try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 2 مهر, 1396

نگاهی به «انسان در آموزه‌های وحیانی»

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
در گفتگو با دکتر سیدرضا فیروزی

 

اشاره

از زمانی که درس «انسان در اسلام» به‌عنوان دو واحد درسی در کنار سایر دروس معارف اسلامی مطرح شد، انتظارِ به جای متولیان به‌ویژه دانشجویان این دو رشته، شناخت دقیق «انسان‌شناسی اسلامی» و ظرفیت‌های عملی آن در این دو رشته بوده است. از آنجا که معرفی این دانش برای رشته‌های یادشده برای نخستین‌بار صورت می‌گیرد، تدوین اثری که مبانی این درس را در خود جای دهد، نیاز به استادی دارد که هم خود در مباحث انسان‌شناسی دست داشته باشد و هم از اصول و مبانی دانش پزشکی و روان‌شناسی مطلع باشد. به‌همین جهت معاونت پژوهشی دانشگاه معارف اسلامی با همکاری وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، تدوین کتابی با ویژگی‌های یادشده را به آقای دکتر سید رضا فیروزی از استادان با تجربه معارف اسلامی دانشگاه، پیشنهاد نمود؛ که نتیجه آن تولید کتاب «انسان در آموزه‌های وحیانی؛ با تاکید بر آیات و روایات(ویژه دانشجویان علوم پزشکی و روان‌شناسی)» می‌باشد. ضمن تشکر از زحمات گروه مبانی نظری اسلام معاونت پژوهشی دانشگاه معارف اسلامی، متن گفتگو با نویسنده فرهیخته کتاب، در اختیار شما گرامیان قرار می‌گیرد.

معارف

‌چرا در بین درس‌های موجود معارفی به انسان‌شناسی توجه نموده‌اید؟

ابتدا لازم می‌دانم از معاونت پژوهشی دانشگاه معارف اسلامی که با همکاری صمیمانه و حوصله شایسته تقدیر، تحقق چنین کاری را ممکن ساختند، صمیمانه تشکر و قدردانی نمایم. از نشریه معارف نیز که پیوسته برای اطلاع‌رسانی در حوزه دروس معارف اسلامی پیشگام بوده است، سپاسگزارم.

بنده به دلایل متعددی به مطالعات انسان شناسی دینی و فلسفی­ تعلق خاطر داشته‌ام. عامل اصلی این علقه هم وابسته به فهمی است که از حوزه دین و مطالعات دینی دارم و آن این است که مطالعات انسان­شناختی هم به لحاظ نظری بسیار عمیق و تأمل برانگیزاند و هم به لحاظ مفید بودن، مخصوصاً در شرایط فعلی معرفتی، بحثی به پای آن نمی­رسد. آنچه که از همه مهم­تر باید دغدغه اصلی ما مدرسان معارف اسلامی دانشگاه‌ها باشد، ملاحظه جنبه کاربردی مطالعات انسان­شناسی است؛ منظورم مفاهیمی است که مبانی علوم جدید را می­سازند و در نحوه زندگی انسان‌ها مؤثرند. اکنون مسئله اصلی حوزه‌های فلسفی چه در حوزه­هایی که خداباوران در آن به تحقیق مشغول­اند و چه در حیطه دنیای مدرن و به ویژه نگاه اومانیستی و فلسفه های هستْ­بودن این است که "انسان کیست؟" این پرسش و توابع آن، شالوده کلیه دانش­های دروس اختصاصی دانشجویان ما را نیز تشکیل می­دهد و بحث از ابعاد مختلف آنها نه گریزپذیر است و نه گزیرپذیر. به عنوان نمونه، یکی از جدی­ترین مسائل این حوزه، بحث از معنای زندگی است که در فصل پنجم کتاب خود به آن پرداخته­ام و دانشجویان هم اقبال قابل توجهی بدان داشته­اند. شاید برخی از سروران و استادان بنده در گروه‌های معارف اسلامی خصوصاً آن دسته از بزرگورانی که مثل بنده در این ساختار تحصیل کرده­اند، این دیدگاه را افراطی تلقی کنند، اما بنده به جدّ قائلم که اکنون مسائل ما مسائل فلسفه ارسطویی و اثبات و تفسیر خدا در پارادایم فلاسفه قبل از نزول قرآن نیست؛ البته نمی‌گویم متخصصان به آنها نپردازند، بلکه موضوعم ضرورت‌های دروس معارف اسلامی است. باید در باب منطق قرآن در مورد سخن از خدا، انسان و جهان تأمل کرده و کتاب‌های مناسب­تری تدوین کنیم که هم معرفت‌زا باشند و هم باورساز.

ما در حوزه عمل به جدّ مشکل داریم و باید فکری اساسی بکنیم؛ حتی قائلم مباحث را به حوزه‌های مطالعات میدانی ببریم و دانشجویان را با فضای واقعی زندگی آشنا کنیم. این مطالبه آن‌قدر آرمانی نیست که نتوان به آن دست یافت. در کارگاه‌های روش تدریسی که اخیراً ارائه می­کنم، به این شیوه تأکید دارم. بی­تردید، تلاش‌های انجام گرفته قابل تقدیرند، اما راه پیش رو به تعبیر حضرت امیر؟ع؟ «صعب مستصعب» است و به دلیل سیال بودن اقتضائات این دروس، دست­یابی به آنچه مطلوب است دشوار، اما قابل وصول است. با تمامی این اوصاف، این حقیر، مطالب مذکور را در حوزه انسان­شناسی، سهل‌الوصول­تر از محتواها و روش‌هایی می­دانم که هم اکنون بر دروس معارف اسلامی حاکم است. در این کتاب سعی کرده­ام به این هدف نزدیک شوم و ان‌شاءالله در کتاب آتی­ام (اندیشه اسلامی 1 با رویکرد انسان‌شناختی) این مسیر را ادامه خواهم داد.

در عنوان کتاب قید «ویژه دانشجویان علوم پزشکی و روان‌شناسی» اضافه شده است. علت این قید و نکاتی که در کتاب سبب این اختصاص می‌شود،‌ چیست؟ آیا منظورتان از پزشکی، رشته‌های صرفاً پزشکی است یا زیر شاخه‌های علوم پزشکی را هم دربر می‌گیرد؟

علوم پزشکی یعنی کلیه رشته­هایی که در نظام آموزشی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ارائه می‌شود؛ نه فقط رشته‌های پزشکی. قدر مشترک این مباحث با حوزه روان‌شناسی هم ملهم از ارتباط رشته روان‌شناسی با نحوه­ای از درمان بوده و مخاطب همه این رشته­ها، انسان در حوزه بهداشت و درمان است.

تمایز کتابتان نسبت به کتاب‌های موجود در حوزه انسان‌شناسی در چیست؟

قبل از پاسخ به پرسش شما، اجازه بفرمایید ابتدا تشکر و قدردانی ویژه‌ای از معاونت پژوهشی دانشگاه معارف اسلامی به خاطر تدوین کتاب­های انسان‌شناسی در یکی دو سال اخیر داشته باشم. خوشبختانه در مدت اخیر تلاش‌های بسیار ارزشمندی در تقویت محتوای درس انسان در اسلام در معاونت پژوهشی دانشگاه معارف صورت گرفته است. از اولین قدم ارزشمند که توسط برادر ارجمندم جناب آقای دکتر گرامی صورت گرفت تا دو سه متن اخیری که تدوین شده­ است، همگی شایسته تقدیراند. تقریرات برادر دانشمندم جناب حجت الاسلام و المسلین دکتر کیاشمشکی که در قالب یک مجموعه چند رسانه­ای توسط واحد سمعی بصری دانشگاه معارف اسلامی ارائه شده بسیار گرانبهاست، که توصیه مؤکد دارم، همکاران محترم، آن مجموعه را به دقت مورد ملاحظه قرار دهند؛ گرچه زمینه کار گسترده است و ما نیازمند تدوین کتاب­های کمک درسی برای سازماندهی مطالعات جانبی دانشجویان در این واحد بسیار حیاتی هستیم.

آنچه بنده به آن پرداخته‌ام به لحاظ ساختاری مجموعه­ای مرکب از کتاب درسی دانشجو و کتاب راهنمای تدریس استاد است که شامل یک کتاب و لوح فشرده خواهد بود و نیز شامل فایل­های پاورپوینت، طرح­های پیشنهادی تدریس و کلیپ­های مناسب دروس، معرفی منابع، محورهای مناسب پژوهش دانشجویان و استادان، و لینک مقالات مرتبط است. سومین بخش این مجموعه شامل کتاب­های غیردرسی است که مکمل فصول کتاب دانشجو خواهد بود. یک سوم این کار که همان کتاب دانشجوست، هم‌اکنون ارائه می‌شود و بقیه را به خواست خدا، تدریجاً و با اولویت تدوین کتاب راهنمای تدریس ارائه خواهم کرد. اگر خدا توفیق دهد، قصد دارم یک مدل جامع برای کتاب­های درسی به نظام آموزشی به ویژه دروس معارف اسلامی پیشنهاد دهم تا ان­شاءالله تدوین و تألیف کتاب‌ها به چنین سمت و سویی برود.

 کتاب فعلی، از یک مدل قرآنی – فلسفی خاص تبعیت می­کند که منطق تصنیف آن حول دو محور «خلافت الهی انسان»‌ و «اسماءالله» تنظیم شده است. نمی­گویم همه حرف‌ها بی­سابقه است، اما کتاب حامل مباحث جدیدی در حوزه ارتباط نظریه و عمل است. به منابع متعددی مراجعه کرده­ام، اما بیش از همه در مورد نیازهای دانشجویان تأمل کرده­ و نوشته­ام؛ یعنی محتوای این کتاب تدوین اقوال نیست؛ هذا من فضلِ ربی. هدف بنده، ترسیم یک مدل قرآنی مستدل از انسان‌شناسی با تأکید بر ابعاد مشاغل علوم پزشکی است که تاکنون صورت نگرفته بود. در مجموع، هم به لحاظ ساختاری و روشی و هم به لحاظ محتوایی، مطالب جدیدی مطرح شده است. لبّ کلام این است که انتظار دارم کسانی که این واحد را با چنین کتابی می­خوانند، به ده هدف اصلی که خروجی‌های مطلوب محتواست، دست یابند که در ابتدای کتاب با عنوان «ده انتظار طلایی کتاب از شما» مطرح شده است. به دنبال مشتی الفاظ نبوده‌ام، بلکه قصدم تعلیم و تربیت انسان‌های مسئول در حوزه بهداشت و درمان است.

جناب‌عالی از اساتید باسابقه و معروف در تدریس معارف اسلامی به شیوه فعّال‌ و فرایند محور هستید. کتاب قبلی شما در حوزه اندیشه اسلامی 1 هم با همین رویکرد تألیف شده است. آیا در این اثر جدید نیز با همان رویکرد مباحث دنبال شده و یا اینکه از شیوه دیگری استفاده نموده‌اید؟

بنده هنوز در همان فضا تدریس می­کنم و به این روش و اثرات معجزه­آسای آن در حد اشهاد حضوری ایمان دارم؛ ولی روش این کتاب در عین فعال بودن با روش  کتاب «معارف اسلامی 1 به روش فعال» متفاوت است. البته نه این که شیوه­اش فعال نباشد، اما از مدل دیگری به نام روش «پیش سازمان دهنده» تبعیت می­کند که آن هم از راهبردهای تعاملی در تدریس تبعیت می­کند و برای کارهای میدانی دانشجویان علاوه بر پژوهش­های نظری در راستای تقویت بنیه علمی، افزایش نگرش‌های مثبت متعلمان و ارتقای مهارت­های مشاهده آنان، طراحی شده است.

یکی از مباحث اساسی کتاب شما بحث ارتباط اسماء الهی و حقیقت وجود انسان است. به‌خصوص در این اثر از اسم «شافی» به کرات استفاده شده است؛ ضرورت طرح آن چیست؟

اگر بخواهم به اختصار پاسخی بدهم، عرض می­کنم که ما باید تلاش کنیم روح حاکم بر مطالعات دانشجویان را در دروس اختصاصی­شان به عالم و آدم، به یک نگاه الهی تبدیل کنیم؛ یعنی آنها آنچه را که مطالعه می‌کنند آیه بدانند و رفتارهای شغلی­شان نیز ملهم از همین نگاه باشد. سعی کرده­ام این دیدگاه را برای دانشجویان علوم پزشکی و روان‌شناسی ذیل دو اسم مبارک «شافی» و «محیی» ترسیم کنم.

بنده بحث اسماءالله را کلیدی­ترین مبحث قرآن می­دانم و معتقدم هر آنچه قرآن کریم در ساختار توصیف و تبیین، امر و نهی، حق و تکلیف، احکام و اخلاق و ... ارائه می­کند به دو اصطلاح کلیدی «اسماء الله» و «خلافت الهی انسان» مرتبط است؛ و فهم این مسئله، فهم همه آن چیزی است که قرآن برای آن نازل شده است. فهم از انسان و ارائه خدمات بهداشتی -  درمانی برای این موجود پیچیده را هم در همین ساختار تحلیل کرده­ام و در سه ترمی که این کتاب به صورت آزمایشی در قالب درسنامه تدریس شد، دانشجویان هم به جدّ از آن استقبال کرده­اند.

با توجه به سابقه تدریس­تان در دانشگاه، اقبال و توجه دانشجویان به درس انسان‌شناسی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

الحمدلله نتایج به دست آمده بسیار خوب و فراتر از انتظار است و به همکارانم در حوزه مبانی نظری اسلام توصیه می­کنم این حوزه را جدی تلقی کنند. در باب نتایج تدریس این کتاب نیز پژوهشی صورت گرفته است که ان­شاءالله در قالب یک مقاله به زودی منتشر خواهد شد.

در پایان اگر راهکاری برای جذابیت بیشتر دروس معارف به خصوص درس انسان‌شناسی دارید،‌ بیان فرمایید.

پرسش شما سؤال پردامنه­ و گسترده­ای است؛ اما معتقدم اگر معارف مندرج در دروس معارف اسلامی را به متن زندگی دانشجویان ببریم و عملاً معارف دینی را در مهارت­های زندگی افراد ارائه کرده و مهارت­های زیستن فرد را خصوصاً با دیگران بر مبنای معیارهای دینی ارتقاء دهیم، نتایج مطلوب­تری دریافت خواهیم کرد. حوزه انسان‌شناسی، زمینه­ای گسترده و ژرف در حوزه مباحث دینی و فلسفی است. پیشنهاد می­کنم همکاران محترم و فرهیخته در این زمینه به نیازهای دانشجویان خصوصاً جنبه­های معرفتی که به کاربرد­های عملی در زندگی می­انجامد و به ایجاد سبکی از زندگی، خصوصاً زندگی شغلی دانشجویان، منجر می­شود، توجه بیشتری مبذول فرمایند. بحث دقیق در این زمینه نیازمند مجال بیشتری است که اجازه می‌خواهم به همین مختصر اکتفا کنم.

از فرصتی که در اختیار بنده قرار داده شد سپاسگزارم. با آرزوی توفیق روز افزون برای شما.

سوتیتر

باید دغدغه اصلی ما مدرسان معارف اسلامی دانشگاه‌ها، ملاحظه جنبه کاربردی مطالعات انسان­شناسی باشد؛ منظورم مفاهیمی است که مبانی علوم جدید را می­سازند و در نحوه زندگی انسان‌ها مؤثرند. اکنون مسئله اصلی حوزه‌های فلسفی چه در حوزه­هایی که خداباوران در آن به تحقیق مشغول­اند و چه در حیطه دنیای مدرن و به ویژه نگاه اومانیستی و فلسفه های هستْ­بودن این است که "انسان کیست؟" این پرسش و توابع آن، شالوده کلیه دانش­های دروس اختصاصی دانشجویان ما را نیز تشکیل می­دهد و بحث از ابعاد مختلف آنها نه گریزپذیر است و نه گزیرپذیر.

 

تکی��� حc ȏc � عمومیِ پیشرفتۀ خود مقررات آیین نامه راهنمایی و رانندگی را مراعات می‌کردند، قوانین جریمه به چه منظور وضع می‌شد؟

 

 

نه ایمان به ثواب و عقاب اخروی، بی نقش و تأثیر است و نه وجود قوانین و قوای قهری. این هر دو به جای خود لازم و ضروری است.

 

سوتیتر

نه فقط حجاب،‌که تمام احکام تبیین شده در قرآن، بیانگر وظایف مؤمنان است، نه غیرمؤمنان ناپایبند. اما همان قرآن فرموده است: «وَمَنْ یبْتَغِ غَیرَ الإسْلامِ دِینًا فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ» پس از ظهور اسلام و تبیین احکام آن، پیروی از غیر اسلام از فرد پذیرفته نیست. با این حال قرآن خود می‌فرماید: «لا إِکرَاهَ فِی الدِّینِ»؛ اما این به آن معنا نیست که اگر کسی اصل دین را پذیرفت و نخواست به احکامش پایبند باشد، بتواند آشکارا به تمرد بپردازد و بهانه‌اش این باشد که «لا إِکرَاهَ فِی الدِّینِ». غیرمسلمان را نیز نمی‌توان به اجبار به پذیرش دین اسلام واداشت، اما او حق ندارد در جامعه مسلمانان، هنجار شکنی کند و کاری که حتی در دین خود باید به آن پایبند باشد،‌ علنی ترک کند. قرآن، ترک همه گناهان را وظیفه هر مؤمنی می‌داند: آدم‌کشی، رشوه‌گیری، سرقت، زنا،‌ربا و...! آیا این به آن معنا است که اگر کسی نخواست مؤمن باشد، آزادانه هر گناهی را دوست داشت انجام دهد و حکومت و مردم او را از آن باز ندارند؟! بر پایه آن نظریه‌پردازیِ سست، هر مجرمی حق دارد پس از انجام گناه و جرمش بگوید: دستور‌های قرآنی ویژه مؤمنان است، من که مؤمن نیستم تا موظف به انجام یا ترک کاری باشم؟!

پی‌نوشت‌ها:

 

[1] . www.kadivar.com

[2]. آل عمران: 85.

[3]. بقره: 256.