try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

بایدها و نبایدهای گروه معارف اسلامی

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
در گفتگو با دکتر محسن پورمحمد مدیر گروه معارف اسلامی دانشگاه علوم پزشکی گیلان

 


ارزیابی شما از وضعیت فعلی گروه‌های معارف اسلامی دانشگاه‌ها چیست؟

با توجه به شرایط موجود در کشور و جهان، از جهت غربت ارزش‌ها و معارف دینی؛ و سلطه استکبار و هجمه سنگین دستگاه‌های تبلیغاتی و رسانه ها؛ و نظر به واقعیت‌‌های موجود، به نظر می‌رسد گروه‌های معارف اسلامی موفق بوده‌اند ولی وقتی به آرمان‌ها و ارزش‌های والای تعالیم اسلام نگاه کنید، شاید بتوان گفت تا رسیدن به وضع مطلوب فاصله زیادی داریم.

اولویت‌ها، چالش‌ها و فرصت‌های پیش‌روی گروه‌های معارف اسلامی را چه می‌دانید؟

به برکت انقلاب اسلامی جوانان مشتاقی که طالب تعالیم دینی هستند، فراوانند و این فرصتی است که برای بسیاری از پیامبران؟عهم؟ هم پدید نیامده است. در قرآن کریم آمده است «فَمَا وَجَدْنَا فِیهَا غَیرَ بَیتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ»[1] به برخی از پیامبران، در تمام مدت رسالتشان، تنها یک خانواده ایمان آورد! کسی نباید خیال کند فرصتی که ما الان در اختیار داریم، حتی برای ائمه اطهار؟عهم؟ فراهم بوده است. در بین ائمه اطهار؟عهم؟، امام صادق؟ع؟، به دلیل جدال بین بنی‌امیه و بنی‌العباس، فرصت بیشتری برای تبیین دین پیدا کردند؛ ولی این نیز به آن معنا نیست که مردم و یا حاکمان وقت، به آن حضرت کمکی در این جهت کرده باشند؛ تنها چیزی که می‌توان گفت این است که در این مقطع مزاحمت‌ها قدری کمتر بوده است ولی این‌گونه نبود که امام صادق؟ع؟ همزمان و در یک مجلس مستمعین فراوانی داشته باشند. بنابراین، بنده در ابتدای هر درسی می‌گویم: خدا را شکر که این توفیق را به ما داد تا بتوانیم به بیان و تبیین تعالیم دین و معارف دینی بپردازیم.

اما تهدید این است که خدای نخواسته با ناسپاسی و یا کم کاری در تشخیص و عمل به وظیفه دچار مشکل شویم و رسالت اصلی خود را فراموش کنیم. وظیفه ما این است که تعالیم دینی را درست بشناسیم و درست تبیین کنیم. این امر هم به تلاش مستمر و خستگی‌ناپذیر و هم  به تعبد، تهجد و توسل نیاز دارد. بی‌شک ضعف و فطور در هر یک از این موارد، همان تهدیدی است که باید نگران آن بود. برای اینکه ما وظیفه داریم پیام دین را به جان مخاطب؛ و نه فقط به گوش او، برسانیم. خدای متعال در قرآن کریم وظایف پیامبران را ابلاغ پیام الهی با روشی بلیغ و درست تا جان مخاطب می‌داند: «وَقُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلا بَلِیغًا».[2] البته رساندن پیام به عمق جان مخاطب، شرح صدر می‌خواهد.

مهم‌ترین ابتکارات و تجربه‌های موفق خود را در گروه معارف اسلامی دانشگاه، برشمارید؟

استاد باید در بخش محتوا به مبانی مسلط باشد. برای بنده کاملا ملموس است که هرجا انسان بر مطالب مسلط باشد تأثیر بیشتری را مشاهده می‌کند. تسلط، به استاد این قدرت را می‌دهد که در هر جمعی به فراخور و تناسب آنها، تعالیم اسلام را بیان و تبیین کند، به ویژه انس با قرآن کریم و تفسیرقرآن موجب می‌شود دست انسان همواره پر باشد و دانشجویان و اساتید بسیار سریع متوجه اهمیت موضوع شوند.

در بخش روش، تجربه نشان داده است که صحبت‌های جدی و صادقانه جلسه اول بسیار مؤثر است؛ زیرا دانشجویان در همان جلسه اول تصمیم می‌گیرند که چه برخوردی با درس و استاد داشته باشند. پس باید در جلسه اول به آنها بگوییم که ما می‌توانیم به دو گونه با این درس برخورد کنیم:

1. دانشجویان چه بخواهند و چه نخواهند، باید این چند واحد را بگذرانند. گفتن اینکه این درس‌ها چه فایده دارد مشکلی را حل نمی‌کند؛ چون مثل بقیه دروس، قانون است! و چه بسا شخصی اصلا «معتقد» نباشد، اما باز باید این مباحث را یاد بگیرد، تا نمره قبولی را در کارنامه خود داشته باشد. من به دانشجوها گوشزد می‌کنم کسی که دو دهه است تدریس می‌کند، به طور قطع از عهده اداره کلاس بر خواهد آمد و با دانشجویی که بخواهد به هر نحوی مشکل ایجاد کرده یا سهل انگاری کند، می‌داند چگونه برخورد کند. این سطح اول، و حداقلی از درس است.

2. گونه دوم و سطح دیگری از درس این است که درس‌های معارف اسلامی تنها پاس کردنی نیست؛ پس باید با آنها زندگی کرد چون دنیا و آخرت ما وابسته به همین دروس است.

نکاتی که در اینجا باید به آن اشاره کرد این است که «عمومی بودنِ» دروس معارف اسلامی به لحاظ اهمیت آن است؛ نه اینکه این دروس تخصص نمی‌خواهند! این درس‌ها چه در محتوا و چه در روش، چون با یک سلسله معارف انتزاعی سر و کار دارند که مورد نیاز همگان هستند، به طور قطع به تخصص نیاز دارند؛ لذا من به دانشجویان عزیز در همان ابتدای جلسه اول می‌گویم که به لحاظ تحصیلات خود می‌توانستم دروس تخصصی مانند فلسفه غرب، فلسفه اسلامی، فقه و اصول و یا ادیان و امثال آن را تدریس کنم، ولی این درس‌ها آن چیزی نیست که انسان بتواند با آن رسالت دینی خود را مستقیم و بی‌واسطه، انجام داده باشد. بر این اساس عمده کار ما تدریس دروس معارف اسلامی است که اگر بر فرض محال، هیچ دانشگاهی نبود و تمام دانشگاه‌ها برچیده می‌شد باز بیان و تبیین این معارف وظیفه ما بود.

نکته بعدی بیان این تجربه است که اگر بشود با حفظ سرفصل‌ها، تمام مطالب مربوط به «ذات»، «صفات»،‌ «مبدأ و معاد» و حتی مباحث مربوط به «نبوت و امامت» به صورت تطبیقی مطرح شود، بدون استثنا با استقبال دانشجویان مواجه خواهد‌ شد. همچنین معتقدم که بحث نیاز به دین و معارف اسلامی به ویژه در ابتدای درس اندیشه اسلامی 1، تا به درستی تبیین نگردد، بقیه مباحث جایگاه اصلی خود را نمی‌یابند.

در بخش امامت و مباحث تاریخ صدر اسلام لازم نیست استاد در بیان مطالب به تندی و توهین رو بیاورد. اگر مطالب مربوط به سقیفه و امثال آن مستند به متون برادران اهل تسنن باشد تأثیر بسیاری دارد. وقتی کتاب «صحیح مسلم» و «صحیح بخاری» را سر کلاس به دانشجویی بدهیم که برای بقیه کلاس، بخواند تاثیر فوق‌العاده‌ای دارد.

در خصوص گروه‌های سیاسی و یا طرفداران غرب و یا فمنیست‌ها که در هر کلاسی ممکن است باشند، نیز اعمال همین روش، با سعه صدر، بسیار کارگشاست.

نکته دیگر آن است که استاد باید به مباحث و سؤالات حاشیه‌ای پاسخی متقن، رسا و قاطع داده و بحث را سریع جمع کند. و اگر دانشجویان خواهان مباحثه آزاد باشند، به دو روش می‌توان به آن پاسخ داد. یا جلساتی را به همین موارد اختصاص دهد و یا با دانشجویان اتمام حجت نماید که «اگر پاسخ به پرسش‌ها وقت کلاس را گرفت معنایش آن نیست که درس و امتحان تا آنجاست که تدریس شده است؛ بلکه معنایش این است که ما دانشجویان تمام کتاب و متن مربوط به درس را خودمان خواهیم خواند و از استاد می‌خواهیم که به سؤالات ما پاسخ دهد.» در این صورت خواهید دید که دیگر از اتلاف وقت کلاس با سؤالات ساده و انحرافی نجات خواهید یافت. بنابراین بین سؤال جدی و مهم، و مجادلات بی‌حاصل و پیش پا افتاده تفاوت اساسی وجود دارد. اگرچه استاد به تمام سؤالات و فرمایشات دانشجویان باید گوش دهد ولی می‌تواند با تشویق دانشجویان به تحقیق و پژوهش و پرسش‌های بیشتر و جدی‌تر سوق داده و در عین حال از اتلاف وقت کلاس جلوگیری نماید.

البته بنده معتقدم پرسش دانشجویان یک فرصت برای ماست؛ و نبود و کمبودِ سؤال جدی و مهم یک تهدید است. لازم به یاد آوری است که ما هیچ وقت نباید از سؤال واهمه داشته باشیم. بنده به سؤال جدی و جالب دانشجویان نمره می‌دهم و این، جا افتاده که «سؤال» در کلاس من نمره دارد. اینکه دانشجویان ما «سؤال» جدی ندارند و یا نمی‌پرسند، نگران کننده است. شاید به جرأت بتوان گفت در سال‌های اخیر علی رغم تشویق به پرسیدن و سؤال کردن، ما چندان سؤال جدی از دانشجویان نشنیده‌ایم!! و اگر خوب دقت کنیم این یعنی فاجعه؛ چون معلوم می‌شود دانشجویان مطالعه جدی نمی‌کنند! تا مطالعه نشود، پژوهش و تحقیقی نباشد سؤالی هم برای کسی پیش نمی‌آید.

توصیه حضرتعالی به مدرسانی كه به تازگی می‌خواهند وارد گروه‌های معارف شوند و به امر تدریس معارف اسلامی بپردازند، چیست؟

باید تلاش کنیم وظیفه خود را درست انجام دهیم و کوتاهی در این خصوص بدون تردید موجب سلب توفیق می‌شود. همان گونه که یاد خداوند متعال ذکر است، ابلاغ، بیان و تبیین معارف الهی نیز ذکر خداست که نباید در آن سستی راه یابد؛ بنابراین مؤمن در هیچ شرایطی در انجام وظایف خود سست نمی‌شود. کاملا روشن است که اگر ما خود به مطالبی که می‌گوییم صادقانه عمل کنیم، در بسیاری از موارد حتی به گفتن و بیان نیاز ندارد؛ و همان عمل بهترین تأثیر خود را خواهد داشت. 

استادی که با قرآن و کلمات و سیره اهل‌بیت؟عهم؟ سر و کار ندارد، ممکن نیست در کار خود موفق باشد؛ زیرا او می‌خواهد چه چیزی به دیگران بگوید؟ مگر می‌شود درس اخلاق بگوید ولی با تعالیم اخلاقی قرآن کریم و اهل‌بیت رسول خدا؟ص؟، مأنوس نباشد؟! و یا تاریخ اسلام بگوید ولی تفسیر آیات مربوط به حوادث صدر اسلام را ندیده باشد؟! یا درس انقلاب را تدریس کند ولی با آیات مربوط به سیاست خارجی و داخلی بیگانه باشد؟! اندیشه اسلامی تدریس کند ولی ... . بنابراین استاد معارف اسلامی برای اینکه در کار خود قوی باشد باید پیوسته با قرآن و به ویژه تفسیر قرآن مأنوس باشد و این انس تنها برای اساتید محترم درس تفسیر قرآن کریم نیست؛ بلکه انس با قرآن برای اساتید همه رشته‌های معارف اسلامی ضروری است. بنابراین تنها اطلاعات تخصصی و عمومی در رشته مورد نظر کافی نیست؛ بلکه باید با مجموعه تعالیم اسلام آشنا باشد.

پی‌نوشت‌ها:

 

[1] . ذاریات: 36.

[2] . نساء: 63.