try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 3 آبان, 1399

روش و شاخـص‌های تدریس نیازمحور

Send to friendSend to friend
Vote up!
Vote down!
نام نویسنده: 
حسین ثنایی

 

روش تشخیص نیاز

در یک نگاه کلان دو روش برای تشخیص نیاز وجود دارد:

1. روش معرفتی محض (تئوری): این روش مبتنی بر مطالعه است.  آن هم مطالعه منابعی که پیش‌تر گفته شد. اگر استاد ایرانی بخواهد در اروپا تدریس کند، ناگزیر است مکاتب انسان‌شناسی غرب را به دقت مطالعه کند، فرهنگ غرب را وارسی نماید و زمانه کنونی غرب و الزامات و اقتضائات آن را بشناسد تا در آنجا موفق و کامیاب باشد.

2. روش تجربی و استقرایی: این روش خود زیر مجموعه‌های متنوعی دارد:

2.1. در روش تجربی گاه می‌توانیم فرمی تهیه کنیم و از مخاطب خویش بخواهیم نیازهای خود را فهرست و اولویت‌بندی نماید.

2.2. گاه می‌توانیم با پرسشنامه این مسئله را حل نماییم. با پرسشنامه روشن می‌شود که دانشجوی ما چه نیازهایی دارد. البته فرم نظرخواهی پراکندگی دارد و پرسشنامه سامان یافته است. در عوض در پرسشنامه مخاطب ما در محدوده پرسش‌ها ابراز نیاز می‌کند و در فرم نظرخواهی دست او بازتر است و محدودیتی وجود ندارد.

2.3.  می‌توان با تعامل مناسب و سازنده با سایر استادان به نیازها و نگرش‌های دانشجو دست یافت. مثلاً نوع پرسش‌هایی که دانشجویان در یک کلاس دیگر دارند،‌ می‌تواند راهنمای خوبی برای استاد باشد تا بداند آنان چگونه می‌اندیشند و در جستجوی چه مسائلی هستند.

2.4. مشاوره انفرادی با دانشجویان یکی از بهترین راه‌ها برای تشخیص نیازهاست. این روش به شکل عمقی نیازسنج است؛ اما به دلیل تعداد بالای دانشجویان و محدود بودن جلسات آموزشی عملاً به کار استادانی می‌آید که ترم‌های متوالی با همان دانشجویان کلاس داشته باشند.

2.5. این روش درخواست از دانشجویان برای ثبت مطالبات و انتظارات‌شان از اساتید است؛ زیرا لا به لای مطالبات و انتظارات، نیازهای دانشجو پنهان و قابل کشف است.

روش تدریس نیاز محور

قبل از اینکه این روش تبیین گردد، بهتر است به تفاوت روش‌های «نیاز محور» و «نیاز نگر» بپردازیم. تدریس به هر روشی که ارائه شود و مبتنی بر هر نوع مکتب تربیتی که باشد، به گونه‌ای می‌خواهد بخشی از نیازهای مخاطب را برآورده کند؛ حداقل آن است که می‌خواهد «نیاز به دانستن» مخاطب را برآورد. بنابراین اصولاً روش‌های تدریس نیاز نگرند. اما «نیاز محوری» یعنی نه تنها نیاز مخاطب مورد توجه است، بلکه اساساً تدریس مبتنی بر نیاز مخاطب بنا و ارائه می‌شود و اگر در مسئله و حیطه‌ای مخاطب نیازی نداشت، تدریس صورت نمی‌گیرد ولو آنکه در آن حوزه و حیطه مسایل فراوانی قابل طرح و بحث باشد.

پاسخ به یک اشکال

اگر دانشجویان بگویند ما در این حوزه هیچ نیازی نداریم، آیا تدریس صورت نخواهد پذیرفت؟ فرض کنید در بحث اثبات خدا و صفات او در درس اندیشه اسلامی1، دانشجویان بگویند هیچ پرسشی وجود ندارد، آیا این سرفصل‌ها بدون تدریس باقی می‌ماند؟ پاسخ آن است که اولاً: مقصود از نیاز، نیاز شخص دانشجو نیست، بلکه نیاز صنف و شخصیت دانشجوست؛ یعنی عموماً و اصولاً دانشجویان در این مبحث با چه پرسش‌ها، پیچ و خم‌ها و بن‌بست‌هایی مواجه هستند. ثانیاً: استاد باید فرا دستی نماید و مسایل اثبات و صفات را چنان سهل و ساده در نظر نگیرد که دانشجو نسبت به طرح آن احساس بی‌نیازی نماید. مثلاً اگر استاد یکی دو سؤال پیچیده و یا شبهات کلامی ـ فلسفی تأمل‌خیز را مطرح کند که عموماً دانشجویان از پاسخ به آن عاجزند، آنگاه خواهد توانست به دانشجویان بقبولاند که این احساس بی‌نیازی، احساسی کاذب است.

غالباً در کلاس چند نفر از دانشجویان پرگوتر از سایرین و پرسش‌گرتر از بقیه هستند، اگر این سؤالات از آنان پرسیده شود و خود را در پاسخگویی تهی از معلومات ببینند، سایرین راحت‌تر به نیازمندی در این مباحث پی خواهند برد.

شاخـص‌های در تدریس نیازمحور

1. پاسخگویی صحیح به سؤالات حاشیه‌ای دانشجویان؛ اساساً استادی توانمند تلقی می‌شود که بتواند افزون بر ارائه کامل و جذاب درس، به سؤالاتی که دانشجویان می‌پرسند، جواب‌های درست و کافی بدهد. منظور از سؤالات حاشیه‌ای، سؤالاتی است که به نوعی با درس ارتباط می‌یابد، هر چند موضوع اصلی، درس نیست. به فرض اگر بحث درباره مهدویت باشد میزان عمر امام عصر(عج) می‌تواند سؤال اصلی و اینکه آیا دانش پزشکی این میزان عمر را تأیید می‌کند یا نه سؤال فرعی و حاشیه‌ای تلقی ‌شود.

 اما چگونه بدانیم استاد پاسخ صحیح داده است:

الف) با قانع شدن مخاطبان می‌توان تا حدودی صحیح بودن پاسخ را حدس زد. وقتی دانشجویان قانع نشوند، یعنی اگر پاسخ صحیح هم که باشد، کافی و کامل نیست.

ب) استاد با اذعان و یقین پاسخ دهد؛ نه با عبارتی چون «فکر می‌کنم»، «به گمانم»، «تصورم بر این است که» و ... .

ج) پاسخ استاد توأم با سند باشد.

البته هیچ یک از این روش‌ها کامل نیست، ولی به نوعی قرینه‌ای برای پاسخ‌گویی صحیح می‌باشد.

2. توجه به مبانی و منشأ اصلی سؤالات؛ گاهی سؤال دانشجو برای یافتن پاسخ و گاه برای بست و توسعه پاسخی‌ است که خود می‌داند. به دنبال پاسخ بودن یا به دنبال توسعه ادراکات و پاسخ‌ها بودن، نوعی نیاز تلقی می‌شود. نیازی اصیل و غیر کاذب است که شایسته برآوردن و پاسخ گفتن باشد.

باید دانست که گاه دانشجو با سؤال خود می‌خواهد:

·         توانایی استاد را در پاسخ دادن ارزیابی نماید.

·         کلاس را سرگرم کند تا استاد از ادامه تدریس باز بماند.

·         صرفاً نقش میاندار و طرف بحث را ایفا نماید و به نوعی خود را نشان دهد.

·         بر سر پاره‌ای از مباحث و مسائل حاشیه‌ای جنجال درست کند.

·         مشی سیاسی استاد را محک بزند و یا ... .

 در این موارد پاسخ دادن باید بسیار ظریف و حرفه‌ای و خیلی کوتاه باشد.

3. کاربردی کردن مطالب  ارائه شده؛ مثلاً استاد اخلاق می‌خواهد درباره قهر و کینه صحبت کند. اگر بگوید دانشجویان! کینه شما نسبت به یکدیگر حرکت علمی کشور را کند می‌سازد، این می‌شود کاربردی کردن مطلب ارائه شده؛ اما گاه می‌تواند 50 روایت درباره کینه و قهر بخواند و هیچکدام را به زندگی دانشجو ربط ندهد! نیز استاد می‌تواند حوادث تاریخی را به گونه‌ای تبیین کند که دانشجو احساس نیاز به داشتن درک و بصیرت در اوضاع و احوال زمانه و ... پیدا کند.

4. توضیح چرایی و فوائد نیاز محور؛ یعنی استاد هم ضرورت بحث را تبیین کند و هم خروجی و منفعت آن را؛ هم بگوید اگر درس نیاز محورانه ارائه نشود، چه آسیب‌هایی خواهد داشت و اگر ارائه گردد، چه ثمرات و نتایجی را به دنبال خواهد داشت.

5. توضیح روش اجرای طرح؛ در این روش قطعاً دانشجویان با سبک جدیدی از تدریس آشنا خواهند شد. استاد باید بتواند پیرامون ابهامات دانشجویان در مورد نحوه اجرای طرح، توضیحات راهگشا و روشنگرانه‌ای داشته باشد. البته روشن است که این شاخص و شاخص قبلی مربوط به جلسات اولیه است و در جلسات میانی و پایانی ضرورت ندارد که استاد روش اجرا را توضیح دهد یا پیرامون فوائد طرح نیاز محور سخن بگوید.

6. توانمندی استاد در پاسخگویی به ابهامات؛ این شاخص نیز مثل دو شاخص گذشته در جلسات آغازین کاربرد دارد. در هر صورت امتحان و  امتیاز برای دانشجویان بسیار اساسی و حساس است و نمی‌توان به دغدغه دانشجویان نسبت به امتحان پایان ترم بی‌تفاوت بود. استاد باید بگوید که مثلاً پاسخ‌های ارائه شده در کلاس می‌تواند منبعی برای امتحان باشد و قطعاً اگر فقط کتاب درس ملاک باشد، تدریس نیاز محورانه‌ای صورت نگرفته است.

7. اجرای صحیح طرح؛ به نظر می‌رسد که استاد باید در گروه‌بندی مشابهت‌هایی را در نظر بگیرد. مثلاً دانشجویان یا به لحاظ رشد تحصیلی یا متناسب سن یا در دسترس بودن یکدیگر و دوری و نزدیکی محل و یا ... گروه‌بندی شوند. هر چند ممکن است خود دانشجویان زودتر به گروه‌بندی اقدام نمایند. فقط کسی نباید خارج از گروه باشد. فرم‌ها و سؤالات نیز به موقع توزیع شود و چگونگی اولویت‌بندی سؤالات تبیین گردد.

8. مدیریت زمان در پاسخ‌دادن به سؤالات طرح شده در هر جلسه؛ سؤالات گاه سطحی است و گاه عمیق؛ گاه در هم تنیده و چند سؤال است و گاه یک سؤال؛ گاه متناسب با موضوع درس است و گاه تناسب چندانی ندارد؛ گاه سؤال شخصی یک نفر است و گاه سؤال کل کلاس؛ گاه سؤال روشن است و گاه مبهم؛ گاه دانشجویان قادر به پاسخگویی آن هستند و گاه خیر و ... . همه اینها نشان می‌دهد که زمان پاسخ‌گویی به تناسب تفاوت سؤالات، متفاوت خواهد بود. سؤال آسان را در دو دقیقه هم می‌توان جواب داد، اما سؤال دشوار نیاز به مطالعه بعدی دارد. سؤال شخصی را باید زودتر جواب داد اما درباره سؤال کل کلاس باید بیشتر تأمل کرد  ... .