try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 2 شهریور, 1398

اخلاق حرفه‌ای تدريس (قسمت اول)

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
الف.ف.اميدوار
زیر عنوان: 
از سری کارگاه‌های اخلاق كاربردي

درآمد

در «مؤسسه آرامش جاويدان» سعي شده است به مباحثي وارد شويم كه کاملاً كاربردي و مورد نياز مراکز و دانشگاه‌ها باشد و صرفاً مباحثي خشك و نظري نباشند.

 در كارگاه اخلاق تدريس نيز همين رويکرد دنبال شده و در آن، بيشترين صبغه مباحث، اخلاقي است و البته لزوماً تنها اخلاق به معناي خاص خود (كه به خلقيات و رذايل و فضايل انسان بر مي‌گردد) مد نظر نبوده و تذكرات ديگري هم كه صبغه كار را از اخلاقي بودن صرف خارج ساخته و مباحث را كاربردي‌تر نموده، به آن اضافه شده است. همچنين سعي شده است تا رذايل و فضايلي كه با آنها آشنا هستيم ترجيحاً منطبق با عرصه تدريس طرح شوند؛ مثلاً در بحث عدالت همه مي‌دانيم كه عدالت چيز خوبي است اما عدالت در عرصه تدريس چگونه رخ مي‌نمايد و مصاديق آن در اين عرصه کدامند و يك معلم عادل کيست؟ و... .

لازم به ذکر است: هر حرفه و فني به اخلاق خاص خود نيازمند است؛ براي مثال مديريت به اخلاق متناسب با خود نياز دارد. يك كارمند نياز به اخلاق در عرصه کارمندي است. يك پزشك بايد اخلاق پزشكي را بداند. حتي در هنگام رانندگي نيز همه ما بايد با اخلاق رانندگي آشنا بوده و عامل به آن باشيم، زيرا در اين عرصه نيز گاه مردم حقوق يكديگر را زير پا مي‌گذارند و به يكديگر بي‌احترامي مي‌كنند و اين به آن خاطر است كه اخلاق رانندگي را نمي‌دانند يا رعايت نمي‌كنند.

لذا اين خيلي مهم است كه ما در هر شغلي كه هستيم اخلاق و فقه مربوط به آن شغل را بدانيم تا از ضربه‌هاي احتمالي شيطان در امان بمانيم. البته عرصه تدريس عرصه ويژه و خاصي است و بدون اغراق مهمترين عرصه‌اي ‌است كه مي‌توان از آن ياد كرد.

چند نکته ابتدایی

معلمي از شريف‌ترين و بزرگ‌ترين شغل‌هاست كه البته گرچه در مورد اهميت آن بحثي نيست ولي در اینجا اشاره مختصری در مورد آن لازم است. امام خميني(ره) فرمودند: «معلمي شغل انبياست» و از آنجا که انبياي الهي زيركترين و پاك‌ترين و شريف‌ترين انسان‌ها هستند، روشن مي‌شود که اين شغل چقدر مهم و با ارزش است. البته براي با ارزش بودن و مقدس بودن شغل معلمي لازم نيست که در آن حتماً به مباحثي ديني پرداخته شود بلکه هر علمي كه جامعه مسلمين به آن نياز دارد اگر اصولش رعايت شود در حد خودش از شريف‌ترين علوم است؛ حال هر علمي كه باشد حتي علمي مانند «انگل‌شناسي» که اگر درست به آن توجه شود قطعاً شريف و ارزشمند است.

نکته ديگر اهميت اخلاق است. امام علي(ع) مي‌فرمايد: «حتي اگر اميدي به بهشت و ترسي از دوزخ نداشته باشيم باز هم سزاوار است که در پي کسب مکارم اخلاقي باشيم»[1]. به بيان ديگر اخلاق يعني «اصول انسانيت» يعني هر انساني كه مي‌داند انسان است و مي‌خواهد انسان باقي بماند بايد به تك تك گزاره‌هاي اخلاق توجه كند.

در اين موضوع ما در دو بخش كلي وارد بحث خواهيم شد. يكي بحث معرفتي و شناختي است؛ و دیگری حيطه مربوط به رفتار و عملكرد استاد است.

 امام صادق(ع) درباره اهميت معلمي مي‌فرمايد: «ان معلم الخير يستغفر له دواب الارض و حيتان البحر و كل صغيرة و كبيرة في ارض الله و سمائه؛[2] معلم نيكي‌ها[داراي چنان منزلتي است] كه همه جنبندگان زمين و ماهيان دريا و هر ريز و درشتي در آسمان و زمين خدا، براي او طلب آمرزش مي‌كند.» اکنون آيا شغلي مهم‌تر و شريف‌تر سراغ داريد؛ شغلي که تمام دنيا براي صاحبش دعا ‌كنند؟

آري معلمي شريف‌ترين شغل است چون هدفش ساختن انسان و جامعه انساني است.

حديث ديگري است از حضرت نبي اكرم(ص) كه مي‌فرمايد: «آيا درباره گروه‌هايي از مردم به شما خبر دهم؟ گروهي كه پيامبر نيستند و شهيد نيستند ولي منزلتشان به گونه‌اي است كه روز قيامت انبياء و شهدا به منزلت آنها غبطه مي‌خورند از آن رو که بر منبرهايي از نور تكيه زده‌اند». شخصي پرسيد: «ای رسول‌الله! آنها چه كساني هستند؟» حضرت فرمود: «آنها كساني هستند كه بندگان خدا را در نزد خدا محبوب مي‌كنند»[3]. پس يكي از وظايف مهم معلم مي‌تواند اين باشد كه كرامات و زيبايي‌هاي خدا و نعمت‌هاي او در حق بندگان را به مخاطبان خود معرفي كند و از آنجا که مي‌دانيم انسان‌ها فطرتاً متمايل به خوبي‌ها و زيبايي‌ها هستند با دانستن اين الطاف الهي به او متوجه شده و خداوند در نگاه آنها محبوب خواهد شد و وقتي كه عشق خداوند بيايد از آنجا که «چون كه صد آيد نود هم پيش ماست» اين انسان به سوي او و در جهت کسب رضاي او گام برداشته و به‌ اين‌گونه او نيز محبوب خدا خواهد شد؛ و در همين خصوص و به منظور محبوب ساختن بندگان در چشم خدا مي‌فرمايد: «امر مي‌كنند آنان را به آن‌چه خداوند دوست دارد و نهي مي‌کند آنها را از آنچه خداوند دوست نمي‌دارد و وقتي كه مخاطبان حرف اين افراد را گوش مي‌دهند خداوند آنها را دوست ‌مي‌دارد»[4].

پس ما كاري به آن دنيا نداريم و حتي اگر تنها بخواهیم در همين دنيا زندگي خوبي داشته باشيم، لازم است مكارم اخلاق را رعايت کرده و بايد انسان باشيم. اين همه ظلم‌هايي كه انسان‌ها به هم مي‌كنند منشاء اصلي آن عدم اعتقاد و يا ضعف اعتقاد به قيامت است. البته اگر اعتقاد باشد خيلي اثر‌گذار است ولي حتي بدون اعتقاد نيز هيچ انسان شريفي نمي‌گويد: دروغ خوب است.

محبت چطور؟ آيا محبت خوب است؟ معلوم است كه خوب است (البته به جاي خود)، معلوم است که عدالت خوب است، غيبت زشت است و... ؛ چون مي‌دانيم آبرو ريختن بد است. اصلاً به قيامت كاري نداريم؛ بلکه هر عاقلي مي‌داند كه غيبت بد است. قرآن کريم درباره غیبت فرموده است: «شبيه گوشت برادر مرده خوردن است».[5]

پس اگر مي‌خواهيم انسان باشیم، شريف باشیم و ظلم نكنیم. اگر مي‌خواهيم صداقت و عفت و عدالت حاكم باشد لازم است كه انسان باشيم. علي(ع) مي‌فرمايد:‌ «هرآنچه براي خود مي‌پسندي براي ديگران هم بپسند و هرآنچه براي خود نمي‌پسندي براي ديگران هم مپسند».[6] نکته‌اي که با تمام اصول عقلي هم سازگار است.

البته تمام دين ما عقلي است و نمازها و روزه‌هاي آن هم پشتوانه عقلي دارد. لذا اين مهم است كه ما خودمان به عنوان معلم اين حرف را باور داشته باشيم و نيز اين باورها را به شاگردان خود انتقال دهيم.

دين ما سرشار از زيبايي‌هاست ديني كه از قبل از تولد تا بعد از مرگ براي انسان برنامه دارد؛ البته برخي نادان‌ها كه مي‌خواهند دين را زير سؤال ببرند با تمسخر مي‌گويند: «دين گفته است كه مثلاً با پاي چپ برو دستشويي و با پاي راست بيرون بيا» بي‌شک اين اشکال و تمسخر از ناداني آنهاست كه سطح دين را پايين مي‌داند! ما مي‌گوييم اتفاقاً ديني كه حتي براي دستشويي رفتن انسان هم برنامه دارد سطحش بالاست. چنين ديني حداقل قابل مطالعه است و لازم است همه ابعاد آن بررسي و تحقيق شود.

يادمان باشد اگر اين مطالب براي خودمان جا نيفتد ممكن است موجب بروز افكار مسمومي در ذهن مخاطب شده و روز قيامت نتوانيم از عهده جواب‌گويي آن برآييم. اگر ديگران نيز اين بذرهاي مسموم را در ذهن دانشجوي ما بپاشند ما مسئولیم.

البته بايد توجه داشت: عرصه تدريس با اين گستردگي ثواب و عظمت، بسيار خطرناك نيز هست! اما چرا خطرناك؟ چون به همان مقدار که اگر دست كسي را بگيريم، کاري بزرگ و شريف انجام داده‌ايم، همان‌گونه نيز اگر به كسي ضربه بزنيم و موجب گمراهي او شويم، گويا يک انسان بلکه جامعه‌اي ‌را كشته‌ايم؛ زيرا به فرموده قرآن کريم «کسي که مرتکب قتل انساني شد در حالي‌که او سزاوار اين قتل نيست، گويا همه انسان‌ها را کشته است و ...» [7].

براي توضيح بيشتر يك سوال مطرح مي‌کنم: آيا جسم مهمتر است يا روح؟ اكثراً مي‌گويند روح مهم‌تر است زيرا جسم در خدمت روح است. حالا اگر منظور قرآن از اين كشتن تنها کشتن جسم باشد مثلاً بگويد اگر شخصي يک نفر را كشت انگار تمام انسان‌ها را كشته است در واقع گويا يک جاي کار مي‌لنگد يعني به روح که مهمتر است توجهي نشده است. حال اگر به عنوان يك معلم روح او را بكشي در حالي‌كه او راه مي‌رود و غذا مي‌خورد آيا کار خطرناک و زشتي نکرده‌اي؟ قطعاً آيه شريفه شامل اين مورد نيز خواهد شد؛ به قرينه بعدش كه مي‌فرمايد: «وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا».[8] يعني اگر کسي را زنده کنيم گويا همه انسان‌ها را زنده کرده‌ايم؛ و چون خوب مي‌دانيم که ما نمي‌توانيم كسي را زنده كنيم پس منظور اصلي آيه مذکور احياي روح يک انسان است؛ يعني انساني را آباد كنيم و بسازيم؛ مردة متحركي را که شبيه انسان است بيدار ساخته و احيا كنيم و يا به تعبير ديگر انساني را هدايت نماييم؛ و در اين صورت منظور از قتل او هم قتل انسانيت اوست.

آري اين مطلب نشانگر هم شرافت و هم خطرات اين شغل شريف است.

كسي كه قصد دارد برنامه‌اي را آموزش دهد بايد به نرم‌افزار و سخت‌افزارهاي لازم آن رشته و علم تخصص داشته باشد. امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «العامل علي غير بصيرة كالسائر علي غير الطريق لايزيده سرعة السير الا بعدا؛[9] عمل کننده بدون علم و آگاهي مانند دونده‌اي بر غير مسير است که سرعت او چيزي جز دورتر شدن از مقصد را برايش در پي نخواهد داشت.» مثلاً خط پايان اين‌جاست اما او به سوي ديگري مي‌رود. صد و هشتاد درجه مخالف جهت اصلي! و هر چه بدود دورتر مي‌شود؛ تازه دو برابر دور مي‌شود، يك قدم رفته است و يك قدم هم بايد برگردد تا به جاي اول برسد، پس با هر قدم در واقع دو قدم دور مي‌شود.

ضرب‌المثلي است كه مي‌گويد: «خواست زير ابروي طرف را بردارد چشمش را هم كور ‌كرد». یعنی فقط مسئلة نيت آدم مطرح نيست؛ اين‌جا گرچه نيتم خير بود ولي کار غلط بود. شخصي چشمش آب مرواريد داشت ديگري به او گفت يك كيسه آب جوش بگذار روي چشمت درمان مي‌شود! غافل از آنکه آب جوش براي چشمي كه آب مرواريد دارد مضر است؛ آیا مي‌توان گفت چون قصدش خير بود اشكالي ندارد؟ خير فقط مساله نيت نيست عمل نيز بايد آگاهانه باشد.

یک کلام: تخصص نداري وارد نشو. قرآن مي‌فرمايد: «از آنچه كه به آن علم نداري پيروي نكن»؛ زيرا «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولا»[10] از چشم و گوش و دل و جان سوال مي‌شود. جايي كه نمي‌تواني حرف بزني، حرف نزن. حتي از خطورات قلبي‌ات هم سوال مي‌شود؛ آنگاه مي‌گويند چه حقي داشتي وارد عرصه‌اي شدي كه توانش را نداشتی؟

يك سئوال: ‌شما كه در جراحي مغز تخصصي نداريد آيا به خودتان اجازه مي‌دهيد مغز کسی را عمل كنيد؟ اگر فكر مي‌كنيد كه حالا دو سه ساعتي درس مي‌دهيم و جزوه‌اي مي‌دهيم و بعد امتحاني مي‌گيريم و حقوقمان را هم مي‌گيريم و حل مي‌شود، خير! قطعاً نمي‌توانيم پاسخگوي خداوند متعال باشيم.

نيّت

«ليكن لك في كل شئي نيته حتي في النوم و الأكل؛[11] در هر كاري بايد نيت داشته باشي حتي در خواب و خوراك هم بايد نيت باشد.»

دنيا تجارت‌خانه است و «متجر اولياء‌الله». كسي كه در عرصه تجارت وارد مي‌شود براي کسب سود است؛ يعني مؤمن نيز در اين دنيا بايد هر آن و هر لحظه در حال معامله با خداوند باشد. حتي وقتي مي‌خواهي بخوابي از خواب هم بايد «كَره» بگيري! مثل آنکه مي‌گويند «طرف از آب هم كره مي‌گيرد» يعني از هيچ، همه چيز بسازي. با نيت خالص، خواب هم عبادت مي‌شود به‌خصوص اگر با وضو بخوابي. در تجارتخانة دنيا بايد حواست به اين موارد باشد. غذا مي‌خوري بايد نيت داشته باشي؛ غذا را كه فقط براي لذت بردن نمي‌خورند؛ غذا ‌خوردن براي رفع احتياجات و سلامت بدن است اما در كنارش لذت هم هست و البته اگر با نيت الهي توام باشد عبادت نيز هست. بالاخره بايد بين خوردن انسان و حيوان فرقي باشد! حيوان مي‌خورد كه سير شود ما هم اگر بخوريم كه سير شويم پس ديگر جه فرقي بين ما و اوست؟!

پس در عرصه تدريس هم بايد نيت الهي داشته باشيم؛ اما نيت الهي چيست؟ فقط کسب درآمد؟ اينكه نيتي نيست كه بخواهند در ازاي آن پاداش عظيم دهند؛ زيرا شما درسي داده‌اي ‌و ماهيانه هم حقوقت را گرفته‌اي اكنون از خدا چه طلبي داري؟!

 اما گويا خداوند مي‌فرمايد: كاري كن كه من هم به تو بدهكار باشم، در اين‌جاست كه تو مي‌گويي: خدايا من براي تو كار كردم اكنون طلب مرا بده؛ من حتي اين آشغال را براي تو از روي زمين برداشتم چون مي‌دانستم تو كارهاي خوب را دوست داري و... آن وقت مثلاً خداوند بدهكارت مي‌شود. البته نه بدهکاري واقعي بلکه يک نوع لطف الهي که در اين قالب طرح شده است وگرنه او هرگز و به هيج کس بدهکار نيست زيرا او غني مطلق است و اين ما هستيم که همه چيزمان حتي همان نيت و توان و انرژي انجام کارهايمان نيز از اوست.

 پس ما وقتي در يك عرصه وارد مي‌شويم بايد با نيت الهي وارد شويم و بدانيم چه مي‌كنيم؛ براي چه كسي كار مي‌كنيم؛ دنيا مي‌‌گذرد ميليون ميليون پول هم كه به دست آوريم مي‌گذرد اتفاقاً «آنان كه غني‌ترند محتاج‌ترند». پس خيلي دنبال اين موارد نباشيم بلكه دنبال چيزي باشيم كه حقيقي و ماندگار است. بنايي ماندگار و محكم؛ مقصدي متعالي و ارزشمند؛ رسيدن به خود حضرت حق تعالي؛ اگر ذره‌اي ‌خدا را به دست بياوري انگار دنيا را به دست آورده‌اي. فرمايش امام حسين(ع) در دعاي عرفه است كه: «خدايا چه يافت آنكه تو را از دست داد و چه از دست داد آن كه تو را يافت». بارالها! آنان كه تو را دارند چه ندارند و آنان كه تو را ندارند چه دارند.

تو وقتي دنبال چيز ارزشمندي هستي درآمدت را هم داري. كسي نمي‌گويد تو وقتي براي خدا تدريس مي‌كني حقوق نگير. حقوقت را هم داري زيرا هدف تو كار براي خداست و «چون که صد آيد نود هم پيش ماست». تو همان شيمي را هم که تدريس مي‌كني نيتت الهي باشد. توجه داشته باشيد که شما مي‌خواهيد شهيد شهرياري‌ها را تربيت كنيد؛ شهيد احمدي روشن‌ها را تربيت كنيد؛ استقلال كشور اسلامي را پايه‌ريزي كنيد و ... كه اينها اهداف بسيار عظيمي است. شرافت، عزت و استقلال امروز كشور براي همين تدريس‌هاي اثربخش شما حتي در رشته‌هاي اختصاصي است. تنها علوم انساني كه علم نيستند. همه رشته‌ها دست به دست هم مي‌دهند و كشوري را مستقل مي‌كنند و مي‌درخشانند.

اخلاص در نيّت

اما بحث اخلاص در نيت و مصاديق اخلاص در عرصه تدريس و نيز نقطه‌هاي مقابل آن که بسيارند، بحث مهمي است. يكي از مسائلي كه ما به آن دل‌خوشيم اين است كه مردم از ما خوششان بيايد و طرفداري كنند؛ به ما راي دهند و تشويقمان كنند و... ! بايد مراقب باشيم كه اين سياهي لشكر طرفداران، ما را نفريبد. آن چه مهم است كار براي خداست و گفتيم که چون كه صد آيد نود هم پيش ماست. كار كه براي خدا باشد دنيا هم از آن ماست.

حضرت امام(ره) كار را فقط براي خدا انجام مي‌داد و به همين دليل نيز دنيا در برابر عظمتش سر تعظيم فرود ‌آورد. در زمان رحلت حضرت امام(ره) پرچم‌هاي كشورهاي دنيا حتي دشمنش كه اسرائيل بود در سازمان ملل نيمه برافراشته شد و اين يعني چون كه صد آيد نود هم پيش ماست. كسي كه با خدا معامله مي‌كند دنيا در خدمت اوست. از اين دست روايات فراوان است. پس اگر دنبال منفعت هم هستي اين منفعت است نه سياهي لشكر! مثلاً همه طرفداران براي من و تو كف يا سوت بزنند چي به ما مي‌رسد؟! صداي سوت و كف مي‌آيد و تمام مي‌شود! اين‌ها كه به هيچ دردي نمي‌خورند اين‌ها كه ماندگار نيست؛ فقط رضاي الهي ماندگار است و بس.

حق مداری

بايد حق مدار بود و دنبال حق رفت. حق جو باشيم، و آن را اخذ كنيم حتي اگر آن حق نزد اهل باطل باشد! اهل باطل هم سخن حقش درست است؛ اگر كافري حرف منطقي دارد بايد بپذيريم نه اينكه چون كافر است مثل پتك بر سرش بکوبيم؛. نبايد گفت: «بي‌دين که حق ندارد به من بگويد تو چرا اين كار را كردي». چرا حق ندارد؟! او هم انسان است و شايد حق‌جو و البته منحرف در اعتقاد. شايد او نيز مي‌خواهد حق بگويد. مجازات بي‌ديني‌ و کفرش با خداست؛ نه اينكه هم حرف حق او را نپذيرم و هم حقش را ضايع كنم چون دين ندارد! اين را كجاي دين به ما گفته ‌است؟ چه كسي گفته است مي‌توانيم حق او را ضايع كنيم؟ مثلاً مگر مي‌شود مال يك كافر را دزديد و بگوييم: «چون كافر است و اموال او هم اموال خداست من مي‌توانم از او بدزدم»؟! مسلما نه. اين را مي‌گويند حق‌مداري.

 حالا برعكس: اگر شخصي اهل ايمان است ولي حرف اشتباه و یا غلطی مي‌زند، معلوم است که نبايد سخنش را بپذيريم. اين جمله، جمله‌اي طلايي است كه معصوم(ع) مي‌فرمايد: «حق را بگير ولو از جانب اهل باطل باشد و باطل را نپذير حتي از اهل حق»[12].

شرافت و اصالت انسان به حق‌مداری اوست. همان بحثي كه در ابتدا اين کارگاه گفتم، اصلاً حق‌مداري نیز ربطي به قيامت ندارد.

 در همين زمينه فرمايش حضرت پيامبر(ص) است كه مي‌فرمايد: «كسي‌كه مثقال حبه‌اي از كبر در قلبش باشد وارد بهشت نمي‌شود» بعضي از اصحاب گفتند: «پس اين طور که شما مي‌گوييد همه ما هلاك شده‌ايم و هيچ‌كس وارد بهشت نمي‌شود» چون همه ما بالاخره قدري از تكبر را داريم، آن شخصي كه اين سخن را گفته ادامه مي‌دهد مثلاً من دوست دارم بند كفشم مثلاً يا خود كفشم قشنگ باشد؛ لباسم قشنگ باشد و وقتي هم قشنگ است يك مقدار احساس خود بزرگ‌بيني و کبر مي‌كنم پس من نمي‌توانم به بهشت بروم. حضرت مي‌فرمايد: «ليس هذا الكبر» منظورم از كبر اين نيست، «الكبر بطر الحق» كبر، سر باز زدن و سرپيچي از حق و نپذيرفتن آن و «غمص الناس»[13] و نيز تحقير مردم است. اگر كسي ذره‌اي از اين كبر را كه مورد بحث ما است [يعني حق مدار نبودن] داشت و حرف حقِ دانشجو را نپذيرفت به این بهانه که: «شأنم مي‌آيد پايين، شأن معلم متزلزل مي‌شود، پس مجبورم حرفش را ماست مالي كنم و ...» يعني دانشجو درست مي‌گويد و من فهميدم که اشتباه كرده‌ام اما باز هم ماست مالي ‌كنم كه آبرويم حفظ شود، غافل از اينكه با اين حرف غلط پنجاه نفر ديگر را به انحراف مي‌كشم!! هر حرف غلطي را كه بزني انحراف است؛ مگر انحراف چيست؟ حرف صحيح را مشوه کردن و يا پوشاندن آن و يا ... همه اينها ايجاد انحراف است، ماست مالي کردن هم همان ايجاد انحراف است.

يکي از مصاديق تكبر، رفتارهاي متكبرانه است. مثلاً دانشجويي مي‌خواهد با ما صحبت كند؛ من روي صندلي نشسته‌ام و دانشجو هم سرپا ايستاده؛ چه اشكالي دارد جلوي پاي دانشجو بلند شوم!؟ نگوييم: «من شصت سال دارم چطور جلوي پاي دانشجوي بيست ساله‌ بلند شوم؟» بله مگر چه اشکالي دارد؟ كجاي دين و آداب اجتماعي گفته چنين كاري بد است!؟ اتفاقاً در روايات داريم که حتي پيامبر اکرم(ص) جلوي پاي افرادي كه وارد مي‌شدند تمام قد بلند مي‌شد؛ نه تنها بد نيست بلکه يك فضيلت است.

ادامه دارد...

پي‌نوشت‌ها:

 


[1]. الحديث، ج 1، ص 37.

[2]. بحارالانوار، ج 2، ص 17، ح 41.

[3]. بحارالانوار، ج 2، ص 24، ح 73.

[4]. همان.

[5]. حجرات: 12.

[6]. نهج‌البلاغه، نامه 31.

[7]. مائده: 32.

[8]. همان.

[9]. بحارالانوار، ج1، ص 206، ح6.

[10]. اسراء: 36.

[11]. بحارالانوار، ج74، ص 84.

[12]. همان، ج 2، ص 96، 169.

[13]. همان، ج 2، ص 143، ح 14.