try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: جمعه, 30 فروردین, 1398

"تپه برهانی" افتخاري براي گروه معارف اسلامي

Send to friendSend to friend

اشاره
کتاب "تپه برهانی" اثر سید حمیدرضا طالقانی اصفهانی، برترين اثر بیست سال ادبیات داستانی دفاع مقدس(1359 تا 1379) است؛ که گرچه با فاصلة اندکی از پایان جنگ به زیور طبع آراسته شد اما همچنان در کانون توجه محافل ادبی و اندیشمندان و نخبگان این عرصه قرار دارد.
صرف‌نظر از ارزش و برجستگی هنری و ادبی کتاب "تپه برهانی"، برای نشریة معارف این نکته نیز حائز اهمیت است که نویسندة کتاب مزبور، عضوی از خانوادة استادان معارف اسلامی کشور است. طالقانی؛ عضو هیأت علمی گروه معارف اسلامی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان که اکنون در حال نگارش و تدوین پایان نامة دکتری خود در رشتة مدرسی معارف اسلامی است، سابقه‌ای 22 ساله در تدریس دروس مختلف معارف اسلامی، در دانشگاه‌های استان اصفهان دارد؛ و در این حوزه نیز از استادان موفق به‌شمار می‌آید، تا جایی که در اولین ارزشیابی متمرکز معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامی نهاد نمايندگي رهبري که در سال 1381 انجام شد، به عنوان استاد نمونة کشوری معرفی گردید.1
شایستگی و درخشندگی ادبی "تپه برهانی" موجب گردید که قسمت‌هایی از آن، به عنوان یک متن برجستة ادبی معاصر، در کتاب ادبیات فارسی سال سوم رشته‌های تجربی و ریاضی، در قالب درس نهم، فرا روی دانش‌آموزان مقطع دبیرستان قرار گیرد. از همین روست که طالقانی می‌گوید: "نوعاً دانشجویان من، از قبل مرا می‌شناسند و همیشه، در اولین جلسة کلاس‌ها، وقتی به رسم معمول خود را معرفی می‌کنم، عکس‌العمل نشان داده و می‌گویند ما از کلاس سوم دبیرستان، پای درس شما بوده ایم..."
در اين ويژه نامه، بازخواني پرونده درخشان اين اثر برجسته دفاع مقدس و خالق آن، براي همكاران او در گروه‌هاي معارف اسلامي دانشگاه‌هاي كشور، خالي از لطف نيست.
معارف

چرایی و چگونگی نگارش کتاب "تپه برهانی"
طالقانی، خاطرة تپه برهانی را در سال 1365؛ زمانی که در رشتة کارشناسی الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد تحصیل می‌کرد، برای دبیرخانة اولین مسابقة بزرگ فرهنگی هنری جبهه و جنگ که توسط قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) برگزار می‌شد، ارسال کرد.
او دربارة چرایی و چگونگی نگارش و ثبت خاطراتش گفت: "عملیات والفجر 2 که تپة برهانی، بریده‌ای از آن را روایت می‌کند، در تابستان سال 1362 انجام شد. من پس از دورة بستری و زمانی که سلامتی خود را به دست آوردم، نگارش تپة برهانی را شروع کردم. قصد من از این کار، چاپ کتاب نبود، بلکه ثبت و ضبط حماسه‌ای بود که رزمندگان گردان امام حسین(ع) آفریدند و این کار را یک تکلیف می‌دانستم؛ تکلیفی که به بهای از دست دادن فوز شهادت در راه خدا، بر عهد‌ة من گذاشته شده بود. شما که تپة برهانی را مطالعه کرده‌اید، قطعاً تأیید می‌کنید که زنده ماندن من، با قواعد عادی و طبیعی جور در نمی‌آید. چطور ممکن است آدمی که هم از ناحیة مچ پا زخمی شده و هم رگ شریانی دست راستش قطع شده، خود را از یک پرتگاه پایین بیندازد و پانزده روز را در یک بیشه، بدون غذا و صرفاً با آشامیدن آب نهر و خوردن برگ‌های درخت مو، در‌ حالی که زخم‌هایش چرکین شده و حتی کرم افتاده است، سر کند و زنده بماند؟! لذا من مشاهداتم را فقط از باب امتثال تکلیف نوشتم و جداً معتقد بودم و هستم که از شهادت در راه خدا محروم شدم تا عاشورایی را که روی تپة سوم تنگة دربندیخان عراق آفریده شد، روایت کنم؛ گرچه به اجر آن امیدوارم."
او ادامه داد: "در مورد چگونگی ثبت خاطرات، باید عرض کنم که ابتدا به صورت شفاهی این کار را کردم. روز بعد از عمل جراحی در بیمارستان نقده، امام جمعة شهر، به دیدن مجروحین آمد و دوربین تلویزیون نیز او را همراهی می‌کرد. من همانجا فرصت را مغتنم شمرده و در عرض چند دقیقة کوتاه، اجمالی از آنچه دیده بودم را گفتم. بعد که به اصفهان آمدم و در منزل بستری بودم، از رادیوی اصفهان آمدند و خاطرات مرا ضبط کردند. این خاطرات بارها از رادیو اصفهان پخش شد و حتی رادیوی سراسری نیز آن را پخش کرد. این‌چنین بود که با اقبال گستردة مردمی که برای عیادت به منزل ما می‌آمدند، مواجه شدیم، تا جایی که پدر و مادرم مجبور شدند، حیاط خانه را برای پذیرایی از مردم، فرش کنند. مردم، عاشقانه فوج فوج می‌آمدند و در حیاط می‌نشستند و انتظار داشتند که خاطراتم را برایشان تعریف کنم و با شنیدن آن، مثل باران می‌گریستند؛ گویی روضة امام حسین(ع) و یارانش را می‌شنوند. این کار هر روز بارها تکرار می‌شد و من مجبور بودم برای هر گروه از مردم، خاطرات را بازگو کنم. پس از آنکه سلامتی نسبی خود را به دست آوردم، همه شب، بنا به دعوت پایگاه‌های بسیج مستقر در مساجد شهر، در یکی از مساجد سخنرانی می‌کردم. این‌گونه بود که ثبت خاطرات به صورت شفاهی آغاز شد. اما مصمم بودم که آن را در مراجع رسمی نیز ثبت و ضبط کنم تا برای همیشه بماند. لذا از همان سال 62، نوشتن آن را شروع کردم و ظرف یکی دوماه، مکتوب شد اما نمی‌دانستم به کجا باید تحویل بدهم. تا اینکه در سال 1365 که در مشهد دانشجو بودم، آگهی فراخوان برگزاری اولین مسابقة فرهنگی هنری جبهه و جنگ قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) را در یکی از روزنامه‌ها مشاهده کردم و مطالبم را در عرض یک هفته، بازخوانی، اصلاح و بازنویسی کردم و به نشانی دبیرخانة همایش فرستادم."
و اما "تپه برهانی" در این مسابقه، عنوان رتبة اول بخش خاطره‌نویسی را به خود اختصاص داد و آقاي طالقانی به همراه سایر برگزیدگان، در روز چهارشنبه 16 مهرماه سال 1365، در تالار وحدت تهران، جوایز خود را از دست سردار افشار، دریافت کرد. در سال 1368، معاونت فرهنگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، خاطرات طالقانی را منتشر کرد و این‌چنین بود که کتاب "تپة برهانی" متولد گردید و در سالهای 1373 و 1379 نیز چاپ‌های بعدی آن به زیور طبع آراسته شد.
طالقانی می‌گوید: "بیش از ده سال است که بنا به دلایلی، اجازة چاپ دیگری از "تپة برهانی" را نداده‌ام لیکن اکنون درحال بازخوانی و ویرایش کتاب بوده و امیدوارم که چاپ جدید آن، به زودی منتشر شود."

"تپه برهانی"؛ پیشتاز جشنواره‌های ادبی
پس از کسب رتبة اول بخش خاطره‌نویسی اولین مسابقة فرهنگی هنری جبهه و جنگ در سال 1365، کتاب "تپه برهانی" در سوم خرداد ماه سال 1373 نیز در نخستین دورة انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس، رتبة اول خاطره را به خود اختصاص داد و توسط رئیس جمهور وقت؛ آقای هاشمی رفسنجانی، مورد تقدیر و تجلیل قرار گرفت.
در سال 1379، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، جشنواره‌ای را تحت عنوان "ادب پایداری" برگزار کرد و طی آن، کلیة آثار ادبی را که در طول بیست سال؛ از آغاز دفاع مقدس در سال 1359 تا 1379 منتشر شده بود، با حضور نخبگان ادبی کشور در قالب هیأت داوران جشنواره، مورد ارزیابی قرار داد. شگفت آنکه کتاب "تپه برهانی" در این ارزیابی نیز گوی سبقت را از صدها کتابی که در طول بیست سال نگارش شده بود، ربود و به عنوان برترین کتاب خاطره، در سطح الف جشنوارة ادب پایداری معرفی شد و طالقانی؛ به عنوان خالق این اثر جاودانه، در تالار وحدت تهران، جایزة برترین نویسندة خاطره، در بیست سال ادبیات داستانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را دریافت کرد.

"تپه برهانی" از نگاه فرهيختگان
احمد دهقان که یکی از داستان‌نویسان برجستة امروز کشور است و در زمینة دفاع مقدس نیز رمان‌های زیادی؛ از جمله "مأموریت تمام"، "لحظه‌های اضطراب"، "روزهای آخر"، "ستاره‌های شلمچه"، "سفر به گرای 270 درجه"، "گردان چهار نفره"، "هجوم"، "دشت‌بان"، "پرنده و تانک"، "پرسه در خاک غریبه" و چندین اثر ارزشمند دیگر نگاشته است، در دست نوشته‌ای که تحت عنوان "آخرین کتابی که خوانده‌ام"، در پایگاه رسمی انتشارات سورة مهر منتشر کرده است، دربارة کتاب "تپه برهانی" می‌گوید: "دو سه هفتة قبل تپه برهاني را خواندم. قصة خاطره‌وار رمان‌گونة رزمنده‌اي كه صداقت خويش را در مواجهة با پديدة جنگ روايت مي‌كند. خاطره از همة مؤلفه‌هاي جنگ استفاده كرده است. تنها پسر خانه، مادري كه در اعزام پسر به جبهه دچار ترديد جدي است، پدري موافق، اما تسليم در برابر تصميم همه، پسر دنبال بهانه‌اي براي رفتن و پيروز قصه؛ پسر، و پسر حالا رزمنده است، در شرايطي اتفاقي، محبوس در سنگري رو در روي مستقيم با دشمن، قطع ارتباط با جبهه خودي، تجربه‌اي تازه در سن و سالي كم، قطع اميد از زندگي، تلاش براي زنده ماندن، سقاي سنگري پر از مجروح، هر ساعت فقط چند قطره آب، براي بدني كه زخمي است و ترديد در فرار از سنگري كه توسط دشمن در حال فتح شدن است و زنده ماندن، هفده روز با آب و برگ درخت سر كردن، سرما را در شب تجربه كردن و روز را با خويش و دشمن دل‌مشغول بودن، در دلهره‌اي دائمي براي پذيرش مرگ، زندگي كردن. در لحظه‌اي كه روده‌ها در هم پيچيده مي‌شوند، زخم دستي كه لانه كرم‌ها مي‌گردد، شلوار پاره‌اي كه به درد باند پانسمان مي‌خورد، جسمي كه ناي رفتن ندارد، ناگهان دستي از آسمان براي كمك مي‌آيد، سوار بر شانه و پشت رزمنده‌اي كه خود، خسته است، اما شوق زندگي بخشيدن به ديگري، لب و زبان او را بسته است. دست به دست شدن رزمنده‌اي كه همه مي‌دانند شهيد شده است، تماشاي خوردن و آشاميدن در بيمارستان؛ اينجا ديگر چرا از او دريغ مي‌كنند اين مائده‌هاي زميني را، لبخند مهربانانة دكتر، دكتري كه در اطاق عمل نماز مي‌خواند، نمازي براي دل خويش. تماشاگه اين راز و آن نياز، رزمندة ما است. كتاب خاطرة "تپه برهاني"، نيازمند خواندن و بازخواني است. دلم مي‌خواهد طالقاني را ببينم و بر آن زخم دست بوسه زنم. دريغ كه چهارصد كيلومتر آن‌طرف‌تر است. اما من، منتظر نمي‌مانم. از راه دور، مچ دست او را مي‌بويم و مي‌بوسم. تا ديدار او، اين دو سه كلمه پاداش و پاسخي به عزم او."

دکتر حسن‌علی پورمند نیز که از منتقدان برجستة متون ادبی است، در مقاله‌ای مستقل تحت عنوان "خاطره‌ای که جذابیت‌های یک رمان را دارد!"، به نقد و بررسی و در عین حال تجلیل از مرتبت ادبی "تپه برهانی" پرداخته و در بخشی از مقالة خود می‌نویسد: "ادبیات دفاع به لحاظ اینكه باید به جوانب گوناگون ارزش‌ها توجه كرده و بسیاری از حدود و مسائل را رعایت كند، ادبیاتی سخت و مشكل خواهد بود. موفقیت در ارائه این نوع ادبیات، كاری است كه "تپه برهانی" از عهده آن به خوبی بر آمده است."
دکتر پورمند، در جای دیگری می‌گوید: "باید اذعان كرد كه "تپه برهانی" قابلیت‌های ویژه و منحصر به فردی دارد. تأثیراتی كه منجر به تكان دادن قلب خواننده می‌شود، حكایت از توانایی‌های یك نویسنده دارد. نویسنده‌ای كه در همین حد توانسته است خیلی خوب به معرفی خود بپردازد." پورمند در این مقاله، "تپه برهانی" را یک "اثر" معرفی کرده و مي‌نويسد: "هر نوشته‌ای را نمی‌توان اثر اطلاق کرد. اثر، نوشته‌ای است که مرزهای مجازی را در نوردیده و یک جریان ادبی نو را پایه‌گذاری کند." از همین روست که دکتر پورمند، نتیجه‌گیری و فرجام سخنش را در این مقاله، با جملات زیر بیان کرده است: "تپه برهانی به عنوان اولین نمونه‌های مستند از جبهه‌های جنگ تحمیلی، فرصت مناسب و مباركی را برای تولید و تولد انواع مختلف شیوه‌های ادبیات ایجاد كرد. ضروری است با توجه به اینكه این خاطره، دارای كشش و جذابیت‌های ویژة داستانی است، با نگاهی دوباره به آن، چاپ و در اختیار دوستداران ادب پایداری قرار گیرد."
او در بخش دیگری از مقاله‌اش می‌نویسد: "این كه دائماً به واژة اثر اشاره می‌شود، به خاطر این است كه تپه برهانی، نه خاطره است، نه گزارش روزشمار، نه قصه با ویژگی‌های آن و نه حدیث نفس؛ اما باید گفت كه همة این ویژگی‌ها را دارد. برای راقم این سطور، نویسنده تا مدت‌ها در كنج ذهن او جا خوش كرده است و این امر نشان می‌دهد كه اثر، حاوی و حامل حرفی بوده و توانسته است موفق عمل كند و برای خود جایی باز كند. شاید بشود گفت كه این اثر با این روش، یك شیوه نیز ارائه داده است. آنجا كه حرف و حادثه‌ای اساسی وجود نداشته، نویسنده شرایط روزگار و نه روزشمار را بازگو كرده است و آن‌گاه كه حساسیت یك روز خاص و وقایع آن بیشتر می‌شود، به ناچار قصه به صورت روزهای تاریخ‌دار پیش می‌رود." دکتر پورمند، آنگاه به تحلیل محتوای اين كتاب از حیث ارزش‌های ادبی پرداخته است. او یکی از زیباترین این ارزش‌ها را "وجود تردیدهای قرآنی و پیامبرانه" در اثر تحلیل می‌کند و می‌نویسد: "اثر از همان ابتدا با تردید آغاز می‌شود. تردید رفتن به جبهه؛ تردیدی كه بیشتر مبنای احساسی و عاطفی دارد. ممانعت مادر از رفتن فرزند به جبهه؛ مادری كه اهل نماز و دوستدار ائمه^ است و بچه را به دست خود و با این ادبیات پرورانده است و پدری كه لابد در سایه تصمیم محكم همسر، نمی‌تواند موضع خاصی بگیرد. این تردید، دوست داشتنی است. جالب است كه نویسنده، شخص و شخصیتی چون مادر نساخته، بلکه آن را شكل داده و معرفی نموده است. البته كه این شخص (مادر) توانسته است در كلام نویسنده، به شخصیتی داستانی تبدیل شود. این تردید به عبارتی؛ تردیدی قرآنی و پیامبرانه است، از نوعی كه ابراهیم(ع) نیز در جستجوی "...لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي..."،2 به آن دچار بود. و این تردید در دو جا به طور جدی و اساسی رخ می‌نماید. یك بار در استناد به فتوای امام خمینی(ره) كه اذن پدر و مادر را در رفتن به جبهه واجب نمی‌شمارد و بار دوم در استخاره‌ای كه تردید را تشدید می‌كند؛ پاسخ استخاره این است: "نفس تصمیم شما رضای خداست، اما سعی كنید پدر و مادر خود را راضی كنید." این تردید، نوعی تعلیق جذاب را ایجاد كرده است؛ به خصوص كه راوی در صدد است تا بر این تردید پیروز شود. این تردید در مواقعی منجر به تصمیمی می‌شود و در ادامه، بسته به درست و یا غلط بودن این تصمیم، نویسنده باز هم دچار تردید می‌شود و چقدر این موارد، شیرین و دوست داشتنی و جذاب است: رفتن به جبهه به عنوان معلم قرآن، خروج از سنگر و رها كردن آن در شرایطی كه نباید خارج شود، تصمیم بر حفظ جان و رها كردن خود در سرنوشتی نامعلوم... . نمونه‌هایی از این تردیدها را عیناً می‌آوریم: "...گفتم: توكل بر خدا، اصلاً چه بسا آنچه قبلاً به شما گفتم، عملی نبود. بعد كه شما رفتید خودم هم تردید كردم، انشاء‌الله كه به خوبی و خوشی امروز هم می‌گذرد و شب فرا می‌رسد و هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد."؛ "...حمید، تو فهمیدی چكار كردی؟ خاك بر سرت! تو مثلاً سقای یاران لب تشنه حسین(ع) بودی، دو روز و یك شب، ساعت به ساعت، بر بالینشان رفتی و آب در دهانشان ریختی؛ آن وقت حالا، بی خیال، همه چیز را فراموش كردی و دهان بر آب سرد نهادی و تا می‌توانستی خوردی؟ خاك بر سرت! تو مثلاً خاطره عطش حسین(ع) و خاندانش را به یاد این تشنگان معصوم می‌آوردی و آنان را به صبر و تحمل حسینی(ع) دعوت می‌كردی. چطور به خود جرأت دادی كه بدون یادی از همراهانت، آب سردی بیاشامی؟... احساس كردم كه از امتحان بزرگ الهی، سرافكنده بیرون آمده‌ام." پورمند، تجلی توکل در "تپه برهانی" را از دیگر ویژگی‌های ادبی آن برشمرده و می‌گوید: " نگاه نویسنده در كل اثر، بر توكل به خدا استوار است. رضایت مادر، رسیدن امداد، امیدواری به پیروزی، دور ماندن از نگاه دشمن با قرائت آیة "وَجَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ..."؛3 آیه‌ای كه زمزمة تنهایی‌های همة رزمندگان در لحظات خطر بود. توكل به خدا برای نصرت او و بازگشت به خانه و كاشانه و جالب است كه مادر نیز با همین توكل، سورة واقعه را ختم كرده است و البته ما این را در پایان اثر متوجه می‌شویم: "...چیزی به غروب آفتاب نمانده بود و هوا كم‌كم رو به تاریكی می‌رفت. در طول راه، به گذشته فكر می‌كردم؛ گذشته‌ای كه مثل یك رؤیا سپری شده بود. به حسین گفتم: حسین، دیشب همین موقع چه كار می‌کردیم؟! گفت: برگ مو می‌خوردیم و شما از ما خواستید كه دعا كنیم ...گفتم: هیچ دیشب فكرش را می‌كردیم كه آخرین شب ما در جنگل (بیشه) باشد؟ ببین لطف و عنایت خدا تا كجاست.""
دکتر پورمند، شاخصة ادبی تعلیق را نیز از موارد جذاب و جالب در "تپه برهانی" دانسته است. وی سرانجام وجود عنصر "لحظه‌ها" را در اين كتاب واکاوی کرده و می‌افزاید: "در اثر، لحظه‌های نابی وجود دارد كه هم داستانی‌اند و هم تصویری. به چند مورد از آنها اشاره می‌شود: "به این ترتیب، من مسئول تقسیم آب شدم. طبق دستور، می‌بایست ساعتی یك درِ قمقمه آب به هر مجروح می‌دادم. هر درِ قمقمه، حداكثر پانزده قطره آب گنجایش داشت و این مقدار، چگونه می‌توانست عطش عزیزان مجروح را بر طرف كند؟ وقتی برادران برهانی و سهمی از سنگر خارج شدند، نگاهی به اطرافم كردم. همة برادران مجروح، در حالی كه سر خود را از بالین بلند كرده بودند، خیره خیره به قمقمه‌ای كه در دست من بود، نگاه می‌كردند."؛ "لحظات هراس انگیزی بود. من و حسین یكدیگر را محكم می‌فشردیم و در عین حال سعی می‌كردیم كه هیچ گونه حركتی نداشته باشیم. نفسم تنگی می‌كرد. با دهان نفس می‌كشیدم و سعی داشتم صدای نفسم حبس شود. لحظاتی بعد متوجه شدم كه سایر عراقی‌ها نیز از بیشه خارج شده‌اند و با چراغ قوه‌های روشن، به این سو می‌آیند. یكی از آنها با صدای بلند، چیزی گفت و سرباز عراقی‌ای كه روی تخته سنگ ایستاده بود، به او پاسخ گفت و با حركت چراغ قوه، موقعیت خود را نشان داد. عراقی‌ها آمدند و در نزدیكی تخته سنگ متوقف شدند."؛ "مادرم فكر همه چیز را كرده بود. او شانه و حوله و حتی وسایل استحمام مرا همراه آورده بود و با گرفتن یك لگن آب جوش از پرستارها، همانجا روی تخت مرا شستشو داد و سپس لباس‌های تمیزی را كه از اصفهان آورده بود، به من پوشاند.""
سركار خانم سهیلا عبدالحسینی نیز که از منتقدان متون ادبی است، در مقاله‌ای تحت عنوان "با خاطرات زندگی" که در سایت سورة مهر منتشر شده است، "تپه برهانی" را بهترین اثر خلق شدة دفاع مقدس که زبان مشترک خاطره و زندگینامه دارد، توصیف کرده و پس از آن، خاطرة "در کمین گل سرخ" نوشتة محسن مؤمنی را نام می‌برد. وی در بخشی از این مقاله، می‌نویسد: "تپه برهاني، از اولين سري آثار منتشر شدة پس از پايان جنگ تحميلي است که در آن خاطرات ناب و عظمت روحي رزمندگان به زيبايي ترسيم شده است. در اين اثر، پنج برهه از زندگی راوي اثر (نويسنده) نقل مي‌شود، که با داشتن حال و هواي خاطره، به زندگينامه بسيار نزديک است."
* * *
"تپه برهانی"؛ سند تاریخی منحصر به فرد
از نکات حائز اهمیت دربارة "تپه برهانی" این است که این اثر در عین حال، یک "سند تاریخی منحصر به فرد" است؛ سندی که اگر نبود، قطعه‌ای از تاریخ دفاع مقدس، مغفول و مجهول می‌ماند؛ زیرا هیچ نوشتة دیگری دربارة این بریده از عملیات والفجر 2 وجود ندارد. اگر طالقانی نمی‌ماند و یا خاطراتش را نمی‌نگاشت، در قاب تاریخ دفاع مقدس، همین قدر ترسیم می‌شد که در مردادماه سال 1362، گروهان میثم از گردان امام حسین(ع)، از لشکر 14، تپة سوم از تنگة دربندیخان عراق را فتح کرده و در محاصرة نیروهای عراقی گرفتار شده است و پس از دو روز مقاومت، سرانجام با شهادت نفرات گروهان، تپه مجدداً به تصرف نیروهای عراقی در آمده است. اما "تپه برهانی " این حادثة عاشورا‌گونه را با جزئیاتش، در سینة تاریخ، ثبت، ضبط و جاودانه کرد و صفحة زرینی بر صحیفة ایستادگی و مبارزات ملت ایران افزود.
1 . رک: نشریة معارف، شمارة10، ص 40.
بقره/260..2
يس/9..3