try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 27 آبان, 1396

اخبار فرهنگی

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
تدوین: سیدمجتبی مجاهدیان

چهار دهه شکست‌های آل سعود

محقق و مدرس دانشگاه پرینستون آمریکا ضمن مقاله‌ای در نشریه هافینگتون‌پست آمریکا، از دلایل شکست عربستان سعودی در خاورمیانه گفت و با ذکر 14 مورد، عربستان را قدرت شکست خورده منطقه‌ای دانست و پیش‌بینی کرد در صورت استمرار سیاست‌های جاری، این کشور دیر یا زود فرو‌خواهد پاشید. نویسنده با مروری بر تحولات روابط ایران و عربستان بعد از اعدام دسته جمعی 47 نفر توسط حکومت سعودی شامل شهادت چهار چهره برجسته شیعه از جمله آیت‌الله شیخ النمر، رهبر شیعیان منطقه قطیف عربستان، نوشت:

به اعتقاد من دلیل سیاست‌های اخیر عربستان را باید در چهار دهه شکست‌های پیاپی دانست که ریاض سعی می‌کند با سیاست‌های تهاجمی مانع از تغییر رژیم در عربستان گردد. اجازه دهید مروری بر برخی از شکست‌های چند دهه اخیر عربستان داشته باشیم:

1. در ابتدای دهه 80 میلادی عربستان و متحدانش از تجاوز صدام، دیکتاتور عراق، به ایران حمایت کردند، ده‌ها میلیارد کمک مالی به او کردند تا ایران را تجزیه کند. همه جملگی شکست خوردند، صدام رفت و ایران قدرتمند‌تر از همیشه باقیمانده است.

2. عربستان از 1980 تا 1990 چهار میلیارد دلار کمک مالی به گروه‌های وهابی افغانستان به‌ویژه طالبان و القاعده نمود. ایران هم متقابلا روی گروه‌های تاجیک و هزاره و شیعه سرمایه‌گذاری کرد. بعد از حادثه حمله به برج‌های دوقلوی نیویورک، ایران و آمریکا با همکاری مشترک، طالبان و القاعده را شکست دادند و حکومت جدید در افغانستان ایجاد کردند.

3. از 1920 به بعد، اقلیت سنی بر عراق حکومت می‌کرد و تبعیض نسبت به شیعه اکثریت، اعمال می‌شد. با حمله سال 2003 آمریکا به عراق، صدام ساقط شد و در طی انتخاباتی آزاد شیعه به قدرت رسید. سعودی‌ها هم گله‌مندند که آمریکا، عراق را دو دستی به ایران تحویل داد.

4. بعد از 2005 عربستان مدام تلاش کرد تا آمریکا را برای حمله نظامی به ایران قانع کند و به قول پادشاه سعودی «سر مار را قطع کند»؛ اما آمریکا زیر بار نرفت.

5. عربستان حامی اصلی بن علی دیکتاتور فاسد تونس بود که بعد از 23 سال حکومت،در ژانویه 2011 با تظاهرات مردمی مجبور به فرار شد.این اولین باری بود که براثر بیداری اسلامی و قیام مردمی، رهبر یک کشور عربی ساقط شد.

6. مبارک دیکتاتور فاسد مصر، 30 سال با حمایت عربستان بر مصر حکومت داشت که با 18 روز تظاهرات مردم این کشور در فوریه 2011 ساقط شد.

7. بعد از سقوط دیکتاتورهای تونس و مصر، این بار عربستان برای سرکوب قیام مردمی شیعیان اکثریت، به بحرین لشگرکشی کرد تا از حکومت اقلیت سنّی حمایت کند. باوجود پنج سال اشغال نظامی، ریاض در حل بحران بحرین هم شکست خورده است.

8. از آغاز بحران سوریه، عربستان سعی نموده که آمریکا را برای حمله نظامی به سوریه قانع کند، اما تلاش‌هایش با شکست مواجه شده است.

9. سیاست «اسد باید برود» عربستان شکست خورده است. اسد بر مسند قدرت باقی است و قدرت‌های جهانی هم به این نتیچه رسیده‌اند که اسد بخشی از راه‌حل است. رابرت مالی مسئول خاورمیانه کاخ سفید، در حاشیه یک یادداشت کاری این‌گونه می‌نویسد: «به جای اینکه رژیم اسد به زورقانع شود که در مورد سرنوشت خودش مذاکره کند، وضعیت سوریه به بن بست نظامی به نفع داعش کشیده شده که نتیجه آن یک بحران بی‌انتها با عواقب فاجعه بار انسانی، استراتژیک و جغرافیایی شده است.»

10. با روی کار آمدن دولت روحانی و بعد از دو سال مذاکره، توافق هسته‌ای ایران و قدرت‌های جهانی در جولای 2015 امضاء شد. اجرای موفقیت‌آمیز این توافق می‌تواند به همکاری‌های مشترک ایران و آمریکا جهت حل بحران‌های منطقه همچون سوریه و عراق و یمن کمک کند. عربستان از این توافق آشفته شد و تهدید کرد که از پاکستان بمب اتم خواهد گرفت!

11. از اوائل 2015 عربستان مدام یمن را بمباران کرده و هزاران شهروند بیگناه را قتل عام نمود؛ بدون اینکه هیچ دستاوردی به جز تقویت داعش و القاعده در یمن داشته باشد. ریچارد هاس رئیس شورای روابط خارجی آمریکا در توییتر خود نوشت: «اکنون نگرانی این وجود دارد که یمن تبدیل به ویتنام عربستان گردد.»

12. عربستان به قصد ضربه زدن به ایران، قیمت نفت را از 120 دلار به 30 دلار کاهش داده و اکنون خود دچار بحران کسری بودجه بی‌سابقه‌ای شده، به‌طوری که امسال 90 میلیارد دلار کسری بودجه خواهد داشت.

13. عربستان با بحران‌های متعدد داخلی همچون: فساد، نبود دمکراسی، تبعیض آشکار علیه اقلیت شیعه، جنگ قدرت در داخل خانواده سلطنتی و بدترین کارنامه حقوق بشری مواجه است.

14. امروزه جهان به اجماع رسیده که تروریسم تکفیری همچون داعش، بزرگ‌ترین تهدید امنیت جهان است. توماس فرید من نویسنده مشهور نیویورک تایمز نوشت: «داعش یک پدر دارد و آن هم عربستان سعودی و مجتمع صنعتی ایدیولوژیکی آن است». امروزه حتی آمریکا هم به این نتیجه رسیده که عربستان منبع اصلی حامی داعش و گروه‌های تروریستی است.

نویسنده در ادامه می‌نویسد: از زمان انقلاب اسلامی 1979 ایران تاکنون عربستان تلاش کرده با هزینه ایران جایگاه ژئوپولتیک خود را افزایش دهد. عربستان تا کنون برای فرار از واقعیت‌ها برای حل مشکلات خود ساخته‌اش همیشه یک راه حل ارائه کرد و آن هم «سرزنش ایران» بوده است. ریاض بسیار فراتر از ظرفیت خود دست‌درازی کرده است. در سوریه و بحرین و یمن دخالت کرده، از گروه‌های تروریستی حمایت کرده و حالا هم با ایران قطع رابطه نموده است. واقعیت این است که عربستان یک قدرت منطقه‌ای شکست خورده است که در صورت استمرار سیاست‌های سنتی‌اش، دیر یا زود فرو خواهد پاشید. منبع: خبرآنلاین

شاه‌زاده قاچاقچی!

اشرف نماد فساد افسارگسیخته خاندان پهلوی، خواهر دوقلوی شاه معدوم ایران، همان زنی که روایت هرزگی و فسادش در هر کوی و برزن ایران‌زمین شهره است، همان زنی که در ادبیات محاوره‌ای مردم ایران معیار فساد است، در 17 دی‌ماه 1394 ، سالروز صدور فرمان بی‌شرمانه کشف حجاب، که خود و خانواده‌اش سردمدار اجرای آن بودند، در مونت کارلو در کشور خودمختار موناکو واقع در غرب اروپا، در سن 97 سالگی مُرد.

داستان‌ها و روایت‌های بی‌شماری درباره این زن منتشر شده است! زنی که ارتشبد حسین فردوست او را «فاسدترین زن دنیا» می‌دانست! براساس روایت‌هایی که درباریان درباره رفتار این زن نقل کرده‌اند، او تقریبا منشأ یا محور بیشتر فسادها در ایران بوده است. اشرف پهلوی بزرگ‌ترین قاچاقچی مواد مخدر در منطقه و یکی از اعضای ارشد مافیای قاچاق مواد مخدر در دنیا بود. خبر دستگیری او در فرودگاه زوریخ در سال 1348ش به دلیل حمل یک چمدان هروئین، تنها آبروریزی او برای کشور نبود. شهرت عمده اشرف به خاطر قاچاق مواد مخدر نبود؛ او یک هرزه به تمام‌معنا بود. هرزگی اخلاقی او هیچ مرز و محدودیتی نداشت. شهرت فساد اخلاقی اشرف پهلوی البته فراتر از مرزهای ایران نیز رفته بود. او که به صورت رسمی 3 بار با علی‌محمد قوام، احمد شفیق و مهدی بوشهری ازدواج کرده بود، معشوقه بسیاری از سیاستمداران منطقه بود. مدتی را با ملک فاروق، پادشاه مصر گذراند، چندی را با شاه حسین اردنی و کمی بعد معشوقه ذوالفقار علی بوتو، رئیس جمهور پاکستان شد! حسین فردوست درباره فساد اخلاقى و بى‌بند و بارى اشرف مى‏گوید: «اگر قرار شود لیست مردانى که در دوران 37 ساله سلطنت محمدرضا با اشرف رابطه داشتند تهیه شود، به‌رغم دشوارى و غیرممکن بودن کار، چون حتى خود او نیز ممکن است همه را به یاد نیاورد، مسلماً لیست طویلى خواهد شد. وى زمانى معشوقه تقى امامى بود، زمان دیگر عاشق دکتر غلامحسین جهانشاهى شد.[از افراد دیگری که مى‏توان نام برد] پرویز راجى [است]. همچنین فردى به نام پالانچیان (اشرف عاشق این فرد شده بود ولى وى به او توجهى نداشت و جواب رد به او مى‏داد. همین موضوع باعث شد اشرف با همدستى ماموران ساواک او را به قتل برسانند) و بعضى هنرمندان و هنرپیشگان از جمله بهروز وثوقی و ... . » فساد جنسی اشرف از دید سازمان‌های جاسوسی سایر کشورها نیز قابل چشم‌پوشی نبود؛ یکی از گزارش‌های سیا در سال 1976م (1355ش) اعلام داشت: «والاحضرت شهرتی افسانه‌ای در فساد مالی و به تور زدن مردان جوان دارد».

اشرف در سیاست‌های بین‌‌المللی ایران هم دخالت داشت. به مسافرت‌های خارجی متعددی می‌رفت و از طرف برادرش، مذاکراتی با دولت‌های متخاصم ایران انجام می‌داد! برای نمونه، اشرف در سال‌های بعد یکی از چهره‌های مهم در برقراری رابطه ایران با جمهوری خلق چین بود. او همچنین از سال‌های دهه 1950 یکی از اعضای اصلی هیأت نمایندگی ایران در سازمان ملل محسوب می‌شد! یکی از نخستین نقشه‌های او این بود که با استفاده از مطبوعات بتواند پایگاهی سیاسی برای محمدرضا پهلوی تدارک ببیند و برای این منظور با یافتن یک سردبیر مشتاق و با کمک مالی دربار، روزنامه اطلاعات آن روز را ارگان دربار کرد. اشرف پهلوی در رأس هرم تصمیم‌گیری‌های سیاسی در کشور قرار داشت و در زندگی خصوصی برادرش دخالت می‌کرد و تا آنجا پیش می‌رفت که میان شاه و ملکه‌اش آتش نفاق می‌انداخت و همچنین در مورد تصمیم‌گیری‌ها خط اصلی را می‌داد و عقیده‌اش را به برادرش تحمیل می‌کرد و قدرتش به حدّی بود که محمدرضا پهلوی نمی‌توانست در مقابل وی مقاومت کند.

هنوز لیست اموال به غارت برده او از خاک ایران مشخص نیست. برآوردها حاکی است تنها املاک او در نیویورک و فرانسه به صدها میلیون دلار می‌رسد. این البته جدا از جواهرات و دیگر اجناس گران‌بهایی است که هنگام خروج از ایران همه آنها را با خود برد. منبع: فردانیوز

«منهیان امیر»؛ سازمان اطلاعاتی امیرکبیر

در دوران قاجار خصوصاً بعد از شکست در جنگ‌های ایران و روس، دخالت و نفوذ سفارتخانه‌های خارجی در ایران به اوج خود رسید. در این دوران سفارتخانه‌های خارجی توانسته بودند در دربار قاجاریه نفوذ کنند و موفق به جذب منابع اطلاعاتی در میان شاهزادگان، رجال و درباریان گردیدند. گرفتن حقوق و دریافت رشوه از سفارتخانه‌های روسیه انگلیس و عثمانی رویه جاری آنها گشته بود. ظلم و ستم حکام، نظامیان و والیان شهرها امری عادی بود و کمتر نظارتی بر آنها بود. از این رو وقتی امیرکبیر در صدر امور دولتی قرار گرفت قصد اصلاح امور کرد. وی با تدبیر خاص خود سازمان جاسوسی و ضدجاسوسی تشکیل داد که مأموران آن «منهیان امیر» نامیده می‌شدند و از میان افراد امین و راستگو انتخاب می‌گردیدند. وی برای اطلاع و نظارت بر کارهای درباریان، وزراء، نظامیان، صاحبان مناصب دولتی، گردنکشان و افراد با نفوذ داخلی شبکه‌ای از «خفیه‌نویسان» را در اختیار داشت که بین پایتخت و ولایات در رفت و آمد بودند و یا در شهرها اقامت داشتند. البته پیش از امیرکبیر دستگاه اطلاعاتی و نظارتی بر ولایات و رجال به صورت ناکارآمد وجود داشت، اما تشکیل سازمان ضدجاسوسی به منظور کنترل سفارتخانه‌ها، سفرا و دیپلمات‌های خارجی از ابتکارات امیرکبیر بود.

سازمان اطلاعاتی امیرکبیر به قدری کارآمد، منظم، سریع بود که بیشتر مردم اعتقاد به «غیب‌گویی» و «کرامات» امیرکبیر داشتند و می‌گفتند که امیرکبیر با «عالم غیب» در ارتباط است و از آنجا کسب خبر و اطلاعات می‌کند و حتی قائل به «ارتباط امیرکبیر با اجنه» بودند! «منهیان امیر» حتی در بین اقلیت‌های مذهبی و فرقه‌های گمراه نیز نفوذ کرده بودند و اقدامات آنها را مورد رصد و شناسایی قرار می‌دادند.در سال 1267 هـ.ق.یکی از رهبران فرقه گمراه بابیه به نام ملا شیخعلی تصمیم به قتل و ترور میرزا ابوالقاسم امام جمعه و یورش به کاخ سلطنتی گرفت که بلافاصله نقشه و جزئیات آن توسط منهیان امیرکبیر به اطلاع وی رسید و امیر موفق شد قبل از وقوع ترور، همه شبکه ملا شیخعلی را کشف و آنها را دستگیر سازد.

امیرکبیر معتقد بود تا نفوذ سفارتخانه‌های خارجی در امور ایران از بین نرود، اوضاع ایران به سامان نمی‌رسد.از این رو به فکر نفوذ در سفارتخانه‌های خارجی افتاد و شبکه منهیان خود را در درون سفارتخانه‌های خارجی نفوذ داد و یا افرادی از این سفارتخانه‌ها جذب کرد.این موضوع، سفرای خارجی را نگران و هراسان کرد و به فکر انداخت تا عوامل امیرکبیر را بیابند. کلنل شیل، سفیر انگلیس در تهران در نامه‌ای که در 11 آگوست 1849 به نائب‌السطنه انگلیسی هندوستان که در آن زمان هندوستان مستعمره انگلیس بود، می‌نویسد: «مبلغی در حدود سیصد لیره برای شناختن جاسوسان امیر، چه در تهران و چه در ولایات مورد نیاز هیئت نمایندگی است.تصور می‌شود صرف چنین مبلغی به جا و ضروری باشد.» علی رغم اختصاص این مبلغ، کلنل شیل موفق به کشف شبکه منهیان امیر نگردید و این خود گواه خبرگی و توان بالای آنان در امور اطلاعاتی بود.

یکی از مواردی که مأموران ضد جاسوسی امیرکبیر موفق به کشف آن شدند، ارتباط سری کلنل شیل، سفیر انگلیس و اللهیارخان آصف‌الدوله بود. امیر با مأمورانی که در سفارت انگلیس و حتی محل اقامت کلنل شیل داشت، به ارتباط این دو پی برد و آگاهی پیدا کرد که حسینقلی، منشی سفارت، رابط بین این دو است. بنابراین امیرکبیر توانست توطئه‌ای را که قرار بود آنها عملی کنند به سرعت کشف و خنثی کند.

در نامه‌ای که کلنل شیل، سفیر انگلستان، در اول نوامبر 1851 به لرد پالمرستون، وزیر خارجه انگلستان می‌نویسد به شبکه ضدجاسوسی امیرکبیر اذعان دارد: «...اعتقادم بر این است که شکایت صدراعظم ایران به کلی بی‌اساس است و او ذهنی پرسوءظن و متلوّن دارد؛ بر اثر گزارش جاسوسانی که تعداد آنها مسلماً بیش از یک نفر و در خانه خود من نیز هستند، گمراه شده است. شکی برایم باقی نمانده است که اطلاعات او بیشتر از آنچه در اختیار ما قرار دارد، می‌باشد.» دستگاه اطلاعاتی امیرکبیر توانسته بود در سفارت روسیه نیز نفوذ کند و منابعی را در آنجا جذب نماید.

با برکناری و قتل امیرکبیر، سازمان جاسوسی و ضد جاسوسی او نیز به کلی از بین رفت و از شبکه منهیان امیر اثری باقی نماند و به این ترتیب سفارتخانه‌های خارجی و محافل بیگانه نیز از دست آنها رهایی یافتند و توانستند نفس راحتی بکشند و به توطئه‌های خود ادامه دهند. منبع: موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران 

«الیوم تحقق حُلُم الانبیاء»

آیت‌الله سید محمود هاشمی شاهرودی از شاگردان برجسته حضرت امام خمینی(ره)، آیت‌الله خوئی و شهید آیت‌الله سید محمدباقر صدر، در گفتگویی به نکات جالبی در رابطه با امام و شهید صدر اشاره کرد:

بین جوانان مسلمان ایرانی و عراقی رابطه برقرار شده بود و در واقع واسطه این امر آقای صدر بود.ما کسی را نداشتیم که این حالت در او باشد، الا ایشان. یادم هست آقای صادق طباطبایی، پسر آقای سلطانی که با جریانات لبنان و عراق ارتباط داشت، از آلمان نزد آقای صدر می‌آمد. اینها در آلمان مجله‌ای را چاپ می‌کردند. می‌گفت به امام عرض کردم که ما هر مطلبی را که آقای مطهری و دیگران داشتند، گرفتیم و چاپ کردیم.حالا مطالب جدید می‌خواهیم. به نظر شما به چه کسی رجوع کنیم؟ امام گفتند به آقای سید محمد باقر صدر. شاید کسان دیگری هم این ایده و فکر را داشتند، ولی مانند امام نبودند که مردم را به این سمت هدایت و بسیج کنند. این ویژگی در دیگران نبود و لذا آقای صدر از همان ابتدا به امام ارادت پیدا کرده بود. ولی فکر می‌کنم مواردی که موجب گردید این دو بزرگوار خیلی به هم نزدیک نشوند، یکی مشکل زبان بود، چون آقای صدر فارسی را خوب نمی‌فهمید و دیگر سیر تحولات است.آقای صدر بیشتر شاگرد آقای خوئی بود. اوضاع مرجعیت نجف و مرجعیت آقای حکیم و توجه بیشتر آنان به عراق و توجه بیشتر امام به ایران، یک مقدار سبب شده بود اختلاط و امتزاج این دو چندان زیاد نباشد. در عین حال هر وقت پیروزی‌ای به دست می‌آمد، حالت وجد به شهید صدر دست می‌داد. در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ دیگر درس ایشان درس نبود. آن موقع من در نجف بودم و دو هفته بعد بیرون آمدم. طلبه‌ها زیاد شده بودند و ایشان در مسجد جواهری و مسجد طوسی درس می‌داد. آن روز جلسه درس در مسجد جواهری بود و طلبه‌ها هم زیاد بودند. ایشان به‌جای درس، با این جمله شروع کرد: «الیوم تحقق حُلُم الانبیاء»: آرزو و مقصد اصلی انبیا امروز با انقلابی که در ایران شکل گرفت، محقق شد. در آن اوضاع و شرایط، این اظهارنظر عجیبی بود. همین هم منشاء حساسیت‌ بعثی‌ها علیه ایشان شد. بعد هم دیگر ایشان موفق نشد درس بدهد و درسش هفت هشت جلسه بیشتر طول نکشید.

ایشان می‌گفت حس می‌کنم خداوند توفیق بزرگی به امام خواهد داد و کارهای بزرگی خواهد کرد.انگار حس کرده بود کار بزرگی صورت خواهد گرفت. بعد هم که آن جمله معروف را گفت که همه در امام ذوب شوید؛ «ذوبوا فِی اِلامامَ الخُمینی کَما ذابَ هُوَ فِی اِلاسلام» در امام ذوب شوید، همان‌ طور که ایشان در اسلام ذوب شده است. بعضی از دوستان ایشان که قبل از پیروزی انقلاب در تشکیلات مراجع دیگر خدمت می‌کردند و امام را درست نمی‌شناختند، برای ایشان نامه نوشته بودند که این مرجع این‌ طور و آن‌ طور است و خدمات این‌ جوری دارد؛ شما چطور روی ایشان تمرکز کرده‌اید؟! ایشان می‌گفت اینها درست تشخیص نداده‌اند. بعد که انقلاب پیش آمد، ایشان با تعبیر «ذوبوا» در حقیقت می‌خواست بگوید راه را گم نکنید و از این مسیر بروید.

 امام از علم و بحث خیلی خوششان می‌آمد، مخصوصاً وقتی شاگرد اشکال می‌کرد. ایشان عاشق علم بود و به ما لطف داشت و همین لطف هم ما را حفظ کرد که وقتمان تلف نشود. بارها به دوستان گفته‌ام غبطه می‌خورم که چرا در نجف که آن ‌قدر راحت خدمت امام بودیم، فقط به درس و بحث اکتفا کردیم؟ همه ما می‌توانستیم از امام بهره‌های فراوانی بگیریم.واقعیت امر این است که عمق امام را نمی‌شناختیم و فقط مرجع، عالم و استاد بودن ایشان را می‌فهمیدیم.بیانات خاصی هم که امام داشتند، مخصوصاً بعد از شهادت آقا مصطفی خیلی آموزنده بودند، ولی عمق امام خیلی بیش از اینها بود. اخلاق و رفتار امام نشان می‌داد که ایشان خود را ساخته است.این خودساختگی چیزی ورای جنبه‌های علمی و فکری و عرفانی است. علم را از کتاب و بحث و نوار هم می‌توان گرفت. اینهاست که باید از استاد آموخت.نفس مرشد می‌خواهد.

 آقای معلم دامغانی با امام خدمت مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی درس خوانده بودند. ایشان می‌گفت ما وقتی پیش آقای شاه‌آبادی فصوص می‌خواندیم، امام بیشتر از ایشان فصوص را می‌فهمید. تعجب می‌کردم که اگر بیشتر از او می‌فهمد، پس این همه «روحی له الفداه» که برای آقای شاه‌آبادی می‌گوید برای چیست و چرا این همه اصرار و التماس برای درس خواندن پیش ایشان؟! بعد می‌گفت امام دنبال نفس و محضر آقای شاه‌آبادی بود، نه علمش. منبع: مجله پاسدار اسلام