try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 14 آذر, 1400

اخلاق حرفه‌ای تدریس (قسمت چهارم) از سری کارگاه‌های اخلاق کاربردی

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
الف.ف. امیدوار

 

یكی دیگر از عوامل تأثیرگذار در بحث معلمی استفاده بجا از هنر، نظیر شعر است. گاه یك بیت شعر کار یک سخنرانی را به زیبایی انجام می‌دهد و گاه یك بیت شعر مطلب دشوار را به راحتی برای دانشجویان قابل درك می‌سازد.

در کارگاه تأثیرگذاری بحثی با عنوان «راه‌های نفوذ و ماندگاری اثر» وجود دارد، یعنی پس از اثر گذاری چه کنیم تا اثر باقی بماند؟ در آنجا گفته می‌شود که یكی از راه‌های ماندگاری اثر، بهره گیری از زبان شعر است. شعر، قدرت حافظه انسان را تقویت ‌كرده و گاه یك قطعه ادبی مطلب مهم و طولانی‌ای را به یاد انسان می‌آورد.

تمثیل نیز همین گونه است. تمثیل یعنی برای مطلب، مثال و نمونه‌ای ملموس و محسوس پیدا كنید. به جزم می‌توان گفت زبان تمثیل زبان اعجاز در اثرگذاری است.

هنر طراحی، نقاشی و خوشنویسی هم در میزان نفوذ و ماندگاری اثر بسیار كمك می‌كند. استاد باید دست خطش خوب باشد؛ چه با گچ یا ماژیک بر تابلو. خوشنویسی، حرفه‌ای است كه شایسته است یاد بگیریم. معلمی كه دست خط خوبی ندارد و پای تابلو می‌رود، ممکن  است به شأن و منزلت استاد ضربه بزند. بنده در کلاس تدریس، عمداً پای تابلو می‌روم و بسم الله الرحمن الرحیم را با خط نستعلیق می‌نویسم؛ عنوان بحث را با خط ثلث، عنوان مثلاً زیرشاخه را با خط تیتر و انواع خط‌های فانتزی خود ساخته. (ده‌ها نوع خط فانتزی) می‌نویسم. خیلی ساده است.

اصول آن مدل خط، ساده است و هر كسی می‌تواند یاد بگیرد. سه اصل و قانون دارد؛ اولاً قسمت افقی حروف را سعی كنید روی خط افقی بنویسید؛ چه خطی موجود باشد و چه نباشد، حتی روی دفتر بی‌خط نقاشی هم سعی كنید در امتداد هم بنویسید. ثانیا قسمت‌های عمودی حروف را كوتاه بنویسید تا مقداری از حالت دراز و بدقواره بودن خارج شود و كوتاه‌ترگردد، مثل اینكه بین دو خط دفتر انگلیسی می‌نویسیم؛ نمی‌خواهیم بالا و پایین بزند. ثالثا در برخی از کلمات بین حرف یكی مانده به آخر و حرف آخر مقداری بیشتر از حد متعارف فاصله بیندازید. مثلاً یك الله می‌خواهم با آن خط بنویسم:  الف كوتاه، لام اول و دوم كوتاه است. این فاصله بین لام دوم و ه‍ را یك مقدار بیشتر می‌كشم بعد یك ه‍ كوچولو؛ [اللــــه] که این كشیدگی هم كمك می‌كند صاف‌تر بنویسیم و هم خطمان را زیباتر می‌كند، به گونه‌ای كه كسی كه این خط را می‌بیند می‌گوید: چقدر زیباست و این در عرض دو سه روز قابل آموزش و اثربخشی است.

داستان و خاطره هم می‌تواند بسیار به معلم كمك كند. بسیاری از آقایان در سخنرانی‌ها داستان و خاطره می‌گویند که به ماندگاری یادگیری كمك می‌كند. داستان با طبع انسان سازگار است قرآن هم داستان می‌گوید. شهید مطهری با آن همه فرزانگی کتاب «داستان راستان» می‌نویسد.

گاه یك اسلاید هم می‌تواند تاثیرات فراوان بگذارد یعنی لازم نیست حرف‌های اضافی زد، بلکه باید از كلام و تصویر به آن مقدار كه مقصود را می‌رساند بسنده نمود؛ گزیده‌گویی، مختصرگویی، كم‌گویی. گاه جملات كوتاه بسیار اثرگذارتر است. این جملات كوتاه و كلیدی را باید در عرصه آموزش شناسایی و از آنها استفاده كرد؛ برای مثال این جمله امام حسین(ع): «الهی آنان كه تو را دارند چه ندارند و آنان كه تو را ندارند چه دارند؟!» که ترجمه روان و نزدیک این سخن امام در دعای عرفه است؛ «[الهی]ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَكَ و مَا الَّذی فَقَدَ مَن وَجَدَکَ؟». یا مثلاً این جمله که خیلی قشنگ است «آدم پرخور با بیلی به نام قاشق قبر خود را می‌كنَد» که خیلی دقیق و درست مطلب را می‌گوید. در این جمله کوتاه بحث پیامد پرخوری با تمثیل ارائه شده است. كتابی با عنوان «لحظه‌های سبز» دارای این جملات كوتاه و قشنگ است كه مؤلف گرامی بسیار خوب فكر كرده و آنها را بسیار زیبا فراهم آورده است.

ضمناً «ریشه‌ها» را ببینیم. وقتی می‌خواهیم مطلبی را خلاصه كنیم سراغ هر مختصری نرویم، بلکه سراغ تلخیصات و مطالب ریشه‌ای‌تر برویم؛ نه سراغ شاخ و برگ؛ حضرت امیر(ع) می‌فرماید: «العمر اقصر من ان تعلم کل ما یحسن بک علمه...[1]؛ عمرخیلی كوتاه‌تر از آن است كه بخواهی هر چه را كه خوشت بیاید یاد بگیری...».  و در ادامه می‌فرماید: «... پس باید سراغ «...الاهم فالاهم» آنهایی كه مهمتر است رفت. یك جمله قشنگ در راهرو دانشگاه اصفهان مکتوب بود که «حافظه خوب، حافظه‌ای است كه بتواند مباحث و موضوعاتی را كه به دردش نمی‌خورد از ذهنش خارج كند». ذهن، انبار و سطل زباله نیست كه همه‌ چیز داخل آن بریزیم؛ گرچه هر چه هم بریزی پر نمی‌شود، ولی چرا چیزهای مفید نریزیم؟!

یکی از مباحثی كه باید به آن توجه جدی شود، توجه به اهداف اصلی هر درس است. هر درسی یک هدف اصلی دارد و اهداف فرعی و زیرشاخه‌ای که با هم از جهاتی تفاوت دارند، اما باید در یک جا به یکدیگر بپیوندند مثلاً «هدف از زندگی» با «اهداف در زندگی» فرق دارد، اما فرق این دو با هم در چیست؟ «هدف از زندگی» فقط یكی است. یعنی از مجموعه هدف‌ها فقط یك هدف داریم؛ اگر بیشتر باشد خطا كرده و به اشتباه رفته‌ایم. هدف از زندگی یعنی چیزی كه خدا برای آن ما را خلق كرده است.

منظور ما از مباحث ریشه‌ای این است که به جای اینكه قفلی برای دانشجو باز كنیم شاه كلید به او بدهیم و یا ساختن شاه كلید را به او یاد بدهیم كه خودش قفل‌های زندگی‌ را باز كند. اما مباحث اصلی چیست؟ خودتان باید پیدا كنید و فهرست كنید من فقط می‌خواهم تأكید كنم که «به جای اینكه دستش را بگیریم و راه ببریم [که فقط به ما تكیه كند] راه رفتن بدون تكیه دادن را به او یاد دهیم» و «به جای اینكه لیوان آب به دستش بدهیم، سرچشمه زلال آب را نشانش بدهیم» كه اگر ما نبودیم از تشنگی نمیرد.

نکته دیگر؛ عالمانه سخن گفتن است؛ آن چه را نمی‌دانیم نگوییم. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «لا تقل مالا تعلم» یعنی نمی‌دانی نگو؛ واجب که نیست. البته فقط این را نمی‌خواهد بگوید و می‌فرماید اگر آنچه را كه نمی‌دانی بگویی، «فتتهم باخبارک بما تعلم»[2] یعنی متهم می‌شوی به اینکه آنچه را هم كه می‌دانی و درست و صحیح است، آنها را هم غلط می‌گویی. یعنی من دو حرف درست بزنم و یك حرف نادرست، می‌گویند این دو سخن هم مثل آن حرف دیگرش غلط است. قضیه چوپان دروغگو می‌شود.

نکته دیگر؛ بیان كاربردها و ضرورت فراگیری دروس است.مثلاً مثلثات یا انتگرال یا معادله دو مجهولی تدریس می کنید. باید علم‌آموز بفهمد این مثلثات كه می‌خواند كاربرد و فایده‌اش چیست؟هر درسی كاربردی دارد. شاید کسی  از تاریخ خوشش نیاید اما اگر تاریخ را زیبا برایش نقل و ملموس كنی و لذت‌های تاریخ را برایش بگویی، به تاریخ علاقمند می‌شود. ریاضی درسی است كه می‌گویند خشك است ولی بعضی‌ها با عنوان لذت‌های ریاضی کتاب نوشتند،‌پس اگر ریاضی را درست آموزش دهی، فراگیر با علاقه درس را یاد می‌گیرد.

نکته دیگر؛ پرهیز از گفتن هر آن چه می‌دانید، است؛ یعنی همه آنچه را كه می‌دانی نگو؛ زیرا عقل‌ها متفاوت‌ است و باید تفاوت‌های فردی را مراعات کنیم. مثلاً برخی از مسائل عرفانی علما و اهل سیر و سلوك با عقل معمولی و سطحی‌نگر انسان‌ها سازگار نیست آن هم در جمعی كه ظرفیتش را ندارند و معلوم است که خیلی‌ها به انکار و مقابله با آنها می‌پردازند و چه بسا آثار و تبعات بسیار مخربی در پی داشته باشد.

 

پی‌نوشت‌ها:

 


[1] . ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 20، ح 60، ص 262.

[2] . غررالحکم،‌ح 10954، فصل 6.

ا��hN��رد، روز اول به شکل لودهنده و پر پسامد از آن واژه استفاده نکند. آراستگی در ادب نیز بسیار مهم است. اگر تفاوت سنی چندانی با دانشجویان ندارد، آنان را دختر و پسر خویش خطاب ننماید. هم‌چنین خود را بیش از اندازه دلسوز و دانشجوی جوان را کجرو تلقی و قلمداد نکند. نیز زبان علمی را جایگزین زبان پند و اندرز قرار دهد. همچنین به دانشجو بگوید که کلاس محل تعامل است و من چنانکه یاد می‌دهم، یاد می‌گیرم و با این ادبیات، تکریم آنان را احیا کند. چند نکته کلیدی و کاربردی روان‌شناسانه را که نشان بدهد، دانشجوی جوان را درک می‌کند بیان دارد واین گونه او را برای حضور در کلاس مشتاق سازد.

 

 

16. در جلسه اول، روحیه پرسشگری و پاسخگویی را تقویت نمایید. سوالات را مکتوب دریافت کنید و پس از تنظیم و دسته‌بندی پاسخ دهید. این کار خصوصاً برای استادانی که اولین تجارب تدریس را پشت سر می‌گذارند، سودمندتر خواهد بود.

17.  همچنین اگر کار با وسایل جدید آموزشی را هنوز یاد نگرفته‌اید یا در آن تسلط ندارید، در جلسه اول از چنین امکاناتی استفاده نکنید که ناتوانی در آن، آن هم در روزهای نخست، چهره استاد را مخدوش می‌سازد.

در پایان شایسته یادآوری است که در روز نخست تدریس باید بسیار شاداب، آماده و آراسته با دانشجویان مواجهه و دیدار داشت، اما در عین حال نباید خود را بیش از آنچه که هست، نشان داد که عواقب زیان‌بار آن دامن سوزتر خواهد بود.

سخن پایان آنکه سعدی سزاوارانه گفت:

به اندازه بود باید نمود

خجالت نبرد آن که ننمود و بود