try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 5 مهر, 1396

تمدن اسلامی ره آورد ایجاد دانشگاه اسلامی

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
مصاحبه با اکبر دوایی (دانشجوی دکتری مدرسی معارف، کارشناس دبیرخانه شورای اسلامی شدن دانشگاه‌ها.)
زیر عنوان: 
حوزه و دانشگاه لازم و ملزوم یکدیگرند

از «دانشگاه اسلامی» چه برداشت‌هایی می‌توانیم داشته باشیم؟

در سطح حداقلی، اینکه دانشگاه خودش را از بدنه جامعه اسلامی جدا نداند و در سطح دوم که مهم است و امام خیلی روی آن تأکید دارند، این است که دانشگاه اسلامی، دانشگاه مستقلی است. مستقل به معنای اینکه وابسته به بیگانه نیست و دغدغه حل مسائل بومی جامعه اسلامی یا جهان اسلام را دارد. سطح سوم که ژرف تر است، منظور از دانشگاه اسلامی محلی برای تولید علم اسلامی است. البته از نظر امام منظور از علم اسلامی این نیست که فیزیک اسلامی و غیر اسلامی و هندسه اسلامی و غیر اسلامی داشته باشیم بلکه منظور آن است که کلاً علوم طبیعی باید مبتنی بر علوم الهی باشد. این یک بحثی عالی و استدلالی است که به نوعی تکلیف فلسفه علم را از دیدگاه عقلانیت اسلامی روشن می‌کند.

نگاه مبنایی در سطح سوم مباحث است که نگاهی تخصصی است و محتاج پیش نیازهای فلسفی مربوطه است و البته منشأ خیلی از خطاها، برخورد قشری با این سطح است.

بحث دانشگاه اسلامی اولین بار توسط چه شخصیت‌هایی مطرح شد؟

علاوه بر حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری، از افراد شاخصی که این موضوع را مطرح کردند می‌توانیم به مرحوم شهید مطهری و شهید مفتح اشاره کنیم که به تصریح یا تلویح مباحثی داشته‌اند. به طور کلی رهبران فکری نظام دارای چنین ایده و مشی عملی بوده‌اند. برای نمونه حضرت امام در یک جا ضمن نقد برخی دیدگاه‌های نادرست و تبیین دیدگاه خود، می‌فرمایند: برخی به غلط تصور می‌کنند که منظور ما از اسلامی شدن دانشگاه‌ها، اسلامی کردن فیزیک و شیمی یا تدریس دروس حوزه در دانشگاه است، ولی اینطور نیست. (صحیفه امام، ج 12)

آیا طرح موضوع دانشگاه اسلامی، ما را به نوعی تحت سیطره یک تفکر و ایدئولوژی خاص نمی‌برد، در حالی که دانشگاه باید به طور آزاد فکر کند؟

 این مغالطه‌ای هست که کمی هم شایع شده و من از زاویه نگاه تمدنی به این مغالطه پاسخ می‌دهم؛ البته کمتر کسی ممکن است به عمد مرتکب این مغالطه شود ولی ظاهر موجه این مطلب، موجب غفلت فرد از جنبه تمدنی دانشگاه و در نتیجه بروز این مغالطه می‌گردد. انقلاب ما که قریب به اتفاق مردم در پیروزی آن سهیم بودند با هدف بسط تفکر توحیدی اسلام، درگستره عالم و در تمام شئون انسانی اجتماعی شکل گرفت؛ بنابراین این انقلاب در شأن علمی جامعه اسلامی تأثیر گذار بود. با تغییر جهت جامعه، باید این شأن جامعه هم به تناسب تغییر جهت می‌داد. تا حدودی این تغییر جهت رخ داد ولی کامل و متناسب با شأن ملت و سایر شئون اجتماعی نبود. به عبارت دیگر چنانکه مقام معظم رهبری تبیین فرمود ما پنج هدف را در انقلاب اسلامی در نظر داشتیم که شامل پیروزی انقلاب اسلامی، تأسیس نظام اسلامی، تشکیل دولت اسلامی و امت اسلامی و شکل‌گیری جهانی اسلامی است. تا مرحله سوم تا حدی به هدف خود رسیده‌ایم و اکنون نوبت به امت‌سازی و جامعه‌سازی است که باید شئونات جامعه بر اساس ایده انقلاب اسلامی شکل گیرد. از جمله این شئونات شأن علمی جامعه است. نهاد علمی رسمی در دولت اسلامی بر اساس قانون شکل گرفته است که دانشگاه می‌باشد ولی باطن آن که از بطن جامعه نشأت می‌گیرد شأن علمی جامعه است که باید هماهنگ با سایر شئون گردد و پشتیبان علمی نهادهای جمهوری اسلامی و امت اسلامی شود و کارکرد دانشگاه اسلامی همین پشتیبانی علمی هست.

انقلاب فرهنگی در اوایل انقلاب در همین راستا بوده است؟

بله، انقلاب فرهنگی برای تغییر جهت دادن به مسیر و محتوای دانشگاه‌ها به سمت حذف وابستگی و خدمت به بیگانه و معطوف شدن به استقلال دانشگاه و خدمت به جامعه اسلامی بود. این حرکت شروع شد اما تاکنون مسیری که طی شده است، با آنکه توفیقاتی را به همراه داشته است ولی به‌طور کامل مطلوب نبوده است. هنوز دانشگاه ما بیش از آنکه دغدغه جامعه خود را داشته باشد، نگاهش وابسته به بیرون است. یعنی در شناخت مسائل و بیشتر در ارائه راه حل و استفاده از نظریات از بیرون تغذیه می‌شود. البته یکی از مشکلات اساسی هم نبود ظرفیت‌های داخلی برای دانشگاهیان است؛ و حال اینکه دانشگاه اسلامی در این تلقی(سطح دوم) دارای ظرفیت‌هایی است که به دانشگاهیان اجازه مشارکت در حل مسائل و مشکلات داخلی امت اسلامی را می‌دهد.

جایگاه ایران و دانشگاه اسلامی در ایجاد تمدن اسلامی چیست؟

ما برای گذار به دوران دین و معنویت، نیازمند امت وسط و جامعه الگو هستیم. ایران اسلامی مستعدترین جامعه برای شکل‌دهی به این جامعه الگو و امت وسط است؛ مشروط به اینکه ابتدا خود و شئون خود را به درستی بسازد و ساخت درونی قدرت خود را در شئون مختلف از جمله شأن علمی استحکام بخشد. برای این امر، باید دانشگاه‌هایمان را بسازیم.

 و دانشگاه هم از دو حال خارج نیست؛ یا مدعی است که در این مسیر می‌توان از این نهاد استفاده کرد، یا مدعی است که در مسیر تمدن سازی اسلامی نمی‌تواند شرکت کند، به دلیل اینکه متعلق به دوران مدرن بوده و خواهد بود. در این صورت نظام تکلیف خود را با دانشگاه مشخص می‌کند. در یک جمله نظام اسلامی از دانشگاهی حمایت می‌کند که مستقل، خدوم به ملت و کارآمد و تمدن‌ساز باشد؛ نه وابسته و در خدمت دیگران و بی اعتنا به اهداف متعالی اسلام.

نظر حضرت امام به عنوان بنیان گذار انقلابی که مبدأ ایجاد تمدن اسلامی بود، و مقام معظم رهبری به عنوان ادامه دهنده راه امام، در زمینه نقش و کارکرد دانشگاه در تمدن اسلامی چیست؟

حضرت امام نظرشان این بود که دانشگاه می‌تواند و در رأس مسائل و ابعاد و شئون جامعه قرار دارد. چون بعد علمی تمدن‌سازی خیلی مهم است.

مقام معظم رهبری سه کارکرد برای دانشگاه تمدن ساز بر می‌شمارند؛ اولا تأمین بخش ابزاری تمدن اسلامی، ثانیا تربیت نیروی انسانی کارآمد برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی و تمدن اسلامی، ثالثا تولید علوم کاربردی؛ بالاخره فیزیک، شیمی، مهندسی و پزشکی می‌خواهیم. ما مخالفتی نداریم و دانشگاه ما علوم را از دیگران می‌تواند بگیرد اما باید مستقل شود. ما باید ببینیم نیازهای علمی کشورمان در عرصه‌های پزشکی، مهندسی، علوم پایه و علوم انسانی چیست؛ مخصوصاً ‌علوم انسانی. علوم انسانی را ما برای چه جامعه‌ای تولید می‌کنیم؟ اگر با نظریات دیگران باشد که کمک می‌کنیم به فربه‌تر شدن علوم انسانی دیگران.

نقش و ارتباط حوزه در تمدن‌سازی توسط دانشگاه اسلامی چیست؟

ما یک هسته تمدنی داریم به نام فرهنگ، یک سری مظاهر و ابعاد تمدنی داریم، شئون مختلف جامعه، که تحت تأثیر این ابعاد تمدنی قرار می‌گیرند. مظاهر تمدنی ما به تبع فرهنگ ما، اسلامی است. البته در مظاهر و شئون تمدنی، شأن علمی تمدن و به تبع آن دانشگاه دارای محوریت است. ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، به لحاظ تأمین نیروی انسانی، تولید علم کاربردی و تأمین ابزار تمدن‌ساز، مبتنی بر نظام علمی و دانشگاهی کشور است. این دانشگاه است که محور همه مظاهر تمدنی است، ولی عقبه تمام مظاهر تمدنی یعنی هسته فرهنگی، ماهیتاً اسلامی است که حوزه‌های علمیه متکفل آن هستند. همین جا است که بحث تعامل حوزه و دانشگاه به عنوان یکی از محورهای اساسی دانشگاه اسلامی مطرح می‌شود.

محوریت دانشگاه در مظاهر تمدنی مشروط به تعامل با هسته فرهنگی اسلامی و متولی آن، یعنی حوزه است. حوزه باید خود را به گونه‌ای بسازد تا بتواند نقش تاریخی خود را در مرکزیت فرهنگ اسلامی و در پشتیبانی تئوریک از مظاهر تمدنی ایفا کند تا دانشگاه ما با ارتباط با این حوزه تمدنی، جایگاه خود را باز یافته و به ایفای نقش در هدایت مظاهر و شئون تمدنی دیگر بپردازد.

تعامل حوزه و دانشگاه را با نگاه تمدنی چگونه تبیین می‌کنید؟

یک عده می‌گویند: مگر ما بالغ نیستیم که می‌گویید حوزوی‌ها باید برای ما تعیین تکلیف کنند. این یک مغالطه است. حوزه یعنی تأمین مبانی دینی؛ شما جایی دیگر سراغ دارید؟ دانشگاه این کار را می‌کند؟ می‌گویند: بله، ما خودمان مبانی خود را تأمین می‌کنیم. می‌پرسیم چگونه و از کجا؟ می‌گویند از دنیای مدرن. این نشد! شما اسلام را یکی از مظاهر بگیرید، سپس علم مدرن غربی را مبنای فرهنگ و علم بگیرید؟! یعنی تفسیری از اسلام را صحیح بدانید که موافق با مبانی غیر دینی غرب باشد؟! این درست نیست! مکتب اسلام با مکتب لیبرالیسم تقابل دارند؛ در حقیقت دو گفتمان‌اند. بر این اساس باید فرهنگ اسلامی در این جامعه به عنوان هسته تمدنی اخذ شود. بعد از آن می‌توان از هر جا ابزارها و روش‌ها را اخذ و اصلاح و تعدیل و متناسب‌سازی نمود و به عنوان مظاهر و به عنوان نیازهای متغیر انسان در دوران جدید به کار گرفت ولی با محوریت اندیشه دینی برای نهادها.

بر این اساس دانشگاه و حوزه در نگاهی تمدنی به هم محتاج و هر دو نیازمند تعامل با یکدیگر هستند. حوزه بدون دانشگاه نمی‌تواند مبانی دینی را در علوم و نیروی انسانی و ابزار سازی را تا سطح کاربردی هدایت کند و دانشگاه بدون مبانی دینی نمی‌تواند وظایف تمدن‌سازی خود را به درستی انجام دهد؛ این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. از سوی دیگر اگر حوزه کار خودش را بکند و دانشگاه را متهم کند و دانشگاه کار خودش را بکند و حوزه را متهم کند، هیچ کدام از بین نمی‌روند اما دائم ما در یک جنگ داخلی فرسایشی فکری قرار می‌گیریم و ملت ما هم متأثر می‌شود از این درگیری.

نقش نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، در اسلامی شدن دانشگاه‌ها و وحدت حوزه و دانشگاه را تبیین بفرمائید؟

حوزه و روحانیت باید دانشجویی را که فردا نیروی انسانی این تمدن است و ابزار و نیروی انسانی پیشرفت این تمدن را تولید می‌کند، بسازد و این تعهد را در او تقویت کند. روحانیت که فقط جایش در مسجد نیست. همان‌طور که دانشگاه فقط جایش در مدیریت کشور نیست، دانشگاه هم باید بین مردم باشد و حوزه هم باید در نهادهای مدیریت کشور مؤثر باشد. بنابراین بحث تعامل حوزه و دانشگاه خیلی ارتباط وسیعی دارد با دانشگاه اسلامی، و نهاد رهبری در دانشگاه‌ها هم متولی اصلی ایجاد آن ارتباط است و هم ناظر کلان در تأمین و ارتقای اسلامیت دانشگاه‌هاست. اما به دلیل لزوم مدیریت واحد در دانشگاه‌ها، نهاد رهبری در عرض سایر ارکان اداره دانشگاه نیست و در طول آنها و نیازمند همکاری و تعامل سایر شئون دانشگاه در تحقق این ایده است.

در جمع بندی نهایی نظر حضرت عالی در مورد دانشگاه اسلامی چیست؟

دانشگاه ما از نظر غلبه اساتید مسلمان اسلامی است. اما منظور ما از اسلامی شدن هم تنها این نیست که ابتدای کلاس استاد بسم الله بگوید یا اول کتاب نام خدا و تصویر حضرت امام باشد. اینها خوب است ولی این‌ها دانشگاه را به معنای تمدنی، اسلامی نمی‌کند. دانشگاه اسلامی دانشگاه تمدن‌ساز و ابزار ساز است. تولید علوم کاربردی می‌کند و موظف به تربیت نیروی انسانی کارآمد است. همه اینها بر اساس مبانی فرهنگ اسلامی محقق می‌شود و مبانی مورد نیاز دانشگاه را باید حوزه تأمین کند. اسلامی بودن دامنه گسترده‌ای دارد. اسلامی شدن دانشگاه‌ها یعنی رسیدن دانشگاه‌ها به حد مطلوب خود؛ به جایگاهی که بتواند مستقل از بیگانگان در خدمت تمدن اسلامی باشد.

سوتیتر

«دانشگاه اسلامی» در سطح حداقلی، یعنی اینکه دانشگاه خودش را از بدنه جامعه اسلامی جدا نداند و در سطح دوم این است که دانشگاه مستقلی است. مستقل به معنای اینکه وابسته به بیگانه نیست و دغدغه حل مسائل بومی جامعه اسلامی یا جهان اسلام را دارد. سطح سوم که ژرف تر است، منظور از دانشگاه اسلامی محلی برای تولید علم اسلامی است. البته از نظر امام منظور از علم اسلامی این نیست که فیزیک اسلامی و غیر اسلامی و هندسه اسلامی و غیر اسلامی داشته باشیم بلکه منظور آن است که کلاً علوم طبیعی باید مبتنی بر علوم الهی باشد.

دانشگاه و حوزه در نگاهی تمدنی به هم محتاج و هر دو نیازمند تعامل با یکدیگر هستند. حوزه بدون دانشگاه نمی‌تواند مبانی دینی را در علوم و نیروی انسانی و ابزارسازی را تا سطح کاربردی هدایت کند و دانشگاه بدون مبانی دینی نمی‌تواند وظایف تمدن‌سازی خود را به درستی انجام دهد؛ این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. از سوی دیگر اگر حوزه کار خودش را بکند و دانشگاه را متهم کند و دانشگاه هم کار خودش را بکند و حوزه را متهم کند، هیچ کدام از بین نمی‌روند اما دائم ما در یک جنگ داخلی فرسایشی فکری قرار می‌گیریم و ملت ما هم متأثر می‌شود از این درگیری.