try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

مدیریت‌های سلبی در آموزش‌

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
حسین ثنایی

 

اشاره

برای آن که آموزش – که در کنار تربیت رسالت اصلی مدرسان و معلمان است  –  ثمربخش و سودمند باشد، باید پاره‌ای از الزامات و اقتضائات را جدی بانگارد. «مدیریت آموزشی» از الزامات اساسی آموزش است که بدون آن نه استاد به درستی می‌آموزاند و نه فراگیر حظی از آموختن می‌برد. نکته آنجاست که گاهی مدیریت‌های آموزشی، رنگ و بوی سلبی دارد و تعلیم و تربیت را ناکامیاب می‌سازد. نوشته پیش رو، به اجمال، نیمرخی از چهره مدیریت‌های سلبی آموزشی  را ‌نمایان می‌کند.                                                                                    

 معارف

یکم: توفیق و کامیابی در آموزش بدون «دانایی» و «توانایی» امکان‌پذیر نیست. مجموعه آگاهی‌ها، اطلاعات و داشته‌های علمی و معرفتی استاد از سنخ دانایی است که تنها بخشی از نیازهای آموزش را برطرف می‌کند. بخش دیگر که از قضا مهم‌تر است توانایی استاد نام دارد؛ یعنی مجموعه تدابیر، مهارت‌ها و فنونی که با به کارگیری آن، دانایی استاد قابل وصول و حصول برای فراگیران است. یکی از این مهارت‌ها مهارت «مدیریت آموزشی» است.

دوم: مدیریت آموزشی، حوزه‌ها و حیطه‌های گونه‌گونی دارد؛ مثلاً این‌که: استاد بتواند نیاز فراگیران را تشخیص بدهد «سطح مخاطب» را در آموزش منظور بدارد، در مدیریت زمان توانمند و متبحر باشد، از عهدة اداره کلاس به خوبی برآید، اقتضائات سه‌گانه ما قبل تدریس، حین تدریس و پس از تدریس را بداند، و ... .

سوم: یکی از اساسی‌ترین مهارت‌ها یا توانایی‌های استاد، مهارت مدیریت بر کلاس است. استاد حتی قبل از حضور در کلاس باید آگاهی‌هایی داشته باشد که به مدیریت او در کلاس مدد می‌رساند؛ مثلا اگر استاد با خلقیات نسل جوان و نحوه تعامل و ارتباط با او و فضای فکری و فرهنگی حاکم بر روح و روان‌اش آگاهی نداشته باشد، نمی‌تواند به خوبی از عهده مدیریت بر کلاس برآید.

چهارم: روش‌هایی که استادان برای مدیریت بر کلاس برمی‌گزینند، یا سلبی است و یا ایجابی. به بیان دیگر اگر هر نوع تمهیدی که برای مدیریت بر کلاس اندیشیده می‌شود، هم به لحاظ روش، اخلاقی و هم به لحاظ غایت، آموزش‌محور و سودمند باشد، روش‌های ایجابی نام دارد. روش سلبی نیز روش‌هایی است که یا متعارض با اخلاق و آداب است و یا به لحاظ آموزشی عقیم و ناسودمند. به عنوان نمونه تنبیه فراگیران برای اعمال مدیریت بر کلاس، روشی غیراخلاقی است، از این رو تحت عنوان مدیریت سلبی می‌گنجد.

پنجم: قبل از آن که به گونه‌هایی از مدیریت سلبی در آموزش اشاره شود، پاره‌ای از مهارت‌های ایجابی در فرایند مدیریت بر کلاس فهرست می‌گردد.

الف) مهارت مخاطب‌شناسی؛ یعنی استاد، مخاطب و ویژگی‌های او را بشناسد و بر اساس آن تعامل و رفتار نماید.

ب) مهارت نیازشناسی؛ شناخت مخاطب یک مسأله است و شناخت نیازهای او مسأله‌ای دیگر. ممکن است جوانان دو نسل از لحاظ ویژگی‌ها یکسان باشند اما از لحاظ نیازها، نابرابر؛ یا جوانان متعلق به یک نسل و عصر از لحاظ ویژگی‌های عمومی و زیستی همانند باشند، اما به دلیل تفاوت اقلیم‌ها و فرهنگ‌ها، تفاوت مذهب و گرایش، تفاوت جنیست و ...، نیازهای متفاوتی داشته باشند.

ج) مهارت زمان‌شناسی و مکان‌شناسی؛ منظور از زمان و مکان در اینجا عمدتاً مکان و زمان تدریس است. گاهی استاد هم مخاطب را می‌شناسد و هم نیازهای او را می‌داند؛ اما اگر به این نکته توجه نکند که مثلاً بین مسجد و دانشگاه تفاوت هست، یا زمان تدریس محدود و گذراست، نمی‌تواند به خوبی در مدیریت بر کلاس موفق باشد. شاید ارایه یک مثال بتواند به خوبی مسأله را روشن‌تر سازد:

استادی که روحانی است، اگر بین مسجد و مدرسه و دانشگاه تفکیک نکند زبان واحدی را برای ایجاد مفاهمه و تعامل با مخاطب برخواهد گزید؛ در حالی که در مسجد می‌توان از موضع فراتر به مخاطب نگریست و به زبان پند و اندرز با او سخن گفت؛ اما زبان رایج در دانشگاه زبان گزارش، استدلال و آموزش است و سخن گفتن با دانشجو از موضعی برتر و فراتر ، گریزاننده و رماننده است.

د) مهارت ارائه؛ همه روش‌ها و تدابیری که برای ارائه بهتر و سودمندانه درس اتخاذ می‌شود، به نوعی در مدیریت بر کلاس اثر مستقیم دارد. مثلاً استادی که درس را به روش متکلم وحده ارایه می‌دهد، و مخاطبان را در جریان تدریس و آموزش مشارکت نمی‌بخشد؛ در مدیریت بر کلاس دشواری‌های خاصی خواهد داشت. یا استادی که درس را به شکل انتزاعی صرف ارایه می‌دهد در اعمال مدیریت بر کلاس ممکن است نسبت به استادی که درسی را با تمثیل ارایه می‌دهد ناموفق باشد یا استادی که بدون نظم و سامان دهی منطقی به تدریس می‌پردازد، خروجی و کیفیت آموزش او نسبت به استادی که با ارایه چارچوب و انسجام منطقی درس می‌دهد پایین‌تر باشد و ....

ه) مهارت اعمال؛ مهارت اعمال چیزی فراتر از مهارت ارایه است . مثلا اگر استاد متکلم وحده نباشد و با مشارکت‌بخشی دانشجویان درس را ارایه نماید، او از مهارت ارایه استفاده کرده است. اما ممکن است همین مشارکت‌بخشی، کلاس را با بحران مدیریت مواجه سازد؛ به عنوان نمونه:

· اگر استاد تنها مشارکت تعدادی از دانشجویان را بر‌انگیزد، در این‌صورت کل کلاس درگیر درس نمی‌شود و اختلال به وجود می‌آید.

· اگر استاد مشارکت همگان را بر‌انگیزد، اما این مشارکت داوطلبانه باشد، در این‌صورت پاره‌ای از دانشجویان هرگز درس را آماده نمی‌کنند و حضورشان در کلاس صرفاً فیزیکی خواهد بود.

· گاه استاد مشارکت همگان را آن هم به شکل غیرداوطلبانه برمی‌انگیزد؛ اما هیچ نتیجه‌ای بر این مشارکت مترتب نمی‌شود.

· نتیجه بر مشارکت مترتب می‌شود؛ اما استاد بین کسانی که به درستی پاسخ‌گوی سوال بودند با غیر آنان فرقی قایل نمی‌شود؛ و... .

این‌ها همه از مهارت اعمال برمی‌خیزد و نه از مهارت ارایه. در واقع مهارت اعمال، عهده‌دار چگونگی مهارت ارایه است. اینکه استاد هنگام ارایه چارچوب درس و بحث از تخته استفاده، نماید مهارت ارایه است؛ اما اینکه چگونه بایستد و چه زاویه‌ای با مخاطبان داشته باشد و چه کند که هنگام نوشتن، کلاس دچار همهمه نشود، مهارت اعمال است.

ششم: در اینجا فقط به گونه‌هایی از مدیریت‌های سلبی در آموزش اشاره و تفصیل آن به نوشته‌های بعد موکول می‌گردد:

1. مدیریت پادگانی

استاد در این نوع مدیریت، در حکم فرمانده و دانشجویان در حکم فرمان‌بر و سرباز اویند و نگاه از بالا به پایین است!‍ در ساعت قانونی تدریس هیچ نوع استراحت و تنفسی به دانشجویان داده نمی‌شود. استاد عبوس و گرفته‌روست و دانشجویان حق شادی و خندیدن ندارند. ورود وخروج دانشجویان مانند دانش آموزان ابتدایی با اجازه مستقیم و سخت‌گیرانه استاد است. اگر دانشجویی با تأخیر وارد کلاس شود باید به هنگام ورود و در برابر نگاه همه دانشجویان توضیح پس دهد که علت تأخیرش چه بوده است؛ و... .

واقعاً نقد و نقادی در چنین کلاسی یک فضیلت فراموش شده است.

2. مدیریت غیراخلاقی(تحقیر و تمسخر)

در این روش استاد به دلیل ناتوانی در اداره کلاس یا ارایه مطلوب درس، با سرکوفت و سرکوب دانشجو اصطلاحاً او را بر جای خویش می‌نشاند!

معمولاً در این نوع مدیریت آموزشی، اگر استاد مورد سؤال دانشجو قرار بگیرد و از پاسخگویی ناتوان باشد، به جای تأمل و درخواست فرصت بیشتر برای تحقیق و حواله پاسخ به زمان دیگر، برافروخته می‌شود و با نیشخندزدن به پرسش‌کننده و  تحقیر پرسش او، عملاً دانشجو را محقّر می‌سازد. در چنین روشی، مدرس به هنگام بروز نقد یا انتقاد، به جای پاسخ‌گویی منصفانه، دانشجو را به دلیل پرسش، مورد نکوهش قرار می‌دهد و اصطلاحاً به رو کم کنی می‌پردازد.

حتی گاه آموزش‌دهنده، وقتی از همهمه کلاس می‌رنجد و قادر به کنترل آن نیست با بیان قصه یا حکایتی همه دانشجویان را مخاطب قرار می‌دهد و به تحقیر دسته جمعی رو می‌آورد.

3. مدیریت گزینش و گزارش

این نوع مدیریت هم معرف ضعف علمی استاد است و هم معرف ضعف مدیریتی او. به عنوان مثال اگر دانشجو دو سؤال بپرسد فقط یکی را پاسخ می‌دهد یا به گونه‌ای رفتار می‌کند که دانشجو از سؤال خود منصرف شود و به طرح هر پرسشی نپردازد. از سویی اگر از دانشجوی پرسش‌گر کوچک‌ترین ضعف یا رفتاری دید، بی‌اغماض او را به کمیته انضباطی معرفی و یا به حراست گزارش می‌کند و یا با یک درجه تخفیف تهدید به این کار می‌کند.

4. مدیریت تنبیه و تهدید

هر چند این نوع مدیریت ویژه مدارس و آن هم مدارس ابتدایی است؛ اما گونه‌ای از آن در دانشگاه‌ها نیز به چشم می‌خورد. مثلا برخی از مدرسان برای جلوگیری از تأخیر دانشجو، صندلی را پشت در می‌گذارند و روی آن می‌نشینند و تدریس می‌کنند و با محرومیت دانشجو از حضور در جلسه درس او را تنبیه می‌نمایند. یا دانشجو را به دلیل یک رفتار از محرومیت در امتحان تهدید می‌کنند. یا دانشجویانی را که با تأخیر وارد کلاس می‌شوند یا ... را به کسر نمره تهدید می‌نمایند.

5. دو نوع مدیریت دیگر سلبی نیز وجود دارد که به احتمال فراوان در محیط‌های دانشگاهی چندان با آن درگیر نیستیم و آن مدیریت جاسوسی و مدیریت مریدپروری و نوچه‌داری است. البته ممکن است در پاره‌ای از کلاس‌هایی که متن و موضوع آن اخلاق و عرفان است و مدرس آن به شهره شدن در اخلاق و عرفان گرایشی داشته باشد «مرید پروری» از آسیب‌های احتمالی آن تلقی گردد.

شایان ذکر است که فقط عناوین 1، 2، 4 و دو عنوان اخیر (بدون توضیحات آن) از کتاب مبانی روان‌شناسی تربیت تألیف، جناب آقای علی اکبر شعاری‌نژاد ص 788 اخذ و اقتباس شده است.