try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: سه شنبه, 20 آذر, 1397

اسلامي‌سازي علوم

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دکتر غلام‌رضا بهروز‌لک عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم (ع)- قمbehroozlak@gmail.com
زیر عنوان: 
چيستي، چرايي و چگونگي علم ديني

مدخل
چند دهه است که به تبع رشد و گسترش احیای اسلام در جهان امروز شاهد بحث و گفتگو در باب علم دینی یا اسلامی سازی علوم هستیم. انقلاب اسلامی ایران نیز به عنوان بزرگترین حرکت اصلاحی و احیای دینی در قرن بیستم، منادی بازگشت به علوم اسلامی و ریشه‌های علم در سنت گذشته اسلامی بوده است. انقلاب فرهنگی از نخستین سیاست‌های جمهوری اسلامی در این زمینه مي‌باشد.
شاید در فضای مسلط فرهنگ و دانش غرب بر جهان امروز سخن گفتن از اسلامی‌سازی علوم امری عبث و بیهوده قلمداد شده و دانش‌های عرفی غربی امری محتوم و گریز ناپذیر در تمامی جوامع تلقی شود. این امر را می‌توان بخشی از سیطرة غرب سکولار بر جهان امروز دانست. دانش سکولار غربی این امر را مسلم گرفته است که تنها راه شناخت انسان و جهان هستی، تمسک به عقل خودبنیاد بشری بوده و نفی آموزه‌های دینی در زمینة علم و دانش را نشانه بلوغ بشری قلمداد نموده آن را شاخص اصلی روشنگری می‌داند. سخن معروف کانت در تعریف روشنگری، يعني: «روشنگری عبارت است از خارج شدن انسان از نابالغی به تقصیر خویشتنِِ خود»؛ بدیهی است که ثمرة چنین نگرشی منحصر ساختن دانش در محدودة عقل بشری یا سکولار می‌باشد. در این کوتاه نوشته سعی خواهیم کرد با تبیین مراد از علم دینی به بررسی اجمالی دیدگاه‌ها در این زمینه بپردازیم.
چیستی علم
ابتدا باید توضیح دهیم مراد از علم چیست؟ و در صدد اسلامی‌سازی و دینی‌سازی کدام علم هستیم؟ علم اصطلاحی است که از قدیم کاربرد داشته است و هرگونه معرفت و آگاهی را شامل می‌شود. در یک تقسیم‌بندی عام، علم عبارت است از هر گونه آگاهی و معرفت نسبت به امور؛ چنین تعریفی در منطق مبنا و مقسمی برای دو نوع علم تصوری و تصدیقی می‌شود. علم تصوری، علمی است که انسان به تصور مفاهیم می‌پردازد اما علم تصدیقی آن است که همراه حکم و نسبتی برقرار می‌شود. هنگامی‌که ما بین پدیده‌ها نسبت برقرار نموده و اذعان به این رابطه و نسبت می‌کنیم اینجا حکم کرده‌ایم و یک نوع تصدیق صورت گرفته است. شاید این معنا برای علم عام‌ترین معنا باشد و اصطلاحات دیگر علم در واقع جزیی‌تر و تخصصی‌تر در نظر گرفته می‌شود. در اینجا کاربرد نخست علم برابر با Knowledge در زبان انگلیسی است که «مطلق آگاهی» می‌باشد.
کاربرد دوم علم عبارت است از یک نوع آگاهی‌های منظم در بارة یک موضوع یا یک حوزه خاص علمی و مطالعاتی؛ در اینجا علم به معنای خاص‌تری به کار برده می‌شود. مجموعه‌ای از احکام و گزاره‌ها هنگامی‌که گرد هم می‌آیند یک حوزه معرفت و آگاهی و دانش را شکل می‌دهند که به آنها رشتة علمی گفته می‌شود. در این معنای دوم علم به معنای «رشتة علمی» یا Discipline به‌کار برده می‌شود. یک رشته علمی از یک گزاره بیشتر است و مجموعه‌ای از گزاره‌های متعدد و مختلف را در بر می‌گیرد. یک عالِم در این معنا صرفاً آگاه از امور خاص نیست بلکه عالِم کسی است که یک آگاهی‌های منظم و سازمان یافته‌ای را در بارة پدیدة مورد نظر دارد. در این معنا به عنوان مثال علم فیزیک علمی است که به مجموعه‌ای از اطلاعات، آگاهی‌ها و احکام در رابطة با ماده از حیث حرکت می‌پردازد؛ یا هنگامی‌که از رشتة علم فقه سخن می‌گوییم مشتمل بر مجموعه‌ای از آگاهی‌ها و احکام و اطلاعاتی است که حول احکام مکلفان شکل گرفته است. در اینجا آگاهی‌های منظم و سازمان یافته مد نظر است. در مورد اینکه ماده و مبنای علم چیست؟ آیا رکن علم موضوع علم است که مسائل را حول خود جمع می‌کند و هر علمی باید یک موضوع واحد داشته باشد، یا هدف علم است یا موارد دیگر؟ در اینجا شاید اختلافات و مناقشاتی وجود داشته باشد. اما در همه این تعریف‌ها علم عبارت است از مجموعه‌ای از آگاهی‌های سازمان یافته.
کاربرد یا اصطلاح سوم عبارت است از علم به معنای علم تجربی، علمی که مبتنی بر روش تجربی در استدلال و استنباط می‌باشد. اصطلاح سوم را امروزه «علم تجربی» یا Science می‌نامیم. Science آن نوع علمی است که حتماً با استناد و بر اساس محک تجربه آگاهی‌ها را گردهم می‌آورد و استدلالات آن مبتنی بر تجربه است. تاکنون این تعاریف را از علم داشته‌ایم.
حال باید ببینیم وقتی از علم دینی سخن می‌گوییم کدامیک از این معانی را قصد می‌کنیم. طبیعتاً معنای نخست علم که عبارت است از مطلق آگاهی شاید در این بحث مد نظر هیچ‌کس نباشد. هر کس چنین تجربه‌ای را دارد و چیزهایی را تصور نموده و حول آنها به بحث و بررسی و دقت نظر پرداخته است. حداقل کسانی که از علم دینی سخن می‌گویند معنای نخست را در ذهن ندارند.
در معنای دوم، علم به معنای رشته علمی این سؤال مطرح است که آیا ما علم نحو و دستور زبان دینی داریم؟ آیا علم زیبایی‌شناسی دینی داریم؟ آیا فلسفه اسلامی و دینی داریم؟ آیا علم هنر دینی (به فرض اینکه هنر را علم بدانیم) داریم؟ یا خیر؟
در این معنا علوم‌ را بایستی به دو دسته کلی تقسیم نماییم، برخی از علوم هستند که ماهیتاً تغذیه شده از باورهای دینی بوده و در ارتباط با باورهای دینی می‌باشند، به عنوان مثال علم فقه، علم کلام، علم رجال و امثال این علوم مستقیماً به دین می‌پردازند و یا از دین تأثیر می‌پذیرند لذا بر این اساس است که ما اصطلاح علوم دینی را داریم. علوم دینی همان علومی هستند که در حوزه‌های علمیه به بحث و بررسی گذاشته می‌شوند. امروزه این علوم به‌خاطر شرافت موضوعشان که به بحث و گفتگو در باب دین می‌پردازند، یک نوع تقدس یا جایگاه و احترام خاصی پیدا کرده‌اند.
اما دسته دیگر علومي هستند که لزوماً به مطالعة دین و یا تحت تأثیر دین نمی‌پردازند، مثل علم فلسفه، علم نحو، علم تاریخ و دیگر علومی که شامل علوم تجربی نشده ولی در عین حال یک نوع دانش سازمان یافته تلقی می‌شوند. در اینجا هم باید ببینیم آیا این نوع علوم را به عنوان رشته‌های علمی می‌توان اسلامی خواند یا نه؟ شاید مصداق بارز این علوم را که به عنوان رشته هستند و غیر تجربی در علم فلسفه دنبال نماییم. آیا می‌توان از فلسفه اسلامی سخن گفت؟ آیا اسلامی بودن و دینی بودن در این معنا و در این کاربرد مفهوم روشنی دارد یا یک امر تناقض آمیز می‌باشد؟
اینجا اختلاف نظر هست! آیا فلسفه را می‌توانیم با قید اسلامی توصیف کنیم یا نه؟ پاسخ برخی منفی است، چون فلسفه دانش بشری است و مستقل از آموزه‌های دینی به بررسی پدیده‌ها و هستی‌ها می‌پردازد پس نمی‌توان آن را به دینی و غیردینی تقسیم‌بندی کرد. کسانی چون عبدالکریم سروش و مصطفی ملکیان بر این اعتقادند که این علوم را نمی‌توان اسلامی یا غیر‌اسلامی خواند. این علوم ماهیتاً بشری بوده و به بررسی هستی می‌پردازند و لذا همان طور که چاقوی اسلامی و غیراسلامی نداریم طبعاً فلسفة اسلامی و غیر اسلامی هم نخواهیم داشت. از دیدگاه این افراد که منکر فلسفه اسلامی هستند اصطلاح جا افتاده و تاریخی فلسفه اسلامی، صرفاً به معنای فلسفة مسلمانان یا فلسفة جهان اسلامی می‌باشد. یا حتی ممکن است مراد اعم‌ از فلسفه مسلمانان باشد، در اینجا مراد هرگونه بحث‌های فلسفی است که در قلمرو جهان اسلام بحث و بررسی شده است. این افراد اشاره به اندیشمندی چون ابن‌میمون که یهودی بوده است ولی در درون تمدن اسلامی رشد یافته می‌نمایند و ادعای آنها این است که ابن‌میمون یهودی هم به‌رغم اینکه مسلمان نیست ولی به دلیل اینکه در درون فلسفه اسلامی در جهان اسلام رشد کرده و تبلور یافته است به‌این جهت می‌توانیم فلسفة او را فلسفه اسلامی قلمداد نماییم.
اما کسانی هم هستند که معتقدند حتی فلسفه را هم هر چند به معنای رشته علمی است و علم تجربی نیست می‌توانیم دینی و اسلامی قلمداد کنیم. کسانی چون سید‌حسین‌ نصر، آیت‌الله جوادی‌آملی و بسیاری از بزرگان دیگر را در این ردیف می‌توان قرار داد. از دیدگاه اینها فلسفه قابلیت اسلامی شدن را دارد، چگونگی اسلامی بودن هم به این معناست که آن نوع تأثیرپذیری، پیش‌فرض‌ها، غایات و اسلوب‌ها و روش‌هایی را که ما تحت تأثیر اسلام در فلسفه پذیرفته‌ایم، فلسفه اسلامی می‌نامیم.
پس فلسفه اسلامی لزوماً آن نوع فلسفه‌ای است که در واقع به بررسی و تفحص در بارة هستی با یک رویکرد دینی و اسلامی می‌پردازد لذا چنین رویکردی را تعبیر به فلسفه اسلامی می‌نماییم. ما فلسفه اسلامی داریم به‌ دلیل آنکه ما معتقدیم که هیچ علم و دانشی نیست که تحت تأثیر پیش‌فرض‌های خاصی شکل نگرفته باشد. چرا ما از فلسفة اروپایی، از فلسفة قاره‌ای، از فلسفة جزیره(كه در انگلستان رشد كرده است) از فلسفة فرانسوی و فلسفة آلمانی و امثال اینها سخن می‌گوییم؟ این به این معناست که این ویژگی‌های محیطی یا افرادی که یک جایگاه مشخصی را در آن منطقه، در آن دانش اخذ کرده‌اند و مسلم گرفته‌اند در نوع پژوهش فلسفی آنها تأثیر مستقیمی دارد و به این جهت ما می‌توانیم آنها را تعبیر به فلسفه آن قلمرو نماییم. با این نگاه ما می‌توانیم بگوییم که فلسفه و یا علوم در کل به معنای رشته علمی قابل اتصاف به اسلامی بودن و یا اسلامی نبودن هستند، این مبنای ما در اینجاست.
اما محور سوم علم عبارت است از علم به معنای علم تجربی، شاید یکی از چالش‌برانگیزترین حوزه‌های بحث از علوم دینی یا اسلامی‌سازی علوم در همین علوم تجربی بوده باشد. به هر حال علوم به معنای رشته علمی شاید راحت‌تر با اسلام سازگار تلقی شوند؛ به دلیل آنکه این نوع علوم که به معنای رشته علمی هستند و غیر تجربی غالباً مفاهیمی نظری، انتزاعی و کلی مي‌باشند که به نحوی با جهان‌بینی، با دیدگاه‌ها و با تأثیرپذیری از دین نزدیکترند. اما علوم تجربی در واقع به دلیل آنکه به مشاهده و تجربه برمی‌گردند بیشترین فاصله را از مفاهیم بنیادی و نظری دارند.
خلاصة مطلب آن است که امروزه بحث از اسلامی‌سازی علوم در دو حوزه مطرح می‌شود و مورد نظر طراحان بحث است:
1. علوم به معنای رشته‌های علمی و یا غیرتجربی‌ای که قبلاً توصیف به دینی نمی‌شدند: مثل فلسفه، تاریخ، ریاضیات و ... این چنین علوم را قبلاً رشته محسوب می‌کردند اما علم دینی تلقی نمی‌شدند؛ پس اینجا بحث از اسلامی‌سازی علم مطرح است.
2. مربوط به علوم تجربی است؛ تمامی حوزه‌های علم تجربی نیز محل بحث علم دینی یا اسلامی‌سازی علوم هستند.
مراد از اسلامی‌سازی علوم
اینجا حداقل سه الی چهار دیدگاه مطرح است. در دیدگاه اول مراد از اسلامی‌سازی علوم (منظور هر دو حوزه مذکور، اعم از تجربی و غیرتجربی) به معنای گسترش علوم در بین مسلمانان می‌باشد. طرفداران این دیدگاه اشاره می‌کنند به گسترش و رواج علوم در بین مسلمانان در دورة میانه، مثل ظهور کسانی چون خواجه‌نصیر، خوارزمی، ابن‌سینا و... . مراد صاحبان این دیدگاه از علم دینی، یعنی تربیت عالمان مسلمان در این حوزه‌های دانشی. این یک معنای تُنُکی است که خیلی مطرح نیست. شاید شبیه آن این باشد که بگوییم در جهان اسلام این علوم ترویج پیدا کنند حتی اگر غیر مسلمانان بخواهند این علوم را رواج بدهند؛ که این هم مراد ما نیست. اگر اسلامی‌سازی علوم به این معناست که جهان اسلام را مهد دانش و لو دانش عرفی و تجربی غیر دینی نماییم مراد ما در بحث اسلامی‌سازی علوم این هم نخواهد بود.
سومین معنایی که برای اسلامی‌سازی علوم مطرح می‌شود این است که بیاییم در هر کدام از این حوزه‌ها ببینیم دین به معنای متن مقدس دینی شامل قرآن کریم و روایات وارده از پیامبر گرامی اسلام و اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) چه معارفی را به ما یاد داده‌اند. به عنوان مثال هنگامی‌که از طب اسلامی و یا پزشکی اسلامی سخن می‌گوییم به آیات و روایات مراجعه کنیم و بررسی نماییم که قرآن کریم و روایات چه توصیه‌هایی را هنگام بیمار شدن در شیوه مداوا ارائه کرده‌اند و با جمع‌آوری و تبیین آنها به دینی‌سازی علم پزشکی بپردازیم. برخی افراد شاید چنین دیدگاهی راجع به علم دینی داشته باشند، اما اگرچه این کار در جای خود خوب است و می‌تواند در زمینة گردآوری، تبویب و فهم روزآمد گزاره‌های منعکس شده در متون دینی مثمر ثمر واقع گردد، اما مستقیماً هدف اصلی اسلامی‌سازی علوم نیست.
دیدگاه چهارم معتقد است که اسلامی‌سازی علوم به این معاني نیست بلکه عبارت است از این‌که ما به این معنا علوم را اسلامی‌سازی نماییم که تأثیر آموزه‌های اسلامی را به‌عنوان پیش‌فرض‌ها بررسی کنیم.
یکی از اشخاصی که از این دیدگاه وارد بحث و گفتگو شده است آیت‌الله جوادی آملی است. ایشان معتقد است که علم یا عرفی و سکولار است و یا دینی و الهی؛ همة علوم مطلقاً این‌گونه هستند جز فلسفه که در آغاز کار راه خود را به‌صورت خنثی شروع می‌نماید اما به یکی از دو وادی علم الهی یا علم سکولار ختم می‌شود. فلسفه تنها علمی است که آزادانه و بدون پیش‌فرض به بحث و بررسی ماهیت پدیده‌ها می‌پردازد و چون در اینجا بدون موضع پیشینی وارد می‌شود پس علم رنگ ندارد و خنثی است. اما یقیناً هر فیلسوفی نیز یا به نتیجه الهیاتی می‌رسد یا به نتیجه غیر الهیاتی؛ لذا فلسفه در مقام شروع خنثی است اما در نهایت به رویکرد الهی و یا الحادی و یا عرفی و سکولار ختم می‌شود. اما علوم دیگر چون تغذیه شده از فلسفه هستند پیشاپیش رنگ خاص خودشان را دارند؛ یا الهی هستند یا عرفی و يا الحادی. اینجا علوم حداقل به سه جهت قابل توصیف به اسلامی و الهی یا الحادی و عرفی هستند:
الف. به جهت پیش‌فرض‌ها؛
هر علمی یک‌سری پیش‌فرض‌هایی دارد، مجموعه‌ای از بنیادهای نظری که آن علم آنها را بحث نمی‌کند، آن علم آنها را مسلم گرفته است و به عنوان پیش‌فرض اخذ کرده است؛ كه قدما از این پیش‌فرضها به اصول موضوعه تعبیر می‌کردند. اصول موضوعه در علم بحث نمی‌شوند بلکه چون مسلم انگاشته شده است، مبنا قرار می‌گیرند برای استدلال در مسائل علم. امروزه اینها را پیش‌فرض یا presupposition می‌نامیم.
ب. به جهت روش‌شناسی؛
هر علمی روش‌شناسی خاص خود را دارد؛ قلمرو اعتبار روش بر اساس همان مبانی و پیش‌فرض‌ها تعریف می‌شود. آیا با روش تجربی می‌توان به مطالعه دربارة امور مجردات پرداخت؟ پیش‌فرض‌های علم می‌گوید نه! حوزة اعتبار علوم تجربی فقط موارد تجربی است و اعتباری در موارد غیرتجربی ندارد. اکنون متوجه مي‌شويم که این پیش‌فرض ما بود که روش ما را تحت تأثیر خود قرار داد.
ج. به جهت غایات؛
سومین عرصة دینی‌سازی یا اسلامی‌سازی یک علم به غایات و کاربردهای یک علم بازمی‌گردد. آیا ما با یاد گرفتن پزشکی می‌توانیم به نفس خود یا دیگران ضرر بزنیم و عضوی از خویشتن خود را ناقص کنیم؟ آیا علم پزشکی مجاز است به سقط جنین بپردازد؟ یا با تغییرات ژنتیکی موجبات آفرینش انسان‌های عجیب و غریبی شود؟ و بسیاری از این قبیل پرسش‌ها در کاربرد علوم مطرح است. اینجا نیز اسلام پاسخ‌ها و دیدگاه‌های خاص خود را دارد؛ لذا می‌توان به این معنا نیز از اسلامی‌سازی علوم سخن گفت.
نتیجه سخن
آنچه گذشت گزارشی اجمالی از بحث اسلامی‌سازی علوم بوده است. به نظر می‌رسد امروزه اهتمام به این امر، ضروری و اجتناب ناپذیر است و ساختن و احیای مجدد تمدن اسلامی مرهون مباحثی از این قبیل است. به رغم انکار اولیة بسیاری از مستمعان و اهل علم و دانش نسبت به امکان اسلامی‌سازی علوم، آنان پس از توجه دقیق به استدلال‌های مطرح شده از سوی نظریه پردازان اسلامی‌سازی علوم به کنه و عظمت این کار پی برده و خود مروج آن می‌شوند. اگر گاهی به تعابیری چون فیزیک و شیمی اسلامی پوزخندهایی زده می‌شود، اما اهل انصاف پس از دقت از ظرافت و صلابت این تعابیر آگاهی یافته و آن را از جان و دل می‌پذیرند. این امر خود فرایندی از رشد و گسترش توحید در تمامی عرصه‌های حیات بشری از جمله دانش و آگاهی است.