try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: دوشنبه, 19 آذر, 1397

لزوم تحول سوم در دروس معارف

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دكتر محمدعلي رضايي‌اصفهاني

اشاره
در اين مجال ماهنامة معارف ديدگاه‌ها و پيشنهادات حجت‌‌الاسلام ‌و‌المسلمين‌ دكتر رضايي اصفهاني را در باب لزوم تحولي ديگر در دروس معارف اسلامي (به عنوان مرحله سوم تحول) به منظر و مرآي اهل نظر تقديم مي‌دارد، و اعلام آمادگي مي‌كند تا نظرات انتقادي يا اصلاحي و يا استعلايي انديشمندان را نيز در اين باب منتشر نمايد.
معارف
درآمد
«دروس معارف اسلامی» به مجموعه‌ای از دروس عقاید، تفسیر، تاریخ اسلام و... اطلاق می‌شود که به عنوان دروس عمومی دانشجویان توسط گروه‌های معارف تدریس می‌شود. این دروس بعد از انقلاب اسلامی به صورت رسمی به دانشگاه‌ها آمد و در طی 25 سال گذشته فراز و نشیب‌هایی داشته است و به ویژه در چند سال اخیر تحولات خوبی در آنها صورت گرفته است؛ ولی با توجه به شرایط جدید کشور نیاز به تحولی دیگر احساس می‌شود که اگر این دگرگونی به خوبی انجام شود زمینه‌ساز انقلاب فرهنگی دیگری در ایران بلکه در شرق اسلامی خواهد شد.
ممکن است برخی خوانندگان این مقاله، ایدة ما را بلند پروازانه و یا پر‌هزینه تصور کنند ولی اصل این ایده نیاز واقعی علمی است و برای جوامع شرقی ضرورتی فوری دارد و راهی است که دیر یا زود باید پیموده شود و با برنامه‌ریزی، تلاش و آموزش می‌توان به‌آن دست یافت و هر سال بلکه هر روز که دیرتر آغاز کنیم، زیان بیشتری متوجه جامعة ما می‌شود و در نتيجه با تولید علم فاصله می‌گیریم. به عبارت دیگر لازم است در رسالت، اهداف، دروس، روش و متون گروه‌ها و دروس معارف بازنگری ژرفی صورت گیرد تا با شرایط نوین منطبق شود و بتواند رسالت تاریخی خود را به انجام رساند و انقلاب فرهنگی واقعی در دانشگاه اتفاق بيفتد و به تعبیر مقام معظم رهبری دانشگاه اسلامی تحقق یابد.
نگاهی اجمالی به وضع گذشته و حال دروس معارف
وضعیت دروس معارف در دانشگاه‌ها چند مرحله داشته و هر مرحله داراي ویژگی‌های خاص خود بوده است:
مرحله نخست
دروس معارف در حالی وارد دانشگاه شد که تفکر ماتریالیستی در بین مسلمانان بلکه در سطح جهانی حضور فعال داشت از این رو برنامه‌ریزان در برابر اندیشه‌های ضد خدایی بر تقویت پایه‌های اعتقادی دانشجویان و دفع شبهات مربوط به آنها تأکید می‌کردند.
ویژگی‌ها
در این مرحله: 1. تأکید بر متن خاص درسی بود و همه دانشجویان ملزم بودند که یک متن را بخوانند و امتحان دهند. 2. بسياري از اساتيد آموزش‌هاي تخصصي را نگذرانده بودند. 3. بسياري از مطالب دروس معارف تكرار مطالب كتاب‌هاي ديني دبيرستان بود كه گاهي به زبان ديگر يا با قلمي مشكل‌تر بيان مي‌شد. 4. غالب دانشجويان به دروس معارف به عنوان دروس جنبي نگاه مي‌كردند كه معدل آنها را بالا مي‌برد و با حالت اكراه و اجبار سر كلاس‌ها حاضر مي‌شدند. 5. دانشجويان همه رشته‌ها و با همه علايق و سليقه‌ها ملزم بودند كه تابع يك سليقه و گرايش (عمدتاٌ گرايش كلامي در عقايد و...) باشند.
مرحله دوم
در چند سال اخير تحولي مثبت در وضيعت دروس معارف صورت گرفت و تلاش شد كه برخي از اشكالات مرحله قبلي برطرف شود. در اين مرحله: اولاً به تنوع دروس توجه شد و چند برابر گذشته واحدهاي دروس معارف تصويب شد تا هر دانشجو بتواند دروس خود را انتخاب كند. ثانياً به تنوع متون توجه شد و در هر درس چند متن نگاشته شد تا استادان بتوانند متن مورد نظر خود را انتخاب كنند. ثالثاً به تخصص و آموزش اساتيد توجه ويژه شد و مجلات و دوره‌ها و كارگاه‌هاي آموزشي و مركز آموزش عالي نهاد سامان‌دهي شد.
البته اين دگرگوني گرچه برخي مشكلات قبل را حل كرده است اما براي حل بيشتر آنها لازم است تنوع دروس و متون با توجه به علايق و رشته‌ها و گرايش‌هاي دانشجويان زيادتر شود. براي مثال براي درس تفسير بايد حداقل ده متن تفسيري تهيه شود تا استاد و دانشجو بتواند يكي از آنها را انتخاب كند؛ از جمله تفاسير موضوعي با گرايش‌هاي: تفسير عرفاني، تفسير علمي (تفسير آيات علمي قرآن براساس علوم تجربي)، تفسير اخلاقي، تفسير اجتماعي، تفسير ادبي (با گرايش لغت و ادبيات عرب) تفسير عقلي، فلسفي، تفسير كلامي (با بررسي مباني عقيدتي مذاهب اسلامي در قرآن)، تفسير فقهي، تفسير روايي و تفسير ترتيبي از سوره‌هاي مختلف.
آري اين تحولات با همة اهميت، گامي كوچك در راهي طولاني است كه لازم است ادامه يابد و مراحل جديدي از تحول صورت گيرد تا به نقطة مطلوب و هدف نهايي دروس معارف برسيم.
مسائل اساسي
چند مسئله زيرساختي وجود دارد كه لازم است در مراكز علمي مورد توجه قرار گيرند تا با رفع مشكلات آنها جهش علمي و انقلاب فرهنگي حقيقي صورت پذيرد:
اول: توليد علم.
دوم: جهت‌دهي مباني علوم‌انساني با استفاده از منابع‌ اسلامي(قرآن و سنت)
سوم: جهت دهي اخلاق علمي و حرفه‌اي با نگاه اسلامي.
چهارم: به روز شدن معارف اسلامي به ويژه در حوزة شبهات.
البته توضيح هر كدام از اين مقولات نيازمند مقاله‌اي مستقل است كه در حوصله اين نوشتار نمي‌گنجد و مخاطبان فرهيخته ما نيازمند توضيح نيستند.
اين مسائل ريشه در مسائل فرهنگي دارد و حل آنها در درجه اول مستلزم تحول فرهنگي جامعه علمي است.
البته در برخي موارد پيشرفت‌هايي حاصل شده است مثل توليد علم، ولي در همان موارد هم به صورت ناقص است؛ يعني ما به توليد علم در حوزة علوم طبيعي توجه كافي داريم ولي در حوزة علوم‌ انساني كه زير‌ساخت‌هاي فرهنگي آينده كشور را رقم مي‌زند توجه كافي نداريم. شايد اين عدم تعادل تحت تاثير نياز شديد كشور به تكنولوژي به وجود آمده است ولي بايد توجه كنيم كه رشد يك جانبه علوم عواقب خطرناكي را به دنبال دارد. اگر ما در جامعه‌شناسي و مديريت و... رشد لازم را نداشته باشيم رشد تكنولوژي ره به جايي نمي‌برد؛ چون اولاً نهادينه نمي‌شود و ادامه نمي‌يابد ثانياً ممكن است جهت‌گيري غلط پيدا كند و جامعه را به انحطاط فرهنگي سوق دهد.
رويكرد نوين(تحول سوم)
به نظر مي‌رسد كه مسئله زير بنايي در بين مسائل فوق الذكر، مسئله دوم است؛ يعني جهت‌دهي به علوم به‌ويژه علوم انساني با استفاده از منابع اسلامي؛ يعني مباحث بين رشته‌اي كه مي‌تواند علوم انساني را با فرهنگ ايراني و اسلامي ما سازگار كند و از حالت علوم سكولار خارج سازد. به عبارت ديگر مشكل اساسي در رويكرد و جهت‌گيري مباني علوم انساني اعم از جامعه‌شناسي، مديريت، هنر و... است كه لازم است تحولي عظيم و زير ساختي در آنها پديد آيد.
اين علوم با مباني ليبراليسم و سكولاريسم، پلوراليسم و گاهي مادي‌گرايي پنهان، وارد كشورهاي شرقي شده‌اند؛ مباني فكري‌اي كه در فرهنگ غربي پذيرفته شده ولي در بسياري موارد با آموزه‌هاي قرآن و پيامبر و اهل‌بيت(ع) سازش ندارد و يا حداقل در بسياري از موارد بدون آموزه‌هاي ديني ناقص است. براي مثال مي‌توان از مباحث سنت‌هاي قرآن در جامعه‌شناسي استفاده كرد و به عنوان نظريه‌پردازي‌هاي ديني قابل تجربه از آنها در علوم اجتماعي بهره برد؛ و يا از آيات مربوط به مديريت (كه حدود 100 آيه شمرده شده است) در مباني مديريت استفاده كرد و مدير اسلامي تربيت نمود، كه ارزش‌هاي اسلامي همچون عدالت و اخلاق را در مديريت خود مدّ نظر قرار دهد.
اين تحول شگرف مي‌تواند توسط گروه‌هاي معارف و دروس و متون آن به خوبي صورت گيرد چرا كه تنها گروهي كه همة دانشجويان كشور از آن درس مي‌گيرند، گروه معارف است. و گروه معارف به صورت رسمي متكفل امور ديني دانشجويان است؛ يعني دروس معارف مي‌تواند پلي ميان علوم تجربي و منابع اسلامي، و پلي ميان حوزه و دانشگاه باشد. دروس معارف مي‌تواند پلي ميان‌رشته‌اي باشد كه با انتقال معارف قرآن و حديث به تناسب رشته به دانشجو، او را با منابع اسلامي آشنا سازد تا دانشجو بتواند با توجه به آموزه‌هاي قرآني و حديثي مربوط به رشتة خود و با تلفيق آنها به جهت‌دهي علوم و نظريه‌پردازي‌هاي جديد در حوزة علوم و توليد علم بپردازد.
اگر اين تحول عظيم با يك برنامه‌ريزي و تلاش و آموزش گروه‌هاي معارف صورت گيرد، بعد از يك دهه چهرة علوم انساني در ايران بلكه در شرق اسلامي تغيير مي‌كند.
راه‌كارها
براي دست‌يابي به تحول سوم و رويكرد نوين فوق‌الذكر مي‌توان از راه‌كارهاي زير استفاده كرد:
1. تكميل عناوين دروس معارف؛ يعني دروس جديد در كنار دروس قبلي تعريف شوند تا بتوانند مباحث بين رشته‌اي را پوشش دهند و در نتيجه همة رشته‌ها و علائق دانشجويان را سيراب سازند. براي مثال در حوزة تفسير قرآن، دروس خاص مثل قرآن و مديريت، قرآن و جامعه‌شناسي، قرآن و روانشناسي، قرآن و اقتصاد، قرآن و سياست و... قابل تعريف و ارائه است.
2. تدوين متون جديد به تناسب رشته و علايق و گرايش‌هاي دانشجويان؛ به طوري كه در هر درس متون مختلف باشد تا استاد بتواند درس خود را با متن خاصي ارائه كند و دانشجو براساس همان متن درس را انتخاب نمايد. (مثال‌هاي آن در ذيل مرحله دوم در مورد تفسير گذشت و در مورد هر كدام از دروس جديد نيز مي‌توان اجرا كرد) و نيز در دروس بين رشته‌اي فوق‌الذكر مي‌توان متون متعددي توسط گروه‌هاي تخصصي از اساتيد حوزه و دانشگاه تدوين شود؛ و هر سال با توجه به پيشرفت‌هاي جديد علوم و معارف، بازنگري و تكميل گردد.
تذكر مهم: در زمان ما مراكز مختلفي با تربيت پژوهشگران بين رشته‌اي آمادگي دارند كه اين متون را تدوين و حتي اساتيد آن را آموزش دهند. مراكزي مثل پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، مؤسسه امام خميني(ره)، دانشكده باقرالعلوم(ع)، مؤسسه قرآن و علم (وابسته به مركز تحقيقات قرآن كريم المهدي(عج)) و...
3. بازآموزي اساتيد معارف براي ارائه دروس بين رشته‌اي؛ البته بسياري از اساتيد معارف توانايي تدريس دروس بين رشته‌اي را دارند ولي در مواردي كه مشكل وجود دارد مي‌توان با اجراي دوره‌هاي كوتاه مدت و كارگاه‌هاي آموزشي مشكل را حل كرد.
4. ايجاد فضاهاي جديد آموزشي با تحول در نحوه ارائه دروس معارف؛ دروس معارف در وضعيت كنوني با تعداد زيادي دانشجو تشكيل مي‌شود كه با استانداردهاي آموزشي سازگاري ندارد ولي برخي دانشگاه‌ها براي صرفه‌جويي در هزينه‌ها اقدام به اين كار مي‌كنند. اما براي اجراي طرح نوين (تحول سوم) لازم است كه كلاس‌ها طبق استاندارد و با تعداد متناسب دانشجويان هر رشته تشكيل شود تا تنوع رشته‌ها و علائق و گرايش‌هاي دانشجويان در انتخاب دروس لحاظ گردد.
5. شناسائي شبهات نوآمد در حوزه‌هاي مختلف معارف اسلامي و اشراب آنها در كتب درسي و يا ارائه جزوات به اساتيد (در هر ترم)؛ البته اجراي بند سوم و پنجم نيازمند فعال كردن بيش از پيش بخش تدوين متون نهاد و تجهيز و سرمايه‌گذاري مناسب است.
تذكر پاياني: رويكرد نوين دروس معارف (تحول سوم) طرحي پيشنهادي است كه سال‌هاست ذهن بسياري از اساتيد را مشغول كرده، و در اجراي كارگاه‌هاي آموزشي اساتيد معارف اسلامي سراسر كشور در مشهد بيشتر ملموس شد تا آنجا كه بنده را به نوشتن اين مقاله واداشت. البته لازم است با تشكيل هم‌انديشي در حوزه و دانشگاه‌ها و بين انديشمندان رشته‌هاي مختلف اين طرح مورد بررسي قرار گيرد و طرحي جامع تهيه و از نقطه‌اي كوچك (مثلاً چند رشته خاص) اجرا گردد و كم‌كم گسترش يابد. مي‌توان پيش‌بيني كرد كه اگر اين طرح اجرا گردد آينده‌اي روشن در برابر انقلاب اسلامي و ايران بلكه شرق قرار خواهد گرفت و دروس معارف را به دروسي اصلي (نه جنبي) و شيرين (نه اجباري) و زمينه‌ساز توليد علم و نظريه‌پردازي (نه تكراري) تبديل خواهد كرد.
به اميد آن روز
والحمدلله رب العالمين