try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

اخلاق حرفه‌ای تدریس (قسمت پنجم) از سری کارگاه‌های اخلاق کاربردی

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
الف.ف. امیدوار

 

نگفتن هر آنچه می‌دانی

حضرت علی(ع) می‌فرماید: «لیس كل مكتوم یسوغ اظهاره لك، ولا كل معلوم یجوز ان تعلمه غیرك»[1] جایز نیست هر چیزی را كه پنهان است آشكار كنی، و هر چیزی را که می‌دانی به دیگری یاد دهی. رعایت این دو اصل از آن روست که ظرفیت مخاطبان متفاوت است و چه بسا گاه با شنیدن برخی مطالب - مثلا کرامات خاص و عجیب برخی علما- به دلیل برنتافتن و پس زدن عقل‌شان، موجب بروز آثار منفی و مخرب در اعتقادات و افکار و نگاه ایشان شده و آنها را نسبت به آموزه‌های دین بدبین و منزجر نماید.

رعایت اصل الاهم فالاهم

مثلاً می‌خواهیم در مورد نماز بحث كنیم؛ آیا بحث در مورد فضیلت نماز شب مهمتر است یا در مورد اصل ضرورت نمازهای واجب؟ آیا مخاطب اصلا نماز واجبش را می‌خواند تا ما با او از نماز شب بگوییم؟! معلوم است كه باید اهم و مهم نمود و اولویت‌بندی کرد. اول باید نمازخوان شود بعداً برایش بگویی در روایات داریم «نماز شب چراغ قبر مؤمن است»[2] این اثرگذاری‌اش بیشتر است.

مثال دیگر اینکه؛ برخی از مخاطبان غسل واجب نمی‌كنند، اما مدام به او می‌گوییم غسل جمعه یادت نرود! درست است که حضرت علی(ع) وقتی می‌خواست کسی را توبیخ كند و به او بگوید خیلی بی‌عرضه‌ای می‌فرمود: «تو ناتوان‌تر از كسی هستی كه غسل جمعه‌اش را ترك می‌كند»[3]، اما این‌گونه گفتن به مخاطب، بعد از این است كه بدانیم غسل‌های واجبش را می‌داند و انجام می‌دهد. یا مثلا اگر قرار است از اهداف زندگی صحبت كنید اول سراغ هدف اصلی، غایی و نهایی بروید و بعد سراغ اهداف فرعی دیگر. «هدف از زندگی» چیست؟ آن چیزی كه خدا ما را به خاطر آن خلق كرده و همان چیزی كه من و شما هر روز باید به دنبالش باشیم. مگر ما به دنبال بهترین‌ها نمی‌رویم و بهترین‌ها را نمی‌خواهیم؟ مگر همه ما زیباترین‌ها را نمی‌خواهیم؟ بهترین‌ها و زیباترین‌ها هم فقط «یك مصداق» دارد و آن حضرت حق تعالی است؛ «قرب الهی، سیر الی الله و رسیدن به او»ست؛ رسیدن به «اوج»، آن اوجی كه دیگر هیچ احساس كمبود و اضطرابی در ما نباشد؛ رسیدن به آرامش آن هم از نوع جاویدانش، بله «آرامش جاویدان». بی‌تردید در میان بحث‌های مهم پرداختن به این بحث از اهمیت و اولویت برخوردار است.

بارورسازی اندیشه مخاطب

یكی دیگر از وظایف معلم، بارورسازی اندیشه مخاطب است. من باید سعی كنم ذهن مخاطبم را پویا و فعال كرده و از آن كار بكشم. مخاطب باید در بحث، مشاركت كند. لازم است مخاطب را درگیر سؤالات و موضوعات مختلف كنیم. برای بارورساختن ذهن مخاطب نیاز داریم كه ذهنش را درگیر كنیم. امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرماید: «مروا الاحداث بالمراء و الجدال...»[4] بچه‌ها را امر كنید به اینکه مراء كنند.

«مراء» یعنی جدال و گفتگوهای بی‌حاصل و غالباً به بحث‌های نفسانی با همدیگر گفته می‌شود. یكی می‌گوید من بهتر می‌دانم دیگری می‌گوید من بیشتر می‌دانم و .... خلاصه بحث‌هایی كه هدفشان خدایی نیست و برای بزرگترها یكی از گناهان كبیره است و از آن به شدت نهی شده‌اند؛ ولی امیرالمؤمنین می‌فرماید بچه‌های کم سن و سال، نوجوانان و جوانان را به مراء امر كنید یعنی عادت دهید به اینكه بحث كنند، ساکت ننشینند، حرف بزنند. قبلا اشاره‌ شد كه باید از بعضی ویژگی‌های منفی انسان، استفاده مثبت كرد؛ مانند همین. حضرت می‌فرماید بگذارید بچه‌ها حرف بزنند و ذهنشان درگیر باشد؛ حرف بزنند و گوش بدهند تا به این ترتیب اندیشه آنها بارور گشته و شکوفا گردد.

در روایات نیز آمده «کونوا نقاد الكلام»[5] به قول طلبه‌ها «ان قلت» كنید یعنی یاد بگیرید بحث كنید؛ البته نه به قصد غیر الهی. بحث‌های نفسانی عمل را حرام می‌كند. پیامبر(ص) می‌فرماید: «ذَرُوا الْمِراءَ فَاِنَّ اوّل ما نَهانِی عنه رَبِّی بَعْدَ عِبادَةِ الْأوْثانِ الْمِراءُ».[6] یعنی «مراء را رها کنید؛ اولین چیزی که خداوند متعال بعد از عبادت بت‌ها مرا از آن نهی فرمود، مراء است» اما نقادی کلام، خیلی خوب است؛ پس بحث و جدل كنید به قصد یادگیری و احقاق حق.

حضرت علی(ع) در ادامه حدیث «مروا الاحداث بالمراء و الجدال...» می‌فرماید: «و الکهول بالفکر و الشیوخ بالصمت»[7]؛ یعنی به آنها كه سنشان بالاتر رفته امر كن كه فكر كنند، نه مراء و بحث بی‌حاصل، و آنها كه سنی از آنها گذشته و فرتوت شده‌اند را به سكوت دعوت کن؛ زیرا سكوت برایشان فایده بخش‌تر است.

به هر حال برای بارورسازی اندیشه مخاطب و ایجاد كنجكاوی، یكی همان روش طرح سؤال است. پرسش حساب‌شده ذهن را درگیر می‌كند.

معماگونه طرح كردن مباحث و مثلاً نیمی از قضیه را گفتن و نصف دیگرش را نگفتن نیز روشی دیگر برای درگیر کردن ذهن مخاطب است. بگذارید مخاطب چنان ذهنش درگیر  موضوع و مبحث ‌شود که به بقیه‌اش فکر کند و پاسخ را خود تا حدودی به دست آورد.

عدم ارائه فوری پاسخ‌ها نیز راهگشاست؛ بگذارید مخاطب خودش اندکی تأمل کند. گاه دانشجو سؤالی پرسیده شما هم می‌توانی جواب بدهی ولی می‌گویی چه کسی می‌تواند جواب دهد؟ همه فكر می‌كنند و درگیر می شوند. اگر سؤالی را طرح کردید و كسی جواب نداد، خود زود جواب ندهید بلکه فرصت دهید و راهنمایی كنید و برای ارائه نظرات زمینه‌سازی نمایید، بگذار دیگران فكر كنند.

گاه کسی سؤالی می‌پرسد که شما جواب آن را می دانید ولی بهتر است بگذارید سؤالش را كامل بگوید؛ هم برای خودش خوب است -که روش پرسیدن و حرف زدن را یاد بگیرد- و هم برای دیگران که همه حضار سؤال را بشنوند تا بدانند سوال و منظور او چه بوده است.

ایجاد عطش مطالعه نیز برای ایجاد كنجكاوی و بارورسازی مخاطب بسیار مهم است. گاه عطش مطالعه با خواندن بخشی از یک كتاب برای شنونده ایجاد می‌شود؛ و گاه با تعریف از كتابی که خوانده‌ام صورت می‌گیرد. گاه تعریف کتاب را به شاگردان بسپاریم؛ مثلا بگوییم چه كسی این كتاب را خوانده؟ چطور بود؟ بگذار او بگوید گاه اثر حرفی كه او می‌زند از حرفی كه من می‌زنم بیشتر است. این خودش تبلیغات و ایجاد عطش است و نوع اثرگذاری‌اش با اثرگذاری استاد فرق دارد و گاه برای هم‌شاگردان مقبول‌تر است.

هنر خوب شنیدن

 از دیگر وظایف معلم، خوب شنیدن سخن مخاطب و شاگرد است. حضرت امام علی(ع) می‌فرماید: «عود اذنک حسن الاستماع»[8] یعنی گوش خود را به خوب شنیدن عادت ده. خوب شنیدن یعنی درست و کامل شنیدن سخن است؛ که فرمود: «من احسن الاستماع تعجل الانتفاع»[9] كسی‌كه گوش دادن را نیكو گرداند در سود بردن تعجیل كرده ‌است.

خوب شنیدن در مقابل بد شنیدن است. مثلاً دانشجو از استاد سؤالی می‌پرسد و متأسفانه او سرگرم موبایلش است! سرگرم شدن با موبایل شدن ضمن اینكه بی‌حرمتی به مخاطب است موجب نشنیدن و یا نفهمیدن سؤال شاگرد هم می‌شود. در شأن یك استاد نیست که بارها بگوید «حواسم نبود»! و اگر این حواس‌پرتی عادت شود خیلی زشت‌تر است.

نكته دقیق‌تر اینكه گاه خود سؤال مهم نیست چون دوباره می‌پرسد، بلکه این سؤال لایه‌های پنهانی دارد؛ زیرا گاه شاگرد خود جواب را نمی‌خواهد بلکه منظورش چیز دیگری است؛ حال مثبت یا منفی. لذا سریع پاسخ دادن به سؤال هم اشتباه است؛ بلکه باید دقیق گوش داد و با طمئنینه پاسخ داد. معلم با تجربه باید تشخیص دهد که سؤال به چه غرضی طرح شده است.

تحقیق و تعلم دائمی استاد

در روایت است «علّم الناس علمک و تعلم علم غیرك»[10] به مردم علم خود را بیاموز و علم دیگران را نیز فرا گیر. علم‌آموزی وظیفه هر انسانی تا سرحد مرگ است. اما یك معلم چه چیزهایی را باید خوب یاد گرفته و بیشتر به آنها توجه كند؟ این‌ها می‌تواند:

یکی، تجربیات موفق دیگران باشد؛ تجربیاتتان را در جلسات همکاران به اشتراك بگذارید. مثلا اگر دانشجویی سر كلاس شما سر و صدا كرد با او چه می‌كنی؟ او را چگونه تنبیه می‌کنی؟ از كلاس بیرونش می‌كنی یا تهدید به کسر نمره و ...؟  تجربیات موفق اساتید باید به هم منتقل شود.

دیگر اینکه باید شبهه‌شناسی کرد؛ در هر علمی شماری شبهات مبتلا به است که این شبهات را باید شناخت و آنها را با کمک هم زدود. مثلا می‌توان به کمک همکاران هم کار شناسایی و هم پاسخ به آنها را انجام داد؛ به عنوان یك بسته علمی قابل ارائه كه اگر یك معلم با آن سؤال مواجه شد بتواند به سادگی پاسخش را بدهد. البته استاد دایره‌المعارف نیست. بله بنده خود عمداً بر تابلوی کلاس می‌نویسم: «فكر نكنی هر سؤالی که بپرسی من باید جوابش را بدانم» تا اولاً خود فراموش نکنم و ثانیا دانشجو هم بداند و ثالثا اگر یك جا خواستم بگویم «نمی‌دانم» راحت باشم و گرنه به خطا می‌روم.

آشنایی با فنون و روش‌های تدریس

باید بدانیم تدریس هنر است نه فقط تعلیم صرف؛ آن هم هنری متشكل از انواع فنون و مهارت‌هاست. مثلا باید روش‌های برخورد با دانشجوی خاطی را بدانیم؛ اینکه کدام یک باید باشد: تغافل، حلم و صبر، برخورد نرم، یا ‌برخورد سخت؟ هر كدام از اینها روش است اما كجا و كی باید انجام پذیرد؟ باید دانست که نمی‌توان گام آخر را همان اول برداشت. فرض كن از همان جلسه اول حدس بزنی كه احتمالاً باید فلان دانشجو را اخراج كنی، مگر می‌شود از ابتدا و بدون مقدمات این کار را کرد؟! باید بدانیم در تدریس به دنبال اثربخشی هستیم و نه صرفا ارائه شماری معلومات نظری و گاه خشک و بی روح.

اختصاص وقت كافی به متعلم

یكی از وظایف معلم این است كه فوق برنامه كار كند، نگوید «من یك ساعت و نیم باید سر كلاس باشم که هستم دیگر کافی است!». بعد از كلاس اگر دانشجو سؤال دارد استاد نباید بگوید:‌ «وقت ندارم». شاید دانشجو سر كلاس فرصت طرح پرسش نداشت و یا خجالت می‌کشید که سوالش را بپرسد.

استاد خوب برای دانشجو وقت می‌گذارد نه فقط در كلاس - این كه وظیفه واجب اوست چون حقوقش را می‌گیرد- بلکه در هر جایی که لازم باشد؛ که اگر نگوییم آن هم واجب است لااقل باید گفت بسیار نیکوست.

رعایت اصل تدریج در درخواست‌ها

یك اصل تربیتی است كه در بحث تربیت كودك بیشتر كاربرد دارد و آن این است كه همه درخواست‌های خویش را نباید یك‌جا از مخاطب بخواهیم. نمی‌شود همه تكالیف را یك‌باره بر او بار كرد. مثلاً در چگونگی نماز خواندن بچه پنج‌ساله که دلش می‌خواهد نماز بخواند، باید مماشات کرد و به تدریج او را آموزش داد؛ یعنی لازم نیست همه واجبات، ارکان، مقدمات و مؤخرات نماز را در همان اولین نماز از او خواست. به این می‌گویند اصل تدریج در درخواست‌ها؛ یعنی همان كاری كه حضرت پیامبر(ص) برای اصلاح امت كرد. این یك روش قرآنی است؛ مثلا وقتی می‌خواهد شراب را حرام كند یك باره حرام نمی‌كند بلکه اول می‌فرماید «لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُکارَى»[11] بعد می‌فرماید ... و در نهایت در آیه‌ای دیگر می‌فرماید «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیسِرُ وَالأنْصَابُ وَالأزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیطَانِ»[12].

در عرصه تدریس هم ما باید به این اصل توجه كنیم یعنی باید زمان، مکان، ظرفیت درك و توان مخاطب و اینكه چقدر کشش دارد را در نظر بگیریم. تكلیف ما همان است كه خداوند متعال به ما یاد داده؛ می‌فرماید: «لا یکلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلا وُسْعَهَا»[13] خدا در حد وسع تكلیف می‌كند پس بیش از طاقت نباید به كسی تحمیل كرد؛ حتی به حیوانات هم حرام و معصیت است. اکنون اگر قرار است تربیت و آموزش، تدریجی باشد باید از آسان به سمت سخت پیش رویم. این هم یک اصل ترتبیی است.

بحث دیگر پرهیز از افراط و تفریط است. این هم مربوط به بحث درخواست‌هاست. امام باقر (ع) فرزندش امام صادق(ع) را می‌بیند که برای عبادت خداوند خود را به مشقت انداخته است با او می فرماید: «دون ما اراك تصنع فان الله عزوجل اذا احب عبدا رضی عنه بالیسیر»[14] یعنی اینقدر هم لازم نیست به خودت فشار بیاوری کمتر از حد چیزی كه می‌بینم رفتار كن.

در روایات دیگری داریم كه اگر حال انسان به گونه‌ای است كه اقبال لازم را در انجام عبادات مستحب ندارد آنها را انجام ندهد- مثلاً می‌خواهد نماز شب‌خوان بشود یك باره بخواهد شب اول یازده ركعت بخواند شب دوم قطعاً‌ دیگر از خواب بلند نمی‌شود یعنی جرأت نمی‌كند بلند شود؛ باید به او فهماند اگر می‌خواهی شروع به نماز شب كنی فعلاً فقط دو ركعت نماز شب بخوان؛ اصلاً اول در دل شب سعی کن از رختخوابت بلند شویی و بگویی: «خدایا شكر» کافی است.

پس افراط و تفریط هم برای مخاطبینی كه یك باره می‌خواهند سمت خدا بروند سم است و باید به آنها آموخت که اعتدال در همه جا نیکوست.

پی‌نوشت‌ها:

 

[1] . ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 20، ص 336، حکم منسوبه، حکمت 859.

[2] . بحارالانوار، ج 84، ص 160، ح 52.

[3] . الکافی، ج 3، ص 42، ح 5، باب وجوب الغسل یوم الجمعه.

[4] . ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 20، ص 285، حکم منسوبه، ح 260.

[5] . بحارالانوار، ج 2، ص 96، ح 39.

[6] . همان، ص 138، ح 54.

[7] . ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 20، ص 285، حکم منسوبه، ح 260.

[8] . غررالحکم، ح 4211.

[9] . همان، ح 672.

[10] . بحارالانوار، ج 75، ص 111.

[11] . نساء: 43.

[12] . مائده: 90.

[13] . بقره: 286.

[14] . الکافی، ج 2، ص 87، ح 5، باب الافتصاد فی العباده.