try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: سه شنبه, 9 آذر, 1400

استراتژي معرفت ديني و راهبرد دانشگاه

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
سيدمصطفي علم خواه

رويكرد راهبردي به دين

در حال حاضر در حوزه آموزش معارف ديني بدون توجه دادن به آموزه‌هاي راهبردي، بيشتر به آموزه‌هاي تاكتيكي و تكنيكي پرداخته مي‌شود؛ در حالي كه اين آموزه‌ها در راستاي يك راهبرد مشخص و تبيين شده، معنادار و قابل درك و عمل مي‌شوند. در جاي خود ثابت شده است كه ارزش عمل و تاثيرگذاري آن در زندگي و شخصيت انسان به آگاهانه بودن آن بستگي تام دارد. آگاهانه بودن اعمال مراتبی دارد، ولی بالاترين مرتبه آن از طريق نگرش راهبردي به مسايل يك علم و اطلاع، حاصل مي‌شود. 

امور بنيادين دين يا هر حوزه‌اي از معارف بشري نسبت به اطلاعات دامنه‌اي و روش‌ها و تكنيك‌هاي عملي، مانند نخ تسبيح است به تسبيح. قوام تسبيح به نخ آن است؛ نخ تسبيح مفهوم تسبيح بودن و مصداق آن را تحقق مي‌بخشد و دانه‌ها را كاربردي مي‌نمايد. اگر نخ تسبيح نباشد صرفا دانه‌هايي خواهيم داشت كه بدون انتظام و مهندسي خاصي كنار هم نشسته‌اند و خاصيتي كه از آن انتظار مي‌رود را ندارند. امور راهبردي و مسايل استراتژيك دين چنين نقشي را ايفا مي‌كنند؛ ولی گويا در حوزه معارف ديني، اين آموزه‌ها به صورت پيش فرض‌هاي بديهي و بدون نياز به تعريف و تحقيق، انگاشته شده است!

اطلاعات ديني مانند ساير اطلاعات علمي، حالت هرمي دارند؛ يعني قسمتي از اطلاعات مربوط به قله و راس هرم اطلاعاتي دين است و نيز اطلاعات جزيي‌تري داريم كه در دامنه جاي مي‌گيرند. اهل سخن و قلم معمولا اطلاعات جزيي و دامنه‌اي را به مخاطبان خود منتقل مي‌كنند، غافل از اينكه اين اطلاعات و آموزه‌ها در راستاي اطلاعات بنيادين دين قابل درك و عمل مي‌شوند.

دغدغه‌اي كه در اين يادداشت وجود دارد، عدم توجه به آموزه‌هاي قله‌اي و بنيادين دين است. عالمان و پژوهشگران ديني متاسفانه بيش از اندازه جزيي‌نگر شده‌اند و توجهي به كليات و امور راهبردي ندارند؛ و يا پرداختن به اين آموزه‌ها را لازم نمي‌دانند!

نگرش سيستمي به دين

اين بي‌توجهي كار ما را سطحي و بي‌خاصيت كرده است به گونه‌اي كه متأسفانه بسياري از روشنفكران و دانشمندان علوم غيرديني به علوم ديني به عنوان علومي سيستماتيك، عميق، آگاهانه و تاثير گذار نمي‌نگرند!

ادعا نمي‌كنيم كه روشنفكران ايمان ندارند؛‌ ولي عده قابل توجه كساني كه در حوزه دانش‌هاي تجربي و قانون‌مند مادي تبحر و تخصص دارند، ايمان خود را از باب تعبد به امور ماورايي و اسرار آميز و غير قابل درك عقلاني، تلقي مي‌كنند؛ يعني چيزي شبيه همان ايمان‌گرايي بي‌منطقي كه در روش كنوني مسيحيت تبليغ مي‌شود!

ما عالم، مدرس، مبلغ و محقق ديني كم نداريم؛ اما آيا تمامي آنان با عقلانيت سيستم تربيتي اسلام آشنايي كافي دارند و مي‌دانند كه چه مي‌كنند و چه انسان و جامعه‌اي را مي‌خواهند بسازند؟!

تا هنگامي كه ذهن رهبران ديني داراي هندسه و سيستم عقلاني نباشد و ندانند كه چه مي‌كنند و چه مي‌سازند، آموزش‌ها و زحمت هايشان چندان موثر واقع نمي‌شود و به چشم نمي‌آيد. دانستن راهبرد دين در كنار تاكتيك‌ها و تكنيك‌هاي تحقق آن، مجموعاً سيستم سازنده‌اي را مهندسي مي‌كند كه يك عالم ديني حتما بايد از آن بهره‌مند باشد و در اجراي ماموريت‌هاي هدايت‌گرانه مورد استفاده قرار دهد.

انديشه توحيدي اسلام

روح اسلام «توحيد» است. توحيد صرفا اعتقاد به خداي يگانه آنچنان كه عوام درك مي‌كنند، نيست. توحيد صرفاً آموزه‌هايي نيست كه علم كلام يا فلسفه به ما مي‌آموزد. انديشه توحيد، راهبردي‌ترين انديشه اسلام است كه در كنار «ولايت» مكتب سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعي را ارايه مي‌دهد. ما بايد از همه نهادها و روابط اجتماعي و اقتصادي و اخلاقي خودمان درك و تحليل توحيدي روشني داشته باشيم. روح اعتقاد و عمل ديني، توحيد است. انسان با توحيد ساخته مي‌شود و جامعه با توحيد شكل ديني و الهي به خود مي‌گيرد. ممكن نيست كسي از درك توحيدي نظام تكوين و تشريع بي‌بهره باشد و ضمنا بخواهد منادي عدالت و اجراي آن در جامعه نيز باشد.

در نظام آموزشي دانشگاه، ميان اينكه ما علم را «بدون خدا» و يا «با توجه به خدا» تدريس كنيم فرق است، براي مثال اگر در سالن تشريح و كالبدشكافي بدن، بگوييم: خداي متعال اين بدن، قلب، مخ و يا شش را چنين دقيق و پيچيده و كارآمد خلق كرده است،  دانشجو را متوجه صنع خداوند مي‌كنيم؛ اما اگر بگوييم اين بدن و قلب و مخ اينگونه كار مي‌كنند و اشاره‌اي به خدا و سازنده آن نداشته باشيم، تدريس ما معنادار نيست و دانشجو را تنها متوجه اين دنيا كرده‌ايم.

روش دوم همان روش علم سكولار است كه امروزه در دنيا آموزش داده مي‌شود و متاسفانه در اثر غفلت و عدم اطلاع از فرهنگ و روش توحيدي، تدريس آن در دانشگاه‌هاي ما نيز رايج است! ما هنوز با روش آموزش توحيدي آشنا نيستيم و تفكر و فرهنگ توحيدي برايمان نهادينه نشده است؛ هنوز آموزش توحيدي در كشور اسلامي ما استراتژيك نيست!

دانشگاه اسلامي و اسلامي شدن دانشگاه به اين معنا است كه بايد تمامي علوم به صورت توحيدي، آموزش داده شوند و به ياد آورنده خالق هستي باشند. دانشگاه اسلامي، يعني دانشگاهي كه هم روش آموزش و هم محتواي آموزشي،‌ انديشه انسان را با خداوند پيوند دهد و ياد خدا را در دل‌ها زنده نگه دارد.

براي بومي‌سازي و تبيين علم ديني لازم نيست بگوييم موضوع و محمول علوم بايد از دين استخراج شود، كما اينكه برخي چنين انگاشته‌اند؛ ‌يا درست نيست گفته شود دين نسبت به تمامي علوم تجربي نظريه و حكم و راهكار ارايه كرده است؛‌ لازم نيست در پي آن باشيم تا تمامي علوم تجربي را از دل علوم الهي استخراج كنيم، يا مدعي شويم همه چيز حتي ريز موضوعات علوم مادي و تجربي در قرآن كريم آمده است.

همچنين در اين وادي لازم نيست تلاش علمي بشر را، تخطئه كنيم و به عنوان اينكه اين علوم را كّفار كشف كرده‌ يا گسترش داده‌اند كنار بگذاريم! مشكل دانشمندان علوم تجربي اين است كه ياد خدا را فراموش كرده‌اند و علم را منسوب به خود مي‌دانند، در حالي كه اصل علم و معلومات انسان و قوانين طبيعت همه منسوب به خداوند است و بايد در راستاي احياي انديشه توحيد و ياد خدا آموزش داده شود.

 البته در علوم انساني علاوه بر اصلاح انگيزه‌ها و تبيين دقيق و صحيح اهداف اسلامي و توحيدي و ياد خدا، محتوا نيز بايد به صورت بنيادين برگرفته از انديشه‌هاي توحيدي اسلام - در بخش‌هاي گوناگون اقتصاد، سياست، مديريت، جامعه و فرهنگ و اخلاق – تحليل، تبيين و بازسازي گردند.

در حال حاضر ما از دستاورد‌هاي علمي و تكنيكي بشر سكولار غربي و شرقي، در كشور انقلابي خود، استفاده مي‌كنيم و اشكالي هم ندارد؛ ولي تفاوت راهبردي‌اي كه ميان ما و جوامع سكولار وجود دارد اين است كه آنها بر اساس انديشه مادي، اين علوم را براي توسعه طلبي‌هاي بشري خودخواهانه و منهاي انديشه توحيدي و انگيزه الهي، گسترش مي‌دهند و ما بايد سعي كنيم انگيزه‌هايمان را اصلاح كنيم و براي گسترش كلمه توحيد و اقتدار نظام اسلامي از آن بهره ببريم.

انديشه توحيدي، نوعي تمركز روي ذات هستي است. اسلام مي‌خواهد به انسان نگرش توحيدي و تمركز روي خدا را آموزش بدهد. قرآن كريم پر از كلمه «الله» است و همه چيز را به خدا منسوب مي‌كند؛ اين مهمترين و جامع‌ترين آموزه راهبردي اسلام است.

 

خدمت راهبردي عرفان به اسلام

از ميان تمامي شاخه‌هاي علوم اسلامي، علم عرفان و عارفان حقيقي، ‌سعي خود را معطوف به تبيين و گسترش علوم راهبردي اسلام يعني علم توحيد كرده‌اند؛ كه متأسفانه اين خدمت شايسته‌، مورد بي‌مهري قرار گرفته است.

موضوع عرفان اسلامي، توحيد است كه در دو بخش نظري و عملي مطرح شده است. توحيد نظري يعني يكي بودن هستي و توحيد عملي يعني يكي شدن با هستي. تلاش عرفان نظري براي درك يكي بودن هستي است و تلاش عرفان عملي در جهت آموختن روش يكي شدن انسان با كمالات هستي مي‌باشد.

در اسلام آموزه‌هاي عملي، اخلاقي و عقيدتي فراواني وجود دارد، كه تمامي آنها به گسترش فردي و اجتماعي توحيد مي‌انجامد. در بعد فردي، راهبرد نظام آموزشي اسلام و ساير اديان الهي، تربيت انسان مومن، موحد و يكتاپرست است.

عرفان در بخش نظري خود راهبرد وحدت شخصي وجود، كه همان توحيد قرآني است را ارايه مي‌دهد؛ يعني مي‌خواهد بگويد كه جهان مظهر اسما و صفات خداوند است و اسما و صفات، ريزش ذات غيبي الهي‌اند و در تمام هستي جز يك شخص واحدِ اَحد و يك حقيقت مطلق كه خداي متعال است، وجود ندارد. آنچه در هستي مشاهده مي‌كنيد، فقط ذات و صفات و افعال اوست و غير او تنها يك مفهوم ذهني بيش نيست. اين سخن مبنايي مي‌شود براي بخش عملي عرفان كه همان فناء في الله و يكي شدن انسان با خداست. فناي في الله آموزه توحيدي بسيار عميقي است كه به صورت بسيار ريشه‌اي تمام مسايل اخلاقي و عملي اسلام را به صورت يك سيستم قابل فهم و عمل، تنظيم مي‌كند.

اين آموزه‌ها در منابع اسلام،‌ به ويژه قرآن كريم و روايات وجود دارد و عرفا بزرگترين خدمتي كه به جامعه ديني كرده‌اند، تمركز براي استخراج راهبردي‌ترين آموزه‌هاي اسلام است.

اهل معرفت در طول تاريخ زحمت زيادي براي توضيح و تفسير توحيد در بخش نظري و عملي آن كشيده‌اند،اما به دليل بدبيني، غفلت حوزه علوم ديني و يا هر مسئله ديگري، طالبان حقيقت و آموزگاران دين از آن محروم شده‌اند؛ به همين دليل است كه كل سيستم آموزشي دين به صورت راهبردي و آگاهانه مديريت نمي‌شود و نمي‌توانيم به روشني براي جامعه و نخبگان آن، كاربرد دين و اثر بخشي آن را توضيح دهيم و تفهيم نماييم.

راهبرد سلوكي عقل و عشق

راهبرد دين و قرآن كريم براي رشد انسان، بندگي خدا از طريق وصول به عقلانيت توحيدي، عرفان و عشق توحيدي است. تمامي انبياي الهي انسان را به ايمان و بندگي خدا فراخوانده‌اند. براي رسيدن به قله‌هاي ايمان توحيدي و مقام رفيع و راهبردي عبوديت و بندگي خداوند، روش روشن دين، طي دو مرحله «سلوك عقلاني« و «سلوك عرفاني» است.

انسان فطرتا آميزه‌اي از عقل و عشق است و اسلام به عنوان دين فطري، ابتدا انسان را به عقلانيت فرا مي‌خواند و حيات معقول او را احيا و تقويت مي‌كند و سپس در مرحله‌اي بالاتر او را به عشق و عرفان و طي مسير محبت خداوند و فناي في الله، دعوت مي‌نمايد.  در حقيقت انسان در مراحل و منازل ايمان و توحيد و يكتاپرستي حركت مي‌كند تا پس از فتح قله‌هاي ايمان به سرحد يقين برسد؛ ولي اين راه در دو مرحله «عقل و عشق» دست يافتني مي‌شود.

عقلانيت و عشق در اسلام دو مرحله راهبردي براي تحقق توحيد در فرد و جامعه است. دو مرحله سلوك توحيدي نظري و عملي براي ساختن انسان موحد و جامعه توحيدي و وصول به معرفت خداي متعال. سلوك عقلاني، مستند شدن تمام اعتقادات و انديشه‌ها و اخلاق و رفتار فردي و اجتماعي انسان به حجت و دليل ديني و عقلي خدا پسند است. از نگاه ديني به كسي عاقل گفته مي‌شود كه بتواند براي تمام باورها و موضع‌گيري‌هاي خود استدلال عقلاني و مستند به وحي و عصمت ارايه دهد و بتواند از همه چيز تحليل توحيدي داشته باشد. بنابراين عقل رشد يافته، توان انسان مومن براي تبيين و تحليل و نگاه توحيدي به همه امور و استدلال در همه زمينه‌ها و موضع گيري‌ها و باورهاست و عشق يعني عبادت عاشقانه خداوند و طي مسير سلوك عرفاني و راه محبت و فاني شدن در اراده خداي متعال و وصول به منزل نهايي توحيد عملي و يكي شدن با خداوند.

نياز ايدئولوژيك حكومت اسلامي

يكي از نيازهاي هر جامعه و نظام حكومتي، نياز ايدئولوژيك آن است؛ به اين معنا كه طرح‌هاي مديريتي در تمام بخش‌هاي اقتصاد،  فرهنگ و سياست برگرفته از انديشه كلي حاكم بر آن جامعه باشد. به طور مثال اگر انديشه حاكم بر جامعه‌اي سكولاريسم باشد، به صورت عملي آن جامعه بايد با طرح‌هايي اداره شود كه با انديشه سكولاريسم سازگار و در راستاي سكولاريزه كردن جامعه مي‌باشد وگرنه اين طرح‌ها ايدئولوژيك نخواهد بود. نمي‌شود در كشوري انديشه مادي حاكم باشد و قوانين آن جامعه منطبق بر انديشه الهي تصويب شود و يا مديريت آن الهي باشد؛ و نيز درست نيست در كشوري انديشه الهي حاكم باشد، ولي عملا كشور با قوانين و راهكارهاي مادي و سكولاريستي مديريت و اداره گردد.

پس از انقلاب اگر كسي بخواهد در جايگاه تامين نياز‌هاي ايدئولوژيك نظام اسلامي بنشيند و طرح‌هايي در اين زمينه ارائه، دهد حتما بايد با معارف راهبردي و انديشه حاكم بر جامعه اسلامي آشنايي عميق داشته باشد؛ ولي وقتي در حوزه علوم اسلامي ضعيف عمل مي‌شود و توجه خاصي به معارف راهبردي و انديشه توحيد و ابعاد گسترده آن نمي‌شود، ما با ضعف ايدئولوژيك مواجه مي‌شويم.

راهبرد انقلاب فرهنگي

 اولا مقوله فرهنگ در يك جامعه بسيار استراتژيك است؛ به اين معنا كه تمام نهاد‌هاي مدني و قانوني آن، مانند سياست و اقتصاد و اخلاق، تابعي از فرهنگ و انديشه حاكم بر آن جامعه است،  ثانياً مقوله فرهنگ يك ضرورت اجتناب ناپذير براي هر جامعه است؛ به اين معنا كه هر انقلابي حتي اگر به ظاهر صنعتي و سياسي  و يا اجتماعي باشد، به ناچار مبتني بر يك فرهنگ غالب شكل مي‌گيرد و به قول معروف ايدئولوژي تابعي از جهان‌بيني است. پس ما در هر شرايطي ناگزير از مقوله‌اي به نام فرهنگ هستيم. ثالثا فرهنگ هر انقلابي، در پي گسترش انديشه حاكم و نهاد‌سازي بر اساس آن است.

انقلاب ايران به عنوان انقلاب اسلامي و ذاتا فرهنگي، نمي‌تواند الگوي توسعه خود را بر اساس انديشه مادي،‌ بر اقتصاد و فناوري متمركز كند. در اين كشور رشد و توسعه معناي ديگري دارد. موضوع رشد و الگوي توسعه از سنخ فرهنگ و انديشه است. انقلاب اسلامي براي ترويج و گسترش كلمه «لا اله الا الله» و فرهنگ توحيد به وجود آمده است؛ اما متاسفانه به نظر مي‌رسد آنچنان كه بايد در اين زمينه درك صحيحي وجود ندارد. امروزه وقتي سخن از الگوي توسعه اسلامي و ايراني به ميان مي‌آيد، آنچه به ذهن مي‌رسد از سنخ توسعه فرهنگي نيست! ضعف نهادهاي فرهنگي و بودجه‌هايي كه براي آن اختصاص مي‌يابد و نوع مصرف آنها گواه اين معناست كه ما درك درستي از اين موضوع نداريم.

موضوع فعاليت‌هاي توسعه‌اي ما باز همان زندگي مادي و رفاه و علم و فناوري است. البته اسلام با توسعه مادي مخالف نيست ولي اين توسعه حتما بايد در بستر فرهنگي خاص اسلام رشد كند، وگرنه محصول آن انسان ايده آل اسلامي و جامعه توحيدي و مدينه فاضله نبوي نخواهد بود. روح توحيد در انديشه و كلام معمار كبير انقلاب حضرت امام خميني (ره) و رهبر فرزانه انقلاب (مدظله العالي) به خوبي هويداست؛ ولي در لايه‌هاي ديگر نظام و به خصوص در حوزه‌هاي آموزشي، فرهنگي، اقتصادي، و برنامه‌ريزي‌ها و مديريت‌ها و قانون‌گذاري‌ها، جريان نيافته است! اينكه عده‌اي فقيه بر قوانين نظارت كنند لازم است اما كافي نيست.

به نظر مي‌رسد تا هنگامي كه نهادهاي فرهنگي كشور مانند حوزه‌هاي علميه، دانشگاه‌ها، وزارت فرهنگ و ارشاد، فيلم و سينما، نشريه‌ها و كتاب‌ها؛ استراتژيك نشوند - به اين معنا كه راهبرد واحدي را براي پي گيري هدف نهايي اسلام كه همان انديشه توحيد است در كنار توجه به ولايت در دستور كار خود قرار ندهند - ما همچنان درك درستي از انقلاب فرهنگي نخواهيم داشت و اقتصاد و سياست و اخلاق جامعه همچنان نابسامان خواهد ماند.

لذا به نظر مي‌رسد بايد انقلاب فرهنگي ديگري ابتدا در ذهن و انديشه بزرگان و انديشمندان جامعه و سپس در درون انقلاب و نظام حاكميتي آن، براي ترويج انديشه بنيادين توحيد در سطوح جامعه، صورت بگيرد.

بايدهاي حوزه

در حوزه علوم ديني، تنها اهل معرفت هستند كه به انديشه راهبردي اسلام توجه ويژه نموده‌اند؛ عرفان در حقيقت راهبردي‌ترين آموزه‌هاي دين را عرضه مي‌كند؛ ولي متاسفانه به دليل بدبيني خاصي كه به هر جهت در حوزه علوم ديني نسبت به آن وجود دارد، اين آموزه، مهجور مانده است.

پيش‌تر سطح  حوزه علميه، همان فقه و كلام بود ولي به بركت ظهور شخصيت‌هايي مانند امام خميني(ره) و علامه طباطبايي(ره) ترقي كرد و به سطح فلسفه رسيد؛ اما امروزه در اين سطح مانده است! هنوز حوزه به سطح عرفان ارتقا نيافته است. ديروز برخي فلسفه را كفر مي‌دانستند و فلاسفه را نجس تلقي مي‌كردند. امروز نيز در مورد عرفان اين بدبيني وجود دارد؛ بدبيني خاصي كه باعث محروميت از معارف توحيدي اين حوزه شده است.

البته منظور از عرفان، تصوف و درويش مسلكي نيست؛ بلكه منظور از آن، آموزه‌هاي توحيدي عارفاني همچون محي‌الدين عربي و شاگردان او مرحوم قاضي طباطبايي،‌آيت‌الله شاه‌آبادي، امام خميني و جناب علامه حسن زاده آملي و مانند اين بزرگواران است.

ماموريت اساتيد معارف اسلامی دانشگاه

تمامي رهبران ديني و اساتيد معارف اسلامي و عالمان و سخنوران ديني، به صورت ضرورت بايد بدانند كه راهبرد مشخص دين اسلام براي ساخت انسان و جامعه، چيست و سعي كنند تمامي آموزه‌ها و برنامه‌هاي خود را در اين راستا ارايه دهند تا براي مخاطبين قابل درك و عمل باشد و موثر واقع شود. اساتيد ما بايد روش تدريس، اسلوب سخن گفتن و طرز نوشتن توحيدي را از قرآن كريم و ائمه اطهار(ع) بياموزند و در اين زمانه الگوي خود را بيان امام خميني و رهبر فرزانه انقلاب قرار دهند. اين روش‌ها، سوگيرانه و جهت‌دار است و سوگيري و جهت آن هم جلاگيري از خداوند و جلا دادن اعتقاد به او در جاي جاي سخن و درس و نگاشته خود است. در قرآن كريم كمتر آيه‌اي را مي‌توان يافت كه از خداوند و صفات و اعمال او سخن نگفته باشد.

ماموريت اصلي اساتيد معارف اسلامی در دانشگاه‌ها، فرهنگ‌سازي است يعني دميدن روح الهي و آشنا نمودن دانشجويان با انديشه توحيدي و سبك زندگي اسلامي است. ما اگر بتوانيم به صورت مشخص روح ايمان و توحيد و بندگي را در جوانان بدميم در حفظ و حراست از نسل جوان موفق خواهيم بود و توانسته‌ايم راهبردي عمل كنيم و در ماموريت و رسالت الهي خويش موفق باشيم. انشاءالله.