try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 25 آذر, 1397

وجوه تمايز مردم‏سالاري ديني و سكولار

Send to friendSend to friend

دومين همايش «انقلاب اسلامي، مسائل، نظام سياسي» توسط مركز برنامه‌ريزي و تدوين متون درسي در روزهاي 14 و 15 بهمن ماه در قم برگزار شد. در مراسم افتتاحيه اين همايش حجت‌الاسلام دكتر قمي رياست محترم نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها با تشكر از مسئولين برگزار كننده و شركت كنندگان به ارايه مباحثي در باره انقلاب اسلامي و مردم سالاري ديني پرداخت كه گزيده‌اي از سخنان ايشان به نظر خوانندگان مي‌رسد.

حجت‌الاسلام دكتر قمي در همايش انقلاب اسلامي، مسائل، نظام سياسي؛ از ورود اسلام به ايران (پيدايش تفكر توحيدي در برابر نگرش‌هاي تبعيض‌آميز)، دوره صفويه (حضور نيرومند تفكر شيعي در كشور)، نهضت مشروطه (تولد يا تقويت روشنفكري ديني) و انقلاب اسلامي به عنوان چهار نقطۀ عطفي كه توانسته‌اند سرنوشت ملت يا منحني تاريخي كشور را تغيير دهند ياد كرد و گفت: نتيجه نقطه عطف چهارم، نهادينه شدن مردم‌سالاري ديني و تحولي است كه از آن به جمهوري اسلامي ياد مي‌كنيم.
حجت‌الاسلام قمي خروج از چارچوب‌هاي نظري رايج را به عنوان ويژگي انقلاب اسلامي ذكر كرد و گفت: اين تحوّل، نظريه‌ها را به دنبال خود مي‌كشاند. به قول تدا اسكاچ‌پل، همۀ انقلاب‌ها مي‌آيند و تنها انقلابي كه نيامد و ساخته شد انقلاب ايران بود. براساس نظريات رايج، انقلاب ايران نبايد به وجود مي‌آمد. انقلاب ايران در شرايطي بوجود آمد كه نظريات پُست‌مدرن بر اين نكته تأكيد داشتند كه آموزه‌هاي مدرنيته به بن‌بست رسيده است. پُست‌مدرن‌ها معتقد بودند روايت‌هاي كلان مدرنيته پوچ است و در توجيه قدرت‌ها قرار گرفته است؛ از جمله قدرت‌هاي سرمايه‌داري غرب. البته پُست‌مدرنيسم طرح اثباتي و ايجابي نداشت و انقلاب ايران در چنين زمينه‌اي با طرحي ايجابي پا به ميدان گذاشت.
رياست محترم نهاد در بخش ديگري از سخنان خود به مقايسه مردم‌سالاري ديني با مردم‌سالاري سكولار پرداخت و گفت:
مردم‌سالاري ديني داراي شِش امتياز در قبال مردم‌سالاري سكولار است.
اول: افرادي مثل استوارت ميل، پوپر و فردريك هايك تصريح دارند كه وقتي سخن از دموكراسي مي‌گوئيم، دايره محدودي براي رأي اكثريت در نظر مي‌گيريم. استوارت ميل در «گفتار در باب آزادي» مي‌گويد به نظر ما بهترين حكومت اين است كه افراد، خودشان بر خودشان حكومت كنند و البته اين نوع حكومت تنها براي كساني مفيد است كه باور كنند قدرتي برتر از خودشان وجود ندارد، و اگر كساني معتقد باشند قدرتي بالاتر از آنها وجود داشته باشد مثلاً به جهان غيب يا خدا اعتقاد داشته باشند، بهترين حكومت براي آنها ديكتاتوري است كه در آن هيچ كاري ممنوع نيست به شرطي كه مردم را به اين باور برسانند كه قدرتي ماوراء آنها وجود ندارد.
اين نشان مي‌دهد كه آنها هم در دموكراسي خود محدوده‌هايي دارند كه اين محدوده را اصول ليبراليسم تشكيل مي‌دهد و اصول سرمايه‌داري غرب. در نظام مردم‌سالاري ديني، آموزه‌هاي ديني و وحياني هستند كه اين چارچوب‌ها و محدوده‌ها را مشخص مي‌كنند. طبيعي است كه اين اصول بهتر مي‌توانند سعادت بشر را تأمين كنند تا اصول ساخته دست خود بشر؛ يا تعدادي از آنها كه جز به منافع خودشان به چيزديگري فكر نكرده‌اند.
دوم: در حالي كه حاكم در مردم‌سالاري ديني در برابر اصول ارزش‌هاي اخلاقي احساس تعهّد مي‌كند (مثلاً مسأله عدالت اجتماعي)، در مردم‌سالاري سكولار ارزش‌هاي اخلاقي نه نوشتني هستند و نه خواندني؛ و اين در ساختار حكومت نهادينه شده است. مردم‌سالاري سكولار در حوزه فرهنگ خودش را در برابر حقيقت و در حوزه اقتصاد خودش را در برابر عدالت مسئول نمي‌داند.
سوم: حاكميت پول و ثروت و رسانه‌هاي تبليغاتي در نظام مردم‌سالاري سكولار به حدي از رسوايي رسيده است كه امروز به جاي حكومت مردم، از تعبير حكومت دلار و رسانه‌ها استفاده مي‌شود.
امروزه صاحب‌نظران معتقدند كه مردم‌سالاري بدون وجود معنويت و اخلاق و دين قابل تحقق نيست. تنها در مردم‌سالاري ديني است كه حاكم خودش را «امانتدار» الهي مي‌بيند نه «مالك» قدرت. بدون تزكيه و تقوا در هنگام تزاحم منافعِ فرد حاكم با منافع عمومي، دليلي ندارد كه حاكم به منافع عمومي توجه كند.
چهارم: در مردم سالاري سكولار، فقط بر حقوق مردم تكيه مي‌شود و اگر سخن از تكليف به ميان مي‌آيد، بسيار محدود است؛ در حالي كه در مردم‌سالاري ديني، مردم هم داراي حق هستند و هم تكليف؛ به خصوص تكليف در برابر خداوند.
پنجم: تعريف حقوق افراد در نظام مردم‌سالار ديني گسترده‌تر و فراتر است؛ چرا كه ضيق و سعه تعريف حقوق افراد، تحت تأثير تعريف ايدئولوژيك از انسان است. در مردم‌سالاري سكولار چون تعريف انسان تعريف مادي است، تكاليف و حقوق مادي براي او تعريف شده است. در حالي كه در مردم‌سالاري ديني، حقوق و تكاليف انسان‌ها دامنه ابدي پيدا كرده است. يعني آن چيزي حق است كه در پروسه ابديت حق باشد و چيزي تكليف است كه در پروسه ابديت تكليف باشد.
ششم: در مردم‌سالاري سكولار حقوق فرد منحصر به حقوق فردي مي‌شود و حتي براي اجتماع حقي در نظر گرفته نمي‌شود، اما در نظام مردم‌سالاري ديني، حقوق فرد در كنار حقوق جمع تعريف مي‌شود.