try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 6 خرداد, 1397

مدخلی بر چیستی علم دینی

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دكتر مهدی نصیری

اشاره
مهدی نصیری كه در پيشينه علمي و فرهنگي خود، سردبیری و مدیر مسئولي روزنامه کیهان، نشریة سیاسی فرهنگی "صبح" و ماهنامة "سیاحت غرب" (برای مرکز پژوهش‌های اسلامی ‌صدا و سیما) را دارد، در تازه‌ترین فعالیت مطبوعاتی خود صاحب امتیازی و مدیر مسئولي فصلنامه "سمات" را عهده‌دار است. همچنين وي مدیر مسئول انتشارات "کتاب صبح" (ناشر آثاری در زمینه غرب‌شناسی) است، و چهار کتاب: "اسلام و تجدد"، "فلسفه از منظر قرآن و عترت"، "جایگاه اجتماعی زن از منظر اسلام" و "آوینی و مدرنیته" از نوشته‌هاي اوست.
دفاع از مباني قرآن و مكتب اهل‌بيت(ع) و نقد صريح مدرنيته با نگاهي خاص، دل‌مشغولي عمده نصيري در اين سال‌ها بوده است. از اين روي بازخواني ديدگاه‌هاي ايشان در باب اسلامی نمودن علوم انسانی و توليد علم ديني، در كنار ساير انديشه‌ها، خالي از لطف نيست.
معارف
درآمد
برای ورود به موضوع علم دینی ابتدا باید به اين سئوال مهم و کلیدی پاسخ داده شود: علوم و تمدن بشری از آغاز خلقت آدم(ع) چگونه شکل گرفته است؟
در این زمینه دو دیدگاه عمده وجود دارد:
الف. دیدگاه دهریان، ملحدان و منکران وحی و نبوت و بسیاری از فیلسوفان و نظریه‌پردازان مدرنیته و اکثریت قاطع متدینان عصر جدید.
این دیدگاه می‌گوید انسان‌ها با اتکا به عقل و هوش و تجربه‌شان در یک سیر خطی رو به پیشرفت از توحش و جهالت و غار‌نشینی و طی اعصار گوناگون حجر و مفرغ و ... به مدنیت و علوم و تمدن رسیده‌اند؛ و البته متدینان معاصر، در عرصة علوم دینی برای انبیاء مدخلیت قائلند ولی در عرصة علوم مادی و ابزار سازی و تمدن‌سازی، شأنیتی برای انبیاء قائل نیستند. (البته بعضی گفته‌اند تنها هستة اولیه علوم را انبیاء داده‌اند.)
ب. دیدگاه متدینان و متکلمان و قائلان به وحی و نبوت در اعصار ماقبل روزگار مدرن و اقلیتی ناچیز از متدینان امروز.
این دیدگاه بر این باور است که علوم و تمدن بشری، وحیانی و محصول تعالیم بلا‌واسطه یا باواسطه انبیاء بوده و نه محصول تجربة بشری، و اساساً تعلیم و ارائه علم و به تعبیر مناقشه بر‌انگیز امروزین آن تولید علم در انحصار وحی و انبیاء بوده و اکنون نیز هست و اگر انبیاء نبودند اصلا‌ً حیات و تمدن بشری شکل نمی‌گرفت و بشر در آغازین روزهای حیاتش منقرض می‌شد.
بنده از دیدگاه دوم دفاع می‌کنم و لذا در تبیین آن مطالب زیر را عرضه می‌دارم:
1. دیدگاه اول که در دوران مدرن و ظرف دو قرن اخیر بسط و گسترشی فراگیر یافت و در اعصار ماقبل مدرن تنها از زبان دهری مسلکان و منکران خداوند شنیده می‌شد (و نه حتی از زبان مشرکان و کفار اهل کتاب و اهالی تمدن‌هایی چون ایران باستان)، فاقد هر گونه مدرک و سند معتبر بوده و صرفاً بر اساس گمانه‌زنی و بلکه نوعی خیال‌بافی و داستان‌سرایی برای تبیین تاریخی از حیات بشری است که نقش ربوبیت خداوند در آن انکار شده و انسان دائر مدار همه چیز (اومانیسم) انگاشته شده است. متون تاریخ تمدن غربی که اساساً بر اساس همین نظریة جعلی تاریخی نوشته شده‌اند، همگی اعتراف می‌کنند که بر اساس حدس و گمان و احتمال در این زمینه حرف می‌زنند و نه سند و دلیل معتبر.1
2. بر اساس معارف و آموزه‌های تاریخی قرآن و اهل‌بیت(ع)، تاریخ بشر نه با جهالت و توحش که با علم و دانایی آغاز می‌شود. حضرت آدم(ع) که اولین انسان روی زمین است واجد مقام عالی خلیفة‌اللهی و پیامبری است و معلَّم به تعلیم همه اسماء و حقایق و علوم مادی و معنوی برای تأسیس تمدنی متناسب با فلسفه خلقت بشری که عبودیت است می‌باشد و او با انتقال این علوم و فنون به فرزندان خود شکل‌دهی به تمدن بشری را آغاز می‌کند و در همان هزارة اول و یا چند قرن پس از آن با ظهور ادریس پیامبر(ع)، تمدن سنتی شکل می‌گیرد و تا دورة مدرنیته و بر آمدن تمدن ماشینی، با فراز و فرودهایی ناچیز و اندک و بدون تحولات جدی علمی و ابزاری تداوم می‌یابد.2
بر این اساس، اولین کشاورز، دامپرور، معمار، طبیب، بافنده، خیاط، باغبان، آهنگر، منجم، زبان‌دان، نویسنده و خلاصه همة فنونی که برای معیشت بشری لازم بود، آدم(ع) بود و او معلم این همه به فرزندانش بود و پس از آدم(ع) نیز پیامبران دیگر حامل این علوم بودند و هر جا که لازم بود به مردم منتقل می‌کردند.
3. نکته بسیار مهم این‌که تمدن ناشی از آدم(ع) و دیگر انبیاي الهي، تمدنی عاری از تفريط و ناتوانی و نیز عاری از افراط و اسراف و تبذیر متناسب با عبودیت که فلسفه خلقت است، بود و قرار بر این نبود که بشر هر روز به ابزار جدید و یا مدلی جدید از یک محصول و ابزار برسد و در پی کامیابی‌های مسرفانه و ویرانگر از طبیعت باشد، آن‌گونه که امروز در تمدن مدرن شاهد آنیم؛ لذا مشاهده می‌کنیم که از زمان آدم و هزارة اول تاریخ بشر تا دوران مدرن نوسانات تمدنی بسیار اندک است و فی‌المثل مرکب آدم(ع) که اسب و استر و الاغ بوده است تا سر بر آوردن ماشین، همان است (به غیر از درشکه که شاید از موارد اندک نوسانات تمدنی خود‌سرانه بشری در دوران ماقبل مدرن باشد) و همین طور ابزار کشاورزی از زمان آدم (ع) تا سر برآوردن تراکتور، بیل و گاو آهن است. ضمن آن که این عدم نوسان تمدنی و یک دستی آن از آغاز حیات بشر تا دوره مدرن بیانگر غیر تجربی و غیر تدریجی بودن، و وحیانی و تعلیمی بودن علوم و تمدن ماقبل مدرن است.
نکتة دیگری که در اینجا باید بیان شود این است که اگر مشاهده می‌کنیم انبیاي متأخر و نیز نبی‌اعظم و اهل‌بیت(ع) در امر تمدن‌سازی و علوم مادی و معیشتی و ابزارسازی دخالت نمی‌کنند نه به دلیل آن بوده که پرداختن به این امور از شئون انبیاء نبوده و یا آن که فاقد علم آن بوده‌اند بلکه به‌آن دلیل بوده است که آنان در صدد بسط و توسعه تمدنی نبوده‌اند.
4. آیا اگر خداوند امر تمدن‌سازی را به آدم(ع) محول نمی‌کرد، انسان‌ها می‌توانستند با تفکر و تعقل و تجربه شخصی‌شان و در یک سیر تدریجی زمانی به‌آن برسند؟ یعنی آیا ظرفیت فکری و عقلی آن را داشتند که از صفر شروع و به تدریج توسعه علمی و تمدنی بیابند؟ پاسخ منفی است. روایات عدیده‌ای که واقعیات نیز مؤید آن است، بیانگر این نکته‌اند که عقل و فکر آدمی عاجز از آن بود که از صفر شروع کرده و بتواند در یک خلأ علمی و تمدنی به علوم و فنون مورد نیاز خود برسد و البته این که می‌بینیم در دورة مدرن بشر چنین توانایی را در بسط علوم و تکنولوژی پیدا می‌کند این امر نه در خلأ که با دستمایه قرار دادن علوم سنتی صورت گرفته است. فی‌المثل اگر طب سنتی و متون آن نبود، هرگز طب مدرن شکل نمی‌گرفت.3
5. بر اساس روایتی صریح از امام صادق(ع) خداوند آن چه از علوم دنیوی و اخروی را که برای حیات مادی و معنوی بشر لازم بود، از طریق انبیاء به او اعطا نمود و علومی را هم به او نداد به دلیل آن بود که بشر شأنیت و ظرفیت آن را نداشت مانند علم غیب.
6. از این روایت صریح و مهم این نتایج بر می‌آید:
الف: آنچه انبیاء در زمینة علوم مادی و تمدنی به بشر دادند، برای آنها کافی بوده است و چیزی را بر عهدة خود بشر و فکر و تجربه او نگذاشتند.
ب: بشر نیازی به توسعة علمی و تمدنی نداشته است چرا که این امر ورای نیاز واقعی او بوده است.
ج: آنچه بعد از رنسانس رخ می‌دهد و تمدن سنتی بشری توسعه پیدا می‌کند و بلکه تحولات ماهوی در آن رخ می‌دهد، امری خود‌سرانه و خودبنیادانه و خارج از چارچوب تمدن ترسیمی و تأسیسی از سوی وحی و انبیاء بوده است و از همین رو صحيح است که ما تمدن مدرن را اعم از علوم و تکنولوژی و ساختارهای تمدنی جدید غیر دینی بدانیم.
7. با توجه به آن‌چه گفته شد این نکته نیز روشن می‌شود که تمدن تأسیسی از سوی حضرت حجت(عج) تداوم مدرنیته کنونی نخواهد بود و علوم و تکنولوژی مدرن در آن نقشی ندارد و ساختارهای اصلی آن سنتی بوده اما آن تمدن بر اساس احادیث و روایات وارده، واجد خارق‌العادگی‌ها و قدرت‌های شگفتی خواهد بود که از جنس امور خارق‌العاده موجود در حکومت حضرت سلیمان(ع) و برتر از آن است؛ مثلاً بسیاری از مؤمنین قدرت طی‌الارض خواهند داشت که امری به مراتب قدرتمند‌تر از لوازم حمل و نقل مدرن و در عین حال عاری از هر‌گونه عارضه برای طبیعت و ... است؛ باد و ابر و جن و فرشتگان در آن روز مسخر مؤمنان خواهند بود و... .4
علم دینی چیست و علم غیر‌ دینی کدام است؟
اکنون با این مقدمة نسبتاً طولانی وارد بحث علم دینی می‌شویم:
1. چون وحی و انبیاء منشأ هر‌گونه علوم مشروع دنیایی و دینی هستند و به عبارت دیگر اساساً علوم، توقیفی است5 و نه تولیدی از سوی فکر و عقل و تجربه بشری، آنچه بشر با تجربه و تفکر شخصی و خارج از چارچوب‌ها و منابع و استنادات وحیانی به‌آن دست یازد غیر دینی خواهد بود؛ اعم از این‌که علوم دست یافته بشری اساساً علم نباشد یعنی (آن شبه علم) واقع‌نمایی و صدق نداشته باشد، که بسیاری از علوم مدرن آکنده از فرضیه‌ها و انگاره‌های وهمی و کاذب است (مثل گزاره و انگاره‌های خطای موجود در روانشناسی، جامعه‌شناسی، زیست‌شناسی، باستان‌شناسی و در موارد زیادی نیز طب مدرن) و یا آن‌که واقع‌نما و واجد صدق به معنای انطباق با واقعیت عینی و خارجی هست اما به دلیل آن که مهر تأیید وحی را ندارد و محصول خود‌سری بشر است، غیر دینی است؛ مانند علوم مدرنی چون فیزیک، شیمی، مکانیک، نجوم و بسیاری از انگاره‌های طب مدرن که واقع‌نمایی ناقص و یا تام دارند اما مهر تأیید وحی را ندارند.
به عبارت دیگر در صورتی یک علم، دینی خواهد بود که منشأ آن وحی و محصول تعالیم انبیاء و یا اهل‌بیت(ع) باشد، که البته چنین علمی همیشه واقع‌نما بوده و صادق است و طبعاً در مدار ظرفیت و مصلحت فرد و جامعه بشری است. در غیر این صورت اگر علمی چنین نباشد یا کلاً و یا جزئاً واقع‌نما نیست که طبعاً نمی‌تواند یک امر کاذب مورد تأیید دین باشد و یا اگر واقع‌نما باشد، به دلیل عدم ارائه آن از سوی وحی که تنها منبع آگاه به گذشته و آینده بشر و مصالح و مفاسد اوست، باز نمی‌تواند دینی محسوب شود.
نکته: انسان وقتی با تجربه شخصی خود در مقام تولید علم و ابزار‌سازی بر می‌آید به دلیل عدم احاطه‌اش به قوانین و نوامیس عالم، یا اساساً به آنچه می‌رسد علم نیست بلكه شبه‌علم است و یا اگر علم و واقع‌نما هست جامع منافع و مانع مضار نیست. یعنی ممکن است در برآیند نهایی مضار آن از منافعش بیشتر باشد.
نتیجه‌ای مهم
علوم مدرن اعم از انسانی و طبیعی و نیز تکنولوژی مدرن به دلیل خارج از مدار نظام علمی و تربیتی وحی بودن (اعم از علوم مدرنی که کلاً یا جزئاً واقع‌نما هستند و یا اساساً واقع‌نمایی ندارند) از مقولة علم دینی خارج بوده و غیر دینی محسوب می‌شوند.
چه باید کرد؟
سئوال مهمی که بلا‌فاصله در اینجا رخ می‌نماید این است که اگر مطالب فوق درست باشد، آیا اکنون باید ریشة تمدن و علوم و تکنولوژی مدرن را برکنیم و به تمدن سنتی ماقبل مدرن برگردیم؟ و یا حد‌اقل در همین سطح کنونی متوقف مانده و به سراغ پیشرفت‌های علمی و تکنیکی نرویم؟ پاسخ این سئوال منفی است؛ به دلایل زیر:
1. اکنون بشریت و از جمله جامعة ما چنان در مدرنیته مستغرق است و چنان ساختارهای مدرن بر همة شئون جامعه سیطره یافته است که امکان چنین رخدادی یعنی بازگشت به تمدن ما قبل مدرن، وجود ندارد و مستلزم عسر و حرج و اختلال در نظام زندگی است، که شریعت به‌آن رضایت نداده و استفاده از مدرنیته را از باب اضطرار مجاز می‌داند. ضمن آن که مسلح نبودن به ساز و کارهای مدرن می‌تواند منشأ ضعف در مقابل دشمنان مسلح به مدرنیته شده و آنها را کاملاً بر مسلمانان مسلط نماید و همین موجِّه این امر است که همپا شدن با تحولات علمی و تکنیکی جدید برای مصون ماندن از سلطة علمی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی و سیاسی دشمنان ضروری است. البته همه این امور نه از باب مطلوبیت ذاتی علوم و تکنولوژی و ساز وکارهای مدرن بلکه از باب ضرورت و اضطرارهای ایجاد شده است.
2. این اضطرار تا کی ادامه پیدا خواهد کرد؟ آیا ما موظف به حرکت به سوی ریشه‌کن کردن مدرنیته و تأسیس تمدنی مبتنی بر آموزه‌های وحیانی نیستیم؟
پاسخ این است که شواهد و ادله بسیاری حاکی از آن است که با یک تحول جهانی و بسیار بنیادین در فکر و جان بشر تنها امکان رهایی کامل از مدرنیته و تأسیس تمدنی دینی وجود دارد و این امر با حادثه ظهور و حاکمیت امام معصوم(ع) عملی است و آنچه ما می‌توانیم قبل از ظهور انجام دهیم این است که اولاً در حد وسعمان برای اصلاح و عمل به آموزه‌های دینی در عرصه فردی و اجتماعی بکوشیم که البته باید توجه داشته باشیم که به دو دلیل 1. غلبه مدرنیته بر شئون تمدنی 2. غیبت امام معصوم(ع)، این وسع نسبی و محدود است و ثانیاً زمینه‌های روحی و اعتقادی را حتی الامکان برای حادثة عظیم ظهور برای خود و دیگران و جوامع دیگر فراهم نماییم.
براي اسلامی کردن علوم انسانی چه باید کرد؟
آنچه در بخش اول "چه باید کرد؟" گفته شد، امری بسیار کلی بود؛ اما تفصیل چه باید کرد در شرايط کنونی ما مستلزم بحث‌های کارشناسی فراوان از سوی کارشناسان متدین، خردمند و معتقد به مبانی فوق است تا انشاء‌الله بتوانیم با کمترین عارضه‌های دینی و اجتماعی و سیاسی، جامعه خویش را اداره کنیم؛ فی‌المثل در مورد اسلامی کردن علوم انسانی که بحث روز ماست، به نظر بنده این‌گونه باید عمل کرد:
1. باید بدانیم که نه تنها علوم انسانی بلکه علوم طبیعی و تجربی و بلکه اساساً نظام تعلیم و تربیت مدرن از دبستان تا دانشگاه، غیر اسلامی است. البته مقصود این نیست که عناصر اسلامی اصلاً در آنها نیست بلکه مقصود اسلامی بودنِ شاکله کلی و استخوان‌بندی آن است.
2. این تنها نظام تعلیم و تربیت ما نیست که غیر ‌اسلامی و مدرنیته‌زده است بلکه بسیاری از ساختارهای اقتصادی (مثل بانکداری) و اجتماعی (شهر‌نشینی مدرن) و فرهنگی (رسانه‌ها و هنر مدرن) و سیاسی (پارلمان و تفکیک قوا) و ... نیز غیر‌اسلامی بوده و یا شدیداً آمیخته به عناصر مدرنیته است.
3. قبل از دستیابی به یک اجماع نظری حتی نسبی در مورد این‌که علوم انسانی ما غیر‌اسلامی است، چنین تلاشی نمی‌تواند به موفقیت مورد نظر برسد و ای بسا منشأ تنش‌های سیاسی و اجتماعی‌ای شود که به مصلحت کشور و نظام نبوده و تعارضاتی بغرنج بین موافقان و مخالفان ایجاد نماید.
4. هنوز در میان خواص و کسانی‌که در کلیت امر، موافق اسلامی نبودن علوم انسانی هستند و معتقد به ایجاد تحول در آن، اجماعی بر سر تعاریف و ملاک‌های اسلامی و غیر اسلامی بودن علوم وجود ندارد و تا رسیدن به این توافق ـ‌که شرط موفقیت در اسلامی کردن علوم است‌ـ راه زیادی در پیش است. (مثلاً در نگاه عده‌ای فلسفه و عرفان مصطلح در زمره علوم غیر دینی هستند که خاستگاه آنها یونان مشرک بوده است اما برخی بر این باورند که این دو علم اسلامی بوده و اساساً علوم انسانی برای اسلامی شدن باید از این دو علم بهره‌ها ببرند!)
البته آنچه از الآن می‌توان شروع کرد، راه انداختن بحث‌های جدی و کرسی‌های آزاد اندیشی پیرامون این موضوع در محافل علمی و حوزوی و دانشگاهی است تا در عرصة نظر، مسائل از وضوح هر چه بیشتر برخوردار شده و مرزهای اسلامی و غیر اسلامی بودن علوم روشن شود تا سپس نوبت به تدوین علوم انسانی اسلامی رسیده و پس از آن در بارة چگونگی وارد کردن این علوم به نظام آموزشی و نیز چگونگی برخورد با علوم انسانی موجود در دانشگاه‌ها بحث و تبادل نظر شود. ضمن آن که اساساً باید در مورد نظام آموزشی و تربیتی طراز دین و اسلام بحث شده و میزان امکان تحقق آن در شرایط کنونی که روزگار غلبه مدرنیته است بررسی شود.

سوتيتر
انسان وقتی با تجربه شخصی خود در مقام تولید علم و ابزار‌سازی بر می‌آید به دلیل عدم احاطه‌اش به قوانین و نوامیس عالم، یا اساساً به آنچه می‌رسد علم نیست بلكه شبه‌علم است و یا اگر علم و واقع‌نما هست، جامع منافع و مانع مضار نیست؛ یعنی ممکن است در برآیند نهایی مضار آن از منافعش بیشتر باشد.

علوم مدرن اعم از انسانی و طبیعی و نیز تکنولوژی مدرن به دلیل خارج از مدار نظام علمی و تربیتی وحی بودن (اعم از علوم مدرنی که کلاً یا جزئاً واقع‌نما هستند و یا اساساً واقع‌نمایی ندارند) از مقولة علم دینی خارج بوده و غیر دینی محسوب می‌شوند.

هنوز در میان خواص و کسانی‌که در کلیت امر، موافق اسلامی نبودن علوم انسانی هستند و معتقد به ایجاد تحول در آن، اجماعی بر سر تعاریف و ملاک‌های اسلامی و غیر اسلامی بودن علوم وجود ندارد و تا رسیدن به این توافق ـ که شرط موفقیت در اسلامی کردن علوم است ـ راه زیادی در پیش است.
پي‌نوشت‌ها:

1. ر. ک: مهدی نصیری، اسلام و تجدد، انتشارات کتاب صبح، فصل اول.
2. همان، فصل دوم.
3‌. همان ، فصل سوم.
4‌. همان ، فصل ششم.
5‌. همان ، فصل سوم.