try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 27 آبان, 1396

رویکرد به مثابه روش

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
در گفتگو با دکتر سیدرضا فیروزی

اشاره

پس از یک سال از اجرای طرح آموزشی نیاز محور، فرصت خوبی است که در ادامه به ارزیابی این شیوه و یا به تعبیری این «رویکرد آموزشی» پرداخته شود. مناسب دیدیم در نشستی با استاد فرهیخته و صاحب‌نظر در امر تدریس، دکتر سید رضا فیروزی، دیدگاه‌های ایشان را در این امر جویا شویم. آنچه تقدیم می‌شود مشروح گفتگوی ما با ایشان است.

معارف

 

می‌دانیم که تدریس، روش‌های متفاوتی دارد، مثل روش سخنرانی، روش حل مسئله، روش گفتوگو و سایر روش‌ها، شما چه شاخصه‌ها و چه مؤلفه‌هایی را برای روش نیازمحور تعریف می‌کنید که تمایز و تفکیکی بین این روش و سایر روش‌ها حاصل شود؟

با سلام و عرض احترام خدمت شما دوستان مجله وزین و ارزشمند معارف و همکاران فرهیختهام در گروه‌های معارف اسلامی سراسر کشور. قبل از پاسخ به پرسش مطروحه لازم است نکتهای را به لحاظ روشی جهت آگاهی و معرفت پایه عرض کنم و آن این است که «روش نیاز محور» با مسامحه به‌عنوان روشی در کنار روشهای تدریس نام‌برده میشود. اگر بخواهیم صحیحتر و روشمندانه سخن بگوییم به جای روش تدریس باید از اصطلاح رویکرد یا راهبرد آموزشی سخن بگوییم. بنده (به استقراء ناقص) هیچ منبعی را در حوزه روش تدریس ندیدهام که از روش مستقلی در تدریس به نام «روش نیاز محور» یا چیزی شبیه به این مطلب نامبرده باشد و یا روش نیاز محور ویژگیهای یک روش تدریس را داشته باشد. اجازه دهید از اصطلاح "رویکرد نیاز محور" استفاده کنم. در ساختار اصلی این رویکرد آموزشی، محتوا، منابع و ابزارهای آموزشی در قالب روش‌های فعال تدریس در فرایند یاددهی ـ یادگیری با توجه به نیازهای دانشجویان سازماندهی میشوند. در روانشناسی تربیتی و پرورشی نیز توجه به نیازهای مخاطب در فرایند تدریس از اهمیت به‌سزایی برخوردار است و به عنوان نقطه کانونی اتصال استاد، دانشجو و محتوا شمرده میشود. این مطلب اختصاصی به دروس معارف اسلامی ندارد؛ مثلاً آموزش پزشکی جامعهنگر نیز از توجه به نیازهای جامعه در آموزش پزشکی، بهداشت و درمان سخن میگوید.

 در کارگاه‌های روش تدریس اختصاصی این رویکرد و جزوات مربوطه نظر مخاطبان فرزانه را به این نکته جلب کردهام که «یادگیری در اختیار و کنترل یادگیرنده است»؛ بنابراین، تا متعلم نخواهد یاد بگیرد، یادگیری صورت نمی‌گیرد و شاهکلید جلب انگیزه و تمایل متعلمان به مشارکت و همکاری در فرایند یاددهی ـ یادگیری توجه به نیازهای آنان است. اینجا ـ به نظر بنده ـ نقطه آغاز آن چیزی که است که به «روش نیاز محور» معروف شده است.

مدرسان دروس معارف اسلامی به دلایلی چند ـ نسبت به دروس اختصاصی ـ باید به نیازهای دانشجویان توجه بیشتری مبذول کنند تا آنان آموزه‌های مورد نظر را بیش از آن که به گوش سر بشنوند، به گوش جان بنیوشند، و علاوه بر تعلیم، تربیت مطابق با آموزه‌های دینی و اهداف اعتقادی به عنوان شرط لازم محقق شود.

حال با مفروضات فوق، وقتی از «روش نیاز محور» سخن میگوییم، مراد مجموعهای از سازوکارهای آموزشی است که برگرفته از نیازهای دانشجویان است که برآیند آن افزایش رغبت دانشجویان به تلاش، همکاری و مشارکت در فرایند یاددهی – یادگیری و در نهایت، دستیابی به هدف اصلی آموزش یعنی یادگیری است. منظورم از یادگیری در این ساختار، ایجاد و تغییر مناسب ساخت‌های ذهنی است که به تغییرات نسبتاً پایدار در رفتار ( اعم از شناختی، نگرش و مهارتی) بینجامد.

حال به پرسش شما برگردیم، با توضیحی که دادم فکر میکنم به قسمت عمده‌‌ای از پرسش شما نیز پاسخ داده باشم. اما دغدغه اصلی در معرفی این رویکرد آن بود که در شرایط فعلی، تدریس دروس معارف اسلامی بدون توجه به نیازها و دغدغه‌های فکری و علمی دانشجویان خصوصاً دانشجویانی که اهل مطالعهاند و با مسائل و شبهات مختلفی مواجه هستند، چندان اثربخش نیست. شایسته است استاد محترم به نیازهای فکری دانشجویان و هدفی که این دروس در کلاس‌های دانشگاه به عهده دارند، توجه کند. شاید وجه ممیز این رویکرد در روند آموزشی قبلی همین نکته باشد. طبعاً وقتی درس استاد ملهم از پرسشها و نیازهای علمی و فکری دانشجویان باشد، توجه آنان را بیشتر جلب میکند و اولین سطح حیطه عاطفی توجه است.

واژه «نیاز» در نیازمحور، واژه کلیدی و اساسی است. در تدریس مبتنی بر این روش، قطعاً نیاز مخاطب شرط و ملاک است اما کدام مخاطب؟ مخاطب سنی، مخاطب صنفی، مخاطبی که با او مواجهیم یا شأن مخاطب ـ چون هر کدام از این‌ها با یکدیگر متفاوت است ـ نیازهای بالفعل مخاطب یا نیازهای بالقوه، نیازهای جمعی مخاطبان یا نیازهای فردی و...؟

وقتی شما شئون نیاز را با "یا" از هم جدا میکنید، قائل به عدم امکان جمع این مؤلفه‌ها یا به تناقض و یا به تضاد میشوید، درحالی‌که فی‌الواقع انسان یک کل بالفعل با ترکیب مفهومی است. نیازهای منِ انسان به اعتبار مفهومی از هم جدا هستند، اما به اعتبار تحقق خارجی مگر میشود نیازهای انسان را این‌چنین تفکیک کرد؟ منِ دانشجو با انتظاراتی به کلاس درس دانشگاه میآیم و انتظار دارم انتظارات معقول من برآورده شود. اما از میان ده‌ها نیاز قابل‌طرح، معقولترین انتظار، ارائه مستند، علمی و عقلانی دروس با رعایت ویژگیهای هر درس است. دانشجویان ـ ولو درصد کمی ـ به دنبال استاد خوب با بنیه علمی بالا و روشمند هستند. بنده در مقالهای نشان دادهام که برخلاف آنچه شایع است، تعداد این دانشجویان کم هم نیست. این نیاز پایه دانشجویان در یک کلاس درس دانشگاهی است. دانشجو انسان است و مثل هر انسان دیگر نیازهای فردی، جسمی، روحی و روانی، اجتماعی، نیازهای آنی، آتی، زودگذر و آینده‌نگر، صنفی و خیلی چیزهای دیگر دارد؛ اما آیا من، به‌عنوان معلم در کلاس درس می‌توانم به همه این‌ها توجه کنم؟ نباید کلمه نیاز ما را از هدف اصلی یعنی تعلیم و تربیت و تمرکز به هدف اصلی بازبدارد، اما توجه به این هدف نیز نباید ما را از مخاطبانمان غافل کند.

آنچه بنده از این روش و به تعبیر صحیحتر رویکرد میفهمم، توجه به مقتَضَیات مختلف دانشجویان در راستای تعلیم و تربیت است تا یادگیری عمیق تحقق بپذیرد؛ منظورم از یادگیری، معنای دقیق آن با تأکید بر رویکرد شناختگرایی است.

گاه مشکل این است که دانشجو نیاز خودش را درک میکند و از استاد میطلبد و به دلایل مختلف ـ که فکر میکنم مهمترین آن‌ها گسست نسل‌ها، علمیت و مهارتهای روشی باشد ـ استاد قادر به برآوردن مطالبات دانشجو نیست. گاه، استاد تلاش میکند، ولی دانشجویان به نیازهای علمی خود به دلیل سطحی بودن اطلاعاتشان واقف نیستند و نمیتوانند در کلاس مشارکت کنند؛ بالاخره حل این مسئله در محدودیتهای کلاس درس امر پیچیدهای است.

حال اگر کسی بپرسد این کدام نیاز است که استاد در رویکرد نیاز محور باید بدان توجه جدیتری داشته باشد، منطقیترین جواب متناسب با اهداف دروس معارف اسلامی توجه به نیازهای علمی، اخلاقی و ایمانی دانشجویان برای آماده‌سازی آنان جهت مواجهه با طوفانهای فکری و اعتقادی است که در زمان ما از جهات مختلف در حال تهدید سلامت فکر و روح دانشجویان ماست. بایدِ اخلاقی و قانونی کلاس درس معارف ایجاب میکند همه ما (مدرسان و متعلمان) به مسئله‌های درسمان متمرکز شویم و نیاز در اینجا، یعنی توجه به آن حوزه‌ها و مسئله‌هایی است که در درس خاصی با حفظ چارچوبهای روشمند آموزشی، دانشجویان ما در مراکز علمی، نشستهای دوستانه خود، سایتها با آن‌ها مواجهاند و میخواهند بدانند جواب علمی این‌ها از زبان یک محقق و متخصص این رشته چیست. البته در چنین فضای پرشور مباحثه و پرسش و پاسخ، ممکن است یک استاد با سؤالاتی مواجه شود که ذیل عنوانی از سرفصلها پیش‌بینی شده قرار نگیرد ولی مرتبط با آن‌ها باشد. طبعاً رویکرد نیاز محور به استاد تکلیف میکند که به این پرسشها بی‌اعتنا نباشد و به دلیل این‌که کتاب درسی بدانها نپرداخته از آن‌ها منصرف نشود. در این رویکرد استاد پرسشهای دانشجویان را دسته‌بندی و در جای مناسب وارد مباحث درس کرده و آنان را پاسخ میدهد.

اجازه میخواهم در اینجا به یک آسیب جدی در این رویکرد بپردازم. برخی از قرائتهای غیر روشمند از طرف اشخاصی که نه علم این کار را دارند و نه مجاز به اظهار نظر در چنین حوزه‌هایی هستند، سبب شده این رویکرد به یک بلبشور آموزشی در کلاس‌های درس دامن بزند. برخی همکاران ایمیلهایی از تجربیات خود برای من فرستادهاند که نگران کننده است. این دسته از مدرسان محترم گمان کردهاند که در این رویکرد، نیاز محوری یعنی از هر دری سخن گفتن، و دانشجویان مجازند در کلاس درس، هر سوالی که به ذهنشان میرسد بپرسند و استاد هم بر اساس تلقیهای خود بدان‌ها پاسخ دهد! اسم این کار هرچه که باشد، تدریس نیست. آموزش رسمی مولفه‌هایی دارد که اهم آنها عبارتند از: استاد، دانشجو، محتوای آموزشی، اهداف آموزشی، ارزشیابی، راهبردهای تدریس، روش‌های تدریس، قوانین آموزشی و... راستش، من به سهم خود نگران هستم و اگر قرائت واحد روشمند و صحیحی از این رویکرد ارائه نشود، مدرسانی که حوصله مطالعه و تحقیق و تمرکز بر محورها و سرفصل‌ها را ندارند، به بهانه تدریس نیاز محور، آموزش معارف اسلامی را با خطر بیمحتوایی، روزمرگی و بی برنامگی مواجه خواهند کرد. تدریس سرفصلهای مصوب عهدی بین استاد و مؤسسه آموزشی است و نقض این عهد مغایر با تقوای شغلی است. آیا درست و منطقی است که در درس توحید و معاد به هر بهانهای، از جمله نیاز دانشجویان، بسیاری از سرفصل‌های مهمی را که اکنون شبهات زنده و رایج علمی در حوزه‌های کلامی و فلسفی است، رها کنیم و وارد بحث روابط پسر و دختر یا ازدواج و امثال آن بشویم؟! باور کنید همکارانی را دیدهام که پس از اتمام دوران تحصیل با شبهات عمیق و جدی مانند مسئله شرّ در سایتها مواجه شدهاند و باورهایشان نسبت به خدا فروپاشیده است! رویکرد تدریس نیازمحور نباید به روش تدریس آشوب‌محور مبدل شود، چنان که ـ با هزاران تأسف ـ برخی چنین فهمیدهاند! آیا تدریس با رویکرد نیاز محور یعنی، استاد بیاید بنشیند و دانشجویان از هر دری و دروازهای بپرسند و آخِرِ کلاس هم ندانیم سر چه کسی را تراشیدهایم؟! این خیانت به آموزش و به محتوای آن درسی است که چنین ارائه میشود. بنده نه در کلاسهای حوزه‌های علمی و نه در کلاس برخی دانشگاه‌های بزرگ و به نام جهان که تجربه کردهام، و نه در کتاب‌های روش تدریس چنین چیزی ندیدهام و از همکاران عزیز و دلسوز می‌خواهم مواظب حیثیت علمی دروس خود باشند که مقام معظم رهبری نیز مکرر بدان تأکید کردهاند.

از آن طرف هم در کارگاه‌های آموزشی مربوط به این رویکرد تأکید کردهام که نباید گمان کنیم که آنچه برای منِ استاد مهم و جذاب است برای قاطبه دانشجویان نیز چنین است. با توجه به پرسشها و دغدغه‌های دانشجویانمان روح حاکم به کلاس‌های درس را برای درک نیازهای علمی آنان سازماندهی کنیم؛ جوانانی که واقعاً در شرایط دشوار انواع هجمه‌های فکری قرار گرفتهاند. بنده در یک پژوهش میدانی با عنوان «آسیب‌شناسی دروس و جایگاه استادان معارف اسلامی با توجه به دیدگاه‌های دانشجویان علوم پزشکی در دوره‌های دکترای حرفهای» نشان دادهام که علمیت و روشمندی در تدریس به جدّ و با آمار بالایی مورد توجه دانشجویان است و از مطالبات به حق آنان از ما به عنوان یک استاد دانشگاه است.

ما در روش تدریس یک اصل مهم به‌عنوان معیار انحراف از چارچوب درسی داریم و آن این است که هر فعالیت، پرسش، پاسخ، توضیح و مثالی که در راستای اهداف آموزشی نباشد، حاشیه است و باید توسط استاد کنترل و به‌طور منطقی مدیریت و مهار شود. در راستای رویکرد نیاز محور، نیازهای دانشجویان در داخل کلاس نیز باید با این معیار سازمان‌دهی و جهت داده شوند. مبادا به بهانه رویکرد نیاز محور، کلاس درس به جلسه درد دل و گله و شکایت از کاستی‌های اجتماعی مبدل شود و مبانی اندیشه دینی و فکری دانشجویان مورد غفلت قرار گیرد که قابل جبران نیست. برخی از این دانشجویان وزرا، معاونین وزرا، رؤسای دانشگاه‌ها و یا همکاران هیئت‌علمی ما در دانشگاه‌ها خواهند بود، مبادا وقتی آنان به گذشته دانشگاهی و تحصیلات خود رجوع می‌کنند به خاطر آورند که کلاس‌های اختصاصی آنان با ویژگیهایی چون: علمی، متقن، مستند و روشمند بودن همراه بود، اما کلاس‌های دروس گروه معارف اسلامی زنگ تفریح آموزشی! یقین بدانیم آن موقع فاتحه این دروس خوانده شده و کسی قادر به دفاع از مشروعیت این دروس نخواهد بود؛ چنان‌که مخالفان فعلی این دروس اغلب به دروان تحصیل و تجربیات تلخ خود از این کلاس‌ها استناد میکنند!

 گفته می‌شود که در یک تدریس موفق نمی‌توان فقط از یک روش استفاده کرد مثل سخنرانی؛ که شاید شایع‌ترین روش تدریس است که در آن از جلب مشارکت هم استفاده می‌شود تا حالت سخنرانی صرف و متکلم وحده بودن که ویژه منبر است زائل گردد. در روش نیازمحور، از چه روش‌های دیگری که متناسب و سازگار با آن است می‌توان بهره برد؟ آیا اصلاً تدریس نیازمحور شأنیت تلفیق با سایر روش‌ها را دارد؟

همان طور که در مباحث قبلی اشاره کردم اگر شما روش نیاز محور را در عرض سایر روش‌ها تلقی کردید به مشکل برخواهید خورد. آنچه به نام روش نیاز محور شایع شده است به معنای دقیق کلمه یک رویکرد به تدریس است نه یک روش در عرض سایر روش‌ها. استاد باید این رویکرد را با روش‌های تدریس مناسب سازماندهی کند، مثلاً روش پرسش و پاسخ، کار گروهی، واحد کار، حتی همان روش مغضوب سخنرانی. نحوه استفاده از هریک از این روش‌ها نیازمند آگاهی‌های نظری و مهارتهای کاربردی است تا استاد بتواند این روش‌ها را در رویکرد نیاز محور به درستی سازماندهی کند.

در تدریس نیازمحور با شکل کلاس‌‌های پرجمعیت چگونه کنار می‌آیند؟ چگونه می‌توان در دانشگاه‌هایی که گاهی سقف کلاس بر اساس آمارهای رسیده بالای 60 نفر است، دانشجویان را گروه‌بندی کرد؟!

 

باید بگویم مشکل این رویکرد جمعیت نیست. منظورم این نیست که جمعیت بالا اثر بد و تخریبی بر آموزش ندارد؛ اما این مسئله منحصر به رویکرد نیاز محور نیست. رویکرد نیاز محور با سه تهدید اساسی روبهروست: اول، در مورد استاد که آیا صلاحیتهای حرفهای را برای انجام چنین کار دشواری دارد یا خیر؟ این صلاحیتها به صلاحیتهای علمی، مهارتی، اخلاقی و انگیزشی قابل تقسیم‌اند. دوم، دانشجویان مخاطب این رویکردند. دانشجوی کم‌سواد و بی‌انگیزه که برای گرفتن مدرک، یا پیدا کردن فرصت ازدواج، فرار از خدمت سربازی و یا گذاران وقت آمده است، می‌خواهد در چنین کلاسی چه بکند؟! بعضی مواقع کلاس‌هایی تشکیل میشود که استاد درس، مظلومانه برای فهماندن متن کتاب تقلا میکند و در بسیاری از موارد هم به دلیل عدم توانایی‌های پایه مخاطبان ناموفق است! این دانشجو میخواهد چه سوال بنیادی و مهمی را برای کلاس طرح کند، نیازهای او گاه آنقدر سطح پایین است که انسان از نسل آتی نگران میشود. رشته‌های خوب و دانشگاه‌های بزرگ که درسخوانها و افراد مستعد را جذب کردهاند، از این قاعده خارج کنید، خواهید دانست چه عرض میکنم. سوم، زیر ساختهاست؛ منظورم از زیر ساختها همه آن چیزهایی هستند که در اِعمال و اجرای این رویکرد به استاد و دانشجویان کمک میکنند و موفقیت آن منوط و مشروط به تحقق آنهاست؛ از محیط سخت‌افزاری و وسایل کمک آموزشی بگیرید تا قوانین و مقررات موضوعه و نگرش مدیران دانشگاه‌ها. یکی از جدی‌ترین مسائل در زیر ساخت‌ها قوانین حقالتدریس است، مدرسی که در این رویکرد آموزش میدهد به شرط رعایت ضوابط، حداقل دو تا سه برابر استاد محترمی که فقط حرف می‌زند، انرژی صرف میکند. میشود برای پاسخ به زحمات چنین افرادی برای دو سه نفر برگزیده عمره تشویقی داد و ماجرا را خاتمه یافته تلقی کرد و از مدرسان اِعمال روشهای فعال را انتظار داشت؟!

 

در پایان بفرمایید که مهمترین موانع تحقق این روش که در اجرا با آن مواجهیم، چیست؟

اجازه دهید به چند نکته مهم به عنوان موانع تحقق این رویکرد بسنده کنم و عرایضم را خاتمه بدهم.

بنده از سال 78 به طور جدی وارد آموزش کارگاهی روش‌های تدریس و ارزشیابی دروس معارف اسلامی شدهام و تاکنون بیش از 300 کارگاه آموزشی را اجرا کردهام. اغلب ما استادان معارف با تغییر میانه خوشی نداریم. باور کنید در کارگاه‌ها گاه ساعت‌ها زمان صرف شده تا با مخاطبان محترم به این نتیجه برسیم که ضروری است این روش‌ها را بیاموزیم و گاهی هم با وجود بحث‌های فراوان نتیجه هم نگرفتهایم! همکار محترمی میگفت این مباحث از شئون دنیای کفر است! دیگری میگفت ما آمدهایم از قرآن و حدیث برایمان بگویی! بزرگواری ساعت‌ها در مورد ریشه لغت روش، تعلیم و... بحث میکرد و مدعی بود تا مبادی تصوریه این مباحث روشن نشود، اسلام به خطر میافتد! همکاری عزیزی اصرار داشت برای یادگیری تعریف جدیدی اقامه کند و در عرض چند دقیقه تمام یافته‌های دانشمندان این رشته علمی را به چالش بکشاند! بالاخره در کارگاه‌های روش تدریس برخی دوستان ما همه چیز میخواستند الا روش تدریس! حتی برخی دلسوزانه آرام در گوش من نصیحت میکردند که از این چیزها دست بردار، خیلی هنر کنی آخرش میشوی دکتر سروش!! اگر رنجنامه بنویسم مثنوی صد من میشود. نمیدانم، شاید ما روحیه بسیار مقاومی در مقابل تغییر داریم. رویکرد نیاز محور با همین معضل همراه است. نیاز به فرهنگ سازی داریم، اما بیش از همه این‌ها معتقدم ابتدا باید خودمان از این رویکرد به قرائت واحدی برسیم که قابل دفاع و منسجم باشد؛ قابل دفاع باشد، یعنی اصول و مبانی آن بر پایه شواهد علمی و مستندات محققانه تبیین شود؛ منسجم باشد، یعنی تمام عناصر آموزش مانند نحوه مواجهه با محتوای آموزشیِ مکتوب، نحوه به کارگیری روش‌های تدریس، نحوه مواجهه با پرسش‌های دانشجویان، چگونگی ارزشیابی از آموخته‌‌های دانشجویان در آن به وضوح تعیین شده باشد. سلیقهای هم نمیشود اظهار نظر کرد، مسائل آموزشی خصوصاً در مواجهه با مدرسان با موتور محرکه و قوه قهریه مدیریتی به دست نمیآید. استاد باید متقاعد شود که در صورت اجرای این رویکرد، تمام عناصر آموزشی را میتواند به درستی مدیریت کند. باید بین استادان و مجریان این طرح مفاهمه علمی برقرار شود، این جور چیزها با بخشنامه و دستورالعمل قابل حل نیستند، آموزش و تدریس ماهیت پیچیدهای دارد و معلمان به دلیل ماهیت شغلیشان روح لطیفی دارند که خراش در آن به درس و کلاس آسیب جدی وارد میکند. این امر هم با نظر متخصصان روانشناسی پرورشی و صاحب‌نظران حوزه تدریس معارف اسلامی به سامان میرسد؛ احساس میکنم راهی نسبتاً طولانی در پیش است.

در پایان برای همکاران فداکار و دلسوز معارف اسلامی که در خط مقدم جبهه فرهنگی صادقانه و بیادعا میجنگند، آرزوی توقیق روز افزون دارم. از شما دوستان نشریه معارف هم به خاطر ترتیب دادن این مصاحبه سپاسگزارم.

ما هم از حسن توجه و حوصله شما در پاسخ به پرسش‌های معارف متشکریم.