try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: سه شنبه, 1 مرداد, 1398

اخبار فرهنگی

Send to friendSend to friend

 

کارخانه تکفیری‌سازی «اشرف‌المدارس»

مدرسه «اشرف‌المدارس» در شهر قندوز در شمال افغانستان در یک ساختمان 80 ساله دولتی، شش هزار دختر را آموزش دینی می‌دهد. تعریف این مدرسه از آموزش‌های دینی بسیار سختگیرانه است. دانش‌آموزان آن شنیدن رادیو، دیدن تلویزیون، عکسبرداری، بزرگداشت روزهایی مانند روز معلم، مادر، سال نو، تولد و نیز کار کردن زنان در بیرون از خانه را حرام می‌دانند.

«اشرف‌المدارس» توسط مولوی عبدالخالق و مفتی سراج‌الدین از ملاهای بانفوذ ولایت کندز، چهار سال پیش بنیان‌گذاری شده است. به‌گفته گردانندگان اشرف‌المدارس، این مدرسه شاخه‌هایی هم در تخار و بغلان دارد و قرار است که در 9 ولایت دیگر از جمله کابل پایتخت نیز شعبه ایجاد کند.

گسترش بی‌سرو صدای چنین مدارسی در ولایات مختلف در میان جدال‌های سیاسی روزمرة کابل جدی گرفته نمی‌شود، ولی در آینده کشور را با تنش‌ها و بحران‌هایی مواجه خواهد ساخت که امروز پاکستان و بلکه منطقه درگیر آن است.

به‌گفته خانم «شکیبا هاشمی» رییس مدرسه دولتی دخترانه المومنات در کندز، شاگردان اشرف‌المدارس او و دیگر شاگردان مدارس دولتی را کافر خوانده‌اند. وی گفت: حتی دختران برادرم که خیلی با من صمیمی بودند، پس از پذیرش در این مدرسه رفت‌وآمد را با ما و تمام فامیل قطع کردند. دلیل‌شان این است که شما کافر هستید و ما مسلمان! می‌گویند نمازی که شما می‌خوانید غلط است و نمازی که ما می‌خوانیم درست.

اشرف‌المدارس در نوع خود تازه نیست، طالبان افغان محصول چنین مدارسی‌اند. از این‌رو، اشرف‌المدارس با این‌که مدعی است مسایل مذهبی را به دختران جوان می‌آموزد، اما این نوع آموزش مذهبی خلاف اسلام معتدل و سنتی رایج در افغانستان است. برداشت‌های افراطی از مذهب جنبش‌های طالبی و سلفی‌ای را خلق کرده که هم امنیت کشورهای منطقه را تهدید می‌کند و هم نظم صلح‌آمیز اجتماعی جوامع مسلمان را.  منبع: ابنا

ما کاباره می‌سازیم و ایران حزب‌الله!

«فیصل قاسم» که یکی از مجریان مشهور شبکه الجزیره و از مخالفان سرسخت ایران و جبهه مقاومت است، در یادداشتی در روزنامه «القدس العربی» چاپ لندن، نوشت: عرب‌ها باید در زمینه سرمایه‌گذاری، برنامه‌ریزی و صبر و استقامت، ایران را الگو قرار دهند.  متن کامل مقاله فیصل قاسم که روز یکشنبه 24 فروردین 1393 (13 آوریل 2014) در روزنامه القدس العربی منتشر شده، چنین است:

برخی از عرب‌ها به ویژه پس از نزدیک شدن روابط آمریکا و ایران پس از توافق برسر برنامه هسته‌ای این کشور شغلی جز شکایت کردن از افزایش نفوذ ایران در منطقه ندارند. نمی‌دانیم چرا برخی ناگها ن متوجه تهدید ایران شدند و حال آن که ایران از ده‌ها سال پیش در منطقه ائتلاف تشکیل می‌دهد و نفوذ دارد. آیا نفوذ ایران در لبنان از دهه نود آغاز نشد و این کشور در آغاز دهه هشتاد «حزب الله» را که از آن زمان بازوی قوی ایران است، تشکیل نداد؟

آیا ائتلاف سوریه و ایران از زمان حافظ اسد رئیس جمهور فقید سوریه در برابر دیدگان کشورهای عربی تشکیل نشد؟ آیا اسد با کشورهای عربی و ایران برای چندین دهه روابط عالی نداشت؟ چرا برخی آن موقع از ائتلاف سوریه و ایران شکایت نکردند؟ آیا نظام حافظ اسد به منزله یک سنگ محک در روابط ایران و کشورهای عربی نبود؟

آیا نفوذ ایران در عراق پس از حمله این کشور به کویت یعنی از آغاز دهه نود قرن گذشته روند صعودی پیدا نکرد؟ آیا ایرانی‌ها این روزها به این نمی‌بالند که عرب‌ها برای سرنگون کردن رژیم یک کشور عربی میلیاردها دلار پرداخت می‌کنند، سپس ایران می‌آید و کشوری را که نظامش سرنگون شده است در ظرفی از طلا تحویل می‌گیرد؟ آیا عرب‌ها پول‌های هنگفتی برای سرنگون کردن صدام حسین خرج نکردند اما نتوانستند در این کشور جایگاهی به دست آورند زیرا ایران بر عراق سلطه یافت و آن را به یک منطقه نفوذ حیاتی برای خود تبدیل کرد؟

آیا نفوذ ایران در یمن به دور از دیدگان کشورهای عربی صورت گرفت یا دقیقا جلوی چشمانشان رخ داد اما نتوانستند با شیوه‌های راهبردی مورد نیاز با آن مقابله کنند؟

ایران را سرزنش نکنید زیرا این کشور برنامه‌ای دارد و موافقت یا مخالفت ما در آن نقشی ندارد. برنامه ایران بر پایه‌های راهبردی قوی مبتنی شده است و صرفا یک گرایش توسعه طلبانه مرحله‌ای نیست. زمانی که ایران تفکر درباره این برنامه را آغاز کرد، سرگرم تشکیل یک نیروی نظامی و هسته‌ای شد که توجه همه جهان به آن جلب شد و از سال‌‌ها پیش کشور‌های جهان با آن درباره برنامه هسته‌ای‌اش مذاکره می‌کنند. ایران از نظر نظامی دیگر به سلاح‌های غرب یا شرق وابسته نیست زیرا با کمک فیزیکی و فکری (دانشمندان) این کشور زرادخانه نظامی ساخته است. ایران به این علت بیشتر سزاوار احترام است تا محکوم کردن حتی اگر برخی با آن اختلاف سیاسی داشته باشند. این درحالی است که کشورهای عربی همچنان به حمایت فرسایشی آمریکا وابسته هستند. ایران در تولیدات غیرنظامی ونظامی به توانایی ذاتی خود تکیه دارد و همین موضوع موجب شده است کشورهای جهان با آن به عنوان یک همرتبه و نه پیرو تعامل کنند... . به تفاوت میان سرمایه گذاری کشورهای عربی و ایران در لبنان توجه کنید. در حالی‌که کشورهای عربی درزمینه احداث هتل‌‌ها و کاباره‌‌ها سرمایه گذاری می‌کنند، ایران در زمینه ایجاد یک بازوی نظامی راهبردی در لبنان سرمایه گذاری می‌کند به گونه‌ای که این بازو به حاکم فعلی لبنان تبدیل شده است. همیشه این گونه بوده، هست و خواهد بود که در روابط بین المللی و داخلی فقط قدرت جایگاه دارد. چه قدر حق با کسانی بود که با حالت تمسخر نفوذ کشورهای عربی و ایران را در لبنان مقایسه کردند.

یکی از آن‌ها یک روز گفت اگر طرفداران طرح کشورهای عربی و ایران در لبنان با یکدیگر درگیر شوند، طرفداران طرح کشورهای عربی با قلیان مبارزه خواهند کرد؛ این درحالی است که طرفداران طرح ایران با قدرتمندترین سلاح و نیروهای آموزش دیده مبارزه خواهند کرد.

این هرگز یک راه حل و راهبرد نیست که برخی تلاش کنند با اجیر کردن گروه‌های مبارز با ایران مقابله کنند. این کار افراد ناتوان است. راه حل تدوین یک طرح توسعه‌ای واقعی در تمامی زمینه‌های علمی، صنعتی و فن آوری است یعنی همان کاری که ایران از زمان پیروزی انقلاب سال 1979 انجام داد.

تفاوت بین کشورهای عربی و ایران مانند تفاوت بین دو فرد است که اولی خانه‌ای اجاره کرده است و به صاحب خانه (آمریکا) اجاره پرداخت می‌کند و پولش را از دست می‌دهد در حالی که دومی پول قرض کرده و خانه خریده است و پس از چند سال صاحب آن شده است.

ببینید ایران چگونه از منابع و ثروت‌هایش برای رسیدن به خودکفایی در دراز مدت استفاده می‌کند به گونه‌ای که هم اکنون به قدرتی تبدیل شده که می‌تواند از خود حمایت کند مانند کسی که به جای اجاره کردن خانه آن را خریده است. این درحالی است که کشورهای عربی به سرمایه‌گذاری دراز مدت برای رسیدن به خودکفایی فکر نکردند و اموال خود را به قدرت‌های خارجی دادند تا از آنان حمایت کنند و اکنون خود را روی یک قلع داغ می‌یابند زیرا فکر نکردند و مانند ایران سرمایه گذاری درازمدت نکردند.

چیزی که ما کشورهای عربی بیش از هر چیز دیگر به آن نیاز داریم، سرمایه‌گذاری، برنامه ریزی، صبر و پشتکار و اتخاذ راهبردهایی شبیه به ایران است. کشورهای عربی زود خسته می‌شوند و از پشتکار لازم برای رسیدن به نتیجه برخوردار نیستند به همین خاطر در همه موارد از جمله حمایت از کشورشان در برابر تهدیدات خارجی به کشورهای خارجی تکیه می‌کنند ... .

نویسنده مقاله می‌پرسد چرا به جای سرزنش ایران و بسیج کردن ارتش‌های عربی برضد این کشور طرح‌های عربی خاصی را تدوین نمی‌کنید تا براساس آن‌ها با ایران، ترکیه و دیگر قدرت‌های رو به رشد مقابله کنید؟ ایران اورانیوم غنی سازی می‌کند و ما کشورهای عربی تنباکوی قلیان غنی سازی می‌کنیم.  منبع: فردا

«اوا! شاه شومایین؟ سلام»

شیخ محمد تقی نجفی معروف به آقا نجفی اصفهانی (زاده: ۱۲۲۵ش - درگذشته: ۱۲۹۳ش) از علمای معاصر شیعه بود که فعالیت‌های گسترده‌ای در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی نیز داشت. او از روحانیون صاحب نفوذ زمان ناصرالدین شاه قاجار بود که گهگاه در قلمروی حکومت روحانی خود - اصفهان - آشوبی به راه می‌انداخت.

قدرت نمایی او با دستگاه حکومت تا بدانجا بالا گرفت که سر انجام شاه به احضار او فرمان داد؛ اما آقا نجفی به این فرمان وقعی نگذاشت و چون حاکم وقت به او فشار آورد، کار به تعطیل بازار اصفهان و اجتماع مردم در تکایا و مساجد کشید و چیزی نمانده بود که فتنه‌ای بزرگ بر پا شود که گروهی از سران روحانی عصر پا در میانی کردند و برای آنکه نه فرمان شاه بر زمین افتد و نه از نفوذ مذهبی شیخ بکاهد ؛ قرار بر این نهادند که او به عزم زیارت مشهد از اصفهان بیرون آید و آنگاه در عبور از پایتخت با شاه دیداری کند .

آقا نجفی این قرار را پذیرفت و به عزم زیارت مشهد به راه افتاد و چون به تهران رسید برای دیدار شاه به عمارت شمس‌العماره رفت و به انتظار ورود شاه با آخوندی که همراه او بود بر سر مسئله‌ای به مباحثه پرداخت و کار مباحثه را رندانه به مجادله کشاند و بازار مجادله را چنان گرم کرد که ورود شاه را به روی خود نیاورد تا آنکه شاه به نزدیک او رسید و معتمد‌الدوله ناگزیر به میان صحبت او دوید و حضور شاه را اعلام کرد. آقا نجفی سر بلند کرد و چون شاه را برابر خود دید با تظاهر به اینکه از مشاهده ناگهانی او دستپاچه شده است به لهجه غلیظ اصفهانی گفت:

اوا! شاه شومایین؟ سلام!

شاه که از این رفتار موهن به خشم آمده بود بی‌آنکه جوابی بدهد به قهر باز گشت و دشنام گویان و تهدید کنان از تالار بیرون رفت .وحشت سراپای درباریان را فراگرفت و اتابک صدر اعظم که خود را سخت در خطر یافته بود و نمی‌دانست با وضعی که پیش آمده چه باید کرد، ناگزیر به دنبال آقا نجفی که عصا زنان راه خروج را در پیش گرفته بود دوید و رنگ پریده و لرزان به او گفت: قبله عالم چنان از این پیشامد به غضب رفته‌اند که ممکن است هم اکنون بفرمایند که ما و شما را طناب بیندازند یا از دم شمشیر بگذرانند .

آقا نجفی که در کمال خونسردی سخنان تهدید آمیز صدر اعظم را می‌شنید و اکنون به در خروجی قصر رسیده بود، کنار توپی که آنجا قرار داشت ایستاد و پس از آنکه مدتی به تماشای زیر و بالای آن پرداخت با عصای خود به آن زد و گفت :

- این درازه چی یس؟ اتابک گفت : توپ است . گفت : با همینس کو بچه‌ها بازی میکونن؟

صدر اعظم گفت: خیر جناب آقا! این توپی است که باروت و گلوله توش می‌ریزند و آتش می‌کنند و هر بار که آتش کنند قلعه‌ای را از جا می‌کند و هر کس را که سر راهش باشد قطعه قطعه می‌کند!

آقا نجفی که در لحن صدر اعظم اثری از تهدید و تخویف احساس کرده بود، پیش رفت و جلوی دهانه توپ ایستاد؛ عصای خود را با تمام قدرت به آن کوفت و حیرت زده پرسید:

آ پس چرا نی‌میرد؟!

صدر اعظم که مقصود او را در نیافته بود گفت : آخر این توپ خالی است. ملا نگاه ریشخندآمیزی به سراپای اتابک افکند و در حالی‌که دوباره به راه می‌افتاد گفت: برو به شات بوگو ما از این توپ‌های خالی باکیمون نیس!! منبع: پارسینه

آفریقای فقیر با سوپر پادشاهان غنی!

مجله اقتصادی فوربز در گزارشی به ثروت افسانه‌ای پنج پادشاه قاره آفریقا و منابع ثروت آنها پرداخته است. در این گزارش آمده است: قاره آفریقا هنوز هم سرزمین پادشاهان بسیاری است. فقط سه کشور آفریقایی دارای پادشاهی مشروطه است، یعنی مراکش، سوازی لند، و لسوثو، اما صدها پادشاه سنتی دیگر در سراسر آفریقا پراکنده‌اند. این پادشاهان اغلب قدرت سیاسی رسمی ندارند یا قدرتشان اندک است، اما توقعات معنوی و آیینی اعضای جامعه‌شان را برآورده می‌کنند. پادشاه سنتی در آفریقا، جایگاه پر منفعتی است. تعداد قابل توجهی از این حکام به طور رسمی از سوی نهادهای حکومتی به رسمیت شناخته شده و در نتیجه مواجب و مزایای سخاوتمندانه‌ای از دولت دریافت می‌کنند. همچنین بسیاری از پادشاهان آفریقایی سود سرشاری از محل خیرخواهی و سخاوتمندی اعضای جامعه‌شان به دست می‌آورند. حتی برخی از این پادشاهان سنتی دعوت می‌شوند تا به هیئت مدیره شرکت‌های بزرگ بپیوندند.

اینک با پنج تن از ثروتمندترین پادشاهان آفریقا آشنا شوید:

 ملک محمد ششم؛ مراکش

ثروت تخمینی: 2 بیلیون دلار/منبع ثروت: سرمایه گذاری

پادشاه مراکش ثروتمندترین پادشاه آفریقاست. او ثروتش را مدیون کنترلش بر "شرکت ملی سرمایه گذاری (SNI)است؛ شرکت سرمایه گذاری بزرگ مراکشی با دارایی‌هایی که ارزش آن بیش از 10 بیلیون دلار است. این پادشاه همچنین سهم عظیمی از معادن فسفات جهان را در دست دارد. ملک محمد ششم، بیست و هفتمین پادشاه از سلسله علویون، در جولای 1999م تاج پادشاهی بر سر گذاشت.

 اوبا اوباترو آکینروتان، اوگبو لند، نیجریه

ثروت تخمینی: 300 میلیون دلار/منبع ثروت: نفت

وی پادشاه سنتی "اگبو لند"، جامعه کوچک و از نظر نفتی غنی در "اوندو" در جنوب غرب نیجریه است. اوبا آکینروتان که پادشاهی را در سال 2009 به دست آورد، موسس یکی از بزرگترین شرکت‌های خصوصی تجارت نفت در نیجریه به نام "اوبات اویل" است. وی هم اکنون بیش از 50 پمپ بنزین در سراسر نیجریه دارد و همچنین دارنده بزرگترین محوطه مخزن نفت در آفریقاست. او همچنین دارایی‌های گسترده‌ای از املاک مسکونی در لندن و نیجریه دارد.

اوبا اوکناده سیجواد، ایله-ایفه، نیجریه

ثروت تخمینی: حد اقل 75 میلیون دلار/ منبع ثروت: ساخت و ساز، املاک، نفت

وی پادشاه سنتی "ایله-ایفه"، شهری باستانی در استان "اوسان" در جنوب غرب نیجریه است. "اوبا سیجواد" که 84 سال دارد و در سال 1980 به پادشاهی رسید، تاجری کامیاب نیز هست. او در جوانی به عنوان مدیر "لونتیس گروپ" و نیز مسئول فروش "نشنال موتور" مشغول به کار شد. در سال 1964 شرکت توزیع صنایع اتوموبیل "واتکو" را تاسیس کرد. وی سپس هتل "متل رویال" و چندین ملک مسکونی و تجاری دیگر تاسیس کرد. او موسس "سیجواد گروپ" است که شرکتی عظیم و سرمایه‌گذار در نفت و گاز، ساخت و ساز، و توسعه املاک است. این پادشاه همچنین چندین ملک مسکونی در نیجریه و انگلستان دارد.

 پادشاه مسواتی سوم، سوازی لند

ثروت تخمینی: 50 میلیون دلار/ منبع ثروت: سرمایه گذاری

آخرین پادشاه مطلقه آفریقا بیش از هرچیز به خاطر روابطش با زنان (طبق آخرین شمارش او حداقل 15 همسر رسمی دارد) و نیز به خاطر مهمانی‌های پر زرق و برقش شناخته شده است. او به تازگی 46 ساله شده است که برای تولدش جشنی ملی برگزار کرد. این در حالی است که با افزایش نرخ فقر، بیش از 65٪ از مردم کشورش با درآمد روزانه کمتر از 1.25 دلار زندگی می‌کنند، و در عین حال نرخ بیکاری حدود 40٪ است. بر مبنای مواجب سالانه 50 میلیون دلاری که از خزانه دولت به او پرداخت می‌شود، ثروت شخصی این پادشاه حد اقل 50 میلیون دلار است. او همچنین دارنده شرکت سرمایه گذاری "تیبیو تاکا نگوان" است که دارای سهام در صنایع تصفیه شکر، لبنیات، مشروبات الکلی، و هتل‌های زنجیره‌ای است. این شرکت دارایی به ارزش 140 میلیون دلار دارد.

 اوتومفو اوسی توتو دوم، آشانتی، غنا

ثروت تخمینی: 10 میلیون دلار/ منبع ثروت: تجهیزات استخراج معدن، املاک، جواهرات

وی پادشاه منطقه غنی از طلای "آشانتی" در غنا است. او در سال 1999 به پادشاهی رسید. وی پس از تحصیل در انگلستان و بازگشت، "ترنسپومک غنا" را تاسیس کرد که شرکتی با ارزش 12 میلیون دلار و تامین کننده تجهیزات استخراج معدن برای چندین شرکت صنعتی بزرگ در غنا است. این پادشاه همچنین دارنده املاک مسکونی گسترده در غنا و آفریقای جنوبی و نیز مجموعه‌ای از جواهرات گران‌بهاست.منبع: شفقنا

فروش 4میلیون نسخه در 5سال

سنّت خاطره‌نویسی از دهه 70ش و دقیقاً همزمان با اتمام جنگ تحمیلی آغاز شد؛ سنتی که هرچند در سال‌های اولیه بیشتر به‌صورت تفنن و نه حرفه‌ای به آن نگریسته می‌شد، اما چند سالی است که این قاعده جای خود را به تدبیر بیشتر در این عرصه داده است. کتاب‌های متعددی در این حوزه طی دهه‌های مختلف به چاپ رسید، اما یکی از بهترین آثاری که در این دایره قابل ذکر است، کتابی است از سیده اعظم حسینی با عنوان «دا». اهمیت این کتاب را می‌توان از چند وجه مورد بررسی قرار داد که یکی از مهم‌ترین آنها محتوای این کتاب است که یکی از ناب‌ترین خاطرات در مورد خرمشهر را در دل خود جا داده است؛ خاطراتی که با کمال دقت و با بیان جزئیات روایت می‌شود.

سیده زهرا حسینی، راوی کتاب، یکی از افراد حاضر در خرمشهر طی ایام حمله و بعد از آن بوده که روایت جدیدتری از روزهای تلخ خرمشهر ارائه می‌دهد. بارها در مورد خرمشهر و حوادث آن نقل شده بود که عمدتاً از زبان فرماندهان و سربازان بود. هرچند در این میان آثار دیگری مانند «پوتین‌های مریم» هم با این محتوا به چاپ رسیده‌اند، اما «دا» سرآغاز تحول در خاطره‌نویسی خرمشهر و مهمتر از آن خاطره‌نویسی دفاع مقدس بود. وقایع جنگ این‌بار از زبان یک راوی زن نقل می‌شود؛ راوی‌ای که در بسیاری از بزنگاه‌ها حضور دارد و وقایعی را نقل می‌کند که جای خالی آن در کتاب‌ خاطرات دیده می‌شود.

عمده خاطرات روایت شده تا پیش از انتشار «دا» عمدتاً به شرح ماوقع صحنه‌هایی اختصاص داشت که به میدان جنگ منتهی می‌شد؛ اما «دا» علاوه بر گریز به صحنه‌های جنگ، تأکید و محور خود را در جریان مردمی در خرمشهر قرار داده است. از این جهت محتوای «دا» یکی از عوامل مؤثر در جذب مخاطب تمام این سال‌ها بوده است.

نکته دیگری که «دا» را «دا» کرد، ساختار اثر است که سهم قابل توجهی از آن به‌عهده قلم توانا و مهارت نویسنده‌ای است که تلاش دارد تا تمام جزئیات را آن‌گونه که بوده ابتدا حس کند و سپس روی کاغذ درج کند؛ نویسنده‌ای که خود اعتقاد دارد تا نویسنده نتواند تفاوت صدای خمسه خمسه و تأثیر آن را از دیگر حملات تشخیص دهد، نمی‌تواند آنچه را بوده به‌عینه بنویسد.

ساختار «دا» بر شخصیت‌پردازی و توصیف وقایع است، روشی که پیش از این به‌صورت محدود و اندک در آثار دفاع مقدس به‌ویژه میان خاطرات دیده می‌شد. نویسنده چنان جزئیات را نقل می‌کند که مخاطب هنگام خواندن اثر خود را میان معرکه می‌یابد. از این رو «دا» از همان ابتدا با مخاطبان از سلایق مختلف مواجه شد. کتابی که توانست پس از سال‌ها مخاطبان از تمام سلایق را به خود جلب و تأکید کند که ادبیات دفاع مقدس اگر سنجیده پرداخته و ساخته شود، هنوز هم می‌تواند در قفسه‌های کتابخانه‌های مردم جای گیرد.

به‌گفته مدیرعامل انتشارات سوره مهر این کتاب در سال‌های نخست چاپ، هر چهار روز یک بار تجدید چاپ می‌شد. امسال نیز چاپ‌های جدیدی از این اثر روانه نمایشگاه کتاب شد و با وجود اینکه قریب به پنج سال از چاپ این اثر می‌گذرد، هنوز یکی از پرفروش‌های سوره مهر است. این انتشارات همزمان با سالروز آزادسازی خرمشهر چاپ 151 را روانه بازار کرده است. این آمار نشان می‌دهد که «دا» در کمتر از پنج سال از انتشار خود قریب به 4 میلیون نسخه به فروش رفته است.منبع:تسنیم

جامعه عصبی!

آمار تأمل برانگیزی است: هر روز به طور متوسط 295 نفر در استان تهران، چنان با یکدیگر دعوا می‌کنند و همدیگر را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند که کارشان به پزشکی قانونی می‌کشد: به طور متوسط، هر 5 دقیقه یک نفر! به عبارت دیگر، تقریباً در همه زمان‌ها در شبانه روز، یک دعوای سنگین در تهران در جریان است. اگر آمار سایر شهرها هم منتشر شود، احتمالاً تفاوت چندانی با تهران وجود نخواهد داشت.

آمار مراجعات به پزشکی قانونی نشان می‌دهد که از ابتدای سال گذشته تا پایان دی ماه، قریب به 90 هزار نفر به دلیل نزاع به مراکز پزشکی قانونی استان تهران مراجعه کرده‌اند. تازه این 90 هزار، کسانی هستند که با یکدیگر گلاویز شده و سپس به پزشکی قانونی رفته‌اند؛ بسیاری از افراد، بعد از نزاع، پیگیری و مراجعه نمی‌کنند و آمارشان ثبت نمی‌شود. این 90 هزار، اگر برای پزشکی قانونی و سپس مراجع قضایی، آمار پرونده‌های ارجاعی است، باید برای مردم، مسوولان و به خصوص جامعه شناسان، یک هشدار باشد. این که این همه شهروند، به طور روزانه در این حجم گسترده با یکدیگر چنان نزاع کنند که مجروح شوند و کارشان به پزشکی قانونی بکشد، نشانه‌ای از یک جامعه عصبی است که بخش زیادی از مردمانش، دچار تنش‌های روانی‌اند به ویژه آن که به یاد بیاوریم اغلب دعواهایی که در سطح جامعه شکل می‌گیرد و به ضرب و شتم و گاه حتی به قتل می‌انجامد، بر اثر اتفاقات بسیار عادی رخ می‌دهند.

همه ما بارها شاهد بوده‌ایم که بر سر یک تصادف بسیار ساده - حتی در حد خوردن آینه دو خودرو به هم - چه دعواهای بزرگی رخ داده است. یا در همین پرونده قتل پسر فوتبالیست مازندرانی، علت دعوای منجر به قتل این بوده که مقتول، در حین عبور از بازار، به قاتل تنه زده بود. این دعواها - آن هم اغلب بر سر هیچ و پوچ - نشان می‌دهد که آستانه صبر و تحمل مردم بسیار پایین آمده است. به عبارت دیگر، مشکلات زندگی چنان بر آنان فشار می‌آورد که همیشه آماده انفجار هستند و این انفجار روحی، می‌تواند در قالب همین دعواهای روزمره خود را نشان دهد. در حالی که اگر شرایط عمومی جامعه اجازه دهد که حال مردم خوب باشد، بسیاری از این تنش‌ها اساساً به وجود نمی‌آید.

یک مثال می‌زنم: شبی که تیم ملی فوتبال ایران، در جام جهانی، تیم آمریکا را برد و مردم برای شادمانی به خیابان‌ها ریختند، شاهد بودم که یک خودرو از پشت به خودروی دیگر زد. هر دو راننده، پیاده شدند و در حالی که می‌خندیدند همدیگر را در آغوش کشیدند و با گفتن "فدای سرت" سر جایشان برگشتند و بوق زنان و شادی کنان به جشن شان ادامه دادند. در حالی که همان آدم‌ها، اگر روز قبل تصادف می‌کردند، ای بسا رفتار ناخوشایندی از خود بروز می‌دادند. همین یک مثال ساده نشان می‌دهد که ریشه بسیاری از دعواها، نه حادثه کوچک بیرونی، که ناآرامی بزرگ درونی است که بسیاری از ایرانیان را می‌آزارد.

دولت‌ها، همواره میزان توفیقات خود را با آمارهایی از قبیل میزان صادرات، تعداد خانه‌های ساخته شده، کیلومتر راه‌های احداثی، میزان برق تولیدی و ... بیان می‌کنند و با همین آمارها هم مورد سنجش قرار می‌گیرند، حال آن که باید به آمارهایی از قبیل میزان مراجعات مردم به پزشکی قانونی بر اثر نزاع، حجم طلاق‌ها، تعداد قتل‌ها و ... نیز به عنوان شاخص هایی برای قضاوت در خصوص عملکرد دولت‌ها پرداخت چه آن که این رویدادهای انسان محور، محصول وضعیت کلی جامعه‌ای است که دولتمردان اداره‌اش می‌کنند. منبع: عصر ایران