try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

تاريخ پر فروغ

Send to friendSend to friend

با توجه به انتشار كتاب تاريخ تحليلي صدر اسلام، تأليف جناب آقاي محمد نصيري بر اساس سرفصل جديد درس تاريخ اسلام، جهت اطلاع از روند كار، كميت و كيفيت تغييرات و اصلاحات انجام شده و امتيازاتي كه كتاب حاضر دارد؛ گفتگويي را با ايشان ترتيب داديم كه از نظر خوانندگان به ويژه استادان اين درس مي‌گذرد.
لازم به ذكر است محقق گرامي جناب آقاي نصيري مديريت گروه تاريخ و تمدن اسلامي مركز تدوين متون درسي را نيز بر عهده دارند.
معارف

در ابتدا خوب است جنابعالي درباره فعاليت گروه تاريخ و تمدن اسلامي در راستاي سرفصل‌هاي جديد نكات مورد نظرتان را بيان فرماييد؟
اولاً تشكر مي‌كنم از همه دست‌‌اندركاران نشريه كه در كنار مصاحبه با صاحب‌نظران، سراغ نويسندگان كتب درسي نيز مي‌روند و براي معرفي اين كتاب‌ها و مباحث قابل طرح در حاشيه هر كتاب مصاحبه‌اي را ترتيب مي‌دهند. قطعاً اين كار مفيد خواهد بود به ويژه اگر برخي سؤالات محتوايي و چالش برانگيز هم مطرح شود. يعني درست است كه هدف اصلي، معرفي كتاب و ارائه گزارش از روند انجام كار، مطابقت داشتن يا نداشتن با سرفصل و برخي نكات كه لازم است مورد توجه اساتيد قرار گيرد مي‌باشد، اما اگر در كنار اينها برخي شبهات و سؤالات هم مطرح شود همانطور كه در برخي گفتگوها اينطور نيز بوده‌است، به نظرم مفيدتر خواهد بود.
به هر حال آنچه درباره فعاليت گروه در راستاي سرفصل‌هاي جديد مي‌توانم عرض كنم اين است كه بر اساس مصوبات جديد، ما سه عنوان درس داريم: 1. تاريخ تحليلي صدر اسلام؛ 2. تاريخ امامت و تشيع؛ 3. تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي. براي هر يك از دو عنوان اول و سوم يك كتاب منتشر شده و در حال توزيع است و قراردادهاي ديگري نيز با برخي از نويسندگان بسته شده است كه بزودي منتشر خواهند شد. اما براي عنوان تاريخ امامت و تشيع، هنوز كتاب منتشر نشده است كه اميدواريم هر دو سفارش ما درباره اين عنوان نيز قبل از آغاز ترم در اختيار اساتيد محترم و دانشجويان عزيز قرار گيرد.

از ترم آينده سرفصل‌هاي جديد ارائه مي‌شود و كتاب‌هاي جديد تدريس مي‌شود يا اين كه ...؟
سرفصل‌هاي جديد و كتاب‌هاي مربوطه فقط در دانشگاه‌هايي كه تعيين شده است ارائه و تدريس خواهد شد. معاونت امور اساتيد و مركز برنامه‌ريزي درسي بر اساس شرايط و معيارهايي كه تعريف كرده‌اند، تعدادي از دانشگاه‌ها را در نظر گرفته‌اند تا سرفصل‌هاي جديد را ارائه كنند. پس از اخذ نظرات و نمايان شدن دشواري‌هاي احتمالي، عمومي خواهد شد. از اين رو در غير دانشگاه‌هايي كه تعيين شده همان سرفصل‌ قبلي و كتاب يا كتاب‌هاي قبلي تدريس مي‌شود.

آيا محتواي اين كتاب همان ويراست دوم است يا اينكه واقعاً‌ جديد است. علاوه بر اين روند شكل‌گيري متن جديد چگونه بوده است؟
از جهتي همان كتاب قبلي است زيرا بعضاً عين همان مطالب قبلي در اينجا هم آمده است و از جهتي با كتاب قبلي تفاوت دارد چون فصول جديدي به آن اضافه شده و در مطالب قبلي هم تجديدنظر و تغييرات جدي صورت گرفته است.
اما اينكه روند شكل‌گيري متن جديد و اصلاحات چطور بوده است همانطور كه در نشريه معارف شماره 22 گزارش نشست و برخي نقدها و نظرات آمده است بايد عرض كنم بعد از ابلاغ سرفصل‌هاي جديد، گروه 22 نفر، از اساتيد و صاحب‌نظران تاريخ اسلام را كه تقريباً همگي داراي تأليفاتي در زمينه تاريخ اسلام هستند انتخاب و براي هر كدام يك جلد كتاب و سرفصل‌هاي جديد را فرستاد تا هم مجدداً مطالب كتاب را ارزيابي كنند و هم درباره همخوان شدن متن با سرفصل‌هاي جديد اظهار نظر نمايند. يازده نقد و اظهارنظر مكتوب به دستمان رسيد و دستمايه برگزاري نشست نقد كتاب را فراهم ساخت. نظرات ارائه شده در جلسه، با نظرات مكتوب جمع‌بندي شد و ما به اصلاح و تكميل كتاب پرداختيم.

بفرماييد تغييرات و اصلاحات، بيشتر شامل كدام فصول و چه موضوعاتي بوده است؟
در ابتدا نيمي از فصل ششم و تمام فصل هفتم كتاب سابق چون خارج از سرفصل جديد بود حذف شد. يعني مباحث سرفصل قبلي تا سال 329 هجري را در برگرفته بود و سرفصل جديد تا سال 61 هجري را شامل مي‌شود كه البته زندگي امامان(ع) در سرفصل مربوط به تاريخ امامت و تشيع آمده است.
كتاب حاضر نيز همانند كتاب قبلي داراي هفت فصل مي‌باشد اما نه هفت فصل سابق. دوران زندگي پيامبر اكرم(ص) كه در يك فصل آمده بود و همواره اساتيد شكوا داشتند كه مطالب بسيار مختصر و گزارش‌گونه آمده است، تبديل به دو فصل شده و مبسوط‌تر آمده است. ساير فصول نيز به تناسب و با توجه به نقد و نظرهايي كه وجود داشته، تغيير كرده است. در همه اجزاي كتاب تجديدنظر شده است چنان‌كه موضوعات پيشنهادي براي فعاليت‌هاي علمي يا تحقيقات كلاسي و نيز منابع براي مطالعه بيشتر و انجام فعاليت‌هاي علمي كامل‌تر شده است.
يكي از اشكالاتي كه اساتيد يادآور شده بودند اين بود كه ارجاعات كتاب قبلي كه در آخر كتاب آمده بود، مفيد نيست و آن نقشي را كه بايد داشته باشد ندارد و سخن درستي نيز بود چرا كه به ويژه تا پايان دوره زندگي پيامبر اكرم(ص) به طور گسترده به آيات قرآن استناد شده بود و وقتي متن آيه در پايان كتاب قرار گرفته بود نه استاد و نه دانشجو به سهولت نمي‌توانستند از آيه يا حديث يا شاهد و مثالي كه ذكر شده بود استفاده كنند و لذا اين امر اصلاح شده است. البته در اين كتاب از حجم آيات كاسته و سعي شد در هر مورد به ضرورت اكتفا شود و بقيه آيات را ارجاع داده‌شد.و بهره‌گيري شايسته از آيات يكي از ابعاد مثبت متن است.

يكي از مباحث مهم در تاريخ اسلام، بحث شبهات و لزوم پاسخ‌گويي به آن است. اين امر در كتاب جديد چه اندازه مورد توجه بوده و چه شبهاتي بيشتر مورد بررسي قرار گرفته است؟
واقعيت اين است كه ما از همان اوائل سال 77 كه براي نگارش كتاب اقدام كرديم موضوع شبهات مورد توجه قرارگرفته بود و سعي شده بود علاوه بر اينكه متن كتاب و تحليلي كه ارائه مي‌شود شبهه برانگيز نباشد، ناظر به شبهات موجود باشد. ولي روش ما اين نبود كه در هر فصلي عنوان جداگانه‌اي براي پاسخ به شبهات باز كنيم. بلكه متن را به‌گونه‌اي برمي‌گزيديم كه به پاسخ پرسش و شبهه احتمالي بيانجامد و در اين امر صرفاً شبهات مستشرقان مورد توجه نبوده بلكه برخي از دانشمندان مسلمان و از جمله برخي معاصران كه از اساتيد و صاحب‌نظران به شمار مي‌روند مطلب را طوري ارائه مي‌كنند كه فراگير به ترديد مي‌افتد. البته در اين كتاب كار بهتري انجام شد و آن اين كه جناب حجت‌الاسلام و المسلمين دكتر قمي رياست محترم نهاد پيشنهاد كرده بودند كه در كتب درسي مباحثي براي مطالعه بيشتر پيش‌بيني شود و جزو امتحان هم نباشد، بلكه به تناسب هر موضوع نكاتي براي فراگيراني كه مايل‌ هستند بيشتر بدانند يا بخوانند در كتب تعبيه شود و ما در اين كتاب اين كار را انجام داديم. در هر فصل يك يا دو مورد مطالبي را براي مطالعه بيشتر ارائه كرديم و تلاش شد بيشتر مطالب مربوط به اين بخش ناظر به شبهات باشد.

مطالب يا فصول افزوده شده بيشتر مربوط به كدام مقطع از تاريخ اسلام است؟
همان‌گونه كه بيان شد، به طور مشخص فصل مربوط به زندگي پيامبر‌اكرم(ص) كه سابقاً در يك فصل و محدودتر ارائه شده بود، در اين كتاب مفصل‌تر در دو فصل آمده است. پاسخ به شبهات هم بيشتر مربوط به همين دوره است. در فصل افزوده مربوط به اين دوره يكي از مباحثي كه به پيشنهاد اساتيد محترم افزوده شد بحث علل و عوامل گسترش اسلام است. سعي شد با نگاهي امروزي به قرآن و سيره و سيماي پيامبراكرم(ص) فضاي احتمالاً جديد و به تعبيري معبر مطمئني براي گسترش اسلام در آينده معرفي شود.

اگر ممكن است به ابعادي از بحث علل گسترش اشاره كنيد؟
در يك نگاه كلي، معمولاً از دو دسته زمينه‌ها، شرايط و علل و اسباب گسترش نام برده مي‌شود:
1. علل و اسبابي كه به ماهيت اسلام و حقيقت دعوت محمدي برمي‌گردد.
2. علل و اسباب يا زمينه‌هايي كه به موقعيت شبه‌جزيره عربستان منتهي مي‌شود: وضعيت جغرافيايي، حكومت و زندگي قبيله‌اي، نبود سلطه خارجي و ... .
و معمولاً صاحب‌نظران از اين دو گروه عوامل بحث مي‌كنند، در حالي كه به نظر مي‌رسد عوامل دسته دوم كه بيشتر به موقعيت و شرايط جزيره العرب باز مي‌گردد. به طور قاطع نمي‌تواند و نبايد جزو اسباب و علل گسترش قرارگيرد. چرا كه اينها به همان اندازه كه تصور مي‌شد زمينه‌ساز بوده‌اند، مانع هم بوده‌اند و اگر مبالغه و نوعي افراط از اين طرف نباشد آنچه از شرايط و زمينه‌ها در عربستان شمرده مي‌شود بيشتر مانع بوده است تا مقتضي. پس آنچه عامل گسترش اسلام بوده قرآن، شخص پيامبر اكرم(ص) و نيروهايي بوده كه پيامبر اكرم(ص) تربيت كرده بود. ما هم بيشتر در همين زمينه مطالبي را يادآور شديم. گرچه در بحث از قرآن و سيره و سيماي پيامبر اكرم(ص)، به مواردي كه در گذشته به نظر ما نقش اصلي را داشته و در آينده و براي هميشه مي‌تواند همين نقش را داشته باشد، تأكيد شده است.

با توجه به ارتباطتان با دانشجويان، استقبال آنان از بحث‌هاي اخلاق پيامبر و سيره اخلاقي آن حضرت چگونه بوده است؟
به شكل آماري نمي‌توانم بگويم كه استقبال دانشجويان چگونه بوده است، چون آمار و ارقام ارزيابي‌ها را ندارم اما يكي از تجربيات خودم در ارتباط با دانشجويان كه چندين بار هم تكرار و تأييد شده عرض مي‌كنم. در واقع اظهارنظري است كه براي خودم خاطره شده و چندين جا نيز نقل كرده‌ام. يك وقت در دانشگاه هنر درس تاريخ اسلام مي‌گفتم در جلسه آخر نظر دانشجويان را درباره مباحثي كه ارائه شده بود، پرسيدم. ديدگاه‌ها مختلف بود. آنچه بي‌كم و كاست برايم به يادگار مانده اين بود كه در پايان جلسه يكي از دانشجويان براي خداحافظي آمد و گفت: استاد فقط دو جلسه‌اي كه از سيره و اخلاق پيامبر گفتيد، مفيد بود. بنده گفتم حالا شانزده جلسه درس و در پايان فقط دو جلسه. گفتم يعني بقيه مطالب هيچ. خيلي از بحث‌ها مطرح شده، سؤالات دوستانتان هم كه مطرح مي‌شد احتمالاً نكاتي داشت. جواب اين دانشجو اين بود كه: «آن چيزي كه آه من را برآورد و اشكم را درآورد» همان شيوه رفتار و اخلاق پيامبر و نكته‌هاي لطيفي بود كه از رفتار پيامبر با دوستان و دشمنان بيان شد و بعد به دو تا از برخوردهاي پيامبر كه مطرح شده بود اشاره كرد و گفت من فكر نمي‌كنم در جهان كنوني بتوان يك نفر را نشان داد كه بتوان اينگونه رفتار و برخورد را درباره آنها تصور كرد. مقصود اين است كه اخلاق پيامبر و سيره و روش آن حضرت به ويژه براي جوانان جاذبه زيادي دارد و يكي از جاذبه‌هاي مهم، تاريخ اسلام است و در اين كتاب به طور مشخص مباحثي تحت عنوان «سيره و سيماي محمد(ص)» و گسترش اسلام، آمده كه به نظرم از دلنشين‌ترين مباحث كتاب است. كه شايد در ديگر كتاب‌هاي درسي كمتر بدان پرداخته شده باشد.
چون همان طور كه اشاره شد، در بحث از علل و اسباب گسترش اسلام درست است كه نقش قرآن كريم و چندين دسته از آيات كتاب الهي فرازمند است ولي پيامبر خدا(ص) در عين اين كه برگزيده بود و رسول امين خداوند متعال بود قرآن مجسم نيز بود و در واقع آنچه از پيامبر اكرم(ص) و شخصيت معنوي آن حضرت گفته مي‌شد، تفسير قرآن و نشان دادن يك تجربه كامل قرآني و انسان قرآني نيز هست. و واقعاً:
اولم تكن فيه آيات بيّنه لكان منظره ينبئك بالخبر
آيات حق اگر در او جلوه‌گر نبود رخساره‌اش زصدق، تو را قصه مي‌نمود
پيامبر اسلام(ص) واقعاً جلوه‌گاه آيات الهي بود.
نكته قابل توجه اين است كه بايد تا آنجا كه مي‌توانيم پيامبر(ص) را آنگونه كه بوده و آنگونه كه قرآن معرفي كرده، بنمايانيم. وقتي خداوند متعال به پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: «و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين» و انسان اين رحمت و مهرباني را در سراسر زندگي پيامبر مي‌بيند، و يا وقتي كه از خود آن حضرت نقل شده است كه مي‌فرمود: «انما انا رحمه مهداه؛ همانا رحمتي هستم كه بر خلق بخشيده شده‌ام.» و يا اينكه مي‌‌فرمايد: «انما بعثت رحمه و لم أبعث عذابا؛ من تنها براي رحمت برانگيخته شده‌ام، نه براي عذاب.» ما هم بايد سعي كنيم اين را، اين بعد اصلي از شخصيت آن حضرت را، تبيين كنيم و بي‌انصافي عجيبي برخي از شرق‌شناسان مثل گلدزيهر و حتي برخي از خود مسلمانان كرده‌اند كه دانسته و يا نادانسته اين پيامبر رحمت را «نبي‌الملحمه» كارزار و نبي‌القتال و الحرب و يا پيامبر شمشير، معرفي كرده‌اند. البته اهل تحقيق و پژوهش توجهي به اين سخنان دور از انصاف و دور از روحيه علمي ندارند چرا كه:
چون عيب رسول ز ناقصي بشنيدند البته نشاني ز كمالش ديدند

خوشحال مي‌شويم اگر نمونه‌هايي از اخلاق و رفتار پيامبر را كه در كتاب خود بازگو كرده‌ايد براي مخاطبان ما بيان كنيد.
همانطور كه اشاره كردم قرآن مي‌فرمايد: «و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين»، پيامبر اكرم(ص)، پيامبر همه مردم است نه گروه يا امت و سرزمين خاصي. بنابر فرموده خود آن بزرگوار «بعثت الي الناس كافّه» از اين رو شما اگر خطابات قرآني و دعوت‌هاي الهي را ملاحظه كنيد، تعبيرها همه «يا ايها‌الناس»، يا «بني‌آدم»، يا «ايها الذين آمنوا» و ... است و خود آن حضرت در كلامي فرمود: «بعثت بجوامع الكلم» حداقل يك معنايش اين است كه با سخنان جامع فرستاده شده‌ام. مي‌خواهم عرض كنم اين پيامبر، پيامبر همه انسان‌هاست. پيامبر رحمت است، پيامبر مهرباني و صلح و دوستي است، پيامبر اخلاق و نيكويي است. سراسر سيره و سخنش صلح و صفا و دوستي و هم‌گرايي است. طوري بايد از او دفاع شود و سخن گفته شود كه شايسته او است. و معلوم نيست امثال بنده بتوانند قطره‌اي از درياي خصال نيك آن حضرت را بازگو كنند. البته با عنايت به اين گفته مولوي كه:
سوي شهر از باغ شاخي آورند باغ و بستان را كجا آنجا برند؟
- پس از پيمان‌شكني و خيانت يهود بني‌نضير و بني‌‌قريظه كه پيامبر ناچار از درگيري و شكست آنان شد. بعضي از همسرانش به تصور اين كه حالا ديگر گنجينه‌هاي يهود در تصرف رسول‌اكرم(ص) است به فكر زندگي اشرافي افتاده و تقاضاي زر و زيور كردند. پيامبر(ص) در اينجا علاوه بر اينكه از قبول تقاضاي آنها امتناع ورزيد سخنان درشت آنها را نسبت به خود نشنيده گرفت. جالب‌تر اينكه بعد از اين جريان وقتي پدران اين دو همسر رسول(ص) از ماجرا باخبر شدند، در صدد تنبيه و تأديب دختران خود برآمدند با مخالفت پيامبر(ص) رو به رو شدند.
- آن حضرت درباره مدارا با زنان و حسن معاشرت با آنان مي‌فرمود: همه مردمان داراي خصلت‌هاي نيك و بد هستند، مرد نبايد تنها جنبه‌هاي ناپسند را در نظر بگيرد، و همسر خود را ترك كند، چه هر گاه از يك خصلت او ناراضي مي‌شود، خلق ديگرش مايه خشنودي اوست و اين دو را بايد روي هم به حساب بياورد.
- پيامبر گرامي(ص) فرمود: «بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»، در حديث ديگر فرمود: «بعثت لاتمم صالح الاخلاق» و در حديث ديگري فرمود: «بعثت لاتمم حسن الخُلق.»
- در جريان جنگ احد كه دندان‌هاي پيشين پيامبر(ص) شكست و چهره حضرت زخم برداشت و خونين شد، ياران حضرت آمدند و درخواست كردند كه دشمنان را نفرين كند؟ و گفتند چه مي‌شود كه بر دشمنان نفرين كني؟ مي‌دانيد پيامبر(ص) در آن حال چه فرمود؟ فرمود: «اني لم ابعث لعّاناً ولكن بعثت داعياً و رحمه» و بعد فرمود: «اللهم اهد قومي فانهم لايعلمون» خدايا قوم مرا - كساني كه لشكركشي كرده و آمده‌بودند او و رسالتش را از صفحه روزگار محو كنند و همان‌هايي كه چند لحظه قبل كه فرياد زده شد: محمد كشته شد، فرياد شادي سردادند. - هدايت كن، ايشان خير و صلاح خود را نمي‌دانند. جالب اينكه دغدغه او در هدايت مردم كه ناشي از دلسوزي و مهرباني بيش از حد او بود به گونه‌اي بود كه حتي خداوند آن حضرت را مورد عتاب قرار داده و مي‌گويد: «لعلك باخع نفسك»
- در روز فتح مكه، عفو عمومي داد و اعلام كرد: «فاني اقول كما قال اخي يوسف لاتثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم و هو ارحم الراحمين اذهبوا فانتم الطلقاء؛ من همان سخن را به شما مي‌گويم كه برادرم يوسف به برادرانش گفت: امروز سرزنشي بر شما نيست خدا شما را مي‌آمرزد و او از همه رحمت‌آوران، مهربان‌تر است، برويد شما آزاديد.»
- شخصي از آن حضرت طلب داشت و در مطالبه حق خود درشتي نمود. رسول‌اكرم(ص) همچنان ساكت بود ولي اصحاب برآشفتند و درصدد تأديب او برآمدند، فرمود: متعرض او نشويد، بگذاريد صاحب حق حرف خود را بزند. آنگاه دستور داد كه شتري هم سال شتر او خريده و به او بدهند، گفتند هم سال شتر او در دسترس نيست و هرچه هست بهتر از مال اوست، فرمود: همان بهتر و جوانتر را به او بدهيد.
- در باب اجراي عدالت و رعايت حريم قانون نوشته‌اند: پس از فتح مكه زني از قبيله بني‌مخزوم دزدي كرده بود. يكي از صحابه شفاعت‌خواهي كرد. حضرت نپذيرفت و فرمود: «اقوام و ملل پيشين دچار سقوط و انقراض نشدند، مگر بدين سبب كه در اجراي قانون و عدالت، تبعيض روا مي‌داشتند. هرگاه يكي از طبقات بالا مرتكب جرم مي‌شد او را از مجازات معاف مي‌كردند، و اگر كسي از زيردستان به جرم مشابه آن مبادرت مي‌كرد او را مجازات مي‌نمودند، قسم به خدايي كه جانم در قبضه اوست در اجراي عدل درباره هيچ كس فروگذاري و سستي نمي‌كنم، اگر چه مجرم از نزديكترين خويشاوندان خودم باشد.»
- سيره پيامبر(ص) در دعوت هم عجيب بود نقل است: مرد جواني به حضور پيامبر(ص) آمد و گفت: اي محمد به من در زناكاري رخصت بده. ياران پيامبر او را توبيخ و سرزنش كردند. پيامبر(ص) با ملاطفت و آرامي فرمود: «اي جوان پيش آي.» مرد جوان نزديك رسول خدا آمد و نشست. پيامبر به او فرمود: «آيا اين كار را براي مادر خود دوست داري؟» جوان گفت: نه! پيامبر فرمود: «ساير مردم نيز اين كار را براي مادرانشان دوست ندارند.» سپس، همين پرسش را درباره دختر، خواهر، عمه و خاله جوان نمود و همان جواب را از جوان شنيد و همان پاسخ را به او داد. آنگاه دست بر پيكر جوان نهاد و گفت: «بار خدايا گناهش را بيامرز و دلش را پاك‌ساز و عفتش را مصون‌دار.»
- از وجود مبارك علي(ع) نقل است كه فرمود: «من راه بديهه هابه و من خالطه معرفه احبه؛ رسول خدا چنان بود كه كسي چون بي‌مقدمه او را مي‌ديد از هيبتش بيم مي‌كرد و همين كه به وي نزديك مي‌شد و او را مي‌شناخت به وي عشق مي‌ورزيد.»
- وقتي اصحاب آن حضرت زيادي عبادتش را مشاهده مي‌كردند به دلسوزي به او مي‌گفتند: شما كه بار گناه بر دوش نداريد، ديگر چرا اين همه به خود رنج عبادت مي‌دهيد؟ مي‌فرمود: «آيا بنده وظيفه‌شناس و سپاس‌گزار نباشم!» آن حضرت علاوه بر ماه رمضان و قسمت مهمي از شعبان، در ساير ايام سال يك روز در ميان روزه‌دار بود. دهه آخر ماه رمضان را در مسجد به عبادت معتكف مي‌شد؛ ولي نسبت به ديگران تسهيل مي‌نمود و مي‌فرمود: «كافي است در هر ماه سه روز روزه بگيريد. هميشه به اندازه توان خود به عبادت بپردازيد. عمل پيوسته نزد خدا محبوب‌تر از عمل بسيار و خسته‌كننده است.»
- در عبادات به طور كلي وسعت‌نظر داشت و خداپرستي را به محل خاص يا به مراسم و آداب معين و يا با نظارت افراد مخصوص موكول نكرده است. همه جاي زمين را مسجد و همه بندگان بدون وساطت احدي، مرتبط با خدا و هر عمل نيك را عبادت مي‌دانست؛ به شرط آنكه آن عمل، توأم با اخلاص باشد. اعلام كرد هر عمل كه از سرچشمه اخلاص تراوش كند، اگرچه يك كار عادي و روزمره باشد، عبادت خدا به شمار مي‌آيد؛ حتي اگر شخصي لقمه غذا را در دهان همسر خود بگذارد.
- رهبانيت و زياده‌روي در شهوات را به يك نسبت محكوم مي‌دانست. مسلماناني را كه مي‌خواستند همه وقت خود را به نماز و روزه سپري كنند و به كارهاي زندگي بي‌اعتنا باشند، مي‌فرمود: «بدن شما و زن و فرزند و يارانتان، همگي بر شما حقوقي دارند و مي‌بايد آنها را رعايت كنيد.» در يكي از سفرها بعضي از اصحاب، بر اثر روزه‌داري مستحبي و شدت گرما به گوشه‌اي افتاده، سايرين به نصب چادرها و سيراب نمودن چارپايان و خدمات ديگر مي‌كوشيدند. فرمود: «همه ثواب ويژه كساني است كه اين كارها را انجام مي‌دهند.»
- با آنكه در خلوت ساعت‌هاي طولاني به شب‌زنده‌داري مي‌پرداخت، وقتي كه به نماز جماعت مي‌ايستاد رعايت حال اضعف مأمومين را مي‌نمود و مي‌فرمود: «دلم مي‌خواهد بيشتر در نماز بايستم و با پروردگار عالميان صحبت كنم، ولي همين كه صداي گريه طفل يكي از زنان را كه در صف جماعت ايستاده است مي‌شنوم، از قصد خود منصرف شده، نمازم را كوتاه ادا مي‌كنم.» دعاي زيرلب و هميشگي‌اش اين بود: «اللهم لاتكلني الي نفسي طرفه عينٍ ابداً.»

چنان چه نكته ديگري داريد بفرماييد.
درباره ابعاد ديگر كتاب و احتمالاً نقاط قوت يا ضعف آن اميدوارم در وقت ديگري و بعد از اخذ نظرات فراگيران و نيز نكته‌سنجي‌هاي اساتيد و صاحب‌نظران توضيحاتي دهم. درباره اين گفتگو هم اگر آنگونه كه شايسته بود، نتوانستم نكاتي را ارائه كنم از ساحت شما و همه اهالي معارف كه دل به كمال و كمالات پيامبر خاتم(ص) گره زده‌ايد و چشم به انتظار جمال ولي‌الله خاتم حضرت مهدي(عج) دوخته‌ايد پوزش مي‌طلبم.