try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 27 آبان, 1396

اخبار فرهنگی

Send to friendSend to friend

یك عمر زندگی با ملكه زیبایی یا یك لحظه دیدار علی(ع)؟

متفكر و فیلسوف اسلامی علامه محمدتقی جعفری(ره) در جمع تعدادی از اندیشمندان درباره مهم‌ترین عامل موفقیت خویش در تحصیل علم و ترویج معارف نورانی اسلام به ویژه شرح و تفسیر نهج ‌البلاغه، خاطره‌ای تكان‌دهنده و الهام‌بخش نقل كرد كه برای همه مفید است:

اینجانب توفیقی را كه در زمینه تحصیل علوم و ترویج مبانی دینی كسب كرده‌ام، از توجّه ویژه مولای متقیان علی‌بن‌ابی‌طالب(ص) نسبت به خودم دارم. در سال‌های جوانی و اقامت در نجف اشرف در یك شب گرم تابستان به دلیل گرمای بیش از اندازه و سختی اقامت در حجره، دعوت مؤمنی را جهت پیوستن به جمع دوستانی كه در خانه آن شخص گرد آمده بودند، پذیرفتم. در آن جلسه، شخصی كه به طنزگویی، مزّاحی و نشاط‌بخشی در محفل دوستان معروف بود، طبق معمول به شوخی و بذله‌گویی پرداخت و اعلام داشت: من عكس زیبای «زن شایسته» یكی از كشورهای اروپایی را كه در روزنامه‌ها چاپ شده را با خود آورده‌ام تا دوستان حاضر در جلسه ببینند و قضاوت كنند. آن شخص از دوستان جلسه درخواست كرد بدون تظاهر به دین‌داری و تقدس، هر كس پس از مشاهده عكس با صراحت و بدون تعارف بگوید که بین یك لحظه ملاقات و دیدار با امیرالمؤمنین علی (ص) به طور حضوری و یك عمر ازدواج و زندگی با صاحب این عكس، كدام یك را بر می‌گزیند؟

عكس آن زن را به نوبت به افراد نشان می‌داد و افراد هم هر كدام به فراخور برداشت و سلیقه خود از عكس نظری می‌دادند. معمولاً افراد بیننده اظهار می‌داشتند حضرت امیر (ع) را كه ان‌شاء‌الله در لحظه مرگ و عالم برزخ از نزدیك می‌بینیم؛ اما در این دنیا، زندگی با این زن مفید است.

من پنجمین نفر بودم. وقتی خواست عكس را به من نشان بدهد، طوفانی در قلبم به وجود آمد. بر خود لرزیدم و پیش خود گفتم چه آزمون حساس و بزرگی است! آیا به راستی سزاوار است لحظه‌ای دیدار با علی‌بن‌ابیطالب (ع)، آن بزرگ مرد الهی را با شهوات مبادله كنیم؟! بدون این‌كه عكس را ببینم، از جا برخاستم و جلسه را ترك كردم. هرچند مورد اعتراض حاضران واقع شدم، اما اعتنایی نكردم و خود را با ناراحتی به حجره رساندم. در حجره را باز كردم، اما به دلیل نامناسب بودن هوا داخل نشدم. روی پله نشستم، در حالی كه سرم را به دیوار تكیه داده بودم، به خواب رفتم. ناگهان خود را در سالنی نسبتاً بزرگ یافتم كه تعدادی از علمای گذشته حضور داشتند و در صدر جلسه تختی قرار داشت و حضرت مولا علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) روی آن تخت نشسته بودند. قنبر غلام حضرت و مالك‌اشتر و... نیز همراه آن حضرت بودند. حضرت امیر مرا مورد خطاب قرار داد و به نام به محضر خود فرا خواندند. با شوق وصف‌ناپذیری از جا برخاستم. لحظه‌ای خود را در آغوش آن حضرت دیدم. آن حضرت مرا مورد لطف و محبت قرار دادند. من نیز امام را با همان خصوصیاتی كه در روایات خوانده بودم، دیدم و لذت بردم.

در همین حال بیدار شدم و متوجّه شدم از لحظه نشستن در كنار در حجره تا ملاقات و بیدار شدن چیزی حدود هشت دقیقه طول كشیده است. با حالتی وصف‌ناپذیر خود را به جلسه آقایان رساندم و دیدم همه سرگرم همان عكس هستند. به آنان گفتم من نتیجه انتخابم را گرفتم. از آن لحظه به بعد، این موفقیت‌ها در زندگی علمی نصیبم گشت. منبع: ره‌توشه راهیان نور، ویژه رمضان

از «هاروارد ترکیه» تا داعش!

رشید طغرل 26 ساله در آنکارا زندگی می‌کرد و به ناگهان در یک شب خاص ناپدید شد. سه ماهی می‌شد که دانشجوی فیزیک نجومی دانشگاه فنی خاورمیانه،‌ ناپدید شده بود. سطح کیفی دانشگاه فنی خاورمیانه ترکیه آن‌قدر بالا است که به آن «هاروارد ترکیه» گفته می‌شود. در این دانشگاه تمام اطرافیان او از علاقه شدید رشید به رشته فیزیک نجومی و آثار کیهان‌شناس معروف «کارل سیگان» مطلع بودند. اما در کمال تعجب همه دوستانش، او در ماه مارس سال جاری میلادی یک پست 14 صفحه‌ای از خاطراتش از زندگی در میان اعضای داعش نوشت و در فیسبوک خود منتشر کرد. او با نگاهی متفاوت از مشکلات زندگی در سوریه و حملات هوایی ضد داعش گفت.

پیوستن شهروندان ترکیه به داعش رشد چشمگیری داشته و رشید نیز سکوت آنکارا نسبت به همین نکته را در خاطراتش آورده است! رشید حالا از ‌هاروارد ترکیه به روستایی نزدیک شهر حمص سوریه رفته و در آنجا زندگی می‌کند! رسانه‌ها بر روی یک نکته دیگر نیز مانور داده‌اند. آن‌ها می‌گویند که برخی سایت‌های داعشی به زبان ترکی وجود دارند که کاملا آزادانه در ترکیه فعالیت می‌کنند و امثال رشید را به دام می‌اندازند!

رشید مانند خیلی از دانشجویان همسن خود در جریان اعتراضات خیابانی ترکیه در سال 2013 به توییتر پیوست. رشید در خانواده‌ای خیلی مذهبی بزرگ شد، ولی این شرایط نتوانست از بدبینی او نسبت به حزب اسلام‌گرا کم کند. همچنین او شیفته «ریچارد فِینمن» بوده است. فینمن فیزیکدانی است که اساسا منکر وجود خدا است! در سال 2014 و با زیر فشار قرار گرفتن فعالان دانشجویی توسط دولت ترکیه، رشید بیشتر به دنبال هدف خود یعنی رسیدن به «معنا» سوق پیدا کرد.

دولت ترکیه به دقت بر روی فعالیت‌های کاربران شبکه‌های اجتماعی نظارت دارد. پلیس در ماه آوریل یک دانشجو را به یک سال زندان محکوم کرد. دلیلش نیز این بود که این دانشجو یک نظر که ضد حزب حاکم ترکیه بود را در صفحه توییتر خود همرسانی کرده بود! فعالیت‌های گذشته رشید باعث شده بود توسط دولت ترکیه رصد شود. او در هفت ماه گذشته چندین ویدیو در حمایت از داعش منتشر کرد و هیچ برخورد نظارتی هم با او نشده بود! در حساب توییتری رشید، چندین ویدیو به چشم می‌خورد که در آن «خطبه‌های اعضای داعش» با زیرنویس ترکی پخش می‌شدند، با این حال حساب او فیلتر نشده بود! عمر بهرام ازدیمر یکی از محققان دانشگاه ساکاریا که بر روی استخدام شهروندان ترکی توسط داعش تمرکز دارد، می‌گوید: «حساب توییتری رشید نشان می‌دهد که رسانه‌های اجتماعی شهروندان ترک به سادگی با تعلیق روبه‌رو نمی‌شود. البته در صورتی که به زبان انگلیسی یا فرانسوی منتشر شود شرایط فرق می‌کند.»! در ترکیه حدود 78 هزار وب‌سایت فیلتر شده است، اما اخیرا فقط یک سایت خبری متعلق به داعشی‌ها را فیلتر کرده است. زمانی هم که آن سایت فیلتر شد، پسوند تجاری سایت از .com به .net تغییر کرد و دوباره قابل دسترس شد! منبع: فردا

فرمانده کل قوا

حجت الاسلام والمسلمین محمد جعفری گیلانی، در گفتگویی به ذکر خاطرات خود از امام خمینی(ره) پرداخت:

یکی از خاطرات منحصر به فرد من از این ایام ملاقات علامه امینی(ره) با امام(ره) است. در اواخر اردیبهشت 1342 و چند روز قبل از واقعه 15 خرداد، امام از درس بر می‌گشتند به منزل، من و آقای حیدری نهاوندی دوتایی با ایشان راه افتادیم و سوال می‌کردیم. آمدیم تا درب منزل امام آقای حیدری نهاوندی خداحافظی کردند و رفتند داخل منزل اما من برگشتم، در راه دیدم 8-10 نفر از وعاظ درجه یک آن زمان مثل اشرف کاشی، آشیخ قاسم اسلامی و حاج موتمن دارند می‌آیند و پیشاپیش آنها یک نفر با عمامه کوچک حرکت می‌کند. من هم با این‌ها برگشتم و آمدیم منزل امام و گفتیم ایشان کی هستند؟ گفتند علامه امینی صاحب الغدیر.

آقای امینی در آن زمان کسالتی داشتند و شاه برای معالجه از ایشان دعوت کرده بود، در بیمارستان مجهز رامسر مداوا شود. آقای حکیمی هم بالای سر ایشان بود که امام آن اعلامیه «شاه دوستی یعنی غارتگری» را صادر کرد. آقای حکیمی می‌گفت ما تا آن زمان هر چه تلاش کردیم که به آقای امینی بباورانیم آقای خمینی اینجوره ایشان باور نمی‌کرد و دائماً نظرش به آقای شریعتمداری بود و ما هم اصلاً نمی‌توانستیم از آقای شریعتمداری چیزی به ایشان بگوییم. با این‌که آقای حکیمی از مخالفین درجه یک شریعتمداری بود و تا زمانی که دارالتبلیغ دست ایشان بود هیچ وقت از کنارش عبور نمی‌کرد! آقای حکیمی می‌گفتند وقتی اعلامیه شاه دوستی صادر شد آن را بردم در بیمارستان پیش آقای امینی خواندم و گفت قبول ندارم از ایشان باشد، بالاخره برای او ثابت کردم این اعلامیه برای امام است و وقتی آقای امینی دیدند این از امام است، گفتند، این فرد مؤید به تأییدات الهی است و من باید بروم قم ایشان را ببینیم و پس از این که از بیمارستان مرخص شد، آمده بود که امام را ببیند که با این وعاظ برخورد کرده بود و با هم آمدند. این وعاظ را هم آقای فلسفی فرستاده بود که بیایند از امام راجع به آن سه مساله که ساواک از آنها خواسته بود حرف نزنند کسب تکلیف کنند. ساواک از آنان خواسته بود راجع به در خطر بودن اسلام، شاه، اسرائیل و امریکا حرفی نزنند. اول آقای اسلامی صحبت کرد که حاج آقا خبر دارید دارند از همه خطبا و مداحان تعهد می‌گیرند که راجع به این سه موضوع صحبت نشود؟ امام در پاسخ ایشان حدود یک ساعت صحبت کردند. حیف که ما آن وقت خام بودیم و آن را ضبط نکردیم. شاید بهترین صحبتی بوده که من از سال 38 از امام دیده‌ام. امام اول یک تحلیل جهانی ارائه دادند که کِندی از شاه می‌خواهد که اسلام زدایی کند و به اصطلاح امروزی‌ها با جنگ نرم اسلام را از بین ببرند و اما وظیفه شما اتفاقاً این است که باید در باره همین سه موضوع صحبت کنید و هیچ کس حق تعهد دادن ندارد و هر کس که تعهد داد از ما نیست. و هشت کار باید انجام بشود: اول اینکه سلام من را به مداحان برسانید، و بگویید تا روز تاسوعا هر کاری می‌خواهید بکنید ولی روز تاسوعا و عاشورا باید در اختیار من باشید. دوم این که امسال باید جنگ حیدری، نعمتی بین هیات‌های عزاداری تمام شود. سوم، سلام من را به شعرا برسانید و بگویید کلمه شاه باید از اشعار شما حذف شود تا مردم فراموش کنند که شاهی وجود دارد. چهارم، قضیه فیضیه باید امسال عمده شود مثل تاسوعا و عاشورای اباعبدالله(ع). پنجم، مبدا و مقصد راهپیمایی را من تعیین می‌کنم که از کجا شروع کنید و در کجا ختم کنید. شش، شعارها باید واحد باشد و کسی حق ندارد شعار دیگری بدهد و... (من در پرانتز این را عرض بکنم که یک روز در زندان با موسی خیابانی قدم می‌زدیم، او گفت استراتژی خمینی چیست؟ - فکر می‌کرد هرکس چند تا بمب منفجر کند انقلابی است - خانه تیمی او کجاست؟ گفتم ایشان 70 هزار خانه تیمی دارد، تمام مساجد و حسینه‌ها خانه تیمی امام خمینی است.) خلاصه امام یک به یک اینها را می‌گفت و آقای امینی زل زده بود در چشمهای امام و نگاه می‌کرد. تا این که فرمایشات امام تمام شد. آقای اسلامی تشکر کرد و رو کرد به آقای امینی گفت حضرت عالی یک چیزی بفرمایید. آقای امینی دستهایش را بلند و با اشاره به امام گفت: جایی که فرمانده کل قوا باشد به مأمور سرچهار راه نمی‌رسد چیزی بگوید! ما مامور سرچهار راه‌ها هستیم که عابرین را راهنمایی کنیم ولی فرمانده کل قوا این جاست. این را که گفت، امام فرمودند: خیر شما شمشیر اسلام هستید و القاب خیلی نابی برای آقای امینی بکار بردند. آقای امینی گفت حالا که امر می‌فرمایند من چند جمله‌ای می‌گویم، گفت ما سه اشتباه بزرگ کردیم اول این که وقتی آقای بروجردی از دنیا رفت، همه ما بر سر زدیم و گفتیم، «رفت ز‌دار فنا، آیت عظمای ما». نه خیر؛ آیت عظمای ما این آیت است که اینجا نشسته است و قلمش کاخ الیزه و کندی را می‌لرزاند. اشاره ایشان به همان اعلامیه شاه دوستی بوده است. دوم این که وقتی کندی به ریاست جمهوری رسید، آقای شاه تلگراف تبریک زد و کندی در جواب شاه نوشت: امیدوارم شما به زودی اصلاحاتی را در ایران شروع کنید و با اصلاحات شاهانه ایران را به دروازه تمدن بزرگ برسانید! اینجا جا داشت که کسی بزند تو دهن این مردک که در ایران دخالت نکند. سوم این که آقای بروجردی به خودش شخصیت داد اما حوزه را سازمان نداد، برای روحانیت، سازمان و تشکیلاتی ایجاد نکرد که این‌ها نتوانند روحانیت را به این روز بکشانند. منبع: آخرین

چمران، گل‌های شقایق و شب عملیات

شهید دکتر مصطفی چمران که همه زندگی، درس و دانشگاه را رها کرده و آمده بود جبهه، تا به عشق خدا و کشور، با دشمن بجنگد، در یکی از عملیات‌ها، در شبی مهتابی، همراه دوستان خود داشتند به دشمن شبیخون می‌زدند. در حین رفتن، ناگهان چمران می‌ایستد و رو به همراهان می‌گوید: به زیر پاهای خود نگاه کنید. آن‌ها نگاه می‌کنند، زمین پوشیده از گل‌های شقایق است. شهید چمران آن دشت را دور می‌زند و همراه یاران، از نقطه‌ای دیگر به دشمن حمله می‌کند. شهید چمران آن روز به دوستان خود چنین می‌گوید: ما نباید آن گل‌ها را زیر پای‌مان له کنیم. حال آن‌که عراقی‌ها آن جا را با تیر و خمپاره شخم می‌زدند. وقتی این ماجرا به گوش امام خمینی(ره) می‌رسد، امام می‌فرماید: «من چمران را دوست داشتم، اما الآن بیشتر دوست دارم.» منبع: رسا

تمنّای انحرافی در گرایش به خشونت‌های واقعی

مهدی مطهرنیا کارشناس آینده‌پژوه معتقد است، امروز شاهد نوعی تمنای انحرافی در گرایش به خشونت‌های واقعی و انعکاس آن در عرصه فیلم و سینما هستیم و داعش یکی از تجاری‌ترین واقعیات‌ خشونت‌های سینمایی را به نمایش می‌گذارد.

پس از اینکه داعش با استفاده از ابزار تبلیغات رسانه‌ای به ویژه در عرصه فضای مجازی توانست افرادی از کشورهای مختلف را از جمله کشورهای اروپایی جذب کند، بسیاری از تحلیل‌گران بر این امر اذعان داشتند که با بازگشت این افراد به کشورهای مبدأ، خشونت در سراسر جهان گسترش پیدا خواهد کرد. این خشونت‌محوری بر اقدامات غرب در راستای اسلام‌هراسی و به نمایش در آوردن اسلام به عنوان منبع خشونت و افراطی‌گری خواهد بود.

طی ماه‌های گذشته حوادثی در فرانسه، آمریکا و دانمارک رخ داد که در یکی از اضلاع آن مسلمانان قرار داشتند. همزمان با این حوادث، اوج ددمنشی و وحشی‌گری داعش در عراق و سوریه رخ داد و حتی به لیبی هم سرایت کرد. این جنایات در حالی صورت گرفت که انتشار این جنایت‌ها به صورت حرفه‌ای در قالب فیلم و عکس در رسانه‌های غربی صورت گرفت. ‌این اقدام در راستای سیاست‌های غرب در ترویج سینمای خشونت برای بهره‌گیری اقتصادی است؛ سینمایی که امروز به واقعیت تبدیل شده است!

امروز بر اساس آنچه که بنیادگرایی مذهبی خوانده می‌شود و از سویی نظام‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای وابسته به سازمان‌های امنیتی در جهت تحت فشار قرار دادن اسلام راستین و اعتدال‌گرا دنبال می‌کنند، زمینه‌هایی را می‌توان یافت که در حوزه عملی با استناد به عملکرد سازمان‌های رادیکالیستی در جهان اسلام مانند القاعده، النصره و نهایتاً داعش، چهره‌ای از اسلام را به جهان نشان دهد که به جای صلح و سلام، خشونت و ابزار ترور را برمی‌گزینند؛ لذا اسلام‌هراسی بر مبنای چنین تصویرسازی از اسلام رادیکال، خشونت‌محور و صلح‌گریز به نمایش گذاشته می‌شود.

صنعت سینما در غرب اساساً به اقتصاد سینمایی و سینمای اقتصادی می‌اندیشد و آنچه که امروز مخاطب غربی را پای گیشه‌های سینما، خرید فیلم‌ها و سرمایه‌گذاری برای فیلم می‌گذارد به خاطر مقوله «خشونت» به همراه «مسائل جنسی» است. در این ارتباط امروز ما شاهد نوعی تمنای انحرافی در گرایش به خشونت‌های واقعی و انعکاس واقعیت خشونت در عرصه فیلم و سینما هستیم و داعش یکی از تجاری‌ترین واقعیات‌ خشونت‌های سینمایی را به نمایش می‌گذارد. باید تأسف خورد که امروز انسان قرن بیست و یکمی با همه این پیشرفت‌ها در فناوری و علم از نظر معنویت در بخشی از جهان موجود خویش دچار انحراف شدید نسبت به لذت خشونت‌محورانه شده است و امروز چنین فیلم‌هایی که به واقعیت خشونت و به تصویر کشیدن خشونت واقعی با کیفیت بالا می‌پردازد، بیماری فاحش و روان‌پریشی موجود را تا حدود زیادی اقناء می‌کند. منبع: ایکنا

«لایك» جایگزین «نقد»!

دكتر حسن قریبی، عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی درباره موضوع «تولید و توزیع آثار ادبی در شبكه‌های اجتماعی» گفت: پدیده پیامك، شعر را از كوچه و بازار به كف دست ما رسانده است. نكته‌های زیادی در این باره وجود دارد:

یكی «حذف نام خالق اثر» است كه به نوعی مرگ مؤلف به حساب می‌آید. گویا در پیامك فقط اثر و محتوا اعتبار دارد. «عامه‌پسندی» دیگر ویژگی این گسترش زبانی است. البته سلیقه انبوه مردم الزاماً منفی نیست.

مدتی است كه در صفحات مجازی، تأییدها و «لایك»ها جایگزین «نقد» شده است. ولی آیا این لایك‌ها به معنای خوب بودن یك اثر است؟! گاهی اوقات گرچه اشعار و نوشته‌ها لایك‌های مختلفی دارند ولی معیارهای مناسب و كافی منتقدان ادبی را كسب نكرده‌اند.

دكتر محمدرضا سنگری، عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی نیز درباره موضوع «پیامك گونه‌ای انشاست» گفت: ظهور پدیده‌های جدید در جامعه همواره دل‌نگرانی و هراس‌هایی را در افراد ایجاد می‌كند. امروز زندگی ما متأثر از پیامك‌هاست. پیامك‌ها چند مسأله را با خود همراه می‌كنند كه یكی از آنها فراگیرشدن مسأله انشاء است. در نوروز سال گذشته 200 میلیون پیامك بین مردم انتقال یافت. پس مردم همه به نوعی انشانویس شده‌اند. پیامك گونه‌های مختلف ادبی مانند داستانك و نامك را رواج داده است. پیامك در جامعه ما خط نو و تازه‌ای را رقم زده است. حتی پیامك توانسته شعر تجسمی یا كانكریت را در فضای ادبیات گسترش دهد. برای نمونه وقتی كسی در پیامك خود می‌نویسد: )♥(م یعنی من دلتنگ تو هستم. علاوه بر این، پیامك‌ها موجب ایجاد فضاهای تازه و مختلفی در ادبیات شده‌اند.

به گمان من تفكرآمیخته‌ترین انشاها اكنون در فضای پیامك‌ها ایجاد می‌شود. البته به دلیل ترسی كه از استفاده از موبایل وجود دارد، هنوز جنبه‌های مفید این وسیله در اختیار دانش‌آموزان قرار نگرفته است. تلفیق پیامك‌ها با یكدیگر موجب زایایی فكری این نسل است. پیامك فرصت انتشار گسترده را دارد. پیامك‌ها به سبب كوتاه بودن به سرعت به حافظه سپرده می‌شود. به حافظه‌سپاری زمینه خلق مفاهیم را افزایش می‌دهد. پیامك «همه‌موضوعی» و «همه‌موقعیتی» است. ما مناسبت‌های فراوانی مانند سوگ، سور، و ولادت داریم. ما برای تمام این موقیعت‌ها به پیامك نیاز داریم. پیامك‌های خلاقه در شرایط خاص مانند همزمانی شب یلدا با یك مراسم سوگواری افزایش می‌یابد. اگر نوشتن پیامك از این لحظه در ایران تعطیل شود و پیامك‌های تولیدشده در 20 سال اخیر جمع‌آوری شود، مجموع آن حداقل به 50 جلد خواهد رسید!

پیامك همه گونه‌های زبانی را در برمی‌گیرد. پیامك‌های طنز موجب شده كه تعدادی از كلمات گویش‌های مختلف به زبان مردم كشانده شود. پیامك نوعی انشای عمومی است كه همه مردم در همه سنین و با همه تیپ‌ها از آن برخوردارند. از طرف دیگر، پیامك فرصت مطالعه را افزایش می‌دهد، زیرا افراد را به جستجو وامی‌دارد. سهم شعر در چنین جستجوهایی كمتر از نثر نیست. همین موجب شده كه پیامك زبان فارسی را تقویت كند. اگر قرار باشد كه تأملی صورت بگیرد، همین پیامك‌ها فرصت تحلیل روانشناسانه و جامعه‌شناسانه در اختیار محققان قرار خواهد داد. منبع: فرارو