try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 28 شهریور, 1398

تأملي درروش‌هاي آموزش دين

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دكتر عليرضا قائمي نيا

درآمد

كتاب و سنت مهمترين منابع دين اسلام هستند و توجه به مضامين آنها در امر آموزش در مقاطع و مراحل گوناگون، از ضروريات سياست‌هاي كلان آموزشي است.

براي تحقق هدف اساسي دين در جامعه بايد به آموزش كتاب و سنت در مقاطع گوناگون توجه ويژه‌اي مبذول گردد. بي‌ترديد كتاب و سنت، مواد اوليه برنامه سعادت بشر را به دست مي‌دهند و عدم آگاهي به آنها يكي از علل مهم انحراف انسان‌ها در طول تاريخ بوده است. اما نبايد اين نكته را هم ناديده گرفت كه آموزش نادرست و به كار نگرفتن روش‌هاي صحيح در آموزش مضامين كتاب و سنت هم مي‌تواند گمراه كننده باشد و يا تأثير مناسبي نداشته باشد. بنابراين پرسش مهمي در اين باره مطرح مي‌شود كه در آموزش مضامين كتاب و سنت از چه روش‌هايي مي‌توان كمك گرفت؟ پرسش ديگري هم در اين زمينه مطرح مي‌شود و آن اينكه: «اگر روش‌هاي گوناگوني براي آموزش مضامين كتاب و سنت در كار است، كدام يك از آنها سودمندتر است». براي اينكه پاسخ مناسبي براي اين دو پرسش بيابيم، بايد روش‌هاي گوناگون موجود را بررسي كنيم. اين روش‌ها عبارتند از: 1. روش استدلالي 2. روش ديالوگي 3. روش داستاني 4. روش هنري.

در ادامه هر يك از اين روش‌ها را جداگانه بررسي مي‌كنيم:

1. روش استدلالي

يكي از روش‌هاي متداول در آموزش مضامين كتاب و سنت روش استدلالي است. در اين روش آموزه‌هاي ديني براساس معيارهاي عقلي اثبات مي‌شود. علم منطق از قديم اين معيارها را بررسي كرده و نحوه صحيح استدلال را به ما آموخته است. در اين روش، مقدماتي براي اثبات مطلوب ترتيب داده مي‌شود و براساس آنها نتيجه كه يك آموزه ديني است، اثبات مي‌شود.

بي‌ترديد اين روش در حوزه‌هاي خاصي كارآيي بسياري داشته است؛ اما براي ارزيابي آن در امر آموزش به چند نكته اشاره مي‌كنم:

1. دين پيش از هر چيز ماهيت ارتباطي دارد؛ به اين معنا كه دين در حقيقت پيام الهي است كه خداوند آن را به بشر ارسال كرده است. در دانش ارتباطات (Communication theory) در تحليل پديده ارتباط، فرستنده و گيرنده و پيامي در نظر گرفته مي‌شود.[1] خداوند هم فرستنده اين پيام و بشر گيرنده آن است. اين ارتباط اشكال گوناگوني داشته است. خداوند، خود در انتقال دادن مراد جدي‌اش به استدلال و روش‌هاي منطقي بسنده نكرده است. قرآن، هم از نكات هنري سود مي‌جويد، هم در پار‌ه‌اي موارد استدلال مي‌كند و هم شكل ديالوگ دارد و ... قرآن خود مي‌فرمايد: «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ...»[2] با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشي كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن ... .

«جدال احسن»، روش استدلالي خاصي است كه پيامبران الهي براي تقويت حق از آن استفاده كرده‌اند؛ اما تنها روشي نيست كه آنها به كار گرفته‌اند؛ بنابراين شكل ارتباطي دين اقتضا مي‌كند كه تنها به روش استدلال بسنده نكنيم. قرآن خود نمي‌كوشد كه همه معارفش را با استدلال‌هاي منطقي يا فلسفي ارائه دهد. اين نكته مي‌تواند دلايل متفاوتي داشته باشد: يك دليل ممكن است اين حقيقت باشد كه اين روش همگاني نيست؛ يعني همگان توانايي فهم استدلال‌هاي منطقي و فلسفي را ندارند. استدلال معمولا از مكانيسم پيچيد‌ه‌اي پيروي مي‌كند كه استفاده از آن، تعليم را دشوار مي‌سازد.

2. همه آموزه‌هاي ديني اخباري نيستند بلكه بخش وسيعي را انشائيات تشكيل مي‌دهد. آموزه‌هاي اخباري دين كه بيشتر در بخش عقايد مي‌گنجند، قابل تصديق و تكذيبند. معمولا روش استدلالي در اين بخش به كار گرفته شده است و در آموزش بخش انشائيات كمتر مي‌توان از اين روش استفاده كرد. انشائيات قابل صدق و كذب نيستند تا آنها را با روش استدلالي اثبات كنيم.

3. روش استدلالي را در مقاطع سني بالا مي‌توان به كار گرفت و معمولا در سنين پايين‌تر قدرت درك استدلال بشر، ضعيف‌تر است و تدريجا با رشد عقل و بالا رفتن سن به كمال مي‌رسد. استدلال و روش استدلالي نياز ثابت بشر در همه مقاطع نيست. دين هم براي همه مقاطع برنامه و سخن دارد؛ از اين رو بايد نيازهاي همه مقاطع را بررسي كرد.

4. روش استدلالي، آموزه‌هاي ديني را به فضاي خاصي انتقال مي‌دهد. در اين روش مسائل در فضاي عقلانيت بشري حل مي‌شود. با آنكه اين روش در محدوده خاصي كارآيي دارد، ولي همه حقايق دين را نمي‌توان در اين فضا مطرح كرد. امام صادق(ع) به ابان بن تغلب فرمود: «إِنَّ دينَ اللَّه لَا يصاب بِالْقياسِ»[3] همانا دين خدا با قياس به دست نمي‌آيد. در اصول كافي هم اين روايت آمده كه خداوند دو حجت دارد: حجت باطني و حجت ظاهري. حجت باطني همان عقل است. برخي از اصوليون در جمع اين دو روايت گفته‌اند عقل مستقل از دين نمي‌تواند همه حقايق دين را بيابد و عقلي كه حجت باطني است، همان عقلي است كه به نورانيت شرع روشن شده و در پرتو آن عمل مي‌كند.[4]

خلاصه، اين روش محدوديت‌هاي خاصي دارد و در همه موارد كارآيي ندارد.

2. روش ديالوگي

يكي از روش‌هاي ديگر متداول در آموزش مضامين ديني كتاب و سنت، روش ديالوگ است. در اين روش، آموزه ديني از طريق گفت‌وگو و ديالوگ انتقال داده مي‌شود. استاد از طرح ديدگاه خاصي آغاز مي‌كند و در مقابل از شاگردان خود مي‌خواهد كه نظرشان را در اين باره بگويند. آنها هم سخن خود را مي‌گويند و استاد درباره آن بحث مي‌كند. و اين روش تا آنجا ادامه مي‌يابد كه استاد در پايان به آموزه و ديدگاه مورد نظر مي‌رسد. اين روش از مخاطب فعاليت بيشتري مي‌طلبد و حالتي پويا دارد؛ به اين معنا كه مخاطب ديگر شنونده و يا خواننده محض نيست، بلكه خود در آموزش مشاركت دارد. در مقابل، در روش استدلالي مخاطب مشاركت و فعاليتي ندارد و تنها مصرف كننده است؛ او تنها در فهم استدلال تلاش مي‌كند. در مقايسه با روش استدلالي، روش ديالوگ روشي زنده است؛ زيرا مخاطب در اين روش به تمام معنا در آموزش مشاركت دارد. در آموزش فلسفه، سقراط اين روش را به كار گرفت؛ ولي ارسطو روش عقلي و استدلالي را به كار بست. آثار افلاطون كه به اعتقاد برخي همان تقرير درس‌هاي سقراط است، آكنده از گفت وگوها و ديالوگ‌هاي مهم است. قرآن هم اين روش را در برخي موارد به كار مي‌گيرد و گفت‌وگوهايي ميان افراد و يا ميان خداوند و ديگران نقل مي‌كند. اين روش، مخاطب و يا خواننده را در جريان طبيعي گفت وگو قرار مي‌دهد و ماجرا را به شكل زنده‌تري درمي آورد؛ به گونه‌اي كه مخاطب احساس مي‌كند خودش در اين گفت‌وگو شركت دارد.

3. روش داستاني

قرآن كريم مي‌فرمايد: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ» [5] ما بهترين سرگذشت‌ها را از طريق اين قرآن كه به تو وحي كرديم، بر تو بازگو مي‌كنيم و مسلماً پيش از اين، از آن خبر نداشتي. يكي از ويژگي‌هاي مهم قرآن اشاره به داستان‌هاي مهم تاريخي است؛ كه بي ترديد يكي از راه‌هاي آموزشي آموزه‌هاي ديني، است. داستان به مفهوم گسترده آن ترتيبي از حوادث گذشته است؛ به عبارت ديگر، يك يا چند حادثه در زمان گذشته كه ترتيبي خاص دارند و در مجموع يك داستان را تشكيل مي‌دهند. معمولا يك داستان‌نويس، يك يا چند حادثه و نيز وضعيت‌ها، شخصيت‌ها و محيط‌هاي ويژه‌اي را برمي‌گزيند و آنها را به زباني تعبير مي‌كند. اين زبان گاهي به گونه روايت پيوسته و گاه هم به صورت گفت‌وگو و يا آميخته‌اي از هر دو است. هر كدام از اينها هدف فكري معيني را دربردارد. نويسنده، عناصر اين هدف را در دايره رفتارهاي ممكن و محتمل (نه رفتارهاي ممتنع) مي‌آورد و اين كار براساس «گزينش ويژه‌اي از همان عناصر مزبور انجام مي‌شود».[6]

نكته جالب توجه اينكه داستان‌نويس هيچ گاه همه حوادث مرتبط را ذكر نمي كند و تنها به گزينش از ميان حوادث گذشته دست مي‌برد. اين گزينش متناسب با هدفش صورت مي‌گيرد. اين نكته در مورد نصوص ديني بيشتر مشهود است؛ به عنوان مثال در داستان حضرت يوسف، قرآن همه حوادث رخ داده را ذكر نمي‌كند و تنها به ذكر حوادث مرتبط با هدفش بسنده مي‌كند. در اين ميان حلقه‌هاي مفقوده بسياري به چشم مي‌خورد كه بايد آنها را با رجوع به منابع روايي و تاريخي پر كرد. داستان‌هاي ديني در مقام آموزش به بازسازي نياز دارند. نصوص ديني، مانند قرآن مواد اوليه داستان‌ها را به ما مي‌دهد و ما هم براي اينكه آنها را به صورت آموزشي مناسب درآوريم. در توضيح نحوه بازسازي بايد به دو نكته اشاره كنيم:

1. گاه ممكن است همان داستاني را كه در قرآن و يا روايات آمده است، در امر آموزش به كار بريم. اين نوع داستان به پردازش و بازسازي نيازمند است. بايد حلقه‌هاي مفقوده در اجزاي آن را به نحوي مناسب پر كرد؛ يعني بازسازي در اين مورد به معناي يافتن حلقه‌هاي مفقوده است. از اين گذشته، در نصوص ديني در نقل داستان دقيقاً همان ترتيب وقوع حوادث رعايت نمي‌شود؛ به عنوان نمونه در بيان داستان اصحاب كهف، قرآن از پناه بردن آنها به غار آغاز مي‌كند و سپس برمي‌گردد و به حوادث قبلي مي‌پردازد. بازسازي در اين مورد، يافتن ترتيب واقعي وقوع حوادث و نقل داستان به همان صورت است.

2. گاه در يك متن آموزشي همان داستان موجود در نصوص ديني را نمي‌آوريم؛ بلكه براي يك آموزه داستان‌سرايي مي‌كنيم. به عبارت ديگر مضمون كتاب و سنت را در قالب يك داستان ارائه مي‌دهيم. در اين صورت كار بازسازي دو چندان مي‌شود.

در روش داستاني مي‌توان از دستاوردهاي نقد ادبي هم استفاده كرد و براساس مطالب كلي كه در اين رشته بيان مي‌شود، به قوت و غناي اين روش افزود. اشاره به چند نكته در مورد اين روش ضروري است:

الف) اين روش در مقايسه با روش استدلالي و ديالوگي جذابيت ويژ‌ه‌اي دارد. روش داستاني از لحاظ رواني تاثير ويژه‌اي بر مخاطبان خود دارد كه چه بسا روش استدلالي و عقلي يا ديالوگي آن را ندارد.

ب) تأثير اين روش مانند ديگر روش‌ها در مورد گروه‌هاي سني مختلف متفاوت است و در اين مورد نيز بايد مطالعات ميداني صورت گيرد تا مطابق دستاوردهاي اين مطالعات، ميزان بهره‌گيري از اين روش در مورد گروه‌هاي سني متفاوت مشخص شود.

4. روش هنري

امروز هنر به معناي وسيع آن به عنوان يكي از روش‌هاي انتقال آموزه‌ها به كار گرفته مي‌شود. برخي از محققان اعتقاد دارند كه قرآن هم تا حدي از اين روش سود جسته است.

تصور نادرستي از هنر وجود دارد كه بر طبق آن هنر صرفا براي ايجاد لذت در مخاطب، كارآيي دارد. نگرش‌هاي مادي به مقوله هنر چنين ديدگاهي را پذيرفته‌اند؛ اما هنر در موارد بسياري براي انتقال انديشه‌ها به كار گرفته مي‌شود و همواره حامل مضمون معرفتي ويژه‌اي است.[7] فيلسوفان ديدگاه‌هاي بسيار جالبي درباره هنر دارند. برخي از فيلسوفان اسلام به اين نكته اشاره كرده‌اند كه كاركرد هنر صورت بخشي به معقولات است؛ به عبارت ديگر، ذهن گاه مطالب معقول را در قالب صورت‌هاي حسي بازسازي مي‌كند. نقاشي، شعر و ديگر امور هنري همه جزو اين نوع فعاليت هستند.

مي‌دانيم كه در رياضيات از كميت و اشكال گوناگون مانند مثلث، مربع و غيره بحث مي‌شود. كاركرد اصلي رياضيات هم به اعتقاد فيلسوفان در حيطه صورت‌بخشي است. رياضيات با صورت‌هاي كمي سر و كار دارد و از اين جهت به هنر شبيه است. هنر با صورت بخشي به معقولات، فهم آنها را ساده‌تر مي‌سازد؛ البته نقش هنر تنها ساده‌سازي نيست، بلكه قوه تخيل بشر را برمي‌انگيزد و او را به قلمرو اموري وارد مي‌كند كه با بحث عقلي صرف امكان‌پذير نيست.

معمولا نقش معرفتي كه در روش هنري وجود دارد، در امر آموزش چندان مورد توجه قرار نگرفته است. اين روش گاه مي‌تواند تاثيراتي داشته باشد كه در ديگر روش‌ها مشاهده نمي‌شود. قرآن گاه تشبيه‌هاي هنري بسيار ظريفي را در القاي حقايق ديني به كار مي‌گيرد. اين تشبيه‌ها جنبه هنري دارد و تاثيرات خاصي را در مخاطب به وجود مي‌آورد. در روايتي از اميرمومنان علي(ع) آمده است: «العاقل إذا تكلم بكلمةٍ أتبعها حكمه و مثلاً و الأحمق إذا تكلم بكلمةٍ أتبعها حلفاً»[8] عاقل هر زمان كه سخني بگويد، در پي آن حكمت و مثلي مي‌آورد؛ ولي احمق هر زمان كه سخن براند، در پي آن سوگندي مي‌آورد. شناسايي تمثيل‌هاي مختلف و قطعات شعر در موضوعات مختلف به مثابه ابزاري بسيار سودمند در امر آموزش است.

درخصوص استفاده از جلوه‌هاي هنري مي‌توانيم به استفاده درست از كارهاي گرافيكي و خطاطي اشاره كنيم. نوشتارهايي كه با خطي زيبا بر روي تابلو نوشته مي‌شود يا مطالبي كه با نقاشي‌هاي گوناگون ارائه مي‌شود، به طرزي زيبا و بديع مقصود خود را به مخاطب مي‌رساند. يكي از تفاوت‌هاي اين روش با ديگر روش‌ها، مقبوليت عمومي آن است. هنر در موارد بسياري مي‌تواند مقبوليت همگان را برانگيزد؛ در صورتي كه درك روش استدلالي و غيره به گروه‌هاي بسيار محدودي اختصاص دارد.

در پايان اشاره به چند نكته ضروري است:

1. چنان كه پيش‌تر اشاره شد، انسان‌ها در مقاطع و گروه‌هاي سني مختلف از نظر قواي شناختي و روحي تفاوت دارند؛ از اين رو براي همه مقاطع و گروه‌هاي سني نسخه واحدي نمي‌توان پيچيد. بايد همه مقاطع و دوره‌ها به نحو تجربي و مناسب بررسي شوند و متناسب با هر مقطعي، روش متناسب را به كار گرفت. اين سخن به اين معناست كه در به كارگيري اين روش‌ها بايد به نتايج روان‌شناسي توجه كرد. مطالعات كافي در اين زمينه و استفاده از دستاوردهاي آن در امر آموزش دين بسيار ضروري است. اين نكته في‌الجمله در روايات هم آمده است. نبي اكرم(ص) فرموده‌اند: «الشَّباب شُعبه منَ الْجنُونِ»[9]؛ جواني قطعه‌اي از ديوانگي است. اين سخن گوياي اين نكته است كه جوان در بسياري از فعاليت‌ها و رفتارها به جاي پيروي از عقل، گرفتار احساسات و عواطف مي‌شود. بنابراين شناخت جوان و روحيات او امري بسيار ضروري است و بدون اين شناخت نمي‌توان نسخه معرفتي خاصي براي او پيچيد. همچنين حضرت در روايت ديگري فرمود: «منْ كَانَ عنْده صبِي فَلْيتَصاب لَه»[10] هر كه كودكي نزد او است، بايد به خاطر او خود را به كودكي بزند. اين روايت هم گوياي اين نكته است كه با كودكان بايد زبان كودكي گشود؛

چونكه با كودك سرو كارت فتاد                         هم زبان كودكي بايد گشاد

2. برخي از اين روش‌ها را مي‌توان جمع بست و درصورت لزوم براي بيان يك آموزه به كار گرفت؛ به عنوان مثال در بيان يك آموزه از آيات و روايات ممكن است روش داستاني و هنري را با هم به كار بگيريم و با آنكه به روش داستاني نقل مضمون مي‌كنيم، ولي نكات هنري را هم بر آن بيفزاييم؛ همچنين مي‌توان در ضمن داستان، استدلال‌هايي هم آورد و يا در متن داستان، گاه ديالوگ هم وجود داشته باشد. ميزان تركيب اين روش‌ها در گروه‌هاي سني متفاوت بايد بررسي شود.

3. اين روش‌ها به صورت استقرايي به دست آمده‌اند و ممكن است روش‌هاي مستقل و يا تلفيقي ديگري در اين زمينه مطرح شود.

4. از ويژگي‌هاي مهم عصر جديد، اهميت يافتن هنر و روش داستاني است؛ از اين رو به اين دو بايد بيش از روش‌هاي ديگر بها داد. در دوره‌هاي قبلي معمولا روش عقلي و استدلالي و گاه ديالوگي مبنا قرار مي‌گرفت؛ اما امروزه بيشتر به روش‌هاي ديگر مجال داده مي‌شود. از اين رو برنامه آموزش بايد در چارچوب روش‌هاي جديد طراحي شود. مهم‌ترين نقدي كه بر روش‌هاي رايج در آموزش دين و معارف وجود دارد عبارتند از:

1. در كاربرد بسياري از اين روش‌ها، مقاطع مناسب سني در نظر گرفته نمي‌شود؛ چنانكه گفتيم، هر روشي را در مورد هر مقطع سني نمي‌توان به كار گرفت. به عبارت ديگر، تحقيقات روان‌شناختي عميق كه پشتوانه به كارگيري روش‌هاي آموزش دين هستند، به چشم نمي‌خورد. اين قبيل تحقيقات قادرند مشخص كنند كه در چه مواردي، كدام يك از اين روش‌ها را با چه ميزاني بايد به كار بست.

2. معمولا به روش‌هاي هنري و ديالوگي و اهميت آنها در امر آموزش دنيا كمتر توجه شده است. در عصر جديد، هنر و روش‌هاي هنري در امر آموزش و تبليغ، جايگاه ويژه‌اي يافته است. بر همين قياس، روش ديالوگي هم اهميت دو چنداني دارد و بايد به نحوي كه متناسب اين روش‌هاست، در بالاترين حد در آموزش دين لحاظ شود.[11]

پي‌نوشت‌ها:



[1] . نك: اسوليوان و...، 1385 ، ص 88.

[2] . نحل / 125

[3] . كليني، كافي، ج 1، ص 57

[4] . مظفر، 1403 ه ، ج 2، ص 109 - 120.

[5] . يوسف / 3

[6] . نك: بستاني، 1384، ص 13.

[7] . بستاني، 1384، ج 1، ص 15.

[8] . شرح نهج البلاغه، ج 20 ، ص 289

[9] . من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 377.

[10] . وسايل الشيعه، ج 21 ، ص 486.

[11] . ويراستاي از مقاله «بررسي روش‌هاي آموزش دين»، عليرضا قائمي‌نيا، كتاب نقد، شماره 42.