try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: جمعه, 30 تیر, 1396

روش‌شناسی و توضیح مفاهیم سبک زندگی اهل‌بیت(ع)

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
حامد عبداللهی

درآمد

مقام معظم رهبری، گرچه مبدع و طراح مسئله «سبک زندگی» نیستند اما با طرح عمومی آن، موج جدیدی از مباحث سبک زندگی را در کشور ایجاد کردند و بسیاری را بر آن داشتند که در این زمینه به پژوهش و اظهار نظر بپردازند.

خاستگاه بحث سبک زندگی، غرب است. Lifestyle نگرشی نو و نظریاتی پیرامون زندگی انسان‌هاست که غرب با تکیه بر مطالعات دانشمندان خود مدتی است به آن مشغول می‌باشد و بر اساس همین نظریات در حال ترویج سبک زندگی خود در همه جهان است. پس باید توجه کرد ما در یک کنش و واکنش فرهنگی قرار داریم. همه این تلاش‌ها برای شناخت روش رقیب در القای سبک زندگی خود و چگونگی ترویج سبک زندگی سازگار با عقاید و اقلیم خودمان است.

تعریف

از دو واژه «سبک» و «زندگی» پیداست که می‌خواهیم سخنی در باب زندگی ارائه کنیم نه هدف و فکر و ...  . آنچه در زندگی اتفاق می‌افتد و یا حتی تکرار می‌شود، به خودی خود سبک نیست؛ عادت به دود کردن سیگار و استعمال عطر و دروغ گفتن یا نگفتن هم سبک نیست. پس تعریف ما از سبک زندگی این است که بتوانیم گزارشی از شیوه زندگی فرد، خانواده یا اجتماع بدهیم. مطالعه سبک زندگی به ما نشان می‌دهد مردم یک جامعه چه در قیاس خانوادگی و چه فردی، اشتراکاتی دارند که نشان از مراجع مشترک است. منابع همگانی مؤثر در زندگی مردم، آنان را به سبکی مشترک می‌رساند و عموم مردم به آن وفادارند؛ پس نمی‌توان یک رفتار خاص فردی را در سبک زندگی جا داد.

«حیات طیبه» در قرآن

قرآن باید‌ها و نبایدهای بسیاری برای زندگی دارد که رعایت آنها، یکی از عوامل شکل‌دهنده سبک زندگی می‌شود. اما آيا قرآن برای سبک زندگی، الگوی خاصی را مدنظر دارد؟ و آیا می‌توان از مجموع مباحث اعتقادی، اخلاقی، تاریخی، عبادی و احکامی قرآن به سبکی خاص در زندگی رسید؟

 زندگی در قرآن پیش از تولد آغاز و پس از مرگ نیز ادامه دارد و تفاوت نگاه قرآنی و نگاه غربی در همین‌جا آشکار می‌شود.[1] تعبیر قرآن برای چنین سبکی، «حیات طیبه»‌ است. قرآن می‌فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ؛[2] هر كس از مرد و زن، عمل شايسته كند و مؤمن باشد او را زندگى نيكو دهيم و پاداش‌شان را بهتر از آنچه عمل مى‏كرده‏اند مى‏دهيم.» پس از منظر قرآن، کار نیک و ایمان، دو شرط زندگی پاکیزه در دنیا و بهشت بی‌حساب در آخرت است.

 باید ایمان و عمل صالح را تعریف کرد و مصداق‌ها و عوامل آن را با رویکرد حیات طیبه برشمرد تا به یک شیوه زندگانی مؤمنانه دست یافت. بیشتر روایات معصومین(ع) در باب توضیح حیات طیبه در آیه مذکور، ناظر به قناعت در زندگی است. از این روایات استفاده می‌شود که رضایت به قناعت و ایمان قلبی، زمینه‌ساز زندگی پاکیزه است. در واقع با نگاه به اطرافمان و دیدن زندگی روزمره خود و دیگران، همین دو عامل را گم‌شده افراد می‌یابیم! تو گویی حرص زدن و ضعف ایمان، زندگی بسیاری را پر از رنج کرده است. انسان‌ها هر چه به آسایش و رفاه می‌اندیشند از آرامش و اطمینان دور می‌شوند! آن‌چه در سبک‌شناسی زندگی اهل‌بیت(ع) اهمیت دارد، یافتن مصادیق همین عناصر است.

در سبک زندگی مؤمنانه برای حیات طیبه، قناعت در کنار تأمین رفاه لازم خانواده، دیده می‌شود و هرگز به معنای کم کاری نیست. این‌گونه نیست که فرد به بهانه قناعت و مصرف کم‌تر در زندگی و خود را به زحمت و مضیقه انداختن، ‌از کار و تولید و خدمت، سرباز زند. در اینجا سخن از زندگی است و زندگی فرد، جدا از زندگی خانواده و جامعه نیست. رسالت ما این است که این مفاهیم را با رویکرد علمی و فنی نسبت به سبک زندگی از قول و فعل و تقریر ائمه اطهار(ع) بازخوانی کنیم.

مفاهیم متبادر از سبک زندگی اهل‌بیت(ع)

از اصطلاح سبک زندگی اهل‌بیت(ع)، سه مفهوم به ذهن متبادر می‌شود:

الف: سبک زندگی شخصی معصومان(ع) که الگوی یک زندگی است.

ب: سیره‌پژوهی اهل‌بیت(ع) در حوزه حیات مادی و جهت معنوی آن از نظر جایگاه امامت و ولایت.

ج: مطالعات سبک زندگی با معیارها، ملاک‌ها و مبانی حیات طیبه اهل‌بیت(ع).

 سبک زندگی پدیده‌ای اجتماعی است که در واحدهای فردی به ظهور می‌رسد. سبک زندگی، چیزی به مثابه سلیقه اجتماعی است و بدون اشتراک جمعی نمی‌توان محملی برای سبک زندگی با معنای اصطلاحی آن پیدا کرد. انسانِ منزوی یا منفرد از جامعه هم، زندگی می‌کند اما این زندگی،‌ سبک‌پذیر یا سبک‌ساز یا قابل سبک‌شناسی نیست. اکنون نوبت به این پرسش می‌رسد که آیا یک امام معصوم می‌تواند سبک زندگی داشته باشد؟ پاسخ منفی است چرا که مؤلفه‌های سبک زندگی، بیشتر اجتماعی هستند تا فردی. با این حساب، گزینه «الف»، تخصصاً غلط است؛ چرا که زندگی یک نفر، حتی اگر معصوم باشد، سبک ندارد مگر آنکه به نسبت اجتماعی سنجیده شود که این هم نسبتی معصومانه نخواهد بود.

 نکته بعدی نسبت ِگفتار و کردار و تقریر معصوم با مؤلفه‌های سبک‌شناسی است. پرسش دقیق این است که مطالعه زندگی فردی و اجتماعی و ولایی اهل‌بیت(ع)، آیا مطالعه سبک شناسی زندگی است؟ روشن است که این مطالعه، سیره‌پژوهی و سیره‌شناسی است، نه سبک‌شناسی و سبک‌پردازی. اما چرا؟

می‌دانیم که در مقوله سبک زندگی نمی‌توان به زمان‌بندی شخصی اکتفا کرد؛ چرا که اجتماع و جامعه، ما را در تنظیم برنامه‌ها مقید و محدود می‌کند. غربی‌ها در زمان کار یا تحصیل، به شدت و جدیت، فعالیت می‌کنند و بیشترین بازدهی را دارند و سبک زندگی و نظامات حاکم بر آنان اجازه فرار یا کم‌کاری نمی‌دهد. بخش استراحت ‌هم که طبیعی است به خواب و کارهای جانبی مانند بهداشت می‌گذرد. بخش دیگر تفریح است که مهم‌ترین بخش و هدف از زندگی آنان است. این مدیریت زمان در سبک زندگی غربی است.

اما آیا اهل‌بیت(ع)،‌ تقسیم ساعات زندگی خود را به جامعه تسری داده بودند یا خود متأثر از زمان‌بندی اجتماعی بودند و در همان قالب به مدیریت زمان شخصی خود می‌پرداختند؟ چگونه می‌توان از این زمان‌بندی، سبک زندگی، استخراج کرد؟ اگر دانستیم ائمه طاهرین(ع) چند ساعت کار می‌کردند آیا سبک زندگی آن حضرات را به دست آورده‌ایم؟ نسبت سیره با سبک زندگی چیست؟

پاسخ اجمالی این است که مطالعه سیره زندگی اهل‌بیت(ع) به تنهایی، سبک زندگی نیست و تلازمی میان این دو وجود ندارد. در نتیجه گزینه «ب» هم نمی‌تواند درست باشد و سیره پژوهی آن حضرات، از نظر امامت و ولایت و جایگاهی که در شرع مقدس دارند، تلازمی با مبحث سبک زندگی ندارد.

اما اگر یک مطالعه و پژوهشِ سبک‌شناسی زندگی با لحاظ اجتماعی بودن آن داشته باشیم و سیره اهل‌بیت(ع) را نیز بکاویم، به نتایج سودمندی خواهیم رسید. در گزینه سوم، معیارها، ملاک‌ها و مبانی حیات طیبه اهل‌بیت(ع)، مدنظر است. در این رویکرد، ما از زندگی یک معصوم، توقع استخراج سبک نخواهیم داشت. نوع زندگی معصومان، فارغ از مؤلفه‌های دیگر را نیز سبک زندگی نام نخواهیم نهاد. رویکرد ما نسبت به اهل‌بیت(ع)، به دست آوردن بایدها و نبایدهایی است که می‌تواند متغیرها و مؤلفه‌های سبک زندگی را تعیین کند. چنین موضوعاتی، هم در قول هم در فعل و هم در تقریر معصومان، وجود دارد و استخراج آن در گرو روش استنباط و استدلال و استخراج است.

اینکه صداقت خوب است، ربا حرام است، نماز جمعه واجب است، مسواک زدن بسیار مؤکد است، زکات فطره واجب است و موارد مشابه، موضوعیتی در مبحث سبک زندگی ندارد! ما باید به اینجا برسیم که چگونه می‌توان از منبع وحی و رسالت و امامت، برای مطالعات سبک زندگی استفاده و استناد کنیم.

اگر مفهوم سبک زندگی به درستی، فهم شود، در مراجعه به قرآن و سنت، پرسش‌های درستی مطرح می‌کنیم و پاسخ‌های دقیقی دریافت خواهیم کرد.

برای توضیح، نیازمند مثال هستیم. چرا اصلاح صورت (ریش‌تراشی) و پوشیدن کراوات، در غرب یکی از اولیات سبک زندگی غربی است و دیگر مردمان جهان هم آن را می‌پسندند؟ اگر یک مرد غربی بدون اصلاح و با پیراهن یقه‌دار بی‌کراوات به اداره برود، همگان او را فردی بی‌نزاکت خواهند دانست. اگر قرار باشد ریش‌داشتن را در جامعه اسلامی، رواج دهیم راه معقول این است که ظواهر و لباس را در سبک زندگی اسلامی، طراحی و تبلیغ کنیم.

یکی دیگر از آموزه‌های مکتبی قرآن و روایات، مدیریت زمان و اختصاص دادن بخشی از شبانه روز به عبادت است اما کسی که مجبور است صبح تا پایان عصر، کار کند و برای رفتن به سر کار باید مدت زیادی در ترافیک سنگین بگذراند و در بازگشت به خانه نیز متحمل تضییع وقت می‌شود آیا می‌تواند ساعاتی از شبانه روز را به عبادت، اختصاص دهد؟

اگر قرار باشد معضل دروغ را در سبک زندگی اصلاح کنیم، روشن است که ما یک مسئله اخلاقی مطرح نمی‌کنیم. ما نمی‌خواهیم به شاگردانمان درس اخلاق بدهیم که دروغ بد است و گناه دارد. ما می‌خواهیم به سبکی زندگی کنیم که دروغ نگوییم. نمی‌شود یک فرد مؤمن که می‌داند دروغ از گناهان کبیره است، ناچار شود مدرک تحصیلی بگیرد که به آن پایه درس نخوانده است و حقوقی دریافت کند که به همان اندازه کار نکرده است و برای اداره زندگی خود از پرداخت مالیات فرار کند و زمان و مال مردم را به علت ترافیک و بروکراسی اداری تلف کند! همه اینها نشان از شیوع دروغ در جامعه است.

در سبک زندگی «مبانی و ملاک‌ها»، «ارزش‌ها و بایدها» و «هماهنگی و فراگیری» سه اصل مهم است. از این‌رو، ریش‌تراشی در جامعه غربی، سبک شده است اما ریش گذاشتن در جامعه اسلامی، این‌گونه نیست. مشکل این است که مبانی دینی، وارد مباحث سبک زندگی نشده و از آن مهم‌تر، ارزش‌ اجتماعی نیافته است و پس از آن نیز فراگیری ندارد.

اگر به دنبال سبک زندگی اسلامی یا حیات طیبه هستیم باید بدانیم چگونه مبانی آن را از قرآن و سنت استخراج کنیم،‌ چگونه به ارزش اجتماعی تبدیل کنیم و چگونه فراگیر سازیم چون هر رفتاری تا بر اساس مبانی نباشد، ارزش تلقی نشود و تا زمانی که فراگیری نداشته باشد، سبک نیست.

اگر قرار است مسواک بزنیم باید بدانیم که هم بهداشت شخصی را مراقبت کرده‌ایم و هم راه قرآن (دهان) را پاکیزه نگه‌داشته‌ایم و هم هنگام شرکت در نماز جمعه که یکی از موضوعات شرعی مؤثر در سبک زندگی است با لبخندی زیباتر حاضر خواهیم شد؛ یعنی رابطه انسان با خود، با خدای خود و دیگر مؤمنان، در این ارزش سبک زندگی لحاظ شده است.

شیوه و مراحل اصلاح سبک زندگی

بدیهی است که طرحی نو درانداختن در سبک زندگی و اصلاح آن، آمرانه و بخش‌نامه‌ای نیست. هیچ‌گاه حکومت نمی‌تواند به توده مردم، دستور دهد که سبک زندگی خود را تغییر دهند. این به معنای بی‌مسئولیتی کارگزاران نظام نیست؛ اما صدور دستور از بالا در مقوله‌های فرهنگی و اجتماعی، به شعار‌زدگی مسئولان و بی‌توجهی مردم می‌انجامد. همچنین مردم به علت گستردگی نفوس و سلایق، امکان تمرکز و اجرای هماهنگ یک طرح ذهنی یا آرزوی جمعی را ندارند و صلاحیت تشخیص آن را نیز ندارند. تنها گروهی که هم تخصص و هم امکان طرح و برنامه‌ریزی در مسائل کلان اجتماعی را دارند، نخبگان هستند که آن هم بدون هم‌فکری و گذشت و تواضع، به دست نخواهد آمد. بنابراین مهم‌ترین کار و بخش محرک و نیروزا بر عهده نخبگان است. انقلابی که ما در اصلاح سبک زندگی نیاز داریم، تصمیم جمعی نخبگان برای ترسیم نقشه راه است.  

باید فقیهانی، با عینک سبک‌سازی، سراغ متون دینی بروند و آن بخش از معارفی را که ناظر بر سبک زندگی است، نه اخلاق و رفتار فردی، خوانش کنند. بایدها و نبایدهای حیات طیبه و زندگی مؤمنانه، که معیار آن عمل صالح و ایمان است و نمود آن در قناعت به معنای جامع و صحیح کلمه به چشم می‌خورد باید استخراج شود.

پس از مبنایابی و تعیین مصادیق و مواد سبک زندگی اسلامی، نوبت به ارزشی شدن آن می‌رسد. جامعه باید بپذیرد این مصداق، یک ارزش است. برای نمونه اگر دریافته شد که تقوا و نظم، دو عنصر مهم در سبک زندگی اسلامی است. اکنون باید باتقوا و منظم بودن را ارزش‌مند جلوه داد. کارمندی که برای رعایت مسائل شرعی، از دریافت وام‌های شبهه‌دار بانکی خودداری کند باید مورد ستایش جامعه باشد نه نکوهش آن. استاد دانشگاهی که به نظم و مقررات، تأکید دارد نباید مورد تمسخر قرار بگیرد. تا زمانی که سبقت‌های آن‌چنانی و غیرمجاز در رانندگی، زرنگی و امتیاز، به شمار رود و توقف برای عبور عابران پیاده یا ایستادن پشت چراغ قرمز، ننگ و عیب، دانسته شود، نمی‌توان سبک زندگی را اصلاح کرد. همچنین نمی‌شود یک مؤمن، اهل نماز جمعه و راهپیمایی و امر به معروف باشد اما نظم نداشته باشد یا وقت و مکان مردم را غصب کند! اتصال ارزش‌ها به یکدیگر، قطعات ساخت سبک زندگی است و گرنه نمی‌شود یک تابلوی زیبا از یک جامعه، ترسیم کرد.

پس از مرحله مبنایی و ارزشی، نوبت به مرحله فراگیری می‌رسد. نخبگان باید در این مرحله به عملیات ترویجی بپردازند. اکنون لازم است ارزش‌ها و ضدارزش‌ها، میان مردم فراگیر شود. این مهم با کارهای رسانه‌ای و تبلیغی صورت می‌پذیرد اما نباید در خود تبلیغات، روش‌ها و سبک‌های ضد دینی و گمراه‌کننده را به کار برد.

 در واقع، اصلاح سبک زندگی، زمانی صورت می‌گیرد که بدانیم مشکل کجاست؟ راه حل چیست؟ مواد و مبانی و معیارها و مصادیق آن کدام است؟ آن‌ مواد و مصادیق را به ارزش، تبدیل کنیم و پس از ترویج و پذیرش عمومی، همه را باهم و یک‌جا عمل کنیم.

یک انسان مؤمن به گونه‌ای زندگی می‌کند که پوشاک و خوراک و خانه و خانواده و رفتار و گفتارش، همه رهنمون حیات طیبه است؛ و همین کنش‌های جمعی (و نه فردی) است که نشان‌گر سبک زندگی مؤمنانه در جامعه امروزین ما خواهد بود. فراموش نکنیم فرد، خانواده و جامعه، نسبتی با هم دارند و سبک زندگی، مقوله‌ای اجتماعی است که فرد و خانواده در آن نقش مهمی دارند.

 

سوتیتر

زندگی در قرآن پیش از تولد آغاز و پس از مرگ نیز ادامه دارد و تفاوت نگاه قرآنی و نگاه غربی در همین‌جا آشکار می‌شود. تعبیر قرآن برای چنین سبکی، «حیات طیبه»‌ است که

کار نیک و ایمان، دو شرط آن است. بیشتر روایات معصومین(ع) در باب توضیح حیات طیبه، ناظر به قناعت در زندگی است. از این روایات استفاده می‌شود که رضایت به قناعت و ایمان قلبی، زمینه‌ساز زندگی پاکیزه است. در واقع با نگاه به اطرافمان و دیدن زندگی روزمره خود و دیگران، همین دو عامل را گم‌شده افراد می‌یابیم! تو گویی حرص زدن و ضعف ایمان، زندگی بسیاری را پر از رنج کرده است. آن‌چه در سبک‌شناسی زندگی اهل‌بیت(ع) اهمیت دارد، یافتن مصادیق همین عناصر است.

*

در سبک زندگی «مبانی و ملاک‌ها»، «ارزش‌ها و بایدها» و «هماهنگی و فراگیری» سه اصل مهم است. از این‌رو، ریش‌تراشی در جامعه غربی، سبک شده است اما ریش گذاشتن در جامعه اسلامی، این گونه نیست. مشکل این است که مبانی دینی، وارد مباحث سبک زندگی نشده و از آن مهم‌تر، ارزش‌ اجتماعی نیافته است و پس از آن نیز فراگیری ندارد.

پس از مرحله مبنایی و ارزشی، نوبت به مرحله فراگیری می‌رسد. نخبگان باید در این مرحله به عملیات ترویجی بپردازند. اکنون لازم است ارزش‌ها و ضدارزش‌ها، میان مردم فراگیر شود. این مهم با کارهای رسانه‌ای و تبلیغی صورت می‌پذیرد اما نباید در خود تبلیغات، روش‌ها و سبک‌های ضد دینی و گمراه‌کننده را به کار برد.

پی‌نوشت‌ها:

 


[1] . فصلت : 31.

[2] . نحل : 97.