try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 26 خرداد, 1398

تازه هاي فرهنگي ايران و جهان

Send to friendSend to friend

گفتم غايب؟! كدام غايب؟
در كتاب «امام زمان(عج) در كلام اولياي رباني» آمده است: مرحوم حاج محمد اسماعيل دولابي در بياني، معناي غيبت حضرت ولي عصر(عج) را اين‌گونه تشريح مي‌كنند:
سوال شد «امام زمان(عج) غايب است» يعني چه؟ گفتم غايب؟! كدام غايب؟ بچه دستش را از دست پدر رها كرده و گم شده مي‌گويد: پدرم گم شده است! ما مثل بچه‌اي هستيم كه پدرش دست او را گرفته است تا به جايي ببرد و در طول مسير از بازاري عبور مي‌كنند. بچه جلب ويترين مغازه‌ها مي‌شود و دست پدر را رها مي‌كند و در بازار گم مي‌شود و وقتي متوجه مي‌شود كه ديگر پدر را نمي‌بيند، گمان مي‌كند پدرش گم شده است؛ در حالي كه در واقع خودش گم شده است. انبياء و اولياء پدران خلق‌اند و دست خلايق را مي‌گيرند تا آنها را به سلامت از بازار دنيا عبور دهند. غالب خلايق جلب متاع‌هاي دنيا شده‌اند و دست پدر را رها كرده و در بازار دنيا گم شده‌اند.
امام زمان (عج)گم و غايب نشده است؛ ما گم شديم و محجوب گشته‌ايم. امام غايب نيست، تو نمي‌بيني آقا را. او حاضر است. چشمت كه اسير دنيا شده اگر از دنيا دست بردارد، آقا را مي‌بيند. خلاصه نگو آقا غايب است. تو نمي‌بيني.» منبع/جهان نيوز؛ برگرفته از كتاب «امام زمان(عج) در كلام اولياي رباني

بدل شيعي جريان سلفي‌ در ايران!
دكتر محمد جواد لاريجاني دبير ستاد حقوق بشر قوه قضاييه درباره ريشه‌هاي خصومت غرب عليه جمهوري اسلامي و تبيين سياست نظام در تعاملات بين المللي، به ويژه در حوزه حقوق بشر، گفت: استراتژي استحاله داخلي غرب در فاز فعلي، مبتني در به كارگيري يك پوشش -Cover letter - فريبنده و با به كارگيري جذبه ديني و علقه معنوي مردم ماست. روشن‌تر بگويم، در كشورهاي عربي و اسلامي هم، غرب به ناتواني سكولارها در مقابله با نهضت اسلامي واقف است، لذا جريان سلفي تندخويي را با دلارهاي عربستان و امارات و قطر حمايت مي‌كنند كه ظاهر فريبنده تبعيت از شرع دارند. در نظر غرب سلفي‌ها مي‌توانند جوانان فداكار و مجاهد را جذب نمايند و قدرت را به دست آورند، سپس در فاصله نه چنداني، مردم از ناتواني آنان در اداره كشور به ستوه مي‌آيند - مانند طالبان در افغانستان - و كار به دست سكولارهاي غربي مي‌افتد در حالي كه نهضت اسلامي هم كاملا منزوي شده است. سلفي و طالبان‌ها و القاعده و امثال اينها نقش جاده صاف كن براي سيطره غرب و حذف خشن و فيزيكي مخالفين غرب صهيوني را دارند.
وي افزود: اما در ايران، جريان سلفي زمينه ندارد و لذا يك بدل شيعي براي آن درست كرده‌اند؛ اين همان «جريان انحرافي» است كه به ظاهر مدعي انقلابي بودن و طرفدار ولايت بوده است اما، ولايت كه مي‌گويند، يعني بايد فقط مريد امام زمان(عج) باشيم و ولايت فقيه براي اين مريدي ضروري نيست؛ و اسلام زيادي خوب است بنابر اين نمي‌تواند فعلا اجرا شود و بايد صبر كرد تا حضرت امام زمان(عج) خود بيايند و فكري كنند!! به فقه و تفكر فقاهتي اهل بيت(ع) كه استدلالي و محكم است و به ثقلين متكي است توجه ندارند اما به خواب، و ادعاهاي ارتباط مستقيم با امام زمان در تصميمات خود ارجاع دارند!
محمد جواد لاريجاني گفت: به جاي ادبيات روشن، ساده، عميق و بي ابهام مكتب اهل بيت(ع)، از اصطلاحات مغلق و مشكك عرفاني بهره مي‌جويند! و براي تعريف هويت نسل فعلي تكيه بر «ايران باستان» و «كورش» به جاي انقلاب اسلامي و امام خميني(ره) دارند. جالب است كه از يكسو مي‌گويند در مواجهه با دنيا نبايد فرياد اسلام، اسلام سر دهيم بلكه بايد در مشتركات بشري مانند عشق، عدالت، صداقت، صفا و امثال اينها تكيه نماييم اما به ناگاه «مكتب ايراني» مطرح مي‌شود كه ما را در ميان مسلمانان هم منزوي مي‌كنند؛ تا چه رسد به كل جهان! بايد بدانيم كه اين جريان بدلي با ظاهر فوق‌العاده امام زماني، صرفاً براي راه سازي سيطره خط غرب صهيوني است. ميوه اين شجره زقّوم ضربه به تجربه ملت ما در ايجاد يك نظام مدني سياسي براساس فكر اسلامي و پيشرفت و توسعه آن است و مي‌خواهد كاري كه سكولارها و ليبرال‌هاي داخلي با حمايت وسيع خارجي نتوانستند انجام دهند آن را دوباره تكرار كنند. اين جريان انحرافي با فتنه سال 88 هم جنس است و براي فتنه جديد طراحي شده است. منبع/سايت دين؛ دكتر محمد جواد لاريجاني

«خميني‌ها»ي تونسي
«منير الرحماني» استاد دانشگاه و كاشف ژن بيماري‌هاي چشمي در گفت‌و‌گو با خبرنگار ستاد بزرگداشت امام خميني(ره)، به استفاده ابزاري از زنان در جوامع غربي اشاره كرد و اظهار داشت: زماني كه در كشور سوئد براي تحصيل اقامت داشتم با تبليغات گسترده براي جايگاه زن در جوامع غرب مواجه شدم اما در ادامه متوجه تناقضات بسياري در گفته‌‌هايشان شدم، جوامع غربي از زنان خود استفاده ابزاري مي‌كنند. زماني كه براي همايشي درباره نقش زنان در اجتماع، به ايران دعوت شدم متوجه سوء تبليغات براي بانوان كشورتان شدم، زناني كه در جامعه امروز مشغول فعاليت هستند داراي تحصيلات عالي هستند و در پست‌هاي كليدي در عرصه‌هاي مختلف حضور پر رنگي دارند.
دارنده جايزه يونسكو براي كشف ژن حامل بيماري‌هاي چشمي در سال ۲۰۱۲ در ادامه به رسوخ افكار بنيان‌گذار انقلاب اسلامي در جوامع ديگر اشاره كرد و اظهار داشت: پس از سقوط ديكتاتوري تونس متوجه فرهنگي شديم كه آثار امام تا عمق جوامع مختلف رسوخ پيدا كرده است. اگر با اشخاصي كه در رده سني من باشند صحبت كنيد شايد آشنايي زيادي با امام خميني(ره) نداشته باشند اما كساني كه سن پايين‌تري دارند توانسته‌اند ارتباط بسيار خوبي با افكار و انديشه‌هاي امام خميني(ره) بر قرار كنند و با شخصيت ايشان آشنا شوند.

وي در رابطه با داشتن حجاب و اختيار كردن آن در تونس گفت: از زماني كه ما (گروهي از زنان و دختران) حجاب را اختيار كرده‌ايم لقب «خميني‌ها» را به ما اطلاق كرده‌اند، چرا كه باوردارند ما به علت آشنايي با افكار امام خميني(ره) حجاب را براي خود برگزيده‌ايم. انقلاب‌هايي كه در منطقه رخ داده است بر اثر فشار‌هاي مالي، روحي، رواني و فرهنگي بر اجتماع مردم بوده است. در اين بين جنبش‌هاي اسلام گرايانه ايي هم تشكيل شد كه بيشتر اعضاي آن را جوان‌ها تشكيل داده‌اند و باور آن‌ها بر اين اعتقاد استوار است كه انقلاب‌هاي منطقه از انقلابي كه ۳۲سال پيش در ايران رخ داده نشات گرفته است. منبع/خبرآنلاين
همه مي‌دانيم حضرت مريم، حجاب داشت!
«جوليانو آماتو» وزير كشور ايتاليا با آوردن استدلالي جالب، به دفاع از حجاب پرداخت و با منع آن به شدت مخالفت ورزيد. وي طي اظهاراتي به مخالفان حجاب در كشورش در اين باره گفت: وقتي همه ما مي‌دانيم كه [حضرت] مريم، مادر [عيسي مسيح] حجاب بر سر مي‌كرد، چگونه انتظار داريد من زنان را از سر كردن حجاب منع كنم؟! «جوليانو آماتو» پس از آوردن اين استدلال با امضاي قانوني كه به موجب آن استفاده از حجاب در ايتاليا ممنوع خواهد شد، مخالفت ورزيد.
گفتني است با اندك تحقيقي مي‌توان دريافت كه فرهنگ غرب هر روز بيشتر از ديروز به سمت برهنگي كشيده مي‌شود؛ چنانكه با مقايسه تصاوير كشيده شده از حضرت مريم بر در و ديوار كليساهاي غرب در ادوار مختلف تاريخي، كه هر دوره تصوير آن حضرت به نسبت دوره قبل برهنه‌تر نشان داده مي‌شود، اين توطئه به روشني قابل رؤيت است. در اين باره مطالعه كتاب «فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي» نوشته دكتر غلامعلي حداد عادل، مفيد است. منبع/شيعه آنلاين

نمايي از جنايات گروهك رجوي
يكي از فرماندهان سابق گروهك تروريستي مجاهدين خلق[منافقين] در پادگان اشرف، به نام مستعار «يلدا» كه توانسته بود بعد از مشكلاتي عديده از اين سازمان جدا و از پادگان اشرف فرار كند، به بيان برخي از خاطرات خود پرداخت و در بارة پيوستن خود به گروهك منافقين گفت: «من به خاطر دشمني كه با جمهوري اسلامي داشتم در زندان‌هاي ايران بودم اما با مرخصي 10 روزه كه گرفتم توانستم از ايران فرار كنم و وارد خاك عراق شوم و به خاطر كمبود محبت‌هايي كه داشتم به سرعت جذب رفتارهاي به ظاهر انساني مجاهدين شدم.
از زماني كه در سال 1364 مسعود رجوي، مريم رجوي را به عنوان مسئول اول سازمان انتخاب كرد، از همان روز اذيت و آزار سازمان عليه اعضاي خود شروع شد و آن‌ها به بهانه‌هاي مختلف نيروهايشان را مورد شكنجه قرار مي‌دادند و بعضي مواقع تا 3 ماه كسي حق نداشت همسر خود را ببيند و حتي كساني هم كه فرزند داشتند فقط هفته‌اي يك روز بچه خود را مي‌ديدند! بعد از مدتي قانون جديدي مبني بر طلاق گرفتن تمامي همسران از يكديگر صادر شد و اسم آن را انقلاب دروني گذاشتند! اما خود مسعود رجوي چنين كاري را نكرد! و اين از تناقضات سازمان بود كه هميشه فكر من را مشغول مي‌كرد و جرأت گفتن آن را نداشتم.»
وي افزود: جمهوري اسلامي مجاهدين را ستون پنجم عراق مي‌دانست و اين چيزي بود كه واقعيت داشت و مجاهدين از صدام تجهيزات گرفته بودند كه بر عليه جمهوري اسلامي مبارزه كنند. سازمان به ملت ايران پشت كرد و دست دوستي به صدام داد. تمامي اين مسائل براي ما سؤال بود و هميشه از ديدن اين همه تناقضات گوناگون حيران بوديم و هيچوقت جرأت گفتن آن‌ها را نداشتيم.»
او در خاتمه افزود: «وضعيت وخيم ما همينطور ادامه داشت تا آمريكا به عراق حمله كرد و ارتش عراق شكست خورد و سازمان نيز دچار افسردگي شديد شد و اكثر نيروها ديگر تمايلي به همكاري با مجاهدين نداشتند و من درخواست خروج از سازمان را كردم اما به جاي موافقت با درخواستم از آسايشگاه به يك اتاقي منتقل شدم كه اسم آن را كمپ گذاشته بودند و از هر گونه امكانات رفاهي در اين اتاق از قبيل آب و توالت و حمام بي‌بهره بودم و حتي در گرماي طاقت‌فرساي عراق يك پنكه هم در اختيار من نگذاشته بودند؛ به طوري‌كه يك ماه نتوانستم حمام بروم و لباس‌هاي خودم را عوض كنم! هر چهار روز يك بار غذاي ناچيزي به من مي‌دادند تا فقط زنده بمانم و حدود هشت ماه در اين اتاق زنداني بودم! يك روز خانمي به اين اتاق آمد و تا مي‌توانست مرا شكنجه و آزار و اذيت كرد و چنان الفاظ ركيكي در مورد من به‌كار برد كه هنوز پس از سال‌ها يادآوري آن برايم سخت است و لرزه بر اندامم مي‌اندازد. بعد از گذشت هشت ماه به اتاق ديگري منتقل شدم كه كاغذ‌هايي جلويم گذاشتند و گفتند بايد آن‌ها را امضا كني تا بتواني از پادگان اشرف خلاص شوي و از طرف من نوشته بودند كه من اعتراف كرده‌ام يك زن فاحشه و هرزه هستم و اكثر مرد‌هاي سازمان را به انحراف كشيده‌ام و من هم به خاطر خلاصي از اين زندان مجبور به امضا شدم و خلاص شدم! اگر من امكانات داشتم يك كتاب قطور از شكنجه‌هايي كه سازمان بر سر امثال من و هزاران زن ديگر آورده بودند مي‌نوشتم تا ملت ايران بدانند اين مجاهدين[منافقين] چقدر كثيف هستند اما كسي جرأت گفتن آن‌ها را ندارد. جنايت‌هاي مسعود رجوي در سينه‌هاي ما مدفون شده و بايد روزي آشكار شود.»
مجيد روحي يكي ديگر از بريدگان اين گروهك در سايت «صداي جداشدگان» نوشت: مريم رجوي به خاطر خواهرش كه سيانور خورد و مرد داراي امتياز در سازمان شد. او فقط ۱۵ روز در فرانسه بازداشت شد در حالي‌كه در آن ۱۵ روز حتي يك سيلي هم نخورد كه اگر مي‌خورد درك مي‌كرد دستور زنداني كردن و شكنجه و اعدام يا اعدام مصنوعي اعضاي سازمان از سوي او يعني چه و آن‌ها چه كشيدند. او بود كه فرمان زنداني كردن، شكنجه و اعدام اعضا را صادر مي‌كرد. او فرمان سر به نيست كردن اعضا را به شكل‌ها و سناريوهاي مختلف صادر مي‌كرد. او نفرات ناراضي فرقه رجوي را به زندان ابوغريب مي‌فرستاد در قسمت امانتي‌هاي فرقه(!) او با انقلاب ايدئولوژيكش در فرقه رجوي نسل‌كشي به راه انداخت. مريم رجوي به تيم‌هاي حذف دستور مي‌داد نفرات ناراضي را در مرز روي ميدان مين رها كنند اگر كشته نشد از پشت به رگبار ببندند. او ۶ مرداد فاجعه انساني در اسارتگاه اشرف به راه انداخت و تعدادي از نفرات را بي گناه به كشتن داد.
مجيد روحي در ادامه گفت هر روز چند مدل شكنجه مي‌شديم: ۱- قطع آب گرم در زمستان و ندادن وسايل گرمايش ۲- حبس در انفرادي كه نفر فكر مي‌كند خودش زنداني است ۳- بي‌خوابي زير بازجويي ۴- گذاشتن حلب روي سر و با چوب زدن به آن ۵- در سرما انداختن در آب سرد ۶- زدن درب سلول هر ۱۰ دقيقه با چوب و لگد ۷- كشيدن پشم شيشه به بدن ۸- زمان سرويس يك دقيقه ۹- اين قدر زدن شكمم سوراخ شد و چرك كرد. دارو نمي‌دادند. هر روز خودم چرك مي‌كشيدم بيرون. منبع/جام نيوز، جهان‌نيوز

كخ كخ!
متأسفانه چندي است كه بازار عارف‌نماها داغ است و برخي فرصت طلبان به نام مقدسات، عده‌اي ساده لوح را دور خود جمع كرده و به نام عرفان، دكان باز كرده‌اند؛ اما عقلانيت و كياست شيعيان و پيروان واقعي مكتب اهل بيت(ع) بالاتر از اين است كه به سادگي در دام اين گونه باندهاي تبهكار بيفتند.
در اين باره، نقل تاريخي ماجراي رسوايي يك عارف نماي شياد توسط يكي از بانوان باهوش شيعه، خواندني است:
«شيخ عبدالسلام» سر سلسله صوفيه سني مذهب بود كه كارش بالا گرفت تا جايي كه در پرچم‌هاي لشگري مي‌نوشتند: «لا اله الا الله محمد رسول الله الشيخ عبد‌السلام ولي الله»!!!
روزي شيخ در مسجد بصره در بين نماز گفت: «كخ كخ» (معرب چِخ چِخ)! چون از نماز فارغ شد مريدان به او گفتند: اين چه كلامي بود كه در بين نماز بر زبان راندي؟! وي جواب داد: سگي را ديدم كه نزديك باب كعبه مي‌آمد؛ من آن را دور كردم! مريدان از اين سخن او و اين كه از بصره، مكه را مي‌بيند شگفت زده شدند. يكي از مريدان او همسري شيعه داشت و اين كرامت شيخ را براي وي بيان كرد. آن زن گفت: سزاوار است كه چنين شخص بزرگواري را به خانه دعوت نمايي تا از او پذيرايي كنيم. شوهر اجابت كرد و شيخ را با عده‌اي از مريدان دعوت نمود.
آن زن غذايي مهيا كرد؛ هنگام خوردن غذا سفره را گسترد و سيني‌هايي حاضر نمود و در هر سيني مرغ بريان كرده‌اي روي نان‌ نهاد و در سيني شيخ، مرغ بريان را زير نان مخفي كرد به گونه‌اي كه مرغ ديده نشود! شيخ، مرغ را نديد و خشمگين و دست به سوي طعام نبرد و گفت: چرا به من توهين كرديد و مرغ در سيني من نگذارديد؟!
آن زن شيعه داخل مجلس شد و مرغ را از زير نان‌ها بيرون كشيد و گفت: ‌اي شيخ؛ تو از بصره سگ را در مسجد‌الحرام ديدي و نمازت را باطل كردي، چگونه مرغ بريان زير نان را نديدي؟!
شيخ از اين ظرافت و زيركي زن متوجه شد و فهميد كه اين زن شيعه است؛ پس از آن شيخ و مريدان او خارج شدند و همسر آن زن نيز شيعه شد. منبع/حوزه نيوز

تحليل امام(ره) از دو فيلم سينمايي
دكتر صادق طباطبايي در گفت‌وگويي ضمن روايت خاطرات خود با امام خميني(ره) در قبل از انقلاب، درباره حوادث نوفل‌لوشاتو، خاطراتي بيان كرد، از جمله گفت: افق ديد يك فقيه در آراي او خيلي نقش دارد. البته امام در عراق هم برخلاف محيط آنجا افكار مترقي‌اي داشتند. ايشان تمام كتاب‌هاي دكتر شريعتي را در نجف خوانده بودند و من دربارة آن‌ها با ايشان گفت‌وگو كرده بودم. حتي بنده فيلم‌هاي سينمايي كه ديده بودم را براي ايشان تعريف مي‌كردم. مثلاً يك‌بار يك فيلم تخيلي ديده بودم كه در آن دو خلبان مسير را گم مي‌كنند و به منطقه‌اي مي‌رسند كه انسان‌هاي بدوي در آن زندگي مي‌كردند. يكي از خلبان‌ها بطري خالي كوكاكولاي خود را بيرون مي‌اندازد اهالي آن منطقه هم تاكنون بطري و شيشه نديده بودند لذا خيلي روي آن بررسي مي‌كنند و هر كس براي ديدن آن به ديگري فشار مي‌آورد و در نتيجه دوستي و صميميت ميان آنان به دليل همين ميل به تصاحب بيشتر مي‌رفت تا خدشه‌دار شود كه بطري را تحويل ريش‌سفيد قبيله مي‌دهند. او هم بعد از اينكه از آن سر در نمي‌آورد مي‌گويد گرچه ممكن است اين يك هديه‌ الهي باشد خصوصاً كه از آسمان آمده اما الان ثبات قبيله مرا به هم ريخته است پس به يك بلاي آسماني بيشتر شبيه است و لذا شب به بالاي تپه‌اي مي‌رود و رو به خداوند مي‌گويد كه اين هديه‌ات را به تو برمي‌گردانيم شايد قبيله من هنوز لياقت دريافت آن را ندارند و سپس آن را به بالا پرت مي‌كند. يك فيلم تخيلي ديگر هم كه باز براي ايشان نقل كردم اين بود كه دادگاهي مجرمي را محكوم به تبعيد به كره ماه مي‌كند. هنگامي‌كه مي‌خواهند او را سوار بر سفينه مخصوص كنند اصرار مي‌كند رفيقه‌اش را با خودش ببرد اما مجري حكم مخالفت مي‌كند. و مجرم محكوم مي‌گويد كه زندان انفرادي خلاف حقوق بشر است تا اينكه مجري حكم نزد قاضي مي‌رود. قاضي مي‌گويد كه نمي‌تواند رفيقه‌اش را با خودش ببرد اما هر زني ديگر غير از رفيقه‌اش را با ويژگي‌هاي مورد نظرش مي‌توانيد با او اعزام كنيد. مجرم محكوم مشخصات زن ايده‌آل خود را مي‌گويد و آن‌ها نيز كسي را با آن مشخصات با او همراه مي‌كنند. 6 ماه بعد كه مدت حبسش تمام مي‌شود، مجري حكم به كره ماه مي‌رود تا مرد را برگرداند اما او مي‌گويد كه آن زن هم بايد همراهم برگردد اما مأمور مي‌گويد كه چنين اجازه‌اي ندارد وانگهي سفينه مي‌تواند فقط يك نفر را برگرداند. مجري حكم وقتي با سرسختي آن مرد مواجه مي‌شود كه حاضر نيست بدون همدمش كه به او عادت كرده است به زمين باز‌گردد با اسلحه چند گلوله به آن زن شليك مي‌كند به محض اينكه چهار يا پنج تير به او اصابت مي‌كند بدنش متلاشي مي‌شود و تعدادي ترانزيستور و سيم و پيچ و مودم و... از او بر جاي مي‌ماند. مشخص مي‌شود كه آن زن ساختگي بوده است. امام در بارة فيلم اولي گفتند كه آن ريش‌سفيد شايد طور ديگري مي‌توانست با آن بطري رفتار كند اما پيداست كه خودش هم اسير منيت بوده است اما در هر حال بر آن منيت غلبه كرده كه آن را به خدا برگردانده است. اما اگر واقعاً فكر مي‌كرد كه آن بطري يك مائده آسماني بوده حتماً خيري در آن نهفته بوده و نبايد مخالفت مي‌كرد و مي‌كوشيد مردم را به صلح و صفا دعوت كند. در بارة فيلم دوم هم گفتند كه پيداست آن مجرم ديد شهواني داشته و قاضي هم نگاه شهواني او را ارضا كرده است.
امام علاوه بر رمان شوهر آهوخانم، نوشته علي محمد افغاني، رمان‌هاي زياد ديگري هم خوانده بودند كه من دقيقاً به خاطر ندارم. منبع/مشرق نيوز

فساد خائن‌الحرمين
امروز يكي از بزرگ‌‌ترين مشكلات دنياي اسلام، تحركات وهابيت عربستان است؛ فرقه‌اي كه فتواي علماي آن ناشي از تأثيرات عناصر اسرائيلي در ميان بزرگان عربستان است!
دولتمردان آل‌سعود و رهبران سياسي وهابيت، برخلاف ظاهر مرام و مسلك‌شان، زنان خود را ملزم به پايبندي به احكام و اصول اسلامي و يا حتي وهابي نمي‌دانند؛ كه با مشاهده برخي تصاوير منتشر شده از دختران و زنان خاندان آل‌سعود به راحتي اين موضوع را مي‌‌توان فهميد. بي‌حجابي، برهنگي در مهماني‌ها، تعدد زوجين در زنان و.... از نمونه‌هاي كوچك بي‌بند‌وباري‌ها و فساد جنسي زنان و دختران وابسته به بنيان‌گذاران سخت‌گيرترين مذهب جهان مي‌باشد! پشت ديوارهاي كاخ شاهزادگان سعودي شرب خمر و استعمال مواد مخدر، و فساد جنسي موضوعي عادي است؛ موضوعي كه اگر يك شهروند عادي خارج از كاخ مرتكب آن شود با مرگ يا مجازات شديد روبرو مي‌شود.
براي مثال رسانه‌هاي ديداري جهان در نيويورك صحنه شرم‌آوري نشان دادند كه ملك عبدالله پادشاه عربستان جام شراب خود را به جام شراب ديگران مي‌زد و آن را مي‌نوشيد! يا دختر پادشاه عربستان به همراه پاريس هيلتون هنرپيشه فاسد غربي معاشرت تنگاتنگ دارد! يا در سال ۱۹۸۵ ميلادي ملك فهد شاه سابق عربستان، در شهرحلب از ملكه زيبايي سوريه «حسناء وفايي» خوشش مي‌آيد و علي رغم اينكه وي اعلام مي‌دارد كه متأهل است، تقاضاي همخوابگي با وي را مي‌دهد كه با برخورد منفي اين زن روبه رو مي‌شود و چند هفته بعد «وفايي» ناپديد و به طور مخفيانه به كاخ فهد در عربستان منتقل مي‌شود! يا... .
مطابق اعلام سري يكي از سفارتخانه‌هاي غربي، حداقل حقوق يك نوزاد خانواده سلطنتي در عربستان ده‌هزار دلار در ماه است كه يك سوم دارايي‌ها هرگز در بودجه گنجانده نمي‌شود و از جيب‌هاي شاهزادگان سر در مي‌آورد؛ اما خاندان سلطنتي همچنان تكثير مي‌شوند!
فاضل جلبي مدير مركز مطالعات انرژي در لندن و از نزديكان سابق خاندان آل سعود معتقد است: شرايط كنوني حاكم بر جامعه عربستان مانند چهل سال قبل نيست و اين بريز و به‌پاش‌ها قابل قبول نيست. او مي‌گويد اين فساد و اسراف به مثابه هيزم جنبش‌هاي مخالف رژيم آنهاست. بر اين اساس شرايط در داخل خاندان سلطنتي به گونه‌اي پيش مي‌رود كه جنگ و درگيري ميان آنها حتمي است؛ زيرا اين زندگي مرفه شاهزادگان به شدت احساسات مردمي را برانگيخته است؛ اينكه شاهزاده‌اي به جاي اينكه منتظر پرواز باشد هواپيماي چند ميليون دلاري اجاره كرده است!
به نظر مي‌رسد با وجود شرايط كنوني، نزاع دروني خاندان سلطنتي از تحركات مخالفان هم براي موجوديت سيستم حاكم خطرناكتر است و قبل از آنكه بهار اسلامي آل سعود را نابود كند، عطش فساد داخلي در ميان شاهزادگان، اين خاندان بي‌ريشه را خواهد بلعيد. منبع/جهان نيوز

ملانصرالدين به تركيه رفت!
خسرو معتضد نويسنده و مورخ، در مورد تازه‌ترين اثر خود «ملا نصرالدين قهرمان طنز» گفت: كشور تركيه از سال ۱۹۵۲ ميلادي به اين سو، اعلام كرده كه ملانصرالدين ترك تبار و از اهالي آناتولي است! اين در حالي است كه ملانصرالدين اصالتاً اهل بخارا بوده و بسياري از محققان و پژوهشگراني كه در قرن ۱۹ به ايران آمده‌اند در نوشته‌هاي خود عنوان كرده‌اند كه ملانصرالدين در ايران شخصيت و قهرماني زنده است.
اين مورخ تاريخ در خصوص ويژگي‌هاي كتاب خود گفت: من در اين كتاب بيشتر تلاش كرده‌ام تا نشان دهم ملانصرالدين شخصيتي ايراني است نه ترك؛ علاوه بر نوشته‌هاي من، حسين رحيم‌خاني نيز كاريكاتورهايي براي ملانصرالدين كشيده است كه تعداد آنها به ۱۷۰ عدد مي‌رسد.
خسرو معتضد در مورد شخصيت تاريخي ملانصرالدين نيز افزود: از قراين و شواهد اين‌گونه به نظر مي‌رسد كه اين شخصيت معاصر امير تيمور بوده است. در مورد اين شخصيت نمي‌شود گفت كه شخصيتي خيالي است بلكه وجود داشته اما آنچه مشخص است ترك تبار نبوده است؛ اما تركيه زرنگي به خرج داده و اخيراً مقبره‌اي هم براي او كشف كرده و هر سال فستيوالي براي او برگزار مي‌كنند! در اين فستيوال طنزنويسان، نقاشان و كاريكاتوريست‌ها هر سال به آنجا مي‌روند و جشن مي‌گيرند. آنها حتي پهلواني نمادين به نام ملانصر الدين را درست كرده‌اند و او وارونه سوار الاغ مي‌شود. تركيه با اين اقدامات قصد دارد اين شخصيت ايراني را به خود منسوب كند، همان كاري كه آنها با مولوي كرده و او را شهروند تركيه كرده‌اند!
او در ادامه تصريح كرد: ما هيچ خصومتي با دولت تركيه نداريم اما نكته اينجاست كه ملانصرالدين ايراني است و به ايران بزرگ تعلق دارد و هيچ سابقه تركي ندارد. من به همين دليل اين كتاب را نوشتم و در اين كتاب ده داستان كوتاه بر اساس داستان‌هاي كوتاه ملانصرالدين به قلم خودم نوشته شده و باقي داستان‌هاي كتاب هم داستان‌هايي است كه به او نسبت داده‌اند و در بسياري از كتاب‌ها به آن اشاره شده است. منبع/فارس

نامه گلايه آميز آخوند به پدر آيت الله بروجردي!
اين‌كه استادي به فكر شاگردش باشد و نامه‌اي به پدر شاگرد بنويسد كه مراقبت بيشتري از فرزندش كرده و از او حمايت كند، درس جالبي است كه آخوند خراساني در نامه‌اي خطاب به پدر آيت الله العظمي بروجردي نوشته است. آخوند خراساني در كنار همه مزاياي علمي و اخلاقي و سياسي، در اين اقدام تربيتي نشان مي‌دهد كه يك استاد نبايد صرفا به فكر تدريس براي شاگردش باشد، بلكه لازم است تا به مسائل حاشيه‌اي در تربيت و تدارك زندگي شاگرد نيز توجه كند.
متن نامه آيت الله آخوند خراساني به پدر آيت الله بروجردي در مقدمه «ترتيب اسانيد كتاب الكافي» (ج 1، ص 72) در انتهاي مقدمه استاد واعظ زاده آمده است. همچنين متن حرفي آن در كتاب «آخوند خراساني به روايت اسناد»( ص 268 ـ 269)، چاپ شده است. نامه اين است:
«به عرض مي‌رساند: ماه مبارك و ايام شريفه است. ان شاءالله سلامت و موفق هستيد. احقر هم سلامت و دعاي دوستان را مشغول است. جناب مستطاب شريعتمدار فخرالمتعلمين، فرزندي مقام آقا حسين مجتهد ـ سلمه الله ـ هم سلامت و در كمال شايستگي به اكمال مراتب خود مشغول‌اند و زايد الوصف طرف ميل و محبت احقر. زيرا كه در حوزه علميه اگر دو نفر فرضا به واقعيت تحصيل داشته باشند يكي ايشان هستند كه بحمدالله خيلي اميدواري‌ها در حق‌شان دارم. با اين وصف، بسيار محل تعجب است كه جنابعالي نسبت به ايشان اظهار بي ميلي و قصور در وظايف پدري داشته باشيد. جا داشت كه به وجود مثل ايشان فرزند عالم و شهير به فضل و تقوا در ميان اقران مباهات كنيد و به شكرانه اين نعمت، از بذل رافت پدري و صرف مال در تحصيل ايشان به هيچ وجه كوتاهي ننماييد؛ نه اين كه اظهار بي ميلي كنيد و سبب شود ايشان در حال تحصيل افسرده، و امرشان از جهت معاش و زندگاني ضيق و عسرت پيدا كند. مع هذا اميدوارم... ان‌شاءالله سريعآ به مقام دلجويي و بذل رأفت پدري برآمده و از جهت ترتيب معاششان هم به وجه كافي مواظبت كنيد. نه تنها فرزند جنابعالي است، فرزند فرزانه و اولاد روحاني احقر هم هستند. بايد هر دو پدرانه غم ايشان را بخوريم تا روشنايي خاطر احقر و ديدگان جنابعالي بشوند و به واسطه تربيت مثل ايشان، ان‌شاءالله هر دو مأجور از صاحب شريعت(ع) بشويم. زياده چه زحمت بدهم. و السلام عليكم. الاحقر محمد كاظم الخراساني. منتظرم ان شاءالله جواب ذريعه را با هر گونه مطالب و سلامت خودتان مرقوم فرماييد. و السلام عليكم. من الاحقر محمد كاظم الخراساني.» منبع/خبرآنلاين؛ رسول جعفريان

از من پول، از تو دعوي!
كينياز دالگوركي جاسوس روسي سال 1834 ميلادي به عنوان مترجم سفارت روسيه به ايران آمد و تظاهر به اسلام كرد و همان نقشي را در راه‌اندازي فرقه جعلي و انحرافي «بابيت» ايفا كرد كه مستر همفر انگليسي در راه اندازي «وهابيت» در منطقه حجاز كرد! دالگوركي حتي به يادگيري علوم ديني پرداخت و سپس سراغ سيدمحمدعلي شيرازي رفت.
به نقل از كتاب «كينياز دالگوركي جاسوس روسيه تزاري در ايران»، اين جاسوس روسي در ذكر خاطرات خود مي‌گويد: روزي سر درس آقاي سيدكاظم يك نفر سوال كرد: آقا! حضرت صاحب الامر كجا تشريف دارند؟ آقا سيدكاظم گفت من چه مي‌دانم؛ شايد در همين جا تشريف داشته باشند، ولي من او را نمي‌شناسم. من مثل برق يك خيالي به سرم آمد، كه سيدعلي محمد اين اواخر به واسطه كشيدن قليان و چرس و رياضت‌هاي بيهوده، بانخوت و جاه طلب شده بود و روزي كه آقاسيدكاظم اين مطلب را فرمود، سيد حضور داشت. پس از اين مجلس من بي نهايت به سيد احترام مي‌كردم و براي هميشه بين خود و او در راه رفتن حريم قرار مي‌دادم و به او حضرت آقا مي‌گفتم!! يك شبي كه قليان چرس را زده بود، من بدون آن كه قليان كشيده باشم، با يك حال خضوع و خشوع در حضور او خود را جمع كرده گفتم «حضرت صاحب الامر! به من تفضل و ترحمي فرمائيد. بر من پوشيده نيست، تويي تو.»!! سيد يك پوزخندي زده و خودش را از تك و تا نينداخت. من مصمم شدم يك دكان جديدي در مقابل دكان شيخي باز كنم و اقلا اختلاف سوم را من در مذهب شيعه ايجاد كنم. گاهي بعضي مسائل آسان از سيد مي‌پرسيدم او هم جواب‌هايي مطابق ذوق خودش كه اغلب بي سر و ته بود، از روي بخار حشيش مي‌داد. من هم فوري تعظيمي كرده و مي‌گفتم: «تو باب علمي يا صاحب الزماني، پرده پوشي بس است. خود را از من مپوش.»!!
جاسوس روسي اضافه مي‌كند: يك روز كه سيد از حمام آمده بود، باز من سخن را باز كردم. او گفت «آقاشيخ عيسي، اين صحبت‌ها را كنار بگذار، صاحب الزمان از صلب امام حسن عسگري(ع) و بطن نرجس خاتون(س) است. صاحب يد و بيضا و معجزه است. مرا دست انداختي؟ من پسر سيدرضا شيرازي و مادرم رقيه، موسوم به خانم كوچك و از اهل كازرون است.» گفتم «آقاي من! تو خود مي‌داني كه بشر هرگز هزار سال عمر نمي‌كند و اين موهبت نوعي است. تو سيدي و از صلب حضرت اميري. آن چه بر من محقق شده تو باب علمي، صاحب الزماني، پس دست از دامن تو برنمي دارم.»!! سيد با حال قهر از من جدا شد ولي من مجددا به منزل او رفتم و طرح بعضي از مطالب از جمله تقاضاي تفسير سوره عم (نبأ) را كردم. سيد هم قبول اين خدمت كرد. قليان چرس را كشيده شروع به نوشتن نمود ولي اغلب مطالب او را من اصلاح مي‌كردم و به او مي‌دادم، كه بلكه او تحريك و معتقد شود باب علم است. آري سيد بهترين آلت براي اين عمل بود. خواهي نخواهي من سيد را با اين كه متلون و سست عنصر بود در راه انداختم و چرس و رياضت كشيدن او هم به من كمك مي‌كرد.
در خاطرات دالگوركي همچنين آمده است: تفسير سوره عم را به من نمود. از او گرفتم. خيلي جرح و تعديل كردم، آخر هم مفهوم و معني درستي نداشت؛ ولي از او خواهش نمودم كه خط مبارك نزد من بماند و سواد او را كه خود درست كرده بودم به او دادم ولي به واسطه استعمال دخان و چرس حوصله آن را نداشت كه آن را دوباره بخواند! هميشه ترديد داشت و مي‌ترسيد دعوي صاحب الامري بكند. به من مي‌گفت كه اسم من مهدي نيست. گفتم «من نام تو را مهدي مي‌گذارم. تو به طرف تهران حركت كن. اينهايي كه ادعا كرده‌اند از تو مهم‌تر نبودند. تو فقط حال ترديد و ترس را از خود دور كن و متلون مباش. سيد درست گوش مي‌داد و بي نهايت طالب شده بود كه ادعايي بكند ولي جرات نمي‌كرد. من براي اين‌كه به او جرات بدهم به بغداد رفته، چند بطر شراب خوب شيراز را يافتم و چند شبي به او خوراندم. كم كم با هم محرم شديم. به او حقايق را حالي كردم(!)
جاسوس مشهور روسي درباره علت اجراي اين سناريو و راه اندازي فتنه بابيه توضيح مي‌دهد: از او انكار و از من اصرار. باري به هر وسيله‌اي بود رگ جاه‌طلبي او را پيدا كردم و او را به حدي تحريك كردم كه كم كم دعوي اين كار بر او آسان آمد. من فكر مي‌كردم چگونه است كه اين عده قليل شيعه بر يك دولتي مثل عثماني غلبه كرده‌اند و چگونه همين جماعت با يك عده قليل جنگ‌هايي با روسيه نموده و يك لشكر انبوه را از ميان برداشته‌اند. آن وقت دانستم كه به واسطه اتحاد مذهبي و عقيده و ايمان راسخي است كه به اسلام دارا بوده و هيچ اختلاف مذهبي نداشته‌اند... من هم درصدد دين تازه ديگري افتادم. ... به سيد گفتم: «از من پول دادن و از تو دعوي مبشري و بابيت و صاحب الزماني كردن.» آري با اين كه در ابتدا اكراه داشت، ولي به قدري به او خواندم و او را تطميع كردم كه كاملا حاضر شد!! منبع/بولتن نيوز

سازمان جاسوسي گوگل!
آيا گمان مي‌كنيد تنها خودتان از محتويات Gmail شخصيتان باخبريد؟ آيا گوشي تلفن همراه‌تان فقط كارهايي را كه مي‌خواهيد انجام مي‌دهد؟ آيا موتورهاي جستجو، هويت شما و آنچه را كه جستجو مي‌كنيد، تنها نزد خود نگه مي‌دارند؟ آيا گوگل به وعده‌هاي خود براي حفظ حريم خصوصي افراد وفادار مي‌باشد؟ آيا گوگل به شعار معروف خود "بد نباش!" پايبند بوده و اطلاعات ما را در جاي امني نگهداري مي‌كند؟و... .
بايد دانست كه برين و پيج، بنيانگذاران گوگل، هر دو يهودي هستند! لري پيج كه رياست گوگل را بر عهده دارد، حتي داراي ارتباطات خانوادگي اسرائيلي نيز هست! نشريه «بنائي بري» مجله يكي از قدرتمندترين سازمان‌هاي يهودي، در شماره بهار 2006 و در مقاله‌اي با عنوان «استادان جستجو» به اين امر اشاره مي‌كند كه«...مادر لري پيج يك يهودي به نام گلوريا است. ...پدربزگ مادري لري در مسير متفاوتي قدم گذارد. وي يكي از اولين شهرك‌نشينان اسرائيل بود كه به شهر بياباني آراد (Arad) مهاجرت نمود.»
سرگئي برين نيز كه هم‌اكنون مدير تكنولوژي شركت محسوب مي‌شود در يك خانواده يهودي در مسكو به دنيا آمد. اولين كارمند گوگل و كارمنداني كه بعدها در مراحل اوليه آغاز به كار شركت استخدام شدند، همگي يهودي بودند. در اولين كريسمس به جاي درخت كريسمس يك شمعدان(نماد يهود) در سالن شركت قرار داده شد!! چارلي آيرز، سرآشپز سابق گوگل، غذاهاي سنتي يهوديان را تدارك مي‌ديد و شام عيد پسح را تبديل به يكي از مراسم‌هاي سنتي شركت كرده بود. به نظر برخي، تمايل شركت گوگل براي استخدام بهترين و درخشان‌ترين نخبگان دانشگاهي را مي‌توان يك سنت يهودي ناميد! شايد به اين ترتيب عبارت «بد نباش!» نيز مفهومي يهودي باشد. اين مفهوم كه اشاره‌اي به شعار كاباليستي «احياي جهان» است نشان از تعهد شركت براي انجام امور بشردوستانه دارد.
يك يهودي به نام كريگ سيلورشتاين اولين كارمندي بود كه توسط مؤسسين گوگل، استخدام شد. زني يهودي به نام سوزان ووجچيكي، فضاي اداري لازم براي آغاز فعاليت‌هاي تجاري گوگل را فراهم نمود. از آن پس سوزان ووجچيكي معاون مديريت توليد شركت گوگل شد. آن ووجچيكي، خواهر كوچكتر سوزان و متخصص بيوتكنولوژي، در ماه مي‌2007، و طي «يك مراسم سنتي يهودي» (به نوشته روزنامه هاآرتص، 29 مي‌2008) با سرگئي برين، رئيس گوگل، ‌ازدواج نمود. به اين ترتيب همه چيز در داخل قبيله باقي ماند.
يكي ديگر از چهره‌هاي يهودي كه در شكل‌گيري گوگل نقشي حياتي ايفاء كرد، شريل سندبرگ است. وي معاون فروش آنلاين شركت گوگل بود. هم‌اكنون شريل سندبرگ – «نفر دوم فيس‌بوك» – مدير اجرايي ارشد فيس‌بوك شده است.
اليوت شراگ از سال 2005 تا 2008 به عنوان معاون ارتباطات و روابط عمومي گوگل فعاليت كرد. سپس به شركت فيس‌بوك پيوست تا همين شغل را در آنجا ادامه دهد. وي قبل از اينكه وارد گوگل شود در مؤسسه صهيونيستي «شوراي روابط خارجي» فعاليت مي‌كرد.
عودي مانبر معاون مهندسي گوگل اهل اسرائيل بوده و فارغ‌التحصيل مؤسسه تكنيون حيفا است. مانبر در سال 2006 توسط گوگل به عنوان معاون مهندسي شركت استخدام شد. وي در دسامبر 2007، آغاز به كار كنول (Knol)، پروژه جديد گوگل براي ذخيره‌سازي اطلاعات، را اعلام نمود. اين شخص ارتباطات نزديكي با جوامع يهودي-صهيونيستي دارد.
در 3 مي‌2010 و سازمان سيا از طريق شاخه‌هاي سرمايه‌گذاري خود يعني "گوگل‌ونچرز" (Google Ventures) و "اين-كيو-تل" (In-Q-Tel) در اين شركت سرمايه‌گذاري كرده‌اند. Recorded Future Inc شركتي است كه تمام اطلاعات موجود در صفحات وب را بررسي مي‌كند تا بداند چه كسي، چه چيز، كي، كجا و چرا – يعني براي مثال، چه كسي، براي چه به كجا مي‌رود!!
با اين حال، ريچارد لئون، قاضي دادگاه فدرال، اعلام نمود كه هيچ‌كس حق ندارد بداند كه آيا گوگل براي آژانس امنيت ملي جاسوسي مي‌كند يا نه!! حال مشخص نيست كه شركت گوگل – محبوب‌ترين وب‌سايت جهان – وارد چه نوع معامله‌اي با آژانس امنيت ملي آمريكا شده است!!
اين نكته نيز شايان ذكر است كه شركت گوگل ارتباطات نزديكي با رژيم اشغالگر صهيونيستي دارند. مؤسسين اين شركت بارها به اسرائيل سفر كرده و يك مركز تحقيق و توسعه در تل‌آويو تأسيس نموده‌اند.
به جرأت مي‌توان گفت كه تمام نرم‌افزارها و خدمات ارائه شده توسط گوگل داراي عنصري از جاسوسي هستند. براي مثال اين شركت حساب‌هاي Gmail افراد را به صورت پيوسته مورد بررسي قرار مي‌دهد تا با توجه به لغات و عبارات كليدي مندرج در ايميل‌هاي آنها، تبليغات ارائه شده براي حساب مذكور را هدفمند سازد. در نرم‌افزار وب‌گردي Google Chrome نيز در هنگام نصب شدن يك شماره شناسايي (ID) توليد مي‌نمايد كه تمام جستجو‌هاي انجام شده توسط كاربر به نام ID مذكور ثبت مي‌گردد. ممانعت از ثبت اين شماره شناسايي كار آساني نيست اما برخي نرم‌افزارها مانند UnChrome مي‌توانند اين كار را براي كاربران انجام دهند. منبع/مشرق نيوز

آمار اعتقاد به خدا در جهان
تحقيق گروهي از محققان دانشگاه شيكاگو از بين 30 كشور داراي اكثريت مسيحي، نشان مي‌دهد كه مردم فيليپين، شيلي و ايالات متحده آمريكا به ترتيب با 94 ، 88 و 81% باور به خدا، خداباورترين مردم (در ميان مسيحيان) هستند. اين در حالي است كه ساكنان شرق آلمان با 13% و مردم جمهوري چك با 20% كم باور ترين مردمان جهان به وجود خدا هستند.
نتايج اين تحقيق نشان مي‌دهد الحاد به طور گسترده در بين كشورهاي اسكانديناوي ( شمال اروپا) و مستعمرات سابق اتحاد جماهير شوروي، به استثناي لهستان، در حال گسترش است! البته يافته‌هاي اين تحقيق نشان مي‌دهد گسترش الحاد در روسيه، اسلوني و اسراييل همانند كشورهاي اسكانديناوي و شرق اروپا نيست.
همچنين يافته‌هاي اين تحقيق نشان مي‌دهد كه مردم مسن‌تر باور بيشتري به خدا دارند و در حالي‌كه به طور ميانگين 43% پاسخ‌دهندگان كه 68 سال يا بيشتر داشتند، اعلام كرده‌اند كه به خدا اعتقاد دارند. اين رقم در بين جوانان 27 ساله و پايين‌تر، تنها 23% بوده است. بر اساس اين گزارش باور به خدا همزمان با آغاز سنين پيري افزايش مي‌يابد و در اين تحقيق مشخص شده همزمان با ورود به 58 سالگي باور به خدا به دليل احتمال نزديك‌تر شدن روز مرگ افزايش مي‌يابد.
در آمريكا 54% از جوانان زير 28 سال اعلام كرده‌اند كه به وجود خدا باور دارند در حالي كه در همين كشور 66% افراد بالاي 68 سال اعلام كرده‌اند كه به وجود خدا باور دارند. در فرانسه اين رقم بين جوانان زير 28 سال تنها 8% و در بين افراد بالاي 68 سال 26% است. منبع/عصر ايران
مهمترين اسناد جهاني در تأييد خليج فارس
يوناني‌هاي باستان اين خليج را "پرسيكوس سينوس" يا "سينوس پرسيكوس" كه همان خليج فارس است ناميدند، از آنجا كه اين نام براي نخستين بار در منابع درست و معتبر تاريخي كه غير ايرانيان نوشته‌اند آمده است، هيچگونه شائبه نژادي در وضع آن وجود ندارد. در زير به مهمترين اسناد جهاني در تأييد مالكيت خليج فارس اشاره‌اي خواهيم داشت:
- فلاويوس آريانوس كه در قرن دوم ميلادي مي‌زيسته در كتابي كه درباره جنگ‌هاي اسكندر نوشته بود از سفر درياسالار ارتش اسكندر به درياي پارس نام برده است. وي اين درياي پارس را به نام «پرسيكون كايتاس» نوشته است كه همان خليج فارس كنوني است.
- استرابون جغرافي‌دان نامور يوناني كه تا ۱۹ پس از ميلاد مي‌زيسته است در نقشه‌هاي خود از همين نام براي درياي پارس استفاده كرده است.
- كلوديس پتوله يا بطليموس جغرافي‌دان – نقشه نگار، رياضيدان و نويسنده قرن دوم ميلادي در كتابهاي نقشه‌هاي جهان خود كه شامل ۲۷ نقشه از جهان و كشورهاي مختلف است، نام درياي پارس را به نام «پرسيكوس سينوس» آورده است. وي امپراتوري شاهنشاهي اشكاني را به تصوير كشيده است.
- كوين كورسيوس روفوس مورخ نامدار رومي كه يورش‌هاي اسكندر به كشورهاي مختلف را به رشته تحرير در آورده است، در قسمتي مربوط به ايران از درياي پارس به نام «اكوارم پرسيكو» نام برده است كه در پارسي امروزي به معني آبگير پارس ترجمه مي‌شود.
- ابوبكر احمدبن محمد معروف به ابن فقيه در كتاب نامور خود «مختصر البلدان» از درياي پارس به نام «بحر فارس» نام برده است.
- ابوعلي احمدبن عمر در كتاب خود «الاعلاق النفيسه» از درياي ايران به «خليج فارس» نام برده است.
-در كتاب «عجايب الاقا ليم السبعه الي نهايه ا لعماره» نام درياي ايران به صورت «بحر فارس» آمده است.
- در كتاب «المسالك الممالك» ابن خرداذبه «بحر فارس» مشهود است.
-ابوالحسن علي بن حسين مسعودي مورخ نامدار در كتاب مشهور خود به نام «مروج‌الذهب» اين درياي ايراني را به نام حقيقي‌اش يعني «درياي پارس» آورده است.
- ابن المطهر المقدسي در كتاب تاريخ خود «البلد و التواريخ» نام «درياي پارس» را ذكر كرده است.
- ابن حوقل در كتاب «صوره الارض» نام «درياي پارس» را آورده است.
- المقدسي در كتاب «احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم» نام «درياي پارس» را نوشته است.
- ابوريحان بيروني فيلسوف بزرگ ايراني در كتاب عظيم «التفهيم لاوائل صناعه التنجيم» نام «درياي پارس» را ذكر كرده است.
- ابوعبدالله محمد بن محمد معروف به الشريف الادريسي در كتاب «نزهه المشتاق في اختراق الافاق» نام «درياي فارس» را به روشني چند بار آورده است.
- ابن بلخي در كتاب فارسنامه‌اش كه يكي از مشهورترين كتب تاريخي است نام «درياي پارس» را آورده است.
- ياقوت حموي در كتاب «معجم البلدان» نام درياي پارس را ذكر كرده است.
- قزويني در كتاب «آثار البلاد و اخبار العباد و عجايب المخلوقات و غرائب الموجودات» نام «درياي پارس» را آورده است.
- ابوالفداء در كتاب «تقويم البلدان» نام «درياي پارس» را نوشته است.
-شمس‌الدين ابوعبدالله محمد ابن ابي طالب در كتاب «نخبه الدهر في عجايب البر و البحر» نام «درياي پارس» را ذكر كرده است.
- شهاب الدين احمد بن عبدالوهاب در كتاب «نهايت الارب في فنون العرب» نام «درياي پارس» را ذكر كرده است.
- حمدالله مستوفي قزويني در كتاب «نزهه القلوب» نيز نام «درياي پارس» را آورده است.
- ابن بطوطه در سفرنامه خود «تحفه النظار في غرايب الامصار و غرائب الاسفار» نيز نام «درياي پارس» را ذكر كرده است. منبع/فارس
«گپ سبزو» نام ايراني جزيره «ابوموسي»
زهرا پيشگامي‌فر ـ استاد جغرافياي سياسي دانشگاه تهران ـ معتقد است: بايد تلاش كنيم نام ايراني جزيرة «ابوموسي» را به آن بازگردانيم. وي توضيح داد: پيش از حضور انگليسي‌ها، نام اين جزيره «گپ سبزو» به معني جزيره بزرگ خرم بوده است. در واقع، مردم بندر لنگه، كنگ و ساكنان سواحل در جزاير خليج فارس، «گپ» را به معني بزرگ مي‌دانستند و هر آنچه را كه بزرگ بود، گپ مي‌گفتند. سبزو نيز در زبان جنوبي يعني سبز و خرم. اين جزيره نيز گپ سبزو نام داشت، زيرا وقتي مردم كنار ساحل مي‌ايستادند و اين جزيره را از دور تماشا مي‌كردند به نظرشان جزيره‌اي سبز و خرم و بزرگ مي‌رسيد.
او ادامه داد: در دوره‌اي از تاريخ، آبادي‌ها بر اساس نام افرادي كه آنجا را آباد كرده بودند، نامگذاري مي‌شدند؛ مانند علي‌آباد يا حسن‌آباد. گاهي نيز از پيشوندهايي مانند «بابا» استفاده مي‌شد، يعني اسم خود را همراه با پيشوند «بابا» بر آن محل مي‌گذاشتند؛ مانند بابا امان يا باباكوهي. پيش از ورود انگليسي‌ها، فردي به نام موسي سبب رونق و آباداني اين جزيره شد و پس از مدتي، نام «بابا موسي» بر جزيره گذاشته شد. «بابا موسي» در زبان محلي جنوبي به «بابو موسي» تغيير پيدا كرد و به‌تدريج با تغييرات ديگر، به آن «بوموسي» مي‌گفتند. سپس اعرابي كه در زمان انگليسي‌ها به اين جزيره آمدند، به‌دليل متجانس بودن واژه «بو» و «ابو» نام «بوموسي» را به «ابوموسي» تغيير دادند و كم‌كم استفاده از اين واژه رواج يافت و جزيره حتي پس از رفتن انگليسي‌ها نيز به همين نام باقي ماند!
پيشگامي‌فر اظهار كرد: نام اصلي اين جزيره «گپ سبزو» است كه يك واژه‌ي كاملا فارسي است. به همين دليل، شايسته است نام فارسي اين جزيره را دوباره به آن بازگردانيم تا جزيره با نام ايراني آن شناخته شود. منبع/ايسنا
مصلحت‌سنجي از ترس عوام الناس!
به گزارش پارسينه، مرحوم علامه محمدجواد مغنيه (از فقهاي به نام معاصر) در كتاب «فقه الإمام الجعفر الصادق» (ج۱ / ص ۳۳) به موضوعي اشاره كرده است كه تكان‌دهنده است و حاكي از ترس علما از عوام الناس: «بيشتر فقها عقيده به نجاست [اهل كتاب] دارند و بعضي از پيشينيان و گروهي از متأخران فتوا به طهارت داده‌اند و برخي نيز پنهان‌كاري مي‌كنند و از اظهار رأي خودداري مي‌ورزند! من با سه تن از مراجع بزرگ تقليد هم‌روزگار بودم: شيخ محمدرضا آل‌ يس، در نجف؛ سيد صدرالدين صدر، در قم؛‌ و سيد محسن امين، در لبنان. اين سه تن معتقد به پاكي اهل كتاب بودند و آن را تنها به افراد مورد اعتماد و به طور خصوصي... و من يقين دارم كه بسياري از فقها در ديروز و امروز اهل كتاب را از نظر ذاتي پاك مي‌دانند و لكن به دليل ترس از هوچي‌گران و مردم نادان كوچه و بازار از اظهار آن خودداري مي‌ورزند و در خلوت‌گاه‌ها و جلسات سرّي به افراد مورد اعتماد مي‌گويند، .... .» منبع/پارسينه
لوازم آرايش، واجب‌تر از نان شب!
حسين انواري سرپرست كميته امداد امام خميني(ره) با اشاره به نتايج پژوهش انجام شده در كميته امداد گفت:‌ اين نتايج نشان مي‌دهد، بيشترين دارايي دختران مددجو عليرغم فقر اقتصادي آنها، لوازم آرايش است!
اما آيا واقعا تنها اين دختران هستند كه فقر اقتصادي باعث شده تا از اخلاق سالم دورشوند يا اين پژوهش را مي‌توان به سادگي به تمام جامعه ايران تعميم داد؟ متوجه شدن اين نكته كار سختي نيست؛ فقط كافي است نگاهي به آمار‌ها بياندازيم: 1. ايران، از نظر مصرف لوازم آرايشي در دنيا هفتمين و بعد از عربستان در خاورميانه دومين است؛ 2. بر طبق آمار سال 2007 ـ كه مطمئنا بيشتر هم شده ـ زنان ايراني، سالانه بالغ بر دو ميليارد دلار خرج خريد لوازم آرايشي مي‌كنند. 3. در روزنامه اينديپندنت گزارشي درج شده است كه در آن سن مصرف لوازم آرايش در كشور ايران را پايين‌تر از نُرم جهاني عنوان كرده‌اند. 4.آمار‌ها نشان مي‌‌دهد، حدود 14 ميليون نفر از زنان شهرنشين ايراني در گروه سني 15 تا 45 سال ماهانه به طور متوسط هفت دلار صرف خريد لوازم آرايشي مي‌‌كنند، كه البته بعضي از آمارها 12 دلار را نشان مي‌‌دهند.
بنا به گزارش سايت ويكي پديا، جمعيت خاورميانه در سال 2006 ،311 ميليون و 111هزار و 26 نفر بوده است. با اين همه 14 ميليون خانم ايراني از نظر مصرف لوازم آرايشي گوي سبقت را تقريبا ازكل كشورهاي منطقه ربوده‌اند به نحوي كه تقريبا 29% يا يك سوم كل مصرف كنندگان منطقه خاورميانه را تشكيل مي‌دهند. به عبارت ديگر اگر جمعيت زنان خاورميانه 155 ميليون نفر باشد، 9% اين زنان يعني 14 ميليون نفر زنان ايراني حدود يك سوم يعني 2/1 ميليارد دلار هزينه لوازم آرايشي از 7/2 ميليارد دلار بازار لوازم آرايشي خاورميانه را پرداخت مي‌كنند.
به اعتقاد دكتر ايماني عضو هيئت علمي دانشگاه اين‌كه نمي‌‌دانيم چگونه از فرهنگ درست آرايش استفاده كنيم، از دلايل مصرف بي‌‌رويه لوازم آرايشي در كشور است. ضمن اين‌كه در سال‌هاي اخير رسانه‌هاي فرا ملي، مثل ماهواره، به نوعي «مد» را در خانواده‌ها افزايش داده‌اند.
دكتر غلامرضا عليزاده در مورد افزايش استفاده از لوازم آرايشي در ميان جوانان ايراني مي‌گويد: به نظر مي‌رسد كه در خانواده، محيط آموزشي و يا تعاملات اجتماعي نياز مورد توجه قرار گرفتن جوانان تامين نشده و همين امر باعث شده.
براي جبران اين كاستي براي جلب توجه ديگران از لوازم آرايشي استفاده كنند. منبع/مهر، خبرآنلاين.

كشف نسخه كهن انجيل برنابا
بر اساس اخبار منتشرشده از سوي رسانه‌هاي تركيه، سرانجام كشف نسخه كهن انجيل برنابا كه مؤيد بسياري از باورهاي اسلامي است و وجود آن همواره از سوي كليسا رد مي‌شد؛ تأييد شده است. اين نسخه از انجيل برنابا در يك عمليات پليسي، از يك باند قاچاق آثار باستاني در تركيه كشف شده و از چند سال گذشته در اختيار دولت تركيه قرار داشته است.
اين نسخة هزار و پانصدساله از انجيل برنابا احتمالاً مربوط به قرن پنجم يا ششم ميلادي است و در قبرس – مدفن برناباي مقدس- كشف شده است. انتشار خبر كشف اين نسخه از انجيل برنابا موجي از نگراني را در كليساهاي مسيحي و به ويژه محافل صهيونيستي به وجود آورده است چرا كه اين نسخه همه شك و ترديدها در باره اصلي بودن اين انجيل را برطرف كرده كه اين موضوع، به معناي در دست بودن يك سند مهم در تأييد عقايد مسلمانان درباره تعاليم مسيحيت اصيل است.
البته بر اساس گزارش‌هاي دريافتي اين نسخه در حال حاضر در اختيار ارتش تركيه است كه همين امر با توجه به سيطره لابي‌هاي صهيونيستي بر ارتش و نظاميان اين كشور، نگراني‌ها را درباره سرنوشت اين سند مهم تاريخي افزايش داده است. برخي از گزارش‌ها حاكي از اين است كه برخي مذاكرات براي معامله سياسي اين سند مهم توسط دولت تركيه با طرف‌هاي غربي در جريان بوده و اين امكان وجود دارد كه در قبال برخي امتيازات سياسي اين سند در اختيار دولت‌هاي غربي و حتي رژيم صهيونيستي قرار گيرد. برخي منابع اعلام كرده‌اند كه دو سناريو درباره اين نسخه از انجيل برنابا ممكن است اجرا شود؛ سناريوي اول كه كمتر محتمل به نظر مي‌آيد تكذيب اخبار اوليه از كشف اين سند مهم تاريخي است كه با توجه به انتشار گسترده اين خبرها در رسانه‌ها عاقلانه به نظر نمي‌رسد و سناريوي دوم كه بيشترين احتمال وقوع را دارد، اجراي يك عمليات اطلاعاتي و امنيتي با مشاركت موساد و سازمان اطلاعات تركيه «ميت» است كه بر اساس آن اين نسخه توسط نيروهاي امنيتي از محل نگهداري آن دزديده شده و مخفي خواهد شد.
«خداوند خود را از نظر پنهان داشت و فرشته ميكائيل آنها را از بهشت بيرون راند. هنگامي كه آدم برمي‌گشت، متوجه شد بالاي دروازه بهشت نوشته شده است: لااله الا الله، محمدٌ رسولُ الله». (انجيل برنابا فصل چهل و يكم).
در قرن شانزدهم ميلادي در ايتاليا انجيلي كشف شد كه به «برنابا»ي مقدس منسوب بود؛ انجيل برنابا از آن دسته اناجيلي است كه در جريان انجيل سوزي كليساهاي مسيحي از مجموعه انجيل‌هاي معتبر حذف و داشتن و استفاده از آن ممنوع شده بود. آخرين گزارش‌ها از وجود آن هم، مربوط به نسخه‌اي مي‌شد كه در سال 383 ميلادي در كتابخانه شخصي پاپ ديده شده بود.
نكاتي كه در اين نسخه از انجيل موجود است آن را از ديگر نسخه‌هاي كتاب مقدس ممتاز كرده و البته شايد همين امتيازات بوده است كه سبب مهجور ماندن و البته نابود شدن نسخه‌هاي آن توسط نظام كليسايي در سده‌هاي گذشته شده است. اين نكات كه غير از تضادش با عقايد مسيحيت پولوسي شباهت‌هاي فراواني به عقايد اسلامي دارد در مهم‌ترين بخش‌هاي آن به موارد ذيل مربوط مي‌شود:
1- مسيح (ع) پسر خدا نيست؛ 2- مسيح(ع) مصلوب نشده است؛ 3- ملغا نشدن شريعت به شكل پولسي؛ 4- پيشگويي ظهور پيامبر اسلام(ص)؛ كه به اين موارد بايد پيشگويي هايي كه اين كتاب درباره آخر الزمان و ظهور حضرت حجت (عج) دارد اضافه كرد. در نقلي كه از مرحوم آيت الله بهجت در مقدمه ترجمه انجيل برنابا آمده به اين شباهت‌ها با عقايد اسلامي اشاره شده است ايشان در باره اين نسخه از انجيل گفته‌ است: «انجيل برنابا با اناجيل اربعه مخالف است. جهات عجيبه و شواهد صدقي در آن است كه خدا مي‌داند چقدر به اسلام نزديك است از جمله تحريم لحم خنزير...» علاوه بر اين آن در باب 43، آيات 25 و 31 نسخه برنابا آمده است: «وقت يسوع (عيسي) فرمود: وقتي كه رسول‌الله بيايد پس از نسل كه خواهد بود؟ شاگردان جواب دادند: از داوود... تصديق كنيد مرا؛ زيرا به شما راست مي‌گويم به درستي كه عهد بسته شده است با اسماعيل، نه با اسحاق.» منبع/مشرق