try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 14 آذر, 1400

منادي وحدت ؟!

Send to friendSend to friend
Vote up!
Vote down!
نام نویسنده: 
حسنعلي نوروزي
زیر عنوان: 
بازخواني پرونده محمد رشيدرضا

اشاره
نشريه معارف، در شماره 91، مقاله‌اي با عنوان «كلام خدا نخستين سروش وحدت» به قلم آقاي عبدالرضا احمدي اتويي، منتشر كرد. آنچه در ادامه مي‌آيد نقدي بر آن بخش مقاله مذكور است كه محمد رشيدرضا را در عداد مصلحان ديني در كنار سيدجمال‌الدين اسدآبادي و شيخ محمد عبده قرار داد و ادعا كرد كه او نه تنها به وحدت انسجام اسلامي باورمند بوده بلكه در تحقق آن تلاش نموده است.
نشريه معارف آمادگي دارد در راستاي زنده نگه داشتن و پويايي استراتژي وحدت و تقريب مذاهب اسلامي، نقطه نظرات انتقادي، استعلايي و يا استكمالي ديگر فرهيختگان را در اين باب منتشر كند.
                                                                                       معارف
‌درآمد
بي ترديد مسئله وحدت، انسجام، همگرايي، برادري و تقريب مذاهب اسلامي، ضرورتي اجتناب ناپذير، و از جايگاه ممتازي در اسلام برخوردار است.[1] يكي از اساسي‌ترين اقدامات براي دست‌يابي دقيق‌تر به اهداف بلند آن، معرفي شخصيت‌هاي برجسته و تاثير‌گذار از يك سو، و جلوگيري از الگو قرار گرفتن چهره‌هاي منفي، تندرو و تكفيري سلفي كه سد راه تحقق اين ايده مقدس هستند، از سوي ديگر است.
اين مقاله به بررسي شخصيت محمد رشيد رضا و انعكاس آراء و انديشه‌هاي وي پرداخته است. رشيد رضا يكي از متفكران اسلامي و ديني قرن معاصر است كه به تبع حركت اصلاح‌گرايانه و ضد استعماري، سيد جمال‌الدين اسدآبادي و محمد عبده به فعاليت‌هاي ديني، فرهنگي و اجتماعي پرداخت. وي هر چند در دعوت مردم به وحدت و انسجام اسلامي با شعار بازگشت به اسلام قرون اوليه (سلف صالح) تلاش‌هاي زيادي انجام داد، اما با رويكرد اشتباهي كه وي از تفسير سلف و اسلام نخستين و نگاه سلفي‌اي كه داشت، نه تنها توفيقي در وحدت و همگرايي مسلمانان پيدا نكرد، كه خود، همانند ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب، باموضع‌گيري‌هاي افراطي و تند، فرسنگ‌ها از اين هدف مقدس فاصله گرفت؛ تا آنجا كه كه، در نظر وي برخي از مهم‌ترين مذاهب اسلامي از دايره دين اسلام خارج بوده و به راحتي حكم به تكفير آنان داد! به اين روي، معرفي وي به عنوان منادي وحدت و همگرايي و تقريب مذاهب اسلامي به هيچ وجه قابل پذيرش نيست.
نشريه معارف شماره 91، مقاله‌اي با عنوان «كلام خدا نخستين سروش وحدت» چاپ نمود كه در آن مطالب بسيار ارزشمندي درباره اهميت و ضرورت وحدت و تقريب مذاهب اسلامي به خصوص در عصر كنوني، ارائه گرديده است؛ اما در بخش پاياني مقاله، محمد رشيد رضا به عنوان شخصيتي ممتاز و از رهبران جريان بيداري اسلامي مطرح شده كه به جد منادي وحدت، همگرايي مسلمانان و به دنبال تقريب مذاهب اسلامي بود! به نظر مي‌رسد شخصيت واقعي رشيدرضا با ديگر چهره‌هايي كه در آن مقاله از آنها سخن رفته، متفاوت بوده است و اگر افراد همچون او را به جهت طرح شعار اصلاح ديني و دعوت مردم به وحدت و بازگشت به اسلام نخستين در مجموعه مناديان وحدت و عالمان تقريب مذاهب بدانيم، لابد بتوان چهره‌هاي ديگري همچون ابن‌قيم، ابن‌تيميه، محمد بن عبدالوهاب و ده‌ها نفر از سلفيان و وهابيان متحجر را نيز، به اين جمع اضافه كرد! بدين روي، اين قلم بر آن شد مقاله‌اي درباره شخصيت، آراء و انديشه‌هاي رشيد رضا ارائه نمايد؛ باشد كه به اين وسيله گام كوچكي، در راستاي تحقق وحدت حقيقي و معرفي ارزش‌هاي ديني و اسلامي برداشته شود. انشاءالله.
رشيد رضا و حركت سلفي
نام كامل وي، محمد رشيد بن علي‌رضا بن محمد شمس الدين است كه در سال 1282ق. در يكي از آبادي‌هاي جنوب طرابلس به دنيا آمد و تحصيلات خود را در طرابلس گذراند. آشنايي با مجله عروه الوثقي، او را كه قبل از اين در جهت اصلاح عقايد مردم و امر و نهي آنها از واجبات و محرمات، به صورت محدود تلاش مي‌كرد، به فعاليت عميق‌تر اجتماعي و سياسي كشاند و وي را به شدت مريد سيد جمال‌الدين اسدآبادي(م1316) و شيخ محمد عبده(م1323) ساخت. محمد رشيد رضا در زماني كه محمد عبده، مدت تبعيد خود را در شام مي‌گذراند، دو بار به ديدار او نائل آمد و براي بودن در كنار وي لحظه شماري مي‌كرد تا اين‌كه در سال 1315ق، براي پيوستن به وي به مصر مهاجرت كرد و به طور جدي به فعاليت‌هاي فكري و فرهنگي در مجلات و مراكز فرهنگي پرداخت. در همين دوره – آغاز قرن 14- مكتب «سلفيه» بر سر زبان‌ها افتاد. از نظر محققان شعار سلفيه، نخست در مطبوعات مصر، در زماني كه آن كشور در اشغال انگلستان بود، مطرح شد. در اين زمان حركت اصلاح ديني، توسط گروهي از مصلحان مانند سيد جمال و محمد عبده شكل گرفت؛ در آن زمان، مصر خاستگاه بدعت‌ها و خرافه‌ها و شاهد ترويج طريقه‌هاي تصوف بود. عده‌اي فريب فرهنگ غرب را خورده و عقيده داشتند كه بايستي به تمدن غرب پيوست و گروهي بر اين باور بودند كه راه رهايي از چنگ اشغالگران و بدعت‌ها و خرافات، آن است كه مردم را به همان اسلام پيشينيان دعوت كنند. از پيشگامان اين حركت، سيد جمال، محمد عبده، رشيد رضا و عبدالرحمان كواكبي بودند؛ كه لازم ديدند حركت اصلاحي خود را با شعار زيباي «بازگشت به سلف» همراه كنند. از اين رو، شعار «سلفيه» را انتخاب كردند تا بگويند ما پيرو اسلام راستين قرون نخستين هستيم.[2] شعار بازگشت به سلف در آن زمان يك «مذهب» نبود بلكه تنها عنوان يك «دعوت» بود و چه بسا از احياي اين مكتب قصد تكفير ديگران يا ايجاد شكاف در ميان مسلمانان را نداشتند، بلكه از روي خوش‌بيني به صحابه و تابعان، اين مسلك را ترويج مي‌كردند. در همين زمان مذهب وهابي در نجد گسترش يافت و واژه سلفيه در ميان پيروان وهابيت رواج يافت و دل‌هاي بسياري را متوجه خود ساخت. پيروان محمد بن عبدالوهاب از لفظ وهابيت كه نشان دهنده ريشه آنها بود، ناخشنود بودند و همين امر آنها را بر آن داشت كه واژه «سلفيه» را جايگزين نام وهابيت كنند و به تبليغ مذهب خود با نام جديد بپردازند؛ تا از اين رهگذر وانمود نمايند كه افكار و انديشه‌هاي اين مذهب به سلف باز مي‌گردد. و چنين بود كه لقبي را كه براي تبليغ اصلاح، بنيان نهاده شده بود بر مذهب(وهابيت) اطلاق شد كه تنها خود را بر حق دانسته و همه مسلمانان را باطل مي‌خوانند! و موجي از تندروي و سخت‌گيري به راه انداختند و كم كم به تكفير همه مسلمانان پرداختند. گاهي براي ساكت كردن مخالفان، شيعه را تكفير كرده و اشاعره و صوفيه و مذاهب ديگر را با يك چوب، اهل بدعت خواندند و مدعي شدند كه اسلام ناب محمدي(ص) فقط در اختيار سلف بوده و فهم آنان از كتاب و سنت براي همگان حجت شرعي است و هر كس از اين راه عدول نمايد، بدعت گذار و يا خارج از اسلام است![3]
رشيد رضا در اين وقت كه تا حدود زيادي از تفكر اصلاح ديني كه سيد جمال و شاگردان وي، فاصله گرفته بود، در دام تندروي‌هاي جريان سلفي و وهابيت منحرف افتاد؛ و در موارد فراواني مانند آنها موضع‌گيري تندي نمود. تاييدات وي از وهابيت، باعث تندروي‌هاي بيشتر آنان شد به گونه‌اي كه فقط خود را حق مطلق مي‌خوانند و تمام فرق و مذاهب اسلامي را از دايره عقايد« سلف» خارج مي‌دانستند! يكي از محققان درباره دلدادگي رشيد رضا به محمد بن عبدالوهاب و دفاع او از وهابيت مي‌نويسد: «رشيد رضا در مجله «المنار» كوشيد تا بين شريف مكه و آل سعود صلح ايجاد نمايد، ولي با روي كار آمدن وهابيت، از آنها دفاع كرد و به تاييد ديدگاه و اعمال آنها پرداخت و وهابيت را همان مذهب سلف صالح در عقايد و مذهب احمد بن حنبل در فروع معرفي كرد و ملك عبدالعزيز را از عقلاي معتدل و نه از افراطيون، معرفي نمود.» دفاع رشيد رضا باعث شد كه حتي عده‌اي او را متهم كنند كه از ملك عبدالعزيز هديه دريافت كرده است؛ وي در مقابل اين اتهام نوشت: «من حدود ربع قرن به خاطر خدا از وهابيت دفاع كردم، با مطالعه كتاب «التوحيد» و «كشف الشبهات محمد بن عبدالوهاب» يقين كردم كه وهابيت نيت اصلاح دارد و اراده كرده كه اسلام را به عهد اولش باز گرداند و اميدوارم كه اسلام و عرب! را به عظمت قبلي خود بازگرداند....»[4]
احكام تكفيري رشيدرضا
از آثار و تأليفات رشيد رضا به ويژه از تفسير «المنار» بدست مي‌آيد كه تفكر كلامي و عقيدتي وي بر مبناي فكري ابن تيميه و جريان سلفي شكل گرفته و وي نه تنها در نفي و انكار مخالفان به ويژه شيعيان ابايي ندارد، كه در تكفير مسلمانان، دست كمي از تندروي‌هاي سلفيه امروز و وهابيت ندارد! رشيد رضا در بيان رويكرد كلامي خود، در اظهار نظري نسبت به آراء و انديشه‌هاي ابن تيميه مي‌گويد: «و لما تغلغنا في علم الكلام ... تبين مذهب السلف حق البيان لاسيما كتب ابن تيميه، علمنا ان مذهب السلف هو الحق الذي ليس وراءه غايه و لا مطلبٌ...[5]». رشيد رضا در حمله به باور‌هاي مقدس شيعه، و شرك خواندن توسل به اولياء و صالحين و شفاعت خواهي از آنان مي‌گويد:
«هر كس در عبادت خود به غير خدا توجه كند، با اعتقاد به اينكه آنان واسطه تقرب به سوي خدايند و اعتقاد به شفاعت آنان در نزد خدا، داشته باشد، در حقيقت آنها را عبادت كرده است و... و نام گذاري چنين ارتباطي كه نسبت به غير خدا (اولياء)، با نام توسل، كه در فرهنگ برخي مردم انجام مي‌گيرد، آن را از معناي حقيقي خود كه عبادت غير خدا تلقي مي‌شود خارج نمي‌كند.» و در جاي ديگر با حكم به تكفير برخي از مسلمانان و تشبيه رفتار آنها به عمل مشركان مي‌گويد: «هيچ تفاوتي ميان رفتار دو گروه مشركان عرب جاهليت و مسلمانان متوسل وجود ندارد؛ مگر در نام گذاري، زيرا مشركان عرب بت‌هاي خود را به نام «آلهه» (خدايان) مي‌خوانند و كلمه «اله» در فرهنگ آنان به معناي معبود بود و معبود هم به معناي كسي بود كه به آن توجه و توسل مي‌شود[6]... و مسلمانان نيز همان كارها را انجام مي‌دهند ولي اسم آنرا توسل مي‌گذارند و سپس عبادت اولياء را منكر مي‌شوند، در حالي‌كه نام عوض كردن، حقيقت را دگرگون نمي‌كند.[7]و در تفسير آيه «ولله الاسماءالحسني فادعوه بها و ذروا الذين يلحدون......[8]» مي‌گويد: «شركت دادن غير خدا در معاني اسماي مخصوص خدا با تغيير دادن لفظ مانند به كار بردن لفظ «وسيله» براي برخي صالحين از مصاديق الحاد در اسماي الهي است.[9]
رشيد رضا همچنين در نفي شفاعت اولياء و مشرك خواندن عمل مسلمانان راجع به انواع شرك مي‌گويد: «شرك انواعي دارد... كه مهمترين و شديدترين آن چيزي است كه عده‌اي آن را شفاعت و دعا از غير خدا مي‌خوانند كه در حقيقت، توسل، شفاعت خواهي، دعا به غير خدا، شرك است..»[10] و در جاي ديگر مي‌افزايد: «در عصر كنوني عده‌اي هستند كه در شرك و كفر به خدا، از مشركان زمان جاهليت پيشي گرفته‌اند و اين گروه همان كساني هستند كه در هنگام بروز مشكلات، به جاي خواندن حق، غير خدا را مي‌خوانند و در عين حال كلمه توحيد را بر زبان جاري مي‌كنند!»[11]
صاحب تفسير المنار- رشيد رضا- در تفسير سوره حمد، ضمن انكار هر گونه سلطة غيبي براي غير خدا، عبادت و استعانت را منحصر در خدا –كما هوحقه- مي‌داند و با مخالفت نمودن با هرگونه توجه و استمداد از اوليا زيارت قبور صالحين، زائران را از مسير توحيد و يكتاپرستي مي‌داند و بر تخريب قبور صالحين تأكيد مي‌نمايد.[12]
نتيجه
آنچه به اجمال از اقوال و آراء و انديشه‌هاي رشيد رضا، اعم از آنچه كه خود به آن تصريح نموده و يا اظهار نظرهايي كه ديگران درباره وي داشتند، در خور توجه است. بر اين اساس مي‌توان گفت: همان‌گونه كه در مقاله پيش گفته با عنوان «كلام خدا نخستين سروش وحدت» آمده است؛ رشيد رضا، فعاليت‌هاي اصلاح گرايانه ديني بسيار گسترده‌اي در مجله «المنار» و غير آن انجام دادند؛ و اين سخن درستي است؛ ولي آنچه كه نويسنده محترم به نقل از برخي محققان مي‌نويسد كه؛ «رشيد رضا مصلح بيدار اسلام، منادي وحدت و همگرايي بين مسلمانان سراسر جهان، مدافع تقريب و وحدت مذاهب اسلامي بوده»! قابل تأمل جدي است. همچنين اين كه گفته شده وي، در جهت مخالفت با اصلاح‌گران نوانديش عربي كه در پي مقوله‌هايي چون ميهن‌پرستي و نهضت عربي، اقدام نموده و بر خلاف آنها، تنها راه رهايي از عقب ماندگي و ترقي را، وحدت جهان اسلام و تقريب مذاهب اسلامي مي‌دانست، نكته قابل تأمل ديگري است.
علاوه بر آن، درباره آراء و انديشه‌هاي بر جاي مانده رشيد رضا، نكته‌ها و سؤالاتي چند مطرح مي‌گردد:
1. شعار بازگشت به اسلام نخستين و سلف صالح كه از سوي رشيد رضا به منظور وحدت مسلمانان و مقابله با تمدن و فرهنگ غرب مطرح شد، هر چند ظاهري زيبا و جذاب داشت، ولي با توجه به افكار، آراء و آنچه درآثارش آمده، معلوم مي‌شود كه مقصود وي از آن، برداشت و تفسير خاص از اسلام- اسلام جريان سلفي‌ها و وهابيت- است و چنين القاء مي‌نمودند كه فقط خودشان پيرو اسلام راستين قرون نخستين هستند!
2. رشيدرضا علي رغم دعوت مردم به بازگشت به اسلام سلف، و مخالفت با اصلاح‌گران نوانديش و طرح ميهن‌پرستي و نهضت عربي و ...، در عمل نه تنها توفيقي نيافت كه نتيجه دعوت وي همان چيزي شد كه با آن مخالفت مي‌كرد و سرانجام خود در دام تعصبات مذهبي، قومي وتند روي‌هاي وهابيتِ انحصار طلبي افتاد كه شايد، خود نيز از اول، چنين نمي‌خواست و يا اين كه از ابتدا، موافق با جريان وهابيت و سلفيان افراطي وتكفيري بوده است، چنانكه احكام تكفيري و برخورد تند و افراطي وي از اولين مجلدات تفسير المنار نمايان است.
3. وحدت و اتحادي كه رشيد رضا به دنبال آن بود، بطور قطع اتحادي بود كه در آن، برخي از فرق اسلامي همانند شيعيان، حضور نداشته باشند و تبعا چنين رويكردي كه در آن، طرح‌ها و ايده‌ها و راه‌برد‌هاي كاربردي، تأثيرگذار، وحدت‌بخش و ضد استكباري شيعه در آن نباشد، به يقين قابليت ايجاد وحدت گسترده جهاني و توان ايستادگي در مقابل فتنه‌ها و تهاجم فرهنگي غرب را نخواهد داشت و هرگز نمي‌تواند مانع نفوذ نقشه‌هاي استكباري غرب شود. چنانكه متاسفانه ديديم كه او در عمل، نه تنها توفيقي نداشت كه خود نيز، در حقيقت با دفاع تمام از جريان تند سلفيان معاصر، طعمه نقشه‌هاي استعماري غرب گرديد.
4. به نظر مي‌رسد صرف ادعاها و شعارهايي همچون وحدت مسلمانان سراسر جهان، همگرايي و تقريب مذاهب اسلامي و غيره از سوي رشيد‌رضا، نبايد موجب شود كه وي در زمره علما و دانشمندان دلسوزي كه حقيقتاً در پي تقريب مذاهب و وحدت بين مسلمان‌اند قرار گيرد، چرا كه به واقع بين او –كه به تكفير ديگر مسلمان پرداخته- و چهره‌هاي شاخص و تا ثير گزار اين عرصه، تفاوت بسياري وجود دارد.
5. با توجه به آنجه كه گفته شد، آيا محمد رشيدرضا با طرح شعار بازگشت به اسلام نخستين، خود در عمل با منطق سهله اسلام حقيقي، حكم به شرك و كفر مسلمانان نموده است؟!
6. دفاع تمام قد رشيد رضا از ابن تيميه و سلفيان و وهابيت كه به تكفير همه مسلمانان مي‌نمايند با كدام يك از معيارهاي وحدت و همگرايي مسلمانان مي‌سازد؟ آيا شايسته نبود وي بجاي تكفير ديگران، وهابيت و ديگر گروه‌هاي تكفيري را به پرهيز از خشونت و تسهيل در امور ديني و اسلام حقيقي، دعوت نمايند؟ !
7. رشيد رضا با آراء و انديشه‌هاي افراطي خود مانند انكار موضوع مهدويت[13]، شفاعت[14]، توسل[15]، دعا و درخواست از اولياء[16]، زيارت قبور[17] و ... چه كمكي به دنياي اسلام نموده است ؟! و در واقع، نه تنها موجب تضعيف وحدت اسلامي وتفريق مذاهب شده، كه به تقويت و تشديد جريان سلفي گري و وهابيت متحجر شده است!
8. براستي رشيد رضا، چه ميزان در ترويج فرهنگ متين و غني اسلام و برقراري وحدت و بيداري اسلامي و تقريب مذاهب اسلامي با رويكرد صحيح آن پرداختند؟! آيا با اين نسبت‌هاي ناروا و تكفيري وي نسبت به مسلمانان، حقيقتاً مي‌توان وي را در زمره عالمان برجسته تقريب مذاهب، همانند شيخ شلتوت و امثال وي جاي داد؟! شيخ شلتوت اهل سنتي كه درباره وحدت بين مسلمانان و ضرورت تقريب بين مذاهب درباره شيعيان مي‌گويد: «من و بسياري از برادران و همكارانم چه در دارالتقريب و چه در مجامع الازهر و چه در فتوا و چه در كميسيون‌هاي احكام خانواده و غيره، توانستيم اقوال و آرايي از مذهب شيعه را بر مذهب تسنن ترجيح دهيم. من شخصا در مواردي دليل شيعه را قوي‌تر دانسته و بر طبق رأي شيعه فتوا مي‌دهم.... اين است كه امروز وظيفه خود مي‌دانم كه در دانشكده حقوق اسلامي«الازهر» فقه تطبيقي- شيعه و سني- را برقرار سازم و ما هدفي جز به دست آوردن حكم صحيح اسلامي از فقه هر يك از مذاهب اسلامي نداريم و قطعاَ فقه شيعه در صف اول قرار گرفته است.[18]
 
پي‌نوشت‌ها:

 

[1] . «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»؛ حجرات :10.

[2] . رمضان البوطی، محمد سعید، السلفیه مرحله زمینه مبارکه لامذهب اسلامی، ص232، سلفیه، بدعت یا مذهب، محمد سعید رمضان بوطی، ترجمه، حسین صابری،ص256.

[3] . السلفیه مرحله زمینه مبارکه لامذهب اسلامی ص232، سلفیه، بدعت یا مذهب ص256.261 با اندکی تغییر و تلخیص فراوان.

[4] . محمد احمد ور نبقه، السید محمد رشید رضا و اصلاحاته الاجتماعیه و الدینیه، ص 163. 187، فرمانیان، مهدی، آشنایی با فرق تسنن، ص159.

[5] . رشیدرضا، محمد، تفسیرالقرآن العظیم الشهیر بتفسیرالمنار،ج3، ص197.

[6] . تفسیر المنار، ج11، ص7.

[7] . همان، ج8، ص147.146.

[8] . اعراف: 180.

[9] . تفسیرالمنار، ج9، ص468.

[10] . همان، ج5، ص85.

[11] . همان، ج5، ص346.

[12] . همان، ج10، ص573.

[13]. همان، ج1، ص393، ج9، ص499، 503.

[14] . همان، 1، ص307.308، ج7، ص122، ج11، 338، ج3، ص31.32و.....

[15] . همان، ج11، ص7، ج8، ص148، ج6، ص371.372، ج11، ص7و......

[16] . همان، ج3، ص347، ج5، ص421.422، ج7، ص454، رشیدرضا، محمد، السنه والشیعه، ص63. 64 و....

[17] . تفسیر المنار، ج1، ص 59 وص432، ج2، ص90، و......

[18] . بی آزار شیرازی، عبدالکریم، توحید کلمه، ص10.