try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 5 مهر, 1396

ايستاده بر تاريخ (نهضت و شخصيت امام خميني(ره))

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
سيدمجتبي مجاهديان
زیر عنوان: 
در گفتگو با استاد سيد هادي خسروشاهي

اشاره
حجت‌الاسلام‌والمسلمين سيد‌هادي خسروشاهي فرزند آيت‏اللَّه سيد مرتضي خسروشاهي ـ از فقهاي صاحب رسالة آذربايجان ـ و او فرزند آيت‏اللَّه سيد احمد خسروشاهي ـ از علماي مشروعه‌خواه عصر مشروطيت آذربايجان ـ در سال 1317 ش در تبريز به دنيا آمد. در 16 سالگي، عازم حوزه علميه قم شد و به تحصيل دروس سطح پرداخت و سپس مراحل بالاي دروس فقه و اصول، تفسير و فلسفه را در محضر اساتيدي چون: آيت‏اللَّه العظمي بروجردي، امام خميني، علامه طباطبايي و بزرگاني ديگر تلمذ نمود.
فعاليت‏هاي اجتماعي و سياسي استاد خسروشاهي از سال 1332‌ش و پس از آشنايي نزديك او با آيت‏اللَّه كاشاني، آيت‏اللَّه طالقاني و شهيد نواب صفوي، آغاز گرديد. وي از همين زمان همكاري خود را با شماري از مطبوعات اسلامي از جمله: مكتب اسلام، مكتب تشيع، معارف جعفري، راه حق، نداي حق، وظيفه، مجموعه حكمت، نور دانش، آيين اسلام، مسلمين، آستان قدس، نسل نو، نسل جوان و... آغاز كرد و بالغ بر صدها مقاله در موضوعات مختلف منتشر كرد. وي از آن دوران تا پيروزي انقلاب اسلامي، بارها دستگير، زنداني و تبعيد شد.
استاد سال 1352‌ش، "مركز بررسي‌هاي اسلامي" را در قم تأسيس كرد كه نشريه دو هفته‏نامه اين مركز به نام "بعثت" كه هم‏اكنون سی و دومين سال و 1414 شماره انتشار خود را پشت سر نهاده، يكي از فعاليت‏هاي آن است. وي پس از انقلاب اسلامي، به مدت شش سال نيز با نشر فصلنامه "تاريخ و فرهنگ معاصر" به روشن ساختن زواياي تاريك تاريخ معاصر ايران و جهان اسلام، مشغول بود.
استاد خسروشاهي كه علاوه بر تسلط بر زبان عربي و تركي - آذري و استامبولي- با زبان انگليسي و ايتاليايي هم آشنايي دارد، پس از پيروزي انقلاب اسلامي، از طرف دولت شهيد رجايي به سفارت ايران در واتيكان انتخاب شد و به مدت 5 سال در اروپا به فعاليت پرداخت. وي در سال 1361، "مركز فرهنگي اسلامي اروپا" را در "رم" بنيان نهاد؛ كه تاكنون ده‌ها اثر ارزشمند در زمينه‏هاي اسلامي، از جمله: ترجمه و نشر قرآن مجيد و نهج‌البلاغه به زبان‌هاي انگليسي، ايتاليايي و آلماني، تأسيس دو ماهنامه انگليسي زبان به نام‏هاي "انكوايري" و "امريكن ايونتس" و مجله هفتگي عربي زبان "العالم" در لندن و نيز ماهنامه "جهان نو" را به ايتاليايي، منتشر نموده است. در مجموع استاد در مدت 5 سال حضور در غرب، 162 نوع كتاب و نشريه به زبان‏هاي فارسي، عربي، انگليسي، ايتاليايي و فرانسوي، در سراسر جهان منتشر كرد.
استاد خسروشاهي علاوه بر نگارش صدها مقاله در نشريات ايران و جهان اسلام، بالغ بر 80 كتاب به زبان فارسى و عربى تأليف نموده است؛ كه از جمله آنها مي‌توان به: ترجمه و تحقيق "امام على(ع) صداى عدالت انسانى" جرج جرداق در 5 جلد(كه بيش از ده بار تجديد چاپ شده است)، تدوين، تحقيق و نشر مجموعه آثار سيد جمال‏الدين حسينى در 10 جلد، مجموعه "حركت‏هاى اسلامى معاصر" در 20 جلد، "اسناد نهضت اسلامى ايران" در 10 جلد و "مجموعه آثار علامه طباطبايى" در 16 جلد، اشاره كرد. علاوه بر اين، 120 جلد كتاب ديگر نيز با تحقيق، توضيح و يا مقدمه و اشراف ايشان در ايران، ايتاليا، مصر و... چاپ و منتشر شده است. علاوه بر اين، استاد همواره در احياء، تدوين و نشر آثار اساتيدي چون: آيت‏اللَّه كاشف‏الغطا، علامه سيد محمدحسين طباطبايي، حاج شيخ سراج انصاري، استاد سيد محمد محيط طباطبايي، استاد سيد غلامرضا سعيدي و... كوشا بوده است؛ پس بي‌مناسبت نيست كه استاد محمدرضا حكيمي ايشان را "فرهنگبان كوشا"1مي‌نامد.
چند دهه آشنايي نزديك استاد خسروشاهي با تحولات كشورهاي اسلامي، به ويژه تخصص ايشان در جريان‌شناسي قيام‌هاي ضد استعماري و ضد استبدادي مردم مسلمان منطقه، نظام را بر آن داشت تا از ظرفيت بالاي وي در ديپلماسي استفاده كند. بر اين اساس وي به عنوان اولين رئيس دفتر حافظ منافع تهران در قاهره و رياست دستگاه ديپلماسى ايران به مصر اعزام شد. استاد در مدت اقامت خود در قاهره، علاوه بر شركت در كنفرانس‏ها و كنگره‏هاي اسلامي، و حضور در محافل علمى- سياسى و سخنرانى و مصاحبه‌هاي تلويزيونى و مطبوعاتى و ملاقات‌هاي متعدد با علما و مقامات سياسى مصر، بالغ بر 50 جلد كتاب و نشريه، درباره انقلاب اسلامى ايران، تشيع و اهل‌بيت(ع) در مصر تأليف كرد و يا با همكارى و مساعدت ايشان منتشر شد؛ كه مهم‌ترين آنها عبارتند از: نهج‏البلاغه با مقدمه استاد و شرح شيخ محمد عبده، اهل‌البيت فى مصر، صحيفه سجاديه، حقيقة علاقة عبدالناصر بالثورة الاسلامية فى ايران، ادعية اهل‌البيت، الامام على‌بن‌ابيطالب، الامام الحسين، الامام جعفر الصادق، الطريق الى مذهب آل‌البيت، عقيدتنا و ... .
استاد از پيشگامان حركت اصلاحي "تقريب بين مذاهب اسلامي"، به‏شمار مي‏رود و مكاتبات ايشان با علامه شيخ محمدتقي قمي، مؤسس دارالتقريب قاهره، در نيم قرن پيش، گواه اين مهم است.
اينك با سپاس از حجت‌الاسلام‌والمسلمين استاد سيد‌هادي خسروشاهي، مشروح گفتگوي مكتوب خود با ايشان را درباره نهضت و شخصيت امام خمینی(ره)، تقديم شما گراميان مي‌كنيم.
معارف
جریان ها و مبادی مختلفی را به عنوان نقطه پیدایی و آغاز نهضت اسلامی امام خمینی(ره) برمی‌شمرند ـ از مشروطه گرفته تا جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت و جریان‌های اوایل دهة چهل شمسی به ویژه 15 خرداد سال 42 و حوادث دهۀ 50 ـ البته بدیهی است که این مبادی مختلف ريشه در اندیشه و اهداف خاصي دارد. نظر حضرتعالی در این رابطه چیست؟ و نقش پانزده خرداد در این میانه چه بوده است؟
در ایران نیز مانند ديگر کشورها، در طول تاریخ، در راستای اهداف خاص مردم و یا رهبران آن‌ها، حرکت‌ها و جنبش‌هایی به‌وجود آمده است که پیدایش هر کدام در واقع علل و عوامل خاص خود را داشته است. نهضت‌های متعدد و مختلف در ایران نیز، چه قبل از مشروطیت و چه بعد از آن، علل و مبادی و انگیزه‌های ویژه خود را دارد و پیوند میان آن‌ها و نهضت اسلامی ایران که پس از حوادث 15 خرداد اوج گرفت و سرانجام به پیروزی انقلاب اسلامی منجر شد، امری معقول و منطقی نیست و با توجه به اصول و مبادی آن حرکت‌ها و نهضت اسلامی ایران، می‌توان به تفاوت‌های اصولی بین آنها پی برد.
بی‌تردید حرکت امام خمینی(ره) از آغاز ماجرای انجمن های ایالتی ـ ولایتی و دیگر مشکلات سیاسی ـ اجتماعی که پس از رحلت آیت‌الله بروجردی(ره) به‌وجود آمد و در جامعه مطرح گردید، به‌ویژه در سال 1340 به بعد، یک حرکت مستقل و اسلامی خالص بود که با سرکوب آن در حوادث 15 خرداد به‌ظاهر خاموش شد، ولی در واقع، پشت پرده مراحل تکاملی خود را طی نمود تا در سال 1357 اوج گرفت و به پیروزی رسید.
در کل ارتباط دادن این نهضت توسط هواداران بعضی از گروه‌ها و احزاب و اشخاص به سابقه حرکت‌هاي به‌ظاهر آزادی‌خواهانه دیگر، در یک تحلیل علمی ـ منطقی، غیر معقول خواهد بود و بی‌تردید رهبری آشتی‌ناپذیر روحانیت و در رأس آن، امام خمینی(ره)، نقش 15 خرداد را برجسته‌تر کرد که خود به بحث مستقل و جداگانه‌ای نیاز دارد.
پس از انقلاب و به ویژه در سال‌های اخیر، آثار زیادی در زمینه نقش گروه‌ها و جریانات مختلف در تحقق و پیروزی انقلاب اسلامی منتشر شده است؛ به راستی سهم دیگر گروه‌های فعال در دوران مبارزه اعم از سیاسی، مسلحانه، جریانات روشنفکری، چپ و لیبرال در پیروزی این نهضت چقدر بود؟ آیا اینها را می‌توان به عنوان عوامل مؤثر و اساسی پیروزی نهضت به حساب آورد؟ موضع و برخورد امام(ره) نسبت به این گروه‌ها و جریان‌ها چه بود؟
در مورد نقش گروه‌ها، سازمان‌ها و جریانات مختلف در حوادث نیم‌قرن اخیر کشور، باید به "تفکیک" بپردازیم. بعضی آن‌ها ـ مانند بسیاری از علماي عظام بلاد و حتی حوزه‌های علمیه ـ در آغاز نهضت اخیر اصولاً نه تنها نقش عمده و اثرگذاری نداشتند بلکه در آن شرکت و همکاری نکردند. یعنی بعضی از آن گروه‌‌ها ـ مانند جبهۀ ملی و... ـ هوادار مبارزه از طریق شرکت در مجلس شورای ملی بودند و باور داشتند که مانند روش دیگر کشورها، از مسیر پارلمانتاریسم، مي‌توان به نتیجه مطلوب رسید؛ و در واقع عملاً خواستار و یا حتی هوادار پیدایش تغییر بنیادی و نهضت ویژه برای تحقق اهداف خارج از چارچوب قانون اساسی نظام شاهی نبودند. ولی بعضی از آن احزاب، به‌ویژه گروه‌های مذهبی وابسته به ملی‌گراها ـ مانند حزب جاما، نهضت آزادی ـ پس از تجربه‌های سیاسی نتیجۀ مبارزه قانونی!، سرانجام به ایجاد نوعی تحول در فضای باز سیاسی، در چارچوب قانون اساسی کشور، گرایش پیدا کردند. بعضی دیگر هم که بعدها خود را صاحب انقلاب نامیدند، اصولاً در آن مراحل نخستین یا به دنیا نیامده بودند و یا در زیر پرچم مثلاً نهضت آزادی، گرد آمده بودند که آن هم هوادار "مبارزه قانونی" بود: شاه بماند و سلطنت کند نه حکومت!...
پس از آنکه نهضت از "قم" آغاز شد و رهبری عملی آن به عهدة امام خمینی(ره) قرار گرفت، کم کم علماي بلاد، به‌ویژه شاگردان و تربیت یافتگان حوزة ایشان، و سازمان‌های سیاسی کوچک، به نهضت و ضرورت استمرار آن پیوستند. در آن شرایط بعضی از مراجع عظام ـ با شناخت عینی و شهادت مستند اینجانب ـ برخلاف عقیدة قلبی خود، "مجبور" شدند که در نهضت شرکت کنند و یا در کنار آن باقی بمانند و همراه امام خمینی(ره) به مسیر آن ادامه دهند و به این ترتیب همۀ اینها ـ اعم از مراجع و علماء و سازمان‌های سیاسی کوچک ـ درواقع به نحوی در پیشبرد اهداف نهضت همکاری داشتند، یا به عبارت دیگر نقشی را در پیشرفت نهضت ایفا كردند که انکار آن ـ بدون اینکه در کم و کیف آن بحث کنیم ـ دور از حق و انصاف و داوری عادلانه در حوادث تاریخی است.
اما حرکت‌های کوچک زیرزمینی و یا به اصطلاح هواداران اقدام مسلحانه! و تحرّکات روشنفکری عناصر چپ و لیبرال و سکولار، نقش تأثیرگذاری در میان تودة مردم و متن جامعه نداشتند. البته بعضی از آنها در آگاه‌سازی بخشی از دانشجویان و جوانان نقشی را به‌عهده گرفته بودند که بدون رهبری کلی روحانیت ـ و در طلیعة آنها امام خمینی(ره) ـ هرگز نمی‌‌توانستند در جامعه تحول بنیادی به وجود آورند، چه رسد به اینکه بتوانند رژیم شاهنشاهی را سرنگون سازند؛ چرا که در عمق و بطن جامعه و تودة مردم ریشه نداشتند.
فعال‌ترین این عناصر و گروه‌ها و سازمان‌ها در گذشته ـ مانند جلال آل‌احمد، دکتر شریعتی، خلیل ملکی و امثالهم و مانند بعضی از سازمان‌های وابسته به جبهه ملی و نهضت آزادی مثل فدائیان خلق، مجاهدین خلق و گروه‌های مشابه دیگر- یا به نحوی خود از صحنه کنار رفته و یا به شدت سرکوب و متلاشی شده بودند. بنا‌بر این آنها نمی‌توانند مدعی شوند که در مراحل تکاملی نهضت، تأثیرگذار بوده و یا نقش اساسی داشته‌اند، چراکه اصولاً آن‌ها در میدان عمل و در صحنه نبودند. اما باید پذیرفت که در آغاز نهضت، از آن پشتیبانی کرده و با آن همدردی نمودند و در حد توان خود، به هواداری از اهداف نخستین امام خمینی(ره) ـ اصلاح امور ـ پرداختند.
اما در مراحل تکاملی نهضت و آغاز دوره پرخطر مبارزه نهایی "شاه باید برود" و "سرنگونی رژیم سلطنتی"، به همان دلایلی که اشاره کردم، آنها نه تنها صحت آن را نمی‌پذیرفتند و هرگز نقش سازنده‌ای هم نداشتند، بلکه این مرجعیت و روحانیت به رهبری امام خمینی(ره) بود که به تمام معنا در میدان معرکه بودند و انقلاب را از قم و نجف و سپس پاریس اداره و هدایت می‌کردند.
موضع و برخورد امام با این گروه‌ها و عناصر اعم از چپ و راست، از همان آغاز در نجف و پاریس، "مثبت" بود تا آنجا که در مصاحبه‌ای در پاریس، رسماً اعلام کردند که مارکسیست‌ها هم می‌توانند وارد صحنه بشوند و در سایة نظام اسلامی حرف‌های خود را آزادانه بیان کنند. روش امام در برابر عناصر غیرمارکسیست ـ مانند لیبرال‌ها و ملی‌گراها ـ نیز چنین بود. تا آنجا که پس از پیروزی انقلاب، ادارة کلیّه امور کشور را به دست کسانی سپردند که از عناصر لیبرال و ملی‌گرای مذهبی تشکیل می شدند. اما به علت ضعف عملکرد این دولت موقت ـ با همۀ احترامی که امام نخست به آنها قائل بود ـ و سپس عملکرد آشوبگرانه سازمان‌های چپ‌گرا که با ترور و اغتشاش، می‌خواستند "انقلاب را به‌طور کامل مصادره کنند" و امور را در دست بگیرند که نتیجة قطعی آن سقوط و سلطۀ مجدد امپریالیسم بود، باعث گردید که روش امام خمینی(ره) و برخوردشان با آنها تغییر یابد.
البته اگر رهبران آن سازمان‌ها به نصایح امام گوش می‌دادند، تردیدی نيست که روش امام در تعامل با آن‌ها تغییر نمی‌کرد و همچنان مثبت می‌ماند؛ اما وقتی غرور و نخوت و خودخواهی و هژمونی عناصری مانند بنی‌صدر و مسعود رجوی و گروه‌های هوادار، اصل انقلاب را در معرض خطر قرار داد، امام خمینی(ره) به عنوان امین مردم و رهبر انقلاب، نمی‌توانست بی‌تفاوت و ساکت باقی بماند.
وقتی رهبری مجاهدین خلق آن دوران، درخواست حضور در جماران را مطرح کرد که به خدمت امام برسند، امام در سخنرانی رسمی خود فرمود: "شما سلاح‌ها را تحویل دهید، من به دیدار شما می‌آیم." این کلام از امام خمینی(ره)، بی‌تردید صادقانه و عارفانه بود، اما وقتی آنها به جای عمل به نصیحت ایشان، به اصطلاح به "فاز نظامی! و برخورد مسلحانه"! وارد شدند، امام چه روش دیگری جز برخورد قاطع، می‌توانست در پیش بگیرد؟
آیا قدرت‌های خارجی در ماجرای نهضت مردم ایران سهم ـ کنشی یا واکنشی ـ داشتند؟ به عبارت دیگر آیا کشورهای دیگر تنها تماشاگر وقایع ایران بودند و یا بازیگران پیدا و پنهان آن نیز محسوب می شدند؟
بی‌تردید قدرت‌های خارجی، که در کلیت خود تحت عنوان "امپریالیسم غربی" ـ که سوسیال امپریالیسم شرقی را هم به تناسب محتوای ایدئولوژیک آن، در بر می‌گرفت ـ همراه همۀ مزدوران چپ و راست خود، از ارتجاع عرب تا سکولارهای حاکم بر کشورهایی نظیر ترکیه آن دوران، همه و همه، برای جلوگیری از رشد و پیروزی نهضت و در نهایت تبدیل آن به یک "انقلاب اسلامی پیروز" که در عمل الگوی دیگر بلاد اسلامی خواهد شد، کنش‌ها و واکنش‌های منفی متعدد و همه جانبه‌ای را از خود بروز دادند و در واقع نه تنها نمایشگر بی‌تفاوت صحنه نبودند، بلکه بازیگران پیدا و نهان مخالف هوادار براندازی محسوب می‌شدند.
عملکرد دنیای سلطه و استکبار صلیبی پیوند خورده با صهیونیسم که به تعبیر قرآن "أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا"2بودند و اجرای طرح‌ها و توطئه‌های گوناگون، برای بازداشت نهضت از پیروزی و یا سرکوب و اسقاط آن پس از پیروزی، با همکاری تنگاتنگ عوامل سرسپردة داخلی و عملة رسمی یا آماتور آنان در منطقه و داخل کشور اسلامی، نشان دهندة عمق اقدامات ضد انسانی و ضد اخلاقی آنان در قبال حرکت اسلامی مردم ایران می‌تواند باشد.
از ترورهای کور و یا حساب شده در درون کشور و حذف شخصیتی یا فیزیکی عناصر تأثیرگذار در نهضت و سپس ایجاد هرج و مرج، اغتشاش و آشوب در سراسر بلاد و توطئه‌های تجزیه‌طلبانه در خوزستان، آذربایجان، کردستان، بلوچستان، تا طرح کودتای نوژه و غیره گرفته تا پیشنهاد استفاده از بمب اتمی، پس از اشغال لانه جاسوسی، به جیمی کارتر، ـ که در کتاب خود به آن اعتراف دارد ـ همگي نشان از نوع کنش‌ها و واکنش‌های منفی و ضد انقلابی آن‌ها دارد.
نقش "شخص و شخصیت" حضرت امام خمینی(ره) را در پیروزی انقلاب اسلامی به چه حدّ و میزانی می‌دانید؟ وجوه تمایز و تفاوت ایشان با دیگر مراجع عظام و یا رهبران دینی دوران معاصر، چه بود؟
با شناخت دقیق عینی و میدانی از جریانات نهضت، در داخل حوزه‌ها و محافل علماي بلاد، و مجامع سیاسی و احزاب مطرح، مانند سازمان‌ها و گروه‌های وابسته به جبهة ملی تا حزب توده و احزاب چپ و راست موجود، یقین دارم که شخص امام خمینی(ره) در آغاز و پیدایش نهضت و تداوم بخشی به آن تا پیروزی انقلاب اسلامی و سپس استمرار و تسلیم‌ناپذیری پس از پیروزی، اصلی‌ترین و اساسی‌ترین نقش را به عهده داشت. یعنی به یقین اگر اين حرکت توسط امام در مسئله لایحة انجمن‌های ایالتی و ولایتی آغاز نمی‌شد و اگر شکل و محتوای جدید تغییر یافته حرکت، در جریان حوادث 15 خرداد و پس از آن، به‌وجود نمی‌آمد، و اگر شخص امام خمینی(ره) طلیعه‌دار این حرکت و مبارزه نبود، یا اصولاً حرکتی به مفهوم واقعی کلمه به وجود نمی‌آمد و یا اگر به‌وجود می‌آمد، کاملاً بی‌رنگ و بی‌محتوا می‌بود و به شکل معمولی و سنتی ـ با اظهار تأسف و درخواست عنایت و ابراز مرا‌حم ملوکانه! ـ پایان می‌یافت و هرگز نتیجة مطلوب به دست نمی‌آمد.
اگر مسائل نهضت و حرکت توسط امام پی‌گیری نمی‌شد و استمرار نمی‌یافت، بسیار بعید می‌دانم که حتی اغلب مراجع عظام بلاد (رحمهم الله) روی اجتهادها و برداشت‌ها و تشخیص‌های ذهنی متداول، به مبارزه بنیادی و ریشه‌ای ادامه می‌دادند، بلکه با عقب‌نشینی ظاهری حاکمیت - و اجرای عملی اهداف شوم ـ ماجرا پایان می‌یافت؛ کما اینکه در ماجرای لایحة انجمن‌های ایالتی و ولایتی این نوع عملکرد کاملاً مشهود بود و اگر مقاومت امام خمینی(ره) نبود، با یک عذرخواهی سیاسی حاکمیت، غائله پایان می‌یافت؛ اما این امام خمینی(ره) بود که حاضر نشد عقب‌نشینی ظاهری نخست‌وزیر شاه ـ اسدالله علم ـ را بپذیرد و خواستار عملی شدن اهداف روحانیت گردید. البته امام خمینی(ره) به ما آموخت که در مقابل تشخیص و اجتهاد مراجع عظام، هیچگونه عکس‌العمل اعتراضی و منفی یا مقاومتی از خود نشان ندهیم و حتی اجازه ندادند که در محضر ایشان، کسی از عملکرد و یا نظریة احدی از مراجع، انتقادی مطرح کند و در صورت اقدام اعتراضی فردی، بلافاصله از ادامه کلام او مانع می‌شد و می‌فرمود: "شما با مراجع چه کار دارید؟ آن‌ها به تشخیص خود عمل می‌کنند. شما اگر تکلیف دیگری دارید به آن عمل کنید."
در مورد نکتة اخیر در پرسش، ضمن حفظ احترام مراجع عظام معاصر، در قم و مشهد و تهران و نجف و کربلا و... باید اشاره کرد که وجوه تمایز بسیاری بین ایشان و مراجع دیگر وجود داشت که مطرح کردن آن برجستگی‌ها و ویژگی‌‌ها، چون احتمال تجریح دیگران را دارد، طبق دستور کلی امام، در زمان حیات ـ در زمان ممات هم ـ از شرح و بیان آن وجوه معذورم. کسانی‌که آن برهه از تاریخ معاصر ایران را درک کرده‌اند و حضور عینی در مسائل و حوادث داشتند، به‌خوبی از کم و کیف امور آگاهند. ولی به‌طور کلی باید گفت: فللمصیب اجران و للمخطئی أجر واحد.
با توجه به حضور چند ساله شما در واتیکان به عنوان سفیر جمهوری اسلامی، نوع و میزان شناخت غرب، به ویژه رهبران دینی و نیز سیاسی آن از امام خمینی(ره) چگونه بود؟
پس از آغاز نهضت اسلامی ایران و حوادث 15 خرداد سیاست‌مداران غرب و به موازات آنها رهبران دینی مذاهب گوناگون، با نام و هدف امام که احیاي ارزش‌های اسلامی بود آشنا شدند. اما این آشنایی در واقع "ابتدائی" و "سطحی" بود و غرب و شرق شناخت دقیقی از امام(ره) و اندیشه‌های وی نداشتند. بعدها، و با استمرار مبارزه امام(ره) و به‌ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و روشن شدن نقش شخصیت امام(ره)، به‌طور طبیعی شناخت‌ها بیشتر شد. البته در مجامع مستقل و غیر وابسته به محافل امپریالیستی، دیدگاه‌ها نسبت به امام(ره) و راه و هدف وی در راه آزادی و استقلال ملت‌ها و حاکمیت ارزش‌های انسانی مثبت بود؛ ولی باز به‌طور طبیعی، یهود و نصارايی که خواستار تبعیت بدون چون و چرا از خود بودند و به جز آن، به چیز دیگری رضایت نمی‌دادند، به دشمنی و توطئه پرداختند که اشکال گوناگون آن را تاكنون همگان شاهد بوده‌ایم. در تداوم این دشمنی‌ها، و برای جلوگیری از صدور انقلاب، یعنی گسترش اندیشه‌های امام(ره)، به تعمیق پدیدة "اسلام هراسی" -‌ در کلیت آن- پرداختند و در این راستا عملکرد افراط‌گرایانی چون طالبان، القاعده و سلفی‌های وابسته به آل‌سعود، به کمک آنان شتافت و تحریف حقایق و وارونه جلوه دادن سیمای اسلام و نظام اسلامی اوج گرفت که تاکنون نیز این پدیده در غرب ادامه دارد؛ ولی با بیداری اسلامی نشأت گرفته از اصول و مبانی انقلاب اسلامی ایران، توطئه‌های دشمنان با بن‌بست روبرو گردیده و آنها، در فکر طرح‌ها و برنامه‌های دیگری هستند که عمده‌ترین آن‌ها ایجاد اختلاف مذهبی بین شیعه و سنی و یا تقویت روحیة جاهلی میهن‌گرايی کور و ایجاد مکتب‌های جعلی ـ مانند پدیدۀ مجهول‌الهویه "مکتب ایرانی"‌ـ است. اما تجربه‌های سی سال اخیر نشان داده است که همۀ این توطئه‌ها محکوم به شکست بوده‌‌اند، زیرا نصرت الهی پشتیبان کسانی است که در راه حق و اعتلاي "کلمة‌الله" تلاش و مبارزه می‌کنند و این در واقع وعدة الهی و فتوای محتوم تاریخ است که ملت‌ها بر نظام سلطه و هژمونی استکبار، فائق آیند و "إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعَاد".3
در مورد شناخت رهبران دینی در واتیکان نسبت به امام خمینی(ره)، اشاره‌ای داشته باشم. پس از آنکه از سوی دولت شهید رجائی انتخاب شدم که عازم واتیکان شوم، چون در آن ایام نمایندة حضرت امام خمینی (ره) در وزارت ارشاد بودم، خدمت ایشان رفتم که ضمن "استجازه" در موافقت ایشان، عازم بشوم و در ضمن خداحافظی هم بکنم.
وقتی موضوع را خدمت امام گزارش کردم، ایشان ضمن موافقت برای توفیق حقیر دعا کردند. آنگاه من پرسیدم آیا اجازه دارم که سلام ایشان را به جناب پاپ برسانم؟ امام فرمودند: "هم سلام برسانید و هم پیام؛ و پیام من این است که اگر جناب پاپ بر ضد استکبار قیام کنند به یقین ملت‌های مظلوم و محروم مسيحي پشتیبان ایشان خواهند بود و بعد افزودند: بگویید اگر حضرت مسیح(ع) الان حضور داشتند، آیا در کنار مردم قرار می‌گرفتند یا كنار کارتر؟!"
من به واتیکان رفتم و در نخستین دیدار با پاپ، برای تسلیم استوارنامه، سلام و پیام امام را هم به ایشان رساندم. پاپ ضمن تشکر گفت: "عالی‌جناب آقای خمینی، مرد بزرگی است و ایمان او باعث قیام مردم مسلمان برضد ظلم در کشور شما شد و من آرزو می‌کنم که مردم مسیحی هم در ایمان خود مانند مردم ایران استوار باشند." البته بنده دیگر اضافه نکردم که وقتی جنابعالی در کنار کارتر و به‌طور کلی سیاست امپریالیستی غرب قرار می‌گیرید، مردم محروم مسیحی کشورهای اروپایی یا آفریقایی، چگونه و با رهبری کدام مقامی می‌توانند برضد ظلم قیام کنند و آن وقت در ایمان خود هم مانند مردم مسلمان ایران، محکم و استوار باشند؟!
یک نویسندة معروف ایتالیایی در آغاز کتاب خود می‌نویسد: "ما این بی‌دینی را مدیون کلیسا هستیم!" و این یک واقعیت را نشان می‌دهد و آن اینکه ارباب کلیسا به عنوان رهبران پیروان عیسی مسیح(ع)، هیچ وقت در عمل در کنار ملت‌های مظلوم و محروم مسیحی قرار نگرفته‌اند تا ما شاهد استواری مردم مسیحی در ایمان خودشان باشیم.
به‌هر حال امام خمینی(ره)، احترام پاپ و اصحاب اديان دیگر را نگه می‌داشت و به همین دلیل در مورد گروگان‌های آمریکايی، فقط نمایندة پاپ را به حضور پذیرفت و آن پیام روشنگر و شفاف را توسط نمایندة پاپ، به او ابلاغ نمود.
البته در یکی دو مورد هم مکاتبه‌ای بین امام خمینی(ره) و پاپ ژان پل دوم، به عمل آمد که متن و ترجمة ایتالیايی این نامه‌ها و آن پیام را بنده در رساله‌ای تحت عنوان "پیام امام به پاپ"، به زبان ایتالیايی به هنگام اقامت در واتیکان، در ایتالیا چاپ و منتشر ساختم و متأسفانه علیرغم اشتیاق وافر، ترجمۀ فارسی آن برای نشر در ایران تاکنون چاپ نشده است که امیدوارم روزی توفیق نشر آن نیز حاصل گردد.
با توجه به چند دهه مراودات نزدیک و مستمر شما با شماری از متفکران جهان اسلام و عرب و نیز حضور رسمی چند ساله به عنوان رئیس دیپلماسی جمهوری اسلامی در مصر، ارزیابی‌تان از دیدگاه اندیشمندان و رهبران جهان عرب از انقلاب اسلامی ایران به ویژه شخصیت امام خمینی(ره) چیست؟
شاید بتوان توضیح مربوط به سؤال پیشین را تعمیم داد و گفت که به‌طور کلی اندیشمندان جهان عرب و اسلام، نخست شناختی از امام و اندیشه و اهداف اصلی ایشان نداشتند، ولی پس از آغاز حرکت و توسعه روابط بین اندیشمندان مسلمان ایران و حرکت‌های اسلامی، آشنايی با امام خمینی(ره) و آرمان‌های ایشان نیز گسترش یافت. و اینجانب با شناخت عینی و میدانی نیم قرنی و در رابطۀ مستقیم و مداوم با رهبری حرکت‌های اسلامی جهان اسلام و عرب، می‌توانم ادعا کنم که اکثریت آنان احترام خاصی به امام خمینی(ره) قائل بوده و هستند و حتی اگر در بعضی از مسائل عقیدتی ـ فکری، هم‌اندیشه نباشند، در کل دیدگاه مثبتی به شخصیت امام و تأثیرگذاری وی در بیداری اسلامی و نهضت‌‌های آزادی‌بخش در بلاد اسلامی و عربی دارند.
البته در این میان اگر شخصیت‌هایی هم با افکار و اهداف امام(ره)، با بهانه‌های واهی، مخالفت کرده‌اند، درواقع انگیزة اصلی آن‌ها ناشی از وابستگی‌شان به حکومت‌ها سرچشمه می‌گیرد و در این زمینه نمونه‌های مختلفی از "وعاظ السلاطین" یا "فقهاء البترول" داریم که تا حد "تکفیر" امام، پیش رفتند! ولی به یاری خدا این برخورد غیرمشروع و این فریب و نیرنگ آنان در میان ملت‌ها کارساز نبود.
اما در مورد مصر، به‌طور خاص، باید بگویم که اکثریت مردم و هواداران بیش از 70 طریقة صوفیه و گروه‌های سیاسی، ـ حتی سکولارها و ملی‌گراها ـ به شدت به امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی ایران علاقه‌مند هستند و با توجه به محبتی که مصری‌ها به اهل‌بیت پیامبر(ع) دارند، این علاقه را می‌توان کاملاً عقیدتی و مثبت ارزیابی نمود.
تأثیر انقلاب اسلامی ایران در خیزش بیداری ملت‌های جهان عرب را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
تأثیر انقلاب اسلامی در خیزش‌ ملت‌های مسلمان قابل انکار نیست؛ گرچه بعضی از تحلیل‌گران سیاسی می‌کوشند این پیوند را نپذیرند، ولی واقعیت آن است که این بیداری اسلامی، ریشه در پیروزی انقلاب اسلامی ایران دارد. اگرچه حاکمیت‌های دیکتاتوری و مزدور در بلاد عربی ـ اسلامی، با سرکوب کامل حرکت‌ها و اعدام دسته جمعی رهبران اسلام‌گرا ـ‌در بعضی بلاد‌ـ سالیانی دراز از رشد و تکامل این خیزش و بیداری جلوگیری کردند، ولی سرانجام، سرنوشت خود آنان همان شد که در تونس و مصر و ليبي دیدیم و در یمن، بحرین و غیره هم خواهیم دید. و می‌توان باز تکرار کرد که این یک وعدۀ الهی و فتوای محتوم تاریخ است.
ارزیابی شما از آثار و افرادی که در زمینۀ تحولات انقلاب و نهضت امام خمینی(ره)، قدم و قلم زده‌اند چیست؟ آیا اساساً در این زمینه، خلأهایی مشاهده می‌شود یا نه؟ همانگونه که مستحضرید، درس انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن، عنوانی است که تدریس آن بر عهدۀ استادان معارف است، با توجه به اینکه مخاطب اصلی این گفتگو، همین استادان هستند، چه توصیه‌ای به آنها دارید؟
دوستان متعددی در این زمینه قلم به دست گرفته و زحمت کشیده و مطالبی نوشته و منتشر ساخته‌اند، ولی در کل می‌توان گفت که متأسفانه تاکنون حق مطلب ادا نشده است و آثار منتشر شده نوعاً آکادمیک و مستند و قابل عرضه در سطح جهانی نیست؛ و گاهی حتی در مطالب نوشته شده تحریفاتی به‌عمل آمده و حب و بغض‌های شخصی اعمال شده و حق کسی ضایع گشته و حق دیگری بیشتر و به‌طور مضاعف ذکر شده است! به‌هرحال این نوع عملکرد نمی‌تواند چهرة واقعی انگیزه و زمینه و رهبری را آن‌طور که لازم است، به‌طور شفاف و قابل قبول، عرضه کند.
پیشنهاد من اين است که ـ تا دیر نشده ـ این کار علمی ـ تحقیقی، مستند، به‌طور آکادمیک ـ قابل ترجمه به زبان‌های دیگر دنیاـ در حوزة علمیه قم و با مشورت با اساتید و بزرگان حاضر در صحنه به‌طور جمعی تهیه شود و از آثار منتشر شده تاکنون هم در حدی که مورد نیاز است، استفاده گردد.
حداقل در کار جمعی، نواقص و خلاء‌های طبیعی، معدود و محدود می‌گردد. اما در آثار فردی، با صرف‌نظر از احتمال اعمال غرض‌ها، اشتباهات بیشتر خواهد بود و در نتیجه هدفی که از این امر انتظار می‌رود، تحقق نخواهد یافت.
در این رابطه مراجعه به کتاب‌ها و تاریخ‌هایی که مخالفان نظام اسلامی نوشته‌اند - ‌به‌ویژه خاطرات شفاهی آنان‌- ضروری است تا نقاط قوت و ضعف امور روشن شود و حقایق توسط آگاهان به‌طور شفاف، آن‌طور که بوده و هست، با اسناد و مدارک مکتوب گردد و در اختیار اساتید محترم معارف قرار گیرد.
بنده به عنوان طلبه‌اي قدیمی از حوزه علمیه قم، از اساتید محترم انتظار دارم که برای تکمیل بحث‌ها و تنظیم کتابی مستدل و مستند، قابل عرضه در سطح جهانی، پیشنهادها و نظریات و انتقادهای منطقی خود را به‌طور مکتوب ـ و مستند ـ در اختیار هیئتی قرار دهند که آمادگی کار جمعی در این رابطه را دارند و می‌خواهند برای حفظ اصالت امر، با ایثار و فداکاری، آنچه که حق است تهیه و تنظیم کنند و حق هر گروه یا سازمان و یا هر فردی را تا هر مرحله‌ای که با انقلاب بود و همراهی داشته است، ادا کنند و به علت تخلف و زاویه‌دار شدن کسی، در مراحل بعدی، همه محسنات او را زیر پا نگذارند و فراموش نکنند و با هجمه‌های نامشروع حقایق را وارونه جلوه ندهند و خدای نکرده با این اقدام، آبروی روحانیت و مرجعیت و اصحاب سابقه‌دار در امور نهضت و انقلاب ـ و پس از آن ـ بر باد داده نشود که جبران آن تقریباً محال و غیرممکن خواهد بود.

جریان ثبت "تاریخ شفاهی انقلاب" و انتشار خاطرات مبارزان انقلابی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ فرصت‌ها و آسیب‌های محتمل آن را چه می‌دانید؟
در جریان ثبت تاریخ شفاهی و انتشار خاطرات مبارزان انقلابی مراعات اموری چند ضروری است:
اولاً: جمع‌آوری و نقل و چاپ خاطرة همۀ افرادی که مدعی هستند در انقلاب نقشی داشته‌اند، ضروری نیست و اگر تهیة آن برای بررسی ضروری باشد، نشر همۀ آن‌ها مورد نیاز جامعة ما نیست. در این رابطه باید خاطرات عناصر اصلی تأثیرگذار را تهیه و تنظیم کرد و با توضیحاتی در موارد ابهام، چاپ و در اختیار عموم قرار داد.
ثانیاً: در بعضی از این خاطرات ادعاهای واهی که سابقاً آن را "اصل مثبت"! می‌نامیدند، به‌وضوح دیده می‌شود که با بیان صادق حقیقت تاریخ سازگار نیست.
شخص محترمی در کتاب تاریخ خود، در موردی نام کسی را که در اعلامیه‌های حوزه علمیه امضايی دارد، برداشته و امضای خود را به‌جای آن گذاشته است! این دیگر تحریف نیست بلكه عدم رعایت امانت است؛ ولی متأسفانه در بعضی موارد عملی شده است.
برادر دیگری در نقل تایپی گزارش‌های ساواک، همه جا نام خود را همراه با لقب "آیت‌الله"! ذکر کرده است در حالی‌که آن فرد، واعظ محترمی بیش نبوده و ما همه می‌دانیم که ساواک حتی آیت‌الله‌های رسمی را هم فقط با لقب "واعظ"! در پرونده‌ها و گزارش‌ها مطرح می‌کند. و ناگهان واعظی، لقب آیت‌الله می‌گیرد! که معلوم است جعلی است.
برادر محترمی می‌نویسد که من پس از پایان درس امام همراه ايشان می‌رفتم و در مسیر، اشکالات خود را می‌پرسیدم! در حالی‌که همه می‌دانیم امام اجازه نمی‌داد کسی همراه یا دنبال او راه برود تا چه رسد به اینکه در طول راه، پاسخگوی سئوالات علمی باشد.
منزل اینجانب در قم، متصل و دیوار به دیوار با بیت امام بود در دو مورد خروج من از منزل برای حضور در درس اصول ایشان، در مسجد سلماسی، مصادف با خروج و حرکت امام شد. اینجانب به احترام، قدم‌ها را آهسته کردم که عقب بمانم و جلوتر از امام حرکت نکنم. ولی ایشان که گویا متوجه صدای نعلین! بنده شده بودند، توقف کرده و برگشته و به من فرمودند: "شما بیایید و جلوتر بروید!" و وقتی استنکاف احترامی مرا دیدند، فرمودند: "اگر شما نروید، من هم متوقف می‌شوم آن‌وقت، وقت آقایانی که در مسجد منتظرند، ضایع می‌شود!" به‌این‌ترتیب چگونه می‌توان ادعا کرد که تا محل درس یا از مسجد تا منزل، همراه امام می‌رفتیم. البته بعدها فقط جناب شیخ حسن صانعی به عنوان پیشکار، ایشان را در مجالس همراهی می‌کرد.
واعظ محترمی در خاطرات خود مدعی می‌شود که بعد از ظهرها، علاوه بر صبح‌ها هم گویا چند ساعتی! خدمت امام می‌رسیده است... و او نقل مي‌كند كه گویا امام هم یک روز به احمد آقا می‌گوید: شاه نتوانست با پدر او مقابله کند، من هم با پسر او! می‌دانیم كه این نوع کلام، از امام نیست و نقل آن از قول امام هم جفا است. و تازه همه می‌دانیم که امام اصولاً بعدازظهرها ملاقات خصوصی نداشت؛ آن هم هر چند روز یکبار با فردی که ضرورتی هم برای ملاقات خود ذکر نکرده است!
من به بخش‌هایی از خاطرات بعضی از دوستان و محترمین برخورده‌ام که اصلاً صحت ندارد. مثلاً شخصیت محترمی در خاطرات خود می‌نویسد که ما پس از انقلاب شیخ غلامرضا زنجانی را دستگیر کردیم که محاکمه شود! درحالی‌که آن شیخ چهار سال قبل از انقلاب درگذشته بود! تحویل دادن این نوع خاطرات و تاریخ، به جوانان چه فایده‌ای خواهد داشت؟! بی‌تردید نتیجه معکوس خواهد بخشید.

ثالثا:ً اغلب این خاطرات متأسفانه به‌طور موازی در چند نهاد و مرکز و سازمان تهیه و ضبط و جمع‌آوری می‌شود. پیشنهاد من اين است که همۀ آن را یک‌جا جمع‌آوری کنند و با نظارت آگاهان و شاهدان عینی و کارشناسان تاریخ شفاهی آن‌ها را بررسی کنند و منتخبی از واقعیات موجود را جمع‌آوری و در چند مجلد قطور، به عنوان: دائرة‌المعارف خاطره‌ها، منتشر سازند.
تأخیر در این امر موجب از بین رفتن فرصت‌ها و پیدایش آسیب‌ها خواهد بود و اگر بخشی از حوزه علمیه قم ـ‌ مثلاً مرکز تاریخ و پژوهش‌ـ این وظیفه را به عهده بگیرد و با همکاری سازمان‌هایی که تاکنون در این زمینه کار کرده‌اند، اقدام کند، بسیار مفید و ارزنده خواهد بود.
رابعاً: تاریخ شفاهی باید مستند باشد، هر ادعايی را نباید پذیرفت، باید از گویندة حدیث سند و مدرک خواسته شود وگرنه با صرف ادعا، نمی‌توان مطلبی را صحیح و درست شناخت.
در مورد دیگری یک فرد عامی مدعی است که توسط شهید مطهری(ره) به حضور امام خمینی(ره) رسیده و ایشان او را به امام معرفی کرده است؛ در صورتی که شهید مطهری از آن فرد به‌کلی بیزار بود و از سوی دیگر با بررسی کتاب: "در محضر نور" که شامل فهرست کامل دیدارهای امام با افراد، پس از پیروزی انقلاب است، نام شهید مطهری، یک بار بیشتر نیامده است و در آن یک بار هم اسامی افراد همراه ایشان ذکر شده و متأسفانه نامی از "مدعی" در آن فهرست قرار ندارد! و البته می‌دانیم که به علت شهادت زود هنگام آیت‌الله مطهری(ره)، ایشان پس از پیروزی انقلاب و انسجام امور دفتر، بیش از یک بار نتوانسته است با امام ملاقات داشته باشد.
خامساً: اگر جمع‌آوری خاطرات به شکل معقول و منطقی مقدور نباشد و در عمل، هر نهادی خود را صاحب و متولی امر بداند، می‌توان در حوزه علمیه، مرکزی برای پژوهش و نقد تاریخ‌ها و خاطرات منتشر شده پس از انقلاب، اعم از موافق و مخالف، تأسيس كرد تا پس از جمع‌آوری و بررسی، در کتاب مستقلی اکاذیب و اباطیل را مشخص نموده و به اطلاع مردم برساند؛ شاید به اين ترتيب، بقیه از نشر اکاذیب در رابطه با امام و انقلاب خودداری کنند.
استدعا داریم چنانکه خاطره یا خاطرات ناشنیده و یا کمتر شنیده‌ای از امام خمینی(ره) دارید، به عنوان حسن ختام این گفتگو، هدیه مخاطبان نشریه فرمایید.
من از امام(ره) و درباره ايشان به‌طور مستند خاطرات زیادی دارم که بخشی از آن‌ها را نوشته‌ام و امیدوارم تکمیل و چاپ شود و در اختیار عموم قرار گیرد. آنچه که در این مختصر بی‌تناسب نیست اشاره‌ای به آن داشته باشیم، خاطره ملاقات امام با دکتر علی امینی، نخست‌وزیر وقت، در قم، و منزل خودشان در یخچال قاضی است که توصیه‌ها و اخطار‌های امام، شفاف و روشن مطرح شده که می‌تواند نشان دهندة اصالت مبنا و شجاعت امام(ره) در برخورد با حوادث و مسائل باشد. نخست اشاره به سابقة مذهبی دکتر امینی و نقل خلاصه‌ای از داستان این ملاقات که بنده نیز در آن حضور داشتم، به نظرم بی‌مناسبت نباشد.
دکتر علی امینی با توجه به سابقة خانوادگی و بنای مسجد فخرالدوله در تهران، توسط مادر وی، به‌ظاهر روابط حسنه‌ای با علما و روحانیون تهران داشت. واعظ شهیر مرحوم محمدتقی فلسفی در "خاطرات" خود می‌نویسد: زمین بایری در خیابان فخرآباد بود که من همه ساله در ماه محرم در زیر چادری که مردم در آنجا برپا می‌کردند، منبر می‌رفتم. یک شب بالای منبر گفتم که ای کاش صاحب این زمین، از خود نام نیکی به یادگار می‌گذاشت و در اینجا مسجدی بنا می‌کرد. دو روز بعد خبر آوردند که صاحب آن زمین بانو "فخرالدوله" است و او موافقت کرده که در اینجا مسجدی بسازد و این بود که مسجد ساخته شد و در مجالسی که در آنجا برپا می‌شد اغلب خود خانم فخرالدوله و گاهی هم آقای علی امینی، شرکت می‌کردند.
علی امینی در سفری به عتبات، در نوجوانی، علاقه‌مند می‌شود که در نجف بماند و درس طلبگی بخواند، اما توفیق نمی‌یابد، ولی روحیه ظاهری مذهبی در او باقی می‌ماند و او در دوران نخست وزیری ـ در سال 1340 ـ با انتخاب ابوالحسن شریف‌العلما به عنوان مشاور مذهبی، خواست روابط خود را با کل روحانیت تحکیم بخشد تا در واقع بتواند در اجرای برنامه‌های خود، با جلب رضایت علما و روحانیون، موفق گردد.
این بود که در دی ماه 1340 دکتر علی امینی همراه شریف‌العلماء و چند نفر دیگر، به قم آمد و پس از زیارت مرقد حضرت معصومه÷، برای عرض تبریک عید سعید غدیر به محضر مراجع و علماي عظام وقت رسید. طبق برنامه، علی امینی نخست به منزل آیت الله سید محمدرضا گلپایگانی و سپس منزل آیت‌الله نجفی و آیت‌الله شریعتمداری و در مرحله پایانی به منزل حضرت امام خمینی، رفت و با آقایان دیدار و گفتگو کرد.
من پس از اطلاع از این‌که دکتر امینی به منزل آیت‌الله شریعتمداری خواهد رفت، طبق معمول خود را به منزل ایشان رساندم و با توجه به سوابق و روابط، و انگیزه‌های شخصی و کنجکاوانه‌ای که داشتم، برای اطلاع از اوضاع و گفتگوها، مایل بودم که در آن ملاقات حضور داشته باشم، ولی شیخ غلامرضا زنجانی (غفرالله‌له) پیشکار ایشان، به من گفت که جلسه دیدار خصوصی است! من هنوز آنجا بودم که دکتر امینی آمد و آقاي شریعتمداری در راه پله‌ها به استقبال وی آمدند و با دکتر امینی به داخل رفتند و من رهسپار منزل خود شدم!
قبلاً اشاره کردم که منزل من دیوار به دیوار بیت امام بود. به آن حدود که رسیدم معلوم شد که امینی به آنجا هم خواهد آمد. از جناب شیخ حسن صانعی پیشکار امام، پرسیدم که آیا ملاقات خصوصی است؟ گفت نه! بعضی از دوستان هم اکنون در اطاق نشسته‌اند. این بود که به داخل رفتم. آقایان: توسلی، محمدی گیلانی، صادق خلخالی، عقیقی بخشایشی و چند نفر دیگر نشسته بودند. امام هم در جایگاه همیشگی خود نشسته بودند و آیت‌الله پسندیده هم از راه رسیدند و در کنار ایشان نشستند. امام به محض ورود آیت‌الله پسندیده، تمام قد بلند شدند. ولی برای بقیه دوستانی که می‌آمدند، نیم‌خیز می‌شدند. مشهدي علی، آبدارچی بیت، چای آورد و ما چای را خوردیم که گفتند دکتر امینی در راه است! دکتر امینی که دم درب اطاق رسید، بعضی‌ها به امام گفتند که به احترام وی بلند شوند! ولی امام توجهی به سخن گوینده نکردند و از جای خود تکان نخوردند!
... با اینکه من خود در آنجا حاضر بودم و بعد در تبعیدگاه انارک هم داستان را آیت‌الله پسندیده به‌طور مشروح‌تر بر من بیان کردند، ولی چون موضوع جنبۀ تاریخی دارد، ترجیح می‌دهم ـ به‌طور مستند ـ نخست آنچه را که ایشان در خاطرات خود نوشته‌اند، عیناً نقل کنم. آیت‌الله پسندیده می‌نویسد:
"...دکتر علی امینی، نخست وزیر شاه، آدم زرنگی بود و خودش را به علما نزدیک می‌کرد. او به بیمارستانی که آیت‌الله کاشانی بستری بود، رفته و عکاس هم با خودش برده بود که به هنگام بوسیدن دست آقای کاشانی عکس او را بگیرد. سال 1341 یا 42 بود که به ملاقات امام آمد.4 من و آقا نشسته بودیم که دکتر امینی وارد شد. آقای حاج حسن آقای سعید و آقای مهاجرانی5 قبلاً به منزل امام آمده و اطلاع داده بودند که آقای امینی می‌خواهد به اینجا بیاید. مهاجرانی بالای سر آقا ایستاده بود و اصرار می‌کرد که وقتی امینی آمد، شما به احترام ایشان بلند شوید، آقا هم گوش نداد. امینی هم با کفش خود ور می‌رفت و طول می‌داد تا آقا بلند شود که آقا بلند نشدند. امینی وقتی خواست بنشیند آقا بلند شدند و سریع نشستند. من در کنار امینی نشسته بودم. در سمت راست من آقای شریف‌العلماء سردفتر بود که مشاور امور شرعی امینی هم بود و آقای محمدی گیلانی هم در مقابل نشسته بود. امام با ایشان صحبت کرده و وی را نصیحت کردند. بعد هم امینی رفت..."6
در همان ایام، روزنامه "اطلاعات" مورخ 2 دی ماه 1340 هم گزارش کوتاهی درباره این ملاقات داشت که به قرار زیر بود:
"... پس از زیارت حرم مطهر، آقای نخست وزیر و همراهان برای دیدار علما عازم منزل آیت‌الله حاج سید محمدرضا گلپایگانی شدند. در منزل حضرت آیت‌الله گلپایگانی، آقای نخست‌وزیر پس از تبریک عید سعید ولادت حضرت مولای متقیان علی(ع)، مدت نیم ساعت با حضرت آیت‌الله مذاکره کرد. در این مذاکرات راجع به وضع حوزۀ علمیۀ قم و امور مذهبی صحبت شد و نیم ساعت بعد از ظهر آقای نخست‌وزیر و همراهان عازم منزل آیت الله نجفی گردیدند. در آن جا نیز پس از تبریک عید ولادت حضرت علی‌ابن ابیطالب(ع) مدت کوتاهی دربارۀ امور مذهبی مذاکره کردند و سپس رهسپار منزل حضرت آیت‌الله شریعتمداری تبریزی گردیدند. از آنجا نیز به منزل حضرت آیت‌الله خمینی(ره) رفتند و حدود ساعت 2 بعد از ظهر بود که نخست وزیر و همراهان بنا به دعوت آقای تولیت برای صرف ناهار به سالاریۀ قم عزیمت کردند. در سالاریه پس از صرف ناهار آیت‌الله شریعتمداری تبریزی و آیت‌الله نجفی به بازدید آقای نخست‌وزیر آمدند... ."
البته باید افزود که نخست اصل دیدار دکتر امینی با امام خمینی(ره) محل تردید بود و بعضی‌ها معتقد بودند که او به دیدار ایشان نخواهد رفت. آیت‌الله سید حسین بدلا در خاطرات خود در این زمینه می‌گوید: "...ما احتمال نمی‌دادیم که او به منزل آیت‌الله خمینی هم برود؛ ولی خبر رسید که کوچه‌های منتهی به منزل امام را برای ورود نخست وزیر، آب و جارو می‌کنند. رفتن نخست‌وزیر به محضر امام(ره)، اولین کار سیاسی ـ اجتماعی بود که از امام دیده شد. درواقع توضیحاتی که من در مجلس هفتم یا چهلم آیت‌الله بروجردی(ره) به نخست وزیر دادم، سبب‌ساز این امر شد."7
شیخ صادق خلخالی ـ غفرالله‌له ـ نیز که یکی از حضار در آن جلسه بود، در خاطرات خود می‌نویسد:
".. امینی در زمان صدارتش به قم و خدمت علماي اعلام آمده بود. ابتدا به دیدن آقای گلپایگانی و سپس آقای شریعتمداری و آقای نجفی رفت و نزدیکی ظهر برای دیدن امام(ره) آمد. هرقدر سعی شد که امام(ره) قبل از ورود امینی به اتاق از جایش برخیزد امام(ره) قبول نکردند! امینی آمد و نشست و امام(ره) فرمود: این حکومت چند روزی به صورت عاریه در اختیار شماست، باید کاری کنید که مشکل مردم را حل کنید، نه اینکه مشکلی بر مشکلات آنها بیافزایید. خدا را در نظر بگیرید و از احکام او تجاوز نکنید که در غیر این صورت، مستوجب عذاب خواهید شد. امینی تحت تأثیر عظمت و کلام امام قرار گرفت. هنگام خروج او، امام(ره) حتی یک قدم هم از جای خویش جلوتر نرفت. امینی به سالاریه برای صرف نهار به نزد تولیت رفت...".8
البته در همان ایام بنده مطالبی را، به صورت مختصر و کوتاه، پس از پایان دیدار، در دفتر یادداشت های خود نوشتم، ولی چند روز بعد، نویسندة گرامی معاصر برادر ارجمند جناب شیخ عبدالرحیم عقیقی ‌بخشایشی‌ مشروح گفتگوهای این دیدار را در هفته نامه "ندای حق" چاپ تهران، ـ که اینجانب هم از نویسندگان دائمی آن بودم ـ منتشر کرد که چون در زمان حیات امام(ره) چاپ شد، و مورد توجه ایشان هم قرار گرفت، خلاصه‌ای از آن را ـ که البته خود شاهد عینی آن بودم و آیت‌الله پسندیده هم در تبعیدگاه مشروح جریان را بر من نقل کردند ـ می‌آورم:
پس از تعارفات معمولی، امام خطاب به دکتر امینی گفت: "...‌جنابعالی که امروز در رأس دولت قرار گرفته اید، مسئولیت شما همانند یک فرد عادی نیست و به‌طور یقین تکالیف و مسئولیت‌های شما سنگین‌تر از دیگران است و وظایفی متوجه جنابعالی است که دیگران فاقد آن هستند. علی(ع) می‌فرماید: "آگاه باشید هرکدام از شما به مثابه شبان هستید و مسئولیت شبان، نگهداری از گوسفندان و تحت‌نظر قرار دادن آنها است". شما که امروز تصدی امور دولت را دارید، مسئولیتی چندین برابر مسئولیت افراد عادی را دارید و باید طوری به نفع مردم و اجتماع گام بردارید و خدمت کنید که در پیشگاه خداوند متعال و وجدان خود احساس تقصیر ننمایید. مملکت ایران تاکنون صدراعظم‌ها و نخست‌وزیران زیادی داشته است. امیرکبیرها، قائم‌مقام‌ها و نخست‌وزیران دیگر، برخی از آنها خاطره‌ای خوب از خود در تاریخ به جا گذاشته‌اند و برخی خاطره‌ای بد، یا به تعبیر دیگر برخی مرحوم بوده‌اند و مورد استرحام مردم و برخی مورد نفرت و لعن بودند و ملعون. کسانی که به این ملک و ملت خدمت کرده‌اند و مسئولیت خود را درست انجام داده‌اند هرگز از خاطره‌ها بیرون نمی‌روند؛ مثلاً مردم ما همیشه از امیرکبیر ذکر خیر دارند و در حقّ او طلب رحمت و مغفرت می‌کنند، ولی نخست‌وزیرانی هم بوده‌اند که همیشه مورد لعن و نفرین مردم بوده و هستند. شما سعی کنید از آن گروه دوم نباشید. شما با مردم در امور دیانت و مذهب طوری رفتار داشته باشید تا ذکر خیر و خاطره نیکی از شما به یادگار بماند چون خداوند متعال می‌فرماید: "...وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلا"9 کارهای نیک و اعمال خیر در پیشگاه الهی ماندگار هستند. بقیه امور موقتی و رفتنی هستند. بقاء از آن ذات ربوبی است. شما یقین داشته باشید هرچه به این مردم خدمت کردید همان قدر محبوب و مورد علاقه مردم هستید و در پیشگاه الهی عزیز و محترم خواهید بود."
امام سپس به نقش حوزه علمیه قم اشاره نموده و فرمود: "در حوزه علمیة قم حدود پنج تا شش‌هزار محصل و طلبه وجود دارد که مشغول تحصیلات علوم‌دینی هستند. اینان افرادی هستند که گرمی و سردی دنیا را چشیده و با کمال عشق و علاقه درس می‌خوانند. آنان جوانی و بهار عمر خود را در راه تحصیل علم صرف می‌کنند و با کمترین هزینه امرار معاش می‌نمایند بی‌آنکه کوچک‌ترین تحمیلی به دولت داشته باشند یا از دولت توقع و انتظار کمک مالی و مادی بنمایند. این‌ها افرادی هستند که نتیجة مطالعات و محصول تحصیلات عالیه خود را رایگان در اختیار ملت قرار می‌دهند و مردم را به راه راست و صلاح دعوت می‌کنند و پلیس معنوی و درونی را در ملت زنده و بیدار نگه می‌دارند. آنان با تبلیغات و ارشادات درست و صحیح خود، مردم را از دزدی و خیانت و تعدی به مال و ناموس دیگران و تقلب و دروغ و فریب برحذر می‌دارند. مسلم خدمات ارزشمند آنان خیلی نافع‌تر از دستگاه عریض و طویل پلیس انتظامی کشور است که بودجه هنگفتی را به خود اختصاص می‌دهد تا آن را سرپای خود نگه دارد. انتظار از دولت آن است که در راه تحصیلات و تبلیغات اینان، موانعی ایجاد نشود تا آنان به راحتی به گسترش و تبلیغ احکام اسلام اشتغال ورزند." در اینجا دکتر امینی ضمن تصدیق مطالب امام، گفت: "حضرت آیت‌الله توجه دارند که امروز، مملکت ما بیش از حد دچار انحطاط اخلاق و ضعف و سقوط مبانی دینی شده و دچار مشکلات گوناگون و عجیب اجتماعی است، به حدی که در هر نقطه از کشور، مردم دارای عقاید و نظریات خاصی شده‌اند. تنها سد محکم و دژ قابل اطمینان و امید، همین آقایان روحانیون و اهل علم هستند و انصافاً خدمات آنان همان‌گونه که اشاره فرمودید نسبت به جامعه و کشور قابل تردید و انکار نیست؛ ولی با همه این احوال، دولت و مردم از روحانیون توقّع و انتظار بیشتری دارند. آنان باید با دولت و فرهنگ و آموزش کشور همکاری نزدیکتری داشته باشند و علیه تمام مفاسد و آلودگی‌هایی که متأسفانه دامن‌گیر اجتماع ما شده است، قیام و اقدام نمایند." در اینجا حضرت امام(ره) فرمود: "البته روحانیت هم از دولت خواست‌ها و انتظارات دینی و معنوی دارد که اگر برآورده شود، صد در صد به نفع خود دولت و جامعه و مردم خواهد بود. من این درخواست‌ها را در دوران زعامت مرحوم آیت‌الله بروجردی به ایشان نوشتم تا با دولت وقت در میان بگذارند و به مسئولین تذکر دهند. از تعهد آیت‌الله بروجردی بعید می‌دانم مسائلی را که در رابطه با سرنوشت اعتقادی و اسلامی مردم بود، به دولت تذکر نداده باشند، یقیناً ایشان تذکر دادند، ولی این دولت بوده که به تذکرات روحانیت توجه نداشته است. اکنون که شما در رأس دولت قرار دارید و به حوزه علمیه قم آمده‌اید، حرف‌های ما را بشنوید و آنها را مورد توجه قرار دهید. اینجانب آن موارد را یادآور می‌شوم و انتظار ترتیب اثر دارم و خود پی‌گیر مسائل می‌‌باشم. من تاکنون به کشف این راز موفق نشده ام که چه ارتباطی بین دانشگاه‌های کشور و بی‌‌اعتقادی جوانان به مبانی دینی وجود دارد؟ امروز ما شاهدیم جوانانی که از آموزشگاه‌های دولتی فارغ‌التحصیل می‌گردند و جذب اجتماع و خدمت می‌شوند، اغلب به احکام اسلام و معتقدات مذهبی پایبندی و علاقة کافی نشان نمی‌دهند. معلوم می‌شود که در فرهنگ و آموزش‌عالی برنامة منظم مذهبی، آموزشی، تربیتی و تهذیبی وجود ندارد. این قبیل پدیده‌ها معلول نامرتبی برنامه دینی و اخلاقی فرهنگ آموزش است. روحانیت انتظار دارد دولت ترتیبی بدهد که این‌گونه مسائل پیش نیاید یا دستورات اکیدی صادر کند تا برنامه‌های دینی و اخلاقی در مراکز تعلیم و تربیت به‌ویژه در دانشگاه‌ها گسترش یابد و نسبت به اخلاق و رفتار دانش‌آموزان و دانشجویان، مراقبت لازم به عمل آورند تا نسل جوان کشور دچار سقوط معنویت نگردد، چون مشخص است که جوانان امروز رجال آینده کشور را تشکیل می‌دهند. اگر امروز در فرهنگ و آموزش آنان، کاری صورت نگیرد، یقیناً فردا وضع وخیم‌تر و ناگوارتر خواهد بود."
دکتر امینی در پاسخ گفت: "ما از روز نخست به این امر مهم توجه داشتیم و می‌دانیم مملکت بدون دیانت و فضیلت، بقاء و ثبات ندارد و فرهنگ ستون فقرات این مملکت را تشکیل می‌دهد از این رو سعی و کوشش به عمل آمده است که آموزگاران نسبتاً متدین در فرهنگ و آموزش استخدام شوند و درباره استخدام روحانیون و تنظیم کتاب‌های تربیتی و اخلاقی تأکیدات فراوانی صورت گرفته است و هم‌اکنون وزارت فرهنگ مشغول مطالعه و تنظیم برنامه صحیح و مفید دینی است و دستور داده شده کتاب‌هایی چاپ و در اختیار فرهنگ قرار گیرد که شامل مواد دینی و برنامه‌های تربیتی و اخلاقی باشد. چند نفر از روحانیون هم در این مورد با ما همکاری دارند (اشاره به حضور شهید بهشتی و شهید باهنر و مرحوم سید رضا برقعی است که در تنظیم کتاب‌های درسی مدارس شرکت مستقیم داشتند) و امیدوارم پس از تذکر حضرتعالی، مطالعات بیشتری روی این موضوع اساسی صورت پذیرد و کتاب‌های مفید تربیتی تألیف و آماده شود. ولی جای گله وجود دارد که عدم همکاری مؤثر خود روحانیون محترم نیز در پیدایش این مفاسد اخلاقی که اشاره فرمودید بی‌اثر نبوده است و کناره‌گیری آنان از ادارات فرهنگ و مسائل آموزشی و تربیتی از عوامل گسترش این نوع مفاسد و بی‌اعتقادی‌هاست، چون بیش از آن‌که نظام آموزشی جدید بر اساس شیوه‌های غربی در کشور ما پیاده شو‌د، درست قبل از تأسیس دانشگاه تهران که در سال 1313 صورت پذیرفت، در این کشور جز روحانیون افراد باسوادی وجود نداشت و سر رشته آموزش و فرهنگ در اختیار آنان قرار داشت، ولی پس از آن که نظام آموزشی جهان تغییراتی پیدا كرد و تمدن غربی وارد محیط آموزشی ما شد، در برنامه‌های تعلیم و تربیت نیز تغییراتی به وجود آمد ولی آقایان روحانیون به جای آنکه فرهنگ و مراکز آموزشی را قبضه کنند و از نفوذ مفاسد تمدن جلوگیری به عمل آورند، متأسفانه اغلب آنان دوری و عزلت را اختیار نمودند و اکنون پس از گذشت نیم قرن از آن تاریخ، آقایان وا اسلاما سر می‌دهند! من اعتراف می‌کنم در دانشگاه‌هاي ما اساتید یهودی، مسیحی، زرتشتی حتی بهايی و غیره وجود دارد ولی چه باید کرد؟ وقتی درب دانشگاه باز است، نمی‌توان آن را بدون استاد گذاشت و هنگامی که استاد صالح و درستکاری وجود ندارد، طبیعی است که خلاء ایجاد شده از اساتید غیرصالح پر شود. مسئولیت این کار هم بر عهدة خود آقایان روحانیون می‌باشد که همکاری لازم را از روز نخست با فرهنگ نداشته‌اند."
در اینجا آیت‌الله خمینی(ره) فرمودند: "شما اشاره‌ای به تأسیس دانشگاه نمودید و تقصیر این مفاسد اخلاقی را بر عهده روحانیت گذاشتید، پس به حساب شما روحانیت می‌خواهد مردم بی‌دین باشند یا به گمان شما روحانیت می‌خواهد مردم در مفاسد اخلاقی به‌سر برند؟! ولی یادتان می‌آید در آن روزگار تأسیس دانشگاه، حکومت در دست چه کسی بود؟ چه كساني بودند که حکومت ایران را اداره می‌نمودند؟ می‌دانم شما نمی‌توانید پاسخ صریح به این سئوال بدهید. اجازه بدهید من خودم توضیح دهم تا کاملاً رفع شبهه شود. آن روز حکومت در دست سردار‌سپه، رضاخان بود. آیا می‌دانستید که او را انگلیس‌ها روی کار آوردند و او دست نشانده و سرسپرده بریتانیا بود؟ شما می‌فرمایید روحانیون با یک حکومت دست‌نشانده همکاری می‌كردند؟! روحانیت هرگز نمی‌توانست با یک حکومت دست‌نشانده اجنبی همکاری و معاونت داشته باشد. خود آنان مردم را از اعانت به ظلم و ظالم برحذر می‌دارند می‌فرمایید خودشان می‌آمدند از اعوان ظلمه می‌شدند و بر ستمکار کمک می‌نمودند؟! نه روحانیت هرگز چنین اجازه‌ای را نداشت. ناچار در انتظار حکومت صالحه به سر می‌بردند تا با آن همکاری و مساعدت داشته باشند و چون در آن ایام چنین حکومتی وجود نداشت و خودشان امکانات بر پا ساختن چنین حکومتی را نداشتند، ناچار خانه‌نشین شدند و به گوشه حجرات مدارس و مساجد پناه بردند و منتظر فرصتی بودند که بتوانند به وظیفة خود قیام نمایند. شما درست می‌فرمایید که پنجاه سال پیش اکثریت باسوادان کشور را روحانیون تشکیل می‌دادند ولی آنان چگونه می‌توانستند برخلاف علم خودشان با حکومت دست نشانده همکاری و همراهی نمایند؟! ایران آن روز حکومت مستقلی نداشت و روحانیت نمی‌توانست با همکاری خود بر اعمال حکومت‌های دست نشانده، صحه بگذارد و آنان را مورد تأیید و تصدیق قرار دهد. آن روزها تنها راه چاره را انفصال از وضع موجود و انتخاب عزلت و گوشه‌گیری می‌دانستند."
امام پس از این پاسخ قاطع و شفاف، منتظر توضیح مجدد دکتر امینی نماند و به مطلب بعدی پرداخت و فرمود: "مورد دوم که در آن نامه به مرحوم آیت‌الله بروجردی تذکر داده بودم و شدیداً مورد درخواست روحانیت و حوزه نیز می‌باشد، یک امر اساسی و پراهمیتی است به نام خانواده و ترتیب صحیح ازدواج و طلاق. شما بهتر می‌دانید مهم‌ترین و اساسی‌ترین رکنی که در جامعه نقش اول را ایفاء می‌کند و مردم را با هم پیوند می‌دهد، مسئله تشکیل خانواده و امر ازدواج و احیاناً طلاق می‌باشد. ضرورت دارد روی این دو اصل و دو امر حیاتی، برنامه شرعی و قانونی صورت پذیرد تا نظام اجتماع بر پایه‌های صحیح و منطقی استوار شود. اسلام روی هر دو موضوع تدبیرات لازم و احکام مقتضی را بیان کرده است تا از تزلزل خانواده‌ها جلوگیری به عمل آورد. تشکیل خانواده‌ها را بر اساس موازین درست و محکم پی‌ریزی نموده است از این رو می‌بینید با همه تشویقی که به ازدواج و تشکیل خانواده دارد، در امر طلاق و جدا شدن دو همسر از همدیگر، محدودیت و مقررات سنگینی را تنظیم کرده است که از هم پاشیدن خانواده‌ها جلوگیری نماید و از تباه شدن زندگی‌ها و اختلاط نسل‌ها مانع گردد. از این رو دستور داده شده است صیغه طلاق پیش دو نفر عادل خوانده شود و آنان ناظر بر حسن جریان امر باشند و باید فرد امین و عالمی متصدی و مجری صیغه طلاق بوده باشد. متأسفانه شنیده می‌شود در این کشور اسلامی! اغلب متصدیان این قبیل امور فاقد صلاحیت لازم هستند. به اهمیت شرعی این موضوعات پی نبرده‌اند و مسئله طلاق را سرسری و غیر جدی گرفته‌اند. برخی از آنان بر اساس ضعف اعتقاد و سستی مبانی دیني و احیاناً در اثر مسامحه و سهل‌انگاری، هنگامی‌که به آنان مراجعه می‌شود که طلاق دهند یا زنی از شوهر خود مطالبه طلاق می‌نماید، آنان محض شنیدن چنین درخواست، بدون استیضاح و نصیحت کافی، اقدام به ثبت طلاق مي‌كنند و ترتیب جدا شدن آنان را فراهم می‌سازند بی آنکه نصیحتی صورت گیرد و یا دو نفر عادل بر حسن جریان صیغة شهادت و گواهی داشته باشند. زن و مرد به آسانی و به ظاهر از هم جدا می‌شوند و آنان به این گمان که طلاق شرعی و صحیح صورت گرفته است، برنامه بعدی خود را آغاز می‌کنند. به‌این ترتیب امر خلاف شرع و خلط نسب و رابطه نامشروع پی‌ریزی می‌شود. بسیار روشن است که پیامد و نتیجه این معاشرت‌ها و ازدواج‌ها چه خواهد شد؟!"
دکتر امینی در پاسخ گفت: "از تذکر شما بسیار متشکریم. سعی می‌کنیم در انتخاب مدیران و مسئولان دفاتر اسناد رسمی و ازدواج و طلاق، دقت بیشتری صورت پذیرد و به هر فردی که صلاحیت اخلاقی و دینی او ثابت نشده باشد، این قبیل امور سپرده نشود. انشاءالله حضرتعالی را نیز در جریان این تغییرات قرار می‌دهیم."
امام در ادامه فرمود: "مورد سوم: مورد دیگری که در آن نامه متذکر شده بودم و اکنون نیز هنوز به قوت خود باقی است، اوضاع نابسامان زندگی مردم به ویژه کشاورزان، بازاریان و اقشار کم درآمد است. دولت باید فکری به حال معاش و زندگی اینان بکند. امسال شنیده‌ام تعدادی از مردم بیچارة همدان در اثر نبود امکانات از سرما تلف شده‌اند. در قم هم وضع عمومی مردم رضایت‌بخش نیست. این نوع گرفتاری و بدبختی در اغلب مناطق کشور جریان دارد و گزارش آنها به ما می‌رسد. فکری به حال این مردم بیچاره بکنید. اینان بندگان خدا هستند و شما مسئولیت اداره آنان را برعهده دارید." نخست‌وزیر گفت: "وضع کنونی اقتصاد کشور و گرفتاری‌های اخلاقی و مفاسد اجتماعی که حضرتعالی اشاره کردید و ما امروز گرفتار آنها می‌باشیم، محصول اقدامات غلط دولت‌های بیست سال پیش است که با روش‌های غلط و نادرست، مردم را به این منجلاب‌های فساد و بدبختی سوق داده‌اند. ما مأیوس نیستیم و به فضل و عنایت الهی اعتقاد داریم که همة این گرفتاری‌ها و مشکلات برطرف گردد و حل شود، ولی مستحضرید که اصلاح این امور وقت می‌طلبد و فرصت می‌خواهد. باید در حل مشکلات اقتصادی مشورت گردد و مطالعة اساسی صورت گیرد تا به تدریج این مشکلات یکی پس از دیگری حل گردد و در یکی دو روز نمی‌توان به اصلاح آنها پرداخت. انتظاری که ما از آقایان علماء و روحانیون داریم این است که با ما همکاری نمایند تا هرچه سریعتر و عملی‌تر بر مشکلات موجود فائق آییم و اختلاف و شکافی که دشمنان و دست‌های مرموز میان فرهنگیان و خدمتگزاران واقعی مردم ایجاد نموده‌اند، هرچه زودتر از میان برود تا جامعة ما بیش از این، از این فاصله و جدايی لطمه و صدمه نبیند و آحاد ملت ما بتوانند از وجود دانشمندان روشنفکر و روحانیون اصیل استفاده ببرند."
***
این دیدار و گفتگو حدود سه ربع ساعت طول کشید. پس از پایان گفتگو، دکتر امینی و همراهان برای صرف ناهار، عازم "سالاریه" شدند. به هنگام خداحافظی که موقع ناهار بود، حضرت امام خمینی(ره) تعارف نمودند و خطاب به دکتر امینی فرمودند: "می‌توانید ناهار را هم اینجا باشید و به غذای طلبگی اکتفا نمایید." دکتر امینی اظهار داشت: "بسیار خوشوقت می‌شدیم که در محضر شما باشیم. ولی چون وعده کردیم و آقای تولیت منتظر هستند معذرت می‌خواهیم."
مشروح گزارش این ملاقات، همان‌طور که در آغاز اشاره شد، نخست در هفته نامه "ندای حق"10 منتشر گردید و سپس مورد توجه حضرت امام قرار گرفت. بعدها جناب عقیقی بخشایشی، هنگامی که بنده فصلنامه "تاریخ و فرهنگ معاصر" را در زمینة تاریخ و اسناد و خاطرات و فرهنگ، از حوزه علمیه قم، منتشر می‌ساختم، مجموعه‌ای از خاطرات خود با امام خمینی(ره) را در اختیار قرار داد که به تدریج و در چند شماره از آن فصلنامه، چاپ گردید.
در پایان این خاطره، جالب است بدانیم که آقای ایرج امینی، فرزند دکتر علی امینی در کتابی که در شرح حال پدر خود تألیف نموده است، به این سفر اشاره می‌کند و در مورد عدم اهتمام امام(ره) به دکتر امینی، در موقع ورود و خروج وی، از قول پدرش چنین نقل می‌کند:
"... خاطراتی که پدرم از ملاقات با آیت‌الله خمینی در ذهن داشت و سال‌ها بعد برایم تعریف کرد، حکایت از آن داشت که آیت‌الله خمینی "سرما خورده بودند و به این علت، نه به استقبال و نه به بدرقۀ من آمدند." اینجانب احساس کردم که هیچ گله‌ای از این بابت نداشت. طبق گفتۀ پدرم، در میان صحبت آیت‌الله خمینی به مسئلۀ رواج طلاق میان زن و شوهرهای جوان اشاره کردند و اظهار داشتند که "این موضوع طلاق مبتذل شده؛ به سهولت می‌روند در دفتر رسمی طلاق می‌دهند. این شاهد می‌خواهد، دلیل می‌خواهد..." پدرم ایشان را روحانی خیلی روشنی یافته بود." 11
البته باید توضیح داد که امام در آن ایام "سرماخوردگی" نداشت، بلکه می‌خواست با آقای دکتر امینی همان‌طور رفتار کند که با دیگران رفتار می‌کرد و دلیلی برای "احترام مضاعف" نمی‌دید و ظاهراً آقای امینی از این نکته "تغافل" نمود.
به‌هرحال عرض کردم که خاطرات مستند زیادی از امام خمینی(ره) دارم که انشاءالله در کتابی مستقل ـ "حدیث روزگار" ـ چاپ خواهد شد.
با تشكر از شما كه وقت گرانبهاي خود را در اختيار نشريه معارف قرار داديد.
من هم از شما سپاسگزارم.

پي‌نوشت‌ها:

1 . محمدرضا حكيمي، مقدمه مكتب تفكيك، چاپ اول، مركز بررسي‌هاي اسلامي، قم.
2. مائده/82.
3. آل‌عمران/9 و رعد/31.
4 . تاریخ دقیق سفر دکتر امینی به قم 1/10/1340‌بود.
5 . واعظ معروف آن زمان!
6. خاطرات آیت‌الله پسندیده، به کوشش محمد جواد مرادی‌نیا، چاپ سوم، تهران، مورخ مهر 1381، ص 117 و 118.
7. هفتاد سال خاطره، از آیت‌الله سید حسین بُدلا: تدوین مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1378، ص 236.
8. خاطرات شیخ صادق خلخالی، چاپ دهم، نشر سایه تهران، 58 و 59.
9. كهف/46.
10. چاپ تهران، شماره 569 مورخ 13 دی ماه 1340 ـ 20 رجب 1381 هـ ق.
11. کتاب "بر بال بحران" تألیف: ایرج امینی، چاپ اول، تهران، "نشر ماهی" سال 1388، صفحه 377.

دیدگاه ها

سپاس

سلام
از مصاحبه مفید شما ممنون