try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 27 مهر, 1398

يد بيضاء را چگونه تفسير كنيم؟

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
آيت‌الله سيدمجتبي موسوي‌لاري

درآمد
(وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِين؛1 اي موسي دست در گريبان خود كن، هنگامي كه خارج مي‌شود درخشان است بي‌آنكه زيانبار باشد، اين در زمرة معجزات نه‌گانه‌اي است كه تو با آنها به سوي فرعون و قومش فرستاده مي‌شوي؛ آنان قومي فاسق و طغيان‌گر هستند.)
حضرت موسي(ع) يكي از پرمعجزه‌ترين پيامبران خداست. قوم بني‌اسرائيل نيز از نظر تفكر و رفتار پيچيده‌ترين اقوام و به عبارتي از نظر انجماد فكري و لجاجت بر تفكرات خود، يكي از اقوام استثنايي تاريخند كه با كج‌انديشي‌هاي خود عملاً حاضر به پذيرش حق نبودند و كراراً از پيامبران درخواست معجزات گوناگون برابر سليقة شخصي و ارادة هوس‌آلود و بي‌هدف خويش مي‌كردند. حتي برخي خواستار عملياتي مي‌شدند كه عقلاً تحقق آن ناممكن بود در حالي‌كه واقع‌گرايي و نظر حق‌جويي و هدايت داشتن كه تنها طريق رستگاري است مستلزم خالي شدن نهاد و درون انسان از كشش‌هاي لجاجت‌آميز است و صدور معجزات هم به ارادة خداوند و بر حسب ضرورت و مقتضيات وضع موجود تحقق مي‌يابد و نه وسيلة سرگرمي و هوسراني افراد بي‌منطق.
خداوند سبحان كه در رساندن موجودات به كمال كوچك‌ترين مضايقه‌اي روا نداشته است در رساندن انسان به كمال شايسته‌اش علاوه بر هدايت فطرت از طريق هدايت تشريعي نيز او را ياري داده است. آرمان برگزيدگان آستان ملكوت خداوندي يعني انبيا كه كانون پرفضيلت و چشمه‌هاي جوشان اخلاقي هستند، تغذية روح بشري براي اوج گرفتن در جهت ارزش‌هاي الهي و رسيدن به حقيقت برتر است. آنها راه نجات را به انسان‌هاي از درون تهي شده نشان مي‌دادند تا براي شفاي جانشان و رسيدن به پايگاه آسماني در قلمرو تعليمات وحي قرار گيرند و به نيازهاي فزاينده و هميشگي دروني خود پاسخ دهند. با چنين هدفي پروردگار بزرگ براي اتمام حجت بيشترين سفيران خويش را براي بني‌اسرائيل فرستاد و بالاترين معجزات و برهان و چراغ‌ فروزان را در اختيار آنان قرار داد تا چهرة حقيقت را نتوان با پرده‌هاي فريب و غلط‌كاري پوشاند. اما اين قوم كفران نعمت ورزيده و جمعي از پيامبران الهي را كه مأموريت تربيت و تزكيه آنها را به عهده داشتند به قتل رساندند. ولي خداوند در برابر رفتار نابخردانه آنان همچنان صبورانه حجت‌هاي خويش را با اعزام انبيا تداوم مي‌بخشيد؛ زيرا همان‌گونه كه نظم حيات از علم و حكمت خداوندي سرچشمه مي‌گيرد، هدفداري نظام هستي و از جمله انسان كه از اراده و انديشه برخوردار است نيز چنين است و جامعة بشري هرگز نمي‌تواند بدون ‌رهبر و پيشواي معنوي در خط سير انساني به اهداف اصولي خود دست يابد و آنچه را كه شايسته ارزش والاي اوست كسب كند.
موساي كليم(ع) بزرگترين پيامبري بود كه براي آن قوم به رسالت برانگيخته شد، تا پيام خود را به گوش زن و مرد، پير و جوان و حكام و زورمندان و همة طبقات اجتماع برساند. او با برآوردن فرياد توحيد خواستار آزادي واقعي انسان‌ها شد. محتواي تعاليمش تعيين‌كننده خط مشي حركت‌هاي اصلاحي و هدفش تنها نيك‌بختي بشر بود كه به آنها مبدأ و مقصد حركت كمال‌يابي را نشان داد و از كج‌انديشي و تذلل و سرسپردگي و پرستش شرم‌آوري كه در شأن و مقامش نبود، بازداشت و به آنان گوشزد كرد پيمان‌هاي فطرت را ادا كنند و بر گسستن بندهاي بردگي و دريدن پرده‌هاي جهل و ناداني از آستانة عقل و خرد خود همت گمارند تا در ساية توحيد يك دگرگوني عميق بنيادي شكل بگيرد و جامعه به سمت رشد و تعالي به حركت درآيد. در حقيقت قوم آن حضرت زير فشار رقيت و عبوديت، همة فضايل را از دست داده بودند و در ديد آنها باطل در لباس حق جلوه مي‌كرد و ملاك‌هاي ساختگي، محور سنجش خوبي‌ها قرار مي‌گرفت.
او تلاش رسالت خود را ابتدا در دايره‌اي محدود و به شكلي بسته در محيطي كه از فرهنگ و معارف آسماني خبري نبود آغاز كرد تا نيروي قوم را به تحرك افكند و قدرت انديشه را در درونشان برانگيزد و مي‌كوشيد همچون انبياي گذشته با اعلام اصل ايمان به جهان برتر، به ديد تنگ و محدود مردم پايان بخشد.

نكته‌هاي بديع آيه
آية فوق كه حاوي نكات بديع و ظريفي است، گوياي گوشه‌اي از معجزات شگفت‌انگيز آن مرد الهي است كه به شرح زير عنوان مي‌گردد:
از نظر مفسران دانشمند"بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ" به معناي سفيدي دست حضرت موسي(ع) است و آن پيامبر بزرگ به منظور اطمينان‌بخشي به رسالت الهي خود آن را به عنوان يك معجزه براي مردم حاضر در صحنه ارائه كرده است كه با عبارت "مِنْ غَيْرِ سُوءٍ" تفكر بيماري و پيسي بودن دست حضرت موسي(ع) منتفي مي‌گردد. در واقع، قرآن كريم اين نوع سفيدي معجزه‌گونه را از بيماريهاي رايج جدا مي‌سازد.
اين تفسير كه مفسران بزرگوار از آية فوق برداشت كرده‌اند، به جهاتي احتمالش ضعيف مي‌گردد:
1. سفيدي دست پيامبر خدا بايستي در حد سپيدي يك نوع بيماري (پيسي و برص) باشد و نه بيش از آن تا اينكه آية شريفه در صدد برآيد اين توهم را از ذهن بينندگان بزدايد و به آنها گوشزد كند كه پيامبر خدا دچار نوعي بيماري نيست.
2. در عصر حضرت موسي(ع) ساحران دست به كارهاي شگفت‌انگيزي مي‌زدند و در عين حال كه عمليات ساحران و يا مرتاضان از نيروي محدود انسان مايه مي‌گرفت و از قلمرو مسائل نظري و تعليم و تمرين بيرون نبود، كه خواه ناخواه نتايج خود را به دنبال داشت و از عهدة كساني ديگر هم كه در همين مسير قرار مي‌گرفتند برمي‌آمد، در عين حال افكار مردم به آنان گرايش خاصي داشت و عملكردشان براي جامعة آن روز بسيار جذاب و چشمگير بود؛ لذا معجزه‌اي در اين حد (سفيدي دست) آن هم در كنار ساير معجزات عظيم حضرت موسي(ع) كه هر كدام به نوبة خود بهت‌انگيز و رقابت‌ناپذير بود،‌ تناسبي نداشت. به علاوه چنين دست‌آوردي نمي‌توانست اذهان عمومي را به سمت و سوي يك امر خارق‌العاده‌اي كه در محدوده عمليات رايج ساحران عصر قرار نداشت بكشاند و محصول كار ساحران را تحقير كند و آنها را از صحنة مبارزه بيرون براند تا آنجا كه دست از مقابله ناكارآمد خويش بردارند و به شكست و ناتواني خود اعتراف كنند.
3. ارائه اين معجزه يعني دستي كه سفيدي آن در حد يك بيماري (برص) است، فاقد هرگونه درخشش چشمگير است و تنها براي گروهي كه پيرامون پيامبر خدا اجتماع كرده‌اند، قابل رؤيت است و حتي مشاهدة آن براي كساني كه به اندازة چند متر با حضرت موسي(ع) فاصله داشتند، به آساني ميسر نمي‌گشت تا چه رسد براي انبوه جمعيتي كه در يك گردهمايي گسترده در فاصله‌اي دور از حضرت موسي(ع) حضور داشتند كه به طور طبيعي قادر به رؤيت دقيق آنچه در صحنه رويارويي اتفاق مي‌افتاد نبودند. در تأييد اين مطلب ياد شده مي‌توان به آية ديگر نيز استناد كرد؛ قرآن مي‌فرمايد: (فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ  وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاءُ لِلنَّاظِرِينَ؛2در آن موقع موسي(ع) عصاي خود را بيفكند كه ناگاه اژدهايي عظيم پديدار شده و نيز دست از گريبان بيرون آورد كه ناگهان دست درخشان براي بينندگان نظاره‌گر آشكار گشت.)
آية فوق به بيان اين نكته مي‌پردازد كه در اجتماع بزرگي كه با اعلام قبلي از فرعونيان و افراد ديگر تشكيل يافته بود ابتدا حضرت موسي(ع) معجزة خود را در ميدان مبارزه با شرك و گمراهي به نمايش گذاشت، عصا را افكند كه تبديل به اژدهايي عظيم گشت و بينش و تفكرات گروهي از حضار و كساني كه براي مقابلة جدي و به اميد پيروزي بر او آمده بودند را دگرگون كرد، آنگاه دست به اقدام ديگري زد و معجزة دوم يعني دست درخشان خويش را نمايان ساخت.
اينجا اگر روشني دست پيامبر را آنقدر كم‌جلوه تلقي كنيم و سطح آن را در حد سفيدي بيماري پيسي پايين بياوريم به جز يك عده از ناظرين براي انبوه جمعيت قابل رؤيت نبود تا آن را به عنوان يك اعجاز الهي كه تنها منبع شناخت نبوت آسماني و پشتوانة اصلي معارف او بود، ‌به رسميت بشناسند و به نبوت پيامبر خدا اعتراف كنند، معجزه‌اي كه براي ايجاد دگرگوني و تحول مثبت و عميق در جان و دل انسان‌ها ارائه شده تا افق‌هاي گسترده را در آسمان افكار مردم تسخير كند. معجزة بزرگي كه مي‌بايد جهش عظيمي را ايجاد نمايد و كانون فساد انديشه و گمراهي را منهدم سازد و افكار مردم را در مجراي راستين و واقعي خود به جريان اندازد و فرهنگ عدالت و تأليف قلوب و همبستگي اجتماعي را به ارمغان آورد.
اين را اضافه كنيم كه معجزه در مقطع زماني خاصي تحقق يافته است؛ زماني كه مي‌تواند هدف خاص و نقطه‌نظر ويژه‌اي را دنبال كند؛ قرآن مي‌فرمايد: "قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى؛ موسي گفت وعدة ما و شما روز زينت (روز عيد) است به شرط آن‌كه همة مردم هنگام ظهر جمع شوند."3 ممكن است انتخاب پيامبر خدا براي ارائه معجزه خود در آن زمان خاص كه خورشيد كاملاً بالا آمده و در نهايت نورافشاني است به اين منظور بوده كه ديگر كسي نمي‌تواند در وقوع و كيفيت معجزه و ديدن تمام عيار آن ترديد كند و دست معاندين هم براي افشاندن بذر شبهه در دل اجتماع كنندگان كوتاه گردد. وقتي در آن ساعت از روز يعني حوالي ظهر و در فضاي درخشش خورشيد آن معجزة پيامبر را مشابه يك بيماري به تصوير كشيم، آن‌گونه كه مردم سفيدي دست حضرت موسي(ع) را با بيماري برص اشتباه بگيرند و خداوند هم ذهنيت آنها را اصلاح كند و آگاهشان سازد كه آنچه ديده‌اند معجزة پيامبرش بوده نه يك نوع بيماري پوستي! با اين تحليل نمي‌توان اميدوار بود كه اين حركت و دست‌آوردي كه از روشني چشمگير و درخشندگي پرجاذبه خالي است بتواند موجي ايجاد كند و آن‌چنان تأثيرگذار و الهام‌بخش آنها گردد و زمينة فكري و علمي جديدي در درونشان پديد آورد، كه جمعيت حاضر را به ترك عقايد فاسد خود وا‌ دارد و در يك چرخش فوق‌العاده دعوت رسول خدا را پذيرا شوند. راستي چنان برداشتي ممكن است با واقع‌بيني همراه نباشد كه مردم با ديدن صحنه‌اي اين چنين دست از باورهاي خود بشويند و يكسره تسليم پيامبر خدا گردند؛ زيرا معجزه نمايانگر انتساب آن به مبدأ جهان و عالم وحي است و خصوصياتش به كيفيتي صورت مي‌گيرد كه براي انسان‌هاي غيرمرتبط به جهان ماوراي طبيعت ياراي مقابله با آن نيست و مردم با ديدن آن احساس مي‌كنند براي كشف حقيقت چشمة پرفيض تازه‌اي در دسترسشان قرار گرفته كه مي‌تواند سيرابشان كند و عطش دروني آنها را فرونشاند.
از سوي ديگر قرآن مي‌فرمايد: (وَمَا نُرِيهِمْ مِنْ آيَةٍ إِلا هِيَ أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا وَأَخَذْنَاهُمْ بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ و ما هيچ معجزه‌ و آيه‌‌اي به آنان نشان نمي‌داديم مگر اين‌كه از ديگري بزرگتر (و مهم‌تر) بود و آنها را به انواع عذاب گرفتار كرديم شايد باز گردند.) در اين آيه تصريح شده است هر معجزه‌اي كه به دست حضرت موسي(ع) انجام مي‌گرفت، ‌معجزة بعدي بزرگتر و از اهميت بيشتري برخوردار بود و اين بيانگر نكته ظريف و عميقي است و شيوه‌اي در جهت انتخاب آگاهانه و رشد انسان تا او در يك نظام فكري نو به حركت در آيد و تكاپويش در نيل به مرزهاي فضيلت و كمال متوقف نشود و اگر برخي كج‌انديشان با معجزة اول قانع نشدند و تيرگي كفر همچنان بر دل و جانشان مستولي بود، معجزة دوم كارساز باشد و آنها را تحت تأثير و نفوذ خود بگيرد؛ و آنگاه اين دسته از منحرفان بتوانند با مركب انديشه مسير درست و مستقيم را دنبال كنند و با بهره‌گيري از ارشاد مربي آسماني، استعدادهاي نهفتة خود را شكوفا سازند و به ثمر برسانند و براي دل‌مردگان عنود و نه پي‌جويان حقيقت هم حجت كاملاً تمام شود. پس روز عيد و در اجتماع فرعونيان كه تمام نيروهاي كفر، خود را براي رويارويي با پيامبر خدا بسيج كرده بودند و پيامبر خدا با افكندن عصاي خود آن معجزه عظيم را نمايان ساخت و همگان را مبهوت و حيرت‌زده كرد به گونه‌اي كه جمعي از گمراهان به زانو درآمدند و از اسارت و سلطه فكري زمامدار باطل و خودسر رها شدند، اگر معجزة دوم يعني يد بيضاء را به سفيدي دست پيامبر خدا مشابه سفيدي يك بيماري تفسير كنيم چگونه مي‌توان آن‌را بزرگتر و مهم‌تر از معجزة نخست تلقي كرد؟ در حالي كه اين‌گونه سفيدي دست برابر با يك بيماري شناخته شده‌اي در جامعة آن روز نه تنها بزرگتر و مهم‌تر از نخستين معجزه نيست بلكه نمي‌توان با آن هم‌طراز و برابر دانست و نه حتي قابل مقايسه ارزيابي كرد.
تصوير معجزه"يد بيضاء"
با توجه به موارد ياد شده تفسير آيه به سفيدي كف دست مشابه دست يك بيمار به نظر مي‌رسد نشان دهندة چهرة واقعيت نيست؛ زيرا كسي كه مدعي رسالت آسماني و دريافت كننده پيام وحي از سوي خداوند است در اينجا مبادرت به عملي خارج از شرايط طبيعي و در حوزة اعجاز روشن و خطاناپذير كرده تا به منزله استوارنامة او از جانب پروردگار پذيرفته شود و از تحقق چنان عملي با نشانه قاطع ادعاي او در ارتباط با منبع وحي مورد تأييد قرار گيرد. لذا به دليل حساسيت موضوع مي‌توان به گونه‌اي مسئله را شكافت و بازشناسي كرد تا اشكالات فوق پيش نيايد. تصوير اين معجزة الهي را به‌ا‌ين صورت مي‌توان بيان كرد:
به لحاظ اين‌كه بيضاء در لغت نيز به معناي خورشيد آمده است، ارائه اين معجزه از سه حالت بيرون نيست: يا درجه روشني و درخشندگي دست حضرت موسي(ع) پايين‌تر از نور خورشيد است كه قابل رؤيت نيست؛ و يا با نور خورشيد برابر است كه آن هم نمود قابل توجهي ندارد؛ بنابراين بايد درخشش دست پيامبر خدا فوق نور خورشيد باشد تا پرتو نافذ آن براي هر بيننده‌اي شگفتي بيافريند و به جويندگان راه حقيقت پيامي دهد كه آن را به عنوان سند قاطع نبوت تلقي كنند كه سرچشمة آسماني دارد و سرانجام فرعونيان را با درماندگي كامل به تسليم وا دارد.
از طرفي چون روشني و درخشندگي بيش از نور خورشيد از نظر علم پزشكي براي دستگاه بينايي انسان قابل تحمل نيست و اگر نور از ميزان ظرفيتي كه دستگاه بينايي دارد فراتر رفت براي چشم هر بيننده‌اي زيانبار است و اين خطر وجود دارد كه منجر به پارگي شبكيه شود ـ حتي در خيره شدن زياد به سطح خورشيد ممكن است چنين اتفاقي بيفتد، تا چه رسد اگر درجه نور به بالاتر از نور خورشيد برسد ـ لذا به نظر مي‌رسد اشاره قرآن كريم به اين حقيقت باشد كه نور درخشان فوق نور خورشيد كه از دست موساي كليم(ع) تابش كرده و از انوار جاويدان علم بي‌پايان خداوندي سرچشمه گرفته است، به علت معجزه بودن آن كاملاً بي‌ضرر است.
بالاخره در آن عرصه كه انبوه جمعيت حضور خود را به نمايش گذاشته بودند تا معجزه پيامبر را مشاهده كنند،‌ معجزة نخست كه معجزه‌اي كامل بود در يك بُعد خاص به وقوع پيوست "فَإذا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِين". سپس معجزة دوم كه دو بُعد از اعجاز را در برداشت، ‌تحقق يافت. پس در حقيقت به اين معجزه بايد با دو بُعد آن نگريست. يكي درخشندگي فوق نور خورشيد و ديگري زيانبار نبودن آن، ‌يعني "بَيْضَاَءَ" و "مِنْ غَيْرِ سُوءٍ". اگر تابش اين ميزان از درخشندگي معجزه نبود،‌ خطرآفرين بود و چشمان بينندگان با مشاهدة پرتو آن نور دچار آسيب‌ جدي مي‌گرديد. اما به لحاظ معجزه بودن اين رويداد نور پرقدرت و فراگير دست پيامبر به چشمان جمعيت حاضر در صحنه هيچ‌گونه آسيبي وارد نساخت.4 اينجاست كه روشن مي‌شود بينش جديد از مفهوم "مِنْ غَيْرِ سُوءٍ" (روشن بي‌ضرر)‌ مي‌تواند اين نقطه‌نظر را تقويت كند كه پرتو درخشاني كه از دست پيامبر خدا تابش كرده و سراسر فضا را پوشانده تأثير سويي براي بينندگان به جا نگذاشته است.
با توجه به آنچه بيان گرديد تفسير كلمه "بَيْضَاَءَ" نيز روشن مي‌گردد كه به معناي رايج سپيدي تلقي نمي‌گردد و تفسير آن به درخشندگي و روشنايي، با آيات الهي سازگاري بيشتري دارد.5 چنين كلمه‌اي از كلمه بيضاء در اصطلاحات فقهي نيز رايج است، نظير تعبير "ايام البيض" كه نور ماه در شب به حد اعلا مي‌رسد و مي‌تواند به كشف واقعيت كمك كند، تأييد ديگري بر مطلب فوق باشد.
بنا بر آن‌چه گذشت آيه را مي‌توان اين‌گونه ترجمه كرد: "اي موسي دست در گريبان خود كن هنگامي كه خارج مي‌شود درخشان است بي‌آنكه زيانبار باشد اين در زمرة معجزات نه‌گانه‌اي است كه تو با آنها به سوي فرعون و قومش فرستاده مي‌شوي آنان قومي فاسق و طغيان‌گر هستند."6

سوتيتر
در عصر حضرت موسي(ع) ساحران دست به كارهاي شگفت‌انگيزي مي‌زدند كه افكار مردم به آنان گرايش خاصي داشت و عملكردشان براي جامعة آن روز بسيار جذاب و چشمگير بود؛ لذا معجزه‌اي در اين حد (سفيدي دست) آن هم در كنار ساير معجزات عظيم حضرت موسي(ع)،‌ تناسبي نداشت. به علاوه چنين دست‌آوردي نمي‌توانست اذهان عمومي را به سمت و سوي يك امر خارق‌العاده‌اي كه در محدوده عمليات رايج ساحران عصر قرار نداشت بكشاند و محصول كار ساحران را تحقير كند و آنها را از صحنة مبارزه بيرون براند.
آية 12 سوره نمل، به بيان اين نكته مي‌پردازد كه در اجتماع بزرگي كه با اعلام قبلي از فرعونيان و افراد ديگر تشكيل يافته بود ابتدا حضرت موسي(ع) معجزة خود را در ميدان مبارزه با شرك و گمراهي به نمايش گذاشت؛ عصا را افكند كه تبديل به اژدهايي عظيم گشت و بينش و تفكرات گروهي از حضار و كساني كه براي مقابلة جدي و به اميد پيروزي بر او آمده بودند را دگرگون كرد، آنگاه دست به اقدام ديگري زد و معجزة دوم يعني دست درخشان خويش را نمايان ساخت. اينجا اگر روشني دست پيامبر را آنقدر كم‌جلوه تلقي كنيم و سطح آن را در حد سفيدي بيماري پيسي پايين بياوريم، به جز يك عده از ناظرين براي انبوه جمعيت قابل رؤيت نبود تا آن را به عنوان يك اعجاز الهي كه تنها منبع شناخت نبوت آسماني و پشتوانة اصلي معارف او بود، ‌به رسميت بشناسند و به نبوت پيامبر خدا اعتراف كنند.

اين را اضافه كنيم كه معجزه در مقطع زماني خاصي تحقق يافته است: "قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى؛ موسي گفت وعدة ما و شما روز زينت (روز عيد) است به شرط آن‌كه همة مردم هنگام ظهر جمع شوند." ممكن است انتخاب پيامبر خدا براي ارائه معجزه خود در آن زمان خاص كه خورشيد كاملاً بالا آمده، به اين منظور بوده كه ديگر كسي نتواند در وقوع و كيفيت معجزه و ديدن تمام عيار آن ترديد كند و دست معاندان هم براي افشاندن بذر شبهه در دل اجتماع‌كنندگان كوتاه گردد. وقتي در آن ساعت از روز يعني حوالي ظهر آن معجزة پيامبر را مشابه يك بيماري به تصوير كشيم، آن‌گونه كه مردم سفيدي دست حضرت موسي(ع) را با بيماري برص اشتباه بگيرند و خداوند هم ذهنيت آنها را اصلاح كند و آگاهشان سازد كه آنچه ديده‌اند معجزة پيامبرش بوده نه يك نوع بيماري پوستي! با اين تحليل نمي‌توان اميدوار بود كه اين حركت و دست‌آوردي كه از روشني چشمگير و درخشندگي پرجاذبه خالي است بتواند موجي ايجاد كند و آن‌چنان تأثيرگذار و الهام‌بخش آنها گردد و زمينة فكري و علمي جديدي در درونشان پديد آورد، كه جمعيت حاضر را به ترك عقايد فاسد خود وا‌ دارد و در يك چرخش فوق‌العاده دعوت رسول خدا را پذيرا شوند.

از سوي ديگر قرآن مي‌فرمايد: "وَمَا نُرِيهِمْ مِنْ آيَةٍ إِلا هِيَ أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا؛ و ما هيچ معجزه‌ و آيه‌‌اي به آنان نشان نمي‌داديم مگر اين‌كه از ديگري بزرگتر (و مهم‌تر) بود" در اين آيه تصريح شده است هر معجزه‌اي كه به دست حضرت موسي(ع) انجام مي‌گرفت، ‌معجزة بعدي بزرگتر و از اهميت بيشتري برخوردار بود و اين بيانگر نكته ظريف و عميقي است و شيوه‌اي در جهت انتخاب آگاهانه و رشد انسان تا او در يك نظام فكري نو به حركت در آيد و تكاپويش در نيل به مرزهاي فضيلت و كمال متوقف نشود و اگر برخي كج‌انديشان با معجزة اول قانع نشدند و تيرگي كفر همچنان بر دل و جانشان مستولي بود، معجزة دوم كارساز باشد و آنها را تحت تأثير و نفوذ خود بگيرد؛ حال اگر معجزة دوم يعني يد بيضاء را به سفيدي دست پيامبر خدا مشابه سفيدي يك بيماري تفسير كنيم، چگونه مي‌توان آن را بزرگتر و مهم‌تر از معجزة نخست تلقي كرد؟!

پي‌نوشت‌ها:

1. نمل/12.
2. شعرا/31 و 32.
3. طه/59.
4. چنان‌كه در لغت آمده يكي از معاني سُوء، آسيب است، المنجد، واژه سوء.
5. مرحوم فيض در تفسير آيه مي‌گويد:"دست از گريبان خود بيرون آورد و فضا را روشن و منور ساخت". تفسير صافي، جلد 4 ، ص 89. پس درخشندگي يد بيضاء حضرت موسي(ع) در آن لحظات از روز بر نور خورشيد فزوني داشته است و گرنه سخن از روشن شدن فضا با دست پيامبر خدا درآن مقطع زماني و هنگام ظهر بي‌معنا خواهد بود.
علامه مجلسي در تفسير اين آيه مي‌گويد: "شعاع نوري كه از دست حضرت موسي(ع) ظاهرشد بر نور خورشيد غالب بود" بحارالانوار، ج13 ،‌ كتاب النبوه،‌ ص78.
ابوالفتح رازي نيز در تفسير آيه مي‌گويد:"دست از گريبان بركشيد كه نگاه كردي سفيد بود چنان‌كه آفتاب را غلبه مي‌كرد" تفسير رازي، ج7، ص353.
صاحب ناسخ‌التواريخ هم مي‌گويد: "دست از جيب برآورد چون ستاره روز (خورشيد) گيتي‌افروز گشت چندان‌كه كسي را با آن تاب نظاره نبود" ناسخ‌التواريخ ، ج اول هبوط، ص373.
همه اينها بيانگر اين است كه تفسير سفيدي دست پيامبر خدا در حد سفيدي بيماري برص كه مفسران بزرگوار از عبارت"بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ" برداشت كرده‌اند با هيچيك از تعبيرهاي فوق همخواني ندارد.
6. نمل/12.