try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: سه شنبه, 25 تیر, 1398

حیا بدون حجاب؟!

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
حجت الاسلام و المسلمین یوسف غلامی

 

 

اشاره

در شماره گذشته (معارف 106)، حجت الاسلام و المسلمین یوسف غلامی، نویسنده کتاب «راز یک فریب» (پژوهش برتر حجاب) به شبهه «تاریخ مصرف حجاب» که اکبر گنجی مطرح کرده بود، پاسخ دادند. در این شماره نیز به شبهه دیگری که در این زمینه از سوی دکتر عبدالکریم سروش مطرح شده، پاسخ می‌دهند.

دکتر سروش با پذیرش حکم دینی حجاب، معتقد است حجاب، نوعی پوشش است و این امر مانند نوع غذا پختن یک قوم،‌ یک مسئله هویتی نیز هست. پس نباید تصور شود شخص بی‌حجاب، شخص بی‌عفتی است؛ چون اصلاً حجاب ربطی به عفت ندارد: «حجاب یک حکم دینی و تا حدود زیادی هم هویتی است؛ یعنی مبادا تصور شود شخص بی‌حجاب شخص بی‌عفتی است. اصلاً حجاب ربطی به عفت ندارد. این دو را باید کاملاً از همدیگر جدا کرد. زنان غیرمسلمان حق دارند در جامعه مسلمان بی‌حجاب باشند.»[1]

معارف

درآمد

به فرموده قرآن مجید: «وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الأخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ.... إِخْوَةٌ »[2] اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند میان آن دو را اصلاح دهید و اگر ]باز[ یکی از آن دو بر دیگری تعدی کرد، با آن ]طایفه‌ای[ که تعدی می‌کند بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد... در حقیقت مؤمنان با هم برادرند. پس میان برادرانتان سازش دهید و از خدا پروا بدارید. امید که مورد رحمت قرار گیرید.

مجسمه‌ای را در نظر بگیرید که چندین فرد با کارد و تیشه و تبر مشغول ضربه زدن به آن هستند. هر یک به دلخواه برای عملی شدن سلیقه خود، بر آن مجسمه ضربه وارد می‌سازند. پس از چندی از آن مجسمه مشتی سنگ‌ریزه بر زمین باقی می‌ماند که به هیچ کاری نمی‌آید. اینک مجسمه دین در دست هر گروهی قرار گرفته و همه مدعی حفظ آنند. هر کس به پیروی از فکر و سلیقه خود، به قسمتی از آن ضربه وارد می‌کند. زمانی «عاشورا» مورد نقد و تحلیل و بازنگری قرار می‌گیرد و زمانی «حجاب»! گاهی مساله «مهدویت» و گاه نقش «دین» یا روحانیت. در همه این خیرخواهی‌ها و اظهارنظرها، اغلب نظریه‌پردازان از این امر غفلت می‌ورزند که از نظر جامعه‌شناختی و روان‌شناختی وقتی پدیده‌ای از ابعاد مختلف مورد ایراد قرار ‌گیرد، اذهان عمومی نسبت به اصل آن پدیده به دیده تردید می‌نگرد و پس از چندی پایبندی خود را به تمام ابعاد آن از دست می‌دهد.

مدت زمانی است که «حجاب» در معرض چنین دستبردهایی قرار گرفته است. به نوع نظریه‌پردازی‌های زیر توجه فرمایید. به نظر شما اگر خواننده این نظرات، از قدرت علمی و تحلیلی شایسته‌ای برخوردار نباشد، پس از مطالعه آنها که اغلب به ادعای مطرح کنندگانشان از سر خیرخواهی است، دچار چه آشفتگی‌های  فکری و اعتقادی می‌شود؟:

«رنگ چادر مشکی مایه افسردگی است. روان‌شناسان گفته‌اند....»؛ «در زمان پیامبر(ص) همه کنیزان و زنان یهودی بی‌حجاب بودند و پیامبر به آنان ایراد نمی‌گرفت. ]پس از فرض صحت این گفتار، نسخه می‌پیچد که:[  بهتر است اینک در کشور ما زنان غیر مسلمان آزادانه بتوانند بی‌حجاب در مجامع عمومی حضور یابند.»؛ «افراد می‌توانند کاملاً بی‌حجاب باشند، و در عین حال کاملاً با حیا»؛  «اسلام دین آزادمنشی است و هیچ کس در پوشش خود مجبور نیست. دین و ارزش‌های دینی را نباید به دیگران تحمیل کرد.»؛ «پوشش زن، وظیفه او نیست، بلکه وظیفه مردان است که به قصد بد، به زنان نگاه نکنند.»؛ «تعیین حد و مرز پوشش زن، بر عهده عرف است نه دین یا حکومت.»؛ ... .

اما اینک در این مجال، تنها به این دو شبهه دکتر سروش پاسخ می‌دهیم که اظهار داشته‌اند: «مبادا تصور شود شخص بی‌حجاب فرد بی عفتی است»[3] و «زنان غیر مسلمان حق دارند در جامعه مسلمان بی‌حجاب باشند».[4]

پاسخ

کشف رابطه منطقی میان دو پدیده تنها در سایه ارائه تعریف کامل و صحیح از آن دو پدیده و ارزیابی تأثیر و عملکرد آن دو، گسسته یا ناگسسته از هم، ممکن است. درباره رابطه منطقی میان حجاب و عفت نخست باید تعریف و حدود هر یک مشخص گردد. سپس هر یک از دو پدیده را گسسته از هم مورد بررسی قرار دهیم تا ببینیم آیا از نظر علمی این هر یک بدون دیگری چه مفهوم و نقشی دارد و نقش بهتر و برتر هر یک از آنها، با پیوستن به دیگری ممکن است یا هر یک بدون کمترین پیوند با دیگری دارای همان نقش و عملکرد دلخواه است.

اگر فردی بدون در نظر گرفتن نکات یاد شده بخواهد رابطه منطقی میان حجاب و عفاف را اثبات یا انکار کند، ارزیابی‌اش غیر علمی و بی‌اعتبار است و جامعه امروز ما نه فقط نیازمند ارزیابی‌های ناقص نیست، که از آن بسیار آسیب دیده است.

از نظر منطقی حجاب و عفاف دو تعریف جداگانه دارند؛ همان‌گونه که آب و مایع. اما جداگانگی تعریف دو چیز به معنای قطع پیوند آنها نیست. در بدن انسان همه اجزا و اعضا مجزا از یکدیگر و دارای کارکرد متفاوت با هم‌اند، ولی پیوستگی‌شان کامل و قطعی است.

حیا یکی از صفات نیک اخلاقی است و مانند هر صفت اخلاقی دیگر رفتار فرد را مدیریت می‌کند. چرا مردم هنگام مشاهده یک رفتار ناسازگار باحیا، فرد را به کم حیایی متهم می‌کنند؟ آیا جز این است که میان حیا و رفتار رابطه تنگاتنگی می‌بینند.

آیا از نظر منطقی می‌توان پذیرفت که زنی کاملا برهنه در مجامع عمومی حضور یابد وسپس ادعا کند که فردی عفیف و با حیاست؟ چرا چنین ادعایی از وی پذیرفته نیست؟ به واقع تا کجا می‌توان از زنی، رفتاری بر خلاف شوون اجتماعی و اخلاقی مشاهده کرد و همچنان وی را با حیا و عفیف برشمرد؟ این انکار پذیرش، حکایت از آن دارد که میان اعتقاد و رفتار، رابطه متقابل وجود دارد. فرد با حیا را از رفتارش می‌توان با حیا شمرد، نه فقط با آنچه در ذهنش می‌گذرد.

در ده‌ها مورد از آیات قرآن و گفتار امامان معصوم؟عهم؟ به صراحت به رابطه متقابل ایمان و عمل اشاره شده است. همان‌گونه که فرد پس از دارا شدن ایمان، خود به خود رفتارش انضباط می‌یابد، رهیدگی و بدرفتاری نیز ایمان را می‌زداید. آیا بین نیت (خواسته درونی) و رفتار هیچ رابطه‌ای نیست؟ وقتی می‌توان نیت فردی را پاک دانست که در رفتارش هم شواهدی بر راستی ادعایش وجود داشته باشد.

علاقه‌مندی به حیا و ارزش‌مند دانستن عفت، زمانی معلوم می‌شود که رفتار فرد شاهد آن باشد. آیا در نماز می‌توان قصد خواندن دو رکعت داشت و چهار رکعت خواند؟ آیا این جمله از پیشوای ما امیرمؤمنان(ع) نیست که فرموده است: «و اعلم ان لکل ظاهر باطنا علی مثاله فما طاب ظاهر طاب باطنه و ما خبث ظاهره خبث باطنه»[5] بدان که هر ظاهری، ‌باطنی متناسب با خود دارد.‌ آنچه ظاهرش پاکیزه باشد باطنش نیز پاک و پاکیزه است و آنچه ظاهرش پلید و آلوده باشد، باطن آن نیز آلوده است.

فرد با ظاهر خوب و رفتار بهتر، به تدریج با باطن خوب (حیا و عفت) انس پیدا می‌کند و به عکس... .

آنچه پذیرفتنی است این که حیا و عفت دارای مراتب است؛ همان‌گونه که حجاب. نه هر فرد  با حجاب را می‌توان کاملا با حیا شمرد و نه هر فرد بی‌حجاب را کاملا بی‌حیا. اما طبیعی است که وقتی حیا و عفت کامل‌تر باشد رفتار اجتماعی و اخلاقی فرد ضابطه‌مندتر و «سازگارتر با حیا» بروز می‌کند. حجاب میوه درخت حیا و عفت است. چگونه می‌توان میان درخت و میوه آن رابطه‌ای نباشد! حجاب اگر به درستی مراعات شود از صفت حیا و عفت فرد تغذیه شده است.

حجابی که از درون‌مایه حیا برخوردار نباشد، چندان نه دوام دارد و نه ارزش؛ همان‌گونه که حیای بدون حجاب نیز نه کامل است و نه در امان از آسیب. رابطه حیا و حجاب به مغز گردو و پوست آن بی شباهت نیست. ارزش حقیقی گردو به مغز آن است، ولی این به آن معنا نیست که پوست گردو هیچ ارزشی ندارد. مغز گردو در محافظت همان پوست، ارزش یافته و حفظ می‌شود. مغز گردوی بدون پوست با ضعیف‌‌ترین موجودات در معرض فساد است. در آن صورت مورچه‌ها، خاک و حتی هوا و رطوبت آن را فاسد می‌کند.

مایه تعجب و تاسف است که فردی در مقام نظریه پردازی درباره حجاب بگوید اصلا حجاب ربطی به عفت ندارد.

مفهوم این‌که حجاب ربطی به عفت ندارد، چیست؟ در آن صورت حکمت سفارش اسلام به حجاب چه خواهد بود؟ حجابی که از عفت سرچشمه نگرفته باشد و مراعاتش به عفت یاری نرساند، چه نقش و تأثیری دارد؟ آیا خداوند حجاب را نه برای هیچ حکمت و مصلحت و تنها به خاطر در تنگنا قرار دادن زنان و مردان، واجب کرده است؟ اگر حجاب، حافظ حیا و عفت زن نباشد و هر فردی بتواند ادعا کند حیا و عفت را بدون حجاب نیز می‌شود کاملا دارا بود، وجوب مراعات آن چه مفهومی دارد؟ اما آیا زنان غیرمسلمان حق دارند در جامعه مسلمانان بی‌حجاب باشند؟

اگر به همین سادگی بتوان اظهار نظر کرد که «زنان غیرمسلمان حق دارند در جامعه مسلمانان بی‌حجاب باشند»، ساده‌تر و منطقی‌تر می‌توان پذیرفت که «زنان غیرزیبا و زشت، می‌توانند حتی اگر مسلمان باشند، بدون حجاب شوند». زیرا بی‌حجابی آنان کم مفسده تر از بی حجابی زن زیبای غیرمسلمان است.

این تصور بسیار سطحی و اشتباهی است که کسی گمان کند موضوع «حضور بی‌حجاب زن غیرمسلمان در مجامع مسلمانان» همانند یک عبادت خاص درون دینی است که غیر مسلمان می‌تواند به جای آورد و کسی نیز مزاحم وی نشود. بر پایه این تصور اگر گروهی از غیرمسلمانان خواستند برخی از معاشرت‌های جنسی خود را در مجامع مسلمانان علنی انجام دهند، نه فقط از سوی حکومت، که ‌از سوی مردم نیز نباید منع شوند؛ تنها به این دلیل که این رفتار بر پایه اصل آزادی و  اعتقاد دینی آنان منعی ندارد!

نکته مورد غفلت دیگر، جنبه جامعه‌شناختی موضوع است. در جامعه شناسی یکی از مهم‌ترین عوامل تغییر ارزش‌ها و انتشار یک پدیده و تبدیل آن به هنجار را طی یک مرحله، چنین تحلیل می‌کنند: یک پدیده مانند مصرف‌گرایی یا بی‌حجابی چگونه میان مردم به هنجار (رفتار پذیرفته اجتماعی) تبدیل می‌شود؟ ابتدا کوشش می‌شود تا آن پدیده در نگاه شماری از مردم جامعه، با ارزش جلوه کند. آن گروه اندک مثلاً ثروتمندان غیرمسلمانان یا اشراف، به آن وسیله نوعی از نیازهای گروه خود را ارضا می‌کنند. آن نیاز ممکن است جسمی، عاطفی و یا شخصیتی و هویتی باشد.

جز این گروه نوآور که همیشه در پذیرش ارزش‌ها یا ضد ارزش‌ها، پیشرو و عجول‌اند، چند گروه دیگر در جامعه وجود دارند: قشر «زودپذیر»، «اکثریت زود» و سپس «اکثریت دیر». قشر زودپذیر آنهایند که در پذیرش ارزش‌ها و هنجارها زود هنگام‌تر از بقیه مردم، تأثیر می‌پذیرند. اینان به صورت خودکار مانند یک توده بهمن، هر چه از قشر نوآور مشاهده و دریافت کرده‌اند، عمل می‌کنند و میان مردم گسترش می‌دهند. در واقع این عده موتور حرکت بهمن‌وار انتشار یک پدیده و تبدیل آن به هنجار هستند. بدون تأثیرپذیری اینان امکان ندارد حرکت هنجاری آغاز شود.

گروه پیرو بعدی، «اکثریت زود» و آن گاه «اکثریت دیر»ند.  اینها شمارشان زیاد است، اما از دو گروه پیشتر، دیرتر تأثیر می‌پذیرند. «اکثریت دیر» مردمان به ظاهر مقاوم و اصالت‌داری هستند که ارزش‌ها و هنجارها را به سادگی نمی‌پذیرند، ولی در یک فرایند سرانجام تسلیم و پیرو می‌شوند.[6]

اینک به موازات دیگر عواملی که در جامعه کنونی، بی‌حجابی را به یک هنجار و به تدریج ارزش را به ضد ارزش تبدیل می‌کند، نظریه‌پردازی‌های غیر علمی، بسترساز حرکت جامعه به سوی تبدیل ارزش‌ها به ضد ارزش‌هاست. گاه افراد توجه ندارند که نظریه آنها تا چه حد خواسته یا ناخواسته تابع یا برگرفته از طرح‌های جامعه شناسان نظام سلطه است.

نویسنده در سال 1385 طی یک تحقیق چند ماهه پیرامون شناسایی هویت دختران و زنان کم حجاب یکی از شهرها به نتایجی دست یافتم که به واقع برایم شگفت‌آور بود. در یکی از خیابان‌های اصلی، میان دو چهار راه (حدود 200 متر)، در شلوغ‌ترین اوقات، دختران و زنان زیادی در حال تردد بودند که هر بیننده اگر چندین شب در آن ساعت خاص در آن محل حضور می‌یافت، تصور می‌کرد همه دختران و زنان این شهر به حجاب اعتقاد و پایبندی ندارند. پس از یک شیوه تحقیق زیرکانه مشخص شد بیشتر این جمعیت گروهی محدودند که تقریباً هر شب در همین حدود ساعت به گشت و گذار در این خیابان می‌پردازند و اغلب آنها چند بار در همین مسیر کوتاه رفت و آمد می‌کنند! بخش عجیب‌تر تحقیق این بود که معلوم شد بیش از نیمی از همان گروه پر رفت و آمد در زمره اقلیت‌های مذهبی و نیز پیرو یک مسلک نوظهور انحرافی‌اند. این نکته را تأیید مغازه‌داران محل بیش از پیش روشن ساخت. جمله مشترک مغازه‌داران این بود که: این افراد به میزان ساعت تردد و حضور شبانه خود، خرید خاصی انجام نمی‌دهند و گویا هدفشان بیشتر خیابان گردی و هنجار شکنی است.

نکته دردمندانه پایانی: در حال حاضر در شماری از کشورهای اروپایی در مبارزه با حجاب کار به آنجا رسیده است که از حضور دختران مسلمان با حجاب به مراکز آموزشی به شدت جلوگیری می‌شود و روسری دختران و زنان به شکلی بسیار خشونت‌بار و ستم‌گرانه از سر آنان گرفته می‌شود. در حالی‌که وجود آن حجاب، هیچ آسیب و خطری برای هیچ کس ندارد و فسادی به بار نمی‌آورد. مراعات اصل آزادی فردی شامل این دختران و زنان مظلوم نمی‌شود؟! نظریه‌پردازان دلسوز کشور ما در همه این سال‌ها از آن دختران و زنان مظلوم چه دفاعی کرده‌اند که اینک برای بی‌حجابان غیرمسلمان کشور دل می‌سوزانند؟! غیرمسلمانانی که چه در زمان حضور پیامبر(ص) و چه اینک باید برای امنیت فراهم شده در کشور، به دولت اسلامی مالیات (جزیه)‌ دهند. آن مالیات در حقیقت بهای امنیت موجودشان است. چگونه فردی که برای ادامه حیات خود در سایه امنیت، باید مالیات دهد، حق دارد با نافرمانی از دستور اسلام و قوانین کشور اسلامی، امنیت اخلاقی کشور را بر هم زند؟!

گذشته از همه این موارد، حجاب در جمهوری اسلامی شکل قانونی به خود گرفته است و چنان که نظریه‌پرداز روشنفکر ما و امثال ایشان نمی‌تواند به دلیل ایرانی بودن قوانین کشور متبوع را که در آن زندگی می‌کنند، زیر پا بگذارند، اقلیت‌های مذهبی دیگر نیز برای همراهی با قانون، حجاب را مراعات می‌نمایند.

پی‌نوشت‌ها:

 


[1]. www.mediafire.com.

[2] . حجرات / 9 و 10.

[3]. www.mediafire.com.

[4] . همان.

[5] . نهج البلاغه، خطبه 154، یذکر فیها فضائل اهل‌البیت ؟عهم؟.

[6] . جهت آشنایی با تقسیم بندی این گروه‌ها، ر. ک: توسعه و تضاد، فرامرز رفیع‌پور.