try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: جمعه, 24 آذر, 1396

معرفت الله در مکتب آل‌الله(ع)

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
در گفتگو با آیت‌الله محمدباقر تحریری گفتگو از: سید مجتبی مجاهدیان

اشاره:
یکی از مراحل شکل‌گیری اراده، تصدیق به فایده است و تا این تصدیق صورت نگیرد اراده‌ای نخواهد بود و حرکتی ایجاد نمی‌شود. اما تصدیق به فایده هم یک مرحله است و تا مراحل بعد آن تحقق نیابد تصدیق به فایده نیز بی‌فایده است! در مورد معارف ناب اهل‌بیت(ع) همه بالاتفاق تصدیق به فایده دارند، اما سرّ اینکه همه ما در این مرحله مانده‌ایم را فقط خدا می‌داند. حتی کسانی‌که میانه خوبی با عرفان و عرفا ندارند وقتی سخن از عرفان اهل‌بیتی می‌شود از آن استقبال می‌کنند اما عرفان اهل‌بیتی نیز مانند خود آن بزرگواران، مظلوم و مغفول است!
گفتگوی حاضر را در محضر آیت‌الله شیخ محمد باقر تحریری، از اساتید صاحب نفس حوزه بودیم. ایشان که از محضر بزرگانی چون علامه طباطبایی و آیت‌الله سعادت‌پرور بهره‌ها برده، در این مقال ما را به حال و هوای معرفتی آن بزرگان می‌برد و البته از مظلومیت حال و گذشته آنان نیز سخن می‌گوید.
معارف
 
در ابتدا بفرمایید در لسان پیامبر و اهل‌بیت(ع) اهمیت پرداختن به مباحث معرفتیِ دین، چه اندازه است؟
معرفت چیزی نیست که با گفتگو حل شود و حقیقت به دست آید؛ اما به هرحال چاره‌ای نیست و خدا اینگونه ما را آفریده که قوای ادراکی و تعقل داریم و مقتضای اولیه این قوه، درک حقایق عالم است.
در کافی شریف از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: «اگر مردم می‌دانستند که فضیلت معرفت به خدا چقدر است، هیچ‌گاه به آنچه خدا به دشمنانشان از شکوفایی زندگانی دنیا و نعمت‌هایش داده، چشم نمی‌دوختند؛ و دنیا برای ایشان از آنچه زیر پا لِه می‌کنند کمتر خواهد بود.[1]» در ادامه همین حدیث شریف، حضرت(ع) می‌فرماید: «إِنَّ مَعْرِفَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آنِسٌ‏ مِنْ كُلِّ وَحْشَةٍ صَاحِبٌ مِنْ كُلِّ وَحْدَةٍ وَ نُورٌ مِنْ كُلِّ ظُلْمَةٍ وَ قُوَّةٌ مِنْ كُلِّ ضَعْفٍ وَ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ سُقْم؛[2] معرفت خدای متعال آرامش از هر وحشتی، و در هر گونه تنهایى یار و همدم، و در هر تاریكى چراغ فروزان، و از هر ناتوانى نیروبخش، و براى هر دردى درمان است».
در واقع حقیقت زندگی انسان در این است که در وادی معرفت حق تعالی، قرار گیرد و معرفت حق، همه حیطه‌های زندگی‌اش را بپوشاند؛ و خلاصه با معرفت زندگی کند. شخصی نزد پیامبر خدا(ص) رفت و از علوم غریبه سوال کرد. پیامبر (ص) فرمود: «در اساس علم چه کردی که حالا از غرائبش سؤال می‌کنی؟» آن شخص سوال کرد اساس علم چیست؟ پیامبر(ص) ‌فرمود: «مَعْرِفَةُ اللَّهِ‏ حَقَ‏ مَعْرِفَتِهِ‏».[3]
 
آیا آموزه‌های عرفان نظری در منابع تعالیم دینی ما وجود دارد؟
البته ما در متن قرآن و سنت، علمی به نام عرفان یا کلام یا فقه نداریم؛ بلکه علمای ما از متن کتاب و سنت، علم فقه یا کلام یا عرفان را استخراج کردند. علمی به معنای خاصش که شامل موضوع و مسائل و... است در قرآن و سنت نداریم؛ اما معارفِ خدا‌‌شناسی و قیامت‌‌شناسی و پیامبر‌‌شناسی داریم. با این تفسیر، ما در متن دین، علم عرفان نظری نداریم؛ بلکه این علم را ما تدوین کرده‌ایم. البته در متن دین معرفی‌های عمیق از خدا داریم که این معرفی‌ها درخور درک هر کسی نیست. در قرآن این معرفی کم است، لذا فرمودند سوره توحید و آیات اول حدید و آیات آخر سوره حشر است که خدا را به احدیت و صمدیت مطلقه معرفی می‌‌کند.
عرفان اسلامی یعنی معرفی لطیف از خدای متعال که اساس آن در متن کتاب و سنت است. یعنی خدا را آن‌گونه که هست باید بشناسیم و آموزه‌های دین، حق معرفت او را بیان می‌‌کند. ما معرفی خدا را در آن سطح اعلی در قرآن و سنت داریم و دیگر لزوم ندارد این معارف را از شخص محی‌الدین بگیریم بلکه محی‌الدین‌ها باید در برابر این معارف حقه قرآن و سنت، زانو بزند.
در این باره، برخی خطبه‌های عرفانی امام علی(ع) و دعاهای ایشان و دعاهای صحیفه سجادیه غوغا می‌کند.
چه اندازه امید است که این نظام معرفتی و عرفان اهل‌بیتی تدوین شود؟
ما امیدواریم؛ اما اگر تا به حال چنین چیزی تدوین نشده، مظلومیت علم را نشان می‌دهد.
عرفان، در واقع اوج معرفت است اما این اوج، رایج و همه کس فهم نیست. آن‌چه رایج بوده و هست، آن معرفت عمومی به خدای‌متعال است. معرفت عمومی، بها داده شده است؛ اما این معرفت در حد اعلی، قابل فهم نیست و کسانی‌که مروج معارف اسلام هستند، یا عمدتاً در آن حدّ نبودند و یا بی‌مهری شده و به این حدّ از معرفت توجه نکردند. از این جهت طرف‌داران این نحوه از معرفتِ عمیق، قهراً در اقلّیت و خفا بودند و با این توصیف نمی‌‌‌‌توان توقع داشت چنین معرفتی در صحنه علم بیاید. وقتی عرفان نظری و معرفی خدا در این حد اعلی غریب است، رسیدن به این معرفت غریب‌تر است و مؤنه بیشتری می‌‌خواهد.
سیر و سلوک برای رسیدن و کشف این حقیقت، خیلی نیاز به ابزار دارد و باید در عمل و نظر به کتاب و سنت تکیه کنیم. سطح اعلای عرفان در کتاب و سنت است؛ اما نیاز به این است که به طور منظم استخراج شود.
از نظر شما پرداختن به عرفان اهل‌بیت(ع) در سبک زندگی، تاثیرگذار است؟
اهل‌بیت(ع) موحد بودند و زندگی موحّدانه داشتند؛ البته که آنها در اوج موحدیّت بودند و ما هرگز نمی‌‌توانیم در آن اوج زندگی کنیم.
امام سجاد(ع) وقتی می‌خواهد پولی به فقیر بدهد، اول پول را می‌بوسد بعد در دست فقیر می‌‌گذارد. از حضرت سوال کردند چرا این کار را کردید؟ فرمود: «صدقه اول به دست خدا می‌رسد بعد به دست فقیر»[4]. امام سجاد(ع) با یک کار ساده، این نگاه عمیق توحیدی را زندگی انسان‌ها پیاده می‌کند.
اکر ما با دیدگاه عمومی توحیدی زندگی کنیم، البته خوب است؛ اما باید به آن دیدگاه عالی توجه کرد. چون با این دیدگاه می‌‌خواهیم برای عموم سبک زندگی تدوین کنیم؛ سبک زندگی حقیقی، آن‌طور که اهل‌بیت(ع) خواسته‌اند. پس سبک زندگی هم مانند معرفت‌الهی دارای مراتب است. یعنی ما باید طوری سبک زندگی را استفاده کنیم که برای خدا در زندگی‌مان جایی باز کنیم. اول باید دستورات خدا را عمل کنیم. بزرگان فرموده‌اند به واجبات و محرمات اهمیت دهیم. همچنین باید مسائل بینشی را تقویت کنیم. متاسفانه به مسائل بینشی چندان توجه نمی‌شود و فکر می‌‌کنیم سیر و سلوک غیر از اعتقادات است! پس اول ما باید مسائل ایمانی را محکم کنیم. آیات قرآنی که در باره خدا بحث می‌کند، در واقع برنامه سبک زندگی است.
خدا‌‌باوری را باید زیر‌‌بنای سبک زندگی اسلامی قرار دهیم. بنابراین سطوح معرفت را باید حفظ کنیم. در هر سبکی که می‌خواهیم ارائه دهیم، باید سبک معرفتی‌اش را اصل قرار دهیم. این سبک زندگی دینی می‌شود.
لطفاً نسبت عرفان عملی و نظری و تقدم و تأخر این دو را بفرمایید؟
عرفان عملی یعنی سیر و سلوک که نتیجه‌اش رسیدن به یک سری مشاهدات و بینش‌هاست؛ و این بینش‌های خاص از خدای متعال، در قالب علمی ریخته می‌شود که به آن عرفان نظری می‌گویند؛ مثلاً خواجه عبدالله انصاری مراحل و منازلی که نتیجه‌اش رسیدن به شهود است را ذکر می‌کند. آن‌چه به عنوان عرفان تدوین شده، در واقع علم عرفان نظری است.
نتیجه بررسی شما از جایگاه عقل در عرفان اهل بیت(ع) و نیز عرفان مصطلح و رایج چیست؟
برای رسیدن به معارف، مفرّی از درک‌ها و تحلیل‌های عقلی نیست و مسلماً عرفان قرآن و اهل‌بیت(ع) را بدون درک‌ها و تحلیل‌های عقلی نمی‌‌توانیم بررسی کنیم.
عرفان نظری رایج این ادعا را دارد که پشتوانه‌اش شهود است؛ اما پشتوانه عرفان اسلامی شهود نیست؛ بلکه پشتوانه‌اش درک‌های مسلّم عقلی و درک‌های عمیق وحیانی از خدای متعال است. عرفان اسلامی یعنی این که ما در متن کتاب و سنت، این معرفی‌های عمیقِ از خدا و اسماء و صفات الهی و انسان کامل را داریم؛ و همین تفاوت این دیدگاه با عرفان رایج است.
عده‌ای از عرفا مثل جنید بغدادی و شبلی، قبل از محی‌الدین عربی، عمدتاً در فضای عرفان عملی بودند؛ اما محی‌الدین با پشتوانه‌های فلسفی، عرفان اسلامی مصطلح را بنیان‌گذاری کرد و دیگران هم شرح کردند؛ و ادعایشان این است که پشتوانه عرفانی که مطرح می‌شود، شهود حق تعالی است. ما در متن قرآن و سنت، عرفان به معنای معرفی حق‌تعالی در بالاترین درجه را داریم که از ابن عربی یا مکتب دیگر، گرفته نشده و مستقل است؛ بلکه عرفان ابن‌عربی اگر درست تبیین شود به نوعی ریشه در سنت دارد.
 
شیوه‌های سیر در عرفان، چگونه است؟
بحث گسترده‌ای است و فقط اشاره می‌کنم. به نظر من غیر از این درهای نظری متعارف، چه در عرفان نظری رایج و چه در بحث‌های نظری عمیق قرآن و سنت، عارف حقیقی کسی است که با مجاهدات شرعی بعد از داشتن ایمان صحیح به خدا و با یک نظام خاص، این حجاب‌های ظلمانی و نورانی را از وجودش کنار بزند. خدای متعال را به اندازه ظرفیت وجودی‌اش آن‌گونه که هست، کشف و شهود قلبی داشته باشد و ببیند.
دو روش است که شخص به این عرفان برسد. یک روش به صورت جذبه‌ای است. عده‌ای از انسان‌های شایسته، وجوی دارند که یک‌مرتبه یک تجلی به قلب آن‌ها می‌شود و جذبه‌ای می‌گیرد و به مرتبه‌ای از عوالم توحیدی جذب می‌شود. البته اینان کم هستند که ایشان را به نام «مجذوبین» می‌شناسند.
اما روشی که در کتاب و سنت است و می‌خواهد ما را راه بیندازد، تربیتی است. یعنی این که ما سلوک کنیم و برویم تا آن جذبه‌ها شامل حال‌مان بشود. سالک سیر می‌کند که به او سلوک می‌‌گویند. در چنین روشی که «روش تربیتی» می‌نامند، اگر شخص بخواهد به آن حد از معرفت حقیقی و شهودی از عوالم توحیدی برسد، قطعاً نیاز به استاد دارد. تا قبل از آن نیاز به استاد خاص نیست، خودش می‌تواند راه و روش را به دست آورد و منظم برود.
به‌هر حال عارف کسی است که به عوالم توحیدی راه پیدا کند. برخی از فرازهای این عوالم، در مناجات شعبانیه آمده است: «إِلَهِی هَبْ‏ لِی‏ كَمَالَ‏ الِانْقِطَاعِ‏ إِلَیكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیاءِ نَظَرِهَا إِلَیكَ حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ...»[5] همه این‌ها در کتاب و سنت است اما باید تنظیم شود.
به طور مشخص، آیا در سیره اهل‌بیت(ع) دستگیری از مشتاقان معرفت، به این معنا که به شخص بگویند: فلان عمل یا ذکر را با فلان روش و کیفیت انجام بده و در فلان مرحله فلان کار را بکن و... داشته‌ایم؟
ما از اهل‌بیت(ع) سفارشات عمومی داریم که فلان کار را انجام بده! در بیانات خصوصی هم چیزهایی گفته شده است؛ اما مدوّن نیست و نیاز به جمع و تنظیم و تدوین دارد. یک همه فن حریفی مثل مرحوم علامه طباطبایی باید برای انجام این مهم ورود کند؛ یعنی بزرگانی که خودشان تربیت شده‌اند. مثلاً اول معارف فکری را بیاورد، بعد معارف اخلاقی و بعد معارف تربیتی؛ یعنی باید کسی باشد که بتواند جایگاه‌ها و مهره‌ها را درست کنار هم قرار دهد تا نتیجه دهد.
نتیجه این‌که عرفان عملی را در متن کتاب و سنت داریم، اما باید استخراج کنیم. به عنوان نمونه: ابوذر به مسجدآمد. حضرت پیامبر و علی(ع) تنها در مسجد بودند. ابوذر از پیامبر(ص) سفارش می‌خواهد. حضرت سفارش‌های مفصلی می‌کند که ابوذر آ‌نها را حفظ می‌کند: «اعْبُدِاللَّهَ‏ كَأَنَّكَ‏ تَرَاهُ‏، فَإِنْ كُنْتَ لَاتَرَاهُ فَإِنَّهُ یرَاكَ»[6]. سفارشات مختلف می‌کنند و وسط سفارشات باز ابوذر سفارش می‌خواهد. حضرت می‌فرماید: «اِحْفَظِ اللَّهَ‏ تَجِدْهُ‏ أَمَامَكَ‏»[7] خدا را حفظ کن تا خدا تو را حفظ کند. یعنی خدا را حفظ کن تا او را در پیش رویت بیابی! بحث شهود و یافتن است. «أمام» چون واضح ترین جهتی است که انسان با آن مواجه می‌شود. سمت راست و چپ و عقب، این خصوصیت را ندارد و واضح‌ترین جهت، أمام است. حضرت می‌فرماید: اینطور باش تا خدا را به واضح‌ترین نحو بیابی. این نمونه‌ای از عرفان عملی و شهود قلبی است که با دستگیری و راهنمایی خود ائمه(ع) حاصل می‌شود.
به عنوان حُسن ختام این گفتگو، ذکر خیری از اساتید معارف خود، به‌یژه علامه طباطبایی و آیت‌الله سعادت‌پرور(ره) بفرمایید؟
با دعای مرحوم پدرم موفق شدیم؛ و از امام رضا(ع) خواستیم که راه‌ها را به ما نشان دهند که با مقدماتی به آقای سعادت‌پرور(ره) برخوردیم. در سال 1352شمسی به قم رسیدیم و یکی از دوستان ما را با ایشان آشنا کرد. واقعاً ایشان پدری کردند و معارف را بیان می‌‌کردند. البته بیشتر جنبه‌های حالی‌اش برای ما تاثیرگذار بود. بعد از مدتی ایشان ما را با استادشان مرحوم علامه طباطبایی(ره) آشنا کرد. تا اواخر عمر مرحوم علامه، آیت‌الله سعادت‌پرور خودشان تربیت نمی‌کردند؛ بلکه فقط برای افراد آمادگی ایجاد می‌کردند تا این راه را بفهمند و فرقش را با راه‌های اخلاقی و عمومی بدانند. البته با مرحوم آیت‌الله سعادت‌پرور(ره) هم از اول جلسه داشتیم هم در ادامه تا آخر؛ و این جلسات دو رکن اساسی داشت: یکی عمدتاً جنبه‌های حالی و تذکری که همه نیاز به آن تذکر و حالات معنوی داریم و یکی هم جنبه معرفتی داشت. ایشان می‌‌فرمود که ما این معارف را ریز می‌‌کنیم و به شما تحویل می‌‌دهیم، اگر مطالب را بگوییم شما فرار می‌کنید! ایشان شاگرد علامه طباطبایی(ره) بود و در جلسات خاص مرحوم علامه استفاده‌هایی داشت.
25سال، شب‌های چهارشنبه، با عده‌ای خاص، جلسات خاصی با علامه طباطبایی(ره) داشتند که محور جلسات هم مرحوم استاد سعادت‌پرور(ره) بود که سوالاتی می‌‌کردند. در این سال‌ها دویست غزل از غزلیات حافظ را سوال کردند و مرحوم علامه(ره) فی‌البداهه جواب دادند؛ که کتاب ده جلدی «جمال آفتاب و آفتاب هر نظر» محصول این جلسات و نیز مطالب خود ایشان و کلمات دیگر عرفاست، که خیلی معارف عمیقی دارد.
آیت‌الله سعادت‌پرور(ره) همان روش مرحوم علامه(ره) را در ارتباط با قرآن و احادیث بیان می‌کردند. روایات معاد را برای تذکر می‌خواندند و بعد روایات توحیدی و معارفی را می‌خواندند؛ و این بُعد دیگر جلسات ایشان بود. واقعاً این دو بزرگوار یک پارچه نور و بی‌هوایی بودند. یک مرتبه ندیدم که دم از خود بزنند.
سوتیترها
عرفان نظری رایج این ادعا را دارد که پشتوانه‌اش شهود است؛ اما پشتوانه عرفان اهل‌بیت(ع) شهود نیست؛ بلکه درک‌های مسلّم عقلی و درک‌های عمیق وحیانی از خدای متعال است. عرفان اسلامی اهل‌بیتی، یعنی این که ما در متن کتاب و سنت، این معرفی‌های عمیقِ از خدا و اسماء و صفات الهی و انسان کامل را داریم که از ابن عربی یا مکتب دیگر، گرفته نشده و مستقل است؛ و همین تفاوت این دیدگاه با عرفان رایج است.
 
دو روش است که شخص به عرفان برسد: یکی این که عده‌ای شایسته، یک‌مرتبه به قلب آن‌ها یک تجلی می‌شود چنان که به مرتبه‌ای از عوالم توحیدی جذب می‌شود. ایشان را به نام «مجذوبین» می‌شناسند. اما روشی که در کتاب و سنت است و می‌خواهد ما را راه بیندازد، تربیتی است. یعنی این که ما سلوک کنیم و برویم تا آن جذبه‌ها شامل حال‌مان بشود. در چنین روشی که «روش تربیتی» می‌نامند، اگر شخص بخواهد به آن حد از معرفت حقیقی و شهودی از عوالم توحیدی برسد، قطعاً نیاز به استاد دارد.
 
پی‌نوشت‌ها:

 

[1].کلینی، الكافی، ج‏8، ص247، ح347، حدیث القباب.

[2].همان.

[3]. شیخ صدوق، التوحید ، ص285، ح5، باب40باب أدنى ما یجزئ من معرفة التوحید.

[4]. «إِنَّهَا تَقَعُ فِی یدِ رَبِّی قَبْلَ أَنْ‏ تَقَعَ‏ فِی‏ یدِ السَّائِلِ»‏. الأمالی شیخ طوسی، ص673، ح26، مجلس36.

[5]. ابن طاووس، إقبال الأعمال ، ص687،

[6]. شیخ طوسی,امالی،ص526، ح1، مجلس19.

[7]. همان، ص536.