try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 23 آذر, 1398

از شارل‌دوگل تا مهرآباد

Send to friendSend to friend
زیر عنوان: 
گزارش رسول صدر عاملی از پرواز انقلاب

لحظات آخر
ساعت ۱۱ شب است، ساعت حرکت یک بامداد است. دل در دل هیچکس نيست. ...در این لحظه تاریخی، امام که هیچگاه فرصت استراحت نداشتند، وقتی اطراف خود را خلوت دیده بودند، در کمال آرامش خاطر به استراحت مشغولند!
... ساعت ۱۲ نیمه شب است. دهکده نوفل لوشاتو در زیر نور پروژکتورهای تمامی خبرگزاری‌های سرتاسر جهان، مثل روز روشن شده است؛ انگار ۱۲ ظهر است. فرانسویانِ مبادی آداب که هیچ اتفاق و حادثه‌ای نمی‌تواند برنامه زندگی آنها را به‌هم بریزد، همگی بیدارند؛ آن هم نه در داخل خانه، خارج از آن و در خیابان؛ آن هم در این سرمای سخت! در تمام طول اتوبانی که به فرودگاه شارل دوگل پاریس منتهی می‌شود، اداره پلیس فرانسه چندمتر به چندمتر در دو سوی اتوبان، پلیس مسلح گمارده است. راننده تاکسی که ما را به فرودگاه می‌برد می‌گوید: «۲۲ سال است در این شهر راننده تاکسی هستم، شاهد ورود و خروج بسیاری از شخصیت‌های جهانی به این فرودگاه بوده‌ام؛ ولی هرگز به یاد ندارم چنین تشریفات باشکوهی دیده باشم! خوش به حالتان آقا! آیت الله شما پشت دنیا را لرزانده است. خوب مواظبش باشید.»
در هواپیما
... ساعت یک و پانزده دقیقه است. دقایقی قبل هواپیما، فرودگاه شارل دوگل پاریس را زیر بال‌های خود گرفت. هواپیما دو میهماندار کم دارد! آنها حاضر نشده بودند با این پرواز سفر کنند. خلبان و کمک خلبان هواپیما هم به طور داوطلب انتخاب شده‌اند. هواپیما که اوج می‌گیرد، همه از جای خود بلند می‌شوند. هیچکس آرام و قرار ندارد. میهمانداران روسری سر کرده‌اند و در جواب خبرنگارانِ هیجان‌زده غربی که از آنها مشروب قوی می‌خواهند، با لبخند می‌گویند: «نه، متأسفیم؛ این یک پرواز اسلامی است!... آب میوه می‌خواهید تقدیمتان کنیم!»؛ و آن‌وقت سیگار پشت سيگار است که دود می‌شود. ...هر وقت به یاد می‌آوریم این هواپیما را هیچ شرکت بیمه‌اي برای این پرواز بیمه نکرده است، کمی دلشوره می‌گیریم؛ ولی ما که با خواندن دعا فراموشش می‌کنیم؛ خارجی‌ها را نمی‌دانم.
نماز صبح
ساعت ۳ بامداد است. امام برای خواب و استراحت به طبقه فوقانی هواپیما می‌روند. زیراندازشان یک پتو است و رواندازشان، عبایشان! خبرنگاران خارجی ماشین تحریرشان را در آورده‌اند و خودشان را به تایپ گزارش مشغول کرده‌اند. ...خبرنگاران از مصاحبه با امام در داخل هواپیما ناامید شده‌اند.
امام نماز صبح را داخل هواپیما می‌خوانند و دیگر ایرانیان نیز؛ و امام پس از خواندن نماز صبح به جای خود در جلوی هواپیما بازمی‌گردند. هوا روشن شده است. امام به خبرنگاران اجازه گرفتن عکس و فیلم می‌دهند؛ فقط همین.
لحظه بزرگ نزدیک است. امام مرتب از شیشه هواپیما خارج را نگاه می‌کنند. کمک خلبان اعلام می‌کند در آسمان ایران هستیم. بدون استثنا همه هیجان‌زده هستند. خبرنگاران خارجی با نگاه با یکدیگر حرف می‌زنند. آنها معتقدند اگر پایان این سفر از نظر آنها به خیر و خوشی باشد و پایشان بار دیگر به زمین برسد، بزرگ‌ترین موفقیت حرفه‌ای خود را کسب کرده‌اند.
تهران
ساعت ۷/۴۰ بامداد است و در آسمان تهران هستیم. خوب که نگاه می‌کنم برج مراقبت فرودگاه مهرآباد را می‌بینم. دقایقی بعد بقیه هم که متوجه می‌شوند، همه ایرانیان فریاد می‌زنند «الله‌اکبر»؛ و خبرنگاران خارجی سوت می‌زنند و دست‌هایشان را به هم می‌کوبند. هواپیما پايین می‌آید؛ پايین و باز هم پايین‌تر. اما همین که وقت فرود کاملش می‌رسد، دوباره اوج می‌گیرد! آه از نهاد همه بلند می‌شود. فکر کردیم اجازه فرود نداده‌اند، اما با چه جرأتی؟! خیال باطلی بود. بعدها فهمیدیم از برج مراقبت به خلبان گفته‌اند: دلت می‌خواهد باشکوه‌ترین و جالب‌ترین و استثنایی‌ترین ماجرای قرن را ببینی و به خوبی حس کنی، پس قبل از فرود، آسمان تهران را با ارتفاع کم دور بزن... و چند لحظه بعد ما بر فراز بهشت زهرا بودیم... چه شکوه و عظمتی داشت دیدن این صحنه! تا چشم کار می‌کرد مردم موج می‌زدند. صدایی نمی‌شنیدیم، اما به خوبی فریادها را حس می‌کردیم و اینجا نقطه پایان یک سفر پرشکوه و افسانه‌ای بود و آغاز سفری به سوی پیروزی کامل.
*. فرستاده ویژه روزنامه اطلاعات به فرانسه و كارگردان معروف سينماي پس از انقلاب.