try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: جمعه, 6 اردیبهشت, 1398

آن «تكليف» با اين «ظرفيت»، نمي‌خواند!

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
مصاحبه كننده: سيدمجتبي مجاهديان
زیر عنوان: 
نقطه نظرات حجت‌الاسلام حسين عزيزي، مديرگروه معارف اسلامي دانشگاه دولتي اصفهان

لطفا ارزيابي خود را از وضعيت فعلي گروه‌هاي معارف اسلامي دانشگاه‌ها، بفرماييد.

ضمن تشكر از لطف شما و زحماتي كه دوستان در مديريت نشريه مفيد و مؤثر معارف دارند، در ارتباط با گروه‌هاي معارف اسلامي بايد بگويم كه اين گروه‌ها در كنار مأموريت مشتركشان در دانشگاه‌هاي دولتي، آزاد و غير انتفاعي، داراي ظرفيت‌هاي متفاوتي هستند و نمي‌توان آنها را يكسان ارزيابي كرد. جاي خوشبختي است كه امروزه گروه‌هاي معارف اسلامي با جذب نيرو‌هاي توانمند هيئت علمي، به‌صورت رسمي يا مدعو، توانسته‌اند توانايي‌هايشان را نسبت به دهه 60 و 70 شمسي بالا ببرند. در اين رابطه كاري كه مركز تربيت مدرس دانشگاه قم انجام داد، بسيار سودمند بوده است. در نزد اين جانب و بسياري از دوستاني كه هم اكنون در گروه‌هاي عمومي معارف و يا گروه‌هاي تخصصي همخوان در دانشگاه‌ها حضور دارند، حاصل فعاليت دوستان و دلسوزان اين مركز مبارك است. خوشبختانه اين حركت خوب در سطح كشور دنبال مي‌شود؛ از جمله در گروه معارف اسلامي دانشگاه اصفهان كه در كنار آموزش دروس عمومي، چنين مأموريتي را دنبال مي‌كند. دوره‌هاي اول و دوم يا فارغ‌التحصيل شده‌اند و يا در آستانه فارغ‌التحصيلي هستند. هم اكنون گروه آموزشي مباني نظري اسلام، چهارمين دوره خود را مي‌گذراند. به ‌علاوه در رشته شيعه‌شناسي گرايش كلام كه دانشگاه اصفهان راه‌اندازي كرده است، در سال تحصيلي 91-92 در گرايش آشنايي با منابع اسلامي نيز دانشجو خواهيم پذيرفت. از نظر چشم‌انداز طرح 5 ساله گروه نيز راه اندازي همه گرايش‌هاي مدرسي معارف اسلامي را در دستور كار داريم. افزون بر اينها گرايش مباني نظري در مقطع دكتري را نيز به تصويب رسانده‌ايم. در اين چشم انداز حدود ده نفر هيئت علمي بر ظرفيت فعلي گروه خواهيم افزود و هم اكنون در حال جذب نيمي از اين ظرفيت هستيم.

از نظر شما هم‌اكنون گروه‌هاي معارف اسلامي با چه مشكلاتي مواجه هستند؟

مشكلي كه هم اكنون گروه‌هاي معارف اسلامي با آن مواجهند اين است كه تكليف اوليه‌اي بر دوش اين گروه‌ها گذاشته شده و آن ارائه دروس عمومي است. ارائه دروس عمومي به دليل غير تخصصي بودن، براي اساتيدي كه مي‌خواهند از توانايي‌هاي ارتقاءشان استفاده كنند، محدوديت‌هايي را ايجاد كرده است. اما اگر قرار است رشد و ظرفيت علمي و پژوهشي اين اساتيد در تراز دانشگاهي سنجيده شوند، با ترازهاي رايج گروه‌هاي تخصصي سنجيده مي‌‌شوند؛ در حالي‌كه ظرفيت انطباق لازم با اين سنجه‌ها را ندارند! به سخن ديگر، دانشگاه تكاليفي را از اينها مي‌خواهد كه توانش را در اختيارشان نگذاشته است. استاد دانشگاه بايد در تراز گروه تخصصي دانشجو داشته باشد، در راهنماي پايان‌نامه مشاركت كند، پروژه‌هاي تحقيقاتي داشته باشد و... البته اين امكانات در اغلب گروه‌هاي معارف اسلامي وجود ندارد. آن تكليف با اين ظرفيت همخوان نمي‌باشد و اين باعث شده كه گروه‌هاي معارف اسلامي در رقابت با گروه‌هاي تخصصي كه تحت عنوان دانشجويان تحصيلات تكميلي سربازان علمي و پژوهشي خوبي در اختيارشان هست، به توفيق كمتري دست يابند. سرانجام، اين كم توفيقي به زيان گروه‌ها خواهد بود؛ يعني آنكه در دراز مدت، نيروهاي كيفي و توانمند گروه‌هاي معارف اسلامي جذب گروه‌هاي تخصصي خواهند شد و نيروهاي متخصص جوان نيز انگيزه‌اي براي حضور و جذب در گروه‌هاي معارف اسلامي نخواهند داشت.

پيشنهاد شما براي رفع اين معضل چيست؟

پيشنهاد بنده اين است كه بايد به تراز سنجش علمي و پژوهشي اساتيد گروه معارف اسلامي، يك يا دو تبصره افزوده شود؛ مثلاً در حوزه مشاوره، در حوزه شاگرد‌پروري و در حوزه تدوين كتاب، تبصره‌هايي افزوده گردد. البته اين تدبيرها تا حدي با آيين‌نامه جديد ارتقاء ديده شده است. اگر رويكرد دانشگاه اين باشد كه حداقل در گروه‌هاي معارف اسلامي- كه ضرورت شاگرد‌پروري و مشاوره‌هاي دانشجويي بيشتر محسوس است ـ به اين‌گونه موارد و يا به بحث توليد كتاب، بيشتر بها داده شود و مشاركت‌ها در فعاليت‌هاي فرهنگي پررنگ‌تر شود، نتيجه آن رويكرد، اين خواهد بود كه دوستاني كه از گروه معارف اسلامي در مقطع PHD تحصيل مي‌كنند و برمي‌گردند، انگيزه بيشتري براي ماندن پيدا مي‌‌كنند و آنهايي كه از بيرون جذب مي‌‌شوند نيز با انگيزه بيشتري جذب خواهند شد. به هرحال انتظار استاد گروه معارف اين است كه در رقابت با گروه‌هاي ديگر پيشرفت و رشد علمي داشته باشد. او وقتي مي‌بيند در گروه معارف اسلامي چنين ظرفيتي وجود دارد، قاعدتاً جذب خواهد شد.

بنابراين من دو پيشنهاد دارم: يك) تا جايي كه ممكن است در دانشگاه‌هاي دولتي و آزاد براي تربيت مدرس ايجاد ظرفيت شود. دو) در كنار اين رويكرد، ترازها و معيارهاي به اصطلاح ترفيع و ارتقاء نيز اصلاح گردد.

فرصت‌هاي پيش‌روي گروه‌هاي معارف اسلامي با توجه به موقعيت و شرايطي كه الان دانشگاه‌ها دارند چيست؛ و به نظر شما اولويت با چه فرصت‌هايي است كه توجه دوستان گروه‌هاي معارف بايد معطوف به آن شود؟

همان‌گونه كه در آيين‌نامه گروه‌هاي معارف اسلامي آمده است، وظيفه اصلي گروه‌هاي معارف اسلامي آموزش دروسي است كه تأليف شده است. گروه‌هاي معارف اسلامي در كنار اين وظيفه، وظيفه‌هاي جانبي هم دارند. در بعضي آيين نامه‌ها ديده‌اند كه گروه معارف اسلامي مي‌تواند در شوراي فرهنگي و حتي در شوراي خود دانشگاه تأثيرگذار باشد؛ به خاطر اينكه گروه معارف مخاطبان فراواني دارد. در مرتبه دوم، گروه‌هاي معارف اسلامي مي‌توانند در تقويت بنيه‌هاي فرهنگي و حتي اساتيد دانشگاه مؤثر باشند.

لطفاً به مهمترين تجربه‌هاي موفق و ابتكاراتي كه در دانشگاه اصفهان داشتيد، اشاره كنيد.

 براي مثال ما سال گذشته كرسي آزادانديشي داشتيم و اين را خود تجربه كرديم. با اينكه رسالت اصلي ما چيز ديگري است منتها منويات رهبري در اين راستاست؛ و خواست نهادهاي بالادستي ما اين بوده كه گروه‌هاي معارف اسلامي در اين قضيه مشاركت جدي داشته باشند. پس ما تمام ظرفيت خود را به كار گرفتيم تا در بحث آزادانديشي قدمي برداريم كه خوشبختانه انعكاس و بازخوردهايش هم خيلي عالي بود. رياست دانشگاه و ديگران نيز تشويق كردند و اين را قدمي شجاعانه تلقي نمودند. فكر مي‌كنم گروه‌هاي معارف اسلامي در قدم‌هاي بعدي مي‌تواند با ايجاد كرسي‌هاي آزادانديشي و كارگاه‌هاي آموزشي به ويژه كارگاه‌هاي تخصصي «بين گروهي» هم توفيق خوبي داشته باشد. كارگاه‌هاي بين گروهي چيزي شبيه رشته‌هاي بين رشته‌اي است؛ مثلاً ما كارگاهي به عنوان «مشاوره از نظر اسلام و روانشناسي» و كارگاهي با عنوان «داروينيسم از ديدگاه زيست شناسي و اسلام» داشتيم.

 همچنين گروه‌هاي معارف اسلامي به دليل اينكه در دانشگاه مخاطبان عام دارند مي‌توانند در زمينه مشاوره‌هاي دانشجويي نيز موفق باشند. بنده از نزديك شاهد تأثيرگذاري اينگونه مشاوره‌ها بوده‌ام. ما آمار خوبي داريم كه دانشجويان فراواني مقيد هستند كه به گروه‌هاي معارف اسلامي مراجعه كنند. گروه‌هاي معارف اسلامي مي‌توانند در تعامل با نهاد نمايندگي و در ارتباط با فوق برنامه‌ها، مشاركت داشته باشند كه ما تا جايي كه توانستيم اين مشاركت را ايجاد كرده‌ايم.

در دانشگاه ما از زواياي گوناگوني كه شايد بشود اسمش را توفيق گذاشت، با دوستان تأثيرگذار در حوزه معاونت آموزشي تعامل جدي داشته‌ايم؛ و توانسته‌ايم با لطف الهي و ظرفيت اندكي كه داريم، برنامه‌هايي كه در حوزه برنامه‌ريزي، نظارت و سياست‌گذاري دانشگاه تأثير گذارند، ارائه كنيم. براي مثال توانسته‌ايم در بدنه هيئت علمي، قانعشان كنيم كه دوره‌هاي تحصيلات تكميلي را از يك گرايش شروع كنيم، كه قانع هم شدند. يعني به لطف خدا ما اين قدرت اقناعي را داشته‌ايم كه به آنها تفهيم كنيم كه اگر شما مي‌خواهيد گروه معارف اسلامي قوي داشته باشيد، به دو چيز بستگي دارد:

1. استاد انگيزه ماندن داشته باشد. 2. استاد انگيزه آمدن داشته باشد.

اگر قرار است گروه‌هاي معارف اسلامي انگيزه ماندن داشته باشد و ظرفيتش را بالا ببرد، چاره‌اي ندارد جز اينكه ترازش را نسبت به گروه‌هاي ديگر بالا بكشد و به سمت راه اندازي مقاطع تكميلي برود.

تجربه ديگر ما راه اندازي «مجله» بود. ما از قبل با همكاري معاونت محترم اساتيد و دروس معارف اسلامي نهاد نمايندگي، مجله‌اي تحت عنوان «انقلاب اسلامي» داشتيم كه بعد با عنوان «پژوهش نامه انقلاب اسلامي» منتشر شد و انشاءالله قرار است به عنوان «پژوهش‌نامه تاريخ انقلاب اسلامي» منتشر ‌شود. اين مجله در كنار مجله «پژوهشنامه حكمت اهل بيت(ع)» به تصويب وزارت آموزش عالي رسيده است. دوستان گروه به ياري خداوند بزرگ، كار هردو مجله را هم زمان دنبال مي‌كنند.

كار ديگري كه انجام داديم اين بود كه در دانشگاه بر اساس سياست كلي و كلان كشوري، نظر براين بوده و هست كه گروه‌هايي كه رشته‌هاي جديدي طراحي كنند، تشويق شوند. ما رشته «مطالعات امر به معروف و نهي از منكر» را پيشنهاد داديم كه با استقبال مواجه شد. پيشنهاد اين رشته به اين دليل بود كه احساس شد اصل بزرگ امر به معروف كه در اصول كلي قانون اساسي مورد توجه تام قانون‌گزاران قرار گرفته، در طول سال‌هاي پس از انقلاب مغفول مانده است. به عقيده بنده، عنوان «ستاد احياي امر به معروف و نهي از منكر» نوعي توهين به ساحت مقدس و بزرگ امر به معروف است. «ستاد» اساساً رسالت‌هاي اجرايي بر عهده دارد؛ در حالي كه امر به معروف آن‌قدر عظمت دارد كه بتواند از ستاد به سمت سازمان و از سازمان به سمت وزارت بزرگ و از آن به سوي يك آكادمي فعال و همه جانبه رشد كند. ما بر اين باوريم كه بايد همه ظرفيت‌هاي نظام اسلامي، ظلم مضاعف و تاريخي را از دوش اين اصل مبارك بردارد و اين شدني است.

رشته «مطالعات امر به معروف و نهي از منكر» براي چه مخاطبي و چه سطحي پيشنهاد شد؟

الان كف آن حداقل در سطح «كارشناسي ارشد» است، ولي فكر ‌مي‌كنم بايد به سمت دكتري برويم؛ چون قرار بر اين است كه نيرويي كه فارغ‌التحصيل مي‌شود يك كارشناس برجسته توانمند و تأثيرگذار در جامعه باشد. اين را كه پيشنهاد داديم به اين منظور بود كه انشاءالله به تدريج به يك بسته علمي تبديل شود؛ مثلاً در كنار آن پيشنهاد شده است كه «انجمن علمي مطالعات امربه معروف و نهي از منكر» در دانشگاه اصفهان راه‌اندازي شود و نيز اگر «مجله مطالعات امر به معروف و نهي از منكر» منتشر شود به نظر مي‌رسد چون اين اصل، بسيار مهم و در عين حال غريب است، دانشگاه اصفهان در اين قضيه پيشگام شده است و ديگر گروه‌هاي معارف اسلامي هم مي‌توانند به سمت ارائه چنين حرف و ايده جديدي بروند.

صحبت پاياني را به عهده خودتان مي‌گذاريم.

به نظر مي‌رسد فضاي عمومي جامعه كه محيط دانشگاه نيز از آن ‌تأثير پذيرفته است، تمايل به نوعي «ديانت ذوقي و شعاري» است. شايد بتوان نام ديگر اين گرايش را «اخباري‌گري نوين» گذاشت؛ كه متأسفانه برخي از گويندگان و اصحاب تريبون‌ها نيز به اين گرايش دامن مي‌زنند! ناگفته پيداست كه چنين تمايلي رابطه معكوسي با گرايش‌هاي عقلاني دارد. به نظر مي‌رسد در چنين شرايطي، گروه‌هاي معارف اسلامي موظفند محيط‌هاي علمي را به سمت «ديانت اجتهادي و عقلاني» سوق بدهند. صاحب جواهر در انديشه امام خميني&، نماد اين حركت ـ «ديانت اجتهادي و عقلاني» ـ است. به نظر مي‌رسد راز ماندگاري شيعه دوازده امامي در طول تاريخ اين است كه در خط اعتدال فقاهت اجتهادي حركت كرده است. اگر شيعه دوازده امامي دچار تأويل‌گرايي اسماعيليه يا افراط و تفريط‌هاي اخباري‌گري و مذهب زيدي مي‌‌شد، امروزه كشور و نظامي با پايه جمعيتي بالاي 90 % شيعه دوازده امامي زير پرچم نام جمهوري اسلامي و نيز كشور شيعه دوازده امامي عراق و بحرين را نداشتيم. آري دليل ماندگاري شيعه دوازده امامي اين است كه مجتهدان و انديشمندان شيعي، پرچمدار حركت ديني و مذهبي شيعه بوده‌اند. برگ‌هاي پر افتخار تاريخ شيعه آن است كه متكلمان قدرتمندي مثل شيخ مفيد، سيد رضي، شيخ طوسي، خواجه نصير و علامه يوسف بن مطهر حلي، از مراجع بزرگ فقهي بوده‌اند. امروزه ضرورت دارد اساتيد معظم معارف اسلامي آسيب‌شناسي ديني را جدي بگيرند و دانشجويان و اساتيد را ارشاد كنند در عين حالي كه به قول حضرت امام پايه نظام و رفتارهاي ديني ما بايد فقاهتي و صاحب جواهري باشد.

امروزه كتاب‌هايي درباره كشف و كرامات برخي نوشته مي‌شود كه از شاگردان خاص آن بزرگان نقل شده كه ما در طول سالياني كه در خدمتشان بوده‌ايم، چيزهايي را كه در اين كتاب‌ها درباره ايشان نوشته‌اند، از آنها نديده‌ايم!

گويا اخيراً آيت‌الله سيستاني هم از وضعيت نشر كتاب‌هايي از اين دست در كشور ما، اظهار ناراحتي و گله كرده‌اند.

بله، من فكر مي‌كنم اين كتاب‌ها به لحاظ اتقان و وثاقت جاي تأمل دارد و بايد راويانشان جرح و تعديل شوند تا سيره‌هاي ساختگي و بدلي جاي سيره سلف صالح را نگيرند. مميزي وزارت ارشاد وظيفه دارد كتاب‌هايي را كه قرار است در رابطه با زندگاني معنوي يك شخصيت چاپ شود به دقت كنترل كند.

با تشكر از شما كه نظرات خود را در اختيار خوانندگان فرهيخته نشريه قرار داديد.

من هم از شما سپاسگزارم.