try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

اخبار فرهنگي ايران و جهان

Send to friendSend to friend

آيه قرآن در ورودي دانشگاه هاروارد

مسئولان دانشگاه هاروارد آمريکا، آيه ۱۳۵ سوره نساء را در ديوار روبروي ورودي اصلي دانشکده حقوق نصب کردند. دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد آمريکا از مشهورترين دانشكده‌هاي حقوق اين کشور است.

مسئولان اين دانشکده درباره اين آيه قرآني گفتند که اين آيه عظيم‌ترين و بيشترين عبارت‌هاي عدالت مدارانه در جهان و تاريخ را در خود دارد و اين آيه کريمه در ديواري روبروي ورودي اصلي دانشکده نصب شده است؛ چون اين ديوار مخصوص مهم‌ترين عبارت‌هايي است که درباره عدالت در طول زمان گفته شده است. خداوند عز وجل در اين آيه کريمه مي‌فرمايند «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَينِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يکُنْ غَنِيا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا؛ اى کسانى‌که ايمان آورده‏‌‌ايد پيوسته به عدالت قيام کنيد و براى خدا گواهى دهيد هر چند به زيان خودتان يا پدر و مادر و خويشاوندانتان باشد، اگر [يکى از دو طرف دعوا] توانگر يا نيازمند باشد باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است؛ پس از پى هوس نرويد که [در نتيجه از حق] عدول کنيد و اگر به انحراف گراييد يا اعراض نماييد، قطعاً خدا به آنچه انجام مي‌‌دهيد، آگاه است».

گفتني است، دانشگاه هاروارد در سال 1636م در «ماساچوست» آمريکا تأسيس شد و قديمي‌‌ترين مؤسسه آموزش عالي در آمريکا محسوب مي‌شود. منبع/شبستان

حديث نبوي(ص) در شهرهاي آلمان

وزارت محيط زيست آلمان براي زيباسازي شهرهاي اين كشور از تابلوهايي استفاده كرده كه حديثي از پيامبر اسلام(ص) بر روي آن‌ها نقش بسته است. اين وزارت‌خانه كه وظيفه زيباسازي فضاي شهر را بر عهده دارد، در يکي از تازه‌ترين اقداماتش، حديث نبوي: «لبخند شما صدقه‌اي است كه به برادرتان تقديم مي‌كنيد» را در برخي از شهرهاي بزرگ اين كشور نصب كرده است. اين حديث به زبان آلماني بر روي تابلوها و بنرهاي اماكن عمومي شهرهاي بزرگ آلمان نصب شده و در زير آن نام مبارک پيامبر اسلام(ص) نوشته شده است.

همچنين طي ماه گذشته نيز، يك شركت استراليايي توليدكننده آب معدني، بر روي بطري‌هاي آب، حديثي از پيامبر(ص) را حك كرده بود كه بر مبناي آن هدر دادن آب گناه شمرده شده است. منبع/جهان

 

«آرگو»، روايت هاليوودي از تسخير لانه جاسوسي!

آمريکا به عنوان کشوري که پيشرفته‌ترين ابزار‌هاي ساخت فيلم را در اختيار دارد، براي رسيدن به اهداف جنگ‌طلبانه خود، تاکنون کمک‌هاي بسياري از اين تکنولوژي‌ها گرفته؛ آنچنان‌که اخيرا حداقل سه پروژه سينمايي و تلويزيوني برضد جمهوري اسلامي ايران در دست دارد.

فيلم سينمايي «آرگو» (سفينه) با موضوع تسخير لانه جاسوسي آمريکا در تهران، به کارگرداني «بن‌افلک» محصول کمپاني صهيونيستي «برادران وارنر» است که فيلم ضد ايراني «300» را در کارنامه کاري خود دارد. کمپاني برادران وارنر از يک سال پيش خبرهايي مبني بر ساخت اين فيلم منتشر كرده بود كه اکتبر سال 2012م (مهرماه 1391) جهت نمايش به پرده سينماها راه يافت.

فيلم «آرگو» درباره وقايع گروگان‌گيري سال ١٩٧٩م در سفارت ايالات متحده آمريکا در تهران با کارگرداني و بازي «بن‌افلک»(در نقش توني مندز، مامور کارکشته سابق سازمان سيا) است که پيش از اين فيلم «شهر»، نامزد جايزه اسکار، از او به نمايش درآمده است. اين فيلم در واشنگتن، لس‌آنجلس، ترکيه (استانبول) جلوي دوربين رفته و ‌بازيگراني چون «آلن آرکين»، «جان گودمن» و «برايان کرنستون» در آن ايفاي نقش کرده‌اند؛ البته بازيگران آماتور عرب‌تبار و چند بازيگر ايراني و يکي از بازيگران ايراني يک سريال‌ معروف تلويزيوني نيز در اين فيلم حضور دارند! «فرشاد فرهت»، بازيگر ايراني‌الاصل هاليوود كه نقش يکي از نيروهاي سپاه پاسداران را در اين فيلم بازي کرده، يکي از معدود بازيگران ايراني اين فيلم ضد ايراني است.

«بن‌افلک» نيز كه در اين فيلم نقش «توني مندز» را بازي مي‌کند، ماموريت مي‌يابد از آمريکا به تهران سفر کند و 6 آمريکايي که توانسته‌اند در جريان تسخير سفارت آمريکا توسط دانشجويان خط امام فرار کنند و در خانه سفير کانادا در تهران مخفي شوند را از تهران خارج کند! فيلمنامه «آرگو» بر اساس مقاله‌اي به قلم «جاشوآ بيرمن» با عنوان «چگونه سازمان جاسوسي آمريکا از يک حقه علمي – تخيلي براي نجات آمريکايي‌ها از تهران استفاده کرد» که در سال ٢٠٠٧ در نشريه آمريکايي «ويرد» به چاپ رسيده، نوشته شده است. گفته مي‌شود اين فيلمنامه را «کريس تريو» با همکاري «جورج کلوني» نوشته است. «کلوني» بازيگر هاليوودي برنده اسکاري است که فيلم ضد اسلامي «سيريانا» را در کارنامه کاري خود دارد.

آخرين خبر اين‌که در ميان تعجب رسانه‌ها و منتقدان سينمايي آمريكا، جايزه بهترين فيلم درام سال جشنواره جهاني «گلدن گلوب» به فيلم ضد ايراني «آرگو» كه روايتي هاليوودي از تسخير لانه جاسوسي آمريکا به دست دانشجويان ايراني است، تعلق گرفت. اين درحالي است كه بسياري از منتقدان سينمايي انتظار نداشتند که در کنار فيلم‌هاي مطرحي چون «لينکلن»، «سي‌دقيقه پس از نيمه شب»، «عشق» و «جانگوي آزاد شده»، اين فيلم برنده اين بخش از جوايز گلدن گلوب شود. منبع/فارس، فرارو

مفتخر به صفتِ «ضد انقلاب»

دکتر حسام‌الدين آشنا عضو هيئت علمي دانشکده ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع) در يادداشتي به تحليل شخصيت دكتر احسان نراقي، جامعه‌شناسي كه به تازگي درگذشت، پرداخت. اين استاد علوم ارتباطات در اين يادداشت به نكات جالبي از نوع رفتار جريانات فکري و فرهنگي ايراني با احسان نراقي پرداخته و تحليلي چند بعدي از او ارايه کرد. گفتني است در چند ماه آخر رژيم پهلوي، به درخواست شاه، ديدارهاي زيادي ميان او و دكتر نراقي انجام گرفت كه مشروح آنها توسط مرحوم نراقي چاپ و منتشر شد. يادداشت دکتر آشنا پس از فوت احسان نراقي به اين شرح است:

«دکتر احسان نراقي از اين دنيا رفت. او پيش از انقلاب اسلامي ديني بزرگ بر سر دانش اجتماعي و فرهنگي ايران داشت. در سال‌‌هاي اخير ـ به‌واسطه ميزباني ميشل فوکو ـ سهم بزرگي در شناخت لايه‌‌هاي ديگري از انقلاب به اروپاييان و در سال‌‌هاي نزديک‌تر اقبال اروپاييان به خاتميسم بر عهده گرفت. او يک تنه بار چند وزارتخانه را براي آن جريان به دوش کشيد. پر شور بود ولي آرامش را ترويج مي‌کرد. در ديدن نيمه پر ليوان تا آنجا پيش مي‌رفت که حاضر بود خود را در آن ليوان حبس کند! تقريبا مورد احترام هيچ جريان سياسي نبود؛ ولي براي همگان نصيحت‌‌هاي کارآمدي داشت. روشنفکريِ راست هرگز به بزرگي و کارآمدي او اذعان نکرد و روشنفکريِ چپ هم سايه‌اش را با تبر/ نه تير، مي‌زد. براي او انقلاب پرهزينه بود چه عليه شاه، چه عليه جمهوري اسلامي! در نتيجه صفتِ «ضد انقلاب» را براي خود با حسن استقبال مي‌پذيرفت و به آن افتخار مي‌کرد! هرگز نديدم دين ستيز باشد ولي انقلاب ستيز بود. شبي يک ساعت تلفني از من مي‌پرسيد آيه‌اي که جواز زدن زن را به مرد مي‌دهد چه تفسير‌هاي قابل قبولي دارد؛ که بتوان آن را براي غربي‌ها تشريح کرد.

در خاطراتش رنگ اغراق و در نظراتش جاي فراواني براي مناقشه وجود دارد. اهميت دولت و ضرورت تداوم آن را به خوبي شناخته بود و به جديت باور داشت که بايد با دولت‌ها کار کرد. اما در عين حال محدوديت‌‌هاي عملي دولت و دولت‌مداران را هم به‌خوبي درک مي‌کرد. او نظريه‌پردازي عمل‌گرا و فعالي سياسي در عرصه آکادميسين‌ها بود. به نظر من 20 سال زود به دنيا آمده بود. وقتي در گذشته از بازگشت به خود و «آنچه خود داشت» سخن مي‌گفت «سنت‌زده» و «فناتيک» لقب مي‌گرفت و زماني که در سال‌‌هاي بعد از آزادي و مردم‌سالاري از دستاورد‌هاي غرب سخن مي‌گفت، «غربزده» و «مخملي» لقب مي‌گرفت!

مشکل بزرگ نراقي در عدم تعيين تکليفش با مقوله مردم بود. با مردم سر و کاري نداشت و نشست و برخاست با بزرگان را بسيار مي‌پسنديد. شايد راز آنکه قدر نديد در آن است که قدر فرودستان را چندان پاس ننهاد. منبع/پنجره

 

«رفتن بالاي قله» با نقشه مسعود!

«زهراسادات ميرباقري» که سابقه عضويت در گروهک منافقين و حضور طولاني مدت در اشرف را داشته است، اخيرا در يک جلسه سخنراني، اقدام به ارائه ليستي ۱۰۰ نفره از دختران و زناني کرده است که در پادگان اشرف مورد عمل جراحي جنسي قرار گرفته‌اند و «زنانگي» آن‌ها از بين برده شده تا بتوانند به عنوان برده جنسي مسعود رجوي فعاليت کنند و نگراني درباره روابط گسترده و نامشروع جنسي وجود نداشته باشد!

وي در بخش ديگري از سخنانش گفت: در مرحله بعد مي‌خواهم موضوع ديگري از استثمار جنسي زنان را براي شما مطرح کنم. حتما شما هم مثل من از خبر تجاوز مسعود رجوي به زنان شوراي رهبري لايه اول شوکه شديد و براي شما اين سوال بزرگ پيش آمده چگونه مسعود رجوي بعد از عبور از بندهاي انقلاب و بحث‌هاي ايدئولوژيک داغ به اين نتيجه رسيد که به تجاوز جنسي شوراي رهبري دست ساز خودش مبادرت کند؟!

من مي‌توانم مراحلي که در اين مدت در سازمان وجود داشته و به دور از چشم برادران و مردان در جلسات زنان و دختران با مسعود رجوي طي شده مقداري براي شما بازگو کنم. به‌طور نوبه‌اي به‌نام بحث‌هاي انقلاب و جلسات مسعود رجوي، ما زنان را نزد رجوي صدا مي‌کردند و ما مستمر با جشن‌هاي مختلف مواجه مي‌شديم. در اين جلسات خبري از بحث‌هاي ايدئولوژيک نبود و در واقع فقط بحث رابطه‌داشتن با رهبر عقيدتي و برخوردهاي ناموسي و يگانه با مسعود رجوي مطرح بود؛ با هداياي مختلفي که از طريق مريم رجوي و خود مسعود رجوي شخصا به ما داده مي‌شد، شامل حوله حمام، لباس‌هاي زير زنانه، عطر و ادکلن و چيزهايي از اين قبيل توسط زنان شوراي رهبري لايه بالا‌تر که به مسعود رجوي نزديک بودند و قبلا اين مراحل را گذرانده بودند و به اصطلاح به يگانگي رسيده بودند!

خانم ميرباقري در بخش ديگري از سخنان خود به ترفندهاي مسئولان پادگان اشرف براي اجبار دختران و زنان به انجام عمل جراحي اشاره کرده و با اشاره به توجيهات سرکرده تروريست‌هاي منافقين براي ارضاي شهواني خود، گفته است: قربانيان زن اين فرقه را با حيله‌هاي مختلف مثلا رفع کم خوني، براي عمل سنگ کليه، براي درمان سردرد مجبور به عمل جراحي مي‌كردند. آنها مراحل مختلفي را براي انتقام گرفتن يا براي بي‌بازگشت کردن زن‌ها و براي اينکه براي اين‌ها آينده‌اي متصور نباشد داشتند. اين همه انرژي گذاشتن براي زن‌ها و دادن مقام و منصب به آنها، براي جدا كردن آنها از شوهرانشان و نزديكي آنها به مسعود رجوي بود.

خواهر ديگرم هم که جزو شوراي رهبري لايه اول است به من گفت که افسانه ـ يكي از زنان منافق ـ را عمل زنانه کردند؛ تو هم اگر اينکار را بکني کمرت بهتر مي‌شود!! اين در واقع پيغام آنها به من بود. يکي از فرماندهان رده بالا عجيب دنبال من افتاده بود که اين عمل را انجام بده! چون همه اين‌ها قبل از اين آگاه شده بودند که نفراتي که از سازمان مي‌خواهند جدا بشوند و مسئله دارند به اين شکل اين‌ها را هم به رهبري نزديک‌تر مي‌کنند. اسم اين مرحله را «رفتن بالاي قله»! گذاشته بودند اگر اين قله رهايي است پس چرا مسعود رجوي خودش در هنگام اجراي روابط جنسي با شوراي رهبري لايه اول مي‌گويد اين روابط جنسي از نماز شب هم واجب‌تر است اما از آن طرف به آقايان و خانم‌هاي داخل تشکيلات مي‌گويد فکر رابطه جنسي هم حرام و خيانت است؟! او زناني که عمل جراحي مي‌کردند را تشويق کرده و مي‌گفت: «از جنسيت‌‌‌ رها شديد و بالاي قله رفتيد»! منبع/رجانيوز

«امام» خميني(ره)

استفاده از عنوان «امام» براي رهبران مذهبي و سياسي در ميان اهل تسنن موارد متعددي را شامل مي‌شود؛ اما برپايه اهميت و جايگاهي که براي عنوان و لقب امام در فرهنگ شيعي ايران وجود دارد تقريباً کمتر کسي از ميان شخصيت‌هاي سياسي و مذهبي توانسته به صورت گسترده و همه‌گير واجد اين عنوان و لقب شود. رحيم نيکبخت پژوهشگر تاريخ انقلاب اسلامي، موارد به کارگيري و مقبوليت يافتن عنوان امام خميني(ره) را بر اساس آنچه که در اسناد و مدارک يافتني بود بررسي کرده است.

پس از آنکه در مراسمي به مناسبت درگذشت حاج آقا مصطفي خميني فرزند ارشد امام(ره) در مسجد ارک تهران در تاريخ 8/8/1356، حجت‌الاسلام دکتر حسن روحاني پيشنهادي را در مورد ايشان مطرح ساخت که به سرعت مورد تأييد مردم سراسر ايران قرار گرفت. وي در آن سخنراني گفته بود: «اي ابراهيم عزيز! همه امتحانات سخت و بزرگ براي تو پيش آمد. امّا آخرين امتحان را هم بايد بگذراني که: «ان هذا لهوالبلاء المبين» آن زمان آزمايش بزرگ و آشکار مربوط به اسماعيل عزيزت مي‌باشد. آنگاه که همة امتحانات و آزمايشات را با موفقيت پشت سر گذاشتي، «و اذا ابتلي ابراهيم ربه بکلمات فاتمّهن قال اني جاعلک لِلناس اماما» آنگاه تو به مقام والاي امامت مي‌رسي. امامت مقامي است که آخرين امتحان آن، امتحان فرزند است. ابراهيم! اکنون که اين امتحان را هم با موفقيت گذراندي پس «اني جاعلک للناس اماماً». و لذا من يک لقب براي مرجع بزرگ و رهبر عظيم‌الشأن، آن ابراهيم زمان، مي‌پسندم و آن لقب امام است. بنابراين «امام خميني». (صلوات حضار)»

در اين مختصر بر آن هستيم مواردي که از لفظ «امام» براي امام خميني‌(ره) تا قبل از اين مراسم استفاده شده را مرور کنيم؛ هر چند ‌که عموميت پيدا کردن اين امر پس از مراسم مسجد ارک بوده است.

در بررسي اسناد و منابع تاريخ انقلاب اسلامي اولين جايي که لفظ و عنوان امام براي امام خميني(ره) به کار برده شده است به ساواک باز مي‌گردد. در گزارشي که ساواک از سخنراني روز 13/3/1342 (عصر عاشورا) تهيه کرده است عنوان گرديد: «...در تاريخ قم چنين جمعيتي ديده نشده است. دوازده بلندگو در مسجد اعظم، مدرسه فيضيه، صحن بزرگ جلوي ميدان نصب کرده بودند... خميني را مثل امام وارد کردند و تمام جمعيت آنچنان صلوات مي‌فرستادند که تا دو کيلومتر صداي آن مي‌رفت...».

«به نام تو سوگند» عنوان قصيده‌اي وزين در 48 بيت از نعمت‌الله ميرزازاده با تخلص م- آذرم است که در سال 1344 سروده شده است. در اين قصيده زيبا که با بيت:

اي ز وطن دور اي مجاهد دَربند

اي دل اهل وطن به مهر تو پيوند

شروع مي‌شود در وصف رهبر انقلاب اسلامي، در بيت نهم آمده است:

اي ز وطن دور اي «امام خميني»

اي تو علي را يگانه پور همانند

همچنين استاد محمدرضا حکيمي نيز در کتاب «سرود جهش‌ها» که در سال 1342 به رشته نگارش کشيد، چنين آورد: «...در اين روز و روزگار، ديگر اين نشان تشيع را بر کسي نديديم و اين سخن عزيز شيعي "انتم علي احدي الحسنيين" را از کسي نشنيديم، مگر از پيشواي شيعي انديش معاصر و يادگار پيشينه‌هاي شيعه، امام خميني...»

موضوع صريح و قاطع حضرت امام(ره) در مقابل رژيم بعثي عراق، موجب نزديکي هرچه بيشتر شهيد آيت‌الله سيد محمدباقر صدر به حضرت امام خميني(ره) گرديد. نزديکي و ارادت شهيد صدر از جمله‌اي که بيان کرده روشن مي‌شود: «ذبوا في الامام الخميني کما ذاب هو في الاسلام»؛ ذوب شويد در امام خميني(ره) همچنان که او در اسلام ذوب شده است.

 

«حَمَد»، کيسينجر عرب!

هر ساله، ليست 100 متفکر برجسته جهان از ديد نشريه آمريکايي «فارن پاليسي» منتشر مي‌شود؛ ليستي که اين بار در آن بنيامين نتانياهو، دوشادوش بيل گيتس قرار دارد و امير قطر با اختلافي چشمگير از «يورگن هابرماس» فيلسوف مشهور غرب، پيشي مي‌گيرد!!

ليست 100 متفکر بر‌تر جهان در سال ۲۰۱۲ در نشريه «فارن پاليسي»، نکات بسيار جالب توجه و بعضاً خنده‌داري در خود دارد. جايگاه نخست اين فهرست، مشترک به «آنگ سان سوچي» رهبر مخالفان ميانمار و «تين سين»، رئيس جمهور اين کشور اختصاص داده شده است! انتخاب اين دو تن در صدر فهرست نامبرده با سفر اوباما به ميانمار، در آغاز دور دوم رياست‌جمهوريش که نخستين سفر يک رئيس جمهور آمريکا به اين کشور نيز بود، بي‌ارتباط نيست. دولت آمريکا در سال‌هاي اخير، همواره ضمن حمايت از سوچي تلاش داشته با ارتقاي وي به جايگاه يک رهبر واقعاً دمکراتيک، چهره ميانمار را به سود سياست‌هاي خود تغيير داده و احتمالاً پايگاهي جديد را در شرق دور و نزديکي رقيب بزرگش ـ چين ـ براي خود دست و پا کند. اين در حالي است که نه دولت آمريکا و نه فارن پاليسي، هيچ يک اشاره‌اي به کشتار وحشيانه مسلمانان در ميانمار در يك سال اخير نکرده‌اند که تاکنون با حمايت کامل تين سين و سکوت سوچي همراه بوده است!

مقام سيزدهم اين فهرست 100 نفره متفكران جهان، مشترک به «ايهود باراک»، وزير جنگ و «بنيامين نتانياهو»، نخست وزير رژيم صهيونيستي اختصاص داده شده است!! دليل فارن پاليسي براي اين انتخاب نيز کاملاً ساده و سرراست است: «براي وادار کردن جهان به مقابله با برنامه هسته‌اي ايران»!

«مئير داگان» و «يووال ديسيکين»، مقامات امنيتي سابق رژيم صهيونيستي نيز از مرحمت اين نشريه بي‌نصيب نمانده و به طور مشترک رتبه چهاردهم را از آن خود اختصاص داده‌اند!

تلاش بي‌وقفه دولتمردان ترکيه در منطقه نيز توانسته رتبه ۲۸ را براي «رجب طيب اردوغان»، نخست وزير و «احمد داود اوغلو»، وزير خارجه اين کشور به دست ‌آورد. در اين ميان، رتبه سي و سوم اين فهرست، کسي نيست جز «سلمان رشدي»؛ به دليل «دفاع از آزادي بيان، به گونه‌اي که گويا زندگي خودش و ما به آن وابسته است»!!

اما شايد خنده‌دار‌ترين انتخاب در ميان اين صد نفر، گنجاندن نام «حمد بن خليفه آل ثاني»، امير قطر، به عنوان پنجاه و نهمين متفکر سال ۲۰۱۲ باشد!! فارن پاليسي دليل اين انتخاب را «پر کردن خلأ رهبري در منطقه خاورميانه» دانسته و در تعريف از او تا آنجا پيش رفته که وي را «هنري کيسينجر عرب» خطاب کرده است!! اين در حالي است که فلاسفه سياسي شناخته شده‌اي همچون «يورگن هابرماس» و «اسلاوي ژيژک» به ترتيب در رتبه‌هاي ۸۸ و ۹۲ اين فهرست جاي دارند!!

همان‌گونه که مي‌توان حدس زد، چهره‌هاي اپوزيسيون چين و روسيه، رقباي بين‌المللي آمريکا نيز جايگاه‌هاي خوبي را در فهرست متفکران امسال به دست آورده‌اند. در مجموع، فهرست صد نفره فارن پاليسي به هر چيزي شبيه است، جز نام مجموعه‌اي از «متفکران». شايد نام «پيش‌برندگان سياست آمريکا در جهان» براي آن مناسب‌تر باشد! منبع/تابناک

هفت دولت زير بيرق اميرالمومنين(ع)

«سامي سردارملي» نتيجه ستارخان است. پدربزرگ او يدالله‌خان تنها پسر ستارخان بود. او درباره ستارخان مي‌گويد: به طور غيرمستقيم و از نوشته‌هاي موجود جملات زيادي به ياد دارم که براي من جالب‌ترينش جواب ستارخان به سرکنسول روس در مورد پيشنهاد تسليم شدن است. ستارخان در برابر پيشنهاد ژنرال کنسول روس در تبريز که به وي تقاضاي تسليم شدن مي‌داد و در برابر آن مصونيت وي را در مقابل تعرض محمدعلي شاه قاجار تضمين مي‌کرد، چنين گفت: «من مي‌خواهم هفت دولت زير سايه بيرق اميرالمومنين(ع) باشم، شما مي‌خواهيد من زير بيرق روس بروم؟! هرگز چنين کاري نخواهم کرد.» ستارخان ويژگي‌هاي اخلاقي زيادي داشت براي مثال طمعي به مال دنيا نداشت و به وعده‌هاي مقام و پول دولتيان و مقامات روسي بي‌اعتنا بود. او سوار درشکه‌هاي مجلل نمي‌شد و با اسب رفت وآمد مي‌کرد. به مسائل ديني خيلي پايبند بود و به حضرت ابوالفضل العباس(ع) ارادت داشت و با زبان روزه به ميدان مي‌رفت. نوشته شده وقتي که ستارخان به سمت تهران مي‌رفت چون به کرج رسيد خبرنگار روسي (گاسبي) نزد سردار رفت و با نيشخند به وي گفت: «شنيده‌ام چون نمايندگان دولت روسيه ميل نداشتند شما در تبريز بمانيد مجبور شده‌ايد به تهران برويد درست است؟!» سردار در پاسخ مي‌گويد: «خير». خبرنگار دوباره مي‌پرسد: «پس چرا به پايتخت مي‌رويد؟» سردار جواب مي‌دهد: «مردم ايران هزاران تن از جوانان رشيد و وطن دوست خود را فدا کرده‌اند تا بتوانيم خانه‌اي به نام «دارالشوري» به پا کنيم. اين خانه کعبه آمال مردم وطن دوست است. هر ايراني بايد در عمر خود آنجا را زيارت کند. سالار و من اکنون به زيارت اين مکان مقدس مي‌رويم.» با اين پاسخ زهرخند به روي خبرنگار روسي خشک شد.

محمد علي شاه قاجار مجلس را به توپ بسته و در برخي شهرها مثل تبريز غوغايي به پا بود. ستارخان و باقرخان رهبري نبرد با شاه قاجار را در تبريز بر عهده داشتند. شرايط به نحوي بود که حتي زنان با لباس مردانه به ميدان آمده بودند و روزنامه حکمت آن زمان با اشاره به حوادث تبريز از شهادت ۲۷ زن شجاع تبريزي در روز ۱۸ رمضان، خبر داد.

يکي از شاهدان عيني نبردها در کتابي با عنوان «قيام آذربايجان در انقلاب مشروطه» نوشته است: «روزي مي‌خواستند يکي از زخمي‌ها را زخم‌بندي کنند. مجروح اصرار مي‌کرد به او و لباس‌هاي خوني‌اش دست نزنند و بگذارند جان بدهد! بالاخره ستارخان نصيحت کرد که موافقت بکند تا زخم او را ببندند. مجروح از روي ناچاري گفت: «من مرد نيستم و دخترم. ميل ندارم لباس از تن بکنم تا زخمم را مداوا کنيد» ستارخان منقلب و چشمانش پر از اشک شد و گفت: «قزم ديري اولا اولا سن نيه داويه گتدون» دختر! من که زنده‌ام تو چرا به جنگ رفتي؟! منبع/جهان

 

نامهنگاري علامه با يونسکو

مرحوم سيد عبدالباقي فرزند علامه طباطبايي(ره) در زمان حيات، در مصاحبه‌اي درباره مرحوم پدرش گفته بود: ايشان بسيار روشنفکر بودند. شرايط روزگاري را که در آن زندگي ميکردند کاملا ميشناختند و قبول داشتند. ايشان در کشاورزي رفتاري مدرن داشتند که آن زمان اصلاً مطرح نبود. کارهايي مانند رديفکاري درخت، برگرداندن زمين، جدا کردن سنگ از خاک، نحوه کود دهي، خيابانکشي باغها و استفاده از ابزارآلاتي که براي کشاورزي تهيه ميکردند؛ مثل فُرغون.

در آن زمان مجلهاي تحت عنوان «نامه کشاورزي» که مدرنگرا بود، منتشر ميشد. اين مجله دستورات جديد و فوقالعادهاي پيرامون کشاورزي داشت. علامه دستورات و عملکردهاي مجله را بهکار ميبستند. سال 1317ش ايشان در روستاي شادآباد که املاکشان در آن منطقه واقع بود، خانهاي براي اقامت تابستاني خانواده ساختند. در طول تابستاني که در آنجا اقامت داشتيم، لازم بود که به حمام برويم. حمامي که در روستا وجود داشت، بسيار کثيف بود. به همين دليل، پدر در پايين خانه، حمام هم تعبيه کردند و براي حمام که نياز به آب گرم داشت، ايشان آبگرمکني خريدند که ساخت آلمان و مسي بود، گرماي لازمش هم با هيزم تأمين ميشد. ايشان يک لولهکش ارمني آوردند و منبع بزرگي از آب را در بالا گذاشتند و تا حمام لولهکشي شد. در آن زمان احدي فکر اينکه چيزي به اسم آبگرمکن وجود دارد را نداشت و اين کار بسيار بديع بود.

نفوذ ايشان در بين مردم منطقه زياد بود. ايشان بهنوعي ژاندارم منطقه بود؛ يعني اگر فردي کار خلافي ميکرد و يا مشکل و درگيري بين روستاييان و مردم بهوجود ميآمد، علامه بين آنها به حکميت ميپرداخت و بهنوعي از انضباط عمومي بهخوبي حفاظت ميکرد.

آيتالله حجت يکي از اساتيد علامه در نجف، در قم ساکن بودند. آقاي حجت قطعه زميني مربوط به آستانه حضرت معصومه(س) را در اختيار گرفته بودند که مدرسهاي در آن بسازند. براي ساخت اين مدرسه، مهندسان نقشههاي متفاوتي ميدادند. آقاي حجت هم اين نقشهها را نزد پدر ميفرستادند تا ايشان تأييد يا رد کنند. علامه هم نقشهها را مطالعه و معايب آن را ميگفتند. چندين نقشه را فرستادند و علامه معايبش را گفتند. آقاي حجت هم اين نقشهها را ردّ ميکردند. بعد از چندين مرتبه رد و بدل کردن نقشهها، آقاي حجت به پدر گفتند: خودتان نقشهاي را طراحي کنيد. علامه هم طرحي را کشيدند و براساس آن مدرسه حجتيه ساخته شد که هنوز هم مورد قبول اهل تشيخص است. ايشان براي فاضلاب مدرسه «سپتيک» درست کردند. در آن زمانکه کسي حتي مهندسان کلمه «سپتيک» را نميشناختند. ايشان در آن زمان واحدي براي فاضلاب مدرسه درست کردند که هنوز بعد از شصت و چند سال از آن قضيه، پر نشده و شايد صد سال ديگر هم پر نشود. اکنون مهندسان که متوجه کيفيت آن ميشوند، تعجب ميکنند.

در طول نوشتن تفسير الميزان گهگاه به نکاتي برميخوردند که لازم بود شرايط زماني در آن رعايت شود. به همين دليل ايشان شروع کردند به نامه نوشتن براي يونسکو. از سال 1327 و 1328ش شروع شد و تا سال 1350 ادامه داشت. يعني وقتي به نکاتي برميخوردند، به يونسکو نامه مينوشتند و آمارهاي جهاني را در مورد آن موضوع خاص مطالبه ميکردند. خود من نامهها را پست ميکردم. از سوي يونسکو هم آمارها را براي ما ميفرستادند. آن آمارها در تحرير و تفسير الميزان دخالت داشت. در يونسکو ادارهاي وجود دارد به نام يونيسف که آمارهاي جهاني در آنجا ثبت است. مثلاً در مورد زنها و مسئله بکارت؛ از موضوعاتي بود که ايشان از يونسکو پرسيده بودند. منبع/جهان

 

هزار بار اذعان و اقرار به اشغال!

يك سند تاريخي نشان مي‌دهد بنيان‌گذار عربستان سعودي، در دوران سلطنت خود بدون داشتن هرگونه حق قانوني، سرزمين‌هاي فلسطيني را به دولت انگليس اهدا كرده است! در سندي كه در برخي محافل رسانه‌اي عربي از جمله در مجله «الحرس» عربستان سعودي منتشر شده و منسوب به عبدالعزيز بن سعود بنيان‏گذار سلطنت آل‌سعود است، آمده: «من سلطان عبدالعزيز بن عبدالرحمن السعود نزد سرپرسي كاكس نماينده بريتانياي كبير هزار بار اذعان داشته و اقرار كردم هيچ مانعي از سوي من براي اعطاي فلسطين به شهروندان يهودي و يا غير از آنان، هرطور كه بريتانيا صلاح بداند، وجود ندارد و تا روز قيامت هم از اين نظر عدول نخواهم كرد.» (!!)مجله «الحرس» عربستان سعودي كه وابسته به مخالفان حاكميت بوده، در همايش علماي حجاز در ۲۱ ژوئيه سال ۱۹۹۱، اين سند را منتشر كرده بود.

عبدالعزيز بن عبدالرحمان بن فيصل بن تركي بن عبدالله بن محمد بن سعود معروف به ملك عبدالعزيز اولين پادشاه و بنيان‌گذار كشور عربستان سعودي بود. او كه در سال ۱۸۸۰م به دنيا آمده بود، در سال ۱۹۰۰م بر رياض دست يافت و در سال ۱۹۱۲، قدرت خود را بر نَجْدْ گسترش داد. در جريان جنگ جهاني اول، شريف حسين، حاكم مكه كه خود منصوب سلاطين عثماني بود به تحريك و تشويق انگليسي‏‌ها عليه عثماني قيام كرد و در پايان جنگ جهاني اول به سلطنت حجاز رسيد. در همين هنگام، خاندان ابن سعود كه در جريان جنگ برضد عثماني‏‌ها قيام كرده بودند، بر شمال عربستان و مناطق ساحلي آن حكومت مي‌‏كردند. ابن سعود نيز مانند شريف حسين، وابسته به انگليس بود ولي سوداي حكومت بر سراسر عربستان و به خصوص اماكن مقدسه در منطقه را در سر مي‌‏پروراند. از اين رو در اولين فرصت، به بهانه اين‏كه شريف حسين خود را خليفه مسلمين خوانده، ابتدا مكه و سپس مدينه و جده را تصرف كرد و خود را پادشاه نجد و حجاز عنوان كرد. ابن‌سعود كه با قبول تعهدات تازه‏اي در برابر انگليسي‏‌ها، از حمايت آن‌ها برخوردار شده بود، تا سال ۱۹۳۲م، علاوه بر نجد و حجاز، سرزمين‌هاي جنوبي و غربي عربستان را تا كرانه‏هاي درياي سرخ و حدود يمن و عدن و ايالات شمالي و شرقي را تا نواحي سواحل خليج فارس و كويت و عراق به تصرف خود درآورد و ايجاد كشور عربستان سعودي را رسماً اعلام كرد و نظام پادشاهي را در آن تأسيس نمود. منبع/فـردا

 

جرم انكار هلوكاست در 16 كشور متمدن!

در شرايطي كه شخصي چون «سام باسيل» به راحتي مي‌تواند اسلام را مورد اهانت قرار دهد، در بسياري از كشورهاي غربي حتي ترديد در تعداد كشته‌هاي يهوديان در جنگ دوم جهاني مي‌تواند دردسرهاي جدي داشته باشد! حتي مورخان غربي در محيط‌هاي آكادميك هم بايد مواظب آن باشند كه با نگارش مطلبي در خصوص هلوكاست، براي خود سال‌ها دردسر نتراشند! حتي اگر منع قانوني براي انكار هلوكاست هم وجود نداشته باشد، رسانه‌هاي صهيونيستي در غرب داراي حدي از قدرت تاثيرگذاري بر افكار عمومي هستند كه مي‌توانند اشخاص مخالف هلوكاست را به شدت سياه‌نمايي كنند. اين در حالي است كه پس از انقلاب فرانسه، سكولاريسم به يكي از اركان دموكراسي‌هاي غربي بدل شد و قرار شد تا ممنوعيت‌هاي مذهبي و تقدس در امور حكومتي و قانوني تاثيري نداشته باشند اما هلوكاست اكنون در كشورهاي غربي به يك امر مقدس يا تابو بدل شده است كه انكار آن به مثابه يك جنايت است!‌ محاكمه مرحوم پروفسور روژه گارودي به جرم زير سوال بردن هلوكاست در كتاب مشهورش، بي‌شباهت به محاكمه گاليله در دوران قرون وسطي به جرم متحرك دانستن زمين نيست!

در حال حاضر در شانزده كشور جهان، زير سوال بردن هلوكاست از نظر قانوني ممنوع است. اين كشورها عبارتند از: اتريش، بلژيك، كانادا، جمهوري چك، فرانسه، آلمان، مجارستان، ليتواني، لوگزامبورگ، هلند، لهستان، پرتغال، روماني، اسلواكي، ليختن‌اشتاين و سوئيس. علاوه بر اين كشورها، رژيم صهيونيستي نيز در قلمرو خود زير سوال بردن هلوكاست را جرم مي‌داند. بنابر تبليغات انجام شده، هلوكاست يك نسل‌كشي شناخته مي‌شود كه طي آن 6 ميليون يهودي جان خود را از دست داده‌اند.

در مجارستان، در فوريه 2010 قانوني به تصويب رسيد كه بي‌اهميت شمردن هلوكاست را جرمي مشمول سه سال زندان دانست! در اتريش براي انكار هلوكاست يك تا ده سال مجازات در نظر گرفته شده است و اگر اقدامات مزبور خطرناك ارزيابي شود، اين مجازات مي‌تواند تا بيست سال هم افزايش پيدا كند!

در بلژيك نيز بند اول قانون 23 مارس 1995 تصريح دارد كه انكار كنندگان هلوكاست از 8 روز تا يك‌سال به زندان محكوم شده و به پرداخت 5 هزار فرانك جريمه محكوم مي‌شوند. در جمهوري چك، بند 261a قانون اساسي اصلاح شده اين كشور آمده است كه هر كس آشكارا نسل‌كشي نازي‌ها و كمونيست‌ها را انكار كرده و يا در آنها ترديد كند و يا آنها را تاييد و توجيه كند، از 6 ماه تا سه سال به زندان محكوم مي‌شود. منبع/فردا

 

آمريكا مهد آموزش رهبران دنيا!

تعداد غافلگيركننده‌اي از سياستمداران، ديپلمات‌ها، قانونگذاران، رهبران نظامي و غول‌هاي بازرگاني سراسر دنيا، چه از كشورهاي دوست و چه دشمن، زماني در دانشگاه‌ها و دانشكده‌هاي آمريكا درست خوانده‌اند! آمارهاي وزارت خارجه آمريكا، نشان مي‌دهد كه 300 رهبر كنوني و سابق جهان، در دانشگاه‌هاي ايالات متحده تحصيل كرده‌اند! اين مسئله منبعي از قدرت نرم آمريكاست كه منافع اين كشور را اغلب به طرز شگفت‌آوري تامين كرده است. روندي كه به گفته تحليل‌گران، موضع آمريكا را به عنوان رهبر جهان در آموزش عالي تقويت كرده است.

مدت‌هاست كه درهاي بهترين دانشگاه‌هاي آمريكا، به روي دانشجويان خارجي باز بوده است. اعتبارنامه‌هايي كه از اين دانشگاه‌ها گرفته شده، مهم است و محصول آن اين خواهد بود كه آنها درك بهتري از آمريكا خواهند داشت. نه تنها دانشگاه‌هاي معروفي مانند هاروارد، ييل، ام‌آي‌تي، استنفورد، كلمبيا و ديگران توانسته‌اند سهم عمده‌اي را از اين روند قدرتمند جهاني به‌دست آورند، ساير موسسات و دانشگاه‌هاي كمتر شناخته‌شده آمريكا نيز از آن بهره برده‌اند. مثلا «دانشگاه ويسكانسين»، دانشگاهي است كه مقاماتي از بنگلادش، اردن، پرو، سريلانكا و سوئد از آن فارغ‌التحصيل شده‌اند. «دانشگاه ميشيگان» نيز، به رهبراني از آنتيگوا، جامائيكا و تايلند مدرك داده است. «دانشگاه لويزيانا» نيز افتخار اين را دارد كه به رهبراني از كاستاريكا و هندوراس و ديگر كشورها مدرك داده است. «دانشگاه جرج واشنگتن» نيز، شاهد تحصيل رهبراني از كلمبيا، توگو و ديگر كشورها بوده است. «دانشگاه شيكاگو» گروه معروف به پسران شيكاگو را آموزش داده كه گروهي از اقتصاددانان شيليايي هستند و در سياست پولي اين كشور تاثير زيادي دارند. شش عضو كابينه اندونزي در دانشگاه‌هاي آمريكا تحصيل كرده‌اند. شخصيت‌هايي چون «ميخائيل ساكاشويلي» رئيس جمهور گرجستان، «عبدالله دوم» شاه اردن، «كوفي عنان» دبير كل سابق سازمان ملل و «بي‌نظير بوتو» رئيس جمهور فقيد پاكستان، وليعهد نروژ و وليعهد ژاپن، از زمره افراد تحصيل كرده در آمريكا بودند. هنگامي كه «سوسيلو بامبانگ يوهويونو» رئيس جمهور اندونزي كه مدرك كارشناسي ارشد خود را در «دانشگاه وبستر ميزوري» گرفت، مي‌خواست كابينه تشكيل دهد، گروه مورد نظر وي شامل فارغ‌التحصيلاني از دانشگاه بركلي در كاليفرنيا (وزير دفاع)، دانشگاه آمريكايي (وزير دادگستري)، دانشكده وارتون در دانشگاه پنسيلوانيا (وزير اقتصاد)، دانشگاه يو‌سي‌ـ‌ديويس (وزير تجارت) و دانشكده معادن دانشگاه كلورادو (وزير انرژي) مي‌شد.

تعداد دانشجويان خارجي در دانشگاه‌هاي آمريكا، در ده سال گذشته 32% افزايش يافته است. تعداد دانشجويان خارجي در دانشگاه‌هاي آمريكا در سال 2010 تا 2011 تحصيلي، 723 هزار و 277 نفر بوده كه نسبت به سال پيش از آن، 5% افزايش داشته است. چين و هند بيشترين تعداد دانشجو را در آمريكا دارند. در سال تحصيلي 2010 تا 2011، حدود 157 هزار و 558 چيني در دانشگاه‌هاي آمريكا مشغول تحصيل بوده‌اند كه اين رقم، بسيار بيشتر از كشور دوم يعني هند با 103 هزار و 895 دانشجوست. ديگر كشورهايي كه روابط چندان خوبي با آمريكا ندارند مانند روسيه، پاكستان و افغانستان نيز، جوانان خود را به آمريكا اعزام كرده‌اند. تعداد كمي از كشورها هستند كه دانشجويان‌شان را به دلايل سياسي از تحصيل در دانشگاه‌هاي آمريكا باز مي‌دارند و مهارت‌هايي كه آنها در كلاس‌هاي درس آمريكايي فرا مي‌گيرند را در بازگشت به وطن بي‌ارزش مي‌شمارند. بالان مي‌گويد: «من هيچ حكومتي غير از كره شمالي يا كوبا نمي‌شناسم كه محدوديت‌هايي براي افراد در تحصيل در خارج از كشور قائل باشند. در موارد بسيار كمي، دشمني كشورها با آمريكا، منجر به جلوگيري از ورود افرادي كه خواستار تحصيل در آمريكا هستند به اين كشور مي‌شود».

تحليل‌گران معتقدند برنامه‌هاي دولت فدرال، سهم بسزايي در ورود انبوه دانشجويان خارجي به آمريكا كه رهبران آينده كشورها و ديگر مشاغل را تشكيل مي‌دادند، داشته است. اين برنامه‌ها همچنين به آمريكايي‌هاي مستعد براي تحصيل در خارج از اين كشور، پول پرداخت كرده و به خارجي‌ها امكان تحصيل در موسسات آمريكايي را مي‌دهد! منبع/فارس

 

خاطرات دباغ از امام(ره)

مرضيه حديدچي (دباغ) متولد 1318 از جمله زنان مبارز انقلاب اسلامى‏ است كه فعاليت‌ها و حركت‌هاى سياسى خود را از سال 46 آغاز كرد؛ وي در طول مبارزات خود، توسط ساواك دستگير شد و به همراه دخترش در زندان‌هاي مخوف رژيم پهلوي شكنجه‌هاي سختي را تحمل كرد. وي پس از آزادي از زندان به پاريس رفت و به رتق و فتق امور اندروني و بيت حضرت امام(ره) پرداخت و ايشان را همراهي كرد. مسئوليت‌هايي چون فرماندهى سپاه همدان و سه دوره نمايندگي مجلس شوراي اسلامي در دفتر زندگي اين بانوي مجاهد به چشم مي‌خورد. بخشي از خاطرات اين بانوي انقلابي از امام خميني(ره) را مرور مي‌كنيم:

در پاريس خريد مايحتاج خانه به عهده من بود هر روز فهرستي از مايحتاج بيت و آنچه كه امام(ره) لازم داشتند تهيه مي‌كردم و براي خريد مي‌رفتم. براي اين منظور مبلغي به عنوان تنخواه‌گردان از امام(ره) مي‌گرفتم و مبالغ قبلي را هم تسويه مي‌كردم. يك‌بار خدمت امام(ره) رسيدم و خواستم حساب هزينه را مشخص و تسويه كنم. وقتي عدد و رقم را براي ايشان جمع زدم، امام(ره) پرسيدند «اشتباه نكرديد؟» دوباره شروع به جمع و تفريق كردم و بعد گفتم «نه، درست است» امام سكوت كرد و هيچ نگفت وقتي براي خريد رفتم، ديدم كه مبلغي پول زياد آورده‌ام؛ دوباره حساب و كتاب كردم، فهميدم كه به ميزان 81 فرانك اشتباه كرده‌ام و 9 فرانك را به 90 فرانك محاسبه كرده‌ام؛ به خدمت امام رفتم و گفتم «حاج‌آقا! من اشتباه كردم و پول زياد آوردم!» امام گفتند «من همان وقت فهميدم، مي‌خواستم خودتان به موضوع برسيد.

از ديگر كارها در روزهاي اول ورودم در بيت امام(ره)، گشودن نامه‌هايي بود كه از اقصي نقاط دنيا براي ايشان مي‌آمد. بخشي از وقت امام(ره) صرف مطالعه اين نامه‌ها مي‌شد و حتي به برخي هم پاسخ مي‌دادند. با توجه به حجم گسترده نامه‌ها و مرسولات احتمال هر نوع خطري مي‌رفت و من بيم داشتم كه از اين طريق به جان حضرت امام آسيبي برسد، از اين رو ابتدا خود نامه‌ها را در آشپزخانه و با مهارتي كه داشتم باز مي‌كردم و بعد در اختيار امام قرار مي‌دادم تا در صورت خطر احتمالي، آسيبي به ايشان نرسد. روزي امام وارد آشپزخانه شدند و مرا در حال گشودن نامه‌ها ديدند، فرمودند «خواهر طاهره! من راضي نيستم كه شما اين كار را بكنيد!» ابتدا منظورشان را نفهميدم فكر كردم كه از اين كارم ناراحتند و نمي‌خواهند من نامه‌ها را ببينم، از اين‌رو عرض كردم «والله داخل نامه‌ها را نگاه نمي‌كنم؛ فقط به خاطر مسائل امنيتي در پاكت را باز مي‌كنم و بعد خدمت مي‌آورم» ايشان فرمودند: «به اين خاطر نمي‌گويم، مي‌گويم اگر براي من خطر دارد براي شما هم خطر دارد، حالا چرا شما به خطر بيفتيد؟!» عرض كردم «امت و ملتي در انتظار شما هستند» فرمودند «شما هم هشت تا بچه داريد كه در ايران منتظرتان هستند». توضيح دادم كه براي اين كار آموزش‌هايي ديده‌ام و مهارت‌هايي دارم كه خطر و آسيب‌اش برايم كمتر است و امام گفتند «يك ساعتي بياييد و به من هم آنها را ياد بدهيد».

در خصوص گفت‌وگوهاي مطبوعاتي و يا حتي تلويزيوني، حضرت امام(ره) بدون اينكه بپرسند خبرنگار آقاست يا خانم، اجازه ديدار مي‌دادند و بنابر فتواي ايشان نيازي نبود كه زنان ديگر را امر به حجاب كنيم. روزي خانمي سيه چهره به نوفل لوشاتو آمد و اصرار داشت كه امام را امروز ببيند و بر روي خواسته‌اش خيلي پافشاري مي‌كرد؛ و سرانجام توانست به ديدار امام برود. امام از مترجم پرسيده بود كه «اين خانم كيست و از كجا آمده و چرا اصرار دارد كه همين امروز مرا ببيند؟» آن خانم گفته بود كه «من خودم را از آفريقا به اين جا رسانده‌ام. بعد از مطالعه سرگذشت شما، هر چه مثل النگو و گوشواره نقره و لباس اضافي داشتم فروختم و پولي فراهم كردم، تا بتوانم بليت رفت و برگشتم را تهيه كنم و به ديدار شما بيايم؛ اگر مي‌خواستم امروز به من وقت ملاقات بدهند، براي اين نبود كه فكر كنيد گدايم؛ من خانه و زندگي و شوهر دارم، ولي براي اين سفر فقط بليت رفت و برگشت گرفته‌ام و هزينه اقامت يك شب در اينجا را ندارم، بنابراين بايد هر چه زودتر به پاريس برگردم تا با پرواز برگشت [امشب] به كشورم بازگردم. قصدم از آمدن تنها ديدن شما بود، مي‌پنداشتم كه ديدن شما مثل حضرت مسيح(ع) است. هميشه در ذهنم به اين مي‌انديشيدم كه اگر من در دوران حضرت مسيح(ع) بودم و او را مي‌ديدم چه مي‌كردم. حالا فهميدم شما براي دين كار مي‌كنيد از اين كه توانستم شما را از نزديك ببينم، خوشحالم».

حضرت امام چند جمله از حضرت مسيح(ع) و چند جمله از اسلام براي او گفتند، سپس به حاج‌ احمدآقا گفتند كه چند دلاري به آن زن بدهند تا اگر از پرواز عقب ماند، خرج برگشت داشته باشد. وقتي اين خانم سياه‌پوست از اتاق بيرون آمد، به پهناي صورتش اشك مي‌ريخت. از مترجم علت گريه‌اش را پرسيدم، مترجم گفت «اين خانم مي‌گويد من احساس مي‌كنم اشتباه بزرگي كرده‌ام زيرا علاوه بر نشناختن درست مسيح(ع)، پيغمبر بعد از او را هم نشناخته‌ام، حالا آيت‌الله خميني به من نويد و بشارت دادند تا راجع به او مطالعه كنم. اكنون احساس مي‌كنم كه عشق و علاقه‌اي به اين پيامبر ـ حضرت محمد(ص) ـ پيدا كرده‌ام و او مرا به جاهاي خيلي خوبي خواهد رساند». منبع/پايگاه اطلاع رساني جماران

طرح چمران براي براندازي پهلوي

امير‌ كمالي در جلسه «ستاد بزرگداشت گفتمان دكتر چمران» ‌گفت: كسي مثل شهيد چمران را نمي‌شناسيم كه از همان دوران كودكي تا مرحله شهادت در اوج قرار داشته باشد. متأسفانه به دليل حضور اين شهيد در جبهه‌هاي مختلف مبارزه با استكبار، بيشتر به بعد جنگ‌آوري اين عزيز پرداخته شده است حال آنكه ايشان سجاياي اخلاقي زيادي داشتند.

همچنين محمدعلي مهتدي همرزم شهيد چمران نيز گفت: شهيد چمران طرحي را آماده كرده بود كه با حمايت و كمك «جمال عبدالناصر» حكومت طاغوت پهلوي را به صورت مسلحانه براندازد. وي ادامه داد: تاكنون به زندگي دو ساله شهيد مصطفي چمران در مصر پرداخته نشده است. اين شهيد دو سال از زندگي سراسر پربركت خود را در قاهره گذراند به نحوي كه از طريق سفير مصر در سوئيس با جمال عبدالناصر ارتباط برقرار كرد و مقدمات طرحي را براي براندازي مسلحانه نظام ديكتاتوري پهلوي طراحي كرد. وي افزود: 500 نفر از نفرات زبده در اردوگاه‌هاي آموزشي مصر، آموزش‌هاي نظامي را براي اين حمله فرا گرفتند اما متاسفانه به دليل نفوذ عناصر ساواك در بين اين رزمندگان طرح لو رفت. بازرگان طي نامه‌ا‌ي شهيد چمران را با خبر كرد و به اين ترتيب عمليات شكست خورد و شهيد چمران نيز مجبور شد از قاهره به جنوب لبنان هجرت كند. چمران بيش از 9 سال در جنوب لبنان زندگي كرد و با ورود خود به لبنان جنبش امل را با كمك امام موسي صدر راه‌اندازي كرد و با مقاومت در برابر رژيم صهيونيستي نشان داد كه مي‌شود در برابر چهارمين ارتش دنيا با دست خالي ايستاد. منبع/ايسنا

 

فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا

يكي از دانشجويان استاد گران‌مايه دكتر شفيعي كدكني، خاطره‌اي را از ايشان بازگو مي‌كند كه در يكي از كلاس‌هاي درس از زبان ايشان شنيده است كه گفته بود:

من حدودا 21 يا 22 سالم بود، مشهد زندگي مي‌كرديم، پدر و مادرم كشاورز بودند با دست‌هاي چروك خورده و آفتاب سوخته؛ دست‌هايي كه هر وقت اون‌ها رو مي‌ديدم دلم مي‌خواست ببوسمشان، بويشان كنم، كاري كه هيچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بكنم؛ اما دستان مادرم را هميشه خيلي آرام مثل ماش‌پلو كه شب عيد به شب عيد مي‌خورديم بو مي‌كردم و در آخر بر لبانم مي‌گذاشتم.

(استادمان حالا قدري هم با بغض كلماتش را جمله مي‌كند:)... اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها، هيچ وقت اجازه ابراز احساسات پيدا نكردم جز يك بار، آن هم نه به صورت مستقيم. نزديكي‌هاي عيد بود، من تازه معلم شده بودم و اولين حقوقم را هم گرفته بودم. صبح بود، رفتم آب انبار تا براي شستن ظروف صبحانه آب بيارم. از پله‌ها بالا مي‌آمدم كه صداي خفيف هق، هق مردانه‌اي را شنيدم، از هر پله‌اي كه بالا مي‌آمدم صدا را بلندتر مي‌شنيدم... (استاد حالا خودش هم گريه مي‌كند...) پدرم بود، مادر هم آرامش مي‌كرد، مي‌گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمي‌ذاره ما پيش بچه‌ها كوچيك بشيم، فوقش به بچه‌ها عيدي نمي‌ديم، قرآن خدا كه غلط نمي‌شه اما بابام گفت: خانم! نوه‌هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نبايد فكر كنند كه ما...

حالا ديگه ماجرا روشن‌تر از اين بود كه بخواهم دليل گريه‌هاي بابام رو از مادرم بپرسم، دست كردم توي جيبم، صد تومان بود، كل پولي كه از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روي گيوه‌هاي پدرم و خم شدم و گيوه‌هاي پر از خاك و خلي كه هر روز در زمين زراعي، همراه بابا بود بوسيدم. آن سال همه خواهر و برادرانم از تهران آمدند مشهد؛ با بچه‌هاي قد و نيم قد كه هر كدام به راحتي عمو و دايي نثارم مي‌كردند. بابا به هركدام از بچه‌ها و نوه‌ها ده تومان عيدي داد، ده تومان ماند كه آن را هم به عنوان عيدي داد به مامان.

اولين روز بعد از تعطيلات بود، چهاردهم، كه رفتم سر كلاس. بعد از كلاس آقاي مدير با كروات نويي كه به خودش آويزان كرده بود، گفت كه كارم دارد و بايد بروم اتاقش. رفتم، بسته‌اي از كشوي ميز خاكستري رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من. گفتم: اين چيه؟

‌ـ‌ باز كن مي‌فهمي.

باز كردم، نهصد تومان پول نقد بود!

‌ـ‌ اين براي چيه؟

‌ـ‌ از مركز اومده؛ در اين چند ماه كه اينجا بودي بچه‌ها رشد خوبي داشتند براي همين من از مركز خواستم تشويقت كنند.

راستش نمي‌دونستم كه اين چه معنايي داشته باشه؛ فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقاي مدير گفتم اين بايد هزار تومان باشه نه نهصد تومان!! مدير گفت از كجا مي‌دوني؟! كسي بهت گفته؟! گفتم: نه، فقط حدس مي‌زنم، همين.

راستش مدير نمي‌دونست بخنده يا از اين پررويي من عصباني بشه؛ اما در هر صورت گفت از مركز استعلام مي‌گيرد و خبرش را به من مي‌دهد. روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم براي كلاس، آقاي مدير خودش را به من رساند و گفت: من ديروز به محض رفتنت استعلام كردم، درست گفتي، هزار تومان بوده نه نهصد تومان؛ اون كسي كه بسته رو آورده صد تومانش را كش رفته بود كه خودم رفتم ازش گرفتم! اما براي دادنش يه شرط دارم.

‌ـ‌ چه شرطي؟

‌ـ‌ بگو ببينم از كجا مي‌دونستي؟ نگو حدس زدم كه خنده‌دار است.

(استاد كمي به برق چشمان بچه‌ها كه مشتاقانه مي‌خواستند جواب اين سوال آقاي مدير را بشنوند، نگاه كرد و دسته طلايي عينكش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت:) به آقاي مدير گفتم هيچ شنيدي كه خدا ده برابر عمل نيكوكاران به آن‌ها پاداش مي‌دهد؟ «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»(انعام: 160). منبع/خبرآنلاين

 

پيرو ‌هندو‌ي علي(ع)

در مراسمي از سوي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، از «دهرمندرنات» سراينده هندوي كتاب «براي پيامبر(ص)» توسط دكتر حداد عادل و ديگر شخصيت‌هاي فرهنگي، تقدير به عمل آمد.

دهرمندرنات كه از نزديكان جواهر لعل نهرو بوده است، براي بالا آمدن از سِن مراسم برگزاري، كفش‌هاي خود را به نشانه احترام درآورد و به روي صحنه آمد. حجت‌الاسلام محمدرضا زائري در معرفي دهرمندرنات گفت: همين‌كه ايشان خواست از سِن بالا بيايد و كفش‌هاي خود را بيرون آورد، معرّف شخصيت و ميزان ارادت وي به اميرمؤمنان(ره) است. ايشان با اين كه هندو است، بارها با خانواده خود، پاي پياده به زيارت كربلا مشرّف شده است. پدر ايشان هم با اين‌كه از سياست‌مداران بزرگ هندوستان بود، هنگام مرگ بيش از چند روپيه دارايي نداشت چون مي‌گفت مولاي من علي(ع) است و من پيرو او هستم. اين پدر كه از نزديكان جواهر لعل نهرو بود، در ماه‌هاي رمضان هم روزه مي‌گرفت.

دهرمندرنات پس از اين معرفي براي شعرخواني پشت ميكروفن قرار گرفت و گفت: من احقر‌العباد هستم و اين تمجيدي كه از من كرديد، فقط به واسطه وجود مرتضي علي(ع) است كه مرا تا اين مقام بلند كرده است. من چهل سال تدريس كردم ولي 60 سال تجربه سرودن شعر و مرثيه درباره پيامبر، علي و حسين^ دارم. پدرم، عمويم و پدربزرگم همه از شاعران و مناقب‌گويان اهل‌بيت^ بودند و قصيده‌هاي زيادي براي اين خاندان سروده‌اند.

وي گفت: هيچ بشري در نظر من معيار نيست؛ فقط كردار علي (ع) است كه معيار است. محمد(ص) هم شفيع همه مردم است و فقط پيامبر مسلمانان و متعلق به شما نيست. پدر من در پارلمان هند نماينده بود، مدتي وزير بود و عمري را به عنوان سياستمدار زندگي كرد؛ اما وقتي كه از دنيا مي‌رفت، فقط نيم دلار در منزل ما وجود داشت! دليلش هم قولي بود كه خودش داشت و مي‌گفت من در اين زندگي و سياست، هر چه دارم از مرتضي علي(ع) دارم و پيرو او هستم.

اين مراسم با رونمايي از ترجمه كتاب «براي پيامبر(ص)»، تقدير از دهرمندرنات و همچنين شعرخواني شاعران به پايان رسيد. منبع/مهر