try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 2 مهر, 1396

هنر، زیبایی و کمال دین

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
آیت الله جوادی آملی

مفهوم زیبایی، هنر و کمال[1]

 «زیبایی» یا همان «جمال»، چیزی است كه با دستگاه ادراكی انسان ملایمت داشته باشد، در حالی‌كه «هنر»، خلاقیت این دستگاه است.

هنر و زیبایی هر دو زیر مجموعه مفهوم «كمال» هستند. در واقع، «كمال» گاهی به صورت «زیبایی» و گاهی به صورت «خلق زیبایی» ظهور می‏كند.

اگر بخواهیم مفاهیم هنر و زیبایی و كمال را در مدار دین ارزیابی كنیم، این كار فرهنگ خاص خود را می‏طلبد و اگر بخواهیم در سطح بین‏المللی آن‏ها را بررسی كنیم، باز فرهنگ مخصوص خود را دارد. آنچه در سطح بین‏الملل مطرح است این است كه انسان را مدار و محور و اصل این جهان قرار می‏دهند و آنچه را كه نیاز دستگاه ادراكی او تأمین كند، زیبایی و آفرینش و هنر می‏دانند. در این نگاه، چون دستگاه ادراكی انسان‏ها در اثر عادات، آداب، رسوم، سنن و اقلیم‏ها و فرهنگ‏های مختلف گوناگون است، لذا هنر و زیبایی هم در نظر آنها متفاوت است و به این ترتیب دیگر زیبایی و هنر بین‌المللی نخواهیم داشت؛ چرا كه هر كس درك خاص خود را از هنر و زیبایی دارد و اگر درك خود را محور و مدار قرار دهیم، در ارزیابی زیبایی و هنر به یك معنای مشترك نمی‌رسیم.

با این مقدمه، ظاهرا مفهومی جامع برای هنر و زیبایی و هنرمند خواهیم داشت؛ چیزی كه ملایم با دستگاه ادراكی ادراك كننده باشد، در نظر او «زیبا» است، و كسی كه چنین شی‏ء هماهنگی را بیافریند «هنرمند» تلقی می‏شود. این مفهوم جامع، معیار و الگوی مشخصی نخواهد داشت، چون یك مفهوم ذهنی و نظری محض است كه در انسان‏ها و حیوانات و در مردم اقلیم‏های گوناگون متفاوت است.

اما از آنجا كه دین دایه جهان شمولی دارد و همه انسان‏ها را به یك حق و حقیقت دعوت می‌كند و آغاز همه را یكی، منتهای همه را یكی، مسیر همه را یكی و گوهر ذات همه را یكی می‏داند، بنابراین اول باید آن شی‏ء واحد را ارزیابی كنیم كه آغازش یكی، انجامش یكی، مسیرش یكی و گوهرش یكی است و تنها بعد از ارزیابی این عناصر محوری چهارگانه است كه مشخص می‏شود جمال و زیبایی این گوهر واحد چیست؟ تا از این رهگذر روشن شود كه آفرینش چنین زیبایی و جمالی هنر است و هنرمند كسی است كه بتواند چنین جمالی را كه ملایم با این گوهر واحد است، بیافریند.

انسان ـ كه در اینجا طلیعه بحث زیبایی و هنر در فضای دینی است ـ از منظر قرآن كریم بدنی دارد كه به جهان طبیعت وابسته است و روحی دارد كه به ماورای طبیعت وابسته است. در قرآن كریم، ذات اقدس اله خطاب به فرشتگان می‏فرماید: «إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ * فَإِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ»

بنابراین بشر علاوه بر جنبه طبیعی، فطرتی دارد كه به فراطبیعت وابسته است و از آنجا كه طبیعت متغیر و متلوّن و گوناگون است، نمی‌توان جهت مشتركی برای جنبه طبیعی انسان‏ها فرض كرد. در واقع هر كس در هر اقلیمی كه به سر ببرد، خلق و خوی و آداب و سنن او ـ بخشی كه به بدن و طبیعت او بر می‏گردد ـ رها و آزاد است. هر غذایی كه بخورد، هر وقت كه بخوابد، هر زمانی كه استراحت كند و هر وقت كار كند، مانعی ندارد. به خلاف جنبه فراطبیعی انسان كه خداوند درباره آن می‏فرماید: «فَإِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ»

فرشتگان در پیشگاه آن جنبه فراطبیعی كه همان روح الهی است كرنش دارند و این روح، میان همه ابناء بشر مشترك است. به همین دلیل، نه غربی دارد و نه شرقی، نه شمالی و نه جنوبی، نه استوایی و نه قطبی، نه سردسیری و نه گرمسیری. لذا فصول گوناگون و زمان‏های متنوع در او اثری ندارد، نظیر مسائل ریاضی؛ شما وقتی می‏خواهید ریاضیات را ارزیابی كنید، مثلا جبر و مقابله را حل كنید، نمی‌گویید این فكر غربی است یا شرقی، شمالی است یا جنوبی، چون این فراطبیعی است و علم حكمت و الهیات هم كه مافوق ریاضی است، یقینا فراطبیعی است.

تا بدین جا مشخص شد كه حقیقت انسان یك گوهر اصیل و مشترك است و می‏توان با او به زبان بین‌المللی سخن گفت. زبان مشترك بین‏المللی نه فارسی است و نه تازی، نه رومی است و نه تركی، چون از دل برمی‏خیزد نه از گل. ذات اقدس اله، هم زیبایی و جمال را مشخص كرد و هم هنر را. خداوند می‏فرماید آنچه را اشخاص و انسان‏ها و حیوان‏ها، ملایم با دستگاه ادراكی خودشان می‏دانند، معیاری ندارد؛ زیرا این‏ها به تن بر می‏گردد. به همان دلیل كه یك عندلیب از صدای خود لذت می‏برد، به همان دلیل حمار هم از صدای خود لذت می‏برد. زاغ اگر قار قار می‏كند یا عندلیب، هر دو نواخوان كوی حق هستند. هم زاغ ثناگویی حق می‏كند و هم عندلیب.

اما آنچه دین می‏تواند ارائه كند و بین‏المللی هم می‏تواند باشد، آن است كه فطرت‌پذیر و دلپسند باشد. برای روشن شدن این مسئله، قرآن كریم اصل زیبایی و هنر را تبیین می‏كند. قرآن هر چه را كه به وجود هستی برمی‏گردد ـ نه به اعتبار و قرارداد ـ آن را كمال می‏داند و آنچه را كه از همین سنخ و صبغه است و در كمال او سهم مؤثری دارد، آن را زیبایی می‏داند و اگر كسی بتواند چنین كمالی را ارائه كند، او را هنرمند و چنین كاری را هنر می‏شمارد. بنابراین از منظر قرآن، آنچه به هستی برمی‏گردد، كمال و جمال و زیبایی تلقی می‏شود و هنر، ارائه دادن آن زیبایی است. هنرمند هم كسی است كه بتواند زیبایی و جمال وجودی را ارائه كند، نه زیبایی قراردادی را؛ بعضی از امور، زیبایی دارند اما فقط زیبایی قوای حسی است. مثلاً قوه بینایی لذت می‏برد ولی قوه عقل می‏رنجد. به عنوان نمونه در روایات ما آمده است كه «ایاكم بخضراء دمن». پیغمبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به مردان مجرد فرمودند كه در عین حال كه ازدواج و نكاح سنت من است، ولی از گل‏های زیبایی كه در زباله‏ها می‏روید پرهیز كنید. عرض كردند: «خضراء دمن» چیست؟ فرمودند: «آن دختران زیبا كه در خانواده‏های غیر اصیل رشد می‏كنند». این‏ها گل‏های زیبایی هستند كه از زباله‏ها روییده‏اند و زیرشان متعفن است.

در این مثال، زیبایی باصره موجود است اما زیبایی عاقله مفقود، چرا كه عقل انسان می‏رنجد.

بنابراین چیزی كه به كمال هستی برمی‏گردد، زیبایی و جمال حقیقی است و ذات اقدس اله، همان طور كه در دعای سحر و سایر ادعیه آمده است، جمال محض و جمیل محض است؛ «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ مِنْ جَمَالِكَ بِأَجْمَلِهِ وَ كُلُّ جَمَالِكَ جَمِیلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِجَمَالِكَ كُلِّهِ» ذات اقدس اله، هستی محض و جمیل محض است. هر جا زیبایی موجود است، به هستی برمی‏گردد و هر جا نقص وجود دارد، به عدم برمی‏گردد.

اینكه ما می‏گوییم فلان تابلو زیبا نیست، یعنی باصره ما از دیدن آن می‏رنجد. یعنی آن لذت را از دست می‏دهد و این از دست دادن لذت، رنج است. به عبارت دیگر، هر چه به اصل هستی بر می‏گردد، مصداق كمال و جمال وجودی است، پس ذات اقدس اله كه هستی محض است، زیبایی محض هم است. در واقع، خداوند ما را در بهترین ماه‏ها و در بهترین فرصت‏های ماه مبارك رمضان یعنی سحر، به جمال‌خوانی خود دعوت كرده است. این كمال و جمال محض، وقتی نظام كیهانی را خلق و تشریح می‏كند یقینا این نظام، نظام زیبایی خواهد بود. در قرآن كریم آمده است: «اللّهُ خالِقُ كُلِّ شَیءٍ» یعنی هر چه مصداق شی‏ء است، مخلوق خداست و چیزی نیست كه در جهان، شی‏ء به او اطلاق شود و آفریده خداوند نباشد. در آیه دیگری می‏فرماید: «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ» یعنی هر چه آفرید زیبا آفرید؛ همه چیز حسن و زیباست و نقصی در او نیست، چرا كه زیبایی هر موجودی به آن است كه دستگاه و سازمان درونی او با هدفمندی او هماهنگ باشد، یعنی راهی كه در پیش دارد، هدفی كه پیشاپیش اوست و دستگاه داخلی او با هم هماهنگ باشند، به طوری كه بتواند با پیمودن این راه به آن هدف برسد. چیزی كه بی هدف است، زیبا نیست. چیزی كه راه و هدف دارد ولی ابزار ندارد كه بتواند آن راه را طی كند تا به هدف برسد، آن هم زیبا نیست.

اینكه خداوند فرمود همه چیز را زیبا آفرید و از این زیباتر ممكن نیست، سرّش همین است. پس در یك آیه فرمود: «اللّهُ خالِقُ كُلِّ شَیءٍ» و در آیه دیگر فرمود: «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ» هر چه آفرید زیبا آفرید، ولی در بین همه مخلوقات انسان را با زیبایی ویژه خلق نمود و فرمود: «فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ» و در جای دیگر درباره انسان فرمود: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» این زیبایی و جمال به روح او بر می‏گردد، زیرا در آفرینش انسان در سوره مباركه مؤمنون می‏فرماید: «انسان نطفه بود»؛ این ویژگی در خیلی از حیوانات هم وجود دارد. آن‏ها هم نطفه بوده‏اند، سپس رشد كرده‏اند، استخوان شدند و بر استخوان‏ها گوشت روییده است. همه مراحل رشد جسم انسان در آن‏ها نیز دیده می‏شود. خداوند در مورد خلقت جسم انسان بعد از اینكه فرمود: «... فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً» نفرمود: «فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ». بلكه در بیان خلقت روح انسان، بعد از اینكه فرمود: «ثُمَّ أنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ» ، آن گاه فرمود: «فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ». پس معلوم می‏شود كه «أَحْسَنُ الْخالِقِینَ»بودن خدا به آفرینش «أَحْسَنُ الْمخلوقِینَ» است و «أَحْسَنُ الْمخلوقِینَ»بودن انسان هم به داشتن روح برتر است، وگرنه جنبه بدنی او در حیوانات دیگر هم هست. بنابراین خداوند اولاً خود را زیبای محض معرفی كرده است، ثانیا كل نظام آفرینش را صنع خود می‏داند و ثالثا این صنع خود را زیبا معرفی می‏كند. یعنی آنچه به كمال وجودی برمی‏گردد، زیبایی است و اگر كسی بتواند چنین كمالی را بیافریند، هنرمند است و كار او هنر نام می‏گیرد.

زیبایی‌های دین در قرآن

در تبیینی كه قرآن از زیبایی كرده است، بهره لذت‏های ماوراء طبیعی را بالاتر از لذت‏های طبیعی شمرده است؛ مثلاً درباره رنگ‏ها هنگامی كه درباره گاو بنی‏اسرائیل سخن می‏گوید می‏فرماید: «صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرِینَ» اینكه نگاه‏كننده‏ها را مسرور می‏كند معلوم می‏شود كه بعضی از رنگ‏ها وجود دارد كه بیننده‏ها را مسرور می‏كند و این اختصاصی به حس بینایی هم ندارد، زیرا این یك تمثیل است و به همین ترتیب بعضی از چیزها شامه را مسرور می‏كند و بعضی لامسه را و الی آخر.

در جای دیگر در اوایل سوره مباركه نحل، وقتی كه منافع اقتصادی و غیر اقتصادی دامداری را گوشزد كرد، هنر و زیبایی را تشریح می‏كند و بعد از اینكه می‏فرماید این دام‏ها بار شما را می‏برند، به شما شیر می‏دهند و لبنیات شما را تأمین می‏كنند، گوشتشان، پوستشان، پشمشان یا كركشان نیازهای شما را تأمین می‏كند، آنگاه می‏فرماید: «وَ لَكُمْ فِیها جَمالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ» وقتی كه بامداد این گوسفندها را به چرا می‏فرستید و برّه‏ها از مادرها جدا می‏شوند، برای شما زیبا است و عصرها كه از چرا بر می‏گردند و بع‏بع‏كنان می‏آیند، آن هم نوعی زیبایی است.

قرآن همین سخن را برای شیلاتی‏های كنار دریا و باغبان‏های باغدار به صورت دیگر ذكر می‏كند. این موارد به عنوان نمونه ذكر شده است و قرآن این گونه زیبایی‏ها را تشویق كرده است، اما همه را به عنوان «بركات الهی» برمی‏شمرد و زیبا می‏داند. از این رو هنری می‏تواند دینی باشد كه بین طبیعت و فطرت هماهنگی برقرار كند، یعنی طبیعت را به سمت فطرت ببرد، بدن را تابع روح كند، روح را امام بدن و بدن را مأموم روح كند. نه بالعكس كه روح و فطرت را مأموم و تن را امام كند تا بدن فرمانروا شود و روح فرمانبردار.

قرآن كه عصاره نظام تكوین است، سراسر هنر است؛ یعنی اگر شما بخواهید نظام هستی را به صورت كتاب در بیاورید می‏شود قرآن؛ قرآن را اگر بخواهید به صورت تابلو ترسیم كنید، می‏شود نظام آفرینش. خداوند در قرآن كریم، نظام آفرینش را - از سماوات و ارض، دریا و اهل دریا و صحرا و اهل صحرا گرفته تا بهشت و اهل بهشت، دوزخ و اهل دوزخ و فرشتگان و كارهای آنها- طوری تنظیم كرده كه قرآن و نظام هستی را با زیباترین وجه بیان كرده است. هم آن پرده‏نشینان غیب را هنرمندانه در كرسی شهادت نشاند (آن معارف غیبی را بر بشر نازل كرد) و هم با الفاظ فصیحانه و بلیغانه سخن گفت، چنانكه كسی توان آوردن مثل آن را ندارد. هم در انتقال معنا از عالم غیب به این دنیا هنرمندانه عمل كرد (هنر اعجازی) و هم در صورتبندی آن معانی در قالب الفاظ، هنرمندانه عمل نمود. بنابراین نحوه ارائه كردن قرآن یك معجزه است.

هنر خلق زیبایی دینی

بنابر آنچه گفته شد، «هنر دینی» عبارت است از این كه ما اولاً حقیقت انسان را بشناسیم؛ ثانیا كمال او را ارزیابی كنیم؛ و ثالثا كمال او را ملایم با فطرت او بیافرینیم؛ گاهی قرآن كریم نمونه‌هایی را به ما ارائه می‏كند كه بر همین مطلب دلالت دارد، مثلاً می‏گوید اذان مستحب است، ولی شایسته است كه مؤذن خوش صدا باشد.

كسی كه در محراب می‏گوید: «اللهم انی اسئلك من جمالك بأجمله» قهرا جمال معنوی خواهد داشت و ما تلاشمان در هنرها باید این باشد كه وقتی با زبان فطرت كه بین‏المللی است، سخن می‏گوییم، آن معارف دین را از پرده بیرون بیاوریم و ترسیم كنیم؛ یعنی معقول را محسوس كنیم، نه امور خیالی را معقول و دلپذیر تصویر كنیم، نه موهومات را دلپذیر كنیم. مثلاً همین جریان یوسف صدیق علیه‏السلام، این یك قصه است و قرآن طوری این قصه را هنرمندانه ارائه كرده است كه جز درس عفاف چیزی از آن بر نمی‏آید. قرآن داستان زیبایی را طوری ترسیم می‏كند كه نتیجه آن عفاف است و در واقع این هنر دینی است. این معقول را محسوس كردن است نه موهوم را محسوس كردن. البته ممكن است هنرمندی تا سقف خیال و وهم پرواز كند ولی هنرش دیگر دینی نخواهد بود، زیرا وقتی چیزی عقل پذیر نبود، دین پذیر هم نیست.

آنچه از منابع غنی و قوی دین به شمار می‏رود، عقل است نه وهم. اگر هنرمند فقط به دنبال زیبایی باشد، معیاری برای چنین هنری نیست. چرا كه او زیبایی را این طور تشخیص می‏دهد و دیگری آن طور. عندلیب آواز خود را زیبا می‏داند همان طور كه حمار و زاغ صوت خود را زیبا می‏دانند. این معیاری ندارد. اما اگر فطرت باشد، معارف غیب را به صورت محسوس در می‏آورد، تا هم ادراكات حسی تأمین شود، و هم نیروهای ادراكی و به دنبال آن نیروهای تحریكی؛ و بعد این نیروها وضو بگیرند و به امامت عقل نمازی عاقلانه بخوانند. آن گاه عقل به دنبال وحی، نماز عاشقانه می‏خواند. بعد سراسر این جریان می‏شود هنر و زیبایی.

بنابراین، نتیجه بحث این است كه زیبایی دو قسم است: حسی و عقلی؛ زیبایی حسی به طبیعت برمی‏گردد و زیبایی عقلی به ماوراء طبیعت. زیبایی حسی معیار خاصی ندارد، چون مردم اقلیم‏های مختلف، حواس مختلف و آداب و عادت و رسوم مختلف دارند، پس نمی‌شود برای آن حدی مشخص كرد. هر كس برای خود برنامه‏ای دارد، سینمایی دارد، تئاتری دارد و هنری دارد. اما هنر بین‏المللی با زبان بین‏المللی است؛ زبان بین‏المللی، زبان دل است، نه زبانِ زبان، نه زبان چشم، نه زبان گوش، نه زبان بویایی و نه زبان ذائقه.

سوتیتر

هر چه به اصل هستی بر می‏گردد، مصداق كمال و جمال وجودی است، پس ذات اقدس اله كه هستی محض است، زیبایی محض هم است. در واقع، خداوند ما را در بهترین ماه‏ها و در بهترین فرصت‏های ماه مبارك رمضان یعنی سحر، به جمال‌خوانی خود دعوت كرده است. این كمال و جمال محض، وقتی نظام كیهانی را خلق و تشریح می‏كند یقینا این نظام، نظام زیبایی خواهد بود. در قرآن كریم آمده است: «اللّهُ خالِقُ كُلِّ شَیءٍ» یعنی هر چه مصداق شی‏ء است، مخلوق خداست و چیزی نیست كه در جهان، شی‏ء به او اطلاق شود و آفریده خداوند نباشد. در آیه دیگری می‏فرماید: «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ» یعنی هر چه آفرید زیبا آفرید؛ چرا كه زیبایی هر موجودی به آن است كه دستگاه و سازمان درونی او با هدفمندی او هماهنگ باشد، یعنی راهی كه در پیش دارد، هدفی كه پیشاپیش اوست و دستگاه داخلی او با هم هماهنگ باشند، به طوری كه بتواند با پیمودن این راه به آن هدف برسد. چیزی كه بی هدف است، زیبا نیست.

 


[1] . نوشتار حاضر متن بازنگاری شده مصاحبه نشریه «هنر دینی» با آیت‌اللّه جوادی‏آملی است كه با صیانت كامل از محتوای مطالب، تدوین شده است.