try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 14 آذر, 1400

نیازمحور را «مرحله‌ای» پیش ببریم!

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
گفتگو با دکتر ابوالفضل خوشی استاد کارگاه تدریس به روش نیاز محور

 

اشاره

دکتر ابوالفضل خوشی عضو هیأت علمی و مدیر گروه معارف اسلامی دانشگاه علوم پزشکی بقیة‌الله است.موضوع پایان نامه دکتری ایشان در رشته مدیریت آموزش برنامه‌ریزی درسی در سال 88، تأمل در انواع شیوه‌های تدریس معارف اسلامی در دانشگاه‌ها و ارائه مدل مطلوب بر اساس نگاه و نیاز دانشجو بود که برای اولین بار در ایران مطرح می‌شد.

کتاب درسی «تمدن اسلام و ایران» در دو جلد، «فرهنگ و تمدن اسلام و ایران؛ با گرایش علوم پزشکی و نگاه به طب ایرانی» در دو جلد، مقاله‌های علمی پژوهشی در حوزه‌های تربیتی، به ویژه تاریخ تعلیم و تربیت در ایران با گرایش آموزش و نیز روش‌های آموزشی و اهداف و اعتبار سنجی، از جمله آثار علمی وی است.

دکتر خوشی که از استادان دوره آموزشی «طلیعه فتح؛ ارائه دروس معارف به شیوه نیاز محور» برای 600 نفر از استادان معارف اسلامی سراسر کشور در مشهد مقدس/شهریور 1393 بوده است، در گفتگویی به ارزیابی وضعیت موجود و مطلوب گروه‌های معارف و نقد و نظر درباره طرح نیازمحور پرداخت که تقدیم شما می‌شود.

معارف

جناب‌عالی وضعیت فعلی گروه‌های معارف را چطور می‌بینید؟

براساس پژوهش‌های ما، گروه‌های معارف امتیازاتی دارند که گروه‌های دیگر دانشگاهی ندارند؛ یکی این است که برای جذب اعضای هیأت علمی گروه‌های معارف یک سیستم جذبی وجود دارد که مصاحبه علمی، پذیرش و ارزشیابی ورودی و مرحله‌ای را به شکل یکسان انجام می‌دهد. یک محتوای مشخصی هم داریم که الان راجع به کیفیتش بحث نمی‌کنم. گروه‌های معارف دارای مجلات علمی - پژوهشی مستقل در هر گرایش، دانشگاه معارف اسلامی، معاونت آموزشی و پژوهشی استادان و دروس معارف اسلامی با تشکیلات و مدیریت‌ها و ادارات تابعه و منسجمی هستند که مدرسان متقاضی تدریس معارف را در سراسر کشور رصد می‌کند و با ساز و کارهایی نظیر سنجش، صدور مجوز و ارزیابی‌های مستمر، تحت پوشش قرار می‌دهد. به هر حال این سیستمی است که در کمتر گروه دانشگاهی با این ابزار و ساز و کارها وجود دارد.

در ارزیابی وضعیت موجود دو دیدگاه وجود دارد: یک دیدگاه می‌گوید ما در گروه‌های معارف مشکل چندانی نداریم؛ چون کتاب داریم، فصلنامه علمی پژوهشی داریم، دانشگاه معارف داریم، پشتیبانی از سوی نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها هم داریم و واقعاً هم از دیگر گروه‌های آموزشی دانشگاهی به جهت عملکرد در فضای علمی و  یادگیری عقب‌تر نیستیم. من از یک منظر این نظر را قبول دار م و می‌توانم با پژوهش‌های متعدد ثابت کنم که واقعاً  اگر تدریس ما سنتی است گروه‌های دیگر چطور است؟! ولی توقعی که ما از گروه‌های معارف داریم و رسالتی که انقلاب اسلامی بر دوش ما گذاشته است، می‌طلبد که از وضعیت فعلی راضی نباشیم و در مسیر تکامل گام برداریم. این رسالت، رسالت سنگینی است که به همه گروه‌ها در دانشگاه‌ها داده شده و متولی اصلی آن به صورت تخصصی گروه‌های معارف هستند و تکلیف سازمانی آن را به استاد گروه معارف داده‌اند.

سیاست تغییر روش آموزش مباحث معارف اسلامی در دانشگاه، از نظر شما چه لزومی دارد؟

در ابتدا بدانیم که در پذیرش و رفتن به سمت تغییرات دو عنصر وجود دارد: یکی «رفتار»، که دفعتاً تغییر پذیر است؛ و  دیگری «نگرش» که تغییر آن دفعتاً صورت نمی‌گیرد. تغییر نگرش در دانشجو، تغییر نگرش در استاد، تغییر نگرش در مدیر گروه، تغییر نگرش در سیاست‌گذاران چیزی نیست که دفعتاً اتفاق بیفتد؛ بر خلاف رفتار، که دفعتاً تغییر در آن اتفاق می‌افتد؛ مثلاً کافی است یک ربع ساعت با هم آشنا شویم، می‌توانیم رفتارمان را تنظیم کنیم؛ ولی در نگرش این تغییر نیاز به زمان دارد؛ بعضی مواقع سی سال برای یک انسانی وقت می‌گذاری شاید تغییر نگرشی در او اتفاق بیفتد.بنا بر این متولیان طرح نیازمحور نباید فکر کنند که مدت زمان عمر این طرح مثلاً دو سال بیشتر نیست و اگر تمام شد باید بروند سراغ یک طرح دیگر.

رویکرد جدیدی که نهاد در بحث نیازمحور داشته است، می‌تواند طرح و ایده خوبی باشد، ولی الزاماتی در اجرا دارد. ما پیش از انقلاب در کل کشور  و به تبع آن در آموزش عالی، یک ساختار متمرکز داشتیم و چیزی به نام تغییر معنا نداشت. در انقلاب اسلامی تغییر را قبول کردیم؛ ولی باید دانست که امروز در دنیا بر اساس سه مدل از تغییر عمل می‌کنند: 1. متمرکز، 2. نیمه متمرکز، 3. آزاد؛ یا به شکلی که در غرب است. آموزش عالی ما فعلاً در دوران گذار از مدل متمرکز به نیمه متمرکز است. یعنی ما می‌خواهیم بر اساس نیاز دانشجو پیش برویم، اما باید واقعیات را در نظر گرفت. در دوره نیمه متمرکز بیاییم همان قاعده‌ای که از امام صادق(ع) داریم «لاجبر و لا تفویض...» را در این موضوع داخل کنیم و بگوییم چیزهایی جبر است و فعلاً قابل تغییر نیست و این دست نهاد نمایندگی نیز نیست؛ ولی اگر واقع بینانه عمل کنیم قسمت‌هایی دست ماست.

راهکار پیشنهادی شما برای تحقق بهتر سیاست تحول در روش تدریس معارف و رفتن به سمت تدریس نیازمحور چیست؟

مسئولین و سیاست‌گذاران نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها به عنوان متولیان امر تحول در شیوه تدریس معارف، نشان داده‌اند که شجاعند؛ ولی شجاعت بزرگتر این است که کار را به اهل آن یعنی متخصصان بدهند. به عبارت دیگر  قدم اول این باشد که اگر قرار است تغییری اتفاق بیفتد این تغییر باید علمی باشد. برای کار علمی ابزار علمی، آدم علمی و نگاه علمی لازم است. نه مثل طرح ضیافت اندیشه که با اینکه فکر خوبی بود، ولی از اول علمی پیگیری و اجرا نشد. نمی‌شود آرزوها و خواسته‌های خوب را صرفاً در قالب‌هایی مثل نیازمحوری ارائه داد. اولین عنصر گروه معارف، استاد است که باید به درستی توجیه و روشن شود. اولین قدم در بحث نیازمحوری این است که باید مفاهیم را درست به استاد منتقل کرد تا او با مفاهیم آشنا شود. البته فرایند من اصلاً لحظه‌ای نیست.

ضرورت نگاه و عمل علمی این است که اگر شخصی مسیر علمی را آگاهانه رفت ولی به نتیجه‌ای نرسید، نفر بعدی که بیاید دیگر از صفر شروع نمی‌کند، بلکه او آن نقطه‌ای که نفر قبلی رفته است را ادامه می‌دهد. یکی از مشکلات ما این است که معمولاً پس از اجرای هر طرح و فکری، بر می‌گردیم سر خط! این برگشتن سر خط در کار علمی معنا ندارد. دومین ویژگی این مسیر این است که در علم به زبان مشترکی می‌رسیم اما در غیر علم، متشتت هستیم؛ چون سیاست‌گذار چیزی می‌گوید، برنامه‌ریز چیز دیگری، استاد چیزی می‌خواهد و دانشجو هم چیز دیگری! اما اگر زبان و متن‌هایتان علمی بود به مفاهمه و نتیجه می‌رسیم. پس قدم اول این است که از متخصص استفاده کنیم؛ البته متخصصینی که مرتبط با این فکر هستند و با هدف کلی یعنی معارف و دروس معارف آشنایی و همخوانی دارند.

قدم دوم این است تغییراتی که می‌خواهد اتفاق بیفتد باید گام به گام باشد؛ پس باید برای تغییرات چشم‌اندازی تعریف کرد؛ مثلاً بگوییم می‌خواهیم در یک فرایند یک ساله، سه ساله، پنج ساله، ده ساله به چه چیزی برسیم و الان در سال اول چه تغییری برای ما مورد نیاز است.

در طرح «نیاز محور»، «نیاز» تعریف و انواع دارد  که کدام نیاز مد نظر ماست؛ پس ما یک نقطه مطلوب و یک هدف داریم که باید استاد، دانشجو، محتوا و ارزش‌هایمان در جهت آن فعال باشند. تغییر و تحول باید حول یک راهبرد و چشم‌انداز مصوب باشد که همه سیاستگذاران و فعالان بر آن متحدند.

پیشنهاد من در اجرای طرح نیازمحور این است که این طرح را باید از کل تشکیلات جدا کنند؛ یعنی از تهیه محتوا، برگزاری کارگاه، دعوت از استاد، نوشتن متن، ...  . باید در این طرح یک تیم منسجم جدا و خارج از ضوابط اداری مجموعه نهاد، با استقلال و اختیار کامل با هم کار کنند.

آقای دکتر ! چالش‌های احتمالی این طرح را چه می‌دانید؟

من اولین چالش را در چهار سطح: حوزه سیاستگذاری، حوزه اجرا، مدیران گروه‌های معارف و اساتید معارف می‌دانم. ابتدا باید یک انسجام ادبیاتی داشته باشیم؛ یعنی باید اول روی این متفق شویم که وقتی می‌گوییم نیازمحور، این نیاز چیست؟

اگر ما کسی را که تاکنون به صورت حرفه‌ای ندویده، کنار پیست دو و میدانی بیاوریم و به او بگوییم باید دو کیلومتر مسابقه دو بدهی! چه بسا که او در حین دویدن ایست قلبی کند؛ چون بدنش آماده این تغییر  و فشار دفعی نیست. تغییر را نمی‌توان دفعتاً انجام داد؛ زیرا برخی از مدرسان و استادان بیش از دو یا چند تکنیک از تکنیک‌های چندده‌گانه تدریس را تا کنون تجربه نکرده‌اند. اصلاً شاید این استاد اگر مقابل این حجم گسترده و یا سنگین تغییرات قرار بگیرد نه تنها نتواند این توقعات را برآورده کند بلکه کار را خراب می‌کند. پس ما باید در تدریس نیازمحور چه در بحث مفاهیم، چه در بحث مصادیق، به صورت مرحله‌ای پیش برویم.

دومین نکته این است که روش انتقال مفاهیم جدید به استاد به چه شکلی باید باشد؟ کارگاه‌ها یکی از روش‌هاست؛ نه تنها روش. ما می‌توانیم ده‌ها روش، در فضای پرتال، در فضای مجازی و فضاهای دیگر طراحی کنیم که استاد به صورت روزانه با این تغییرات ما همراه شود. پس یکی از چالش‌هایمان این اطلاعات است؛ یکی انتقال اطلاعات و دیگری استمرار آن. بنا بر این ما باید جهت تحقق هر چه بهتر این مهم یک برنامه کوتاه مدت، یک برنامه میان مدت و یک برنامه بلندمدت داشته باشیم.

ما باید در دروس، گروه‌ها، کلاس‌ها، کتاب‌ها، کارگاه‌ها، ...و به ویژه در این طرح نیازمحور، به سمتی برویم که علاوه بر اینکه این روند طبیعی را طی می‌کنیم تا به آن نقاط هدف برسیم، دائماً هم بازخوردها را از کار خود در کلاس‌ها، گروه‌ها، کتاب‌ها، کارگاه‌ها، ... و به ویژه این طرح نیازمحور، بگیریم و پالایش و پایش کنیم و سپس به آسیب‌شناسی آن بپردازیم. نگذاریم تا آخر خط برویم و بعد به فکر بیفتیم که چه کار نماییم؟!

آیا پیشینه طرح نیازمحور را در نظام آموزش عالی (داخل و خارج) پیگیری کرده‌اید؟

در سال 1363 گروه‌های معارف اسلامی دانشگاه‌ها طبق مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، بر اساس یک نیاز تشکیل شد. وقتی عقلایی در شورای انقلاب فرهنگی جمع می‌شوند و تصویب می‌کنند که این دروس با این اهداف باشد، یعنی یک نیاز است.

اما درباره شیوه نیازمحور، شاید برخی از اساتید (قبل و بعد از انقلاب)شخصاً همین شیوه را اجرا می‌کردند؛ اما گویا به صورت نظام‌مند در ایران این شیوه را پیش از این نداشتیم.

کسی که می‌خواهد حرف نو بزند، باید همه عناصر دخیل درسی و آموزشی را ببیند. باید بداند که سهم هر عنصر در هدف، در محتوا، در روش، در ارزشیابی، در فعالیت‌های یادگیری در مکان و زمان و در بحث چقدر است. اگر بخواهد به صورت موردی به این عناصر نگاه کند مشکل به وجود می‌آید؛ در صورتی که عناصر در محیط یادگیری هم افزایی می‌کنند و در کنار هم‌اند.

اگر انشالله این طرح با موفقیت اجرا شود، سرنوشت و وضعیت کتب معارف با توجه به اینکه قرار است کلاس نیازمحور باشد، چه خواهد شد؟ آیا قدر و قیمت و ارزش قبلی خود را خواهند داشت؟

این نگاه غلط است که برخی کتاب را مترادف با محتوا می‌بینند. در محتوا ابزارهای متعددی داریم که یکی از آنها کتاب است. چرا برخی دوستان کتاب را مترادف با محتوا می‌بینند؟! نگاه باید علمی شود. محتوا رسالتی ندارد، بلکه می‌آید که هدف را محقق کند و در خدمت آن است. محتوا که تنها کتاب نیست، بلکه می‌تواند دیدن یک فیلم، خواندن یک مقاله یا بیان یک گزارش باشد. در خدمت هدف بودن را تصویب کنید؛ این که از چه محتوا و چه عناصری استفاده می‌کنیم، خیلی مهم نیست.

البته نباید مقابل متن ایستاد و کتاب را منکوب کرد. شاید برخی در مواجهه با طرح نیازمحور فکر کنند که ما آمدیم از این محتوا رها شویم! می‌گوییم محتوا چیست و از چه رها شویم؟! افتخار گروه‌های معارف این است که شش گرایش،‌ شانزده درس و بیشتر از پنجاه کتاب داریم. این گذشته ماست و آن را نباید تعطیل کنیم؛ بلکه باید آن را با نیازهای جدید منطبق کرده و ادامه دهیم.

 

سوتیترها

اگر ما کسی را که تاکنون به صورت حرفه‌ای ندویده، کنار پیست دو و میدانی بیاوریم و به او بگوییم باید دو کیلومتر مسابقه دو بدهی! چه بسا که او در حین دویدن ایست قلبی کند؛ چون بدنش آماده این تغییر  و فشار دفعی نیست. تغییر را نمی‌توان دفعتاً انجام داد، زیرا برخی از مدرسان و استادان بیش از یا چند تکنیک از تکنیک‌های چندده‌گانه تدریس را تا کنون تجربه نکرده‌اند. اصلاً شاید این استاد اگر مقابل این حجم گسترده و یا سنگین تغییرات قرار بگیرد نه تنها نتواند این توقعات را برآورده کند بلکه کار را خراب کند. پس ما باید در تدریس نیازمحور چه در بحث مفاهیم، چه در بحث مصادیق، به صورت مرحله‌ای پیش برویم.

 

این نگاه غلط است که برخی کتاب را مترادف با محتوا می‌بینند. در محتوا ابزارهای متعددی داریم که یکی از آنها کتاب است. محتوا می‌تواند دیدن یک فیلم، خواندن یک مقاله یا بیان یک گزارش باشد. در خدمت هدف بودن را تصویب کنید؛ این که از چه محتوایی و چه عناصری استفاده می‌کنیم، خیلی مهم نیست. البته نباید مقابل متن ایستاد و کتاب را منکوب کرد. افتخار گروه‌های معارف این است که شش گرایش،‌ شانزده درس و بیشتر از پنجاه کتاب دارد. این گذشته ماست و این را که نباید تعطیل کنیم؛ بلکه باید آن را با نیازهای جدید منطبق کرده و ادامه دهیم.