try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 26 خرداد, 1398

تازه هاي علمي

Send to friendSend to friend

دو پاسخ كوتاه و گويا به مخالفان فلسفه
1. علامه طباطبايي؛ حجت الاسلام والمسلمين وكيلي در كتاب خاطرات و زندگي عارف بزرگ علامه طباطبايي نقل مي‌كند: يك بار علامه طباطبايي در سفر خود به مشهد، مي‌روند مجلس ميرزا مهدي اصفهاني، و مي‌گويند: نظر شما در مورد فلسفه اسلامي چيست؟ ميرزا مهدي با آب و تاب شروع به نقد فلسفه و منطق مي‌كنند، بعد از اتمام، علامه طباطبائي مي‌فرمايند: اين انتقاد شما شكل چندم قياس اقتراني بود. دوباره ميرزا مهدي شروع به نقد مي‌كنند، دوباره علامه مي‌فرمايند اين انتقادات شما طبق فلان اسلوب فلسفي بود. و چند بار تكرار مي‌شود. ميرزا مهدي كمي عصباني مي‌شوند و جلسه را تمام مي‌كنند و علامه برمي‌گردند و مي‌گويند: «مخالفان فلسفه اسلامي راهي جز آوردن دليل عقلي ندارند. چون اگر درست باشد، خود استدلالي فلسفي است و با فلسفه عليه فلسفه دليل آورده‌اند. و حتي وقتي مي‌خواهند با استناد به نقل، فلسفه را رد كنند، كافي است، دليل حجيت و اعتبار نقل را سؤال كنيد يا از حقانيت اصل اسلام سؤال كنيد يا از وجود خدا سؤال كنيد، تا دوباره وارد حيطه فلسفي و دليل فلسفي شوند.» لذا علامه توصيه مي‌كردند در مقابل منتقدان فلسفه، به مباحث منطق و قياسات منطقي كاملا مسلط شويد و تا حين نقد ايشان، بتوانند نوع استدلال ايشان را تشخيص داده و بيان كنند.
2. دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني؛ ايشان در پاسخ به اين پرسش كه: عده‌اي عَلَم مخالفت با فلسفه را در رسانه‌ها برداشته‌اند؛ گذشته از مقاصد سياسي و غير سياسي اينها چه پاسخي بايد به اين جماعت كه در گذشته و حال اين شبهات را بيان مي‌كنند بدهيم؟ در آغاز لبخندي زد و گفت: «باز حرف‌هاي تكراري؟! تا كي؟!»
ايشان البته كوتاه پاسخ گفت: «طرفداران فلسفه، مخالفان خود را در مقابل اين استدلال قرار مي‌دهند و مي‌گويند: يا فلسفه و استدلال فلسفي، طريقي است كه انسان مي‌تواند از آن طريق به نوعي از حقيقت نائل گردد يا نه؟ اگر كسي بگويد: فلسفه چيزي است كه مي‌تواند چهره‌اي از حقيقت را براي انسان آشكار سازد، ناچار به ارزش و اعتبار فلسفه اعتراف كرده است. ولي اگر كسي اين ارزش و اعتبار را انكار كرده و فلسفه را امري بي حاصل به شمار آورد ناچار بايد براي اثبات اين سخن به نوعي استدلال دست يازد؛ و در همين مورد است كه منكر فلسفه با حربة فلسفه به جنگ فلسفه مي‌رود و در عين انكار فلسفه به دامن فلسفه پناه مي‌برد!»
وي ما را به مطالعه كتاب «وجودِ رابط و مستقل در فلسفه اسلامي» كه به قلم خودش منتشر شده است توصيه كرد و گفت: در آنجا هم آورده‌ام، هيچ چيزي برايم مضحك‌تر از منظرة دشمنان ظاهري فلسفه نيست؛ زيرا اين اشخاص به استدلال‌هاي پر طمطراق متوسّل مي‌شوند تا ثابت كنند كه فلسفه وجود ندارد! مخالفان فلسفه مي‌گويند: فلسفه همان‌گونه كه در زمينة علوم طبيعي نقش مهمي به عهده ندارد در زمينة علوم اقتصادي، سياسي و اجتماعي نيز حرفي براي گفتن ندارد؛ زيرا كليه امور اجتماعي بايد با ملاك مصلحت سنجيده شود و مصلحت چيزي است كه به فلسفه نيازمند نيست. ولي اين اشخاص از اين نكته غافل شده‌اند كه اين سخن به هيچ وجه از فلسفه كنار نيست؛ زيرا وقتي در مورد امور اجتماعي مصلحت را ملاك كار خود قرار مي‌دهند معني سخن آنان اين است كه در كار خود، هدف يا غايتي را از پيش در نظر گرفته و براي تحقق بخشيدن به آن كوشش مي‌نمايند. در همين‌جا اين پرسش پيش مي‌آيد كه اين هدف چيست؟ در مقابلِ پاسخ به اين پرسش مي‌گويند: هدف فقط قدرت مملكت است. در اينجا دوباره فيلسوف مي‌پرسد: چرا بايد قدرت مملكت هدف‌ باشد؟!
دكتر ديناني افزود: مخالفان فلسفه اگر كوشش كنند كه در برابر اين پرسش نظر خود را توجيه نمايند ناچار بايد گفت از حوزة يك نظرية سياسي و اقتصادي خارج شده‌اند و به قلمرو فلسفه وارد شده‌اند. براي سردمداران امر اجتماعي آنچه بيش از اين مسئله اهميت دارد اين است كه گفته مي‌شود: در جامعه چه چيز واقعي است؟ و آنچه واقعيت دارد تا چه درجه از واقعيت برخوردار است؟
گفتني است در بحبوحه شدت گرفتن تحركات نوتفكيكيان و اخباريان مدرن، آقاي حسن عباسي در اظهاراتي جنجالي در بارة حكمت متعاليه ملاصدرا در دانشگاه اصفهان، به بيان ديدگاه‌هاي خاص خود پيرامون فلسفه اسلامي پرداخت و مدعي شد تاكنون همه فلاسفه مسلمان اشتباه كرده‌اند!! و با اعتماد به نفس ادعا كرد: «قطعاً اگر مرحوم طباطبايي و مطهري مي‌دانستند موضوع فلسفه، مادة اوليه است هيچگاه بحث فلسفة اسلامي را مطرح نمي‌كردند. فلسفة اسلامي آكنده از التقاط هست و نمي‌تواند نجات‌بخش باشد. انقلاب ما هم صدرايي نبوده است. به عنوان مثال صدرايي‌ها نتوانستند يك طرح اقتصادي حداقل دو صفحه هم براي طرح تحول اقتصادي به صورت درست و مفيد ارائه بدهند. كساني‌كه معتقدند فلسفه ملاصدرا همه چيز دارد بيايند بنشينند مناظره كنند (هنوز از مادرشون زاييده نشده!!)... حكمت متعاليه ملاصدرا هزار و يك اشكال درآن هست كه اگر بگوييد اسلام است به قرآن و اسلام نسبت داده‌ايد. ملا‌صدرا علم كلام و عرفان و فلسفه را جمع كرد و گفت اين حكمت متعاليه است. كلمة حكمت متعاليه از چه مي‌آيد؟ از انتقال از علم حصولي به علم حضوري. اين شد دين؟! اگر شما سرتاسر بدايه و نهايه مرحوم طباطبايي را بخوانيد آيا به ايمانتان اضافه مي‌شود؟! در حكمت متعاليه و انديشه ملاصدرا تقواي الهي و قرآني فراموش شده است. اوج ساعات صدا وسيما را دست صدرايي‌ها مي‌دهند و چپ و راست مي‌گويند حركت جوهري. چه فايده؟! اسلام چيزي به نام فلسفه ندارد. فلسفه يعني دوستداري دانش و اصلاً ربطي به عقلانيت ندارد و عقلانيت قرآني چيز ديگري است. فارابي، ابن‌سينا، ملاصدرا تا فلاسفه امروزي همه اشتباه كردند. فلسفه نه حكمت است و نه عقلانيت. فلسفه عميقاً مسير هدايت را براي شما كند مي‌كند چون از ماده و چيستي و وجود شروع مي‌كند و هيچگاه نتوانسته است حرف متقن بزند.(تمام فلاسفه حتي يك حرف متقن نزده‌اند ولي ۱۲۴هزار نبي يك حرف زده‌اند). الان حكومت همه امكانات و بودجه و تريبون را در اختيار فلاسفه و حكمت متعاليه‌ها قرار داده و قداست هم دارند. العياذبالله فكر كردند فقه جعفري شيعه‌اند. اين حجم چند صد هزار دقيقه‌اي تلويزيوني آقاي جوادي يك نفر بگويد اثرش در جامعه چه بوده است؟! هركجا گفتند ما حاضريم مناظره كنيم و با همان تكنيكي كه در بدايه و نهايه است ثابت مي‌كنيم كه اينها نمي‌توانند كاري كنند. اسفار اربعه ملاصدرا ريشه در افكار افلاطون دارد و براي خودش نيست.» منبع: خبرآنلاين/جهان‌نيوز/پارسينه

خودمان بزرگترين تفكيكي عالم هستيم!
حجت‌الاسلام والمسلمين استاد حسن رمضاني از اساتيد عرفان و حكمت حوزه علميه قم، مطالب منتشر شده از سوي استاد محمدرضا حكيمي درباره «استغفار ملاصدرا از مطالب اسفار» و «تدريس نكردن معاد اسفار از سوي علامه طباطبايي» را به چالش كشيد. وي در ابتدا بيان داشت: براي تفكيك معنايي وجود دارد كه اگر مراد آقايان از تفكيك آن معنا باشد خيلي راحت مي‌توان با تفكيك و تفكيكيان كنار آمد و اصلا نزاعي در كار نيست و مشكلي به وجود نمي‌آيد. چرا كه با توجه به آن معنا، خود فلاسفه اسلامي و عارفان مسلمان، بزرگترين تفكيكيان خواهند بود. و آن معنا اين است كه آنچه را كه عارفان و فلاسفه مسلمان با كشف و استدلال به آن رسيده‌اند، هر چه كه باشد از صدر تا ذيل، از مسائل اصلي و امهات گرفته تا مسائل فرعي و جزئيات، همه محصول فعاليت فكري، عقلي و تهذيب و تزكيه و شهود يك انسان غير معصوم است و نمي‌توان آن را در عرض سخن ناب و پاك و معصومانه انسان كامل معصوم قرار داد. پس اگر مراد از تفكيك اين است كه من همين جا اعلام مي‌كنم و هيچ ابايي هم ندارم كه ما بزرگترين تفكيكي هستيم! حتي بيشتر از آنچه كه اهل تفكيك مي‌گويند به اين مطلب معتقديم.
استاد عرفان حوزه علميه قم گفت: چه سخني صادقانه‌تر و چه عبارتي گوياتر از اين سخن و عبارت حضرت استاد علامه حسن‌زاده‌آملي به عنوان يك عارف و فيلسوف مسلمان كه بارها و بارها فرموده‌اند اگر ما فرض كنيم تمام بني نوع بشر و بني نوع انسان بشوند افلاطون، ارسطو، فارابي، بو علي، خواجه نصير‌الدين طوسي، ملا صدرا، انيشتين و همه و همه جزو نوابغ باشند و اصلا آدم معمولي در دنيا نداشته باشيم و همگي از اين سنخ آدم‌ها باشند، باز هم اين آيه قرآن كريم صادق است كه فرمود: «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يتْلُوا عَلَيهِمْ آياتِهِ وَ يزَكيهِمْ وَ يعَلِّمُهُمُ الْكتابَ وَ الْحِكمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ»(جمعه/2) هر كسي هر چه كه باشد در برابر انسان كامل معصوم، امي و بي‌سواد است. آيا آقايان اهل تفكيك سخني بالاتر از اين هم دارند و بهتر از اين مي‌خواهند راجع به تفكيك سخن بگويند؟! پس اگر مراد از تفكيك اين باشد، ما خودمان بزرگترين تفكيكي عالم هستيم.
اين استاد علوم عقلي افزود: اما اگر مراد از تفكيك، بي‌اعتبار جلوه دادن و به قول بعضي، كشك دانستن حاصل زحمات فلاسفه و عارفان خصوصا فلاسفه و عارفان مسلماني چون بو علي سينا، ملاصدرا و ديگر حكيمان صدرايي در عالم اسلام و فلاسفه‌اي متاله و لو غير مسلمان كه توحيد، نبوت، و حقانيت مكتب انبيا را مستدل براي ديگران بيان كرده‌اند، در اين صورت قول به تفكيك عين بي‌انصافي و از مصاديق بارز ظلم خواهد بود.
وي ادامه داد: ولي بايد اين نكته را متوجه بود كه اصلا چه كسي چنان توقعي را از سخن غير معصوم دارد كه شما بياييد آن را نفي كنيد. اصولا چنين ادعايي وجود نداشته و ندارد بلكه اين شما هستيد كه سخن غير معصوم را در كنار سخن معصوم گذاشته و اين دو را با هم مقايسه مي‌كنيد و با اين كار به سخن معصوم جسارت مي‌كنيد.
اين استاد حوزه علميه قم گفت: ما بايد ببينيم ائمه معصومين(ع) چطور با كمالات ديگران برخورد مي‌كردند و در عين آنكه خودشان در رأس كمالات و خوبي‌ها بودند در مقام ارزيابي كمالات ديگران چه رفتاري را در پيش مي‌گرفتند. حضرت امام صادق‌‌ (ع) در توحيد مفضل از ارسطاطاليس (ارسطو) نام مي‌برد و مي‌فرمايد: «عده‌اي قائل به صُدفه و اتفاق بودند و براي اين عقيده، به امور خارج از طور طبيعي؛ مثل افراد 6 انگشتي يا ناقص الخلقه‌ها و امثال اين امور استدلال مي‌كردند. در مقابل آنها شخصي به نام ارسطاطاليس با توجه به امور طبيعي كه از ثبات و دوام و وحدت صنع برخوردارند اثبات كرد كه پديده‌هاي ياد شده به خاطر عوارضي است كه در مسير امور طبيعي پيش مي‌آيد و آنها را از مسير خود منحرف مي‌كند و اين خود شاهدي است بر وجود يك نظام علي و معلولي در عالم و دلالت مي‌كند بر اينكه در عالم حساب و كتابي وجود دارد و گاهي اوقات كه در اين حساب و كتاب به هر دليلي اختلالي به وجود مي‌آيد پديده‌هاي ياد شده مشاهده مي‌شود و اين خود بهترين دليل است بر اينكه در نظام آفرينش عليت حاكم است و چيزي بر اساس اتفاق و صُدفه به وجود نمي‌آيد.» اين مطلب را امام صادق (ع) در حالي براي «مفضل» بيان مي‌‌كند كه خود يك امام معصوم است و فوق مقايسه با ارسطو است و اين يعني اگر كسي حرف قابل قبولي دارد بايد آن را گفت و نقل كرد و نبايد به بهانه اينكه او در رتبه، از ما پايين‌تر است او را كنار بزنيم و بگوييم آنچه او مي‌گويد كشك است. بنابراين نبايد با مطرح كردن تفكيك، انبياء و اولياء را به نفع خود مصادره كرد و ديگران را با وجود كمالاتي كه دارند كوبيد و آنها را از راه آن بزرگواران منحرف دانست.
استاد علوم عقلي و عرفاني در ابتداي اين بخش از گفت‌وگوي خود، بيان داشت: حقير شخصا براي‌ حضرت استاد محمدرضا حكيمي احترام زيادي قائل هستم و ايشان را شخصي انديشمند، فاضل، اهل قلم، اهل هنر، پيشكسوت و داراي سوابق بسيار درخشان مي‌دانم اما اينها ايجاب نمي‌كند كه اگر گاهي از ايشان اظهار نظرهايي را ببينيم يا بشنويم، به خاطر اعتقاد به بزرگواري ايشان و احترامي كه برايشان قايل هستيم، نقدي را كه به ذهنمان مي‌رسد، مطرح نكنيم.
استاد رمضاني ادامه داد: بنا بر نقل، عين عبارت آقاي حكيمي اين است: «خود ملاصدرا اواخر عمر كتاب كوچكي دارد به نام "الحكمه العرشيه" كه آن را پس از اسفار نوشته است. او در آن از اسفار نام برده و از اين اثر فوق‌العاده و ستودني خويش استغفار مي‌كند و مي‌گويد: خدايا در كتاب مطالبي است كه به دين و سنت پيامبر ضرر مي‌رساند. جمله او خبريه است نه شرطيه. نمي گويد اگر در كتاب مشكلي بود من استغفار مي‌كنم، مي‌گويد چنين چيزي هست و استغفار مي‌كنم.» حقير به محض مشاهده اين خبر، متعجب شده و در بهت فرو رفتم و با خود گفتم آخوند ملاصدرا و اين سخن! با توجه به شناختي كه از ايشان و مكتب ايشان داشتم ديدم اين مطلب اصلا به دهن و قلم آخوند نمي‌خورد. ولي با خود گفتم ما خيلي چيزها را نمي‌دانيم، شايد اين مورد هم يكي از آن موارد باشد، لذا به اين كتاب مراجعه كرده و از اول تا آخر آن، ورق به ورق پيش رفتم اما به عبارتي كه گوياي اين مطلب باشد كه آخوند از كتاب اسفار خود استغفار كرده چون در آن كتاب، مطالبي آورده كه به دين و سنت پيامبر ضرر مي‌رساند، آن هم به صورت خبريه باشد نه شرطيه، برنخوردم!
وي گفت: فقط و فقط يك عبارت به چشمم خورد و 99% احتمال مي‌دهم كه آن عبارت، ايجاب كرده كه آقاي حكيمي مطلب مزبور را به جناب آخوند نسبت دهد. آن عبارت اين است: «يقول هذا العبد الذليل إني أستعيذ بالله ربي الجليل في جميع أقوالي و أفعالي و معتقداتي و مصنفاتي من كل ما يقدح في صحة متابعة الشريعة التي أتانا بها سيد المرسلين و خاتم النبيين عليه و آله أفضل صلوات المصلين أو يشعر بوهن بالعزيمة و الدين أو ضعف في التمسك بحبل المتين لأني أعلم يقينا أنه لا يمكن لأحد أن يعبد الله كما هو أهله و مستحقه إلا بتوسط من له الاسم الأعظم و هو الإنسان الكامل المكمل خليفة الله بالخلافة الكبرى في عالمي الملك و الملكوت الأسفل و الأعلى و نشأتي الأخرى و الأولى‏» اين سخن ملا صدرا - كه در حقيقت معرفي شخصيت خود و زدودن هرگونه اتهام بي‌اعتنايي به دين و ولايت انسان كامل معصوم از خود است - كجا و آن مطلب آقاي حكيمي ـ كه در حقيقت، توبه نامه و استغفار آخوند است از آنچه كرده و نوشته و تاليف كرده ـ كجا؟! نمي‌دانم شايد آقاي حكيمي در نيمه شب، خواب آلوده به سراغ اين عبارت رفته كه «استعيذ» را «استغفر» خوانده است يا در اثر ذهنيتي كه نسبت به فلسفه و عرفان داشته و دارد اينگونه عبارت‌هاي صريح و روشن را آن‌طور كه خود مي‌خواهد معنا كرده و منتشر مي‌كند و به يك حكيم مسلمان و شيعه دوازده امامي - كه چيزي جز درد دين، اسلام، اهل بيت، قرآن و روايات، در وجود او نيست ـ چنان نسبتي را داده! آقاي حكيمي در اينجا خواسته يا ناخواسته عبارت آخوند را تفسير به رأي نموده و آن را به نفع خود مصادره كرده‌اند و متاسفانه از اين دست تفسيرها و مصادرات در فرمايشات ايشان بسيار است.
حجت‌الاسلام والمسلمين رمضاني در ادامه به نقد دوم پرداخت و گفت: آقاي حكيمي در صفحه 224 و 226 كتاب «معاد جسماني در حكمت متعاليه» و به مطلبي از حضرت آيت‌الله سبحاني اشاره مي‌كند كه ايشان آن را در مصاحبه خود با ماهنامه كيهان فرهنگي شماره 8 سال ششم، آبان ماه 1368، در پاسخ به سوالي كه خبرنگار از ايشان مي‌پرسد كه چرا علامه طباطبايي هيچ گاه معاد اسفار و منطومه را تدريس نكردند و همچنين در بدايه و نهايه الحكمه بحث معاد را نياورده‌اند، و نيز در تعليقاتشان بر اسفار در قسمت معاد تعليقه ندارند؟ مي‌فرمايد: «ايشان هيچ‌گاه معاد تدريس نمي‌كرد؛ به خاطر دارم هنگامي كه در خدمت ايشان منظومه مي‌خوانديم وقتي به بحث معاد رسيديم درس را تعطيل كردند و هيچ گاه علت را بيان نكردند. فقط تنها چيزي كه ما توانستيم كشف كنيم اين بود كه مرحوم علامه معاد صدر المتالهين را قبول نداشت چون با ظواهر آيات تطبيق نمي‌كرد البته صدرالمتالهين خيلي تلاش كرد تا بگويد معادي كه او آورده بر گرفته از قرآن است و از قرآن استخراج شده و بر آيات قرآن تطبيق دارد اما اين معاد قرآني نيست.»
استاد رمضاني در تحليل اين مطلب گفت: اولا؛ اين تحليل يا تعليل، سخن علامه نيست بلكه مطلبي است كه خود آيت‌الله سبحاني به آن رسيده بودند و ربطي به جناب علامه ندارد.
ثانيا؛ آقاي حكيمي در صفحه 226 همين كتاب در پاورقي كه براي پاسخ به سوالات فردي آورده چنين مي‌نويسد: گويا ايشان (يعني شخصي كه به او پاسخ مي‌دهد) سخنان آيت‌الله حاج شيخ جعفر سبحاني را نخوانده كه نقل مي‌كند علامه طباطبايي خود معاد اسفار را تدريس نمي‌كرد و سپس آقاي حكيمي داخل پارانتز مي‌نويسد: (چه خصوصي و چه عمومي)! آنچه همه از جناب علامه طباطبايي نقل كرده‌اند عدم تدريس عمومي معاد بوده است نه عدم تدريس معاد چه عمومي و چه خصوصي! جناب آقاي حكيمي! كلمه (چه خصوصي) را چگونه دريافتيد؟ عمومي را از سخنان آيت‌الله سبحاني و ديگران – مانند حضرت استاد علامه حسن زاده آملي، آيت‌الله جوادي آملي، آيت‌الله انصاري شيرازي - شنيده‌ايم ولي خصوصي را نشنيده‌ايم بلكه آنچه شنيده‌ايم دقيقا برخلاف گفته شماست. شما آن را از كجا فهميده‌ايد؟ آيا براي اثبات اين مطلب مدركي هم داريد؟ خواهشمنديم اگر داريد آن را ارائه كنيد.
ثالثا؛ جناب آقاي حكيمي بايد بدانند كه قبول داشتن معاد اسفار احتياج به تقيه دارد نه قبول نداشتن آن. خيلي‌ها كه آن را قبول ندارند به صورت علني و در همه جا اعلام مي‌كنند كه اين معاد، معاد قرآني نيست و اين نيازي به تقيه كردن ندارد؛ اما اگر معاد اسفار را بپذيري ولي زمينه را براي اظهار و تبيين فراهم نبيني تقيه مي‌خواهد. يادتان نرود كه خود شما از آيت‌الله سبحاني نقل كرديد كه علامه هيچگاه علت را بيان نكردند.
رابعاً؛ اينجانب پس از انتشار اين مطلب از آيت‌الله سبحاني در همان سال 68، خدمت علامه حسن زاده آملي رسيدم و از ايشان شرح داستان تدريس و عدم تدريس معاد اسفار را خصوصي يا عمومي و نيز قبول داشتن يا قبول نداشتن آن را توسط علامه طباطبايي، جويا شدم. ايشان فرمودند علامه طباطبايي معاد را به صورت عمومي تدريس نمي‌كرد اما به صورت خصوصي آن را براي افراد مورد اعتمادشان ـ از جمله از خود ايشان (آيت‌الله حسن زاده)، آيت‌الله جوادي آملي، آيت‌الله انصاري شيرازي و برخي از بزرگان ديگر را نام بردند ـ تدريس مي‌كردند و نيز آن را قبول داشتند، ليكن چون عرصه را مناسب نمي‌ديدند و تكفيرها و بد فهمي‌ها و كج فهمي‌ها را كه مشاهده مي‌كردند صلاح نديدند اين امر علني باشد.
خامساً؛ از آيت‌الله جوادي آملي و آيت‌الله انصاري شيرازي نيز نقل شده كه ما معاد اسفار را در خدمت علامه طباطبايي خوانده‌ايم. از حضرت آيت‌الله جوادي آملي به چند تعبير شنيده‌ام كه مي‌فرمودند: ما خدمت علامه طباطبايي عرض كرديم تا كي حوزه‌ها از دروس مربوط به معاد محروم باشند؟ علامه فرمودند «هنوز روزي‌شان نشده» و در يك تعبير ديگر از قول ايشان فرمودند: «هنوز حوزه‌هاي علميه ما در فهم دقائق معاد در حد طفوليت و بچگي به‌سر مي‌برند.» پس علامه طباطبايي، تدريس خصوصي معاد اسفار را داشته‌اند و آن را نيز قبول داشته‌اند. منبع/فارس

«مفاتيح ‌الحياة» ركورد زد
پنج‌هزار نسخه از «مفاتيح ‌الحياة» جديدترين اثر آيت‌الله جوادي آملي كه به جلد دوم «مفاتيح الجنان» شهره شده، در پنج روز اول بيست و پنجمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران به فروش رفت تا علاقمندان اين كتاب، در روزهاي باقي‌مانده نمايشگاه تنها به سفارش پستي چاپ‌هاي بعدي اين اثر، كه از سوي نشر اسراء صورت گرفت، قانع شوند.
اين كتاب در ۴ بخش تقسيم‌بندي شده كه عبارتند از: «ارتباط انسان با خود، ارتباط انسان با ديگران، ارتباط انسان با طبيعت و ارتباط انسان با حيوانات». بيش از يك‌صد عنوان كتاب حديثي و شش هزار حديث براي اين كار مورد استفاده قرار گرفته و حدود چهارده هزار عنوان تهيه شده است تا بتوان از تمام اين احاديث، احاديث مرتبط را استخراج كرد. كتاب از فصل هاي متعددي تشكيل شده و در هر فصل احاديث معتبري در خصوص موضوعات آن فصل ارائه شده كه متن عربي و منبع اين احاديث نيز در پاورقي صفحات درج شده است.
آيت‌الله جوادي آملي در خطبه‌ دوم نماز جمعه ۲۱ تيرماه ۱۳۸۷ بر نگارش جلد دوم مفاتيح، با تمركز بر تبيين مسائل روزمره زندگي مردم، تاكيد كرده و فرموده بود: «جلد دوّم مفاتيح الجنان جايش خالي است كه إن‌شآءَ الله يك عدّه‌اي بايد بنويسند تا معلوم بشود دين تنها اين نيست كه ما زيارت بكنيم و ذكري بگوييم... مفاتيح‌الجنان يك جلد است، خدا غريق رحمت كند محدّث قمي و سائرين را. اين يك بخش‌هاي عبادات و اذكار و زيارات و اينهاست. امّا دين تنها اينها نيست!... اين يك گوشه دين است. گوشه ديگر را هم همين ائمه فرمودند. آب دادن چه قدر سخت است؟ در باب اطعمه و اشربه ملاحظه بكنيد، را چرا فقهاء فتوا مي‌دهند كه اگر يك سگ تشنه‌اي را سيراب كردي‌، ثواب دارد؟ روي همان اطلاق روايت اِبرادُ الكبِدَ الحَرّاء، لِكلِّ اِبرادٍ اَجرٌ . ...از اين روايات كه مفاتيحِ حيات ماست، فراوان است.»
در بخشي از كتاب ذيل عنوان «زينت و آراستگي» مي‌خوانيم: امام صادق(ع) مي‌فرمايد: عطر مردان پربو و كمرنگ ولي عطر زنان كم بو و پررنگ باشد.
امام رضا(ع) مي‌فرمايد: خوب است كه مرد هر روز از عطر و بوي خوش بهره گيرد و اگر نتوانست، يك روز در ميان و اگر نتوانست هر جمعه. امام باقر(ع): سزاوار نيست زنان آراستن خود را براي همسرانشان تعطيل كنند، هرچند به آويختن گردنبندي باشد. رسول خدا(ص) از به دست كردن انگشتر روي و آهن و از نقش حيوان بر نگين انگشتر نهي فرمود و مي‌فرمود: انگشتر عقيق به دست كنيد زيرا تا بر دست شماست، غم نمي بينيد.
همچنين در بخشي از سرفصل «آداب نوشيدن» مي‌خوانيم: رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: از سر مشك (يا ظروفي مانند پارچ) آب ننوشيد. كسي كه در ظرف طلا و نقره غذا مي‌خورد و يا نوشيدني مي‌آشامد، در شكم خود آتش دوزخ را غرغره مي‌كند....آب را از سمت دستگيره آن ننوشيد چرا كه محل جمع شدن آلودگي است.
امام كاظم(ع) مي‌فرمايد: از جاي شكسته ظرف آب ننوشيد چرا كه قرارگاه شيطان است؛ آشاميدن آب را با بسم الله آغاز كنيد و با الحمدلله پايان دهيد.
«مسافرت، امكانات زندگي، نظافت و بهداشت، لباس و پوشش، خواب و بيداري، صله رحم، درآمد و مسائل اقتصادي، نگهداري حيوان، درختكاري و...» از جمله بخش هاي اين كتاب مفيد و كاربردي و خواندني است. منبع/خبرآنلاين

«نظريه نسبيت» بر پايه منابع اسلامي
آلبرت انيشتين در رساله پاياني عمر خود با عنوان «دي اركلرونگ» يعني «بيانيه» كه در سال 1954 ميلادي آن را در آمريكا و به آلماني نوشته است، اسلام را بر تمامي اديان جهان ترجيح مي‌دهد و آن را كامل‌ترين و معقول‌ترين دين مي‌داند.
اين رساله در حقيقت همان نامه‌نگاري محرمانه انيشتين با آيت‌الله العظمي بروجردي است كه توسط مترجمان برگزيده شاه ايران، محرمانه صورت پذيرفته است. انيشتين در اين رساله «نظريه نسبيت» خود را با آياتي از قرآن كريم و احاديثي از «نهج البلاغه» و بيش از همه «بحارالانوار» علامه مجلسي (كه از عربي به انگليسي ترجمه و تحت نظر آيت‌الله بروجردي شرح مي‌شده) تطبيق داده و نوشته است كه هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نمي‌شود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن، نظريه پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان نفهميده‌اند.
از آن جمله حديثي است كه علامه مجلسي در مورد معراج جسماني رسول اكرم(ص) نقل مي‌كند كه: هنگام برخاستن از زمين دامن يا پاي مبارك پيامبر(ص) به ظرف آبي مي‌خورد و آن ظرف واژگون مي‌شود. اما پس از اينكه پيامبر (ص) از معراج جسماني باز مي‌گردند مشاهده مي‌كنند كه پس از گذشت اين همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ريختن روي زمين است. انيشتين اين حديث را از گران‌بهاترين بيانات علمي پيشوايان شيعه در زمينه «نسبيت زمان» دانسته و شرح فيزيكي مفصلي بر آن مي‌نويسد. انيشتين همچنين در اين رساله «معاد جسماني» را از راه فيزيكي اثبات مي‌كند(علاوه بر قانون سوم نيوتون، يعني عمل و عكس العمل). همچنين او فرمول رياضي معاد جسماني را عكس فرمول معروف «نسبيت ماده و انرژي» مي‌داند: E = M.C2 >> M = E :C2 يعني اگر حتي بدن ما تبديل به انرژي شده باشد دوباره عيناً به ماده تبديل شده و زنده خواهد شد.
انيشتين در اين كتاب همواره از آيت‌الله بروجردي با احترام و به لفظ «بروجردي بزرگ» ياد كرده و از شادروان پروفسور حسابي نيز بارها با لفظ «حسابي عزيز» ياد كرده است.
سه ميليون دلار بهاي خريد اين رساله توسط پروفسور ابراهيم مهدوي(مقيم لندن) با كمك يكي از اعضاي شركت اتومبيل «بنز» از يك عتيقه فروش يهودي بوده و دست‌خط انيشتين در تمامي صفحات اين كتابچه توسط خط‌شناسي رايانه‌اي بررسي و تاييد گشته است. اصل نسخه اين رساله اكنون به صندوق امانات سري لندن - بخش امانات پروفسور ابراهيم مهدوي- سپرده شده و نگهداري مي‌شود.
به نظر مي‌آيد انيشتين اگر چه به حقانيت اسلام اعتقاد داشت اما ـ شايد بنا بر مصالحي ـ به اسلام علاقه و رغبت نشان نمي‌داد و خود را هميشه يك يهودي مي‌دانست. براي اثبات علاقه انيشتين به يهود و حتي اسراييل، همين بس كه او از حاميان صهيونيزم بود و حتي مقاله‌اي به نام «در مورد صهيونيزم» نوشت و در سخنراني‌هايي از صهيونيزم دفاع كرد. همچنين انيشتين دارايي‌ها و نيز حق استفاده از تصوير خود را به دانشگاه عبري بيت‌المقدس وقف كرده بود. منبع/مشرق نيوز

رونمايي از «مباني و پيش‌انگاره‌هاي فهم دين»
كتاب «مباني و پيش‌انگاره‌هاي فهم دين» اثر حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر حميدرضا شاكرين، عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، با هدف رونمايي از زيرساخت‌هاي نظري فهم دين و سپس استنتاج اقتضائات و برون‌دادهاي روش‌شناختي آن در راستاي تكامل فهم و معرفت ديني، منتشر شد. نويسنده در اين اثر، با ارائه تحليل و تبييني نو از جايگاه منطقي اين مباني و كاركردهاي آنها چندي از شبهات مطرح در حوزه معرفت ديني را به گونه‌اي درخور و شايسته پاسخ‌ گفته است. وي در اين كتاب به بررسي مهم‌ترين اصول و مباني فهم دين كه مورد پذيرش عالمان شيعه و زيرساخت فهم و معرفت ديني آنان است، مي‌پردازد و ضمن اكتشاف مباني، توجيه‌هاي لازم نسبت به آنها به عمل آمده و گمانه‌هاي رقيب، مورد نقد واقع شده‌اند. در اين اثر، همچنين بررسي كاركردها و برون‌دادهاي اين اصول در فرايند فهم دين مورد توجه نويسنده بوده است. در بخشي از مقدمه اين كتاب مي‌خوانيم: «دغدغه اصلي عالمان ديني و تلاش‌هاي طاقت‌فرساي آنان همواره در جست‌و‌جوي يافتن فهم و معرفت صادق، صائب، معتبر، مشترك و هماهنگ با مراد شارع از دين بوده است. ماحصل اين سخت‌كوشي‌ها، پديد آمدن ميراثي گران‌بها و ذخايري گرانسنگ است كه جام زلال آن مي‌تواند كام عطشناك جويندگان حقيقت را از جرعه‌هاي خوش‌گوار وحي الهي و سنت نبوي و ولوي سيراب سازد.» در ادامه اين نوشتار آمده است: «به‌رغم اين تلاش‌ها در عصر جديد پاره‌اي از گرايش‌هاي هرمنوتيكي ارزش و اعتبار معرفت ديني را با چالش‌هايي جدي روبرو كرد كه بخش مهمي از اين چالش‌ها، مباني و زيرساخت‌هاي فهم و معرفت ديني را نشانه رفته و به تبع آن، كل معرفت ديني را دستخوش مشكلاتي انگاشته است.»
اين كتاب در 407 صفحه در قطع رقعي، 2000 نسخه و بهاي 6500 تومان براي نخستين بار به همت سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي منتشر شده است. منبع/ايكنا

ضرورت تفسير «تاريخي، فراتاريخي و فرهنگي» قرآن
دكتر جعفر نكونام، عضو هيئت علمي دانشگاه قم و نويسنده كتاب «درآمدي بر معناشناسي قرآن»، در پاسخ به اين پرسش كه آيا قرآن متني تاريخ‌مند است؟ اظهار كرد: تلقي بنده آن است كه قرآن متني تاريخ‌مند است كه 1400 سال پيش خطاب به مردم عصر نزول، نازل شده است. حدود 90 سوره از آن در مكه و خطاب به مشركان مكه نازل شده و حدود 24 سوره در مدينه خطاب به مشركان مكه، اهل كتاب و مسلمانان مدينه نازل شده است. با اين تلقي ما براي فهم قرآن بايد به زبان رايج و معهود آن مردم مراجعه كنيم و ببينيم كه مردم آن زمان الفاظ و تعابير خود را در چه معنايي به كار مي‌گرفتند؛ چون خداوند نيز قر‌آن را به زبان آنها نازل كرده و از الفاظ و تعابير قرآن همان معنايي را اراده كرده كه آنها در زبان خودشان به كار مي‌گرفتند؛ به جهت آنكه خداوند قصد القاي مقصود به آنها را داشته و درصدد هدايت آنها بوده است.
اين محقق و پژوهشگر با تأكيد بر اين‌كه براي فهم درست قرآن بايد به «تفسير تاريخي» قرآن روي آوريم، اضافه كرد: اين سخن به آن معناست كه قرآن را در همان بستر، شرايط، نيازها و مقتضياتي كه 1400 سال پيش در ميان مردمان مكه و مدينه وجود داشته است فهم كنيم و البته به جهت آنكه شرايط و مقتضيات زمانه متفاوت شده، نيازمند تفسير دومي از قرآن نيز هستيم كه آن همانا «تفسيري فراتاريخي» است. اين تفسير به معناي استخراج آموزه‌هاي كلي از آيات قرآن است كه ناظر به همه زمان‌ها و مكان‌ها باشد و طبيعتاً مصاديق و موضوعاتي كه در عصر نزول قرار داشت پاره‌اي از موضوعات و مصاديق آنها خواهد بود و آنچه در دوره معاصر نيز هست بعضي از مصاديق و موضوعات آن به‌شمار مي‌آيد.
نويسنده كتاب «درآمدي بر تاريخ‌گذاري قرآن كريم» تصريح كرد: همچنين تفسير سومي از قرآن نيز لازم است و آن «تفسير فرهنگي» مي‌باشد؛ به اين معنا كه آن قواعد و اصولي را كه از قرآن استخراج شده بر مصاديق و موضوعات جامعه امروز انطباق بدهيم.
عضو هيئت علمي دانشگاه قم در پاسخ به اين سؤال كه تفاوت «تفسير تاريخي قرآن» و «نقد تاريخي كتاب مقدس» در غرب چيست، بيان كرد: تفسير تاريخي به معناي فهميدن قرآن در شرايط نزول آن است. ما اگر بررسي كنيم كه مخاطبان قرآن در آن زمان چه كساني بوده و چه عقايدي داشته‌‌اند و در طول 13 سالي كه پيامبر در ميان مكيان يا 10 سالي كه در ميان مردم مدينه حضور داشت، چه حوادث، رخدادها و چه گفتمان‌هايي ميان آنها واقع شده، اين امر به فهم آيات قرآن كمك مي‌كند. اما غرض از نقد كتاب مقدس آن بوده كه آن را از يك نگاه بيروني بنگرند و در مواردي كه نقد و ايرادي بر آن مي‌بينند و آن را خلاف واقع مي‌پندارند مشخص كنند؛ نظير اين‌كه چه آيات تكويني از كتاب مقدس با علوم مخالفت دارد و كدام يك از آيات تشريعي آن با شرايط امروز و حقوق بشر معارضت دارد.
نويسنده كتاب «درآمدي بر معناشناسي قرآن» در پاسخ به اين سؤال كه با توجه به اين‌كه بستر شكل‌گيري مباحث هرمنوتيك در دنياي غرب و براي فهم متون مقدس آنان بوده است، آيا استفاده از روش آنان براي فهم معناي متن قرآن، حتي رويكردهاي هرمنوتيكي مؤلف‌محور كه به لحاظ روش‌شناسي فهم اشتراكاتي با انديشمندان اسلامي دارند جايز است؟(با توجه به اين‌ نكته كه قرآن بر خلاف متون ديگر، حتي متون مقدس عهدين، مؤلف به معناي متعارف بشري ندارد)، تصريح كرد: ما درباره قرآن اقتضاء دارد، به جاي «مؤلف‌محوري» در تفسير و فهم مراد الهي، به «مخاطب‌محوري» روي بياوريم. مخاطبان قرآن به طور عمده در سوره‌هاي مكي مشركان مكه و در دوره مدني مشركان مكه و مسلمانان و يهوديان مدينه بودند. غرض خداوند نيز از نزول قرآن، هدايت آنان بوده است؛ بنابراين بايد بررسي كرد كه آنان قرآن را چگونه مي‌فهميدند. پس از آن‌كه فهميديم كه آنان چه مي‌فهميدند مي‌توانيم بگوييم كه خدا همين معنا را اراده كرده است؛ چون طبيعتاً اگر خدا قصد القاي مقصود و هدايت آنان را داشته نمي‌توانسته است از الفاظ آن مردم، معنايي اراده كند كه آنها نمي‌فهمند.
عضو هيئت علمي دانشگاه قم خاطرنشان كرد: همچنين در قرآن تعقيد معنوي نيست؛ يعني خداوند هر تركيبي (اعم از اسنادي يا غيراسنادي) از همان الفاظ مأنوس و رايج ساخته و در قرآن آورده، قابل فهم عرب عصر نزول بوده است. بلاغت قرآن نيز به اين معناست كه خداوند به اقتضاي حال و سطح فهم عرب عصر نزول سخن گفته است. بنابراين اگر ما ادعا كرديم كه قرآن فصيح و بليغ است، ناگزير بايد بپذيريم كه خداوند از الفاظ مأنوس عرب عصر نزول استفاده كرده و اگر جمله‌ يا تركيبي ساخته كاملا مأنوس و قابل فهم آن مردم بوده است. منبع/ايكنا

چرايي بزرگنمايي هخامنشيان توسط انگليسي‌ها!
دكتر عباس سليمي نمين، مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران با بيان اينكه چرا برخي جريانات سياسي در خارج كشور از جمله شبكه بي‌بي‌سي به بزرگنمايي هخامنشيان مي‌پردازند گفت: سلسلة هخامنشيان مانند ديگر سلسله‌هاي پادشاهي در ايران است و تبليغات گسترده و گزينش اين دوره از تاريخ ايران، از سوي جريان‌هاي سياسي كه با ملت ايران كينه و عداوت دارند، جاي سؤال دارد.
سليمي نمين با بيان اينكه برآورد تاريخي تمام سلسله‌هاي پادشاهي قبل از اسلام به يك حد و اندازه مورد توجه است اظهار داشت: تفاوت چنداني ميان هخامنشيان و سامانيان و اشكانيان وجود ندارد. سلسلة مادها و ايلامي‌ها به مراتب از دورة هخامنشيان از لحاظ تمدني در سطح بالاتري قرار دارند اما به اين دوره از تاريخ توجهي نشده و اين مسئله قابل تأمل است.
مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران‌گزينشي عمل كردن بي‌بي‌سي نسبت به تاريخ ايران باستان به خصوص دورة هخامنشيان را ريشه در دخالت انگليسي‌ها دانست و تصريح كرد: قصد بي‌بي‌سي از سرمايه‌گذاري در بارة دوره حكومت هخامنشيان تعظيم و تكريم در برابر تمدن ايران نيست بلكه اين رفتار ريشه در دخالت‌هاي انگليس در تاريخ ايران و اهتمام جدي و طراحي در زمينه تاريخ باستان دارد.
سليمي نمين تصريح كرد: پس از حمله كوروش به بابل، يهوديان امكان انتخاب براي كوچ به فلسطين را داشتند اما در فلات ايران ماندند و اين خود مؤيد اين مسئله است كه اظهارات صهيونيست‌ها مبني بر اينكه فلسطين براي آنها سرزمين مقدس و تلاش آن‌ها براي بازگشت يك امر طبيعي است ادعاي كاذبي است؛ زيرا آن‌ها در زماني كه قدرت انتخاب داشتند سفر به فلسطين را انتخاب نكرده و در ايران ماندند.
وي ادامه داد: هدف انگليسي‌ها اين است تا منشاء و شكل‌گيري تمدن در ايران را به بعد از ورود اشرافيت يهودي نسبت دهند؛ چرا كه در زمان كوروش برخي از اشرافيت يهود به سرزمين ايران وارد شدند و ترجيح دادند به جاي رفتن به سرزمين موعود (فلسطين) در فلات ايران سكنا گزينند و اين خود جاي يك بحث تاريخي بر نفي ادعاي «اورشليم سرزمين موعود يهوديان» دارد كه تاكيد دارند يهوديان هر زماني كه فرصت پيدا كنند به ارض موعود كوچ مي‌كنند.
مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران با تاكيد بر اينكه تلاش بي‌بي‌سي و طراحان تاريخ‌نگاري خاص براي ايران دراين راستاست كه بگويند ورود اشرافيت يهود به ايران منشأ شكل‌گيري تمدن در ايران است اضافه كرد: يهوديان جهت تخريب اسلام نيز اذعان داشتند كه تمدن با شكوه و جلال ايراني توسط سپاه اسلام از بين رفت. ادعاي از بين رفتن تمدن ايراني توسط سپاه اسلام در دوران رضاخان توسط انگليسي‌ها، موجب شد تا برخي روشنفكران بدون آگاهي و مطالعه نسبت به اسلام متنفر شده و احساس كنند كه دين اسلام عامل نابودي تمدن بزرگ ايران قبل از اسلام بود.
دكتر سليمي نمين دليل پيدايش تمدن 2500 ساله را اين‌گونه مطرح كرد: انگليسي‌ها عامدانه پهلوي‌ را وادار ساختند كه تنها تمدن 2500 سال از دوران هخامنشيان را به رسميت بشناسند و پيش از آن را سياهي و تاريكي و به دور از تمدن عنوان كنند. در صورتي‌كه تمدن ايلامي‌ها به مراتب پربارتر از دورة هخامنشيان بود. انگليس‌ها تلاش كردند تا بناهاي به‌جا مانده از دوران ايلامي را نابود كنند تا ملت ايران را به نوعي مديون اشرافيت يهود در تاريخ قرار دهند. كشتار وسيعي كه به دست اشرافيت يهود در سراسر ايران صورت گرفت موجب لطمه جدي به تمدن ايراني شد كه از آن جمله توقف ساخت تخت جمشيد بود و اين ادعا دروغ است كه تخت جمشيد نابود شده بلكه اين بنا به دليل قتل عام اشراف يهود در ايران ناتمام ماند كه به اين مسئله در فصل «استر» تورات به صورت مبسوط تأكيد شده است.
سليمي نمين همچنين با بيان اينكه اشرافيت يهود توانست زني يهودي به نام «استر» را به عنوان معشوقه خشايار شاه به دربار ايران وارد كند كه با نفوذ وي توانست در فرصتي مناسب وزير ايراني «هامان اجاجي» و فرزندانش را به قتل برساند و «مُردخاي» را جايگزين هامان كند و مردخاي قتل عامي گسترده از مخالفان اشرافيت يهود در ايران به راه انداخت كه موجب صدمه به تمدن ايراني شد.
دكتر سليمي در اين باره به بخشي از كتاب «تاريخ جامع يهوديان ايران» ص20، اشاره كرد و گفت: در اين كتاب آمده است كه «استر مي‌گويد: شاهنشاه به سلامت باد. من و قوم من فروخته شده‌ايم تا همگي هلاك و نابود شويم و حال آنكه هيچ زياني از ما به پادشاه نرسيده است. خشايار شاه مي‌پرسد: چه كسي چنين گستاخانه قصد دارد يهوديان ايران را به هلاكت برساند؟ استر به هامان اشاره مي‌كند و مي‌گويد: همين هامان! اوست كه دشمنِ يهوديان كشور عظيم تو است... فرمان اعدام او صادر مي‌شود و همانجا روي هامان را مي‌پوشانند و اين به آن معناست كه مجازات مرگش حتمي است و او را بر همان‌ داري مي‌آويزند كه او براي اعدام مردخاي آماده كرده بود.»
اين محقق مسائل تاريخي تاكيد كرد: انگليسي‌ها در زمان رضاخان اين دوره از تاريخ را محو كردند و در هيچ‌جاي تاريخ اشاره‌اي به اين قتل عام وجود ندارد! وي با بيان اينكه قتل‌عام‌هايي كه به سپاه اسلام نسبت مي‌‌دهند خلاف حقيقت است گفت:‌ روايات آتش زدن و قتل عام ايرانيان در زمان ورود اسلام به دور از حقيقت است و با اين مسائل مي‌خواهند ملت ايران را نسبت به اسلام بد بين كنند. آنها براي اين كار نياز به دست‌‌اندازي در تاريخ و بناهاي تاريخي داشتند و اين در حالي است كه در كتاب «اشميت» كه به نام تخت جمشيد در دوران پهلوي نگاشته شده تصاويري از آثار دوران ايلامي‌ها مشهود است.
وي با بيان اينكه همة اين بزرگنمايي‌هاي دوران هخامنشي سناريوي تاريخي انگليسي‌‌هاست، ابراز داشت: آنها همچنان نسبت به تاريخ معاصر ايران به صورت گزينشي عمل مي‌كنند و متأسفانه بعضي از افراد و جريان‌هاي داخل كشور نيز همان حرف‌هاي بي‌بي‌سي را تكرار مي‌كنند كه رسانه‌ها بايد با آگاهي بخشيدن به اذهان عمومي مردم را متوجه علت اين گزينش كنند.
سليمي نمين در بارة كنار هم قرار دادن فردوسي، حافظ، مولوي، زرتشت، مصدق و كوروش براي گزينش بزرگترين شخصيت مورد قبول ايراني‌ها توسط بي‌بي‌سي گفت:‌ اين تركيب غلطي است و بي‌بي‌سي با در كنار هم قرار دادن اين افراد قصد دارد تا القاء كند كه ملت ايران با انتخاب كوروش دوره قبل از اسلام را انتخاب كردند. البته ملت ايران به تاريخ باستاني خود مباهات مي‌ورزند؛ اما كار گزينشي بي‌بي‌سي يك كار خباثت بار است. منبع/باشگاه خبرنگاران

«لحظه‌اي درنگ، دادگاه عقل اين‌جاست!»
كتاب «لحظه‌اي درنگ، دادگاه عقل اين‌جاست!» در پاسخ به شبهات حوزه مهدويت به ويژه شبهاتي كه در كتاب‌هاي اهدايي دولت عربستان به زائران ايراني خانه خدا ارايه شده‌اند، به قلم خانم حوريه اصفهاني نوشته شد. اين اثر با شمارگان 5000 نسخه و بهاي 3500 تومان توسط انتشارات آفاق روانه بازار نشر شده است.
نويسنده اين كتاب، پس از استخراج اين شبهات، پاسخ آن‌ها را بر اساس مدارك اهل سنت و اسنادي كه مورد توافق تمامي مسلمانان است، ارايه كرد.
مسؤل فروش انتشارات آفاق همچنين از احيا و انتشار كتاب «عارف و صوفي چه مي‌گويند؟» از سوي اين مؤسسه خبر داد و گفت: اين كتاب، تأليف مرحوم آيت‌الله ميرزا جواد آقا تهراني است كه در حوزه تصوف و عرفان نوشته شده و نقدي بر عرفان اصطلاحي (عرفان آميخته با تصوف) است.
وي به يكي ديگر از كتاب‌هاي تازه منتشر شده در اين انتشارات با عنوان «بررسي شئون امامت و قائميت امام زمان(عج)» اشاره كرد و گفت: اين اثر، جلد سوم مجموعه «مهربان‌ترين پدر» به حساب مي‌آيد كه مانند ساير جلدهاي اين مجموعه همزمان با ميلاد امام زمان(عج) در نيمه شعبان منتشر مي‌شود.
مسؤل فروش انتشارات آفاق ادامه داد: در اين اثر 20 مقاله با موضوعاتي نظير محبت و شناخت امام زمان(عج) و همچنين چگونگي پيوند با ايشان گردآوري شده‌اند. منبع/ايبنا

«ضامن آهو»حقيقت يا افسانه؟
ضامن آهو، يكي از القابي است كه در ميان توده مردم به امام هشتم حضرت امام علي بن موسي الرضا(ع) نسبت داده شده است، و حتي برخي از محققان اين لقب را برگرفته از داستان‌هاي گوناگوني مي‌دانند كه در كتب تاريخي نقل شده است كه مشهورترين آن به اين صورت است:
روزي صيادي در بيابان طوس آهويي را دنبال مي‌كند. اتفاقاً امام رضا (ع) در آن نواحي تشريف فرما بودند و آهو به امام پناه مي‌برد. امام حاضر مي‌شود مبلغي را به آن شكارچي بپردازد تا او آهو را آزاد سازد؛ ولي صياد نمي پذيرد! در اين هنگام آهو به زبان مي‌آيد و به امام عرض مي‌كند كه من دو بچة شيري دارم كه گرسنه‌اند و چشم به‌راه هستند و حالا شما ضمانت مرا نزد اين ظالم بفرمائيد كه بروم و بچه‌هايم را شير بدهم و برگردم و خود را تسليم صياد كنم. امام هم ضمانت آهو را مي‌كند، آهو مي‌رود و به سرعت بر مي‌گردد! شكارچي كه وفاي به عهد آهو را مي‌بيند و مي‌فهمد كه ضامن آهو، امام (ع) مي‌باشند، منقلب مي‌شود و آهو را آزاد مي‌كند.
اما آنچه در منابع روايي معتبر در اين زمينه مورد توجه قرار گرفته داستاني متفاوت و در عين حال معقول و موجه مي‌باشد كه علامه مجلسي (ره) آن را از بركات قبر آن امام همام دانسته و از آن به عنوان «بركات رضويه» ياد كرده است. ايشان اين داستان را از كتاب «عيون اخبار الرضا(ع)» تأليف شيخ صدوق(ره) نقل كرده است كه: ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسي كه حاكم طوس بوده روايت كرده : «در روزگار جواني نظر خوشي به طرفداران اين مشهد نداشتم و در راه، متعرض زائران مي‌شدم و لباس‌ها و خرجي و نامه‌ها و حواله‌هايشان را به ستيزه مي‌ستاندم. روزي به شكار بيرون رفتم و يوزي را به دنبال آهويي روانه كردم. يوز هم چنان دنبال آهو مي‌دويد تا به ناچار آهو را به پاي ديواري پناهيد و آهو ايستاد و يوز روبرويش ايستاد ولي به او نزديك نمي شد. هر‌ چه كوشش كرديم كه يوز به آهو نزديك شود، يوز نمي جست و از جاي خود تكان نمي خورد، ولي هر وقت كه آهو از جاي خود دور مي‌شد، يوز هم او را دنبال مي‌كرد اما همين كه به ديوار پناه مي‌برد يوز باز مي‌گشت تا آنكه آهو به سوراخ لانه مانندي در ديوار آن مزار داخل شد. من وارد رباط ( تعبير جالبي از مزار امام رضا(ع) در آن عصر) شدم و از ابي نصر مقري (خادم مزار) پرسيدم كه آهويي كه هم الان وارد رباط شد كجاست؟ او گفت: نديدمش. آن وقت به همان جايي كه آهو داخلش شده بود در آمدم و ردش را ديدم ولي خود آهو را نديدم. پس با خداي تعالي پيمان بستم كه از آن پس زائران را نيازارم و جز از راه خوبي و خوشي با آنان در نيايم و از آن پس هر گاه كار دشواري به من روي مي‌آورد و گرفتاري پيدا مي‌كردم به اين مشهد روي و پناه مي‌آوردم... و هيچ گاه از خداي تبارك و تعالي در آن جا حاجتي نخواستم مگر آن كه حق تعالي آن حاجت را برآورد.»
نكته قابل توجه در اينجا اين است كه در خلال كتاب «عيون اخبار الرضا(ع)» چند بار كه شيخ حديث يا مطلبي را نقل فرموده كه خود 100% اعتقادي به صحت روايت يا وثوقي به سلامت سند آن يا اطميناني به ثقه بودن راوي آن نداشته است (و لو آن كه آن را از مشاهير هم نقل فرموده باشد) بي‌اعتمادي خود را به آن مطلب تصريح مي‌فرمايد؛ اما داستان آهو 100% مورد قبول شيخ صدوق(ره) قرار گرفته و كوچك‌ترين شبهه‌اي در صحت آن به خاطر شريفش خطور نكرده است.
به هر صورت، ظاهراً اصل داستان و روايتي كه سبب ملقب ساختن حضرت امام علي بن موسي الرضا صلوات الله عليه به «ضامن آهو» شده است، بايد همين داستان باشد. منبع/تبيان؛ برگرفته از كتاب «چهار مقاله» نوشته دكتر احمد مهدوي دامغاني

موانع برگزاري كرسي‌هاي آزاد انديشي
دانشجويان براي برگزاري كرسي‌هاي آزاد انديشي در دانشگاه‌ها، تاكنون با موانع و مشكلات مختلفي روبرو بوده‌اند. برخي موارد هستند كه مانع برگزاري مي‌شوند و برخي موارد هم مشكلاتي هستند كه بر طرف نكردن آن‌ها در ادامه راه منجر به عدم موفقيت و نرسيدن به هدف مي‌شوند. در ذيل مواردي خواهد آمد كه دانشگاه‌هاي مختلف كشور در عمل، با آنان مواجه بوده‌اند:
1. عدم همت و انگيزه دانشجويي براي راه اندازي كرسي ها؛ قدم اول، احساس نياز و درك ضرورت آن است كه به واسطه تاكيدات مقام معظم رهبري و منازعه موجود در كف دانشگاه‌ها به وجود آمد، اما با افول فتنه و آرام شدن مقطعي فضاي سياسي كشور، كم رنگ شد. از طرفي وجود موانع و مشكلات فراوان، شكستن فضاي فعلي براي ايجاد گفتمان آزاد انديشي را در نگاه دانشجويان سخت تر جلوه داده به طوري كه ايشان عطايش را به لقايش مي‌بخشند.
2. محافظه كاري مسئولان دانشگاه و عدم تمايل به بر هم خوردن سكون و آرامش ظاهري دانشگاه؛
3. ديد نادرست دانشجويان نسبت به مفهوم و مصداق آزاد انديشي؛ مانند داشتن ديد سطحي و عدم تدقيق در فرمايشات مقام معظم رهبري در اين باره.
4. ترس و عدم اعتماد به نفس دانشجويان؛ ترس از صحبت كردن در جمع، يك ويژگي فردي است كه در غالب افراد جامعه يافت مي‌شود. در دانشگاه‌ها معمولا برخي چهره هاي ثابت كه معلومات خوبي دارند، وجود دارد كه در همه برنامه‌ها حاضرند و به اصطلاح خوب حرف مي‌زنند و خوب جواب مي‌دهند. كه عملا باعث درگير نشدن بدنه دانشجويي با اين مسائل است.
5. حاكم شدن فضاي امنيتي و برخورد انضباطي با مخالفان؛ قطعا حفظ و حراست از مباني نظام مقدس جمهوري اسلامي و مقابله با هرگونه عبور از خطوط قرمز عقيدتي و تشويش اذهان عمومي از وظايف خطير نهادهاي امنيتي است؛ اما عدم تشخيص درست اين وظيفه در فضاي دانشگاه، باعث مي‌شود تبليغات منفي مبني بر عدم وجود آزادي بيان و آزادي پس از بيان در مورد كرسي‌ها شكل بگيرد كه در نتيجه آن، عموم دانشجويان در فضاي منطقي آزادانديشي نيز از بيان عقايد خود جهت تضارب آرا و اصلاح آن، خودداري كرده و اين يعني عدم استقبال دانشجويان از كرسي ها.
6. وجود مسائل بروكراتيك؛ يكي از مشكلات برگزاري در تشكل‌ها و نهادهاي مسئول بروكراتيزاسيون و تشكيل ديوان‌سالاري‌هاي مختلف مثل خانه آزاد انديشي و دبيرخانه و… است. اين مسأله خوب است، اما نبايد به گونه اي شود كه فرايند تشكيل كرسي كند شود و در بين پيچ و خم‌هاي شوراهاي مختلف براي موافقت و كسب مجوز اساساً از بين برود.
7. برگزاري برنامه‌هاي ناسره؛ برگزاري برنامه‌هايي از جنس همان برنامه‌هاي سابق مانند سخنراني و مناظره و تريبون آزاد و پرسش و پاسخ با نام كرسي‌هاي آزاد انديشي.
8. دو قطبي كردن فضاي جلسات؛ يكي از آسيب‌هاي موجود در برگزاري كرسي‌ها اين است كه دانشجويان شركت كننده در كرسي‌ها به دو دسته موافق و مخالف تقسيم شوند؛ چه در مرحله ثبت نام پيش از جلسه و چه در خود جلسه. چرا كه اين امر با هدف اصلي كرسي‌ها يعني نمايان شدن حق و پذيرش آن توسط فكر آزاد از قيود در تعارض است.
9. عدم انتخاب موضوعات مناسب؛
10. حضور استاد و مدعو؛ محوريت دانشجو يكي از مولفه‌هاي اصلي در برگزاري كرسي‌ها است، اما در بسياري از موارد، دانشجويان به دنبال دعوت از اساتيد مطرح هستند تا حرف‌هاي ناب تر و پاسخ‌هاي كوبنده‌تر بدهد و موضوع كاملا روشن شود.
11. عدم استقبال مخالفان از حضور در كرسي‌ها و اهميت دادن به اين موضوع؛ بديهي است جهت ايجاد تضارب آرا بايد نظرات مخالف و معارض با يكديگر مطرح شود، لذا گفته نشدن حرف هاي مخالف و به عبارتي عدم استقبال مخالفين نيز يك آسيب است. كه البته به مرور زمان و با برگزاري برنامه‌هاي پي در پي و مستمر، انتخاب موضوعات مناسب، دعوت چهره به چهره و… اين مشكل قابل حل است. اما مشكل بزرگتر اين است كه خيلي وقت‌ها برگزاركنندگان به دنبال اين هستند كه برنامه را با حضور مخالف جذاب كنند يا اينكه حضور مخالفين براي آن‌ها تبديل به مسأله اصلي مي‌شود.
12. نداشتن سير مشخص و شناور بودن جلسات؛
13. ضعف در تبليغات و مستند سازي؛ متأسفانه دانشجويان در اين امر خوب عمل نمي‌كنند و چه بسا برنامه‌هاي خوبي كه برگزار مي‌شود اما به دليل بي توجهي در مستندسازي و نشر آن، به پيشرفت كرسي‌‌ها و انتقال تجارب و فضاسازي، كمك نمي‌كند.
14. موضوعيت يافتن حضور هيئت داوران؛ حضور هيئت داوران، نه ضروري است نه لازم، اما به برگزاري بهتر كمك مي‌كند. نقش داور در يك برنامهء دانشجويي رعايت اخلاق و منطق و عدم توهين و گفتن حرف بي سند و خارج از موضع حرف زدن و مواردي از اين دست است كه به وسيله يك مجري خوب، بدون هيئت داوران هم قابل دست‌يابي است. منبع/پايگاه كرسي‌‌هاي آزاد انديشي

كنگره بزرگداشت عبدالجليل رازي قزويني
كنگره بزرگداشت محدث عبدالجليل رازي قزويني، به همت موسسه علمي ـ فرهنگي دارالحديث و آستان حضرت عبدالعظيم حسني(ع)، 4 خرداد 1391 با قرائت پيام رهبر فرزانه انقلاب، برگزار شد. در پيام معظم له آمده است: «كاري كه در مورد مرحوم عبدالجليل قزويني رازي در حال انجام است، كاري كاملاً شايسته و بايسته است. اين شخصيت بزرگ، هم از لحاظ علمي و هم از لحاظ ادبي، يك مرد برجست‌هاي بود. «كتاب نقض»، غير از اين‌كه اعتقادات و معارف اهل بيت(ع) و شيعه را بيان كرده و به شبهات آن ناصبي جواب داده، مملو از استدلال‌هاي منطقي و قابل فهم براي همه است كه چيز مغتنمي است. علاوه بر اين، متن، يك متن ادبي است؛ يعني يك نثر قرن ششمي استوار، محكم و بسيار قوي دارد. مشكل اساسي ما در كارهاي اعتقادي و علمي ـ اسلامي، برخوردار نبودن آثار از آرايه‌هاي هنري و ادبي است. خيلي از كتاب‌هاي ما، كتاب‌هاي خيلي خوبي است؛ وليكن هيچ خواننده اهل ذوق و ادبي را جذب نمي‌كند، مگر كسي را كه انگيزه‌هاي زيادي داشته باشد تا محتوا را بخواهد بفهمد و خود آرايه كتاب، از لحاظ ادبي، جذاب نيست؛ اما اين كتاب، اين‌ گونه نيست. كتاب نقض، كتابي است كه از لحاظ ادبي، نثر بسيار متين، قوي و محكمي دارد و خيلي زيبا نوشته شده. البته نثر قرن ششم است؛ ليكن كساني كه با زبان و ادب و نثر فارسي آشنايي دارند، اين كتاب را بسيار مي‌پسندند.
در ادامه اين پيام آمده است: مصحح اين كتاب، مرحوم مير جلال الدين محدّث اُرمَوي، خيلي براي اين كتاب زحمت كشيد و هيچ هم از او قدرداني نشد. خواهش مي‌كنم در اين كار، از مرحوم محدّث، واقعاً قدرداني شود. محدّث، مرد بسيار فاضلي بود؛ چيزي شبيه محمد قزويني. من ايشان را از نزديك ديده بودم و كاملاً مي‌شناختم. اين كتاب نقض و ملحقات نقض را من خودم از ايشان، شخصاً خريدم. مرحوم محدّث، يكي دو دوره اين كتاب را در دستمال‌هاي ابريشمي مي‌گذاشت و با خودش مي‌برد و اين‌جوري مي‌فروخت. اين مرد ملّا و فاضل ـ كه داماد مرحوم آقا سيد محمد طالقاني و شوهرخواهر جلال آل احمد ـ بود، آدمي بود كه مي‌توانست در محافل ادبي و هنري آن روز، شناخته‌شده باشد؛ اما كسي به ايشان توجهي نمي‌كرد، از بس آدمِ خوددار و داراي عزّت و عفّت نفس بود. از او واقعاً بايد تجليل بشود. او اين مجاهدت را كرد و اين كتاب را تصحيح و چاپ نمود و در اختيار علاقه‌مندان گذاشت و اِلّا كسي اصلاً اين كتاب را نمي‌شناخت. به هر حال، اين كتاب، كتاب بسيار خوبي است. حالا از لحاظ ادبي و نثر كه اين است و از لحاظ كار محتوايي هم خود او (عبدالجليل) در مقدمۀ كتاب نوشته. البته من اين مقدمۀ كتاب را ده‌ها سال پيش، تقريباً در نوجواني خواندم. آن طور كه يادم هست، ايشان مي‌گويد وقتي كتاب آن ناصبي به نام «بعض مثالب النواصب» در آمد، همه گفتند كسي نيست جواب بدهد مگر اين كه عبدالجليل اين كار را بكند. به من مراجعه كردند و من هم نشستم اين كار را كردم.
رهبر فرزانه انقلاب در ادامه پيام آورده است: من در سال‌هاي 35 ـ 36 شمسي اين كتاب را نگاه مي‌كردم و با شوق و عشق فراوان، آن را مي‌خواندم. ري در آن وقت (قرن ششم هجري)، پرورشگاه خيلي از بزرگان بوده است. ابو الفتوح رازي، متعلق به همين زمان است. عبدالجليل، با ابوالفتوح معاصر است. يعني بايد تاريخ ري را هم از اين راه به دست آورد. البته ايشان قزويني و رازي است؛ ليكن اهل ري هست. آن وقتي كه (در ديدارهاي قبلي با شما) راجع به عبدالجليل سفارش مي‌كردم، به سيد مرتضي رازي هم اشاره كردم. او هم يك شخصيت برجستۀ ديگري است. حالا شما براي سيد مرتضي بغدادي بزرگداشت مي‌گيريد. عيبي ندارد. لازم هم هست؛ چون آن بزرگوار هم از مفاخر دنياي اسلام است؛ ليكن سيد مرتضي رازي را از قلم نيندازيد. او هم شخصيتي بزرگ و ناشناخته است. كسي هم او را نمي‌شناسد.
در ادامه كنگره «بزرگداشت عبدالجليل رازي قزويني»، آيت‌الله جعفر سبحاني به ايراد سخن پرداخت و گفت: عبدالجليل رازي قزويني تا آنجا كه تحقيق شده است در سال 504 ديده به جهان گشوده و در سال 585 هجري قمري در گذشته است. در قرن ششم هجري دو شهر ري و قم در كنار هم، منطقه عظيمي براي پرورش عالمان بوده است و مي‌توان گفت شيعه دو منطقه علمي داشته است. عراق و ايران مناطقي بودند كه در آن به تحقيق و تدوين علوم اسلامي پرداخته شده است. در ايران، ري و قم فعال بوده‌اند.
آيت‌الله سبحاني افزود: عبدالجليل رازي قزويني از وعاظ زمان خود بود و او را «خطيب» هم ناميده‌اند؛ در مراجعه به تاريخ، خطيب از القاب بزرگ علماي اسلام به‌شمار مي‌آيد. كتاب «نقض» كه از اين شخصيت بزرگوار به يادگار مانده و مرحوم محدث ارموي، آن را احيا كرد، يك منبع خوب علمي است كه هر شخص مي‌تواند مطابق تخصص خود از آن بهره‌مند شود. تا انسان عاشق نباشد نمي‌تواند اين گونه كتاب‌ها را احيا كند و اين كتاب هاي خطي دلسوز مي‌خواهد تا هر روز با مراجعه، تحقيق، و تلاش تصحيح شوند.
در ادامه اين كنگره، در ميزگرد علمي با حضور آيت‌الله محمدي ري شهري، آيت‌الله استادي، آيت‌الله تسخيري و حجت الاسلام و المسلمين مهدوي راد، درباره شخصيت علمي عبدالجليل رازي و ويژگي‌هاي اثر وي مباحثي ارائه شد.
سخنراني‌هاي آيت‌الله رضا استادي، حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر رسول جعفريان،‌ دكتر سيد علي موسوي گرمارودي، استاد ميرهاشم محدث و تقدير از مقام علمي استاد فقيد ميرجلال‌الدين محدث ارموي، از ديگر برنامه‌هاي اين كنگره بود. همچنين از تحقيق جديد كتاب «نقض» و منشورات اين كنگره، رونمايي شد. اين كنگره عصر همان روز با سخنراني دكتر علي لاريجاني به كار خود پايان داد. منبع/پايگاه اطلاع رساني دارالحديث