try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 1 آذر, 1397

اخبار فرهنگی

Send to friendSend to friend

 

 

پس از علی(ع) کسی را شایسته نوشتن ندیدم

جرج سجعان جرداق اندیشمند و مورخ برجسته مسیحی و «عاشق امام علی(ع)»، در 83 سالگی در لبنان درگذشت. وی که چهار دهه از عمر خود را به مطالعه در مورد امام الموحدین(ع) صرف کرد، حاصل تحقیقاتش را در قالب 30 جلد کتاب ارزشمند در مورد شخصیت امام علی(ع) عرضه نمود؛ که از مهم‌ترین آثار او می‌توان به: «علی؛ ندای عدالت انسانی»، «علی و حقوق بشر»، «علی و انقلاب فرانسه»، «علی و سقراط»، «علی و ناسیونالیسم عربی» و ... اشاره کرد.

جرج جرداق راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی(ع) را چنین برشمرد: «... من پس از علی(ع) کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم....انقلاب علی(ع) انقلاب انسانی، اجتماعی، فکری و فرهنگی بود و در آن بین دو جبهه فسق و قتل و قاچاق انسان و برده و مرگ از یک طرف و جبهه دین و رحمت و عدالت و انسانیت و آزادی و حیات، فاصله‌های زیادی بود. موظف شدم که جبهه علی(ع) را که خالص‌ترین جبهه‌هاست، مورد بررسی و تحلیل قرار دهم. این جبهه راه را برای من روشن کرد و چراغ راهم شد».

او در خاطره‌ای از دوران کودکی خود تعریف می‌کرد: در کودکی از مدرسه فراری بودم اما در منزل و تحت تعلیمات برادرم فوءاد، هر روز بخش‌هایی از نهج‌البلاغه را حفظ می‌کردم. روزی مدیر مدرسه برادرم را خواست و از من، به خاطر عدم حضور در مدرسه شکایت کرد، برادرم که می‌دانست موضوع از چه قرار است، با خود نسخه‌ای از نهج البلاغه به مدرسه آورده بود. به مدیر مدرسه گفت: شما هم بخوانید و آن را حفظ کنید و از آن فراری نباشید؛ آنچه جورج در منزل می‌آموزد، بسیار با ارزش‌تر از چیزی است که در مدرسه می‌آموزد.

 مرجع عالیقدر آیت الله صافی گلپایگانی در کتاب «فخر دوران» خاطره مهمّی از آن دانشمند مسیحی نقل می‌کند: «یکی از روزها که علی‌المعمول خدمت (آیت‌الله العظمی بروجردی) رسیدم نامه‌ای را به من دادند که مطالعه کنم. نامه را مطالعه کردم، بسیار جالب بود. شخصی از دانشمندان مسیحی نوشته بود: من در حالات و سیره و تاریخ زندگی امام علی(ع) مطالعه کرده‌ام، و در آن، به اصول و مبانی و معانی بزرگی که تازه بشریتِ امروز و مخصوصاً دنیای غرب ادعای رسیدن به آن معانی و پیشنهاد آن مبانی را دارد، رسیده‌ام؛ اصولی که اساسی و جهانی است، و همه، اگر چه به ظاهر باشد، همگان را به آن می‌خوانند. این اصول، همه در سیره و گفتار و کردار امام در حدّ اکمل وجود دارد. اسلام‌شناسان و خاورشناسان غربی اگر چه کم و بیش این معانی را در زندگی آن امام عظیم درک کرده‌اند اما نخواسته‌اند قبول کنند که این افتخار برای شرق است؛ و پیش از غربی‌ها و قرن‌ها پیش در شرق، کسانی بوده‌اند که همه این اصول و حقایق را درک کرده و بیان نموده‌اند، و از این جهت این واقعیت را کتمان کرده‌اند. در شرق هم دانشمندان و علما، چنان‌که باید، این اصول را از سیره و حال و مقال آن حضرت استفاده نکرده‌اند، و من دریغ دانستم که چنین شخصیت بزرگی در شرق باشد و قدرش مخفی بماند، لذا این کتاب را نوشتم، و چون مسیحی هستم کسی نمی‌تواند مرا نسبت به بیان مراتب بلند امام به تعصب نسبت دهد، و چون زبانم عربی است و اهل مطالعه هستم هم کسی نمی‌تواند به عدم اطلاع و ناآگاهی متهم سازد. این کتاب را نوشتم و شما (حضرت آیت الله بروجردی) بعد از مطالعه تصدیق می‌نمایید که «انی انصفت الامام بعض الانصاف». ایشان در ادامه نوشته بود: برای اهدای این کتاب، شما را شایسته دیدم و انتخاب کردم.

حقیر به آقا عرض کردم که خود این نامه صرف نظر از کتاب، بسیار مهم و جالب است. این نامه، از جورج جرداق، دانشمند مسیحی لبنانی بود و کتاب هم کتاب «الإمام علی صوت العدالة الانسانیة» بود که در واقع در آغاز انتشار و خروج از طبع آن، خدمت آقا اهدا کرده بود. فردا یا پس فردای آن روز، کتاب هم با پست رسید.

آقا شخصاً به طور اختصار آن را مطالعه فرمودند و از آن استقبال کردند، مع ذلک آن را به حقیر دادند که تمام آن را دقیقاً مطالعه نمایم تا اگر در مواردی اشتباهات و اظهارنظرهایی محتاج به نقد و تذکر باشد یادداشت نمایم ... حقیر هم آن کتاب را مطالعه کردم و در نوزده مورد نظر او را صائب نیافتم که البته چندان هم به او که مسیحی و با برداشت‌های خود نوشته است اشکال وارد نمی‌شود. ...در این میان چون در بخش‌هایی از این کتاب از اوضاع ننگین دربار خلفا و کثرت ملاهی و مناهی و اسراف و تبذیر و فسادهایی که داشتند شرحی بیان داشته و آن‌ها را محکوم و در نقطه مقابل سیره امام(ع) را معرفی نموده است، و در آن زمان از این بخش‌ها چنان پرداخت می‌شد که خواننده خود را در دربار محمد رضا پهلوی و آن اوضاع زشت می‌دید، و خلاصه خواننده را به دستگاه عیاشی و هرزگی این دربار متوجه می‌نمود. از این جهت دستگاه طاغوت از این موضوع اطلاع پیدا کرد و در مقام جلوگیری از نشر کتاب برآمد، ولی چون موضوع کتاب امیر المؤمنین(ع) بود توقیف آن را مستقیماً به صلاح خود نمی‌دیدند، لذا چند نفر را - که نامعروف هم نبودند- وادار کردند که به آقا نامه‌ای بنویسند و توقیف کتاب را به جهت پنج نقطه - به قول آن‌ها- منفی و مخالف از ایشان بخواهند. آقا نامه را به حقیر دادند. من در جواب نوشتم که حقیر، مواردی را که لازم به نقد و توضیح است بیشتر از این‌ها یادداشت کرده و تقدیم نموده بودم، و چنین اظهار کردم کتاب‌هایی که مسیحی‌های به اصطلاح اسلام‌شناس یا خاورشناسان پیرامون اسلام و شرق می‌نویسند دو دسته‌اند: یک نوع از این کتاب‌ها به قصد اشتباه‌کاری و تحریف تاریخ و مقاصد و اغراض سوء تبشیر و استعمار است که این کتاب‌ها به هیچ وجه اعتبار ندارند و باید از طرف اهل نظر اعلام و معرفی شوند. و قسم دیگر، کتاب‌هایی است که به این معنی غرض‌آلود نیست؛ یا صرفاً به عنوان تحقیق و بررسی نوشته شده یا برای معرفی اسلام و شرق و تا حدی دفاع از اسلام و قرآن مجید و رجال اسلام نوشته شده است. این کتاب‌ها از نظر اقاریر و اعترافاتی که در آن‌ها هست بسیار مهم است، و معرف عظمت اسلام و تمدن اسلام است. ... کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیة» از همین قسم دوم است. خلاصه، آقا جواب ردّ به آن‌ها دادند، و در ضمن نامه‌ای هم به نظر حقیر اشاره نمودند.»

استاد سیدهادی خسروشاهی که اولین بار مجموعه کامل کتاب «صوت العداله الانسانیه» را در پنج جلد ترجمه کرد، به بهانه درگذشت جرج جرداق در گفتگویی ابراز داشت: پس از آنكه كتاب جرج جرداق با استقبال بى‌نظیر مراجع و علمای ایران و عراق و لبنان و توده‌هاى مردم و روشنفكران بلاد عربی قرار گرفت، هجمه متحجرین و عناصر ظاهربین آغاز گردید. و آنها مدعى شدند كه مؤلف كتاب نظریه و دیدگاه «اشتراكى» دارد و اصولاً هدف او از تألیف این كتاب، نشر اندیشه‌هاى ماركسیستى - سوسیالیستى در میان جوانان مسلمان بوده است! استشهاد به چند جمله از كتاب و به كارگیرى كلماتى توسط مؤلف درباره اشتراكیت اسلامى و عدالت اجتماعى و حقوق بشر، براى داورى این آقایان گویا كافى بود كه عملاً حكم به «تحریم نشر كتاب» دادند؛ اما مؤلف كه امام على(ع) را شناخته بود، به جاى عقب‌نشینى، به شرح و بسط مطالب كتاب خود پرداخت و این بار آن را در پنج جلد و در 1500 صفحه منتشر ساخت و من هم در سال 1338 تصمیم گرفتم كه هر پنج جلد را ترجمه و منتشر سازم و به همین منظور از مؤلف محترم اجازه ترجمه آن را خواستم كه طى نامه‌اى- به همراه مختصرى از شرح حال و عكسى از آن دوران - موافقت خود را اعلام نمود. خوشبختانه در سال‌هاى اخیر و پس از ویرایشى جدید، بارها تجدید چاپ شده و در ده‌ها هزار نسخه در اختیار علاقمندان قرار گرفته است. منابع: فارس، جهان، ایبنا

 

«چند مخدری» پدیده‌ای تلخ

مصرف همزمان محرک‌ها و مخدرها بین معتادان ایرانی الگوی نسبتاً جدیدی است که این روزها توجه بسیاری از پژوهشگران حوزه اعتیاد را به خود معطوف کرده است. پدیده‌ای که در دنیا به نام Polydrug شناخته می‌شود.

 مصرف چند مخدری‌ها درحالی در کشور ما رو به ازدیاد است که تا این لحظه جز واکنش محدود چند مقام مسئول، صحبتی در این باره شنیده نشده است، موضوعی که برخی کارشناسان حوزه اعتیاد درباره آن هشدار می‌دهند و می‌گویند: یکی از شیوه‌های رایج مصرف چندمخدری‌ها دردنیا مصرف همزمان هروئین به همراه کوکائین است اما این شیوه‌ها در ایران کمی متفاوت است؛ چرا که اغلب معتادان به مواد محرک در کشور ما با مصرف محرک‌هایی نظیر آمفتامین‌ها با تریاک، الکل، ماری‌جوانا، قرص اکس و هروئین، روش جدیدی را در مصرف مواد مخدر در پیش گرفته‌اند که با هیچ یک از سیستم‌هایی که تا به حال تعریف شده است همخوانی ندارد!

این در حالی است که مصرف همزمان محرک‌ها و مخدرها صرف‌نظر از مخاطراتی که برای فرد معتاد ایجاد می‌کند، می‌تواند شیوه‌های درمان را نیز تا حد زیادی تحت تأثیر قرار دهد. مدیر کل دفتر آموزش و پیشگیری ستاد مبارزه با مواد مخدر چندی پیش درباره آن هشدار می‌دهد و می‌گوید: متأسفانه تغییر الگوی مصرف مواد مخدر بسیار نگران‌کننده است، همان‌طور که نتایج یک تحقیق با عنوان «علل گرایش نوجوانان و جوانان به شیشه در تهران» نشان می‌دهد، ۴۰٪ این افراد زمینه مصرف هیچ ماده دیگری را نداشتند که این به معنای یک زنگ هشدار است. دکتر حمید صرامی با اشاره به الگوی مصرفی که پیش از این در جامعه متداول بوده است می‌گوید: الگوی قبلی چنین بود که نوجوان ابتدا سیگار، قلیان و حشیش را مصرف می‌کرد و بعد تریاک، هروئین و شیشه را انتخاب می‌کرد اما این تحقیق نشان داد، اکنون ۴۰٪ از نوجوانان و جوانان معتاد آخرخط را همان اول کار برگزیده‌اند که این خطری جدی برای جامعه محسوب می‌شود.

رئیس کارگروه کاهش تقاضای مواد مخدر مجمع تشخیص مصلحت نظام، دکتر سعید صفاتیان در ارزیابی خود از گسترش پدیده چند مخدری در کشور می‌گوید: این روش به دلیل آنکه شیوه درمان را پیچیده‌تر از قبل می‌کند و می‌تواند بازار جدیدی برای عرضه مواد مخدر و محرک جدید به‌روی کشور باز کند، خطر آفرین محسوب می‌شود. او در بخش دیگری از گفته‌هایش درباره میزان بالای مصرف داروی «ترامادول» بین زنان در ایران هشدار می‌دهد. وی تأکید می‌کند: در حال حاضر همه برنامه‌ها باید در حوزه پیشگیری متمرکز شود.

دراین باره مدیرعامل جمعیت تولد دوباره ابراز می‌کند: مخدرها را باید با نگاهی متفاوت ارزیابی کرد؛ چرا که دارای کارکردهای متفاوتی هستند و در این بین اگر آنها در زمره یک کالا با مشتریان خاص طبقه‌بندی شوند به راحتی می‌توان به تغییراتی که در طول سال‌های گذشته روی داده است پی ببریم. عباس دیلمی‌زاده توضیح می‌دهد: برای درک این موضوع کافی است، تاریخچه مصرف مخدر در ایران را ورق بزنیم تا به روشنی دلیل برخی رویدادهای این حوزه را دریابیم. در این بررسی‌ها کافی است روی ذائقه ایرانی‌ها برای مصرف مخدرها تمرکز کنیم و بدانیم که معتادان ایرانی برعکس غربی‌ها اغلب به دنبال به دست آوردن آرامش و رخوت بوده‌اند که با گذشت زمان شکل مصرف مواد در جامعه ما با تغییر جدی مواجه شده است. در روش کنونی معتادان با ترکیب محرک‌هایی نظیر شیشه با تریاک سعی دارند بر عوارض ناشی از مصرف محرک‌ها مانند بی‌خوابی، توهم و خشونت غلبه کنند! این کارشناس حوزه اعتیاد تأکید می‌کند: رواج این شیوه اگرچه درمان‌گران را با مشکلاتی مواجه خواهد کرد اما باید بتواند پیامدهای مثبتی در کاهش جرم داشته باشد؛ چرا که فرد معتاد به شیشه با این روش قطعاً دیگر نمی‌تواند خشونت‌ها و جرایمی را که در گذشته مرتکب می‌شد تکرار کند. منبع: پارسینه

 

سیاهیِ «ازدواجِ سفید»

صفحه جستجوگر گوگل را باز می‌کنم، واژه ازدواج را که سرچ می‌کنم، لیستی از کلمات ردیف می‌کند که اولین آن‌ها «ازدواج موقت» است و دومین واژه «ازدواج سفید»! همه ما کم و بیش در مورد ازدواج موقت شنیده‌ایم و با ابعاد شرعی و قانونی آن آشنا هستیم. اما کمتر کسی در مورد «ازدواج سفید» به درستی می‌داند. ازدواجی که چندی است توجه جامعه‌شناسان و مسئولان را به خود جلب کرده است.

ازدواج سفید، زندگی زیر یک سقف بدون ازدواج رسمی، تعریف می‌شود. در این نوع ازدواج، روابط و مسئولیت‌های طرفین، همانند ازدواج رسمی است.

در ایالت متحده آمریکا، این نوع ازدواج تا سال‌های ۱۹۷۰ ممنوع بود؛ اما پس از آن طی یک فرآیند نسبتا بلندمدت به عنوان یکی از سبک‌های زندگی پذیرفته شد. به طوری که بر اساس آمارهای موجود، در حال حاضر، بیش از دوسوم زوج‌های آمریکایی، ازدواج سفید داشته‌اند!

نخستین بار، در سال 1391 مرتضی طلایی، رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران از شکل‌گیری خانه‌هایی در «شمال شهر تهران» خبر داد که در آن‌ها دختران و پسران بدون ازدواج رسمی با یکدیگر زندگی می‌کنند! در سال جاری، بار دیگر این موضوع در روزنامه‌ها و رسانه‌ها مطرح شد و منابع از افزایش ازدواج سفید خبر ‌می‌دادند. این در حالی است که به دلایل سنتی و مذهبی، هنوز پژوهشی رسمی و جدی در مورد این ازدواج صورت نگرفته است تا بتوان آمار دقیقی از میزان این نوع ازدواج و نکات نهفته آن کسب کرد. علاوه بر این، افرادی که این نوع ازدواج را انتخاب می‌کنند، همگی یک طبقه اجتماعی و سنی خاص را تشکیل نمی‌دهند. این نوع ازدواج، هم در میان جوانان و هم میانسالان (حتی بدون آگاهی خانواده‌ها) صورت می‌گیرد. به همین دلایل، ریشه‌یابی ازدواج سفید، چندان راحت نیست. برخی از منابع و افراد دلایل اقتصادی را عامل این اتفاق می‌دانند؛ اما نمی‌توان همه سهم را به عوامل اقتصادی داد. به‌جز عوامل اقتصادی، شاید بتوان به رشد فردگرایی در جامعه، استقلال‌طلبی زنان و بالا رفتن سن ازدواج آنان، فرار از آداب و رسوم ازدواج و مسئولیت‌های ازدواج سنتی و حتی دور زدن ساختار سنتی خانواده در ایران اشاره کرد. یکی دیگر از عوامل موثر را می‌توان مردسالاری نامید. مردسالاری در ساختار سنتی خانوادگی در ایران در چنین ازدواجی تا حد بسیار زیادی کاهش مییابد و زن و مرد فارغ از این ساختار می‌توانند با یکدیگر زندگی کنند.

«مریم» تجربه این نوع زندگی را در حدود ۱۳ ماه داشته، که سپس آن دو، به صورت رسمی عقد می‌کنند. مریم می‌گوید: «۳ سال زندگی وحشتناکی داشتیم. خانواده‌اش آدمهای کلاهبرداری از آب در آمدند. ۴۰۰ میلیون پول من و مادرم رو، خوردند. همه چیزهایی که گفته بودند، دروغ بود و برای ثروت من نقشه کشیده بودند. علاوه بر همه این‌ها، شیشه‌ای بود و مشکل اخلاقی داشت. به طرز بیمارگونه‌ای دروغ می‌گفت. با همه با خشونت برخورد می‌کرد. کلا مریض بود. ۲بار بعد از شیشه کشیدن، می‌خواست منو بکشه! ۱۱ تا خط موبایل داشت و حداقل ۱۰ تا پروفایل جعلی تو فیسبوک که از طریق اون‌ها دختر‌ها و خانم‌ها رو به طرق مختلف، گول می‌زد.» در ‌‌نهایت، مریم ۲ سال از او جدا زندگی کرد و ۲ سال بعد هم طلاق گرفت. «همه حق و حقوقم رو بخشیدم، تا از شر خودش و خانواده اش فقط راحت بشم.» اما مریم پس از مدتی، مجددا ازدواج کرد. می‌پرسم باز هم به‌‌ همان شیوه ازدواج سفید که جواب می‌دهد: «دیگه نه»

مصطفی اقلیما، رییس انجمن مددکاری ایران، معتقد است که این نوع ازدواج به ضرر دختر ایرانی است. چرا که هیچکس حاضر نیست با دختری ازدواج کند که قبلا با کسی رابطه داشته است.

دکتر مجید ابهری نیز، از روند رو به رشد این پدیده، ابراز نگرانی کرده و می‌افزاید: «۹۰% ازدواج‌های سفید بین بیوه‌های جوان اتفاق می‌افتد. به علاوه آن‌ها که به دلایل مختلف، نمی‌توانند ازدواج دائم داشته باشند، رو به این نوع ازدواج آورده‌اند که این روند نگران کننده است. به این دلیل که در ایران، مشروعیت قانونی و شرعی به این نوع ازدواج داده نشده است.»

به علاوه، ابهری دلیل رواج این نوع ازدواج را در ایران، «نفوذ شبکه‌های ماهواره‌ای و فضای سایبری» در ایران دانسته و راه حل را در فرهنگ‌سازی برای بازگشت به ازدواج دائم و همچنین از بین بردن موانع ازدواج دائم می‌جوید. منبع: ایرنا، جهان

 

از برادلی تا اسنودن

بن برادلی یک سال پیش از مرگش مدال آزادی ریاست‌ جمهوری (بالا‌ترین مدال غیرنظامی آمریکا) را از باراک اوباما دریافت کرد. درست همان سالی که ادوارد اسنودن اسناد مربوط به شنود تلفنی پروژه پریزم آمریکا را منتشر کرد، سردبیر واشنگتن‌پست برای رسوا کردن ریچارد نیکسون و عمل غیراخلاقی شنود و دروغگویی رئیس‌جمهور، مدال گرفت؛ اما ادوارد اسنودن برای انتشار مدارک رسوایی صد‌ها برابر بزرگتر از واترگیت، آواره و بی‌سرزمین شد! شنود تلفنی که از سال ۲۰۰۷ از سوی دستگاه‌های امنیتی آمریکا در مورد شهروندان و سیاستمداران بسیاری از کشورهای جهان انجام شده و واترگیت در مقابلش تنها مینیاتوری از رسوایی سیاستمداران آمریکاست!

 بن برادلی، سردبیر سابق واشنگتن‌پست که رئیس تیم پیش‌برنده افشای رسوایی واترگیت بود و در برکناری ریچارد نیکسون نقش کلیدی ایفا کرد، روز ۲۱ اکتبر (۲۹ مهر) در خانه‌اش بر اثر کهولت سن درگذشت. برادلی بسیاری از بنیان‌های روزنامه‌نگاری در آمریکا را متحول کرد. اطرافیانش نقش او را در تحولات رسانه‌ای آمریکا حتی بسیار بیشتر از اثرگذاری در برکناری یک رئیس‌جمهور می‌دانند. روزنامه واشنگتن‌پست به مدد ایده‌های او هر روز در تیراژ ۸۰۰ هزار تا یک میلیون نسخه منتشر می‌شد. اما برادلی نامش را با این‌ها سر زبان‌ها نینداخت، بلکه از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۴ او به اندازه کنگره آمریکا به کاخ سفید فشار آورد و با مدارکی که جسارت انتشارشان را داشت، اتفاقی را در تاریخ سیاست آمریکا رقم زد که دیگر تکرار نشد. رسوایی واترگیت از آنجایی آغاز شد که صبح هفدهم ژوئن ۱۹۷۲ تلفن نا‌شناسی به روزنامه شده بود و کسی این تلفن را جدی نگرفت. خبر آمده بود که چند نفر وارد ساختمان واترگیت شده‌اند و به نظر می‌رسید در ستاد انتخاباتی دموکرات‌ها خبرهایی شده است. به زودی تیم خبری هشت نفره‌ای توسط برادلی تشکیل شد. آن‌ها اجازه داشتند هر لحظه‌ای که احساس کردند لازم است با سردبیر تماس بگیرند. تیم هشت نفره به همراه بن برادلی طی ۲۸ ماه ۴۰۰ مقاله دربارهٔ ساختمان واترگیت نوشتند، به زودی دروغ‌ها، سرقت و پول‌شویی در این پرونده به ماجرای استراق سمع اضافه شد. نزدیکان نیکسون هر روز سوژه‌ای روی میز برادلی گذاشته بودند و همکاران او با کمک رابطی به نام «ته حلق» به دل این قانون‌شکنی‌ها رخنه می‌کردند و با استناد به اسنادی دست اول گزارش‌هایشان را می‌نوشتند.

برادلی در خاطراتش از روزی می‌نویسد که بالاخره نیکسون به عنوان نفر اول این قانون‌شکنی به میدان آمد: «نیکسون شاید اگر دروغ نمی‌گفت و آن‌قدر اصرار بر بی‌خبری از جاسوسی‌ها نمی‌کرد برایش این‌قدر استعفا دردناک نمی‌شد.»

«برادلی می‌دانست که چه می‌کند.» این حرفی است که کا‌ترین گراهام، ناشر روزنامهٔ واشنگتن‌پست زده است، آن هم پیش از ماجرای واترگیت. برادلی این کارها را در روزگاری انجام داد که نه تلویزیون‌های کابلی بود و نه اینترنت و ایمیل و نه شبکه‌های اجتماعی همچون فیس‌بوک و توییتر. برای مردم عادی در آن سال‌ها باور کردن اینکه برادلی و همکارانش در این سرنگونی نقش داشتند، باورپذیر نبود، آن‌ها از خودشان می‌پرسیدند، قضیه چیست؟

اما واقعا قضیه چیست؟ آیا برادلی همین‌قدر که در یاد‌ها مانده مهره اصلی در برکناری و استعفای ریچارد نیکسون بود؟ برادلی آیا از قبل می‌دانست «ته حلق» چه کسی است؟ آیا دموکرات‌ها در این ماجرا نقش داشتند؟ تا سال ۲۰۰۵ او و باب وودوارد از اعلام هویت رابطشان سر باز زدند، تا اینکه در سال ۲۰۰۵ معلوم شد واترگیت هنوز هم حرف برای گرفتن دارد. یک مامور بلند‌پایه بازنشسته گفته بود او‌‌ همان ته حلق است؛ «مارک فلت»، نامی که حتی در گمانه‌زنی‌های آن سال‌ها هم مطرح نشده بود. مامور بلندپایه آف‌بی‌آی به نظر برادلی سرشار از روح ملت‌دوستی بود! مارک فلت سه سال بعد درگذشت.

 اما آیا همه آنچه برادلی و همکارانش در روزنامه منتشر کردند و بعد در کتاب و فیلم «همه مردان رئیس‌جمهور»، منعکس شد، کمی سینمایی نبود؟ آیا آن‌ها همه حقیقت را گفته بودند و یا درباره خودشان به قول برادلی حقیقت را از یک گوشه‌اش نشان داده بودند؟

 اما یک نفر این وسط بود که همه‌ چیز را از چشم بن برادلی می‌دید؛ او کسی نبود جز ریچارد نیکسون. او برای همیشه اصلی‌ترین دشمن برادلی باقی ماند. برادلی در گفت‌وگویی با شبکه سی‌بی‌اس گفت: «فساد دولت نیکسون شاید برای ملت خوب نبود، اما برای آن پستی که او داشت به نظرم بد هم نبود.»!!

برادلی درباره نقش خود در ماجرای رسوایی واترگیت خودش را مدیون نیکسون می‌داند و در آن مصاحبه می‌گوید: «من از نیکسون متشکرم، او بود که من را در این نقشه و بازی قرار داد.» وقتی از برادلی می‌پرسند اگر از ماجرای واترگیت بگذریم آیا به نظرش نیکسون رئیس‌جمهور خوبی بود، جواب بی‌رحمانه‌ای می‌دهد: «مثل اینکه بگویی به استثنای قیافه‌اش، او آدم خیلی خوش‌قیافه‌ا‌ی است، مگر می‌شود چنین حرفی زد؟ قضاوت درباره خوب یا بد بودن نیکسون بدون در نظر گرفتن واترگیت مثل همین مثال است.»

بسیاری معتقدند برادلی در نوشتن زندگینامه‌اش مسئله آشنایی با پرزیدنت جان اف کندی را انکار کرده، او با کندی بسیار بیش از آنکه در خاطراتش می‌گوید نزدیک بوده است. برادلی در توضیح این مساله می‌گوید هرگز کندی را ملاقات نکرده است، هر چند همسر او و ژاکلین کندی دوستان نزدیکی بوده‌اند.

با این حال پرونده طلسم شده واترگیت به این زودی‌ها جذابیتش را از دست نمی‌دهد. شاید گمانه‌زنی‌هایی که درباره رابطۀ پیچیده برادلی و خانواده کندی مطرح است بعد‌ها ابعاد تازه‌ای به واترگیت بدهد. ریچارد نیکسون بر اثر پیگیری‌های برادلی مجبور شد استعفا بدهد و بدنام شد، گرچه چند سال بعد باز هم به مدد یک روزنامه‌نگار یعنی رابرت فراست در یک گفت‌وگوی تلویزیونی شرکت کرد و کمی از اعتبارش را دوباره به دست آورد و بخش زیادی از مردم آمریکا او را بخشیدند، اما برادلی در گفت‌وگویش با سی‌بی‌اس می‌گوید: «نیکسون با نفرت از من مرد، او هرگز خشمش از من آرام نگرفت.» منبع: تاریخ ایرانی