try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

چشمِ بادامي به مثابه سبكِ زندگي!

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
سيدمجتبي مجاهديان mojahedian@gmail.com

ما و «طَبْلة ارزانِ چيني»!

جنسِ چيني جور شد! «گوان موئه» معروف به «مويان» نويسنده چيني، برنده جايزه نوبل ادبي 2012 ميلادي شد. چه، رما‌ن‌نويسيِ مويان، چون ديگر توليدات چيني، كپي‌كاري باشد يا نباشد، چه، اهداف سياسي در پس اين انتخاب نهفته باشد يا نباشد، چه و چه و چه، به هر حال او اولين نويسنده كشور اساطير و افسانه‌هاي زرد است كه موفق به دريافت مهم‌ترين جايزه ادبي جهان شده است. بگذريم كه در كارنامه «بنیاد نوبل» به ويژه «ادبيات نوبل»[1] ـ و البته از آن بدتر «صلح نوبل»[2] ـ تا بخواهي نقطه‌هاي مبهم و تاريك و تصميمات حيرت‌انگيز وجود داشته و دارد؛ چنانكه «از دور دل مي‌بَرد و از نزديك زَهره!»

الغرض اينكه به نظر مي‌آيد از اين پس ما بايد چشم‌انتظار «رمان»هاي چشم‌بادامي‌ها، در سبد كالاي مرحمتي ايشان نيز باشيم! سبد ارزاني كه اگر تا پيش از اين، از سير تا پياز، خرما تا خرمالو، بوگيرِ مستراح تا گوشي موبايل، تبلتLED تا طعمة سوسك‌كُش، واشر سرسيلندر تا سنگِ قبر، مايكروفر تا عروسكِ ننه‌قمر[3]... را در خود داشت، بايد اميدوار بود كه بعد از اين به بركت سياست‌هاي پيشروِ دست‌اندركارانِ امور، در كنار «تسبيح چيني» و «صلوات‌شمار چيني» و «ركعت‌شمار چيني» و «قرآن چيني»[4] و «تحزّب چيني»[5] و «مدرك دانشگاه چيني»[6]، شاهد «كتابِ چيني» نيز باشيم!!

امواج شرقي

نمي‌دانم اين را بايد از نيك‌بختي يا بدبختي خود بدانيم كه از شيرِ مرغ تا جانِ آدمي‌زاد، در اين «طَبْلة ارزانِ چيني»، ارزاني ما شده است؛ سبد كـــــــــــــــــــامل و جـــــــــــــــــــامع اقتصادي، سياسي و فرهنگي ـ دينيِ اهدايي از كشور كمونيست چين، به برادران مسلمان خود در ايران! اما اين را مي‌دانم كه بي‌گزاف، اين‌بار از سوي «شرق دور»[7]، در سيبل «هجمه همه‌جانبه» قرارگرفته‌ايم؛ و چنانكه پيداست، «اقتصاد»، «سياست» و ـ با هزاران افسوس و اندوه ـ «فرهنگ» ما، هر روز رنگ و بويي شرقي‌تر به خود مي‌گيرد و «زرد»تر مي‌شود!

البته شما مستحضريد كه در اين معركه سودا و سود، چيني‌هايِ با معرفت، تك‌خوري نمي‌كنند؛ بلكه چند سالي است كه كُره‌اي‌ها نيز در رقابتي پاياپاي با برادرانِ هم‌چشم و چالِ خود، لَنگر خود را در اين ديار انداخته‌اند و كَنگرِ مفتِ ما مي‌خورند! ديگر ژاپنِ خط‌شكن ـ كه در دهه 80 ميلادي در اقتصاد، متهورانه از جاي جهيد و يك/دو دهه بعد، سرافكنانه بر جاي نشست ـ، قافيه را به كره و چين باخته و به حاشيه ميدانِ رقابت اقتصادي و فرهنگي خزيده است.

اگر ورود آرام فيلم‌هاي سامورايي و چندگانه‌هاي رزمي، در دهه 50 شمسي را پيش‌درآمدِ هجوم فرهنگ ديداري شرق دور به ايران بدانيم، اما بايد ظهور «موج اول» اين تهاجم فرهنگي را از دهه 60 و با نمايش سريال‌هاي درامِ خانواده‌پسند ژاپنيِ «اوشين» و «هانيكو» در رسانه ملي دانست.

بي‌گمان «موج دوم» اين جريان مهاجمِ فرهنگي ـ اقتصادي به مراتب سهمگين‌تر از پيش بوده است؛ آنجا كه از دهه 80 شمسي به اين سوي، مجموعه‌هاي تاريخي ـ افسانه‌ايِ ساده، ولي خوش آب و رنگ، روان و ارزانِ فيلم‌سازانِ «بساز و بفروش» كُره‌اي موسوم به موج «هاليو»، سيماي جمهوري اسلامي را، در تسخير خود درآورد! سريال‌هايي كه گويا پس از نيازسنجيِ روحِ لطيفِ مخاطب ايراني ساخته مي‌شوند؛ چراكه بيننده را ناگزير از هم‌زاد‌پنداري و هم‌ذات‌انگاري با خود مي‌كنند!

متوليان فرهنگي ـ سينمايي كُره كه نشان داده‌اند مستعدند از آبِ مطلق هم كَره بگيرند، در اين موجِ مهاجم، از يك سوي، بانوان مدبّري چون «يانگوم»، «سوسانو» و «دونگ‌يي» را رونمايي مي‌كنند كه شيوه «تدبير منزل و سياستِ مُدن» را، يك‌جا به زن و مرد ايراني مي‌آموزند؛ و از سوي ديگر از پهلواناني چون «جومونگ» پرده‌برداري مي‌‌نمايند، كه فنون سياست‌ورزي را با فوت و فنِ فتوت و مردانگي، و با چاشنيِ ملودرام‌هاي شِبه هندي، در هم ‌آميخته و به خورد زن و مرد ايراني مي‌دهند؛ تا «جومونگ» يك‌تنه رستمِ‌دستانِ جوانان ايراني شود!! (البته، بگذاريد از سرِ درد و فرطِ دغدغه‌مندي، اين سخن اسكاتي خود را در پرانتز بزنم و خيال شما را راحت كنم: فرهنگي كه سوپراستارِ سينمايش «كلاه‌قرمزي»[8] است، همان بهتر كه رستمِ‌دستانش هم «جومونگ» كُره‌اي باشد!!)

آري، چنين است برادر؛ داستان «ارزان خري، و انبان خريِ» ما، كه مي‌رود كاردستمان بدهد! راستي چوپان روستایی چهارمحال و بختیاری را يادتان هست كه مي‌خواست با حراج گوسفندانش، با دست پُر به خواستگاری بانو «سوسانو» به كُره برود؟!

رؤياي چيني

«اژدهاي زرد» پس از بيداري در حال برخاستن است و «رؤياي چيني» در حال تحقق. گويا قرنِ جولانِ نژاد زردِ صبور و قانع، به رهبري چين، فرا رسيده است. چين كه در قرن 19 و 20 ميلادي با قرص خواب‌آور قدرت‌هاي استعماري غرب، خفته بود، اينك پس از بيداري در تكاپوي راه‌اندازي «دار و دسته شرقي» خود است. موج «پروژه شرقي‌سازيِ» اقتصاد و فرهنگ جهاني، با طراحي چين و گروهي ـ هم‌عرض و شايد هم‌سو با او ـ از كشورهاي جنوب شرقي آسيا همچون كره و اندونزي، در دهه اخير، آسيا و بخش‌هايي از جهان را تحت تأثير خود قرار داده و حتي مرزهاي غرب و آمريكا را نيز دچار تموج نموده است! اصلاحات «اقتصادمحور» چين، با چنان رشد سريعي همراه است كه او را از جايگاه نهم صادرات جهاني در دهه گذشته، به رتبه اول ارتقاء داده و مي‌رود مدال افتخار برترين اقتصاد جهان را بر گردن آويزد. بي‌گمان اين موفقيت اقتصادي مرهون عوامل متعددي است؛ كه اصلاح سيستم آموزش و پژوهش چين و ايجاد نگرش جديد در نظام تعليم و تعلم آن كشور، از اهم آنهاست.[9]

بي‌ترديد توفيق در توسعه اقتصادي، مقدمه مطمئنِ گذار به رشد و موفقيت‌هاي ديگر، به ويژه توسعه سياسي و فرهنگي است. كشوري كه توان الگوسازي در اقتصاد و عُرضه تبليغ مناسب و توزيع جهاني محصولات خود را دارد، البته زمينه عَرضه الگوهاي سياسي و فرهنگي و فراتر از آن را نيز، خواهد داشت؛ و اين يعني «پيشرفت چندضلعي و همه‌جانبه».

آنچه روشن است، اينكه قدرت «محاسبه‌گري» و «پيش‌نگري»، سهم عمده‌اي در «پيشرفت همه‌جانبه چين» دارد؛ و اين نشانه «قدرت نرم» نظام اوست. اين چرخ اگر بر همين منوال بچرخد، چيزي تا به چالش همه جانبه افتادن غرب به رهبري آمريكا توسط شرق دور، به رهبري چين، نمانده است!

آري، اقتصاد كليد روشن شدن موتور ابرقدرت شرق دور، بوده است.

«اژدها وارد مي‌شود»[10]

ورود اژدهاي زرد و موج شرقي‌گرايي در ايران اسلامي، خود حكايتي دارد. به نظر مي‌آيد سياست گردش نرم و آرام ما در دو/سه دهه اخير به سمت شرق دور، بي‌ارتباط با چالش ما و غرب، نيست. همچنان‌كه آن جدايي و دوري از راست‌گرايي غربي، هوشيارانه بود، بي‌گمان به همان نسبت اين نزديكي و يگانگي با چپ‌گراييِ مدرنِ شرقي، غافلانه بوده و هست. دروازه‌ها‌ را به روي گرگِ استعمار بستيم، اما ندانستيم چرا بايد پنجره‌ها را به روي اژدهاي زرد، بگشاييم؟! گويا مي‌پنداشتيم كه بايد هميشه در كنف حمايت به اصطلاح بزرگي باشيم!

اين شد كه آرام، آرام، خورة شرق در ابعاد و زواياي مختلف «حوزه زندگي و زمانه» اسلامي ـ ايراني ما رخنه كرد؛ طريقه و شيوه و سياق و «سبك زندگي» ما را دست‌خوش اهداف پنهان خود نمود؛ و دين و ايمان شماري از نوجوانان و جوانان ما را به تبع رويه زندگي و زمانه ايشان، در تذبذبِ بودن و نبودن، سرگردان كرد!

«فرهنگ‌پذيري» ايرانيانِ مدرن، از ديروزِ باختر تا امروزِ خاور،  هم در لواي روابط «اقتصادي» و مرابطات تجاري تحقق مي‌يافت و مي‌يابد، و هم در سايه داد و ستد‌هاي «فرهنگي» و از معبر امواج رسانه‌اي و ابزار هنري صورت مي‌گرفت و مي‌گيرد. شايد در آينده‌اي نه‌چندان دور، اين تأثيرگذاري و پذيري منحصر در آن چارچوب‌هاي متداول پيش‌گفته نيز نماند. فرهنگ فرّارتر از آن است كه در حبس چارچوبه و انحصار قالب قرار گيرد.

خاور به مثابه Life Style !

«رسانه» و «هنر»، مهم‌ترین حوزه‌هاي اعمال «قدرتِ نرم» و خود بهترين ابزار تأثیرگذارِ نامحسوسِ روحي ـ رواني بر هدف مقابل است. بي‌گمان رسانه‌هاي مكتوب و مجازي، ديداري و شنيداري، شبكه‌هاي اجتماعي، سيما و سينما، ابزار تعالي، تنزّل، ترويج، تعويض و تغيير «سبك زندگي» (Life Style ) انسان امروزيند.

نقش بي‌بديل رسانه ملي در تعالي يا تنزيل، ترويج يا تغيير، و حتي تكريم يا تحقير سبك زندگي بومي اسلامي ـ ايراني، در جنب واكاوي ابعاد مختلف داستان تهاجم فرهنگي ـ اقتصادي خاور دور، شايان تأمل و قابل دقت و بررسي است.

تبِ فراگير شرقي شدن به بركت سوء تدبير اولياي امور به ويژه رسانه ملي، نه تنها بر شكل و شمايل و سر و وضع نوجوانان و جوانان ايراني، كه بر گويش، كنش، روش، منش، ارزش، ذهن و زبان، روح و روان، و جان و جهان شماري از دختران و پسران ايراني سايه گسترده است. درك دامنه نفوذ اين جريان خزنده فرهنگي در كشور، متأسفانه، پيش از هر چيز نشان‌دهنده تقاضايِ جدّي ما به عرضه آن كالاي فرهنگي است؛

تا كه از جانب معشوق نباشد كششي

كوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد!

ظهور قارچ‌گون و رونق روزافزونِ: «آرايشگاه‌هاي كره‌اي»، «آموزشگاه‌هاي زبان چيني، كره‌اي»، «آموزشگاه‌هاي موسيقي كره‌اي»، «رستوران‌هاي: ژاپني، چيني، كره‌اي»، «سي‌دي‌هاي آموزشي: آرايشگري، آشپزي، خياطي كره‌اي»، «كتاب‌هاي ژورنال و مدل لباس كره‌اي»، «لوازم كامل آشپزي يانگوم»، «لوازم‌التحرير يانگوم»، و... نشانه چيست؟! آيا اين واردات فرهنگي بر سبك زندگي ما بي‌تأثيرند؟! آيا نوجوانان ما تحتِ تحميل محسوس و نامحسوس اين الگوها نيستند؟! اينجاست كه فهم سخن سفير كره جنوبي در مراسم افتتاح پل خيابان سئول در تهران، آسان‌تر مي‌شود كه با افتخار گفته بود: «اميدوارم اين پل مثل يانگوم، براي ايراني‌ها ماندگار باشد»!! البته شما مي‌توانيد ذوق‌زدگي برخي از متوليان فرهنگي ‌را در دعوت از بازيگران نقش‌هاي «يانگوم» و «جومونگ» به كشور و تقدير از آنها، به اين جمله قصار سفير كره اضافه كنيد! همچنين مي‌توانيد اعزام گروه مستندساز رسانه ملي را به كره پس از پخش سریال «جواهری در قصر» در سيماي ايران، و تهيه و پخش گزارش‌هايي مفصل از کارگردان، تهیه‌کننده‌ و بازيگران آن سریال، بر آن بيفزاييد!

آيا تفسير اين عملكرد رسانه ملي تصويري جز «مرعوبيت فرهنگي» را در مقابل فرهنگ بيگانه به نمايش مي‌نهد؟! آيا «تحقير فرهنگ خودي» چيزي غير از اين است؟! انفعال، كُرنش، خود كم‌بيني، استحاله و الينه شدن در مقابل هويت‌هاي بيگانه، بي‌ريشه، سطحي و بي‌محتوا، زودگذر، بي‌اجر و قيمت، كارتوني و افسانه‌اي، تا به كي؟! آيا تقليل دادن و يا پايين تصور كردن سطح فهم مخاطب تلويزيون در حدّ صادرات بُنجل كره‌اي، جفاي بر تاريخ غني فرهنگي اين مرز و بوم نيست؟![11]

به هر ديگي كه مي‌جوشد مياور كاسه و منشين

كه هر ديگي كه مي‌جوشد درون چيزي دگر دارد

ترازو گر نداري پس تُرا زو رَه زند هر كس

يكي قلبي بيارايد تو پنداري كه زر دارد[12]

ما و «آسيب‌شناسى» سبك زندگى

و اما طرح مسئله «سبك زندگي اسلامي ـ ايراني» توسط مقام معظم رهبري، در سال جاري، پاسخي است به دغدغه اصيل انقلاب در رفع چالش‌هاي محتملي كه پيشِ پاي هويت نسل‌هاي انقلاب اسلامي پديد آمده و مي‌شود؛ و البته گامي اساسي در نيل به «تمدن نوين اسلامي»[13] است.

طرح اين بحث در اين موقعيت زماني، علاوه بر اينكه پيام‌هاي بسيار داشته، وظايف متعددي را نيز متوجه ما مي‌كند. اهم وظايفي كه جهت تحقق سبك زندگي اسلامي و ايراني مطلوب، متوجه ماست، عبارت است از:

الف) پاسداري از سبك و سياق زندگي بومي اسلامي و ايراني و جلوگيري از تحقير و تزلزل در مباني و اركان آن در مقابل تهاجم فرهنگ‌ها و سبك‌هاي وارداتي و پرهيز از تقليد الگوهاي غربي و شرقي؛[14]

ب) مهندسي سبك زندگي ايده‌آل اسلامي ـ ايراني به تبع تفسير، تبيين و ترويج مناسب آن. سبك‌هاي زندگيِ اصيل، يا تقليدي، يا التقاتي، نتيجه نگرش اصيل، يا تقليدي و يا التقاتي به ابعاد و زواياي گونه‌گون زندگي (اسلامي و ايراني) است و تابعي از جهان‌بيني و تفسير ما از دنيا و عقبي مي‌باشد.

ج) به تعالي و تكامل آن سبك جامع بينديشيم؛

هـ) به آسيب‌شناسي مستمر و در صورت ضرورت، آسيب‌زدايي از آن مبادرت ورزيم.[15] همچنانكه به عقيده مقام معظم رهبري «اين تمدن نوين دو بخش دارد: يك بخش، بخش ابزارى است؛ يك بخش ديگر، بخش متنى و اصلى و اساسى است. ... بخش حقيقى، آن چيزهايى است كه متن زندگى ما را تشكيل مي‌دهد؛ كه همان "سبك زندگى" است كه عرض كرديم. اين، بخش حقيقى و اصلى تمدن است؛ مثل مسئله خانواده، سبك ازدواج، نوع مسكن، نوع لباس، الگوى مصرف، نوع خوراك، نوع آشپزى، تفريحات، مسئله خط، مسئله زبان، مسئله كسب و كار، رفتار ما در محل كار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعاليت سياسى، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانه‌اى كه در اختيار ماست،... . در انقلاب، در اين بخش، پيشرفت ما چشمگير نيست؛ در اين زمينه، ما مثل بخش اول حركت نكرديم، پيشرفت نكرديم. خب، بايد آسيب‌شناسى كنيم؛ چرا ما در اين بخش پيشرفت نكرديم؟»[16]

پي‌نوشت‌ها:

 


[1] . در كمال شگفتي، بنياد نوبل شماري از اسطوره‌هاي دنياي ادبيات را، كه به اجماع، همه از قلل رفيع ادب معاصر جهان بوده و هستند، شايسته دريافت اين جايزه ندانسته است؛ بزرگاني چون: «لئو تولستوي» (خالق «جنگ و صلح» كه به اعتقادي، درخشان‌ترين نويسنده تاريخِ رمان و يا حداقل نماينده تمام‌عيار ادبيات واقع‌گرايانه جهان است)، «آنتوان چخوف» (خالق «باغ آلبالو»، بزرگترين نمايشنامه‌نويس روس و پدر «داستان كوتاه مدرن»)، «مارسل پروست» (خالق «در جست‌وجوي زمان از دست رفته» در 7 جلد)، «مارك تواين» (طنزپرداز بزرگ و خالق «هاكلبري فين». او نيز مانند تولستوي 10بار نامزد دريافت نوبل ادبيات شد؛ اما ناكام ماند!)، «اميل زولا» (خالق «ژرمينال»)، «خورخه لوييس بورخس»، و... !!

[2] . در فهرست برندگان جايزه صلح نوبل، در كمال حيرت، به چهره‌هاي جنگ‌طلب و ديكتاتوري برمي‌خوريم كه به‌شدت مشروعيت آن جايزه را زير سئوال مي‌برند؛ كساني چون: «موناخيم بگين» (1978م) رئيس رژيم اشغال‌گر‌ اسرائيل، «انور سادات» (1978م) ديكتاتور وقت مصر، «اسحاق رابين» و «شيمون پرز» (1994م) رؤساي رژيم اشغال‌گر‌ اسرائيل، «جيمي كارتر» (2003م) رئيس جمهور اسبق آمريكا، «باراك اوباما»» (2009م) رئيس جمهور وقت آمريكا و... . اين در حالي است كه بسياري از صلح‌طلبان واقعي جهان، از جمله «ماهاتما گاندی» رهبر محبوب استقلال هند، با اينكه پنج بار نامزد دریافت اين جایزه (در فاصله سال‌های ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۸م) شد، اما از سوي «بنياد نوبل» مستحق دريافت اين جایزه تشخيص داده نشد!

[3] . دقيقاً عروسكي به همين نام از چين وارد ايران شد.

[4] . در ابتداي سال 1391 خبر توزيع قرآن‌هاي چيني مغلوط در كشور، انتقادات و هشدارهاي بسياري را متوجه مسئولان ذي‌ربط كرد.

[5] . برخي احزابِ به شدت مسلمان ما نيز چند سالي است كه به ارتباط سياسي براي تجربه‌اندوزي از احزاب سياسي چين كمونيست، روي‌آورده‌اند! شايد بتوان فضلِ تقدمِ اين باب را از آنِ «حزب مؤتلفه اسلامي» دانست.

[6] . ارسلان قرباني، قائم مقام وزیر علوم در امور بین الملل، در گفتگو با مهر، 27/4/1391، رسماً علاوه بر دو دانشگاه شهید بهشتی و تهران، امکان تحصیل دانشجويان علاقمند به «رشته زبان چینی» را در 3 دانشگاه شیراز، اصفهان و احتمالاً فردوسی مشهد، اعلام كرد. وي درباره اعزام دانشجویي به کشور چین، خاطرنشان کرد بورسیه نمودن دانشجویان ایرانی به چین، در سال جاری شتاب بیشتری خواهد گرفت.

[7] . اصطلاحی است که مردم مغرب‌زمین به بخش شرقی آسیا از جمله کشورهای چین، ژاپن، منطقه هندوچین و غیره داده‌اند. (ويكي‌پديا)

[8] . ورژنِ 91 فيلم «كلاه‌قرمزي»، ركوردار فروش گيشه در سال 1391است!

[9] . براي مثال بندر اقتصادي «شانگ‌هاي» چين در سال 2010 ميلادي در زمينه آموزش رياضي به نوجوانان، در رتبه اول جهان قرار گرفت؛ اين در حالي است كه آمريكا رتبه‌اي بهتر از 25 را به دست نياورد!

[10] . عنوان يكي از چندگانه‌هاي بروس‌لي.

[11] . فرزاد جمشيدي مجري صدا و سيما، در گفتگوي خود با «همشهري آيه» شماره سوم از سري جديد، تير 1391، اظهار داشت: «یادم هست در یکی از دیدارهایی که با مقام معظم رهبری داشتیم، ایشان فرمودند اگر همکارانتان با شما چالش کردند که چرا اینقدر ادبی حرف میزنید، بگويید که تلویزیون در این 10، 15سال اخیر میزان فهم مردم را پايین تصور کرده.»

[12] . جلال‌الدين محمد مولوي، ديوان كبير.

[13] . مقام معظم رهبري، بيانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالى، 23/7/1391.

[14] . همان.

[15] . همان.

[16] . همان.