try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 30 تیر, 1398

استثنايي که هم دير آمده بود و هم زود!

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دکتر علي‌اصغر مصلح (عضو گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی و پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)

او شخصيتي ذووجوه بود. حقوق و سياست را در حد كارشناسي صاحب نظر مي‌دانست. در ادبيات عرب و فارسي، استادي كم نظير بود. تاريخ جهان، به خصوص تاريخ ايران را بسيار خوب مطالعه كرده بود و در موارد لازم از اطلاعات خود استفاده مي‌كرد. شاعري توانا بود و در فرهنگ ايراني كه فرهنگ شعرپرور است، صاحب سبك بود. در علم موسيقي و نوازندگي برخي سازها، به خصوص دوتار خراسان استاد بود. در علوم جديد مانند فيزيك و نجوم و پزشكي، به‌حد ستايش‌آميزي آگاهي داشت؛ اما علاوه بر همه اينها وي فلسفه اسلامي و فلسفه غربي را بسيار خوب مي‌دانست و بر آثار برخي از فيلسوفان غربي اشراف داشت و به نحوي اصولي آنها را معرفي و نقد مي‌كرد. شگفت‌ترين توانايي وي تضلع بر عرفان و حكمت اسلامي به خصوص آثار ابن‌عربي و شارحان وي بود. برخي از نزديكان معارف، علم وي به معارف حوزوي مانند فقه و اصول را هم بر اين همه مي‌افزايند. در همه مواردي كه مورد اشاره قرار گرفت، استادان و متخصصاني هستند كه مي‌توانند به مقام معارف در آن حوزه شهادت دهند. معارف برخوردار از موهبت‌هايي بود كه خداوند به همه عطا نكرده است؛ نبوغ ذاتي و قدرت روحي خارق‌العاده‌اي داشت.

معارف در دوران ظهور عزم‌ها براي انقلاب و تغييرات بزرگ رشد كرده بود. آثار اين شرايط را در بيشتر آثار و احوال وي مي‌توان احساس كرد. وي از ابتدا تا آخرين روزهاي عمر، انقلابي بود. اين خصوصيت تنها در تحليل سياسي و اجتماعي وي نبود، فلسفه و عرفان و شعر معارف هم انقلابي بود. در چهره معارف شكوه و هيبت حكيمان بزرگ احساس مي‌شد؛ اما آنچه شخصيت معارف را شگفت‌تر مي‌كرد روح حماسي و منش عيّاري وي بود. وي حافظ و مولوي و ابن‌عربي را هم در فضايي پرشور و حماسي و انقلابي مي‌فهميد. نكته بسيار ستايش‌برانگيز در مورد شخصيت معارف، استعداد و قريحه‌اي شگفت داشت و با خودآگاهي به همين استعداد بي‌نظير، ميل رسيدن به حكمت به معناي كهن آن داشت. وي در طول عمر با وجود همه بيماري‌هايي كه به مرور پيدا کرد، مي‌كوشيد لوازم اين خواست را فراهم كند. عزم معارف براي ايجاد تغيير، بي‌نظير بود و همين خصوصيت باعث شده بود با وجود عمر كوتاه منشا آثار و بركات بسيار شود. با احوال معارف از طريق شعرش بهتر مي‌توان آشنا شد. معارف عشقي ژرف به مستضعفان و رنج كشيدگان داشت. او اين عشق را به حكمت تاريخ و ژرفاي بحث وجود، پيوند مي‌داد.

معارف در حكمت‌ها غوري دگر و صحوي استوارتر و لطيف‌تر داشت. معارف تكرار فرديد نبود. آنچه در فرديد ظاهر شده بود در وجود معارف شأني ديگر يافته بود. در زبان فرديد آثار سكر و محو چنان غليظ بود كه برخي به‌خصوص اهل درس و نويسايي را از خود دفع مي‌كرد؛ اما معارف همان گوهر را با صلابت و جلالتي دگر و در پيوند با جمال شعر و هنر به طرزي ديگر ظاهر مي‌ساخت. مبدأ و معاد فكر معارف و فرديد يكي بود. هر دو دلداده «پريروز» و «پس فردا» بودند و به غربت خويش و غرابت آنچه بدان دعوت مي‌كردند، وقوف داشتند.

معارف در بين معاصران بيش از همه از دكتر فرديد و امام خميني(ره) به عظمت ياد مي‌كرد. عمده كوشش معارف، متوجه بيان حكمت و مباني انقلاب اسلامي بود. او به معنايي حكمي به انقلاب اسلامي توجه داشت و اين معنا را در آثار ابن‌‌عربي و شارحان وي مي‌جست. وي به آثار صدرالدين قونوي، عبدالرزاق كاشاني و سيد حيدر آملي علاقه‌اي خاص داشت و در ادامه همين توجه به آثار امام(ره) به خصوص كتاب «مصباح الهدايه» و بحث «اختصام در ملأ اعلي»، توجهي ويژه داشت. معارف در متون عرفاني، وجهي انقلابي و حماسي يافته بود و در مقام شرح و بسط، اين وجوه را برجسته مي‌كرد و مي‌خواست اين ويژگي محفوظ بماند. اين جهت‌گيري معارف در قرائت وي از متون فلسفي غرب هم تأثير اساسي داشت. معارف مانند فرديد ضمن اهميت دادن به متافيزيك و تاريخ آن، به‌طور مبنايي آن را نقد مي‌كرد. در نقد متافيزيك بيش از همه از هيدگر و روش وي استفاده مي‌كرد. وي هيدگر را متفكري انقلابي مي‌دانست و او را علامت پايان متافيزيك مي‌فهميد؛ اما نمي‌خواست در هيدگر بماند. مقصود و مأواي معارف به تعبير خودش «حكمت انسي» بود كه كما هو حقه در «پس فرداي تاريخ» به منصه ظهور خواهد رسيد. معارف با رجوع به آثار شارحان ابن عربي، خود را در مسير فراهم كردن الفبا و ادبيات حكمت انسي يافته بود.

مهم‌ترين خصوصيت مرحوم معارف، اين بود كه مي‌كوشيد متأملانه و ژرف، غرب و متفكران غربي را بفهمد؛ اما اين فهم را تمهيدي براي درك زمان و تأسيس تفكري بر پايه حكمت برخاسته از فرهنگ اسلامي تلقي مي‌كرد. مرحوم معارف اين حكمت را به پيروي از دكتر فرديد «حكمت اُنسي» مي‌ناميد.

 معارف، يكي از مظاهر اراده و انديشه‌هاي برخاسته از فرهنگ اسلامي ـ ايراني است كه بنيان ديگري جست‌وجو مي‌كرد. معارف متفكر و شخصيتي دانشگاهي و پژوهشگر به معاني متعارف نبود. شخصيت وي مظهر و نمود حكمتي بود كه خود معرفي مي‌كرد؛ پديداري كه در زمان ما اندك مثالي مي‌توان براي آن آورد. چه بسا استاداني كه مشغول تدريس و تحقيق در عرفان و حكمتند، ولي از دانايي خود در منظومه‌اي كه مشخص كننده مشي و مرام فردي و اجتماعي آنان باشد، استفاده نمي‌كنند. وي منظومه فكري منسجم و گسترده‌اي داشت. بر اساس همين منظومه، در زمينه‌هاي اصلي فرهنگ و هنر و انديشه و سياست، صاحب‌نظر و داراي مواضع منسجم بود. معارف به‌صورت رسمي استاد دانشگاه نبود؛ ولي همواره شمع محفل مشتاقاني از رشته‌هاي مختلف بود، از شعر و موسيقي تا فلسفه و عرفان و ادبيات و فعالان در حوزه‌هاي مختلف در سطح اجتماع. پيوند دادن ميان حكمت و عمل، از خصوصيات برجسته وي بود. خود وي همواره دغدغه جمع حكمت و تفكر همراه با عمل به تعهدات اجتماعي، داشت. به نظر او دفاع از مظلومان و مستضعفان، شاخص درستي تفكر و شيوه عمل بود. بر اساس همين دريافت، معارف به وضع كارگران بسيار اهميت مي‌داد و دوستان و معاشران نزديكي از جوامع كارگري داشت.

معارف بين «عرفان» و «سياست» نسبتي وثيق و ريشه‌اي مي‌ديد. توضيح اين نسبت براي درك نزديك‌تر مباني انقلاب اسلامي با نظريه مباني حكمي امام خميني(ره) مفيد است. فرهنگ اسلامي و ايراني اگر بخواهد در عالم معاصر به وفاقي بين مباني فرهنگ و تاريخ خود با مباني و تاريخ مدرن و واقعيت پيش رويش برسد، راهي جز پيمودن مسيري به شيوه تدبير و تأسيس ندارد. شيوه تدبير، مستلزم تفكر ژرف در تاريخ خود و تاريخ مدرنيته است. شيوه تأسيس تاكنون به صورت طلب و خواست نمود يافته است. بر خلاف آنچه برخي گمان كرده‌اند، كار تأسيس انديشه و سياست جديد با فرمايش و توصيه و برنامه‌ريزي به انجام نمي‌رسد. بايد تأكيد كرد كار تأسيس خطيرترين كارهاست و تنها با همت و اراده‌هاي مردان بزرگ امكان مي‌يابد. تصوير انسان برتر نتيجه تمنايي از اين سنخ است؛ تمنايي كه اگر بحران در بنيان‌هاي عالم مدرن تشديد پيدا كند، چه بسا خواست زمانه شود. در ايران استعداد قوت گرفتن طلب تأسيس، به شدت وجود دارد. اين طلب و كوشش در سخن برخي متفكران احساس مي‌شود. مرحوم معارف يكي از كساني است كه نمود خواست تأسيس در فرهنگ ما بود. اين طلب در فرهنگ و تاريخ ما ريشه دار است. يكي از عوامل چنين استعدادي مقام عرفان در عالم ماست. عرفان نسبتي ذاتي با انقلاب دارد. كسي كه از روح عرفاني بهره‌مند است همواره خود را در حال زير و زبر شدن مي‌يابد. عارفان، مردان و زنان دوران زير و زبر شدن‌اند. عرفان گشوده‌ترين فضاي تنفس و بهترين عرصه بروز دريافت‌هاي ژرف در فرهنگ اسلامي ـ ايراني است. اگر دوران ما دوران زير و زبر شدن است و اگر زير و زبر شدني در پيش باشد، بهره‌مندان از عرفان كه حكمت انسي، بيان نظري آن مي‌خواهد باشد، نقش‌آفرينان اين دوران خواهند بود. «عرفان» و به تعبير معارف «حكمت انسي»، عالي‌ترين قله تفكر در عالم اسلامي است. يك بيان از اين مقام همان است كه در نامه امام خميني(ره) به گورباچف آمده است.

معارف بر اين اعتقاد بود كه تفكر حقيقي به خصوص تفكري كه در سياست نافذ باشد، از راه مطالعه و پژوهش مثلا دانشگاهي به دست نمي‌آيد. خردِ سياسي در ضمن عمل متعهدانه، با بصيرت نسبت به زمانه، حاصل مي‌شود. به خصوص در زمانه عسرت كنوني در كشورهايي مانند ايران، نظريه‌پردازي‌هاي سياسي بيشتر صورت مقلدانه دارد و نمي‌تواند راهگشاي زندگي امروز باشد. كار تأسيس كاري مقلدانه نيست. رياضت و سلوك فكري و چنين مجاهدت فكري را حكمت اُنسي مي‌دانست. به نظر او، حكمت انسي كه بيشترين نمود آن را در آثار اين عربي و شارحان بزرگ وي چون صدرالدين قونوي و كاشاني و سيد حيدر آملي يافته بود، به‌جهت پرداختن به ژرف‌ترين ريشه‌هاي تفكر، آدمي را به انديشيدن به ريشه‌ها مأنوس مي‌كند. تنها با اين حكمت است كه تزلزل در بنيان‌هاي فكر معاصر و علائم صبحگاه تفكر و تأسيس بنيان جديد را مي‌توان دريافت.

معارف قصد دگرگوني بنيادي در فكر و فرهنگ داشت. شايد ما در باب امكان اين قصد ترديد داشته باشيم، اما معارف با تمام وجود به چنين معنايي ايمان داشت. وي جهت‌گيري روشن و مشخصي داشت و همه لوازم جهت‌گيري‌اش را در حد قابل تقديري فراهم كرده بود. از اين جهت معارف را بايد استثنايي در زمانه ديگر و نه هنوز، دانست. معارف دير آمده بود؛ از آن جهت كه دوره حكيمان متضلع بر همه علوم زمانه به سر رسيده بود. از سوي ديگر زود آمده؛ چون به تصور خود وي، او رو به پس فردايي داشت كه از بنيان با آنچه پيش روست، متفاوت است. اطرافيان وي بارها زمزمه اين حديث را از وي مي‌شنيدند: «لكل اناس دوله يرغبن‌ها و دولتنا آخر الدهر يظهر».