try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 1 مرداد, 1396

جستاری در ترابط معنا و سبک زندگی

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دکتر محمود قیوم‌زاده (دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی،‌ واحد ساوه. یارانامه: maarefteacher@yahoo.com)

اشاره

همایش ملی «قرآن و مسئله سبک زندگی» به همت دانشگاه تفرش و با همکاری دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تفرش، بسیج اساتید استان مرکزی، انجمن معارف اسلامی ایران و دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساوه در تاریخ 28/2/94 برگزار شد. آنچه در ادامه می‌آید گزیده مقاله حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمود قیّوم‌زاده است که به عنوان یکی از مقالات برتر این همایش شناخته شد.

این نوشتار که متضمن تبیین مبادی و مبانی سبک زندگی است، به عنوان پیش درآمدی بر پرونده سبک و  سیره اهل بیت(ع) تقدیم شما فرهیختگان می‌شود.

معارف

درآمد

تحقق سبک زندگی اسلامی یکی از ضرورت‌های اساسی برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی است. این امر خود مستلزم توجه جدی اندیشمندان مسلمان به موضوع سبک زندگی و راه‌های وقوع آن در فرد و اجتماع است. یکی از مسائل مهم برای رسیدن به این امر توجه به مبادی و مبانی سبک زندگی اسلامی است؛ زیرا سبک زندگی اسلامی تنها با تحقق این مبانی واقع شده و دوام پیدا خواهد کرد.

در نوشتار حاضر با بررسی رابطه دو مسأله مهم معنای زندگی و سبک زندگی از دیدگاه عقل و معرفت بشری و ربوبی، نشان می‌دهد که سبک زندگی افراد ریشه در معنای زندگی داشته و به همین جهت وقوع هر نوع سبک زندگی از جمله سبک زندگی اسلامی، نیازمند شکل‌گیری معنای زندگی متناسب به عنوان پایه و بنیاد آن است.

در حقیقت پرسش اصلی این است که رابطه معنای زندگی و سبک زندگی چیست؟ و این رابطه چه تاثیری در جهت تحقق یک سبک زندگی معین و به ویژه سبک زندگی اسلامی دارد؟ و تأثیر تفکرات جهانی‌سازی بر الگوی خانواده چه می‌باشد؟

تلازم هدف و سبک زندگی

هر چند معنای زندگی و سبک زندگی، اموری جدا نشدنی از حیات بشر بوده و همواره انسان دارای پاسخ معین به این دو مسأله مهم است، اما بحث مستقل از آن‌ها و تحلیل مسأله و پرسش، همچون بسیاری از مسائل دیگر، امری مربوط به دوره معاصر و علوم جدید برخاسته از عقلانیت بشر است؛ و به همین جهت در توصیف و تحلیل مفهومی این دو مسأله از یافته‌های این علوم بهره گرفته شده است.

چیستی معنای زندگی

پرسش از معنای زندگی امری است که هر انسانی در طول حیات خود ناگزیر از پاسخ‌‌گویی به آن است. در این میان هر چند «سوال از فلسفه و هدف حیات از نظر تاریخی مساوی با تاریخ هشیاری آدمیان می‌باشد»[2] امّا بحران معنا در زندگی معاصر بشر موجب اهمیت روزافزون این مسأله شده و آن را به عنوان یکی از مسائل عمده مورد بحث بشر قرار داده است. در خطر افتادن زندگی معنادار در میان دغدغه‌ها و فشارهای زندگی معاصر، موجب شده میلی فزاینده به بحث و سخن گفتن در باب معنای زندگی شکل گیرد. این امر سبب شده است که اندیشمندان علوم گوناگون از قبیل فلسفه دین، فلسفه اخلاق، روانشناسی و ... به بحث از این موضوع علاقه نشان دهند[3] چنانکه تأثیر آن در عرصه‌های مختلف زندگی بشر و به ویژه در قلمرو علوم انسانی شگرف می‌باشد. با این حال علی‌رغم فراگیری موضوع و مواجهه هر انسان با آن در طول حیات خود، مسأله معنای زندگی در هنگام بحث، بررسی و تدقیق دچار ابهام بوده[4] و موضوع از وضوح کافی برخوردار نیست.[5] نتیجه چنین وضعیتی این است که سه نظر عمده در باب معنای «معنای زندگی» وجود داشته باشد:

معنای زندگی = هدف زندگی[6]

معنای زندگی = ارزش زندگی[7]

معنای زندگی = فایده زندگی [8]  

در میان این سه دیدگاه، دیدگاه اول از استحکام، اعتبار و فرا گیری بیشتری برخوردار است؛ زیرا ارزش و فایده یک امر صرفاً در پرتو هدف آن معنا پیدا کرده و هرگونه تبیین ارزشمندی و فایده‌مندی در بازگشت به بحث هدف معنادار است. با پذیرش این دیدگاه مقصود از معنای زندگی هدف زندگی است. حال با توجه به این که هدفمندی تنها در مجموعه افعال اختیاری انسان معنادار است، لذا معنای زندگی را می‌توان هدف و غایت مجموعه افعال اختیاری انسان و حیطه اختیاری زندگی او محسوب نمود.

تحلیل معنای زندگی

هدف و غایت مجموعه افعال ارادی انسان را به دو نوع هدف متمایز می‌توان تقسیم کرد: 1. هدف نهایی(هدف اعلی) 2. اهداف میانی و واسطه‌ای (هدف‌های تکاملی نسبی). هدف نهایی آخرین هدف انسان در زندگی و آخرین چیزی است که انسان می‌خواهد به آن دست یابد. اهداف میانی واسطه رسیدن به هدف نهایی و ابزار و وسیله حصول آن هستند.[9] برای تحقق زندگی معنادار، وقوع هر دو نوع هدف و ارتباط پویا و صحیح آن‌ها ضروری است. توضیح مطلب از آن قرار است که کلیه اعمال و افعال اختیاری انسان دارای هدف معین و مشخص هستند؛ هدفی که توجیه‌گر[10] آن فعل اختیاری و معنابخش آن است. آن هدف نیز خود موجّه نبوده و برای توجیه خود نیازمند هدف بالاتری است؛ و این فرآیند به همین ترتیب ادامه می‌یابد. نتیجه چنین تحلیلی این است که زندگی معنادار به معنای زندگیِ موجّه است؛ زندگی‌ای که در آن هر امری به هدفی بالاتر از خود ارجاع پیدا کرده و به واسطه آن موجّه می‌گردد. البته سلسله تمام این توجیهات بالاخره به هدفی نهایی ختم شده که «خود‌ موجّه» است و توجیه تمام مجموعه قائم به آن است.

ترابط معنا و سبک زندگی

تا اینجا، معنای زندگی و سبک زندگی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت. تحلیل عقلی صورت گرفته خود، به خوبی بیانگر این نکته است که رابطه عمیقی بین معنا و سبک زندگی وجود داشته و سبک زندگی افراد مبتنی بر معنای زندگی آن‌ها ساخته و پرداخته می‌شود.

توضیح مطلب این است: همچنان که دیدیم تحقق زندگی معنادار در گرو وقوع هرم معناست؛ هرمی که در بالاترین لایه مشتمل بر هدف نهایی بوده و این هدف با گذر از اهداف میانی و واسطه‌ای به صورت افعال و اعمال اختیاری در خارج تحقق می‌یابد. در حقیقت هم اهداف میانی و هم اعمال و رفتار اختیاری در توجیه معناشناختی خود، قائم به هدف نهایی بوده و بدون آن توجیه و استحکامی ندارند. معنای چنین تحلیلی این است که سبک زندگی افراد ریشه در معنای زندگی آن‌ها داشته و با گذر از آن به دست می‌آید. در واقع سبک زندگی که مطابق تعریف مختار، شیوه زندگی منتزع از افعال اختیاری است، به طور کامل در گرو هدفی است که انسان در زندگی بر می‌گزیند؛ چه این که این هدف نهایی است که توجیه‌گر افعال و کردار ما بوده و به آن وحدت و هویت می‌بخشد.[11] بسیاری از محققان بحث‌کننده از معنا و سبک زندگی به این حقیقت، مستقیم یا غیر مستقیم، اشاره داشته و آن را تایید کرده‌اند.

آلفرد آدلر که هم در باب معنا و هم در باب سبک زندگی بحث می‌کند، به وضوح به رابطه محکم این دو امر اشاره می‌کند. تعریف آدلر از سبک زندگی تا حد زیادی مبتنی بر نقشه ذهنی خاص فرد است. از دیدگاه او سبک زندگی به عنوان نمونه‌ای از عقاید و اهداف ملاحظه شده‌ای است که شخص آن را برای اندازه‌گیری ارزش خود و تعامل با دیگران به کار می‌برد.[12] این رویکرد نشان‌دهنده ابتنای سبک زندگی بر نقشه ذهنی، اهداف و نظام معناداری فرد از دیدگاه آدلر است.

گیبنز و ریمر، سبک زندگی را نتیجه و محصول انتخاب‌هایی می‌دانند که در زندگی روزمره صورت می‌گیرد. آن‌ها به بحث هدف اشاره نمی‌کنند امّا با طرح بحث انتخاب و گزینش بحث نظام معناداری را نیز به طور ضمنی مطرح کرده و سبک زندگی را به معنای زندگی پیوند می‌زنند.[13]

گیدنز نیز به مسأله انتخاب و گزینش در قلمرو سبک زندگی توجه کرده و با بحث از آن با وضوح بیشتری به پیوند معنا و سبک زندگی اشاره می‌کند. او می‌گوید با ظهور مدرنیته تنوع غامضی از انتخاب‌ها و گزینش‌ها امکان‌پذیر شده و این امر باعث اهمیت یافتن سبک زندگی گشته است. این انتخاب‌ها و گزینش‌ها صرفاً برای رفع نیاز‌های جاری نیست بلکه روایت خاصی را که وی برای هویت شخصی خود برگزیده نیز آشکار می‌سازد. همه این انتخاب‌‌ها تصمیم‌گیری‌هایی هستند که ما نه فقط درباره چگونه عمل کردن بلکه درباره چگونه بودن خویش به مرحله اجرا می‌گذاریم. عبارت بیان شده از طرف او به روشنی بیانگر پیوند خوردن سبک زندگی به نظام معینی از توجیه معنادار و ملاک‌ها و معیار‌های معین است: «هر شیوه زندگی مستلزم مجموعه‌ای از عادت‌ها و جهت‌گیری‌ها و بنابراین برخوردار از نوعی وحدت است که علاوه بر اهمیت خاص خود از نظر تداوم امنیت وجودی پیوند بین گزینش‌های فرعی موجود در یک الگوی کم و بیش منتظم را نیز تامین می‌کند. شخصی که خود را متعهد به شیوه زندگی معینی می‌داند، انتخاب‌های دیگر را لزوماً "خارج از موازین و معیارهای خویش" می‌بیند».[14]

بوردیو نظریه‌پرداز برجسته سبک زندگی نیز چنین رویکردی را دنبال می‌کند. یکی از مفاهیم بنیادین اندیشه بوردیو ساختمان ذهنی است که به معنای ساختارهای ذهنی یا شناختی و نظام تمایلات ساختار گرفته و ساختار دهنده‌ای است که انسان‌ها از طریق آن‌ها با جهان اجتماعی برخورد می‌کنند. ساختمان ذهنی در حقیقت طرح‌های ملکه ذهنی هستند که انسان‌ها با آن‌ها جهان اجتماعی‌شان را ادراک، فهم، ارزیابی و ارزش‌گذاری می‌کنند. در حقیقت از دیدگاه بوردیو انسان‌ها منطقی برای عمل کردن دارند و اعمال و رفتار خود را بر اساس این منطق، ساختمان ذهنی و طرح‌های ملکه ذهن انجام می‌دهند.[15] دیدگاه او در باب ساختمان ذهنی وقتی متوجه بحث سبک زندگی از دیدگاه او باشیم، می‌تواند مؤید این مطلب باشد که او سبک زندگی را که مبتنی بر اعمال و افراد شخص است را بر اساس ساختمان ذهنی که نوعی منطق عملکرد و مفهومی نزدیک به مفهوم هرم معناست، توضیح می‌دهد.

پیوست بین معنا و سبک زندگی مورد توجه محققان داخلی نیز هست. سعید مهدوی کنی در اثر خود  «دین و سبک زندگی» با بهره‌گیری از مباحث بوردیو، سلیقه‌ای(Taste) بودن سبک زندگی را مورد تاکید قرار داده و آن را نشانه پذیرش «انتخابی» بودن سبک زندگی می‌گیرد؛ هر چند این که مبنای انتخاب چیست را ضمن توجه به اهمیت بسیار زیاد بحث از آن، از حوصله اثر خود خارج می‌داند.[16] با این حال او در بحث اهمیت مفهوم سبک زندگی به ارتباط آن با لایه‌های عمیق‌تر زندگی که می‌تواند هرم معناداری باشد، اشاره می‌کند: «اهمیت مفهوم سبک زندگی در این است که سطحی‌ترین لایه‌های زندگی(از آرایش مو و لباس گرفته تا حالت بیانی و ژست صورت و بدن) را به عمیق‌ترین لایه‌های آن پیوند می‌زند»[17].

اباذری و چاوشیان دو گونه مفهوم‌شناسی و فرمول‌بندی برای سبک زندگی در طی تاریخ این مفهوم ذکر کرده و در فرمول‌بندی دوم، که در حال حاضر عمومیت دارد، سبک زندگی را راهی برای تعریف ارزش‌ها، نگرش‌ها و رفتارهای(هویت) افراد می‌داند.[18] این بیان به وضوح نشانگر ابتنای سبک زندگی بر ارزش‌ها و نگرش‌های شخص و حکایت‌گری سبک زندگی از این ارزش‌ها و نگرش‌هاست. حال با توجه به اینکه ارزش‌های شخص با توجه به تحلیلی که در بحث معنای زندگی گفته شد بر اساس نظام هدفمندی و معناداری ساخته می‌شود، لذا سخن او را می‌توان به معنای ارتباط سبک زندگی و معنای زندگی و پیوستگی جدی آن‌ها دانست.

چنانکه ملاحظه شد عقلانیت و معرفت بشری در مقام بحث و تحلیل معنای زندگی و سبک آن به صورت مستقیم و غیرمستقیم به پیوست معنای زندگی و سبک زندگی اشاره داشته و سبک زندگی را مبتنی بر نوعی نظام درونی ارزش‌ها و اهداف می‌داند. ترتیب رابطه عمیق معنای زندگی و سبک زندگی و ابتنای سبک زندگی بر معنای زندگی، مورد تایید عقل بشر بوده و توسط آن، در علوم مختلف بحث‌کننده از معنا و سبک زندگی، بیان شده است. در این زمینه گروه­های فکری بر اساس اهداف خاص خود به الگو دهی سبک زندگی همت گماشته و معنای خاصی از زندگی را القاء می­نمایند؛ از جمله در دوران مدرن­ تفکر مدرنیته در پی این هدف می­باشد.

کلام آخر

در انتها باید اذعان نمود که آنچه به عنوان الگو و سبک زندگی در جهان فعلی مطرح و توسط رسانه‌ها تبلیغ می‌شود، نتیجه یک طراحی دقیق بوده؛ و پروژه جهانی‌سازی، با معنادهی خاصی به زندگی و ارائه الگوی رفتاری و خانوادگی در طول هم، در این زمینه نقش آفرین بوده است.[19]

برای خنثی نمودن تبعات منفی این جریان، باید مقابله به مثل کرد؛ آن‌هم با تقویت بنیه علمی و ارائه یک الگوی جهانی در مقابل جهانی‌سازی غربی. طراحی حقوق خانواده و حقوق زن بر مبنای حقایق دین اسلام، به عنوان الگوی اسلامی برتر و دست زدن به تبیین دقیق و علمی از معنا، هدف و غایت زندگی بر مبنای منابع غنی اسلامی به ویژه سیره اهل بیت(ع) می‌تواند مسیری باشد تا از این رهگذر به سبک و الگویی متناسب بر اساس آینده­ای روشن دست یافت.

سوتیتر

تحقق زندگی معنادار در گرو وقوع هرم معنا است؛ هرمی که در بالاترین لایه مشتمل بر هدف نهایی بوده و این هدف با گذر از اهداف میانی و واسطه‌ای به صورت افعال و اعمال اختیاری در خارج تحقق می‌یابد. در حقیقت هم اهداف میانی و هم اعمال و رفتار اختیاری در توجیه معناشناختی خود، قائم به هدف نهایی بوده و بدون آن توجیه و استحکامی ندارند. معنای چنین تحلیلی این است که سبک زندگی افراد ریشه در معنای زندگی آن‌ها داشته و با گذر از آن به دست می‌آید. در واقع سبک زندگی، به طور کامل در گرو هدفی است که انسان در زندگی بر می‌گزیند؛ چه این که این هدف نهایی است که توجیه‌گر افعال و کردار ما بوده و به آن وحدت و هویت می‌بخشد.

پی نوشت‌ها:

 


[2].  جعفری تبریزی، محمد تقی، فلسفه و هدف زندگی، ص10-11.

[3]. ملکیان، مصطفی، (1380)، «هر کس باید خود معنای زندگی خود را بیابد»، نامه میبد، سال اول، شماره 3، ص 15.

[4] . متز، تدئوس، «آثار جدیدی درباره‌ معنای زندگی»، ترجمه‌ محسن جوادی، نقد و نظر، شماره‌ی 29و30، ص267.

[5]. Wolf, Susan, (1998), »Meaning of Life«, Routledge Encyclopedia of Philosophy, Vol5, (p630-633), London and New York, Routledge publishing, v5/p.635

[6]. بیان ترادف معنای زندگی با هدف زندگی در آثار اندیشمندانی چون استیس، متز، ویگینز و...آمده است (استیس، 1382: 113 و متز، 1382: 151 و ویگینز، 1382: 45). لازم به ذکر است که متفکران دینی و به ویژه متفکران مسلمان معمولا معنای زندگی را به این معنا می‌گیرند. نمونه‌ی بارز این امر را در آثار علامه جعفری می‌توان یافت (جعفری، 1385: 9).

[7] . به ترادف معنای زندگی و ارزش زندگی در آثار اندیشمندانی همچون یونگ، لگنهاوسن، اسمیت، کاتینگهام و ... اشاره شده است( Young, 2003: 3 و لگنهاوسن، 1382: 7 و اسمیت، 1382:  220 و به نقل از موسوی، 1382: 219). 

[8] . بیان ترادف معنای زندگی و فایده‌ی زندگی در آثار برخی روانشناسان از قبیل آدلر آمده است (آدلر، 1353: 16).

[9] . جعفری تبریزی، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه، ج10،  ص293.

[10] . باید توجه داشت که اصطلاح توجیه (Justification) در اینجا به معنای توجیه معرفت‌شناختی نیست بلکه به معنای توجیه معناشناختی است.

[11] . لازم به ذکر است که سایر اجزای تعریف سبک زندگی از جمله بحث ارائه‌ی هویت و تمایز و تشخص فردی و اجتماعی نیز با معناداری زندگی و با ریشه داشتن سبک زندگی در معنای زندگی کاملا مرتبط است. البته با توجه به محدودیت مقاله ورود به بحث از این موضوع از حوصله این نوشتار خارج است.

[12]. Rule, Warren r and Malachy Bishop, (2006), Adlerian Life Style Counseling: Practice and Research, New York, Routledge, p.5

[13]. گیبنز، جان آر و بو ریمر، سیاست پست مدرنیته: درآمدی بر فرهنگ و سیاست معاصر، ترجمه منصور انصاری، گام نو، ص108

[14]. گیدنز، آنتونی، تجدد و تشخص(جامعه و هویت شخصی در عصر جدید)، ترجمه‌ ناصر موفقیان، ص 122.

[15]. ریتزر، جورج، نظریه جامعه‌شناسی در دوران معاصر، ترجمه‌ محسن ثلاثی، ص 721-723.

[16]. مهدوی کنی، محمد سعید، دین و سبک زندگی: مطالعه موردی شرکت‌کنندگان در جلسات مذهبی، تهران، دانشگاه امام صادق(ع)، ص 75.

[17]. همان، ص 18.

اباذری، یوسف و حسین چاوشیان، «از طبقه اجتماعی تا سبک زندگی رویکردهای نوین در تحلیل جامعه‌شناختی هویت اجتماعی»، نامه‌ علوم اجتماعی، شماره‌20، ص6.

[19]. قیوم زاده، محمود و سید محمد حسینی، ارمغان فمینیسم و کرامت بانوی مسلمان، معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی.