try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 9 آذر, 1399

راهكارهاي مقابله با ناتوي فرهنگي دشمن

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
حبيب زماني محجوب (دانشجوی دکترای تاریخ و تمدن ملل اسلامی)و حسين مهربان(كارشناس علوم سياسي)

درآمد

طي سه دهه گذشته، بازتاب وسيع انقلاب اسلامي و انعکاس امواج بيداري اسلامي، غرب را به تغيير نگرش و اتخاذ راهبردهاي نو، براي دستيابي به اهداف کوتاه مدت و بلندمدت و عبور از شکست‌هاي گذشته واداشته است. مطابق اين تعريف، غرب به رهبري ايالات متحده آمريکا درصدد تغيير و بازآفريني فرهنگ و نگرش سياسي جامعۀ هدف يعني ايران، براي تضمين منافع و تثبيت امنيت سيري‌ناپذير خود مي‌باشد؛ از اين رو با تغيير رويکرد ناتو از کارکرد صرف نظامي، کارکرد دوگانه نظامي- فرهنگي اتخاذ گرديد. هم‌اکنون غرب با اجماعي از هم‌پيمانان محلي و بين‌المللي درصدد شناخت و نفوذ در انگاره‌ها، ارزش‌ها، نمادها و باورهاي حاکم در جامعه اسلامي ايران مي‌باشند. در اين عرصه، تکنيک‌هاي نوين عمليات رواني دشمن در سه حوزه فرهنگي، يعني تمايلات اجتماعي، افکار و نظام رفتار اجتماعي با استفاده از تکنولوژي پيشرفته رسانه‌اي محوريت مي‌يابد. هم‌اکنون اقداماتي همچون استحالۀ فرهنگ ديني و ملي، ترويج خرافات، عرفان و تصوّف تخديري، اباحي‌گري، تشديد گرايشات قومي و نژادي، مصرف‌زدگي، تجمل‌گرايي و... محصولات اين ترفند جديد مي‌باشند.

براي مقابله با اين رويكرد نظام سلطه، جهان اسلام به‌ويژه ايران اسلامي هوشيارانه بايد بكوشد و اجازه ندهد تا تهديد بيروني بر نقاط ضعف دروني متمركز شود. در اين راستا خدامحوري، خودباوري و اعتماد به نفس و ايجاد پيوند مستحكم ميان اعتقادات، احكام و اخلاق و ترسيم مهندسي فرهنگي كشور، براي مقابله با عمليات رواني دشمن ضرورتي انكارناپذير است.

تعريف مفاهيم

1. فرهنگ:‌ از فرهنگ به مجموعه دستاوردهاي معنوي يك كشور ياد كرده‌اند.[1] از ميان تعاريف گوناگون  فرهنگ، مي‌توان به اين تعريف اكتفا كرد كه فرهنگ به مجموعه دانش‌ها، بينش‌ها، باورها، آداب و رسوم و سنت‌هاي عموم افراد يك جامعه اطلاق مي‌شود كه نسل به نسل منتقل مي‌گردد.[2]

2. ناتو:[3]ناتو بعد از جنگ جهاني دوم و در سال 1949م شكل گرفت و فلسفه وجودي آن همبستگي و هم‌پيماني بين كشورهاي غربي در برابر اتحاد جماهير شوروي بود. با صف‌آرايي كشورهاي طرفدار نظام سرمايه‌داري به رهبري ايالات متحده آمريكا در مقابل كشورهاي طرفدار سوسياليسم به رهبري شوروي، بين آمريكا و كشورهاي آلمان غربي،‌ فرانسه، انگليس، كانادا و سپس كره‌جنوبي، يونان و تركيه پيماني نظامي به نام ناتو شكل گرفت و سازمان پيمان آتلانتيك شمالي به وجود آمد كه با ماهيت و قواره نظامي، كاركرد و هدف آن دفاع از پيرامون و پيشگيري از جنگي ديگر بود. نيكسون رئيس‌جمهور وقت آمريكا در اين زمينه گفت: ما بايد در رقابت با شوروي در دو جنبة اقتصاد و ايدئولوژي پيوند شويم.[4]

3. ناتوي فرهنگي: به تغيير رويكرد ناتو از كاركرد صرف نظامي به كاركرد دوگانه نظامي ـ فرهنگي اطلاق مي‌شود كه از زمان فروپاشي شوروي سابق در سال 1991 مطرح شد. اين اصطلاح توسط مقام معظم رهبري در جمع دانشجويان و دانشگاهيان استان سمنان مطرح گرديد.[5]

ناتوي فرهنگي در واقع اتحاديه و كنسرسيومي نرم‌افزاري و رسانه‌اي از اعضاي ناتو است كه با بمباران افكار عمومي جامعه هدف، تغيير هويّت فرهنگي (ارزش‌ها، هنجارها، اعتقادات، باورها، سمبل‌ها و نمادها و...) و سپس تغيير رژيم سياسي آن جامعه را دنبال مي‌كند.

4. عمليات رواني: عبارت است از طراحي نقشة نفوذ و شناسايي نقاط ضعف و آسيب‌پذير كشورهاي مورد نظر و استفاده برنامه‌ريزي شده و هدفمند از تبليغات به وسيله عوامل آشكاري همچون رسانه‌ها، طبقه روشنفكران، گروه‌ها و جريان‌هاي مرجع و مخالف حاكميت، همراه با بسيج باورهاي ملّي و القاي الگوي تحميلي توسعه و نسخ فرهنگ عمومي و رسوخ در لابه‌لاي فرهنگ بومي (به منظور تسخير اهداف سياسي، نظامي، اقتصادي و ايدئولوژيكي) براي از بين بردن مباني راهبردي، توان پايداري، اراده و مقاومت آن كشورها.[6]

5. براندازي نرم: به معناي اجراي برنامه‌اي حساب شده، مسالمت‌آميز و درازمدّت و براي نفوذ در اركان سياسي يك نظام به منظور تغيير سيستم سياسي يك كشور و يا ايجاد تغيير و تحول اساسي در باورهاي اصلي در جهت منافع مورد نظر تعريف مي‌گردد.

امروزه از براندازي نرم، تعابير مختلفي به عمل مي‌آيد كه در نهايت، ماهيت و محتواي آنها يكي است. اين موارد عبارتند از: براندازي در سكوت، براندازي خاموش، براندازي قانوني، فروپاشي از درون، انقلاب نارنجي، انقلاب گل سرخ، انقلاب رنگي، انقلاب مخملي و... . هدف مشترك همه اينها، تغيير ارزش‌ها و در صورت لزوم تغيير افراد نظام حاكم با روش‌هاي نسبتاً مسالمت‌آميز، با بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي قانوني موجود در قوانين نظام حاكم است.[7] براندازي نرم بر خلاف براندازي سخت و نظامي، نياز به عنصر «زمان» دارد.

پيشينه بحث

تفكّر ناتوي فرهنگي به سال 1920م برمي‌گردد كه فولر مورخ و تحليل‌گر نظامي انگليسي امكان جايگزيني اقداماتي نظير زايل كردن خرد انساني، مغشوش كردن هوش انساني و مضمحل كردن حيات معنوي و اخلاقي يك ملّت به وسيله نفوذ در اراده آنها را، با وسايل سنتي جنگ ادعا كرد. در آن زمان، اين ادعا چندان مورد توجّه قرار نگرفت. بيست سال بعد كه بريتانيايي‌ها درگير تلاش گسترده‌اي در زمينة تبليغات ـ نظير آنچه فولر پيش‌بيني كرده بود ـ شدند اصطلاح «جنگ سياسي» را به كار بردند.[8]

از سال 1947م تاكنون مركز اطلاعاتي آمريكا (سيا) براي مسلط شدن بر دنيا و كنترل  افكار عمومي جهان، اعمال روش‌هاي نوين و ارائه خدمات در پوشش ابزارها و تجهيزات مدرن را در دستور كار خود دارد. با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 (1979م) و گسترش موج بيداري اسلامي، برنامه‌هاي ليبرال دمكراسي غرب به هم ريخت و گرفتار چالش جدّي شد.

بنابراين ناتوي فرهنگي با هدف نابودي هويت ملّي و مجبور كردن ملّت‌ها به پذيرش فرهنگ و انگاره‌هاي غرب و به دست گرفتن سر رشتة تحولات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشورهاي هدف با شعار پيوستن به قافله جهاني شدن و پذيرش معيارها و الگوهاي جهاني سازي به پيش مي‌رود و در مقياسي وسيع براي جلوگيري از ايجاد تمدن بزرگ اسلامي همه توان خود را بسيج نموده است. در چنين فضايي مقام معظم رهبري پديدة ناتوي فرهنگي را اين گونه مطرح كردند: «باندهاي بين‌المللي زر و زوري كه براي تسط بر منافع ملّت‌ها، سازمان نظامي ناتو را تشكيل داده بودند، اكنون براي هويت ملّي جوامع بشري و تحقق بيشتر اهدافشان در پي تشكيل ناتوي فرهنگي هستند تا با استفاده از امكانات زنجيره‌اي، متنوع و بسيار گستردة رسانه‌اي، سر رشتة تحولات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشورها و ملّت‌ها را به دست بگيرند كه بايد هوشيارانه، اين مسأله را زير نظر داشت.»[9]

پيش‌نيازهاي راهكارهاي مقابله مناسب

اين عوامل عبارتند از:‌

˜ ايجاد اين باور كه ناتوي فرهنگي و عمليات رواني وجود دارد.

˜ شناخت و تبيين كاركردهاي ناتوي فرهنگي و عمليات رواني دشمن در حوزه فرهنگ.

˜ پرهيز از برخورد انفعالي و اتخاذ مواضع راهبردي.

˜ شناخت مباني نظري ناتوي فرهنگي به منظور اتخاذ هر چه بهتر راهكارهاي مقابله.

˜ خودباوري فرهنگي و شناخت هويت ملّي و اسلامي.

˜ بصيرت و درك درست از مقتضيات زمان.

˜ التزام نسبت به بايدها و نبايدها (التزام عملي به احكام ديني و تعهّد نسبت به بايدها و نبايدهاي حكومت ديني).[10]

توجّه به سرفصل‌هاي عمده فرهنگي

جهت اجراي راهكارهاي مناسب داشتن يك روش جامع براي برنامه‌ريزي مديران اجرايي در بخش فرهنگ ضروري مي‌باشد. امروزه آنچه در بحث مديريت فرهنگي اهميّت دارد شناخت و توجّه به عناصر فرهنگي بومي و اسلامي جامعه تحت يك نظام جامع مي‌باشد.

با توجّه به نقش كليدي فرهنگ و تأكيد حضرت امام خميني(ره) ـ كه مي‌فرمايند: «راه اصلاح هر مملكتي، اصلاح فرهنگ آن مملكت است. اصلاح بايد از فرهنگ شروع شود... اگر فرهنگ درست بشود. يك مملكت اصلاح مي‌شود»[11] مي‌بايست نگاه مديران فرهنگي كشور در اين چارچوب كلان‌نگر، پويا، پيش‌نگر و آينده‌نگر، باشد.

 

دقت در اجراي الزامات فرهنگي سند چشم‌انداز

براي واکاوي و تشريح موضوع به اختصار سرفصل‌هاي عمده فرهنگي سند چشم انداز توسعه جمهوري اسلامي مطالعه و بررسي شود.[12] با توجّه به سرفصل‌هاي فرهنگي چشم‌انداز، دقت در اجراي الزامات آن نيز مي‌تواند عامل بازدارندة تهاجم فرهنگي دشمن به شمار آيد. به طور كلّي اهم اين الزامات به قرار ذيل فهرست مي‌شوند:

˜ توسعه در دو محور اساسي انديشه و اخلاق؛ همان جنبش نرم‌افزاري و تربيت انساني.

˜ ترويج فرهنگ قرآني در همه ابعاد و در سطوح مختلف جامعه و تمسك به سنّت و سيرة معصومين(ع).

˜ خودسازي و همكاري با پيشگامي خواص و التزام عملي به مباني اعتقادي و ارزشي و عامل بودن عالمان و مسئولان.

˜ بازشناسي ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي از قبيل ايمان، ايثار، شهادت‌طلبي، زهد و ساده‌زيستي، تعاون و همكاري مردمي، همدلي و همبستگي عمومي، اقامه نماز، فرهنگ امر به معروف و نهي از منكر، تعهد و مسئوليت‌شناسي، مقاومت و پايداري و... .

˜ تأكيد بر هويت انساني و تفكّر مستقل.

˜ تحول در نظام عملي كشور از پرتو فرهنگ اسلامي.

˜ تدوين راهبردهاي توسعه در چارچوب ارزش‌ها و آرمان‌هاي اسلامي و شناخت محيط ملّي و بين‌المللي.

˜ لزوم تفكّر علمي و سيستمي در برخورد با توسعه، در چارچوب نظام ارزش‌هاي اسلامي.

˜ تربيت و تأمين كادر مديريتي مورد نياز در يك نظام واحد پژوهشي، آموزشي و تربيتي، مطابق با استانداردهاي مديريت اسلامي و علمي.

˜ توجّه به «حوادث واقعه» و عنصر زمان و مكان در برخورد با توسعه و راهبردهاي توسعه فرهنگي.

˜ تبيين رابطة دين و توسعه و تعريفي مشخص و جامع از توسعه ديني.

˜ شناختي دقيق، عميق و جامع نسبت به توسعه غربي و درك تفاوت‌هاي آن با توسعه اسلامي و تعيين موضع در قبال تعريف غربي توسعه.

˜ شفاف‌سازي و آگاه‌سازي ملّت‌ها نسبت به خواسته‌ها و آرمان‌هاي جمهوري اسلامي ايران.

˜ ايجاد زيرساخت‌هاي لازم فرهنگي در مواجهه با جهاني‌‌سازي و استحاله فرهنگي و بسترسازي مناسب در رويارويي با مدرنيته ليبرال دمكراسي.

˜ تعيين شاخص‌هاي عدالت اجتماعي و تبيين ملاك‌ها و معيارها و ترويج آن در سطح جامعه.

˜ تعيين الگوهاي مصرف مبتني بر نيازهاي معقول و مشروع و فرهنگ‌سازي در اين زمينه.

˜ مبارزه با خوي رفاه‌طلبي، تكاثر و افزون‌طلبي، تجمل‌گرايي و مصرف‌زدگي.

˜ لزوم دشمن‌شناسي به طور اعم و غرب‌شناسي به طور اخص و در همين راستا شناخت مباني نظري فرهنگ غربي (اومانيسم، ليبراليسم، سكولاريسم، مدرنيسم و...)؛ همچنين ريشه‌يابي تاريخي و فرهنگي استكبار، صهيونيسم، فراماسونري و جريان‌هاي روشنفكري غرب‌زده و نيز شناخت استراتژي‌ها، تاكتيك‌ها و توطئه‌هاي دشمنان عليه انقلاب اسلامي و منافع ملّي.

˜ تكيه بر همبستگي ملّي و مشاركت عمومي و يافتن راهكارهاي مناسب براي همگرايي قوميت‌ها، اقليت‌ها و گروه‌هاي مختلف و هوشياري لازم براي تحريكات سازمان يافته دشمن و دسيسه‌ها و نقشه‌هاي آنان در جهت ايجاد  تنش و بحران.

˜ احياي مراكز فرهنگي و مساجد، سالم‌سازي فضاهاي فرهنگي و ايجاد هماهنگي مراكز مختلف فرهنگي و توجه خاص به نهادهاي اجتماعي و اقشار مختلف مردم.

˜ ترويج فرهنگ عاشورايي، مهدوي و احياي فرهنگ دفاع مقدس... .[13]

رصد و ديده‌باني تحركات فرهنگي كشور

از ‌آنجا كه ناتوي فرهنگي به واسطة ويژگي‌هاي خود و با ايجاد شبکه‌اي پايدار از متحدان بين‌المللي از پيچيدگي‌هاي خاصي برخوردار است، قهراً مقابله با آن نيز بسيار مشكل خواهد بود؛ بنابراين مقابله با اين جريان معاند فرهنگي نيازمند تحليل و بررسي ارزش‌ها، نگرش‌ها، هنجارها و رفتارهاي موجود در جامعه، و سطح فرهنگ عمومي و خرده فرهنگ‌ها و كالبد شكافي مسايل فرهنگي كشور مي‌باشد. ضرورت انجام اين مكانيسم يا رصد فرهنگي را مي‌بايست در ويژگي‌هاي پنهان ناتوي فرهنگي و پروسه نامحسوس عمليات رواني دشمن در حوزه فرهنگ جستجو كرد كه عبارتند از:

1. نامحسوس و نامريي بودن اقدامات، فعاليت‌ها و تجهيزات مخصوص به خود.

2. به ظاهر رسمي و قانوني بودن؛ مانند توليد و نمايش فيلم، انتشار كتاب و مجله و روزنامه، سخنراني، گفتگو، شعر،‌ رمان، عكس و... در قالب ترويج هنر و فرهنگ و تبادل انديشه و تضارب آراء.

3. دراز مدّت و ديرپا و ماندگار بودن در روح و فكر و تخريب انديشه‌ها.

4. نسخ هويت اسلامي و ملي و بيگانه كردن انسان‌ها از خود.

5. استفاده از تمامي حربه‌هاي سياسي، اقتصادي، نظامي، رواني و تبليغاتي.

6. با برنامه عمل كردن و داشتن طرح و برنامه در فواصل كوتاه‌مدّت، ميان‌مدّت و درازمدّت.

7. استفاده از ابزارها و امكانات تكنولوژي گسترده و متنوع با تخصيص بودجه‌هاي كلان.

8. استفاده از ادبيات و الفاظ عامه‌پسند مانند: آزادي، عدالت، دموكراسي، حقوق‌بشر، امنيت، پيشرفت، تمدن، توسعه، تبادل فرهنگي و...

9. بهره‌گيري گسترده از مواد مخدّر، سايت‌هاي مستهجن و فساد و فحشا.

10. سود جستن از شيوه‌هاي نوين و متنوع؛ مثلاً امروز نمي‌گويند «دين افيون توده‌هاست» بلكه مي‌گويند «دين بايد خصوصي شود و به درون خانه‌ها برود و از صحنه سياست و اجتماع خارج گردد».

11. حرمت‌شكني و توهين به مقدّسات، مانند: توهين به قرآن و ساحت مقدّس پيامبر اعظم(ص) و... .[14]

از اين رو مجموعه‌هاي فرهنگي تعميم‌ساز و تأثيرگذار كشور براي اينكه زمين ذهن آحاد جامعه را آمايش و آيش كنند و بذر معرفتي مناسب را براي مقابله با اين تهديدات در آن بكارند، مي‌بايست كاشت، داشت و برداشت را پيوسته و با دقت انجام دهند تا به باور شخص تبديل شود؛ پس شيوه مطلوب آن رفتاري است كه از او سر مي‌زند. بنابراين با اين تعريف منظور از رصد فرهنگي، اين است كه روند حركت فرهنگي در جامعه را مانيتورينگ كنيم تا از كاستي‌هاي روند كاشت، داشت و برداشت باورهاي مطلوب آگاهي يابيم.[15]

در سطوح عملياتي براي اجراي مطلوب رصد فرهنگي کشور، ديده‌باني و مطالعه شاخص‌هاي زير ضروري مي‌باشد:

1. بررسي اقداماتي كه به منظور شناسايي نقاط قوّت و ضعف و ارزيابي آنها در گذشته انجام داده‌ايم.

2. اقداماتي كه به منظور سنجش ميزان رضايت‌مندي عاملان و گروه‌هاي مخاطب و هدف در حال انجام آن مي‌باشيم.

3. آينده فرهنگي؛ يعني براي پيش‌بيني آينده و  عبور از  عنصر غافلگيري گذشته و حال را مبنا قرار مي‌دهيم.

4. شناسايي دقيق جريانات فكري، صاحبان فکر در حوزه‌هاي كتاب، مطبوعات و نشريات، شخصيت‌ها، احزاب، هنر و ورزش و ارزيابي ميزان تأثيرگذاري بر رفتار، عقايد و باورها و گرايشات مردم و بالاخص جوانان.[16]

5. تحولات اجتماعي.

6. رسانه‌هاي عمومي و خصوصي؛ نظير تلويزيون، اينترنت، نشريات و غيره.

7. مؤلفه‌ها ديگر و منابع اصلي قدرت ملّي (سياست، اقتصاد، فرهنگ، نيروهاي مسلح،...)

8. فرهنگ جهاني و تأثيرات آن بر فرهنگ جامعه.

9. ارزش‌ها، نگرش‌ها و رفتارها،‌ در سه نوع متفاوت آن.[17]

شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه در رأس دستگاه‌هاي فكري و فرهنگي جامعه قرار دارد مي‌بايست به عنوان يك ستاد فرهنگي و قرارگاه عملياتي، با استفاده از امكانات مختلف نرم‌افزاري و سخت‌افزاري و از همه مهم‌تر مغزافزاري و با بهره‌گيري از متخصصين مختلف در حوزه‌هاي فرهنگي، علوم معرفتي، علوم اجتماعي، علوم تربيتي، علوم سياسي، روان‌شناسي و... امر رصد فرهنگي را سازماندهي و مديريت نمايد.

ترسيم مختصات مهندسي فرهنگي كشور

در طول ساليان اخير يكي از مشكلات اساسي در فرهنگ و امور فرهنگي كشور، فقدان برنامه‌ از پيش تدوين شده بوده است. بنابراين وجود يك متدولوژي گام به گام در اجراي پروژه‌هاي فرهنگي  با استفاده از تجربيات به كار گرفته شده در علوم مهندسي، امري معقول به نظر مي‌رسد؛ چرا كه به كارگيري چارچوبي معمارگونه براي مهندسي فرهنگي كشور منجر به حذف بسياري از دوباره‌كاري‌ها، فعاليت‌ها و هزينه‌هاي اضافي و افزايش توان دفاعي در حوزه فرهنگ خواهد شد.

در اين مسير مي‌بايست مراحل شناخت عميق مباني، توانايي‌ها، پتانسيل‌ها، پاتولوژي فرهنگي و تعريف مفاهيم اصلي و اصول مديريتي شامل شناخت دستگاه‌هاي فرهنگي، لزوم تغيير و تحول در دستگاه‌هاي فرهنگي و افزايش بودجه دستگاه‌هاي فرهنگي پيموده شود. مقام معظم رهبري در اين خصوص بر توجّه به تمام لايه‌هاي فرهنگي كشور ـ همچنين لايه‌هاي ديني ، ملّي ـ و جهاني و تمامي سطوح فرهنگي كشور يعني سطوح اقتصادي ـ سياسي، اجتماعي و ارزشي و اولويت دادن لايه ديني بر ديگر لايه‌هاي فرهنگي كشور تأكيد دارند.[18]

بنابراين مي‌بايست كاركرد اساسي مهندسي فرهنگي كشور حول محور شناسايي و برقراري تناسب و تعادل اثربخش بين ارزش‌هاي ابزاري (نسبي و  اقتضايي) و ارزش‌هاي جوهري (اصيل و مطلق) از طريق ايجاد يكپارچگي و وحدت ساختاري و محتوايي در فرهنگ كشور باشد.

از اين رو هدف مهندسي فرهنگي خلق بستر فرهنگي ـ اجتماعي مناسب و محرّك توسعه و تعالي مادّي و معنوي جامعه در چارچوب نظام اعتقادي و باورهاي جامعه متناسب با شرايط و مقتضيات ملّي مي‌باشد؛ اين هدف از طريق اهداف فرعي زير تحقق مي‌يابد:

1. تسريع توسعه اقتصادي ـ اجتماعي كشور از طريق ايجاد سازگاري و هماهنگي با فرهنگ خودي.

2. حاكميت استراتژي پيشرو در بخش فرهنگي كشور.

3. ارتقاي بهره‌وري و اثربخشي بخش‌هاي مختلف از طريق ايجاد هماهنگي با زمينه فرهنگي جامعه.

4. حفظ و تقويت و ارتقاي سطح وحدت، هويت، امنيت و انسجام ملّي.

5. كاهش پيامدها و كاركردهاي ناخواسته و منفي فرهنگي بخش‌هاي اقتصادي و سياسي.

6. ايجاد وحدت و يكپارچگي در بخش‌ها و عرصه‌هاي مختلف فرهنگي كشور.

7. زمينه‌سازي جهت استمرار و توسعه دستاوردهاي انقلاب اسلامي.

8. فراهم آوردن بستر لازم فرهنگي و اجتماعي براي تحقق اهداف سند چشم‌انداز ايران.[19]

تربيت و تقويت مديران فرهنگي كشور

از آنجايي كه مديريت فرهنگي نقش موثري را در جامعه و حل و فصل مسايل فرهنگي به منظور مواجهه با محيط پيچيده داخلي و خارجي عهده‌دار مي‌باشد، يك مدير فرهنگي نيز مي‌بايست از شرايط و موقعيت اجتماعي و فرهنگي حوزه مديريت خود و جامعه، شناخت واقع‌بينانه داشته باشد، تا بتواند در شرايط حساس كنوني و در معرض امواج متلاطم ناتوي فرهنگي دشمن، فارغ از تمايلات شخصي و حزبي، در جهت ترويج تعاليم اسلامي و عمل به آرمان‌هاي امام و انقلاب و ارزش‌ها و دستاوردهاي آن گام برداشته و در راستاي اصلاح جامعه و ساختارهاي فرهنگي آن تلاش نمايد.

از اين رو تربيت و افزايش دانش و مهارت مديران فرهنگي كشور مي‌بايست بر پايه سه حوزه وجودي و اداركي تنظيم و برنامه‌ريزي گردد؛ اين سه حوزه عبارتند از:

1. شاخص‌هاي حوزه تمايلات و كشش‌هاي دروني مديران فرهنگي.[20]

2. شاخص‌هاي حوزه انديشه و آگاهي مديران فرهنگي.[21]

3) شاخص‌هاي حوزه عيني و رفتاري مديران.[22]

پردازش نقش و كاركرد رسانه و افكار عمومي

 در دنياي امروز رسانه‌ها به عنوان مهمترين وسيله ارتباطات اجتماعي، نقش بالقوه معناداري در شكل‌گيري ادراك و افكار، بازي مي‌كنند. کتاب، روزنامه، مجله، عکس، فيلم، نوار صوتي و تصويري، راديو، تلويزيون، ماهواره، اينترنت و ... نمونه‌هايي از رسانه هستند.[23]رسانه‌هاي جمعي مي‌توانند هنجارهاي اجتماعي را تقويت يا تضعيف سازند؛[24]و به تعبيري اين وسايل اهميت بسياري در عرصه‌هاي مختلف جامعه بشري دارند که قادرند به تنظيم فرهنگي و يکسان شدن الگوها و انديشه‌ها کمک زيادي کرده و در ايجاد همفکري ميان افراد جامعه و افزايش آگاهي آنان و مشارکت مردم نقش ايفا کنند.[25]

ناتوي فرهنگي غرب با اشاعه و توسعه وسايل الكترونيكي و ارتباط جمعي و با حدود نيم قرن سابقه تشكيلات نظامي‌گري، تأسيساتي را در حوزة رسانه‌ها به خدمت گرفته‌اند كه با عبور از مرزهاي خصوصي با ارائه معيارهاي ابر فرهنگ از قبيل رفاه مادي، مصرف‌گرايي، بهره‌جويي و لذّت بردن بي‌حد و لجام گسيخته در زندگي و...، يكپارچه‌سازي فرهنگي و همگون‌سازي ايدئولوژيك را در ميان جوامع مختلف دنبال مي‌نمايند.[26] اِمه سِزِر مردم‌شناس معاصر آفريقايي در اين مورد اين‌گونه اظهارنظر مي‌كند: «فرهنگ صفات ذاتي جامعه و چگونه بودن آن است. اگر با القائات رسانه‌اي فرهنگ را از يك ملّت بگيرند آن نسل را فقير نكردند، بلكه او را نسخ كردند؛ لذا هرگاه فرهنگ را از يك انسان با فرهنگ و داراي ثروت انساني گرفتند، او را همچون مجسمه‌اي درآورده و رنگ مي‌پذيرد و هر لباسي كه بخواهد به سادگي تنش مي‌كنند. آدمي چنين بي‌فرهنگ، تنها معرف انفعال‌پذيري، و ابزاري به فرمان دشمن و بيگانه است كه به هر شكلي درمي‌آيد.»[27]

متأسفانه در اين فراسو رسانه طي دهة گذشته در كشور ما با ورود ناآگاهانه در اين عرصه پرمخاطره و عدم ايفاي نقش مؤثر در سه اصل پايدار انسان‌سازي، جامعه‌سازي، سازماندهي فرهنگي و توسعه متناسب با معيارهاي اسلامي، نتوانسته آنچنان كه بايسته و شايسته است در شكل‌دهي افكار عمومي براي مقابله با تهاجم فرهنگي غرب نقش اساسي ايفاء نمايد.

با تحليل محتواي چند برنامه تلويزيوني، سينمايي و مطبوعات مشخص مي‌شود كه تا چه اندازه وسايل ارتباط جمعي نقش اساسي در تغيير ارزش‌هاي جامعه داشته‌اند؛ و برعكس اثرات منفي اين رسانه‌ها در ايران در بين سال‌هاي 1365 تا 1370 به بعد بيشتر بوده است.[28]

در حوزه سياسي نيز هدف اصلي برخي مطبوعات -حتي داخلي - ضربه زدن به جمهوري اسلامي بوده است.[29]

در تهديدات نرم و پروسه عمليات رواني و ناتوي فرهنگي دشمن، رسانه‌ها در مقام مقابله مي‌بايست نقش اطلاع‌رساني كنترلي، فرهنگ‌سازي، پويايي اجتماعي و شكل‌دهي افكار عمومي را عهده‌دار باشند و در قالب راهبردي، در راستاري چشم‌انداز توسعه فرهنگي كشور، اولويت‌گذاري و سازماندهي شوند، تا بتوانيم ضمن مقابله با تهديدات فرهنگي دشمن و دفاع از انقلاب و ارزش‌هاي تابناك آن شاهد بالندگي و آفرينش فرهنگي در منطقه باشيم.

ارتقاي اثربخشي نهادهاي ديني و احياي نقش معنويت

در شرايط جديد و براي مقابله با تهديدات نرم، نهادهاي ديني و تبليغات اسلامي براي پاسخ به نيازهاي جديد، بايد سامانه‌هاي مديريتي، ساختاري، مالي، انساني و فيزيكي خود را به گونه‌اي تغيير و تحول دهند كه با انعطاف لازم، امكان مديريت نيازهاي فرهنگي جامعه را مطابق اقتضائات و ضرورت‌هاي موجود، داشته باشند. فقدان برنامه‌ريزي دقيق و سياست‌گذاري‌هاي استراتژيك و هماهنگ از عوامل آسيب‌رسان بر ميزان اثربخشي نهادهاي ديني،‌ تبليغي و از طرف ديگر توسعه فرهنگ ديني خواهد بود.

بنابراين اين مراكز مي‌بايست با آسيب‌شناسي در حوزة انديشة ديني، به شناخت آفات و اشكالاتي كه به اعتقادات و باورهاي ديني جامعه يا به كاركرد نهادهاي ديني آسيب وارد مي‌سازد، بپردازند. اين آسيب‌شناسي مي‌بايست در چهار حوزه جستجو شود: 1. آسيب‌شناسي عقايد ديني؛ 2. آسيب‌شناسي جامعة ديني؛ 3. آسيب‌شناسي دينداري؛ 4. آسيب‌شناسي نهادهاي ديني.[30]

بنابراين با ترسيم اين سازوكار و احياي نقش معنويت در همه ابعاد اسلامي، توطئه دشمنان به شكست خواهد انجاميد و به فرمودة رهبر معظم انقلاب آينده انقلاب تضمين خواهد شد.[31]

تقويت نقش فرهنگ در سياست خارجي و صحنه جهاني

با توجّه به سند استراتژي ملّي آمريكا در سال 2006 م، مشاهده مي‌كنيم كه در اين سند 50 بار از ايران نام برده شده، و در آن براي مهار جمهوري اسلامي راهكارهاي متعددي ذكر شده كه اغلب آنها فرهنگي است. براي مثال، در اين باره به حمايت از NGOها براي ايجاد تغييرات اساسي در حكومت، حمايت از اصلاح‌طلبان، ارسال برنامه‌هاي ماهواره‌اي، دامن زدن به تضادهاي قوميتي به اسم حمايت از حقوق بشر و... مي‌توان اشاره كرد.

از آنجايي كه قدرت‌هاي معارض جمهوري اسلامي ايران و شريان حياتي آنها به مقوله فرهنگ و بهره‌گيري از ابزارهاي فرهنگي وابسته است، بررسي اين موضوع و واكاوي علّت مهجور ماندن اين مطلب به عنوان يكي از راهكارهاي مقابله با ناتوي فرهنگي دشمن، امري ضروري به نظر مي‌آيد. براي نظام‌هايي كه از سياست خارجي فعّال و پويايي برخوردار بوده و داراي هدف برون مرزي نيز مي‌باشند، تدوين و تصويب يك دكترين عملياتي و راهبردي فراگير در جهت تحقق اهداف سياست خارجي آنها امري ضروري و اجتناب ناپذير است.

جمهوري اسلامي ايران در صحنه جهاني با كشورهاي گوناگوني روبرو است كه براي برقراري مناسبات با هر يك از آنها بايد رفتار فرهنگي خاص آن را داشته باشد؛ براي مثال در ارتباط با كشورهاي اسلامي بايد يك نوع رفتار را مد نظر داشت و از آن بهره برد و در ارتباط با كشورهاي غربي بايد از مؤلّفه‌هاي پيچيده‌تري استفاده كند.

بنابراين اين گونه به نظر مي‌رسد كه براي غافلگيري دشمن و به چالش كشاندن غرب مي‌بايست به ا جزاء فرهنگ استراتژيك كشورمان اعم از مذهب، ارزش‌هاي ملّي، ارزش‌هاي فرهنگ جهاني و تجربيات تاريخي توجّه نموده و با ترسيم مهندسي موضوع، راه را براي نفوذ ناتوي فرهنگي غرب مسدود نمائيم. در زير برخي پيشنهادات بر پاية اين بنيان‌ها مطرح مي‌شود:

˜ توجّه به همه مؤلفه‌هاي فرهنگي جامعة ايراني اعم از اسلامي‌گرايي، ملّي‌گرايي و فرهنگ جهاني.

˜ به كارگيري انديشه‌ها و ايده‌هاي جهان‌شمول مثل: ارزش‌هاي گفتگو، صلح، مدارا، تفاهم، برابري ملّت‌ها، ‌ضرورت نفي سلطه و نژادپرستي، استعمارستيزي، مدارا نسبت به اقليت‌هاي قومي زباني، نژادي و مذهبي و... .[32]

˜ تمسك به آموزه‌هاي مشترك اسلامي و اتخاذ راهكارهايي چون: تعريف مباني وحدت اسلامي، تشكيل كانون مشترك فقهي، گسترش مناسبات گردشگري كشورهاي اسلامي با ايران، ايجاد كانون پژوهشگران مسلمان، ايجاد كانون همكاري رسانه‌هاي جهان اسلام و... .[33]

˜ رفع تناقضات حقوقي در سياست خارجي.

˜ همراه كردن انديشمندان.

˜ تقويت و ارتقاء موقعيت علمي.

˜ تدوين نظام‌نامه امنيت ملّي بر اساس مولفه‌هاي صلح‌جويانه و بشردوستانه و تبليغ اين موضوع.

˜ مبادله اطلاعات و كتاب.

˜ گسترش زبان و آموزش زبان فارسي.

˜ گسترش هنرها.

˜ تعريف نظام جامع تبليغات خارجي و بهره‌گيري از رسانه‌هاي قدرتمند.

˜ رسيدن به اجماع ملّي نخبگان.

˜ تقويت يكپارچگي اجتماعي و همبستگي قومي ـ مذهبي.

˜ تقويت اعتبار ملّي ايرانيان مهاجر كه در مناصب علمي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي از جايگاه بالايي در كشورهاي غربي برخوردارند.

˜ به كارگيري نيروي انساني متخصص و آگاه به حوزه‌هاي فرهنگ در دستگاه سياست خارجي كشور.

˜ ايفاي نقش فعال در سازمان‌هاي بين‌المللي.[34]

پي‌نوشت‌ها:



* دانشجوی دکترای تاریخ و تمدن ملل اسلامی.

* كارشناس علوم سياسي.

[1]. ستوده، آسيب‌شناسي اجتماعي، ص20.

[2]. همان.

[3]. North Atlantic Ttreaty Organization (NATO)

[4]. استيونر ساندرس، جنگ سرد فرهنگي،سازمان سيا و عرصه فرهنگ و هنر، ص1.

[5]. بيانات رهبري، تاريخ 18/8/85.

[6]. متفكّر، عمليات رواني، ص56ـ53.

[7]. لطيفي پاكده، لطفعلي، براندازي نرم، فصلنامه حصون، شماره13، ص128ـ127.

[8]. درآمدي بر اصلاحات، 1379، ص13.

[9]. حبيبي، حميد، ناتوي فرهنگي، ص199ـ198.

[10]. همان، ص211ـ208.

[11]. صحيفه نور، ج9، ص160.

[12]. سند چشم‌انداز جمهوري اسلامي ايران در افق 1404 هـ ش و سياست‌هاي كلي برنامة چهارم توسعه ، 1382.

[13]. همان.

[14]. استيونر ساندرس، جنگ سرد فرهنگي،سازمان سيا و عرصه فرهنگ و هنر، ص2.

[15]. نگاهداري، بابك، رصد فرهنگي، ج2، ص98.

[16]. چلبي، مسعود، برنامه‌ريزي فرهنگي، فصلنامه فرهنگ عمومي، ص33.

[17]. نگاهداري، بابك، رصد فرهنگي، ج2، ص104ـ102.

[18]. حبيبي، حميد، ناتوي فرهنگي، ص 209-210.

[19]. راز نهان، فيروز، مهندسي فرهنگي كشور،پيش شرط تحقق سند چشم‌انداز جمهوري اسلامي ايران، بهمن ماه 1385.

[20]. ناظمي اردكاني، مهدي، عزل ونصب مديران فرهنگي، ص338ـ337.

[21]. مولينير، پير، آموزش حرفه‌اي مديران فرهنگي، ترجمه علي هاشمي گيلاني، ص119ـ113.

[22]. ناظمي اردكاني، مهدي، عزل ونصب مديران فرهنگي، ص340ـ339.

[23]. امیرتیموری، محمد حسين، رسانه‌هاي آموزشي، شيراز، ص 116.

[24]. کازنو، ژان، جامعه‌شناسي وسايل ارتباط جمعي، ترجمه باقر ساروخاني و محمد محسني، ص 3.

[25]. کوئن، بروس، مباني جامعه‌شناسي، ترجمه توسلي، ص 112.

[26]. حبيبي، حميد، ناتوي فرهنگي، ص205.

[27]. عزّتي، ابوالفضل، اسلام انقلابي و انقلاب اسلامي، ص345.

.[28] رفيع‌پور، فرامرز، وسايل ارتباط جمعي و تغيير ارزش‌هاي اجتماعي، ص72.

[29]. بيانات رهبري، تاريخ 1/2/79.

[30]. جلالي، رضا، نهادهاي ديني و تبليغات اسلامي، همايش ملي، فرهنگي، مهندسي، ص109ـ108.

[31]. بيانات رهبري، تاريخ 1370.

[32]. معتمدنژاد، كاظم، ريشه‌ها و شيوه‌هاي سلطة فرهنگي و ارتباطي جهاني، كنفرانس تهاجم فرهنگي با همكاري دانشكده علامه طباطبايي و معاونت پژوهشي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، دي‌ماه 1379.

[33]. ابراهيمي‌فر، طاهره، الگوهاي اعتمادسازي در منطقه خليج‌فارس، ص73.

[34]. رضايي، علي‌اكبر، مؤلفه‌هاي فرهنگي مؤثر بر سياست خارجي، ص53ـ48.