try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

اساتيد معارف و مشاوره دانشجويي(2)

Send to friendSend to friend
زیر عنوان: 
تحول رواني و دوره‌هاي مختلف آن در ارتباط با بهداشت رواني

اشاره
در شماره پيش، بخش نخست از گزارش كارگاه آموزشي مشاوره اسلامي كه در جمع تعدادي از مبلغان ارجمند مربوط به دانشگاه‌ها، توسط جناب آقاي دكتر پورحسين برگزار شده بود، درج گرديد.
در اين شماره بخش دوم اين گزارش تقديم مي‌گردد. در شماره‌هاي آينده علاوه بر ادامه گزارش، مسائل مبتلا به دانشجويان به طور موردي، مورد بحث قرار مي‌گيرد و راهكارهاي مشاوره دادن به دانشجويان توسط اساتيد معارف، بررسي خواهد شد.
معارف

انسان از وقتي متولد مي‌شود تا پايان عمر، چند دوره را پشت سر مي‌گذارد كه هر كدام ويژگي‌هاي خاص خود را دارد. در روايات و فرهنگ تعليم و تربيت اسلامي، سه دوره هفت ساله(از نوزادي تا 21 سالگي) در نظر گرفته است. آنها دوره‌هاي تحولند. هركجاي اين تحولات، امكانات رشد فراهم نباشد به همان ميزان، در رشد تأخير مي‌افتد و هر كجا امكانات لازم باشد تسريع و تسهيل اتفاق مي‌افتد. بهداشت رواني، تسهيل‌كننده تحول رواني است. اگر كودكي در فضاي بهداشت رواني قرار گيرد تحول رواني‌اش تسهيل مي‌شود و جلو مي‌افتد و رشد عاطفي او نسبت به كودكي كه در چنين فضايي قرار نگرفته است بهتر خواهد شد. كودكي كه يكسره سركوب مي‌شود، در نوجواني‌اش رشد عاطفي خوبي نخواهد داشت ولي اگر فضا، فضاي سركوب نباشد و امكانات فرهنگي وجود داشته باشد رشد عاطفي و اجتماعي خوبي اتفاق مي‌افتد. رشد اجتماعي عبارت است از توانايي تطبيق با موقعيت‌هاي جديد. هرگاه كسي بتواند خود را با اين موقعيت‌ها وفق دهد داراي رشد اجتماعي است.
اگر كودك در خانواده‌اي قرار گرفته باشد كه همواره در مناسباتش با ديگران وارد شده و ياد گرفته كه چگونه با ديگران احوالپرسي كند، چگونه به آنها نزديك شود و يا از آنان دور گردد اگر اين رفتار اجتماعي را ياد گرفته باشد، رشد اجتماعي او آسان مي‌گردد. تسهيل در رشد موجب افزايش بهداشت رواني است. بهداشت رواني، تحول رواني را آسان مي‌سازد و تحول رواني ايجاد شده بهداشت رواني را افزايش مي‌دهد.
برنامه‌هاي بهداشت رواني در حال رشد
برنامه بايد با ويژگي‌هاي سني، متناسب باشد. اگر بخواهيم به كسي كه هنوز به آن حد از صلاحيت زيستي نرسيده است با زور و اجبار چيزي ياد دهيم آموخته او طوطي‌وار و شكننده است. مثلاً فهم مفاهيم انتزاعي و غيرملموس براي افراد سيزده تا پانزده سال ناممكن مي‌باشد.
عوامل بهداشت رواني
برخي از عوامل بهداشت رواني عبارت است از:

1. محيط زيست
در اينجا بحث، اقتصادي و طبيعي نيست بلكه بحث در اين است كه سير صنعتي شدن، فضاي طبيعي را به سمت استرس محيط زيست مي‌برد و استرسي كاذب درست مي‌شود.
فضاسازي نكردن براي كودك احتمال پرخاشگري را در او زياد مي‌كند برخلاف موقعي كه كودك در فضاي باز و آزاد زندگي كند.
2. تشعشعات و مواد شيميايي
ميزان زياد استفاده از داروها، در معرض امواج تلفن همراه و استفاده زياد از كامپيوتر، ميزان ابتلاي به صرع را زياد مي‌كند. كشور ما از كشورهايي است كه بيش از حد به دارو پناه مي‌برد و اخيراً داروهاي روانگردان كه هيجان كاذب ايجاد مي‌كند همگي استرس‌زا هستند.
3. تغذيه
يكي از موارد اصلي در بهداشت رواني، تغذيه است؛ چه تغذيه جسمي و چه روحي، رواني. آنقدر كه تغذيه رواني مؤثر است تغذيه جسمي مؤثر نيست. به همين دليل است كه وقتي كودك تغذيه جسمي مي‌شود تغذيه روحي هم مي‌شود به شرط اينكه در آغوش مادر قرار گيرد.
تغذيه در دوران كودكي يكي از منابع امنيت رواني است.
ملاك رشد عاطفي
ملاك رشد عاطفي عبارت است از پاسخ عاطفي مناسب با وضعيت روحي و بيروني. اگر پاسخ با وقايع دروني متناسب باشد نشانه رشد عاطفي است اما اگر كسي در اظهار محبت و دوستي ناتوان باشد رشد عاطفي او ضعيف است. رشد عاطفي يعني توان بروز احساسات متناسب.
رشدشناختي
رشدشناختي چه با وجود امكانات فرهنگي و چه بدون امكانات، حاصل مي‌شود اما با وجود آنها راحت‌تر و بهتر و بيشتر مي‌گردد.
هر نوع محركي كه باعث سؤال‌انگيزي در فرد شود مي‌تواند به رشدشناختي كمك كند لازم نيست كه محرك‌ها بازي‌هاي فكري ارزشمند باشند.
در مورد زندگي زناشويي نيز بايد دوستي را ابراز كرد اگر شخصي به همسرش بي‌علاقه است بايد با مشاور در ميان بگذارد. در تربيت اسلامي نيز سفارش شده كه احساس خود را بيان كنيد.
يكي ديگر از چيزهايي كه در فرهنگ ما ايجاد مشكل مي‌كند و بهداشت رواني را به مخاطره مي‌اندازد نوعي احساس نه گفتن است. يكي از معيارهاي شخصيت سالم گفتن نه است. مثلاً وقتي خانه آماده نيست به دوستتان بگوييد منزل آماده نيست هرگاه آماده شد در خدمت شما هستم. در اين صورت دروغ نگفته‌ايد و به راحتي بروز احساسات داشته‌ايد و فرهنگ تعارف بيش از حد و بيجا را شيوع نداده‌ايد.
توان نه گفتن از رشد عاطفي است. البته تشخيص با شماست كه كجا بايد نه گفت و كجا نبايد گفت. تناسب را بايد تشخيص داد. در بين جوانان و ارتباطات دوستانه، متأسفانه همين مطلب، موجب گمراهي آنها مي‌گردد و حاضر نيستند نه بگويند. كساني كه از كودكي عادت به بروز احساسات خود نكرده‌اند بهترين روش، مواجهه است.
نكته‌اي كه لازم است گفته شود آن است كه بيان كلامي احساسات، از اهميت زيادي برخوردار است و رفتار جاي كلام را نمي‌گيرد. كلام، نفوذي دارد كه در غير آن نيست و اگر هر دو (كلام و رفتار) با هم باشند نورعلي نور است. مثلاً استاد به دانشجويان بگويد در مظان اجابت دعا من به شما دعا مي‌كنم. آنچه كه مي‌تواند زندگي زناشويي را شيرين كند اين محرك‌هاي فرهنگي‌اند، برخي از محرك‌ها شناختي عاطفي‌اند؛ مثل صحبت كردن. در خانه‌هاي سكوت، محرك‌هاي كلامي كم است. به محض اينكه محرك كلامي را اضافه كنيد تحريك‌شناختي حاصل مي‌شود.
تحريك‌شناختي با بي‌تعادلي، بي‌تعادلي با جستجوگري و جستجوگري با رشدشناختي مساوي است. پس غني‌سازي محيط بيروني به اين معناست كه مي‌خواهيم مجموعه‌اي از محرك‌هاي كلامي و غيركلامي را بياوريم تا محرك‌ها بتوانند رشد عاطفي و شناختي را تسهيل كنند.
نكته
رابطه كودك و مادر اگر غني شود بهداشت رواني حاصل مي‌گردد. عمده اختلالات رواني كودكان، از گسستگي رابطه مادر با كودك است. بين مادر و كودك چيزي است به نام دلبستگي، كه ميزان ارتباط عاطفي بين آن دو را مشخص مي‌كند و اگر از حدي پايين‌تر آمد پيوستگي گسسته شده است و موجب پرخاشگري و عصبيت و اضطراب كودك مي‌شود. در كودكاني كه به طور فيزيكي و عاطفي از مادر جدا مي‌شوند، نوميدي و در نهايت، يك نوع بريدگي رواني اتفاق مي‌افتد و عموماً ساكتند و پردازش اطلاعات ذهني ندارند و عمدتاً درحالت سوگ و افسردگي به سر مي‌برند. دلبستگي زياد نيز موجب چسبندگي مي‌شود كه ضررش مانند بريدگي عاطفي نيست.
در سنين پايين، تماس فيزيكي براي ايجاد دلبستگي، مناسب است. من توصيه مي‌كنم مثلاً در دانشگاه اگر داريد با فرد سومي صحبت مي‌كنيد دست دانشجوي كنار خود را بگيريد يا دست روي شانه‌اش بگذاريد.
به هرحال نجوا كردن با كودك و در كنار او خوابيدن باعث رشد عاطفي است و در بزرگسالي، تضمين‌كننده امنيت و بهداشت رواني است.
مرض جدي رواني
آدم بيمار، چه تعريفي دارد؟
از ديد كلي، يك سري ملاكات و نشانه‌هايي براي اختلال وجود دارد:
1. توهم: درك مطلبي بدون وجود خارجي آن؛ مثلاً صدايي مي‌شنود بدون وجود خارجي آن؛
2. هذيان: عبارت است از باوري غلط كه نه با منطق مي‌سازد و نه با فرهنگ خود فرد؛
3. اضطراب: تپش قلب دارد؛ در حافظه‌اش مشكل دارد، در سيستم تنفسي و... مشكل دارد و نشانه‌هايي از اختلال كه منشأشان، عاطفي، رواني است. محصول اينگونه حالات مثل صرع و هذيان، يك محصول خلاق نيست و تفاوت عمده بين اين حالات با حالات موقع نزول وحي، در همين است. نكته مهم اين است كه مثلاً همه ما سردرد داريم اما اگر اين سردردها آنقدر شديد و طولاني باشد كه كارايي فرد را مختل كند او بيمار است. زيرا نشانه‌ها به اندازه كافي استقرار دارند و موجب مختل شدن كارايي شخص شده‌اند و سازگاري فردي، اجتماعي، خانوادگي و شغلي او را نيز دچار اختلال كرده است. مثلاً دانشجويي كه بايد مشغول درس باشد، اختلال طوري تأثير گذاشته كه نمي‌تواند متمركز شود و درس بخواند و نمي‌تواند در ارتباط با ديگران، سازگار باشد.
نشانه ديگرش عدم احساس رضايت‌مندي شخص است. برخي از ما ممكن است درجاتي از اين نشانه‌ها را داشته باشيم اما اگر آنقدر مستمر شد كه كارايي، سازگاري و احساس رضايت شخص را مختل كند او بيمار است.
طبق اين تعريف كساني كه در جايي از اين نشانه‌ها دارند اما به اين حد نرسيده بيمار نيستند اما مشكل دارند.
مشكلات مبتلا به دانشجويان
در اينجا دكتر پورحسين از حضار مي‌خواهد ليستي از مشكلات مبتلا به دانشجويان كه به طور شايع، افراد زيادي به خاطر آنها مراجعه مي‌كنند و درخواست مشاوره دارند را ارائه دهند. حضار كارگاه آموزشي مشاوره اسلامي پس از گفتگو و مباحثه با يكديگر، ليست ذيل را به استاد تحويل دادند:
1.عدم اعتماد به نفس (در مقابل كرامت نفس)؛
2. عدم قدرت تصميم‌گيري؛
3. وسواس (در عبادت و غيره)؛
4. لكنت زبان و اينكه حس مي‌كند به خاطر اين نقص، كسي او را دوست ندارد؛
5. سوءظن افراطي نسبت به خانواده و همسر؛
6. عدم پيشرفت و حتي سقوط در مسائل معنوي عليرغم تلاش؛
7. گوشه‌گيري و كم‌حرفي حتي با نزديكان.
8. مشكلات تحصيلي
الف- ضعف قدرت مطالعه؛ ب- طولاني شدن مدت تحصيل؛ ج- مشروط شدن؛ د- ناتواني درسي؛ ه‍- دلسردي نسبت به درس و تحصيل؛ و- افت تحصيلي.
9. مشكلات حرفه‌اي (مثلاً عدم‌شناخت علايق و توانايي در خود)؛
10. مورد سوءاستفاده جنسي قرار گرفتن؛
11. عدم توانايي براي برقراري ارتباط صحيح و سالم؛
12. بيخوابي و پرخوابي؛
13. اضطراب؛
14. سوءمصرف داروهاي آرامبخش؛
15. مشروبات الكلي؛
16. پرخوري و كم‌اشتهايي؛
17. مشكلات جنسي (استمناء و حالت‌هاي انحرافي ديگر، ناتواني‌هاي جنسي)؛
18. رفتارهاي غيرمعمول و غيرعادي؛
19. دوري از خانواده مخصوصاً براي دختران؛
20. خود كم‌بيني؛
21. عدم ارتباط صحيح استاد با دانشجو كه از مشكلات مهم است؛
22. نگراني در انتخاب همسر، ترس شديد از ازدواج؛
23. اشتغال به لهو و لعب (پاسور، قليان و...)؛
24. مشكلات مالي؛
25. ترديد و دودلي و سردرگمي فكري؛
26. يأس كه شديداً هست و مهم مي‌باشد و بليه‌اي فراگير است؛
27. بي‌نظمي و بي‌برنامگي؛
28. مزاحمت دانشجويان درخوابگاه براي ديگران و رعايت نشدن حقوق؛
29. اعتياد؛
30. احتلام مفرط؛
31. تنوع‌طلبي افراطي؛
32. پرخاشگري؛
33. نياز به ازدواج. عمده‌ترين مشكل، عدم امكانات است و اينكه واقعيت‌ها اجازه نمي‌دهند؛
34. مشكلات روابط زناشوئي؛
35. مصيبت عزيزان؛
36. نداشتن فرزند؛
37. تحير در مسائل سياسي؛
38. احساس آزادي بيش از حد؛
39. سرقت از اموال دانشگاه؛
40. بي‌همتي و همت ناقص.
41. ناسازگاري با همسر و بستگان همسر؛
42. بي‌هدفي، نداشتن ايده‌هاي متعالي و نااميدي از زندگي؛
43. بيماري‌هاي خاص كه زمينه اختلالات رواني را ايجاد مي‌كنند، چون هزينه‌هاي سنگيني دارند و اطرافيان را خسته مي‌كنند؛
44. عجله زياد؛
45. بي‌ارادگي؛
46. دين‌گريزي يا بي‌تفاوتي؛
47. عدم ارتباط با روحاني(مثلاً امام جماعت).
در اينجا استاد بيان داشتند كه قسمت اعظم آنچه شما توصيف كرديد به مشكلات روابط بين فردي برمي‌گردد كه نيازمند آموزش مهارت‌هاي ارتباطي مي‌باشد.
بر اساس آنچه گزارش كرديد اساتيد معارف سعي كنند مهارت‌هاي ارتباطي را از بعد مذهبي با استفاده از منابع اسلامي، آموزش دهند كه بسياري از مشكلات همچون عدم اعتماد به نفس، ظلم‌پذيري، پرخاشگري، كم‌رويي، اعتياد، وسواس، افراط و تفريط، عدم توانايي در بيان احساسات و درخواست‌ها و پرسش‌ها حل مي‌شود.
از اساتيد معارف درخواست مي‌شود مشكلات مبتلا به دانشجويان را به نشريه منعكس كنند تا با همكاري مراكز مشاوره، راهنمايي‌هاي لازم درباره مشاوره دادن نسبت به مشكلات مزبور را به تدريج درج گردد.