try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: جمعه, 6 اردیبهشت, 1398

پاسخ نقدی‌های دکتر محمدهادی قهاری بر کتاب «تفسیر موضوعی قرآن کریم تألیف جمعی از نویسندگان»

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
گروه قرآن و متون اسلامی معاونت پژوهشی دانشگاه معارف اسلامی

 

تذکراتی پیش از پاسخ به نقد:

1. نقد کتاب‌های درسی تدوین یافته از سوی دانشگاه معارف اسلامی از جمله برنامه­های مهم و همیشگی این دانشگاه است و هر ساله جلسات نقد کتب درسی در پنج گرایش قرآن و متون اسلامی،‌ اخلاق اسلامی، انقلاب اسلامی،‌ تاریخ و تمدن اسلامی و مبانی نظری اسلام برگزار می­شود. نقد کتاب «تفسیر موضوعی قرآن کریم تألیف جمعی از نویسندگان» نیز در سال 1388 برگزار گردید.

2. معاونت پژوهشی دانشگاه معارف اسلامی ضمن تقدیر و تشکر از ناقدان محترم کتب درسی، همواره پذیرای انتقادهای استادان و دانشجویان دروس معارف اسلامی سراسر کشور بوده و خواهد بود.

3. قابل ذکر است که کتب درسی معارف اسلامی،‌ استاد محور است. به این معنا که فهم دقیق و صحیح مطالب آن نیازمند اساتید فاضل و توانمندی است که مسئولیت مهم و حساس تدریس دروس معارف را بر عهده دارند. گروه قرآن و متون اسلامی معاونت پژوهشی دانشگاه معارف اسلامی ضمن تقدیر و تشکر از تلاش علمی جناب آقای دکتر قهاری توجه شما عزیزان را به پاسخ نقد ایشان بر کتاب «تفسیر موضوعی قرآن کریم، تألیف جمعی از نویسندگان» جلب می­نماید:

پاسخ نقد اول:

نویسنده در سطر دوم ص 31 آورده است: بی‌نیازی قرآن از این نوع شناخت معلول پیوند عواملی چند است که برخی به هویت ذاتی قرآن، پاره­ای به تلاش‌های مستمر پیامبر (ص) و مؤمنان راستین و برخی نیز به شرایط ویژه عصر نزول باز می­گردد. بنابراین ناقد محترم باید به این مطلب توجه داشته باشند که از پیوند این عوامل بی‌نیازی قرآن به شناخت سندی ثابت می­شود. لذا باید عوامل را یکپارچه و در کنار هم دید و از نقش تأییدی عوامل نسبت به یکدیگر غافل نشد.

اشکال ناقد این است که استدلال به خود آیات قرآن برای اثبات عدم تحریف قرآن دور و باطل است. پاسخ این است که اصل این کلام که «اثبات عدم تحریف قرآن با خود آیات قابل پذیرش نیست»، درست است، اما باید گفت که نویسنده در ص 31 در مقام اثبات عدم تحریف قرآن نیست؛ بلکه در مقام اثبات بی‌نیازی شناخت سندی قرآن است و این دو با هم تفاوت ظریفی دارد. در ص 30 کتاب آمده است: قرآن از این نوع شناخت بی‌نیاز است؛ چنان که هیچ‌گاه در انتساب سوره، آیه و یا بخشی از آن به آورنده‌اش، یعنی پیامبر اسلام(ص) تردید و تشکیکی رخ نداده است. پر واضح است که نویسنده در این جا به تواتر و اتفاق نظر همه مسلمانان در مورد حفظ قرآن از تحریف و کاستی استناد نموده است. همچنین استناد به آیات 16- 19 قیامت به عنوان شاهدی بر معصومیت پیامبر (ص) بر دریافت وحی انجام شده است و عبارت « تا به آنجا که خداوند خطاب به پیامبرش چنین می‌فرماید: «لا تُحَرِّک بِهِ لِسَانَک لِتَعْجَلَ بِهِ»[1] در مقام بیان حساسیت ویژه نسبت به وحی است. و آیه را به عنوان شاهدی بر این حساسیت ویژه مطرح نموده است، نه دلیل مستقلی بر عدم تحریف.

صحت انتساب قرآن موجود (در دست ما) به پیامبر اسلام (ص)، اتفاق نظر همه مسلمانان در همه اعصار است؛ زیرا مسلمانان علی­رغم اختلافات و انشعابات گوناگونی که داشته و دارند، هیچ­گاه در مورد قرآن موجود و اینکه این قرآن عیناً همان قرآن نازل شده بر پیامبراکرم(ص)  است، کوچک­ترین اختلافی نداشته­اند و هرگز بر سر تغییر، حذف و یا زیادت آیات قرآن، نزاع و اختلاف ننموده­اند، بلکه عموم مسلمانان همواره در تمام استدلال‌های خود، به تمامی کلمات قرآن به عنوان منبع وحیانی و کتاب الهی، نگاه ‌نموده و به آن استناد و استدلال کرده و می‌کنند. باتوجه به واقعیت و سیر تاریخی روشن قرآن، ملاحظه ‌می­شود که در هیچ دروره­ای از ادوار تاریخ اسلام، روند انتقال قرآن در میان نسل‌ها، دچار ابهام و پيچيدگى نبوده است.

پاسخ به اشکال دلیل دوم: ناقد محترم مدعی است این مطلب ادعایی بیش نیست؛ در حالی که اگر به سرنوشت کتب مقدس پیشین دقت نمایند خواهند دید این مطلب صرف ادعا نیست. غرض نویسنده این است که بگوید نزول یکباره کتاب، بیشترین آسیب‌پذیری را نسبت به شبهات و تحریف‌ها دارد، اما در نزول تدریجی، با توجه به دقت و اهتمام رسول الله(ص) و اصرار مسلمانان بر حفظ قرآن، این امکان وجود ندارد.

پاسخ به اشکال به دلیل سوم: پاسخ این مطلب را در ادامه پاسخ به اشکال اول بیان نمودیم.

تذکر: موضوع اثبات بی‌نیازی سندی قرآن با مسئله تواتر ارتباط وثیق دارد و بدون در نظر گرفتن آن هر پاسخی ناقص است. مؤلف آن را پیش فرض پذیرفته شده دانسته است. همانطور که تذکر داده شد کتاب‌های درسی نظیر تفسیر موضوعی قرآن کریم استاد محور است و برای تبیین بحث نیاز به مطالبی دارد که استاد از معلومات خارج از کتاب برای فهم بهتر درس به دانشجویان بیان می­کند. لذا در مواردی که باید مبانی و یا پیش فرض‌هایی بیان شود،‌ اساتید محترم با دانش تفسیری خویش به تبیین بحث می­پردازند و ابهامات محتمل را به خوبی بر طرف می‌سازند.

تذکر پایانیِ ناقد محترم در نقد اول، در ویراست دوم کتاب در دست اقدام است.

پاسخ نقد دوم:

تمسک به آیات قرآن برای اثبات وحیانی بودن قرآن، مبتنی است بر پذیرش عصمت حضرت رسول الله(ص). لذا اشکال‌های ناقد محترم بیشتر ناظر به بحث عصمت است که از مبانی بحث تفسیر است. در ضمن نحوه پردازش الفاظ در نقد دوم نسبت به ساحت قدسی پیامبر و استفاده ناقد از واژه «کج فهمی» درباره حضرت را، سهو قلم بر می‌شماریم.

ریشه اشکال ناقد محترم در چرایی کاربست قرآن به منظور اثبات وحیانی بودن آن است. تذکر این نکته بجاست که بلندای متن آیات عمده‌ترین شاهد بر آسمانی بودن آنهاست؛ همانکه در تحدی همگان را به عجز معترف ساخته است. لذا تمسک به خود آیات در کنار آیات تحدی قابل قبول است و اشکالی ندارد. در مرحله­ نازل‌تری می‌توان این بحث را درباره حجیت صدور نهج‌البلاغه دید. حجیت صدور قرآن از درونش می­جوشد. قرآن از آغاز بیش از آنکه بر متن تکیه داشته باشد،‌ بر گفتار تکیه داشت. از سوی دیگر زیبایی ساختاری و محتوایی قرآن به گونه‌ای بود که به محض نزول بر سر زبان‌ها می‌گشت و بر ذهن و جان‌ها می‌نشست. بر این اساس نقد دوم ناقد پذیرفته نیست. البته تغییری در ترتیب ادله مذکور در ص 37 تا 39 لازم بوده که در ویراست دوم اعمال خواهد شد.

پاسخ نقد سوم

پر واضح است که منظور از واژه «تفسیر» در عبارت «نیاز قرآن به تفسیر» معنای اعم تفسیر است که شامل تفسیر ظاهر و باطن می‌شود. یعنی مؤلف با این عنوان به چرایی بایستگی تبیین قرآن پاسخ داده و یکی از دلائل نیازمندی قرآن به تبیین را ژرفای نامحدود آن دانسته است؛ حال ممکن است این تبیین به صورت تفسیر اصطلاحی باشد و یا به صورت تأویل و یا جری و تطبیق و... .

تذکر این نکته خالی از لطف نیست که اگر چه متبادر از واژه «ژرفای نامحدود»، مسأله­ بطن است؛ اما این معنا درباره خود الفاظ و ظاهر آیات نیز وجود دارد، به این معنا که داشتن ژرفای نامحدود بر فهم خود واژگان و تفسیر ظاهر آیات تأثیر گذار است. بر همین اساس است که مخاطبان قرآن در زمان نزول وحی،‌ با آنکه زبانشان عربی بود از فهم برخی آیات به دلیل ژرفای آن ناتوان بودند و برای فهم آن به سراغ پیامبر (ص) و امیرمؤمنان(ع) می‌آمدند.

پاسخ نقد چهارم

در پاسخ به نقد چهارم می‌گوییم:

1. ناقد محترم اشتباه برداشت نموده است. مؤلف در اینجا تفسیر لواقح به لقاح گیاهان را به تفسیر نمونه استناد نداده است. پاورقی مرتبط با این مطلب شماره 1 است؛ اما پاورقی شماره 2 مربوط به این است که در تفسیر نمونه ذکر شده برخی صاحب‌نظران این مطلب (اشاره آیه به لقاح گیاهان) را اعجاز قرآن دانسته اند؛ نه اینکه نظر تفسیر نمونه این باشد. (دقت نمایید.)

2. پاورقی شماره 3 نیز درست است و اشکال ناقد وارد نیست؛‌ زیرا مؤلف در ص 157 می‌گوید: مفسران درباره تفسیر آیه 22 سوره مبارکه حجر دو نظر دارند. در قسمت دوم نظریه کسانی که قائلند آیه درباره لقاح ابرها و بارور شدن آنهاست را بیان می‌کند و به چند منبع استناد نموده که یکی از آنها تفسیر نمونه است که «لواقح» را به معنای «لقاح ابرها و بارور شدن آنها»‌ دانسته است.

اگر چه برای ناقد محترم اطمینان و ظن راجح حاصل شده که مراد خدای متعال از لقاح در آیه مذکور، فقط لقاح ابرهاست؛ چه کنیم که نظر علامه طباطبایی و نیز صاحب تفسیر من وحی القرآن و ... مخالف نظر ناقد محترم است! علامه طباطبایی می­نویسد: «و قد ثبت بالأبحاث الحديثة في علم النبات أن حكم الزوجية جار في عامة النبات و أن فيه ذكورية و أنوثية و أن الرياح في مهبها تحمل الذرات من نطفة الذكور فتلقح بها الإناث[2]، و هو قوله تعالى: «وَأَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَوَاقِحَ »[3].

ترجمه:‌ امروزه در مباحث گياه‏شناسى مسلم شده كه مساله نر و مادگى در تمام گياهان هست و بادها در وزش خود ذراتى از گرد گل گياه نر را به گياه ماده منتقل مى‏كند و آن را بارور مى‏سازد. قرآن كريم در آيه مورد بحث از همين حقيقت پرده‌بردارى مى‏كند و مى‏فرمايد: «ما بادها را براى كار تلقيح فرستاديم».[4]

صاحب تفسیر من وحی القرآن ضمن تأیید دیدگاه اول (تفسیر لقاح به لقاح گیاهان) بر خلاف نظر ناقد محترم می­گوید تفسیر آیه مذکور به لقاح ابرها، غیر واضح است! در این تفسیر آمده است: «ربما يرى البعض أن المسألة تتصل بدور الرياح في عملية إنزال المطر، من خلال ما تحدثه من الحركة في أجواء السحاب، و هو أمر محتمل، و لكنه ليس بواضح.[5] در تفسیر نور الثقلین آمده است:‌ «في تفسير على بن إبراهيم قوله و أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ قال: التي تلقح الأشجار».[6] بنابر این نقد چهارم نقد درستی نیست. ناقد محترم را به دقت و مطالعه بیشتری در این زمینه دعوت می‌کنیم.

- اشکال ویراستی ناقد درباره سطر دهم ص 157 کتاب صحیح است و در ویراست بعدی اصلاح خواهد شد.

پاسخ نقد پنجم

ذکر این نکته شایسته است که برخی مباحث تفسیری نیازمند مقدماتی است که گاهی نویسندگان را به تبیین و تحلیلی دامنه‌دار وا می­دارد تا بستر فهم آیه‌ای از قرآن برای دانشجو فراهم شود. همچنین باید توجه داشت که تفسیر مأثور و تفسیر عقلی از جمله روش‌های تفسیری است که ممکن است برای تفسیر یک آیه، چندین صفحه مطلب مرتبط پردازش شود. از آنجایی که بحث قرآن و بهداشت روانی از مباحث جدید تفسیری محسوب می­شود، بر این اساس بیان مقدمات از لوازم بحث بوده و خروج از بحث تفسیری به­شمار نمی­آید. این پاسخ ناظر به بندهای 1 و 2 و 5 از نقد پنجم است.

در برخی موارد نیز بحث سلیقه‌ای است. بندهای 3 و 4 از نقد پنجم چنین است. ممکن است سلیقه ناقد این باشد که بحث «بیماری‌های اجتماعی» ذیل عنوان «راهکارهای تأمین بهداشت روانی در حوزه اجتماع» آورده شود؛ اما مؤلف نظر دیگری داشته باشد. و این کاملا طبیعی است که مؤلف بر اساس صلاح‌دید خود اثر را تنظیم نماید. ناگفته نماند بندهای 3 و 4 از نقد پنجم توجیه علمی ندارد.

در پاسخ به بند 6 از نقد پنجم به ذکر این نکته بسنده می‌کنیم که محدودیت نویسندگان از لحاظ کمیت صفحات کتاب درسی گاهی ایشان را مجبور می­کند به ذکر آدرس آیات بسنده کنند و با توجه به استاد محور بودن کتاب، تبیین بهتر مبحث به استاد واگذار می­شود.

اشکالی که در بند 7 نقد پنجم مطرح شده از جهتی قابل پذیرش است؛ زیرا تبیین ارتباط بحث قضا و قدر با آیات مطرح شده ذیل عنوان ص 189 در ابتدا کمی دشوار می‌نماید. اما باید توجه داشت نویسنده محترم علاوه بر آیات 2 و 3 سوره مبارکه عنکبوت،‌ به آیه 155 و 156 سوره مبارکه بقره نیز استناد نموده است. آیه 155 سوره بقره با آیه 156 آن سوره که بحث مصیبت را مطرح نموده دارای سیاق واحد است و «مصیبت» از جمله کلید واژه­هایی است که در آیات مرتبط با قضاء و قدر مطرح شده است. به عنوان نمونه می­توان به آیه 51 سوره مبارکه توبه اشاره کرد. «قُلْ لَنْ یصِیبَنَا إِلا مَا کتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ». از طرفی در آیه 2 سوره مبارکه عنکبوت بحث فتنه و آزمایش مطرح شده است که از زیر شاخه‌های بحث سنن الهی و مرتبط با بحث قضا و قدر است.

با توجه به آنچه ذکر شد تغییر عنوان صفحه 189 و یا افزودن آیاتی که ارتباط آنها با بحث قضا و قدر واضح­تر است، شایسته بوده و ان شاء الله در ویراست دوم کتاب انجام خواهد شد.

اشکال عدم ذکر آیه که در بند 8 نقد پنجم مطرح شده، کاملا درست است و در ویراست دوم اصلاح خواهد شد.

مطلبی که در بند 9 نقد پنجم آمده نیز بجاست و باید علاوه بر ذکر برخی آیات مرتبط با بحث «سالم‌سازی اجتماع با مسئولیت‌پذیری همگانی»،‌ تفسیر مختصری بیان گردد.

پاسخ نقد ششم و هفتم

همانطور که در پاسخ به نقد پنجم گفته شد گاهی برای فراهم سازی بستر فهم آیه­ای از قرآن متناسب با مخاطبان دانشجویی، نویسندگان لازم می­دانند به تبیین و تحلیل برخی مباحث مرتبط بپردازند.

با این وجود مؤلف محترمِ فصل­های هشتم و نهم با پذیرش نقدهای وارده درباره این فصول،‌ اظهار امیدواری کرد که در ویراست­ بعدی و آثار دیگر، اینگونه ایرادها بر طرف گردد.

پاسخ نقد هشتم

اشکال ناقد به تکراری بودن برخی سرفصل‌های کتاب نسبت به کتب دوران دبیرستان و سایر کتب درسی معارف اسلامی است. چند مطلب در اینجا وجود دارد:

1. یکی دانستن سطح مطالب مطرح شده در کتاب‌های دبیرستان و دانشگاه مقایسه­ صحیحی نیست؛ زیرا حتی اگر بپذیریم که سرفصل‌ها شباهت دارد، عمق مطالب مطرح شده در کتب درسی معارف دانشگاه‌ها بسیار بیشتر از عمق مطالب مطرح شده در کتاب‌های دبیرستان است. اما درباره تشابه برخی سرفصل‌های کتب تفسیر موضوعی با درس اندیشه اسلامی و ... باید به تفاوت رویکرد کتب درسی گرایش‌های مختلف توجه نمود. کتاب‌هایی که در گرایش مبانی نظری اسلام نگاشته می‌شود رویکرد کلامی دارد؛ اما کتب تفسیر موضوعی با رویکرد تفسیری به خامه تحریر درآمده است.

2. تکرار برخی مباحث مانند معاد و ... که در بیانات ناقد مطرح شده است،‌ تکرار ناپسندی نیست؛ زیرا معاد، مسأله‌ای بسیار مهم است که حدود یک سوم آیات قرآن به آن پرداخته، و یقیناً با وجود چنین سرفصلی در کتب تفسیری باز هم حق مطلب ادا نمی­شود. علاوه بر آنکه تحقیقات نشان می­دهد ریشه بسیاری از نابهنجاری‌های اجتماعی، ضعف باورداشت معاد است. با این وجود اولاً تکراری بودن مباحث جای بحث دارد. بر فرض پذیرشِ این ادعا، با توجه به بالا رفتن سطح درک و فهم جوانان در مقطع دانشجویی و نیاز ایشان به تبیین علمی و دقیق اعتقادات دینی از منظر قرآن، ضرورت بیان مباحث خداشناسی و راهنماشناسی و فرجام شناسی در کتب تفسیر موضوعی غیر قابل انکار است.

3. ورود به مباحثی که ناقد محترم ذکر کرده است مانند: «علوم انسانی در قرآن، توسل،‌ تبرک، زیارت، شفاعت و ...»، از جمله دغدغه‌های گروه قرآن و متون اسلامی معاونت پژوهشی دانشگاه معارف اسلامی بوده و هست؛ اما از آنجا که گنجاندن همه­ این مباحث در یک کتاب درسی امکان پذیر نیست، سیاست تخصصی نمودن کتب درسی در دستور کار گروه قرار گرفت. بر این اساس متناسب با رشته­ها و گرایش‌های حقوق، اقتصاد، مدیریت و پزشکی کتاب­های تفسیر موضوعی قرآن کریم از سوی معاونت پژوهشی به زیور چاپ آراسته شد. از دیگر سو تدوین و چاپ کتاب­های کمک درسی با هدف تکمیل نیازهای اساتید و پاسخگویی به شبهات رایج در دانشگاه‌ها، از دیگر برنامه‌های جاری این معاونت است. اساتید محترم برای اطلاع بیشتر می­توانند به کتاب «کارنمای آثار انتشار یافته دانشگاه معارف اسلامی» مراجعه نمایند.

4. عمده اشکال نقد هشتم  که اشکال سایر منتقدان کتاب تفسیر موضوعی قرآن کریم است، اشکال به سرفصل است. ذکر این نکته بایسته است که سرفصل این دروس از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شده و کتب درسی معارف اسلامی بر اساس سرفصل‌های مصوب تدوین می‌گردد. با این وجود دانشگاه معارف اسلامی از پیشنهادهای مناسب در این زمینه استقبال می­نماید.

پی‌نوشت‌ها:

 


[1] . قیامت: 16.

[2] . المیزان، ج 12، ص 146.

[3] . حجر: 22.

[4] . ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 213.

[5] . تفسیر من وحی القرآن، ج 13، ص 153.

[6] . تفسیر نور الثقلین،‌ ج 3،‌ ص 7.