try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 27 آبان, 1396

روش‌شناسی پاسخ‌گویی به پرسش‌های معارفی

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
حسین احمدی

درآمد

از ضرورت‌های ارائه دروس معارف به شیوه نیازمحور، پاسخ‌گویی اساتید فرهیخته به پرسش‌ها، ابهامات و شبهات دانشجویان است. اگر به دنبال ارائه پاسخ صحیح، مناسب، قانع‌کننده و... به دانشجو هستیم، باید روش پاسخ‌دهی، تکنیک‌ها و اصول آن را بدانیم. ولی با وجود اهمیت «روش‌شناسی پاسخ‌گویی» بدین مهم توجه مناسبی نشده است. نوشته‌ای که فرا روی شماست، نگاهی به متون اسلامی برای کشف روش‌ها، اصول و معیارهای پاسخ‌دهی به سؤالات و شبهات است.

تعریف روش‌شناسی

روش‌شناسی عبارت است از راه به‌کارگیری قواعد، شیوه‌ها و فنون پاسخ‌گویی که پاسخگو برای رسیدن به اهداف خود از آن بهره می‌گیرد.[1]

اهمیت روش‌شناسی

برخی از دلایل اهمیت روش‌شناسی از این قرار است:

الف. پاسخ به‌روز به پرسش‌ها:

با آموختن روش‌شناسی می‌توان به پرسش‌های جدید پاسخ داد. بدون آموختن این دانش نه‌تنها در بسیاری از موارد به پاسخ درخور و شایسته‌ای دست نخواهیم یافت؛ بلکه پاسخ‌های ناصوابی که ممکن است به پرسش‌ها داده شود، راه را برای کج‌فهمی‌ها و کژاندیشی‌ها باز می‌کند. روش‌شناسی، ماهی گرفتن و به دست دیگران دادن نیست؛ بلکه آموزش ماهی‌گیری است.

ب. سیره امامان:

سیره و روش ائمه(ع) آموزش روش پاسخ‌دهی به یارانشان بوده است. امامان شیعه اصول را به دست ما داده و از ما خواسته‌اند که خود فروع را بیابیم؛ چنانکه در روایتی از امام رضا(ع) می‌خوانیم: «عَلَیْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ وَ عَلَیْکُمُ التَّفْرِیعُ؛ [گفتن و] القاء اصول بر عهده ماست و [استخراج] فروعات به عهده شماست.»[2]

ج. ضرورت پاسخ‌دهی صحیح

ارائه پاسخ‌های ناکافی یا اشتباه، بد دفاع کردن و بد جواب دادن، از دفاع نکردن و جواب ندادن بسیار بدتر و خطرناک‌تر است. وقتی دانشجو سؤالی می‌پرسد، تا شخصی به او پاسخ نداده، انتظار دارد برای سؤالش پاسخ مناسبی وجود داشته باشد؛ اما وقتی پاسخ ناکافی و گاه غلط برای پرسشش دریافت می‌کند، نه‌تنها سؤال در ذهن او رسوخ می‌کند، بلکه ممکن است فکر کند برای این سؤالش پاسخ مناسبی وجود ندارد.

د. توجه به مباحث مهم‌تر

بازماندن از مباحث اهم و روی آوردن به مباحث غیر مهم، یکی از آفات پاسخ‌دهی است. در روش‌شناسی، به مهم‌ترین اصول پاسخ‌دهی اشاره شده و بیان می‌شود که در پاسخ‌دهی به کدام مباحث باید بیش‌تر دقت کرد و کدام‌یک از روش‌ها مقدمه روش دیگر است.

انواع پرسش

یکی از مهم‌ترین اصولی که قبل از پاسخ‌دهی باید بدان توجه کرد، شناخت نوع پرسشی است که پرسشگران مطرح کرده‌اند. سؤالات را از نظر شکل ارائه و هدف از پرسش و محتوای سؤال می‌توان به چند دسته تقسیم کرد:

1. ارتباطی

سؤالات ارتباطی به سؤالاتی گفته می‌شود که هدف از طرح آن، ایجاد ارتباط با مخاطب است. یکی از راه‌های ارتباط با مخاطب، پرسیدن مطلبی از اوست تا سر سخن باز شود و پرسشگر بتواند سؤال اصلی خود را بپرسد.

2. پرسش‌های انکاری

در پرسش یا استفهام حقیقی، پرسشگر به دنبال پاسخ است؛ ولی در پرسش‌های انکاری، پرسشگر به دنبال پاسخ پرسش مطرح‌شده نیست؛ بلکه با این نوع جمله سؤالی می‌خواهد وقوع مطلبی را انکار کند. روشن است که پاسخ‌دهی به پرسش‌های پرسشگرانی که سؤال آن‌ها انکاری است، نباید مانند پاسخ افرادی باشد که سؤال آنان حقیقی است. یکی از فن‌های اصلی در پاسخ‌دهی به پرسش‌های انکاری، این است که پاسخگو انگیزه انکار را بیابد و آنگاه با دلایل محکم، آن انگیزه را از بین ببرد. موارد استفهام انکاری در قرآن فراوان است:

1.«کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ»[3]؛ که مقصود این است که خداوند چنین انسان‌هایی را هدایت نمی‌کند.

2. ...قالَ یا وَیْلَتی! أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِی سَوْأَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِین»[4]؛ که به فرموده مفسران این استفهام نیز انکاری است.[5]

3. «أَ فَلا یَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُور*ِ وَ حُصِّلَ ما فِی الصُّدُور*ِ إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ»[6]؛  که مقصود این است که انسان‌های ناسپاس این مطالب را می‌دانند.[7]

3. آموزشی

پرسش‌های درسی غالباً در رده‌های آموزشی کاربرد دارند.

در اینجا به‌طور خلاصه به شیوه‌های ترغیب به سؤال در سیره معصومان با امکان الگوبرداری در کلاس‌های معارف طرح نیازمحور، اشاره می‌شود:

1. گاهی برای اینکه مطالبی را به دیگری بگویند، از او می‌پرسیدند: آیا فلان مطلب را به تو بگویم؟ پس ‌از اینکه از این طریق توجه مخاطب را به خود جلب می‌کردند و یا نیاز او را به یادگیری بر می‌انگیختند، مطلب را برای او بیان می‌کردند. پیامبر اکرم(ص) روزی به اصحاب فرمود: «أ لَا أَدُلُّکُمْ عَلَی سِلَاحٍ یُنْجِیکُمْ مِنْ أَعْدَائِکُمْ َوَ یُدِرُّ أَرْزَاقَکُمْ؟ قَالُوا: بَلَی، قَالَ: تَدْعُونَ رَبَّکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ، فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ ؛ آیا شما را به سلاحی راهنمایی نکنم که شما را از دشمنان رهایی دهد و روزی شما را فراوان سازد؟ عرض کردند: آری؛ فرمود: پروردگارتان را در شب و روز بخوانید؛ زیرا سلاح مؤمن دعا است.» [8]

2. در مواردی نیز معصومان جملات یا اصطلاحاتی می‌فرمودند که مردم معنی آن را نمی‌فهمیدند. وقتی در ذهن شنونده سؤال ایجاد می‌شد و آنان از معنی آن اصطلاح می‌پرسیدند، بحث آغاز می‌شد. حذیفة بن منصور می‌گوید: امام صادق(ع) فرمود: «اتَّقُوا الْحَالِقَةَ فَإِنَّهَا تُمِیتُ الرِّجَالَ؛ از حالقه بپرهیزید که انسان را می‌میراند.» پرسیدم: حالقه چیست؟ فرمود: «قَطِیعَةُ الرَّحِم؛ قطع رحم.»[9]

این شیوه در بالا بردن کیفیت و ایجاد یادگیری پایدار تأثیر به سزایی دارد. در واقع این شیوه یکی از شیوه‌های مشهور و معروف نزد دانشمندن علم معانی و بیان است که معتقدند اگر مطلبی مبهم گفته و سپس توضیح داده شود در جان آدمی بهتر جای می‌گیرد.[10]

3. گاهی نیز معصومان مطلب را به‌ وضوح بیان نمی‌کردند؛ بلکه آن را سربسته و یا در سطح پایین بیان می‌کردند تا شاگردی که مطلب برایش مبهم است و یا خواهان فهم بیش‌تر است، با طرحِ سؤال خود، از امام مطالب بیش‌تری را بخواهد. این امر چند فایده داشت: یکی اینکه مخاطب با طرح سؤال در فرایند آموزش شرکت می‌کرد و نوعی یادگیری فعّال تحقق می‌یافت. دوم اینکه محتوای آموزشی بیش از سطح فهم و استعداد مخاطب بیان نمی‌شد. سوم اینکه جلسه آموزش برای دانشجو کسالت‌آور و خسته‌کننده نمی‌شد؛ زیرا در این صورت هم فعالیت دانشجو موجب خستگی او نمی‌شود و هم قابل فهم بودن مطالب برای او نشاط‌آور می‌گردد. برای مثال: نقل شده است که ابوحنیفه برای تحصیل علم نزد امام صادق(ع) آمد. امام به او فرمود: «پس هر گاه اراده تحصیل علم کردی، اول حقیقت بندگی را در خود ایجاد کن و علم را با عملِ به آن، بخواه و از خدا طلب فهم کن که او به تو خواهد داد.» ابوحنیفه می‌گوید: از امام(ع) پرسیدم: حقیقت عبودیت چیست؟ فرمود: «حقیقت عبودیت در سه چیز است: اول اینکه بنده هر آنچه را خدا به او داده، ملک خود نداند؛ زیرا بندگان مالک نمی‌شوند... .»[11]

در این روایت اگر سؤال ابوحنیفه از حقیقت بندگی نبود، امام وارد آن بحث نمی‌شد؛ ولی با سؤال او امام مطالب بسیار سودمندی را بیان کرد که راه گشای کسانی است که می‌خواهند قدم در راه عرفان و شناخت خدا بگذارند.[12]

4. یکی از روش‌های بسیار معمول امامان، تشکیل جلسات پرسش و پاسخ بود که در آن هر کس از هر موضوعی سؤال داشت، خدمت امام ارائه می‌کرد و حضرت پاسخ سؤالش را می‌داد. در میان معصومان، امام باقر (ع) و امام صادق(ع) از کسانی بودند که بهترین موقعیت را برای نشر احکام و معارف اسلامی داشتند و به اصطلاح رسماً تدریس می‌کردند و حوزه درسی داشتند؛ ولی حتی آن‌ها نیز غالباً درسشان به‌گونه‌ای نبود که بر کرسی تدریس بنشینند و در موضوع خاصی به‌صورت سخنرانی تدریس کنند؛ بلکه در غالب موارد، شیوه اصلی تدریس آنان همین روش سؤال و جواب بوده است.

4. تقریری

در پرسش تقریری برای یادآوری معلومات افراد و اقرار گرفتن از آنان، مطلبی از آن‌ها پرسیده می‌شود. آنان پاسخ سؤال را می‌دانند؛ ولی این پرسش مقدمه‌ای می‌شود تا گوینده مطلب مهم را القا کند. موارد استفهام تقریری در قرآن بسیار زیاد است؛ مانند:

«أَلَمْ تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ»؛[13] «آیا ندیدی پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟!»؛ «أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَینَینِ »؛[14] «آیا برای او چشم قرار ندادیم؟»؛ «أَلَمْ یجِدْکَ یتِیمًا فَآوَی»؛[15] «آیا او تو را یتیم نیافت و پناه داد؟!»... .

با توجه به کثرت موارد کاربرد این نوع استفهام در قرآن، می‌توان نتیجه گرفت که یکی از بهترین راه‌های تفهیم مطالب و حتی پاسخ‌دهی به سؤالات، استفاده از استفهام‌های تقریری است که پس‌ازآنکه مخاطب مطلبی را که خودش قبول دارد مجدداً بر آن تأکید کرد، آمادگی او برای درک مطلب و قبول مطلبی که گوینده القا می‌کند بسیار بیش‌تر خواهد بود. این روش به «روش سقراطی» نیز مشهور است.

5. تعنّتی

این قسم از سؤال نه استفهام حقیقی است و نه استفهام مجازی، بلکه سؤال‌های ایذایی است؛ یعنی پرسش‌هایی که پرسشگر برای فهمیدن، آموختن و حتی یاددادن مطرح نمی‌کند، بلکه برای به رخ کشیدن دانشش به گوینده یا اثبات ضعف او یا مسخره کردن مطرح می‌کند. سؤال تعنّتی، یعنی سؤال برای آزار دادن و فرار از انجام وظیفه و در واقع نوعی بهانه‌جویی. روشن است کسی که سؤالات تعنّتی می‌پرسد، به دنبال پاسخ سؤال نیست؛ از این ‌رو روش پاسخ‌دهی به سؤالات ایذایی و حتی درخواست‌های غیرمنطقی متفاوت است.

با توجه به آیات و روایات، به نظر می‌رسد چند اصل در پاسخ‌دهی به سؤالات تعنتی باید مورد توجه قرار گیرد:

1. توجه به انگیزه‌های کسی که این‌گونه سؤالات را مطرح می‌کند: اگر بتوان انگیزه او را کشف کرد، باید به‌جای پاسخ‌دهی به سؤالات او انگیزه‌هایی را که در این‌گونه سؤالات دارد، رد و نفی کرد.

2. عدم پاسخ‌دهی صریح به سؤالات تعنتی: در برخی از موارد مناسب است به سؤالات تعنتی پاسخ داده شود؛ ولی در غالب موارد اگر پاسخ صحیح نیز داده شود، پرسش‌گر و شبهه کننده نخواهد پذیرفت و بلافاصله شبه دیگری را مطرح خواهد کرد؛ از این ‌رو لازم نیست پاسخ صریحی به او داده شود.

3. راهنمایی پرسشگر و درخواست برای ترک پرسش‌های تعنتی: اگر پاسخگو مصلحت را در پاسخ‌دهی به سؤالات تعنتی دید، باید به او یادآوری کند که از چنین سؤالاتی بپرهیزد؛ چنانکه در روایات فراوانی به این مطلب اشاره شده است؛ از جمله: امیر مؤمنان(ع) به ابن الکواء فرمود: «وَیْلَکَ! سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً، وَیْلَکَ! سَلْ عَمَّا یَعْنِیکَ وَ دَعْ مَا لاَ یَعْنِیکَ؛[16] وای بر تو، برای فهمیدن مطلب سؤال کن، نه برای اذیت کردن؛ و ای بر تو، از چیزی سؤال کن که تو را راهنمایی کند و آنچه را که رهنمائیت نمی‌کند رها کن!»

4. توجه دادن افراد به اینکه چنین سؤالاتی تعنتی است و پاسخ ندادن به آن، به همین علت است: در روایتی می‌خوانیم: حضرت علی(ع) فرمود: قبل از آنکه مرا از دست بدهید، از من (سؤالاتتان را) بپرسید! شخصی برخاست و عرض کرد: روی سر من چند تار مو است؟ امیر مؤمنان فرمود: رسول خدا(ص) از سؤالت به من خبر داده بود ... و اگر اثبات آنچه از آن پرسیدی مشکل نبود، پاسخت را می‌دادم؛[17] (هر تعدادی که گفته شود، ممکن است پرسشگر نپذیرد و شمارش موهای سر نیز مشکل است.)

6. پرسش‌های بیهوده

به پرسش‌هایی گفته می‌شود که دانستن پاسخ آن هیچ فایده‌ای ندارد؛ چنانکه ندانستن آن نیز هیچ اشکالی ندارد. به فرموده پیامبر اکرم(ص): «لَا یَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا یَنْفَعُ مَنْ عَلِمَه؛ به کسی که آن را نمی‌داند ضرر نمی‌رساند و به کسی که آن را می‌داند، نفعی نمی‌رساند.»[18]

هرچند پرسش‌های تعنتی و بیهوده در بسیاری از موارد یکسان هستند و بسیاری از پرسش‌های تعنتی نیز بیهوده‌اند، ولی نمی‌توان این دو را یکسان دانست؛ بلکه نسبت بین آن‌ها عموم و خصوص من وجه است. در پرسش‌های بیهوده، پاسخ‌دهنده باید به چند نکته توجه کند:

الف. ضمن پاسخ دادن به پرسش، به‌گونه‌ای بسیار ظریف یادآوری کند که بهتر است به‌جای پی‌گیری این‌گونه سؤالات، به دنبال دانسته‌هایی برود که برایش سودمند است؛ چنانکه در دعاها اشاره شده[19] و گفته شده است: یکی از مواردی که پیامبر از آن به خداوند پناه می‌برد، دانش غیر سودمند بوده است.[20]

ب. سعی کند از این سؤالات برای ارتباط با پرسشگر استفاده کند.

پ. اگر به پرسشگر یادآوری کرد که بهتر است به سؤالات مهم‌تر بپردازد، نمونه‌ای از سؤالات مهم‌تر و دانستنی‌هایی را که دانستن آن بسیار سودمند است، به او یادآوری کند.

7. پرسش‌های ممنوع

روشن است که پرسیدن، کلید فهم حقایق است ولی این اصل اساسی تعلیم و تربیت استثنایی دارد و آن اینکه گاهی پنهان بودن پاره‌ای از مسائل برای حفظ نظام اجتماع و تأمین مصالح افراد بهتر است. در این‌گونه موارد جستجوها و پرسش‌های پی‌درپی برای پرده برداشتن از روی واقعیت، نه‌تنها فضیلتی نیست، بلکه مذموم و ناپسند است. خداوند می‌فرماید: «یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ...»؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می‌کند!... .»[21] در شأن نزول این آیه می‌خوانیم: روزی پیامبر(ص) خطبه‌ای خواند و دستور خدا را درباره حج بیان کرد. شخصی گفت: آیا این دستور برای هرسال است و همه‌سال باید حج بجا بیاوریم؟ پیامبر(ص) به سؤال او پاسخ نگفت؛ ولی او لجاجت کرد و سؤال خود را تکرار نمود. پیامبر(ص) فرمود: «وای بر تو! چرا این‌همه اصرار می‌کنی؟ اگر در جواب تو بگویم: بلی، حج در همه‌سال بر همه شما واجب می‌شود و اگر در همه‌سال واجب باشد، توانایی انجام آن را نخواهید داشت و اگر با آن مخالفت کنید، گناهکار خواهید بود؛ بنابراین، مادام که چیزی به شما نگفته‌ام، روی آن اصرار نورزید؛ زیرا [یکی از] اموری که باعث هلاکت [بعضی از] اقوام گذشته شد، این بود که لجاجت و پرحرفی می‌کردند و از پیامبرشان زیاد سؤال می‌نمودند؛ پس هنگامی‌که به شما دستوری می‌دهم، به اندازه توانایی خود آن را انجام دهید؛ «إِذَا أَمَرْتُکُمْ بِشَیْ ءٍ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُم» و هنگامی‌که شما را از چیزی نهی می‌کنم، خودداری کنید!» آیات فوق نازل شد و آن‌ها را از این کار بازداشت.[22]

موضوع شناسی پاسخگویی

در این مرحله پاسخگو موظف است اقدامات زیر را انجام دهد:

الف) شناسایی درست موضوع پرسش:

یکی از لغزشگاه‌های مهم پاسخگویان، این مرحله است. برخی از آنان به موضوع پرسش عنایت نمی‌کنند؛ مثلاً به پرسش کلامی، پاسخ فقهی می‌دهند و بالعکس و... یا سعی می‌کنند به‌جای پرداختن به روش موضوع پرسش از روش‌های دیگری استفاده کنند؛ مثلاً در پاسخ‌دهی به پرسش‌های فلسفی به روشی غیر عقلی و در پاسخ‌دهی به پرسش‌های حدیثی از روش عقلی محض استفاده می‌کنند، یا در پرسش‌های فقهی به‌جای نقل فتاوای فقها، خود به استدلال فقهی می‌پردازند.

ب) تبیین درست موضوع پرسش:

یکی دیگر از وظایف پاسخگو این است که موضوع پرسش را خوب تلقی و سپس به‌خوبی تبیین کند و آنگاه در پی پاسخگویی بر آید؛ تا مثلاً اگر پرسش از چگونگی است، به چرایی پاسخ داده نشود و بالعکس.

ج) تعریف موضوع پرسش:

پاسخگو باید قبل از پاسخگویی، موضوع پرسش را دقیقاً بداند و تعریف آن برای خودش واضح باشد. در غیر این صورت به‌جای پاسخگویی به آنچه از او پرسیده‌اند، پاسخی ارائه می‌کند که با پرسش مناسبتی ندارد.

د) تحدید موضوع پرسش:

پاسخ‌دهنده در این مرحله باید حدود موضوع را دقیقاً مشخص کند که پاسخ مطابق با پرسش باشد. اگر موضوع پرسش تحدید نشود، پاسخ یا استدلالی که در جواب آمده، اعم یا اخص از پرسش شده و نتیجه مطلوب به دست نخواهد آمد. شاید یکی از بهترین نمونه‌های تحدید موضوع، مناظره امام جواد(ع) با «یحیی بن اکثم» باشد. در این مناظره یحیی از امام پرسید: «نظر شما درباره فردی که در حال احرام شکاری را بکشد چیست؟»

حضرت جواد(ع) برای آنکه موضوع پرسش دقیقاً محدود و مشخص شود، فرمود: «آیا در خارج از حرم کشته است یا در داخل حرم؟ دانا به مسئله و حکم بوده یا جاهل؟ عمداً کشته یا به خطا؟ آن فرد آزاد بوده یا برده؟ اولین بار بوده که چنین کاری کرده یا پیش از آن نیز انجام داده؟ شکار از پرندگان بوده یا غیر آن؟ شکار کوچک بوده یا بزرگ؟ اصرار بر چنین کاری دارد یا نادم و پشیمان است؟ شکار در شب اتّفاق افتاده یا در روز؟ در احرام عمره بوده یا احرام حجّ؟!»[23]

ه‍ ) تشخیص ارتباط موضوع با اعم و اخص و مشابه:

در این مرحله پاسخ‌دهنده به بررسی ارتباط موضوعی که از آن پرسش شده با موضوعات اصلی و فرعی و سر عنوان‌های بحث می‌پردازد، تا علاوه بر مشخص شدن اصول موضوعه و مباحث وابسته، ارتباط بحث با مباحثی که به‌نوعی با موضوع پرسش ارتباط دارند، مشخص شود. پاسخگو با مشخص کردن اصول موضوعه می‌تواند مبانی پاسخ خود را مستحکم کند و پاسخ خود را بر مبانی استواری بنیان نهد و پرسشگر را از فرو افتادن در ورطه مغالطه حفظ کند تا حتی‌الامکان از پرداختن به مباحثی که وابستگی دوری به پرسش دارند، خودداری کند.

منابع:

1. شیوه پاسخ به پرسش‌های دینی، محمدعلی محمدی، انتشارات مرکز مدیدیت حوزه‌های علمیه قم

2. روش‌شناسی پاسخ‌گویی به پرسش‌های اعتقادی در فرهنگ قرآن و اهل‌بیت(ع)، محسن عباسی ولدی، انتشارات جامعه الزهرا.

پی‌نوشت‌ها:

 


[1] . دائره‌المعارف علوم اجتماعی، ص 446.

[2] . وسائل الشیعه، ج27، ص62.

[3] . آل‌عمران: 86.

[4] . مائده: 31.

[5] . ترجمه المیزان، ج7، ص204.

[6] . عادیات/9.

[7] . تفسیر نمونه، ج27، ص251.

[8] . تحف العقول عن آل الرسول9، ص292؛ تحف العقول، ترجمه حسن زاده، ص517.

[9] . وسائل الشیعه، ج15، ص210.

[10] . شرح الرضی علی کافیة رضی الدین استرآبادی، تحقیق یوسف حسن عمر، نشر مؤسسه الصادق، تهران، ج2، ص72، همان، ج3، ص439؛ مختصر المعانی، سعد الدین تفتازانی، نشر دارالفکر، اول، قم، 1411 ق، ج85.

[11] . بحار الانوار، ج1، ص225.

[12] . ر.ک: مقاله: روش سؤال و جواب در سیره آموزشی معصومان، نشریه حوزه و دانشگاه، شماره 28.

[13] . فجر:6.

[14] . بلد:8.

[15] . ضحی:6.

[16] . الغارات، ابراهیم بن محمد الثقفی، ج2، ص737.

[17] . ارشاد، شیخ مفید، ج1، ص330؛ احتجاج، شیخ طبرسی، ج1، ص389؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج2، ص105؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج14، ص313.

[18] . کافی، ج 1 ، ص 32.

[19] . بخشی از تعقیب نماز عصر چنین است: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ عِلْمٍ لَا یَنْفَعُ وَ مِنْ قَلْبٍ لَا یَخْشَعُ وَ مِنْ نَفْسٍ لَا تَشْبَعُ وَ مِنْ دُعَاءٍ لَا یُسْمَعُ» (بحارلانوار، ج2، ص59؛ مفاتیح الجنان، تعقیبات نماز عصر؛ جامع عباسی، شیخ بهاءالدین عاملی (شیخ بهائی)، موسسه انتشارات فراهانی، تهران، ص66).

[20] . مستدرک الوسائل، المیرزا النوری، ج5، ص70؛ سنن ابن ماجة، محمد بن یزید قزوینی، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، دار الفکر، بیروت، ج2، ص1261 که روایت سنن چنین است: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ 9 یقول: أَعُوذُ بِکَ مِن الاربع: مِنْ عِلْمٍ لَا یَنْفَعُ وَ قَلْبٍ لَا یَخْشَعُ وَ نَفْسٍ لَا تَشْبَعُ وَ دُعَاءٍ لَا یُسْمَعُ؛ رسول خدا (ص) می فرمود: [خدایا!] از چهار چیز به تو پناه می برم؛ از علمی که نفعی ندارد و قلبی که خاشع نیست و نفسی که سیر نمی‌شود و دعایی که شنیده نمی‌شود.»

[21] . مائده: 101.

[22] . در شأن نزول آیات فوق در منابع حدیث و تفسیر اقوال مختلفی دیده می شود؛ ولی آنچه گذشت با آیات فوق و تعبیرات آن سازگارتر است و از حضرت علی(ع) نقل شده است. (تفسیر نمونه، ج5، ص96؛ مجمع البیان، ج3، ص386؛ المیزان فی تفسیرالقرآن، ج6، ص155).

[23] . «قَالَ یَحْیَی! مَا تَقُولُ؟ جُعِلْتُ فِدَاکَ فِی مُحْرِمٍ قَتَلَ صَیْداً؟ فَقَالَ أَبُو جعفر(ع): قَتَلَهُ فِی حِلٍّ أَوْ حَرَمٍ عَالِماً کَانَ الْمُحْرِمُ أَوْ جَاهِلًا قَتَلَهُ عَمْداً أَوْ خَطَأً حُرّاً کَانَ الْمُحْرِمُ أَوْ عَبْداً صَغِیراً کَانَ أَوْ کَبِیراً مُبْتَدِئاً بِالْقَتْلِ أَوْ مُعِیداً مِنْ ذَوَاتِ الطَّیْرِ کَانَ الصَّیْدُ أَمْ مِنْ غَیْرِهَا مِنْ صِغَارِ الصَّیْدِ أَمْ مِنْ کِبَارِهِ مُصِرّاً عَلَی مَا فَعَلَ أَوْ نَادِماً فِی اللَّیْلِ کَانَ قَتْلُهُ لِلصَّیْدِ أَمْ بِالنَّهَارِ مُحْرِماً کَانَ بِالْعُمْرَةِ إِذْ قَتَلَهُ أَوْ بِالْحَجِّ کَانَ مُحْرِماً .»