try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 2 شهریور, 1398

سونامی تکفیری در جهان بشری

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
در گفتگو با دکتر سيد مهدي عليزاده موسوي (حسین احمدی)

اشاره

حجت‌الاسلام دکتر سيد مهدي عليزاده موسوي، متولد 1349 در شهر قم، همزمان با تحصيل در حوزه علميه، دروس دانشگاهی را تا مقطع دكتري علوم سياسي با گرايش انديشه سياسي، ادامه داد. وی همچنین در كنار دروس فقه و اصول به صورت تخصصي به كلام تطبيقي پرداخت و در حوزه كلام و عقايد مذاهب اسلامي، با تأكيد بر نقد عقايد وهابيت و جريان‌هاي معاصر آن، فعاليت نمود. در حوزه علوم سياسي نيز در مسايل جهان اسلام، از قبيل: اسلام‌هراسي، بنيادگرايي، اسلام سياسي، ريشه‌هاي همگرايي و واگرايي و ... با مطبوعات و رسانه‌ها همكاري دارد. ایشان از دي‌ماه ۱۳۹۱ به عنوان مدير پژوهشكده حج و زيارت، منصوب شده است و در ماه‌های اخیر به عنوان دبیر كنگره بین‌المللی «خطر جريان‌هاي تكفيري براي اسلام و مسلمين و جهان بشريت» به شدت پیگیر برگزاری شکوهمند آن است.

اینک با تشکر از دکتر عليزاده موسوي، متن گفتگوی ما با ایشان را درباره جريان‌هاي معاصر فرقه وهابیت، تقدیم شما می‌کنیم.

معارف

لطفاً در ابتدا چرایی و چگونگی شکل‌گیری جریان‌های تکفیری را در جهان اسلام، بیان فرمایید؟

واقعيت اين است كه جهان اسلام امروز از يك فتنه و مشكل اساسي رنج مي‌برد و آن هم بحث تكفير است. شايد بتوان گفت كه در سال‌ها و قرون گذشته بحث تكفير را به اين ابعاد و گستردگي نداشتيم؛ به گونه‌اي كه شاهد سر بريدن و نبش قبر کردن و امثال این جنایات باشيم. چنین فعاليتي در قرن کنونی كه در حقيقت به آن قرن تمدن مي‌گويند، متاسفانه يادآور قرون وسطاي غرب شده و موجب مشكلات حاد و اساسي براي جهان اسلام گردیده است.

اگر ما بخواهيم در حقيقت به چرايي و چگونگي بحث تكفير در جهان اسلام بپردازيم بايد از دو دسته عوامل ياد كنيم؛ يكسري عوامل خارجي در حقيقت به‌وجود آمدن تكفير است که در رأسش مسئله توطئه‌هاي دشمنان اسلام و استعمار می‌باشد. به عبارت ديگر در استعمار نو يكي از مهم‌ترين استراتژي‌ها يا سياست‌ها بحث فرقه‌سازي است و شما شاهد هستيد كه فرقه‌سازي هنگامي‌كه رشد مي‌كند در حقيقت مباحث تكفير را هم در دل خودش مي‌آورد. جريان وهابيت ابتدا با حمايت استعمار انگلستان به وجود ‌آمد و رشد کرد و بعد آمريكا متولي آن شد و امروز هم شاهد حمايت‌هاي بي‌دريغ آمريكا از این جريان در دنياي اسلام هستیم. اين فتنه از قرن دوازدهم که آغاز ‌شده تاکنون بيش از چهارصد هزار كشته از جهان اسلام گرفته كه قابل تأمل است. استعمار امروز به شدت به دنبال ايجاد فتنه و تفرقه در جهان اسلام است و تمام تلاشش اين است كه جامعه اسلامي را از درون تهي كند بنابراين شما شاهد اين هستيد كه بسياري از جريان‌هاي تكفيري زاييده جهان غرب است. هنگامي‌كه القاعده در افغانستان بعد از آن مجموعه مكتب‌الخدمه عبدالله عظام به وجود مي‌آيد رسماً دست استعمار و آمريكا و غرب را در ‌آن مي‌بينيم. دليلي كه آن زمان مي‌آورند اين است كه ما مي‌خواهيم از رشد كمونيزم جلوگيري كنيم! و در حقيقت سلاح‌هاي زيادي به آنها مي‌دهند، عربستان پول در اختيار آنان مي‌گذارد و در حقيقت اين جريان‌ها را به طرف راديكاليزه شدن پيش مي‌برد؛ اما واقعيتي كه وجود دارد بعد از اينكه خطر كمونيزم از بين رفت غرب به اين نتيجه رسيد كه اگر بتواند ابزارها و گروه‌هايي را در جهان اسلام داشته باشد كه اينها بتوانند به ناامني دامن بزنند و بحث تكفير را فعال كنند، به این وسیله مي‌تواند از يك طرف حضور خود را در جهان اسلام تضمين كند و از سوی دیگر از وحدت و همگرايي جهان اسلام جلوگيري نماید. همان كاري كه سال‌ها وهابيت كرد و در حقيقت از وحدت جهان اسلام، با طرح شبهات جلوگيري نمود. بنابراين شما شاهد اين هستيد كه اينها در پاكستان بحث گروه‌هاي افراطي مانند «سپاه صحابه»، «لشكر جنگوي» و «لشكر طيبه» را به شدت فعال مي‌كنند و باز در همان جا «القاعده» به شدت فعال مي‌شود و يا در آفريقا شاهد گروه‌هاي تكفيري «الشباب» و «بوكوحرام» هستيم. در سوريه هم شاهد گروه «جیش النصره» و «داعش» هستيم كه شكي نيست كه دست اينها با آمريكا در يك كاسه است. در عراق مي‌بينيم كه گروه‌هايي مانند «گروه مصعب زرقاوي» که فرعي از القاعده هستند، به شدت فعاليت مي‌كنند. در قسمت جنوب يمن در باب‌المندب و عدن هم به شدت جريان‌هاي تكفيري فعالند و به نظر مي‌رسد اگر واقعاً كمك‌هاي خارجي به اينها نباشد و يك عزمي باشد كه اينها از بين بروند، امكان اين هست؛ اما خود غرب هميشه اين جريان‌ها را به عنوان استخوان‌هاي لاي زخم در جهان اسلام نگه داشته است.

اما جداي از جريان‌ها و علل خارجي در دل جهان اسلام هم شاهد غده‌هاي سرطاني هستيم كه اينها هم به جريان تكفير دامن مي‌زنند كه به خصوص مي‌توانيم از عربستان و قطر نام ببريم كه تمام گروه‌هاي تكفيري به نوعي از عربستان تغذيه مي‌شوند. در عراق و پاكستان رسماً رد پاي عربستان را می‌یابیم، در بحرين كه اصلاً عربستانی‌ها حضور نظامي دارند و به كشتار مسلمان‌ها می‌پردازند. در سوريه سلاح‌ها و پول‌هايي كه به تروریست‌های تکفیری دادند مشخص شده است. حتي دامنه اين كشتارها از جهان اسلام هم بيرون رفته و امروز در روسيه شاهد اين هستيم که اینها در منطقه ولگا بمب‌گذاري كردند و پوتين رسماً اعلام كرد دست سعودي‌ها در اين قضيه كاملاً مشهود است و تهديد هم كرد که بايد اسم عربستان سعودي در ميان گروه‌هاي تروريستي ثبت شود. پس يكي از علت‌هاي داخلي مسئله قدرت‌هایی مانند عربستان و قطر است. علت داخلی دوم مسئله جهل توده‌هاست كه رهبران تكفير از اين جهل كمال سوء استفاده را مي‌كنند؛ چهره‌هايي مانند يوسف قرضاوي و عدنان العرعور رسماً از جهل توده‌ها كمال بهره‌برداري را مي‌كنند و شاهديم كه مباحث تكفيري بيشتر در ميان طبقه جاهل و توده نادان جامعه رشد دارد و فعال است. مثلاً يكي از انتحاري‌هایی را که دستگیر کرده بودند، گفته بود شما زودتر مرا بكشيد تا به نماز جماعت پیامبر(ص) در بهشت برسم! اما آن‌قدر سواد ندارد كه بفهمد در بهشت تكليف نيست كه حضرت رسول(ص) در آنجا نماز بخوانند كه تو بخواهي به آن برسي!

نكته سومي كه به نظر من نقش داخلی دارد تعصبات و اهانت‌هاي مذاهب اسلامي به همديگر است كه اينها هم باز بهانه دست تكفيري‌ها مي‌دهد. متأسفانه حتي در ميان شيعیان بعضي از جريان‌هاي افراطي ديده مي‌شود كه رسماً در ملأ عام به مقدسات اهل سنت توهين مي‌كنند و تكفيري‌ها و جريان‌هاي سلفي هم به شدت از اين عملكردها سوء استفاده مي‌كنند و با پخش كليپ‌ها و فيلم‌های آن در مناطق سنی‌نشین احساسات آنها را بر ضد شیعه تحريك مي‌كنند؛ يا از سوی دیگر بعضي از وهابي‌ها و چهره‌هاي افراطي سلفي عليه شيعه و مذاهب ديگر موضع‌گيري مي‌كنند و اينها خود زمينه رشد جريان‌هاي تكفيري را در جهان اسلام به وجود مي‌آورد. بنابراين يك دسته عوامل دروني و يك دسته عوامل بيروني دست در دست هم داده و اين فضا را به وجود آورده است.

با توجه به جنایات بسیار وحشیانه و غیرانسانی که تکفیری‌ها انجام می‌دهند، جایگاه عقل در تفکر جریان‌های تکفیری کجاست؟

جريان سلفي در جهان اسلام يك واكنش به جريان مدرنيزم است؛ يعني مدرنيزم عقل را كاملاً حاكم می‌‌داند و مي‌گويد عقل انديشه كامل است. از سوی دیگر در واكنش به این جریان سلفيت می‌گوید عقل هيچ جايگاهي ندارد و صرفاً نقل است كه اهميت دارد. در جايي كه مدرنيزم انسان را محور قرار مي‌دهد و مي‌گويد همه چيز براي انسان است و انسان‌محوری و اومانیزم را مطرح مي‌كند، سلفيت از آن طرف مي‌افتد و مي‌گويد اصلاً انسان هيچ جايگاهي ندارد؛ پس خودش را منفجر مي‌كند و در واكنش به اين شرايط حاضر است افراد را بكشد و از بين ببرد. بنابراين ما شاهد اين هستيم كه هر چه بحث مدرنيزم عنان گسيخته در جهان اسلام رشد مي‌كند انديشه سلفيه و تكفيري هم رشد مي‌كند و پيش مي‌رود.

نكته ديگري كه بايد به آن توجه داشت اين است كه گاه انديشه تكفير از برخي از مباني انديشمندان اسلامي سوء برداشت مي‌كند؛ به اين معنا كه انديشه سيد قطب يك انديشه تكفيري نيست اما امروز آن را به عنوان انديشه تكفير مصادره می‌كنند يا مثلاً انديشه ابوالاعلی مودودی در پاكستان كه انديشه تكفيري نبود اما اینها از بس آمدند و اين را به عنوان يك انديشه تكفيري مطرح كردند، ما شاهديم كه اين به عنوان يك اندیشه تكفيري مطرح مي‌شود! بنابراين چيزي كه بايد به آن توجه داشت اين خط مميزهايي است كه بين انديشه‌های سلفي‌گري تكفيري، جهادي، تنويري، تبليغي وجود دارد و اگر ما اينها را بشناسيم و بتوانيم خطوط را مشخص كنيم مشاهده مي‌كنيم تكفيري‌ها در جهان اسلام زياد نيستند؛ اما اينها با توجه به اهرم‌هايي كه در دست دارند توانسته‌اند رشد كنند. نكته بعد، حوزه تبليغات اينهاست كه يكي از عوامل رو به گسترش اينهاست. مثلاً شما شاهد اين هستيد كه چهار شبكه به زبان فارسي دارند كه انديشه‌هاي افراطي را مطرح مي‌كنند. اسم اين شبكه‌ها را گذاشته‌اند اهل سنت اما عملاً وارد مباحث تكفير مي‌شوند و حتي عقايد اهل سنت را به چالش مي‌كشند! سايت‌هايي كه اينها دارند، پولي كه در اختيارشان قرار مي‌گيرد، جزوات و منشوراتی که چاپ می‌کنند، اين اقدامات رفته رفته موجب شده است با مشكلي به نام سلفيه روبه‌رو شويم.

آیا نسبتی میان تکفیر و جریانات تکفیری با اسلام و مسلمانان اهل سنت، وجود دارد؟

فتنه تكفير يا تكفير مذاهب و اهل قبله، امري است كه از ابتداي اسلام مورد نكوهش شيعه و چه سني بوده است. در قرآن مي‌فرمايد «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا» اگر كسي به شما اظهار اسلام كرد به او نگوييد كه تو مؤمن نيستي زیرا پيامبر(ص) فرمود: «اني امرت ان اقاتل الناس حتي يشهدوا ان لا اله الا الله و انّ محمداً رسول‌الله» وقتي شهادتین را گفتند ديگر خونشان، مالشان و جانشان بر من محترم است. اولين جايي كه فتنه تكفير آغاز مي‌شود در دوره خوارج (دهه 30 قمري) است. در اين دوران است كه اولين گروه خوارج، مسلمان‌ها را كافر مي‌دانند چون قائل به توازن ايمان و عمل مي‌شوند و مي‌گويند مرتكب كبيره هم از دین خارج است! علي(ع) را كه به شهادت مي‌رسانند مي‌گويند چون حكميت را پذيرفت از دين خارج شد، بنابراين بايد كشته شود! اما بعد از خوارج، این فتنه در جهان اسلام كاملاً از بين مي‌رود و ديگر هيچ مسلماني قائل به تكفير نيست حتي احمد بن حنبل پشت سر جهميه نماز مي‌خواند به او مي‌گويند چرا پشت سر اینها نماز مي‌خواني؟ مي‌گويد: اينها اهل قبله‌اند. يا ابوالحسن اشعري كه امروز بيشتر اهل سنت پیرو او یعنی اشعري مذهب هستند، نقل می‌کنند که زاهر بن احد سرخسی نزدیک مرگ گفت: تمام دوستان مرا جمع كنيد هنگامي‌كه همه جمع شدند گفت: شاهد باشيد كه من هيچ يك از اهل اين قبله را تكفير نكردم، يا از امام شافعي بسيار نقل شده كه ايشان هم گفته است ما هيچ وقت تكفير نمي‌كنيم و من هيچ كس را تكفير نكردم، و از سايرين هم در ميان اهل سنت قائل به اين هستند كه ايمان، اقرار به زبان و تصديق به قلب هست نه چيزي بيشتر از اين؛ كسي اگر اقرار به لسان كرد و قلبش مطمئن بود در حقيقت مؤمن است نمي‌توانيم به او بگوييم كافر. روي اين حساب اين انديشه، يك انديشه انحرافي در جهان اسلام است، نه انديشه‌اي كه منتسب به اهل سنت يا شيعه باشد؛ يك انديشه انحرافي است كه در دوران خوارج از بين رفت و دوران ابن تيميه دوباره نظريه‌پردازي شد. وي بود كه مباحثي چون توسل،‌ زيارت اهل قبور و شدّ رحال را مطرح كرد و گفت: اگر كسي قائل به اينها باشد مشرك و كافر است. اما خود او هم جرأت نكرد بيايد دست به كشتار بزند بلکه فقط نظريه‌پردازي كرد. اما در قرن دوازدهم محمد بن عبدالوهاب چون سوادي نداشت آمد از انديشه‌هاي ابن تيميه استفاده كرد و بحث تكفير را كاملاً گسترش داد و خون مردم را ريخت و رسماً مسلمان‌ها را كشت. جالب اين است كه بیشتر اهل سنت قربانیان فتنه تكفير در قرن دوازدهم هستند؛ يعني تمام كشتارهایی كه در نجد، حجاز، طائف، مدينه، مكه و... مي‌شود از اهل سنت است. بنابراين انديشه تكفير هيچ ارتباطي با اهل سنت پيدا نمي‌كند و امروز مثلاً‌ در كشور سنگال مي‌بينيد بسياري از زيارتگاه‌هاي اهل سنت توسط آنها تخريب مي‌شود، در حالي‌كه همه آنان اهل سنت هستند؛ يا قبر حجر بن عدي كه نبش مي‌شود. ایشان اگر چه شيعه بود اما يك صحابي است که مورد توجه تمام مسلمان‌هاست. بنابراين بحث تكفير با توجه به انديشه‌هاي جهان اسلام، با بحث اهل سنت واقعاً هيچ ارتباطي ندارد.

جهت آشنایی مخاطبان، گونه‌شناسی جریان‌های سلفی را به طور مختصر بیان کنید؟

سلفيه به معنای بازگشت به گذشته است. سلف، در معناي اصطلاحي به اين معناست كه سه قرن اوليه اسلام، بهترين قرون هستند و بايد مسلمان‌ها همه مذاهب را کنار بگذارند و به آن سه قرن برگردند؛ اما اينكه مي‌گوييم سلفيه، به این معنی نیست که همة سلفيه تكفيري هستند و بگوييم هر كه سلفي شد يعني بازگشت به گذشته را بيان كرد، لزوماً سايرين را تكفير مي‌كند. بنابراين در جريان سلفيه، يك جريان، جريان جهادي است. «سلفي‌گري جهادي» ريشه در انديشه‌هاي سيد قطب دارد. سيد قطب حاكمان سوء را تكفير مي‌كند و اگر هم جامعه را تكفير مي‌كند تكفير سياسي است؛ يعني مي‌گويد اين جامعه بايد عليه اين حاكم قيام كند و اگر سكوت كند جامعة جاهلي شده است؛ اما هيچ‌گاه فتوا نمي‌دهد كه بايد فرقه‌گرايي شود كه اگر اين شيعه است و آن سني بايد كشته شوند و از بين بروند.

نوع دیگر  سلفيه، «سلفي‌گري تنويري» يعني سلفي‌گري روشنفكري است؛ البته روشنفكري نه به معناي مصطلحش در جامعه ما. نگاه سلفي‌گري روشنفكري اين است كه باید به گذشته بازگشت، اما در این مسیر باید كاملاً از عنصر اجتهاد و عقل استفاده شود، اصول را از گذشته بگيريم و شرايط را با توجه به شرايط امروز بررسي كنيم. چهره‌هايي مانند سيد جمال، علامه اقبال و محمد عبده، در حقيقت نگاهشان اين‌گونه بوده است.

يك «سلفي‌گري تبليغي» هم داريم كه اينها روي‌كردشان بيشتر تبليغ است و به دنبال اين هستند كه انديشه‌های خود را تبليغ كنند، اما تكفير نمي‌كنند.

در كنار تمام اينها «سلفي‌گري تكفيري» هستند كه ريشه در انديشه وهابيت تكفيري دارد. اينها فرقه‌گرا هستند؛ مي‌گويند کافی است مسلمانی به زيارت برود یا توسل پيدا كند، دیگر مشرك شده است! رهبرشان محمد بن عبدالوهاب هم هنگامي‌كه مي‌خواهد از مسلمان‌ها نام ببرد می‌گوید:‌ «مشركين زمان ما» كه مرادش همين مسلمان‌ها هستند! سلفي‌گري تكفيري دست خودش را در كشتار باز مي‌گذارد.

خطر جریان‌های تکفیری برای اسلام، مسلمانان و جهان بشریت، چیست؟

جريان تكفير را باید در دو حوزه داخلي جهان اسلام و حوزه فرا ديني جهان بشريت پيگيری كرد. در حوزه داخلي چند خطر اساسي جهان اسلام را تهديد مي‌كند: اولين خطرش بحث فرقه‌گرايي است و موجب مي‌شود كه مسلمان‌ها دشمن همديگر شوند و با همديگر به مبارزه بپردازند. مشكل دوم موجب مي‌شود كه تمدن اسلامي از بين برود؛ چون اينها تمام آثار اسلامي را تخريب مي‌كنند و تا چندي ديگر شاید اثري از آثار و ثقافه اسلامي نبینیم. مشكل سومي كه وجود دارد، مسئله جان و مال و ناموس مسلمان‌هاست که در معرض خطر قرار مي‌گيرد. امروزه شاهديم كه حدود صد و بيست هزار نفر در سوريه كشته شدند كه از بين اينها دوازده هزار فقط كودك هستند. هر جا كه وارد مي‌شوند تمام زيرساخت‌هاي منطقه را از بين مي‌برند و نابود مي‌كنند. نكته بعدي نوعي اباحي‌گري و سطحي‌نگري را در جامعه گسترش مي‌دهند. گه‌گاهي فتاوايي از اينها صادر مي‌شود كه واقعاً فتاواي سخيفي است. الان بحث جهاد نكاح يكي از مباحثي است كه واقعاً براي جهان اسلام خيلي زشت است؛ یا فتاوايي مانند اينكه گل بردن براي مريض حرام است، آب يخ خوردن حرام است، زمين گرد نيست، و... اين فتاوا همه‌اش در بستر اين فضاي تكفيري شكل مي‌گيرد و جايگاه انديشه اسلامي را در جهان اسلام تخريب مي‌كند.

اما در حوزه بشريت و جهان دو مشكل اساسي پيدا مي‌كند اول اين كه به اسلام‌هراسي و اسلام‌ستيزي دامن مي‌زند، يعني جهان غرب به دنبال اين است كه اسلام را يك دين كاملاً خشن و خشونت‌بار معرفی کند و شاهد اين حرفش هم اين كارهای تکفیری‌هاست. اينها را نشان می‌دهد اما می‌گوید ببینید که چگونه مسلمان‌ها همديگر را مي‌كشند، سر همديگر را جدا مي‌كنند؟! نشان می‌دهند تا بگویند اين جنایات وحشتناك در دين اسلام هست. اينها در حقيقت به دنبال اين هستند كه چهرة بدي را از اسلام در جهان نشان دهند. بنابراين چهره‌هاي پاملا گلر يا اسپنسر كه چهره‌هاي اسلام‌ستيز هستند مي‌آيند مي‌گويند The only good muslim is a dead muslim مسلمان خوب يك مسلمان مرده است! چون اينها اين فضا را به وجود مي‌آورند و به شدت به دنبال اين هستند كه اسلام را يك دين اين‌گونه‌اي معرفی کنند؛ مثلاً فيلم فتنه كه چند سال پيش ساخته شد در همين راستاست. آنها آيات قتال قرآن را مي‌آوردند، بعد انفجارها را نشان مي‌دادند! بنابراين جريان‌هاي تكفير به شدت به اسلام‌هراسي و اسلام‌ستيزي دامن مي‌زنند.

نكته ديگري كه در جهان بشريت در مورد اسلام وجود دارد اين است كه اینها از رشد و گسترش انديشه‌هاي اسلامي در دنيا جلوگيري مي‌كنند. مي‌دانيد كه رشد اسلام حتي از مسيحيت در غرب بيشتر است و اين نكته بسيار مهمي است. اما هنگامي‌كه چهره مشوش و زشتی از اسلام ارائه شود، ديگر مسلمان‌ها هم آنگونه كه بايد به ميدان نمي‌آيند تا آرمان‌هاي برحق خود را منتقل كنند.

به نظر شما دانشگاهیان برای برون‌رفت از بحران تکفیر و مقابله با آن از چه راهکارها و شیوه‌هایی می‌توانند بهره ببرند؟

جهل توده‌ها بخش عمده‌اي از مشكل ما در حوزه تكفير است. اگر واقعاً ما به دنبال اين باشيم كه انديشه اسلامي كه سه اصل اساسي دارد «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ»، اين سه اصل را در گفتگوي بين مذاهب حاكم كنيم، در حقيقت بخش عمده‌اي از اين نگاه فروكش مي‌كند.

نكته دوم جلوگيري از افراط‌گرايي است به ويژه در دانشگاه‌ها؛ اين‌كه گه‌گاه دیده می‌شود جوانان مذهبی به جاي اين كه بر شعور خودشان تكيه كنند بر صرف شور تكيه مي‌كنند و حرف‌هاي نامناسبي به دیگر مذاهب اسلامي زده مي‌شود. دشنام، سب، لعن، و... همه زمينه رشد گرايش‌هاي تكفيري را در جامعه فراهم مي‌كنند؛ اما اگر گفتمان ما واقعاً برمبنای سه اصل قرآنی باشد به شدت جلوي اين فضا گرفته مي‌شود.

نكتة بعد، هوشياري جوامع دانشگاهي است. تجربه عملاً نشان داده كه هرجا پای تكفير باز شده ناامني، قتل، كشتار و ... را در آن منطقه ايجاد كرده است. حتي امروز كشوري مانند تركيه به خاطر دفاع از تكفيري‌ها خودش هم در مرداب تكفير فرو رفته و با تحولات مختلفي روبه‌رو شده است. بنابراين باید هوشيار باشيم به اين معنا كه رصد كنيم ببينيم اگر در محافل علمي، محافل دانشگاهي برخي از افراد به اين مباحث دامن مي‌زنند اينها را كاملاً شناسايي كنيم. به ويژه اينكه كشور ما از اين جهت آسيب‌پذير است. با اینکه دورتادور كشور ما مذاهب اهل‌سنت هستند و هيچ مشكلي نداريم اما تكفيري‌ها گاه از اين شرايط به دنبال سوء استفاده هستند؛ چنانچه ما شاهد امثال عبدالمالك ريگي در بلوچستان بوديم كه «جندالشيطان» را در آنجا راه انداخت، يا الان که «جندالعدل» به آن دامن زده است.

در پایان ضمن تشکر از حسن نظر شما نسبت به نشریه معارف و مخاطبان فرهیخته آن، اگر صحبت دیگری دارید، بفرمایید؟

متأسفانه تكفير امروز ابعادش خيلي گسترده شده است. فقط در سال 2013، نُه هزار نفر در عراق كشته شدند، در كشور سوريه قريب به 120 هزار نفر كشته شدند، در كشورهايي مانند پاكستان و افغانستان هر روز شاهد اين هستيم كه افراد مختلفي جان خودشان را از دست مي‌دهند و از بين مي‌روند. بر همين اساس مراجع عظام اين احساس را كردند كه بزرگ‌ترين علماي اسلام بايد جمع شوند و در حقيقت موضع خودشان را نسبت به تكفير مشخص كنند؛ بنابراين كنگره‌اي را تحت عنوان «خطر جريان‌هاي تكفيري براي اسلام و مسلمين و جهان بشريت» پايه‌ريزي كردند و الان برنامه ما هم اين است كه در هشت نقطه جهان اسلام پيش نشست‌هايي بگذاريم و در نهايت هم در ايران (در آبان سال 93) انشاءالله با حضور علماي بزرگ جهان اسلام، بحث تكفير را به شدت مورد نقد قرار دهيم و با آن مبارزه كنيم.

 

سوتیتر

در سلفيه، يك جريان، «سلفي‌گري جهادي» است که ريشه در انديشه‌هاي سيد قطب دارد. نوع دیگر، «سلفي‌گري تنويري» يعني روشنفكري است؛ که چهره‌هايي مانند سيد جمال، علامه اقبال و محمد عبده، نگاهشان اين‌گونه بود. يك «سلفي‌گري تبليغي» هم داريم كه اينها روي‌كردشان بيشتر تبليغ است و تكفير نمي‌كنند. در كنار تمام اينها «سلفي‌گري تكفيري» هستند كه ريشه در انديشه وهابيت تكفيري دارد. اينها فرقه‌گرا هستند؛ مي‌گويند کافی است مسلمانی به زيارت برود یا توسل پيدا كند، دیگر مشرك شده است! سلفي‌گري تكفيري دست خود را در كشتار باز مي‌گذارد.

جهل توده‌ها بخش عمده‌اي از مشكل ما در حوزه تكفير است. اگر واقعاً ما به دنبال اين باشيم كه انديشه اسلامي كه سه اصل اساسي دارد «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ»، اين سه اصل را در گفتگوي بين مذاهب حاكم كنيم، در حقيقت بخش عمده‌اي از اين نگاه فروكش مي‌كند.