try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

انسان مداري اسلامي و ره آورد اومانيزم

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
حجت‌الاسلام دکتر محمود قيوم‌زاده (دانشيار دانشگاه آزاد اسلامي واحد ساوه.)

حجاب چهره جان مي‌شـود غبـار تنـم
خوشا دمي که از اين چهره پرده برفکنم
چنين قفس نه سزاي چو من خوش‌الحاني است
روم به گلشـن رضوان که مرغ آن چمنـم
عيان نشـد که چـرا آمـدم، کجا رفتـم
دريغ و درد که غافـل ز کار خويشتنـم1
* * *
درآمد
از جمله مباحث مهمي که در معرفت‌شناسي انسان به آن پرداخته مي‌شود و رهيافت جهان شناختي، فلسفي و کلامي آن بسيار است، مسئله اومانيزم (Humanism) به معناي اصالت داشتن انسان، انسان‌گرايي يا انسان‌محوري است.2
گرچه تلقيات مختلفي از اومانيزم به معناي رويکرد مثبت به انسان و ارزش و بها دادن به آن و حتّي انسان‌مدار بودن وجود، در حوزه‌هاي مختلف جهان‌شناختي، مباحث اخلاقي، سياسي، اجتماعي و حتّي کلامي و فلسفي است، و هر انديشمندي از حوزه‌هاي مختلف معرفتي و فلسفي که انسان را به عنوان موجود برتر مخلوق يا هستي در کانون توجه و مدار بحث‌هاي علمي خود قرار داده است، اومانيزم خوانده شده است، از سقراط و ارسطو تا دکارت و راسل انگليسي، امّا رويکردي که در اين مقال به آن توجه مي‌گردد، تلقي خاص از اومانيزم و انسان‌گرايي افراطي است که در آن اومانيزم مدعي انسان متمدن و جايگزيني آن به جاي سنت است. در اين ديدگاه انسان به جاي خدا در محور هستي و کانون خلقت قرار مي‌گيرد و بر قوا و توانمندي‌هاي او تأکيد بسيار مي‌شود و مي‌پندارد انسان به تنهايي توانايي تسلط بر طبيعت و يافتن راه خود براي رسيدن به سرمنزل مقصود را دارد و به اين ترتيب در مقابل هيچ‌کس و هيچ موجودي مسئوليت ندارد؛ بلکه مسئوليت او در برابر خود و براي خود است. يعني تکليفي که در وجدان خود حس مي‌کند و براي کاميابي بيشتر خود اين مسئوليت را پذيرا مي‌شود. بنابر اين هيچ امر مقدسي وراي خواست و نياز انسان و هيچ ارزش و اعتبار معنوي وراي وجود انسان و خواسته‌هاي او باقي نمي‌ماند. حتّي خدا، دين و امور متافيزيکي در اين انديشه جايگاهي ندارند.3 و يا در خدمت خواسته‌هاي شخصي انسان و در ارتباط با او توجيه و مورد پذيرش قرار مي‌گيرند.
اين‌گونه انديشيدن دربارة انسان پس از عصر رنسانس‌4 (Renaissance) و نگاه ليبراليستي و سکولاريستي5 (Secular) به انسان و توجه به فردگرايي و لذت‌گرايي انسان، توجه به منافع شخصي بدون توجه به منافعي ديگر، مگر آنجا که با منافع فرد در تضاد باشد، به وجود آمد و کم‌کم شکل کامل‌تري به خود گرفت و به صورت انديشه "انسان‌گرايي سکولاريستي" درآمد که نتيجه آن سکولاريزه6 و دنيايي کردن و زميني جلوه دادن انسان و تهي نمودن او از هر ارزش معنوي و الهي و کمال انساني بود.
اومانيزم و پرسش‌هاي پيش رو
حال در اين مجال جاي چند سؤال و پرسش وجود دارد:
اول؛ آيا واقعاً لازمه ديدگاه اومانيزمي و انسان‌گرايي، سکولاريزه کردن وجود انساني و انسان‌گرايي سکولاريستي است؟
دوم؛ آيا نگرش سکولاريستي به انسان و همه هستي را در او و علايق و خواسته‌هايش خلاصه کردن، انسان را به وادي امن و سعادت مطلوب مي‌رساند؟7 يا اين‌که براي او گرفتاري‌ها و مصائب و دردسرهاي بي‌شماري به ارمغان آورده که تک‌تک انسان‌ها و جامعه بشري از آن رنج مي‌برند؛ و يا حداقل انتظارات بشر را در اين زمينه برنياورده است؟
سوم؛ سؤال ديگر اين است که علي‌رغم ديدگاه ليبراليستي و کمونيستي، آيا اسلام به عنوان ديني که طرفداران بسياري در جهان دارد و يکي از قطب‌هاي مهم و حساس فکري و ايدئولوژيکي جهان است؛ چه ديدگاهي نسبت به انسان داشته و چگونه با تفکّر اومانيزم برخورد دارد؟
پاسخ به پرسش اول: به لحاظ منطقي در اينجا يک مغالطه‌اي رخ داده است و آن مغالطه "جمع مسائل در مسئله واحده"(Camplit Questions)8مي‌باشد. يعني به جاي طرح مسائل جدا از هم و بررسي هر يک به فراخور مسئله و نياز، با طرح يک مسئله به جوابي که ارتباط منطقي با سؤال ندارد رسيده‌اند. گويا با طرح اين مبحث و سؤالات؛ که مگر انسان اهميت ندارد؟ مگر نبايد به خواسته‌ها و نيازهاي او اهتمام داشت؟ مگر توانايي او در تسخير طبيعت و برآوردن احتياجاتش کم است؟ و مگر انسان گل سرسبد هستي و برترين مخلوق نيست؟ به اين جواب و نتيجه رسيده‌اند که اصل، خواسته‌هاي انسان و توجه به نيازهاي مادي او و مسئوليت نداشتن او در برابر هر موجود ديگر و همه عالم در اختيار او بودن و گرفتن جانب فردگرايي و اصالت لذت مي‌باشد. بنابراين ديدگاه مادي و سکولاريستي و دنيايي به انسان و انسان‌گرايي سکولاريستي نتيجه مي‌دهد و طبيعتاً خدا، اوامر و دستورات او، ارزش‌هاي الهي و معنوي، معنويت و مسئوليت انسان در برابر خدا و سعادت و کمال اخروي و متافيزيک براي او مطرح نيست. در حالي‌که نتيجه توجه به انسان و اهميت داشتن او و اهتمام به رفع نيازهايش و قدرت و توانايي او بر طبيعت و اين جهان، هرگز عدم توجه به کمالات معنوي و الهي و مسئول نبودن انسان در برابر خدا نيست. در انديشه اومانيزمي به بهانه توجه و تسلط انسان بر زمين، لزوماً از آسمان و ارزش‌هاي آسماني و الهي روي بر تافتند.9 آيا اين به نفع انسان و جامعه بشري است؟
پاسخ به پرسش دوم: اين‌که؛ سکولاريزه کردن انسان هرگز به نفع او تمام نشد. حذف دين و ارزش‌هاي ديني از انديشه و زندگي اجتماعي بشر نه تنها او را به آرزوهايش در دستيابي به يک بهشت موعود، آرامش خاطر و اخلاق برتر نرساند، بلکه بر گرفتاري‌هاي او افزود و بحران‌هاي بسياري را براي او به ارمغان آورد. نابساماني‌هاي فکري و معرفتي براي بشر در توجيه خود و زندگي فردي، جمعي و هويت‌بخشي به انسان و انواع گرفتاري‌هاي رواني، نتيجه چنين انديشه‌اي درباره انسان بوده است. غلبه انديشه‌هاي فردگرايانه و لذت‌جويانه و نفع‌طلبانه در حوزه اخلاق و پايمال شدن ارزش انساني و اخلاقي، گويا انسانيت را از انسان مسخ كرده و همگان را نسبت به ادامه اين روند و آينده بشر نگران نموده است.10 بي‌عدالتي، ظلم، جنگ و خونريزي، زورگويي زور و زرداران، جنگ‌هاي جهاني و تبديل کردن پروسه جهاني شدن (Globalization) که يک مسير طبيعي، رو به کمال و لازم براي بشر عاقل و متمدن است، به يک پروژه دست پرورده جهاني‌سازي و جهاني کردن بر مبناي خواسته و اراده طيف خاصي زوردار که به هيچ انساني و ارزشي غير از خواست و ارادة خود و منافع غير معقول خود، نمي‌انديشند.11وکشاندن جهان با تهديد و ارعاب به تک‌قطبي شدن تحميلي که در آن ظلم و بي‌عدالتي است، نتيجه چنين ديدگاهي است. حال آيا مي‌توان گفت سکولاريزه کردن انسان و اومانيزم سکولاريستي به نفع انسان بوده و هست، و ارمغاني مبارک براي او دارد.
پاسخ به پرسش سوم: مهم‌ترين پرسشي که در اين مجال به آن پرداخته خواهد شد و برخي مدعيان اومانيزم به آن دامن زده‌اند اين است که آيا اسلام، انسان محوري و اصالت انسان را قبول دارد يا خير؟
اسلام و کرامت انساني
در پاسخ بايد اشاره کرد که شايد هيچ آئيني آن شرافت و کرامتي که اسلام به انسان داده است و به همين اندازه هم خواسته است براي کمال و سعادت خود تلاش کند، را به او نداده و به اين اندازه توجه نکرده است. براي روشن شدن پاسخ به اختصار اين ديدگاه را در سه حيطه بيان مي‌کنيم؛ اول: حوزه اعتقادي، دوم: حوزه اخلاقي، سوم: حوزه اجتماعي و سياسي.
اسلام و شرافت انساني در حوزه اعتقادي
از ديد اسلام انسان موجودي بس ارزشمند است؛ اشرف مخلوقات و خليفه الهي مي‌باشد. طبيعت براي او خلق شده و مسخّر او گرديده است. براي نمونه به چند مورد از متن دين اسلام اشاره مي‌گردد:
1. خداوند در قرآن مي‌فرمايد: "وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً؛12 ما آدمي‌زادگان را گرامي داشتيم و آنها را در خشکي و دريا بر مرکب‌هاي راهوار حمل کرديم و از انواع روزي‌هاي پاکيزه به آنان داديم و آنها را بر بسياري از موجوداتي که خلق کرده‌ايم، برتري بخشيديم."
واضح است که کرامت، برتري دادني است که فقط مخصوص همان شخص باشد يعني ديگران به آن درجه نرسيده‌اند که چنين کرامتي به آنها داده شود؛ به علاوه که خداوند برتري دادن انسان بر بسياري از مخلوقات را تصريح نموده است13.
2. سخن خداوند که فرمود: "وَ عَلَّمَ آدَمَ اْلأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ؛14 خداوند علم اسماء يعني اسرار آفرينش و نام‌گذاري موجودات را همگي به آدم آموخت، بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مي‌گوييد، اسامي اينها را به من خبر دهيد."
چه شرافتي نصيب انسان شده است که مستقيماً توسط خداوند تعليم يافته است و اسرار آفرينش را به او ياد داده است؛ آنگونه که فرشتگان هم از اخبار به آن عاجزند.
3. خداوند سبحان مي‌فرمايد: "وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنّي جاعِلٌ فِي اْلأَرْضِ خَليفَةً؛15به ياد آور هنگامي که خداوند به فرشتگان گفت: من در روي زمين جانشين و نماينده‌اي قرار خواهم داد."
انسان تا آن حد مقام و منزلت دارد که نماينده و جانشين خدا در روي زمين است، چطور اين انسان خود را کوچک و در محدودة نيازهاي مادي خلاصه مي‌کند؟!
4. کلام خدا در قرآن کريم: "اللّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ‌... وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اْلأَنْهارَ؛16خداوند هماني است که آسمان‌ها و زمين را آفريد و کشتي‌ها را مسخّر شما گردانيد تا بر صفحه دريا به فرمان او حرکت کنند و نهرها را نيز مسخّر شما گردانيد تا بر صفحه دريا به فرمان او حرکت کنند و نهرها را نيز مسخّر شما نمود؛ و خورشيد و ماه را که با برنامه منظمي در کارند به تسخير شما درآورد؛ و شب و روز را نيز مسخّر شما ساخت."
انسان موجودي است که طبيعت با تمام قوا و نيروهايش تحت اختيار او و براي اوست و آيا اين غير از اصالت دادن به انسان و خواست‌هاي اوست؟ و آيا اين به معناي ناديده انگاشتن کرامت و شرافت ذاتي انسان بوده و با آن منافات دارد؟!
5. خداوند در قرآن مي‌فرمايد: "وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ في ذلِكَ َلآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ؛17خداوند شب و روز و خورشيد و ماه را مسخّر شما ساخت؛ و ستارگان نيز به فرمان او مسخّر شمايند؛ در اين نشانه‌هايي است از عظمت خداوند براي گروهي که عقل خود را به کار مي‌گيرند."
6. کرامت ذاتي انسان كه با داشتن روح الهي و نفحة روحاني در وجود اوست؛ و خداوند هم در زمينه وجود روح الهي در انسان فرمود: "يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبّي؛18از تو دربارة روح سؤال مي‌کنند بگو: روح کار پروردگار من است." و نيز فرمود: "فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ؛19هنگامي که کار آن را به پايان رساندم و در او از روح خود (يک روح بزرگ و شايسته) دميدم همگي براي او سجده کنيد."
به همين جهت انسان آراسته به عقل شد و بر موجودات امتياز و برتري گرفت و تأکيد بسيار خداوند در کلامش بر توجه انسان به تعقل و تدبّر و بصيرت و تفکر، به همين جهت است.
از مجموع آنچه بيان شد به خوبي قابل استفاده است که انسان گل سرسبد هستي و خلقت بوده و امکان نيل او به مقام والاي انسانيت و رسيدن به کمال و فناء في‌الله را دارد و در وجود او استعداد برتري نسبت به ملائکه است.20به گفته حيکم سنايي؛
آدمي را طرفه معجوني است
از فرشته سرشته و ز خاک است
گر بدين ميل کند بِه از اين
ور بدان ميل کند به از آن
بنابر اين پر واضح است که هيچ موجودي جايگاه انسان را در خلقت ندارد و با اين وصف کدام انسان‌گرايي و اومانيزمي چنين ارزش والايي به مانند اسلام براي انسان قائل است؟!
کرامت اسلامي انسان در حوزه اخلاق
جاي شبهه‌اي نيست که در هيچ مکتبي به اندازه اسلام نسبت به رعايت حدود اخلاقي انسان، حفظ کرامت و احترام به او، محبت و احسان به انسان و حفظ آبرو و حيثيت او توجه نشده است؛ كه چند نمونه از آن يادآور مي‌شود:
1. نگاهداري زبان و کنترل آن از گناهان بزرگي چون غيبت، تهمت، استهزاء و سخره، القاب بد به کار بردن، نيش زبان و امثال آنها در تعليمات اسلامي به وفور ديده مي‌شود. بديهي است رعايت موارد مذکور تا چه اندازه انسان را در آرامش خاطر و فضاي صميمي نگاه خواهد داشت. قرآن کريم مي‌فرمايد: "يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِاْلأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ اْلإيمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ؛21 اي کساني‌که ايمان آورده‌ايد! نبايد گروهي از مردانتان گروه ديگر را مسخره کنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند؛ و نه زناني زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند؛ و يکديگر را مورد طعن و عيبجويي قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يکديگر را ياد نکنيد. بسيار بد است که بر کسي پس از ايمان نام کفرآميز بگذاريد، و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند." و در مورد غيبت مي‌فرمايد: "وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتًا؛22 و نبايد برخي از شما عده‌اي ديگر را غيبت و بدگويي نمايد؛ آيا دوست دارد يکي از شما که گوشت مرده برادر مؤمنش را بخورد؟!" فقهاي اسلام در خصوص غيبت بحث مستوفايي دارند. بيان امام خميني+ در کتاب "مکاسب محرّمه" در بحث کفاره غيبت، قابل توجه است. ايشان مي‌نويسد: شايد حلاليت طلبيدن و آمرزش خواستن که در روايات براي کفاره غيبت به آن اشاره رفته است، هر دو واجب مستقل بوده باشد حتّي حلاليت طلبيدن. گويا مقصود از حلاليت خواستن همانا اظهار کوچکي غيبت کننده در مقابل کسي که غيبت شده است، مي‌باشد؛ پس همانگونه که با غيبت به شخص اهانت کرده و او را کوچک کرده است خداوند خواسته است که خود را در مقابل او کوچک کند تا غرورش شکسته شود." 23
2. علاوه بر اين‌که اظهار مطلبي نبايد برخلاف شرافت و کرامت و محوريت انساني باشد، در قلب هم نبايد نسبت به کسي چيزي داشته باشد که با شرافت و کرامت انساني همخواني ندارد. چرا که خداوند دستور مي‌دهد: "يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا؛24 اي کساني که ايمان آورده‌ايد از بسياري از گمان‌ها بپرهيزيد چرا که برخي از گمان‌ها گناه است و در کار ديگران تفتيش و تجسس نکنيد."
3. دربارة آبروي مؤمن و حفظ حيثيت و عظمت او در اسلام بسيار سفارش شده است؛ چنان كه حرمت آن را از کعبه بالاتر دانسته و گناه تعدي به آبروي مؤمن را بالاتر از بزرگ‌ترين گناهان دانسته‌اند.
4. واضح و آشکار است كه سفارش اسلام نسبت به خوش‌خلقي، برخورد مناسب و احترام به ديگران و رعايت مجموعه دستورات اسلامي در زمينة معاشرت و برخورد اجتماعي، همگي بيانگر و تقويت‌کننده مهرباني و محبت بين افراد است. به گفتة محقق بزرگ و فيلسوف سترگ خواجه نصيرالدين طوسي دستورات اجتماعي و اخلاقي اسلام همگي براي تحکيم مودّت و مهرباني بين افراد است؛ و حتّي عدالت در اسلام به اين دليل آنقدر مورد اهتمام قرار گرفته که حافظ محبت است و با وجود آن مي‌توان محبت را دوام داد و تقويت کرد.25
انسان‌مداري اسلامي در حوزه اجتماعي و سياسي
با مروري بر فقه سياسي و اجتماعي اسلام آشکار مي‌گردد که اسلام انسان را در اين خصوص مورد تکريم قرار داده و توجه خاصي به او نموده است، که نمونه‌هايي ذکر خواهد شد:
1. در زماني که هنوز دموکراسي و آزادي انسان‌ها در انتخاب حاکم و حکومت در جهان مطرح نبود و شايد اگر کسي هم مطرح مي‌کرد سخت مورد انکار قرار مي‌گرفت، اسلام حکومت را بر بيعت و رأي و انتخاب افراد قرار داد. در اسلام علاوه بر اين‌که مردان صاحب رأي براي انتخاب حاکم و حکومت بودند، زن‌ها هم در اين بيعت و رأي شرکت داشتند، که چنين رويه‌اي در هيچ حکومت ديگري سابقه نداشت.26
علاوه بر آن، در اسلام دستور مشورت با افراد در اداره امور داده شد و خداوند فرمود: "فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي اْلأَمْرِ؛27ببخش آنها را و طلب آمرزش کن برايشان و با آنها در کارها مشورت کن." و مي‌فرمايد: "وَ‌أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ."28
پايه سياست ديني و اسلامي در اجراي برنامه‌هاي حکومتي در انتخاب و رأي و بيعت است. اين رويه حتّي بعد از رحلت پيامبر گرامي اسلام(ص) هم ادامه پيدا کرد و کاملاً براي افراد در جهاني که هيچ خبري از دخالت انسان‌ها در سرنوشت خود و تعيين حاکم نداشت، امري عادي تلقي مي‌شد چنان که تخطي از آن را انحراف در دين مي‌دانستند؛ همانگونه که روش بني‌اميه را غير اسلامي مي‌دانستند.29
2. در دستورات اقتصادي اسلام توجه به انسان‌هاي ديگر و رفع نيازهاي همنوعان بسيار مورد توجه قرار گرفته است، تا آن اندازه که عده‌اي گمان مي‌کنند اگر کسي بخواهد به صورت کامل دستورات اسلام را در زمينه‌هاي اقتصادي اجرا کند، هرگز سرمايه در دست او جمع نخواهد شد! علاوه بر دستور به خمس و زکات که براي رفع حاجت نيازمندان و از بين بردن فقر و تهي‌دستي از جامعه است و تا آن اندازه نسبت به آن تأکيد شده است که امري واجب و لازم‌الاجراء مي‌باشد، تأکيد بر انفاق و کمک به نيازمندان به عنوان يک دستور مستحبي و توصيه‌اي بسيار مورد توجه است.
قرض‌الحسنه به عنوان يک راهکار جهت بسط عدالت اجتماعي، مورد تأکيد است و قرآن کريم آن را کنار نماز و زکات قرار داده است و مي‌فرمايد: "وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَقْرِضُوا اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا"30 و قرض را باعث کفاره گناهان دانسته است: "وَ أَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا َلأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ؛31و به خداوند قرض‌الحسنه بدهيد، و در راه او به نيازمندان کمک کنيد تا گناهان شما را بپوشانم."
سخن پاياني
اين نگاهي اجمالي و گذرا بر اين مسئله بود. بديهي است شرح مسئله بسيار گسترده است به گونه‌اي که دوره کاملي از جهان‌بيني اسلامي را در بر مي‌گيرد. در پايان دو نکته قابل توجه است:
1. اين‌که اگر شخصيت، شرافت و اصالت انسان از ديدگاه اسلام به صورت جامع و کامل بيان و شناسانده شود، قطعاً مورد استقبال عموم قرار خواهد گرفت. هنوز عده‌اي هستند که شرافت و کرامت انساني در اسلام به گونه‌اي صحيح و جامع براي آنها تبيين نگرديده است.
2. اصل، عمل کردن است و "به عمل کار برآيد". آنچه به اختصار به آن اشاره رفت اين بود كه اومانيزم اسلامي يک حقيقت است امّا اگر کسي مدعي شود که در مقام عمل چنين است و يا دستورات اخلاقي اسلام مورد توجه جدي و کامل قرار نمي‌گيرد، رحمت و رأفت و مهرباني ديني در عمل کامل اتفاق نمي‌افتد، شايد غيرقابل دفاع باشد و همه بايد دست به دست هم در تلاش براي عملي کردن و اجراي اين دستورات و انديشه‌ها باشيم؛ تا گفته نشود: اسلام است ولي مسلماني نيست!.32
پي‌نوشت‌ها:

1. ديوان حافظ.
2. در فرهنگ آکسفورد اومانيزم را به علاقه نشان دادن و وفاداري به منافع انساني مطابق با معيارهاي انساني بدون اخذ از الهيات معنا شده است، بنگريد oxford dictionary; p.416..
3. رنه گنون؛ در کتاب "بحران دنياي متجدد" چنين دارد: منظور از اومانيزم محدود کردن همه چيز به مقادير بشري است. ص18.
4. Renaissance به معناي تجديد حيات و تولد مجدد به دوره‌اي از قرن پانزده به بعد اطلاق مي‌شود که با تحول صنعتي و تغيير در نگرش نسبت به علوم انساني همراه بود.
5. Secular Humanim ـ معاني متعددي دارد يک معناي آن اين که انسان‌ها در حل مشکلاتشان به خودشان متکي باشند نه خدا ـ عقل و اعتقادي ديني ـ مايکل پترسون و ديگران، ص70ـ69.
.6 Secularization به معناي دنيوي کردن، مادي نمودن و جداانگاري دين و دنيا.
.7 "انسان‌گرايي سکولار" پيشرفت انسان را هدف نهايي خود مي‌داند ـ عقل و اعتقاد ديني ـ مايکل پترسون و ديگران. ص21.
.8 Camplit question مغالطه‌اي است که به اصطلاح ميان دعوا نرخ طي کردن باشد و با طرح ادعاهايي جذاب، نتيجه دلخواه گرفتن.
.9 به قول "گنون" به بهانه تسلط بر زمين از آسمان روي برتافتند. بحران دنياي متجدد، ص19.
.10 رجوع شود. جامعه‌شناسي دين ـ هميلتون ـ ص270 به بعد؛ جامعه‌شناسي انحراف اجتماعي، ص113.
.11 مجله جهاني شدن و دين ـ شماره دوم ارديبهشت 1382.
.12 اسراء /‌70.
.13 الميزان ج15، ص7ـ166؛ المراد بالتکريم، تشخيص الشيء بالعنايه و تشريفه بما يختص به و لا يوجد في غيره.
.14 بقره / 31؛ و نيز بنگريد الميزان، ج1، ص20ـ18.
.15 بقره / 30؛ بنگريد الميزان، ج2، ص329.
.16 ابراهيم / 33 و 32؛ الميزان، ج12، ص59 و 58.
.17 نحل/ 12.
اسراء/ 85؛ الميزان 15، ص207.
.19 حجر / 29؛ ص/72.
.20 پيامبر اکرم(ص) فرمودند: ان الله خلق الملائکة و رکّب فيهم العقل و خلق البهائم و رکّب فيهم الشهوه و خلق الانسان و رکّب فيه العقل و الشهوه فمن غلب عقله شهوتَه فهو اعلي من الملائکه و من غلب شهوتُه عقلَه فهو ادني من البهائم؛ و نيز اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود: اَتزعم انک جرم صغير و فيک انطوي العالم الاکبر.
.21 حجرات/ 11.
.22 حجرات/11؛ و نيز الميزان، ج18، ص350.
.23 مکاسب محرمه، امام خميني؛ ص475.
24. حجرات/12.
.25 رجوع شود به کتاب "اخلاق ناصري" خواجه طوسي.
.26 بيعت مهاجرين با پيامبر(ص)در عقبه و حتّي بيعت زن‌ها در تاريخ ثبت است.
27. آل‌عمران/159.
.28 شوري/ 38.
.29 بدعتي که بني‌اميه در دين گذاردند، با تبديل خلافت که مردم در آن نقش داشتند به سلطنت که مردم هيچ رأي و نقشي نداشتند، از همين مقوله است. گرچه معاويه براي ولايت‌عهدي فرزندش يزيد مي‌خواست ظاهر ديني را رعايت کند و از مردم بيعت بگيرد.
.30 مزمل/20.
31. مائده/12؛ دوازده آيه در قرآن کريم در خصوص تشويق و ترغيب به قرض آمده است.
.32 اميرالمؤمنين(ع) در نهج‌البلاغه فرمود: الله‌الله في‌القرآن لا يسبقنّکم بالعمل به غيرکم؛ مواظب باشيد ديگران در عمل به قرآن از شما پيشي نگيرند."