try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

اخبار فرهنگي

Send to friendSend to friend

نخستین‌های دفاع مقدس

نخستین عملیات نیروی هوایی: نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران تنها به فاصله دو ساعت پس از نخستین حمله دشمن در بعدازظهر روز 31 شهریور 1359در نخستین عملیات خود دو پایگاه مهم هوایی عراق به نامهای «الرشید» و «شعیبه» را آماج حملات کوبنده خود قرار دادند. خلبانان نیروی هوایی با به پرواز درآوردن نزدیک به دویست فروند هواپیمای جنگنده و حمله به پایگاه‌ها و مراکز مهم نیروی هوایی عراق به وسیله 140 فروند هواپیمای شکاری، درسی فراموش نشدنی به دشمن متجاوز دادند.

نخستین شکست دشمن: نخستین شکست دشمن در تاریخ 9 آبان 1359در عملیات کوی ذوالفقاری در جبهه آبادان رقم خورد. در این عملیات بیش از 700 نفر از نیروهای عراقی کشته شدند و 500 نفر دیگر به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند.

نخستین پیروزی بزرگ در جنگ تحمیلی: عملیات «ثامن‌الائمه» در سال 1360، نخستین حرکت جدی و سازمان یافته نیروهای مسلح ایران بود. نخستین پیام موفقیت را تیپ 1 پیاده در ساعت 8:32 دقیقه روز پنجم مهرماه اعلام کرد که جاده ماهشهرـ آبادان آزاد شد. این پیام نوید آزادی تمام منطقه شرق کارون بود.

نخستین عملیات سوار زرهی: عملیات رمضان مقارن با ماه مبارك رمضان سال 1361، نخستین عملیاتی بود که نیروهای زرهی ایران به وسعت زیاد وارد عمل شدند و عملیات سوار زرهی نخستین تجربة ما در جنگ با عراق بود.

نخستین شهر تصرف شده عراق: شهر بندری «فاو» نخستین شهر از شهرهای عراق است که در عملیات والفجر 8 در بیستم بهمن 1364 با رمز یا زهرا÷ فتح شد. در این عملیات 50 هزار نفر از نیروهای دشمن کشته و زخمی شدند و دو هزار نفر دیگر به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند. شهر حلبچه دومین شهر تصرف شده توسط رزمندگان اسلام بود.

نخستین ابتکار نظامی در غافلگیری دشمن: امکان غافلگیری دشمن در سال سوم جنگ، نخستین بار پس از عملیات رمضان توسط سپاه حاصل شد. منطقه هور برای نخستین بار به عنوان منطقه عملیاتی مورد توجه قرار گرفت. با تغییر زمین منطقه عملیات از خشکی به آب با ویژگی‌های «هور» از جمله وجود آب‌راه‌های مختلف و امکان استتار در نیزارها این امیدواری به وجود آمد که با غافلگیری امکان غلبه فراهم شود و عملیات خیبر در سوم اسفند 1362 در منطقه هورالهویزه آغاز شد.

نخستین اقدام علنی آمریکا بر ضد ایران: سیاست آمریکا در جنگ تحمیلی پس از بیرون راندن عراقی‌ها در سال 1361 دگرگون شد و دولت ریگان جانب عراق را گرفت. از سال 1362 آمریکا عملیات انسداد را با طرح معاون وقت وزیر امور خارجه به نام ریچارد مورفی اجرا کرد که به منظور کاستن قدرت نظامی و کاهش قدرت اقتصادی ایران برنامه‌ریزی شده بود. متوقف ساختن صادرات تسلیحات به ایران، ارایه اعتبارات به عراق برای خرید محصولات کشاورزی و غیره از آمریکا، قاچاق اسلحه به ایران به قیمت گزاف و پایین نگه داشتن قیمت نفت از اهداف اقدامات غیرقانونی آمریکا بر ضد ایران در جنگ تحمیلی بود.

نخستین تجاوز شیمیایی به ایران: پس از جنگ جهانی اول وسیع‌ترین حملات شیمیایی در طول جنگ هشت ساله عراق علیه ایران روی داد. نخستین استفاده ثبت شده 23 دی 1359 در منطقه‌ای بین هلاله و نی‌خزر در پنجاه کیلومتری غرب ایلام اعلام شده است.

گسترده‌‌ترین حمله عراق در ساعت 16 هفتم تیر 1366 در شهر سردشت در استان آذربایجان‌غربی انجام شد که 110 نفر به شهادت رسیده و 1500 نفر مصدوم شدند. در طول هشت سال دفاع مقدس بنا بر آمار موجود، رژیم عراق 242 حمله شیمیایی به مناطق کشورمان داشته است و در حال حاضر بیش از یکصدهزار مجروح شیمیایی وجود دارد. منابع/خبرگزاري حيات، شبکه صبح، ساجد

معاون ايرانيِ «معمار اعظم فراماسونري»!

فراماسونري يکي از بحث برانگيزترين پديده‌هاي قرون اخير بوده است؛ كه اين ويژگي بيشتر به دليل ماهيت بسته و گرايش‌هاي صوفيانه آن است. طي‌کردن مراتب ماسوني يک امر تدريجي است و در قالب سير صورت مي‌گيرد. مکانيسم اين جريان بدين‌گونه است که ابتدا عنوان مي‌شود مراد از معمار بزرگ جهان، همان خداوند است؛ سپس اعلام آزادي مذهب در مرام ماسوني و ترويج تساهل در زمينه اعتقادات مذهبي؛ و مرحله بعد، ترويج نظريه اعتقاد به خداوند بدون اعتقاد به انبياء و اديان است که همزمان با آن، آيين مسخ‌شده يهوديت و مسيحيت نيز در بين افراد به شکل غيرمستقيم و در قالب رمز و برخورد سمبليک ترويج مي‌شود.

فراماسون‌ها معتقدند که زمينه‌هاي تشکيل مجامع ماسوني در بين صاحبان فن معماري شکل گرفت. آنان مدعي هستند که در اواخر قرن 12 و اوايل قرن 13 ميلادي اولين اتحاديه «کارگران بناخانه» در آلمان به وجود آمد. سپس تشکيلات صنفي بنايان در انگلستان در نيمه اول قرن سيزدهم تأسيس شد.

اولين لژ فراماسونري، 3 سال بعد از صعود خاندان آلماني هابسبورگ به سلطنت انگلستان در لندن تأسيس شد. اين تقارن نشان مي‌دهد که لژ فراماسونري براي استقرار و تثبيت اين خاندان که ارتباطي مرموز و ويژه با کانون‌هاي زرسالار جهاني داشت در انگلستان تأسيس شد و با بسط حوزه نفوذ خود، منافع آن کانون‌ها را در سراسر جهان تأمين نمود، و به عنوان بازوي تشکيلاتي استعمار و کانون‌هاي استعماري عمل نمود. تهيه قانون اساسي فراماسونري توسط جيمز اندرسون و وارد کردن خاندان سلطنتي انگلستان در اين تشکيلات توسط دزاگوليه، به همين دليل اين دو تن را مي‌توان موسس سازمان فراماسونري تلقي کرد که ديگر کارکرد آن، تعليم اصول معماري و فنون آن نبود، بلکه تبديل به نهادي شده بود براي ترويج و تبليغ بورژوازي و ليبراليسم.

در حال حاضر نورمن فاستر، معمار مشهور بريتانيايي، به فعال‌ترين معمار فراماسونر تبديل شده است. وي با ساخت 200 ابليسک در سراسر جهان، رکوردي قابل توجه را براي خود ثبت کرده است! او در سال 1983، مدال طلاي سلطنتي رشته معماري را از آن خود کرد و در سال 1999 از طرف ملکه انگلستان، به مقام «سِر» مفتخر شد و در همان سال، بيست و يکمين جايزه صهيونيستي پريتزکر(نوبل معماري) را دريافت کرد. فاستر بعدها لقب «لرد» را نيز دريافت کرد.  

حضور نورمن فاستر در شوراي راهبردي جايزه معماري بنياد ضداسلامي آقاخان نيز از فعاليت گسترده اين معمار فراماسون در کشورهاي مختلف حکايت مي‌کند. فاستر طراح اصلي پروژه «هويت زدايي از شهر مکه» نيز مي‌باشد. چند سالي است که دولت سعودي در قالب «طرح توسعه مسجد الحرام» اقدام به احداث ساختمان بلندي با نام «ابراج البيت» نموده است. اين روند هرچند در راستاي رفاه زائران بيت‌الله الحرام است ولي باطني پليد در خود دارد که از جمله آن مي‌توان به حذف جمره از نماد شيطان و تبديل آن به يک ديوار بدون هويت و ساخت برج با نمادهاي معماري اُبليسکي در حريم پيراموني بيت الله الحرام اشاره داشت. اما نکته‌اي که درخصوص اين معمار مشهور، در رسانه‌هاي ايراني کمتر مورد توجه قرار گرفته، دستيار ويژه و به عبارتي، قائم مقام وي مي‌باشد. موژان مجيدي يک معمار ايراني است که به عنوان نفر دوم، دستِ راست نورمن فاستر مطرح است!

 «موژان مجيدي» در 9 ژوئن 1964 در تهران به دنيا آمد. وي تحصيلات آکادميک خود را در دانشگاه استراتکلايد در انگلستان سپري کرد و سپس به هنگ کنگ رفت و به عنوان مدير طراحي فرودگاه بين المللي هنگ کنگ مشغول به کار شد. موژان مجيدي در بازگشت به لندن، مدير پروژه ورزشگاه ومبلي شد. وي در حاضر در کسوت مدير اجرايي و قائم مقام نورمن فاستر، مديريت پروژه‌هاي اين شرکت بين المللي را بر عهده گرفته و تلاش فراواني براي پيشبرد اهداف شيطاني معماران ماسون دارد. منبع/مشرق

 

لوازم آرايش؛ مدل جديد ابراز مردانگي!

اين روزها ديدن پسران با آرايش دخترانه در خيابان‌هاي شهر زياد شده است! پسراني كه كمتر شباهتي به پسران نسل قبل خود دارند و گرايش به داشتن ظاهر زنانه در آنها بيشتر ديده مي‌شود! تنوع طلبي پسران امروزي به حدي رسيده كه كارخانه‌هاي سازنده لوازم آرايشي نيز بيكار ننشسته‌اند و انواع ست‌هاي لوازم آرايش مردانه را روانه بازار كرده‌اند تا از قافله زن‌نما شدن پسران و مردان عقب نمانند!

آمار استفاده 7 درصدي از لوازم آرايش توسط پسران و مردان جوان ايراني، قابل تأمل است. انواع كرم، رنگ‌هاي مخصوص گريم، انواع ژل، آدامس و چسب مو، اسپري‌هاي خوشبو‌كننده، ريمل، سايه چشم و... كه تا پيش از اين به عنوان لوازم آرايش زنانه شناخته مي‌شدند اين روزها در سالن‌هاي آرايش مردانه به وفور يافت مي‌شوند و ميزان استفاده از آنها كم‌كم به قدري زياد شده است كه بيم آن مي‌رود گوي سبقت را در استفاده از اين لوازم، از سالن‌هاي آرايش زنانه بربايند!

استفاده از لوازم آرايش توسط مردان و پسران جوان در حالي در كشورمان اتفاق مي‌افتدكه بر اساس آمارها سن استفاده از لوازم آرايش نسبت به دو دهه گذشته در كشورمان 10 سال كاهش يافته و به گفته كارشناسان دختران نوجوانان 17 ساله نيز كه تا دهه‌هاي گذشته در استفاده از لوازم آرايش محتاط‌تر عمل مي‌كردند اين روزها گوي سبقت را از مادران خود ربوده‌اند. اين در حالي است كه ايران در مصرف لوازم آرايشي داراي رتبه دوم در آسيا و رتبه هفتم در جهان است و اگر وضع به همين منوال پيش برود احتمال اول شدن در دنيا را در مصرف لوازم آرايش نبايد ناديده بگيريم!

به گفته كارشناسان گرايش به داشتن ظاهر زنانه توسط مردان مي‌تواند دلايل متعددي داشته باشد: تنوع طلبي، كنجكاوي و ابراز وجود از دلايلي است كه جوانان به اقتضاي سن‌شان حاضر به استقبال از هر نوع تغيير مي‌شوند تا از اين طريق بتوانند در گروه همسالان و در مرحله بعد در مقابل جنس مخالف خود ابراز وجود كنند و مورد توجه قرار بگيرند. دكتر جعفر باي در اين باره مي‌گويد: طبيعتا همه انسان‌ها گرايش به جلوه‌گري و خودنمايي دارند، بخصوص جوانان؛ اما نكته قابل توجه اين است كه برخي از جوانان براي اثبات خود و براي تحسين ديگران خود را با شيوه‌هاي نامناسب مي‌آرايند. اين در حالي است كه در گذشته داشتن اخلاق پهلواني و قهرماني و داشتن زور بازو معيار اصلي براي «مرد بودن» پسران ناميده مي‌شد اما اين روزها مورد توجه قرار گرفتن به سبك آرايش زنانه ساده‌ترين و سهل‌الوصول‌ترين روش براي برخي است! به گفته اين جامعه‌شناس، آرايش كردن پسران به كمبود اعتماد به نفس، ضعف، تزلزل باورهاي اعتقادي،‌كمرنگي انديشه‌هاي ديني، سستي اصول اخلاقي و مذهبي و فروپاشي نظام اخلاقي در جامعه بر مي‌گردد؛ به همين دليل است كه روز به روز شاهد افزايش انواع جراحي‌هاي زيبايي در مردان و پسران جوان هستيم!

اگر چه در قديم اصطلاحي رايج بود با اين مضمون كه «مرد است و ابرويش» اما اين اصطلاح اين روزها جايگاهي نزد پسران ندارد و آنچه در آرايشگاه‌هاي زنانه به برداشتن ابرو معروف است در سالن‌هاي آرايش مردانه به آن «كار ابرو» اطلاق مي‌شود. اقدامي كه براي مشتريان جوان و بعضا دامادها با هزينه 15 تا 30 هزار توماني انجام مي‌دهند! در كنار اينها كارهايي از قبيل مش و رنگن يا رنگ‌هاي مد سال، نيز مشتري‌هاي فراواني دارد. منبع/شفاف

هولوكاست انگليسي ۹ ميليون ايراني!

آيا مي‌دانيد هولوكاست واقعي در ايران رخ داده است؟ از قحطي بزرگ در ايران چه مي‌دانيد؟

طي سال‌هاي ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹م، ايران با وجود اعلام بي‌طرفي در جنگ جهاني اول، بيشترين آسيب را از اين جنگ ويرانگر ديد و در حدود نيمي از جمعيت كشور قرباني مطامع كشورهاي استعمارگر شد. اسناد اين قتل عام قريب به ۱۰ ميليون نفري همچنان در رديف اسناد طبقه‌بندي شده و سري انگلستان قرار دارد و اين كشور هنوز هم از انتشار آن‌ها ممانعت مي‌كند! عكس‌هاي مربوط به تلفات قحطي برگرفته از كتاب دكتر مجد و ديگر منابع تاريخي، موجود است.

در زمان آغاز جنگ جهاني اول كه هشت روز پس از تاجگذاري احمدشاه قاجار به وقوع پيوست، وضعيت داخلي ايران بسيار متزلزل بود. اوضاع آشفته و نابسامان اقتصادي و سياسي و مداخله بدون حد و مرز قدرت‌هاي خارجي، ايران را تا آستانه يك دولت ورشكسته پيش برد. با وجود اعلام بي طرفي ايران، نيروهاي متخاصم انگليس و روس از نقاط مختلف وارد كشور شدند. دولت عثماني نيز با بهانه‌تراشي در مورد حضور نيروهاي روس در آذربايجان، از مرزهاي شمال غرب نيروهاي خود را وارد كشور كرده و توقف نقض بي طرفي را به خروج روسيه از آذربايجان موكول كرد.

با انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ روسيه، نيروهاي روس از ايران خارج شدند و انگليس برنامه‌ريزي خود براي پر كردن جاي اين نيروها را با بزرگ‌نمايي خطر آلمان‌ها و عثماني آغاز كرد و بدين ترتيب انگليسي‌ها از سال ۱۹۱۷ ايران را تحت اشغال خود درآوردند. حكومت مركزي هم، با بحران‌هاي متعددي كه داشت، از جمله: دخالت بيگانگان، درگيري‌هاي سياسي جناح‌هاي حاكم، بي‌لياقتي و فساد جمعي از دولت‌مردان، فقر و محروميت توده‌هاي مردم، اوضاع نابسامان موجود را پيچيده‌تر كرده بود.

در همين زمان قحطي در ايران بيداد مي‌كرد و همه روزه كودكان، زنان و سالمندان بسياري را به كام مرگ مي‌كشاند. نيروهاي اشغالگر انگليس تمامي منابع و توليدات كشاورزي را براي گذران نياز نظاميان در جنگ خود، خريداري كرده و احتكار مي‌كردند! عجيب‌تر اينكه ارتش بريتانيا مانع از واردات مواد غذايي از بين النهرين و هند و حتي از آمريكا به ايران شد! سربازان انگليسي علاوه بر اين به‌دليل عدم رعايت بهداشت موجب شيوع بيماري‌هايي نظير آنفولانزا و وبا در ايران شدند.

جعفر شهري نويسنده و شاهد اين قحطي بزرگ مي‌نويسد: «در همين قحطي نيز بود كه نيمي از جمعيت پايتخت از گرسنگي تلف شده، اجساد گرسنگان در گوشه و كنار كوچه و بازار هيزم‏ وار بر روي هم انباشته شده، كفن و دفن آنها ميسر نمي‏گرديد و قيمت گندم از خرواري ۴ تومان به ۴۰۰ تومان و جو از من ۲ تومان به ۲۰۰ تومان رسيده، هنوز دارندگان و محتكران آنها حاضر به فروش نمي‏شدند!»

ميرزا خليل خان ثقفي - پزشك دربار - در خاطرات خود از اوضاع حاكم بر تهران مي‌گويد كه نشان دهنده عمق فاجعه در پايتخت است: «در گذر تقي خان يك دكان شيربرنج فروشي بود. در روي بساط يك مجموعه بزرگ شيربرنج بود كه تقريباَ ثلثي از آن فروخته شد و يك كاسه شيره با بشقاب‌هاي خالي و چند عدد قاشق نيز در روي بساط گذاشته بودند. من از وسط كوچه رو به بالا حركت مي‏كردم و نزديك بود به دكان برسم كه ناگهان در طرف مقابلم چشمم به دختري افتاد كه در كنار ديواري ايستاده و چشم به من دوخته بود. دفعتاَ نگاهش از سوي من برگشت و به بساط شيربرنج فروشي افتاد. آن دختر، شش، هفت سال بيشتر نداشت. ...همين كه نگاهش به شيربرنج افتاد لرزشي بسيار شديد در تمام اندامش پديدار گشت و دست‌هاي خود را به حال التماس به جانب من و دكان شيربرنج فروشي كه هر دو در يك امتداد قرار گرفته بوديم دراز كرد و خواست اشاره ‏كنان چيزي بگويد اما قوت و طاقتش تمام شد و در حالي كه صداي نامفهومي شبيه به ناله از سينه‌اش بيرون آمده، به روي زمين افتاد و ضعف كرد. من فوراَ به صاحب دكان دستور دادم كه يك بشقاب شيربرنج كه رويش شيره هم ريخته بود آورده و چند قاشقي به آن دختر خورانديم. پس از اينكه اندكي حالش به جا آمد و توانست حرف بزند. گفت : ديگر نمي‏خورم، باقي اين شيربرنج را بدهيد ببرم براي مادرم تا او بخورد و مثل پدرم از گرسنگي نميرد.»

محمد قلي مجد در كتاب قحطي بزرگ خود مي‌نويسد: «بر اثر چنين فاجعه عظيمي بود كه جامعه ايراني به شدت فروپاشيد و استعمار بريتانيا توانست به سادگي حكومت دست نشانده خود را در قالب كودتاي ۱۲۹۹ بر ايران تحميل كند. ...هيچ ترديدي نيست كه انگليسي‌ها از قحطي و نسل كشي به عنوان وسيله‌اي براي سلطه بر ايران استفاده مي‌كردند.»

بدتر از هر مصيبت ديگر، مشاركت احمدشاه و جمعي از حواريون او در احتكار مايحتاج عمومي است. احمدشاه با وجود قحطي فراگير حاضر به توزيع گندم‌هاي انبار شده در ميان مردم نبود. يكي از محتكران عمده غلات، احمدشاه جوان بود كه تن به پيشنهاد خريد منصفانه رئيس‏ الوزراي خود مستوفي‌الممالك نيز نمي‏داد و مقادير زيادي گندم و جو در انبارها ذخيره كرده بود. شاه قاجار در برابر پيشنهادهاي خريد صدراعظم خود اظهار مي‏داشت «جز به قيمت روز به صورت ديگر حاضر براي فروش نيستم»!!!

در زمان قحطي، شكل همه عوض شده و مردم ديگر به انسان شباهتي نداشتند. همه با چشماني گود افتاده چهار دست و پا مي‌خزيدند و علف و ريشه درختان را مي‌خوردند. هر چه از جاندار و بي جان در دسترس بود به غذاي مردم تبديل شده بود. سگ، گربه، كلاغ، موش، خر و... .

داناهو افسر شناخته شده اطلاعات نظامي انگلستان و نماينده سياسي آن دولت در غرب ايران در سال‌هاي ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ درباره قحطي ايران مي‌نويسد: «اجساد چروكيده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومي افتاده‌اند. در ميان انگشتان چروكيده آنان همچنان مشتي علف كه از كنار جاده كنده‌اند و يا ريشه‌هايي كه از مزارع در آورده‌اند به چشم مي‌خورد؛ با اين علف‌ها مي‌خواستند رنج ناشي از قحطي و مرگ را تاب بياورند. در جايي ديگر، پابرهنه‌اي با چشمان گود افتاده كه ديگر شباهت چنداني به انسان نداشت، چهار دست و پا روي جاده جلوي خودرويي كه نزديك مي‌شد مي‌خزيد و در حالي كه ناي حرف زدن نداشت با اشاراتي براي لقمه ناني التماس مي‌كرد.»

قحطي بزرگ ايران در سالهاي ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ از حمله مغول در قرن نيز بسيار عظيم‌تر بوده است.

مقايسه جمعيت ايران بين سال‌هاي ۱۹۱۴ و ۱۹۱۹م حاكي از آن است كه حدود ده ميليون نفر طي اين سال‌ها به علت قحطي و بيماري جان خود را از دست دادند. بر خلاف ادعاي برخي نويسندگان قبل از جنگ جهاني اول، كه جمعيت ايران را فقط ده ميليون نفر اعلام كرده‌اند، ادعايي كه برخي از نشريات انگليسي در دهه‌هاي ۶۰ تا ۷۰ م تكرار كرده‌اند، جمعيت واقعي ايران دست كم نزديك به ۲۰ ميليون نفر بوده است؛ اما در سال ۱۹۱۹ اين رقم به ۱۱ ميليون رسيد. قحطي سال‌هاي ۱۹۱۷ – ۱۹۱۹م به يقين بزرگترين فاجعه تاريخ ايران و شايد فجيع‌ترين نسل كشي قرن بيستم بوده است.

مآخذ: كتاب قحطي بزرگ، نوشته دكتر محمد علي مجد، ترجمه محمد كريمي. منبع/مشرق

امامزاده‌هاي داخل ضريح حضرت معصومه÷

حجت الاسلام والمسلمين احمد عابدي رييس دانشگاه علوم و معارف قرآن كريم گفت: وقتي حضرت معصومه÷ به قم تشريف فرما شدند جمعي از سادات و بزرگان و علماي كوفه به قم آمدند و بزرگان اين شهر براي استقبال از ايشان بهترين خانه‌ها را به ايشان پيشنهاد كردند و باغ‌ها و املاك بسياري وقف ايشان شد؛ بعدها علما و بزرگان بسياري در اين شهر حضور يافتند كه جمع آنان به 200 هزار محدث مي‌رسد. وي با ذكر اين مطلب كه داخل ضريح مطهر حضرت فاطمه معصومه÷ 5 دختر امام يعني شخص حضرت÷، دختر امام جواد×، دو دختر امام دهم× و يك دختر امام يازدهم×، مدفون هستند، ابراز داشت: پس از رحلت حضرت معصومه÷، دختر امام جواد× ضريحي را به يادبود حضرت در اين مكان بنا كرد.

وي افزود: وجود 200 هزار محدث در اطراف ضريح حضرت فاطمه معصومه÷ از جمله علي بن ابراهيم قمي و زكريابن آدم و... باعث درخشان‌تر شدن اين شهر شده است، عنوان كرد: وقتي سيد بحرالعلوم به قم مشرف مي‌شدند از چهارراه بازار به سمت حرم، پابرهنه ميشد كه مبادا به قبور اين بزرگان در مسير راه بي حرمتي شود؛ نظير چنين كاري را نيز ملاصدرا انجام مي‌داد. وي ادامه داد: مرحوم صاحب جواهر، نقل كرده است كه اگر ميتوانستم قبر علي بن ابراهيم قمي را به شكل گنبد طلايي ميساختم؛ زيرا ايشان 9 هزار روايت از معصومين^ نقل كرده است. در روايتي آمده است كه بزرگي انسان به اندازه رواياتي است كه نقل كرده است؛ اين درحالي است كه علي بن ابراهيم قمي 9هزار روايت را نقل كرده در حالي كه حضرت عبدالعظيم با آن همه كرامات تنها 108 روايت را نقل كرده است.

استاد حوزه علميه قم با نقل برخي از كرامات حضرت معصومه÷ از بزرگان دين، عنوان كرد: امام راحل تمام سرمايه خود را مديون نماز شب و زيارت حضرت معصومه÷ مي‌دانست؛ آيتالله العظمي مرعشي نجفي 50 سال روزي سه مرتبه به مزار اين بانوي بزرگ جهان اسلام مشرف ميشد و الهام مي‌گرفت و در همين راستا مراجع بزرگ ديگر نيز چنين روشي داشتند؛ نظير آيت الله العظمي گلپايگاني كه هر روز صبح ابتدا به مرقد حضرت مشرف مي‌شدند و سپس براي قرائت فاتحه به قبرستان شيخان مشرف.

حجت الاسلام والمسلمين عابدي در پايان با اشاره به دفن بزرگان دين در قبرستان شيخان قم، اظهارداشت: در اين قبرستان، بزرگاني چون زكريابن آدم مدفون هستند كه در روايت آمده است وجود ايشان در قم همچون وجود امام هفتم× در بغداد بوده است. منبع/جهان

به یاد شاعر «اي لشكر صاحب زمان»

نام حاج حبيب‌الله معلمي در كنار نام شهدا و ايثارگران، بر تارك تاريخ دفاع مقدس مي‌درخشد. معلمي، شاعر نوحه‌هاي حاج صادق آهنگران در 8 سال جنگ تحميلي، چندي پيش به ديار معبود شتافت.

وي با اولين شعرش (اي شهيدان بخون غلطان خوزستان درود) نام حاج صادق آهنگران را بر سر زبان‌ها انداخت. آهنگران با خواندن اين شعر در اوايل دفاع مقدس در محضر امام خميني+، نوحه‌خواني و نغمه‌سرايي را در جبهه‌ها رواج داد؛ اما هيچكس از پشت پرده اين نوحه خبر نداشت كه سراينده آن كيست.

حبيب الله معلمي كه زاده سال 1305 در شهرستان رامهرمز در استان خوزستان بود و در سال 1340 از رامهرمز به اهواز مهاجرت كرد و در زميني در كنار رودخانه كارون و در كيانپارس كنوني كشاورزي مي‌كرد. با آغاز جنگ، در فرصت‌هاي بسياري همراه با فرزندانش در سنگرهاي دفاع حضور داشت و همزمان به سرودن اشعار نيز مي‌پرداخت. خاطره نخستين نوحه‌اي كه به صادق آهنگران داد از زبان حاج صادق چنين است: «سال 1359يعني همان اوايل جنگ من با سيف الله معلمي فرزند حاج آقا معلمي در جهاد سازندگي آشنا شدم. او گفت: پدرم شعر مي‌گويد. اگر تمايل داري براي شما هم كه در مراسم‌ها نوحه مي‌خوانيد شعر بگويد. من همان جا روي نوار كاست چند بيت ضبط كردم و نام چند شهيد خوزستان را هم نوشتم و به سيف الله دادم. روز بعد كه او را ديدم برگه‌اي به من داد و گفت: اين شعر را پدرم بنا به آهنگي كه ديروز به من دادي، سروده و نام شهدايي را كه به من داديد، هم در بيت‌ها آورده است. نگاهي به كاغذ انداختم. اشعار خوب و محكمي سروده شده بود. مطلع يا سر‌نوحه‌اش اين بود:

اي شهيدان به خون غلطان خوزستان، درود

لاله‌هاي سرخ پرپر گشته ايران، درود

همان موقع شهید سيد حسين علم الهدي سر رسيد و گفت: در نظر داريم براي عشاير خوزستان در هويزه مراسمي برگزار كنيم. بيا و دعاي توسل را در آنجا بخوان. من آن شعر را با خودم بردم و آنجا آن را براي نخستين بار خواندم. آن شب آنقدر جمع حاضر منقلب شدند كه تا نزديك بيست دقيقه پس از مراسم همه گريه مي‌كردند. ... حسين به من گفت: حاضري اين نوحه را در حضور امام خميني& هم بخواني؟ گفتم:‌اي بابا! مگر مرا در جماران راه مي‌دهند كه بخواهم در آنجا نوحه بخوانم؟! حسين گفت: تو كاري نداشته باش و خودت را براي رفتن به تهران و ديدار با امام آماده كن. چند روز بعد با سيد حسين و گروهي از عشاير خوزستان براي تجديد بيعت با امام خميني& به جماران رفتيم و آن نوحه را در آنجا اجرا كردم و بسيار جا افتاد. در همان روز، چندين بار از صدا و سيما پخش شد و اين نبود، جز اشعار خوب و برجسته حاج آقا معلمي.»

صادق آهنگران درباره ارتباط خود با ‌آقاي معلمي در ايام جنگ مي‌گويد: «آقاي معلمي با اينكه كشاورز بود و از صبح تا غروب روي زمين كار مي‌كرد، ... گاهي تا صبح با هم مي‌نشستيم و شعر و سبك آن را آماده مي‌كرديم. اول نواي حماسي براي جذب نيرو و بعد نوايي كه در جبهه براي آمادگي عمليات بود، بعد از آن هم سبك زمان خود عمليات و الي آخر. خيلي مواقع پيش مي‌آمد كه نه شعر آقاي معلمي مي‌آمد و نه سبك من و كار قفل مي‌شد. در اينگونه موارد توسلي مي‌كرديم و اغلب هم موفق به شكستن قفل مي‌شديم.»

از معلمي نوحه‌هاي به ياد ماندني از جمله؛ «با نواي كاروان/ بار بنديد همرهان/ اين قافله عزم كرببلا دارد»، «شور حسين است چه‌ها مي‌كند»، «اين لشكر حق عازم كربلاست امشب»، «سوي ديار عاشقان رو به خدا مي‌رويم»، «بهر آزادي قدس از كربلا بايد گذشت»، «اي لشكر حسيني تا كربلا رسيدن يك يا حسين ديگر»، «اي لشكر صاحب زمان/ آماده باش/ آماده باش» به جا مانده است.

بيشتر اشعار معلمي در كتاب «خونين نامه‌ عاشقان حسين» در دو جلد و در زمان جنگ توسط انتشارات سپاه پاسداران چاپ و منتشر گرديد. كتاب شعر «وادي عشق» نيز از كارهاي اوست. همچنين از ديگر مجموعه اشعار اين شاعر مي‌توان به كتاب «شفق خونين» از انتشارات دارالهدي اشاره كرد. بيشتر آثار وي در قالب چهارپاره است گرچه در غزل و مثنوي نيز طبع‌آزمايي كرده‌ است.

پس از جنگ، بارها حبيب الله معلمي مورد ستايش رهبر انقلاب اسلامي آيت الله خامنه‌اي قرار گرفت. منبع/فارس

 

صدور انقلاب در اسارت

مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمين سيد علي‌اكبر ابوترابي را به اسارت كشيدند اما روح بلندش در ميان آن همه اسارت لطمه‌اي نديد و هيچگاه در بند، بندگي خدا را از ياد نبرد.

در ادامه خاطر‌اتي از «سيد عباس ايزدپناه» از سيد آزادگان مي‌آيد:

حاج آقا ابوترابي با عراقي‌ها با احترام برخورد مي‌كرد و از ما مي‌خواست احترام آنها را داشته باشيم، در حالي كه گروهي از بچه‌هاي تندرو حاج آقا را به خاطر اين رفتارش به سازش‌كاري محكوم مي‌كردند! يك‌بار كه علت اين رفتار نرم را از حاج آقا پرسيدم، گفت: «ما اصلاً نبايد با مأموران عراقي لجبازي كنيم، چرا كه وقتي به حرف آنها هستيم و از خواسته‌هايشان اطاعت مي‌كنيم، ما در نظر آنها انسان فهيم و مسلمان جلوه‌گر شده و خواه ناخواه آنان نيز اين برخورد ما را مورد توجه قرار داده و براي خانواده‌هاي خودشان هم آن را مطرح مي‌كنند كه اين خود نوعي صدور انقلاب اسلامي در بين عراقي‌ها است».

يك روز اعلام كردند بين تيم عراقي و اسراي ايراني مسابقه فوتبال برگزار مي‌شود؛ حاج آقا هم جزو تيم فوتبال ما بودند. وقتي مسابقه شروع شد، در حالي كه عراقي‌ها بهترين و قوي‌ترين فوتباليست‌ها را در مقابل ما به صف كرده بودند، اما گل‌هاي زيادي را از ما دريافت كردند. حاج آقا احساس كرد، عراقي‌ها از شكست خود خيلي ناراحت شده‌اند و ممكن است پيروزي بر آنها مشكلي براي بچه‌ها ايجاد شود؛ آنها نزد ساير عراقي‌هايي كه براي تماشاي مسابقه آمده بودند، سرشكسته شوند لذا بچه‌ها را جمع كرد و به آنها گفت: «بايد طوري بازي كنيم كه گُل بخوريم تا آنها برنده ميدان شوند».

بچه‌ها به حرف حاج آقا گوش دادند، وقتي عراقي‌ها به ما گُل مي‌زدند، به قدري خوشحالي مي‌كردند كه انگار دنيا را به آنها داده‌اند. منبع/ فارس

 

شباهت تكفيري‌ها و صهيونيست ها

«آنها به طرز وحشتناكي به سر بريدنِ افراد علاقه دارند.» اين چيزي است كه «آليس» درباره «سرزمين عجايب» گفت؛ اما احتمالا منظورش سوريه آلوده به تكفيري‌ها بوده است. افراط‌گرايانِ تكفيري از هر كس كه به سوء تعبيرهاي بدوي‌شان باور نداشته باشد نفرت دارند. رويكرد آنان در قبال شيعه‌ها، مسلمانان سنتي و البته غيرمسلمانان ساده و وحشيانه است: «سر از تنشان جدا كنيد.»!!!

ويدئويي كه اخيرا در اينترنت منتشر شده است و در آن شورشيان تكفيريِ تحت حمايت آمريكا، دو مسيحي از جمله يك كشيش را در حمص سر بريدند، تمام دنيا را بهت‌زده كرد. اين ويدئوي منزجركننده از سوي خود تكفيري‌ها فيلمبرداري و منتشر شد؛ افرادي كه گويا از انجام اين جنايات به خود مي‌بالند! پيش از اين ويدئويي در اينترنت منتشر شده بود كه يك تكفيري را در حال خوردن قلب و ريه يك سرباز سوري كشته شده نشان مي‌داد!

تكفيري‌ها و صهيونيست‌ها فراعنه كوچك هستند؛ گمان مي‌كنند حق با خودشان است و باقي افراد همه اشتباه مي‌كنند؛ پس آنان اجازه دارند همه را بكشند و حتي گاهي اوقات اعضا و جوارح تنشان را بخورند! تكفيري‌ها بر اين باورند كه باقي افراد كافرند و ريختن خونشان رواست؛ و صهيونيست‌هاي يهودي يقين دارند كه «افراد برگزيده» هستند. صهيونيست‌هاي مسيحي نيز ايمان دارند كه تنها كساني هستند كه با بازگشت مسيح در امان خواهند بود و بهترين راه براي بازگرداندن مسيح آغاز جنگ جهاني سوم در «سرزمين مقدس» است!

البته اگر بخواهيم عدل و انصاف را در نظر بگيريم، بايد گفت صهيونيست‌ها، برخلاف تكفيري‌ها معمولا آنقدر باهوش هستند كه از اعمال شنيع و وحشتناك خود فيلم نگيرند.

تكفيري‌ها و صهيونيست‌ها تنها با صداي بلند نظر خودشان را مطرح مي‌كنند. شعار آنان اين است: «اما من بهتر از همه مي‌دانم». اين افراد تصور مي‌كنند اگر به ضرب گلوله شما را بكشند و يا سر از تنتان جدا كنند، ديگر مجبور نيستند عقايدتان را اذعان نمايند.

اما چرا آمريكا بزرگترين حامي تكفيري‌ها و صهيونيست‌ها در جهان است؟ چرا ماليات‌دهندگان آمريكايي با ميلياردها دلار از اسرائيل حمايت مالي مي‌كنند؟ چرا آمريكايي‌ها براي نيروهاي تك تيرانداز اسرائيلي سلاح و مهمات مي‌خرند تا كودكان را صرفا براي خوشايند خودشان بكشند؟ چرا آمريكايي‌ها براي تكفيري‌ها سلاح مي‌خرند و آنان را به سوريه مي‌فرستند تا سر از تن كساني كه به گونه‌اي متفاوت از اين افراد مي‌انديشند، جدا كنند و آنان را بخورند؟ دولت آمريكا القاعده را به سبب واقعه ۱۱ سپتامبر مقصر مي‌داند؛ اما چرا القاعده كه به شدت تحت نفوذ تكفيري‌ها قرار دارد، اين چنين در جنگ با سوريه از سوي آمريكا حمايت مي‌شود و ياري دريافت مي‌كند؟! منبع/جام‌نيوز