try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: سه شنبه, 24 مهر, 1397

چند و چوني در «بومی سازي علوم انسانی» و «توليد علم ديني»

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
به كوشش: سيد مجتبي مجاهديان
زیر عنوان: 
در گفتگو با حجت‌الاسلام والمسلمين پروفسور سید‌سلمان صفوی

سید‌سلمان‌صفوی director@peace-ipsc.orgمتولد 1338 شمسي در اصفهان و فلوی (فوق دكتري/فوق تخصص) دانشگاه S.O.A.S لندن است. وی كه از نوادگان حضرت حمزه بن موسی(ع) و شیخ صفی‌الدین‌ اردبیلی می‌باشد، ابتدا دروس حوزوی را در حوزه علمیه نجف آباد، اصفهان و قم تا مرحله اجتهاد پي‌گرفت. در همين ساليان گرايش دروس عالی حوزوی وی عبارت بود از فلسفه و عرفان، فقه اقتصادی و فقه سیاسی. سپس دوره لیسانس و فوق لیسانس فلسفه محض را در تهران طی نمود و از سال 1996 ميلادي عازم بریتانیا شد و موفق به اخذ دکترای فلسفه دین و فوق دکترای فلسفه هنر فلو‌سواس از دانشگاه لندن گشت.
وي كه از جرگه فیلسوفان سنت‌گراي مسلمان محسوب مي‌شود، از معدود متخصصان ایرانی است که با به کارگیری متدولوژی نوین، آراء جدیدی از منابع اسلامی استخراج مي‌كند. تاکنون از سيد سلمان در حوزه مطالعات فلسفی و عرفانی یازده کتاب به زبان انگلیسی در غرب و يازده کتاب به فارسی در ایران منتشر شده است. کتاب "The Structure of Rumi’s Mathnawi" وی در سال 1387 شمسي برنده جایزه جهانی کتاب شد. از جمله آثار فارسي او مي‌توان به کتاب‌هاي: «ولایت در عرفان»، «عرفان عملی»، «عرفان اسلامی در شرق و غرب»، «ساختار معنایی مثنوی معنوی»، «راه نو، تفسیر نوین مثنوی»، «اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی»، «اهل بيت از ديدگاه مولوي»، «ادراك از ديدگاه ملاصدرا» و «عليت از ديدگاه ملاصدرا و فيلسوفان غربي» اشاره كرد. جديدترين اثر وي كتاب «تمناي عشق» است كه با شناسايي ساختار زيارت عاشورا، در هفده فـراز به تحليل اين زيارت با ترمينولوژي معرفت عرفاني پرداخته است. تاكنون ده‌ها مقاله فارسي و انگليسي از او در نشريات معتبر بين‌المللي منتشر شده است.
صفوي هم اكنون عضو کنگره جهانی فیلسوفان اسکولاستیک ایتالیا و پرتقال می‌باشد. وی از سال 1997 تا 2003 ميلادي معاون آموزشي و پژوهشی نمایندگی مقام معظم رهبری در انگلستان بوده و از سال 2003 رئیس آکادمی مطالعات ایرانی لندن(LAIS)‌به نشاني: http://iranianstudies.org و از سال 2010 رئیس مرکز بین المللی مطالعات صلح و بنیانگذار و سردبیر فصلنامه «دیپلماسی صلح عادلانه» در غرب مي‌باشد. وی به همراه آیت الله سید‌محمد خامنه‌ای و آیت الله محسن اراکی، بنیانگذار مجله بین‌المللی «ترانسندنت فیلوسوفی» در لندن است؛ و از سال 2000 تا کنون سردبیري این مجله معتبر جهاني را به عهده دارد. وی همچنين مدیر مجلة «اسلامیک پرسپکتیو» در غرب است. دكتر صفوي در حوزه دانشنامه‌نگاري نيز فعال است، چنان‌كه در اين سال‌ها توانسته است چند دانشنامة معتبر بين‌المللي را بنيان نهد. وي هم اينك سرپرست علمی و سر ویراستار «دانشنامه فرهنگ مکتوب عرفان و تصوف»، «دانشنامه فرهنگ قرآن کریم» و «دانشنامه سیاسی انقلاب اسلامی ایران (1357-1387)» مي‌باشد.
سوابق مبارزاتي سید سلمان صفوی نيز شايان ذكر است، چنانکه وي در سال‌های پيش از انقلاب به اتفاق سردار شهید محمد بروجردی، «گروه توحیدی صف» را پایه‌گذاری‌ کرد و نیز در نخستين سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی به اتفاق برادر خود سرلشكر سید‌یحیی رحيم‌صفوی، سپاه‌پاسداران اصفهان را تشكيل داد.
اينك با سپاس مجدد از حجت‌الاسلام والمسلمين پروفسور سید‌سلمان صفوی، مشروح گفتگوي ما با ايشان در باب بومی سازي علوم انسانی» و «توليد علم ديني» پيش روي شماست.
معارف

در عبارات «توليد علم ديني» و «بومی سازی علوم انساني»:
الف. از آنجا كه برخي قائل به تولید علوم دینی در تمام حوزه‌ها(افراط) و برخي اصولاً مخالف امكان علم ديني (تفريط) و برخي اسلامیزه کردن علوم را تنها در حیطه علوم انسانی مي‌دانند، به نظر شما در اينجا مراد از «علم» چيست؟
به نظر می رسد در این مورد اصطلاح «علم» مشوش شده و گویندگان مقصود مشترکی از مفهوم علم ندارند. گاهی مواقع معنای لغوی آن را مدنظر دارند و گاهی ناظر به معنای اصطلاحی ما قبل رنسانس هستند و در برخی موارد به معنای اصطلاحی علم در دوره مدرنیته ارجاع می‌دهند. اصطلاح "علم" در دیدگاه سید‌قطب و مقام‌معظم رهبری، عموماً ارجاع به مفهوم علم در دورة مدرنیته در حوزه علوم انسانی است. روح برخی از رشته‌های مهندسی نظیر معماری و شهرسازی نیز می‌تواند دینی و غیردینی باشد. چنان که متخصصان تاریخ هنر در تفاوت جوهری معماری و شهر‌سازی تمدن مسیحی، اسلامی و تمدن سکولار فعلی متفق‌اند. رمز تمایز مذکور در این است که معماری و شهرسازی عمیقاً با هنر نیز آمیخته است و هنر، تجلی‌گاه مراتب ناسوتی و ملکوتی هنرمند است.
ب. «بومی‌سازی علم» به چه معناست؟ آيا به معناي منطبق‌سازی نظریه‌ها و پارادایم‌هاي همه علوم، اعم از تجربي، انسانی و الهي با شرایط عینی جامعه است؟ اصولاً آيا لحاظ ابعاد اسلامی و ملی در مسئله بومی‌‏سازی، صحیح است؟
بر اساس تعریف اصطلاح علم در پرسش قبل، موضع و محل مناقشة امروز، علوم دینی نیست. علوم‌تجربی نیز اعم از علوم انسانی است که مستقیماً ناظر به مناقشه فیما نحن فیه نیست. پنج رشته علوم سیاسی، اقتصاد، جامعه شناسی، هنر و مدیریت عمدتاً مورد مناقشه‌اند. در این پنج رشته بنا به تفاوت‌های اکسیوم‌های(قواعد، اصول، حقايق) غربی و اسلامی و همچنین تفاوت‌های فرهنگی - تمدنی غربی و اسلامی، در عین اشتراکات تجربی در هر دو حوزه تمدنی، می‌توان به تولید بومی‌سازی علوم مذکور در یک فرایند گفتمانی دیالکتیکی مثبت شرقی – غربی - انسانی اقدام نمود. حتی کارل مارکس که پیشگام تحولات مهم اندیشه‌ای در اقتصاد، جامعه‌شناسی و علوم‌سیاسی دورة مدرنیته است؛ قائل به مدل مستقل «تولید شرقی» و تفاوت «مناسبات تولید» در جوامع شرقی و غربی است.
«بومی‌سازی علوم‌انساني» بر اساس چه مبناي معرفتي، بستر و فضا، پيش‌فرض و پيش‌انگاره و در چه چارچوب هنجاري صورت مي‌پذيرد؟ رويكردها و ساز و کار تحقق آن چيست؟
مبنای معرفتی بومی‌سازی علوم‌انسانی بر اختلاف بنیادین بین اصول فلسفی و انسان شناسی مدرنیته و اسلامی است. در گفتمان غالب فرهنگ و تمدن مدرنیته، انسان موجودی «تک ساحتی» است و اصول فلسفی و اکسیوم‌های(قواعد كلي) معرفتی آن مبتنی بر کمیت‌گرایی، سکولاریسم، سیانتیسم، تکنوکراسی، آنتونومی دیدن تجربه، عقل و وحی و امهات مسائل متافیزیکی نظیر خدا، اختیار و خلود نفس است. چارچوب هنجاری – رویکردی و ساز و کار تحقق این امر در موارد ذیل است: 1. اجتناب از انکار مطلق دستاوردهای علوم‌انسانی غربی. 2. اجتناب از شیفتگی نسبت به تئوری‌های غربی به صِرف غربی بودن. 3. شناخت کافی محقق بومی نسبت به مبانی معرفتی اسلامی به خصوص در حوزهای انسان‌شناسی، هستی شناسی، جامعه‌شناسی و اخلاق. 4. شناخت اکادمیک مکفی نسبت به دستاوردهای علمی غربی. 5. شناخت کافی از ظرفیت‌ها و نیازهای عینی جامعه ایرانی. 6. آشنایی با متدولوژی‌های جدید علوم مربوطه. 7. فهم سینوپتیکال (جامع‌نگر) از معرفت، علم و جامعه. 8. ایجاد دیالوگ دائم بین اضلاع مختلف معرفت، علم و نیازهای امروز انسان و جامعة ایرانی. 9. حذف سانسور و تکفیر و تفسیق از حوزة اندیشه. 10. پذیرفتن اصل اختلاف اندیشه‌ها و راه‌ها. 11. مقابله با دگماتیسم و رواج فضای انتقاد پذیری سازنده. 12. احترام به دستاوردهای نوین پژوهشی محققان به خصوص محققان جوان که با دانش کافی و روش علمی به نتیجه‌ای مغایر با فهم رایج رسیده‌اند.
موانع تحقق فرايند بومی‌سازی در علوم‌انساني را چه مي‌دانيد؟ آسيب‌هاي احتمالي اين امر چه مي‌تواند باشد؟
موانع: 1.عدم وجود محققان با شرايط مذکور در سؤال پیشین. 2.‌عدم آمادگی فضای موجود محافل حوزوی و دانشگاهی کشور برای بحث‌های آزاد و بدیع. نوآوری با نقد بخشی از گذشته و حال فراهم می‌آید که برخی از متشرعان و برخی از متجددان پذیرای آن نیستند. لذا محقق نوگرا مظلومانه در این فضا، مورد بی‌مهری هر دو صنف واقع می‌شود. 3.‌برخی بدون ارائه راه‌حل جایگزین صرفاً به حمله به علوم غربی مبادرت می‌ورزند. 4.برخی از مخالفان نیز یکسره بر طبل تجدد می‌نوازند و به ناچار تریبونشان رسانه‌های محدود غیردولتی است. 5.ژورنالیستی کردن چنین مبحثی که حداقل شصت سال (از زمان سید قطب) قدمت دارد و هنوز هم به جایی نرسیده؛ موجب ورود افراد غیرمتخصص در این حوزه و در نتیجه آسیب جدی به این موضوع می شود.
آيا بومی‌سازی به سنت‌زدگی و يا تجدد‌زدايي منجر نمي‌شود؟
«سنت» به معنایی که ما فیلسوفان سنت‌گرا به‌آن قائل هستیم و در آراء گنون، شوان، علامه طباطبایی، بورکهات، لینکز و نصـر ارائه شده، نـه تنها مخل این پروژه نیست که راه حل برون رفت از بحران مدرنیته است. اما اگر مقصود از سنت‌زدگی، ارتجاع‌گرایی و طالبانیسم باشد؛ خطری جدی در این مسیر به‌شمار می‌رود. به خصوص اگر غوغاسالاران سکان این پروژه را به دست گیرند و فرصتی برای ابراز آرای مخالفان این پروژه در فضایی امن و سالم فراهم نشود و مباحث در حوزه‌های مختلف علمی مورد بررسی عمیق و کارشناسانه متخصصان موافق و مخالف قرار نگیرد؛ با توجه به فضای جنجالی و پوپولیستی، خطر انحراف به سوی واپس‌گرایی جدی است.
شاخصه‌ها و امتيازات علم انساني بومی چيست؟ آيا مي‌توان با کپی‌برداری آگاهانه و يا حداكثر «بازتوليد» علوم پيشرفته غير بومي، به اهداف خود در اين باب رسيد؟
شاخص‌های علوم‌انسانی بومی می‌بایست مبتنی بر اصول ذیل باشند: 1.‌اکسیوم‌های (اصول) علم مبتنی بر حقایق ازلی باشند. 2.‌با توجه و نظر به تئوری‌های موجود جهانی باشند. 3.‌ناظر به واقعیت‌های عینی جامعه امروز ایرانی باشند. 4.‌ناظر به نیازهای عینی جامعه ایرانی باشند (اصول 3 و 5 در تولید تئوری‌های جدید بومی در حوزة علم اقتصاد موثرند). 5.ناظر به هنجارها و ارزش‌های امروز انقلاب اسلامی ایران باشند.( این اصل به خصوص در تولید تئوری‌های نوین بومی در حوزه‌های روابط بین‌الملل، دیپلماسی، مطالعات صلح و امنیت، تئوری‌های رشد و توسعه، تئوری‌های دفاع و جنگ، تاریخ تحلیلی، ساختار قدرت، گفتمان انقلاب و گفتمان قدرت مؤثر است). 6.‌برقراری دیالوگ مستمر بین اصول پنج‌گانه مذکور.
به نظر شما اهداف طرح‌كنندگان ايدة لزوم توليد علم انساني بومي چيست؟ به عبارت ديگر سرّ تأكيد چند و چند‌بارة مقام‌معظم رهبري بر لزوم بومي‌سازي علوم‌انساني در كشور چيست؟ خطر اتكاي به علوم انساني غير بومي و وارداتي چه مي‌باشد؟
اجتناب از مصرف‌زدگی صِرف، تقلید‌گرایی، غرب‌زدگی و ایجاد جنبش تولید علم را می‌توان از جمله علل طرح و تأکید بر لزوم توليد علم انساني بومي شمرد. استمرار وابستگی به غرب مهم‌ترین خطر اتکای محض به تفکر غربی است. هرچند ما امروز به استقلال سیاسی رسیده‌ایم؛ اما متأسفانه پس از سی سال، هنوز از جنبة اقتصادی، تکنولوژیک و فکری (درحوزه علوم انسانی مدرن) وابسته به غرب هستیم.
از ديدگاه رهبري دو روي سكه آسيب توليد علم در حوزة علوم انساني عبارت است از: الف. تقليدى كردن علم و رواج ترجمه‌گرايى. ب. بى‏خبري از تحولات جديد علمي. از دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب لازمة تولید علوم انسانی، برقراري پایه‌های علمی بر مبنای دین است. معظم‌له در بارة نقش علم ديني در تحول علوم انساني مي‌فرمايند: «مبنای علوم‌انسانی غرب که در دانشگاه‌های کشور به صورت ترجمه‌ای تدریس می‌شود، جهان‌بینی مادی و متعارض با مبانی قرآنی و دینی است، در حالی که پایه و اساس علوم انسانی را باید در قرآن جستجو کرد ... اگر این کار انجام شود پژوهشگران با استفاده از مبانی قرآنی و همچنین استفاده از برخی پیشرفت‌های علوم‌انسانی، می‌توانند بنای رفیع و مستحکمی را از علوم‌انسانی پایه‌گذاری کنند.» (در دیدار با بانوان قرآن پژوه، 28/7/1388). با اين درآمد، نظر حضرتعالي در بارة نقش قرآن در فرايند توليد علوم انساني چيست؟
«كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا»(توبه/40) مانیفست معرفتی هر مسلمان آگاه به کلام الله حکیم است. ما می‌توانیم نظام ارزشی و معرفتی خود را در رابطه با خدا، انسان، هستی، اخلاق و جامعه از قرآن اخذ نموده؛ در چارچوب معرفتی - ارزشی قرآنی، با استفاده از دستاوردهای علمی بشریت اعم از غربی و شرقی، مطابق ظرفیت‌ها و نیازهای جامعۀ خودمان تولید علم نمائیم. البته باید توجه داشت که از قرآن حکیم، «مکتب اقتصادی» را که چارچوب‌های روابط اقتصادی را مشخص می‌کند می‌توان استخراج کرد؛ نه تئوری‌های «علم اقتصاد» را.
منظور از تفکیک «علم» از «مکتب» به ويژه در مبحث مورد اشاره يعني اقتصاد، چيست؟
در توضیح ضرورت تفکیک «علم اقتصاد» از «مکتب اقتصادی» باید گفت: بخشی از مسائل اقتصادی، دارای جنبه مکتبی است که چارچوب ارزشی، سیستم اقتصادی را تبیین می‌کند؛ مانند مالکیت، عقود (مضاربه، مساقات، مزارعه، اجاره)، شرایط معامله، حقوق کارگر، مالیات، ارزش افزوده و ... این مسائل دارای احکام فقهی‌اند و می‌بایست اقتصاد را در چارچوب ارزش‌های اسلامی و بر اساس آنها، تنظیم نمود. مسائل دیگری هم وجود دارند که اساساً فاقد جنبه مکتبی‌اند و تنها با رویکرد علوم تجربی باید به آنها پرداخت؛ که متکفل آن علم اقتصاد است. بر اين مبنا تعریف علم اقتصاد، عبارت است از: علم تخصیص منابع محدود برای تأمین نیازها و خواسته‌های نامحدود.
ســه اصل مهم در تعریف اقتصاد عبارتند از:
1. اصل کمیابی Scarcity Principle: بر اساس اين اصل محدودیت منابع یا نهاد‌هایی که می‌توانند در یک زمان یا یک مکان معین در دسترس افراد قرار بگیرند، تا برای ارضاء خواسته‌ها و نیازها استفاده شوند. این اصل دلیل قیمت‌گذاری منابع است. هر چه یک منبع کمیاب‌تر باشد؛ دارای ارزش بیشتری است.
2. اصل اهداف Targets’ Principle: براساس این اصل مصرف‌کنندگان و افراد، نیازهای خود را بر اساس تابع هدف Objective Function منطبق کرده، مشخص می‌کنند منابع محدودشان چگونه بین نیازها و خواسته‌های نامحدود توزیع شود. تابع هدف اکثراً به صورت ریالی است اما به هر صورت دیگر مثل ارز نیز می‌تواند استفاده شود.
3.‌اصل‌تخصیص‌منابع ‌ Resource Allocation‌Principle:
بر اساس این اصل مسئله تنها زمانی ماهیت اقتصادی می‌یابد که راه‌های مختلفی برای مصرف یک منبع وجود داشته باشد؛ که اقتصاد مناسب‌ترین راه را پیدا می‌کند. برای مثال: چگونگی مدیریت و سیاست‌گذاری کلان در بحث اقتصاد که اقتصاد کشاورزی یا صنعتی و یا اقتصادی مبتنی بر فاینانس، امور بانکی و بورس و یا نظام اقتصادی، کشاورزی سنتی باشد یا مدرن؟ مباحثی از این قبیل کاملاً در حیطة علوم تجربی است و در حیطة رویکرد ایدئولوژیک قرار نمی‌گیرد.
البته بنده براین باور نیستم که به طور مثال اگر اقتصاد انگلستان، اقتصاد موفقی است؛ ما نیز همان تئوری‌های علمی مدل اقتصادی انگلیس را در کشور و جامعة خودمان پیاده کنیم. انگلستان یکی از کشورهای فوق‌العاده معتبر در امور مالی است که رکن اقتصاد آن مبتنی بر اقتصاد مالی است؛ برعکس آلمان که دارای اقتصاد صنعتی است. اما کشور ما تناسبی با مدل اقتصادی انگلیس ندارد. ما باید ابتدا ظرفیت‌ها و نیازهای ‌خود و همسایگانمان را مشخص کنیم و الگوی اقتصادی خود را بر آن اساس تعیین کنیم. برای نمونه کشور ما از منابع نفتی غنــی برخوردار است؛ لذا می‌توان برای مثال اولویت اول اقتصادی را تولید و صادرات محصولات تمام شده نفتی قرار داد. از طرف دیگر کشور ما با کمبود منابع آبی مواجه است؛ بنابراین نمی‌توانیم اولویت اول اقتصادی ‌را بر اقتصاد کشاورزی بنا کنیم.
مطالبی که به اختصار به آن اشاره شد تا حدی درک بنده را از مفهوم بومی سازی علوم می‌رساند. البته معتقدم انکار علم جهانی یا دستاوردهای علوم انسانی غربی و ممانعت از ترجمه و انتشار آن به معنای بومی‌سازی نیست. در قرآن کریم خصوصیات کلی جامعة متعالی، جامعة ضاله و جاهلیت، تبیین شده؛ اما این به‌آن معنا نیست که قرآن راجع به جامعه‌شناسی علمی به اصطلاح امروزی بحث کرده باشد؛ مثلاً راجع به جامعة صنعتی یا جامعة توسعه یافته. یا در قرآن حکیم در رابطه با روابط بین‌الملل، به چند قاعدة کلی مثل «لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلا»(نساء/141) اشاره شده؛ اما این به‌آن معنا نیست که قرآن راجع به اصول روابط بین‌الملل یا دیپلماسی به مفهوم مدرن یا جغرافیای سیاسی بحث کرده است. در قرآن کریم راجع به پرنسیپ‌های جنگ اشاره شده؛ اما نباید از قرآن انتظار استخراج استراتژی جنگی داشت. این مسئله که سیستم دفاعی کشور بايد دریا پایه، هوا پایه و یا زمین پایه باشد در قرآن نیست اما می‌توان بر اساس هنجارهای قرآنی و دستاوردهای بشری اعم از غربی و شرقی، تئوری‌های جدیدي در این حوزه‌ها ارائه کرد.
در حال حاضر مهم‌ترین مشکل علوم انسانی را در دو حوزه نظري و کاربردي، چه مي‌دانيد؟
عدم وجود رویکرد انتقادی، عدم وجود نگرش اجتهادگرایی، غلبه تقلید‌گرایی، عدم دیالوگ بین علوم‌انسانی جدید و معارف دینی و نیازهای امروز جامعه ایرانی، کمبود وجود محققان آشنا با معرفت دینی، علوم جدید و نیازهای انسان امروز، وجود سانسور رسمی و غیررسمی، افراط و تفریط در گذشته‌گرایی و تجدد، کمبود وجود نهادهای آموزشی و تحقیقات بین رشته‌ای و فضای شبه امنیتی در محافل فرهنگی و علمی از مشکلات نظری و کاربردی علوم انسانی است.
به نظر شما علوم دینی و معارف اسلامي به عنوان اعظم علوم انسانی با چه موانع، كاستي‌ها، و مشکلاتی در حوزة نظري (در مجامع پژوهشي)، آموزشي (در مراكز دانشگاهي)، کاربردي (تأثير و تأثر از واقعیت‌های موجود جامعه) رو‌به‌روست؟
1. از جنبة نظری در وهلة اول به تولید متدولوژی‌های جدید در تفسیر متون نیازمندیم. در غرب حداقل چهار متدولوژی جدید با فروعات آنها وجود دارد: الف.‌هرمنیوتیسم ب.‌استراکچرالیسم ج.‌سمانتیک د.‌نشانه شناسی.
2. تنقیح و تفکیک واضح رویکردهای مختلف تفسیر متون دینی شامل: رویکرد کلامی، فلسفی، عرفانی، فقهی، تاریخی، جامعه‌‌شناختی و روان‌شناختی و فهم علمی منطقی از هر کدام از این رویکردها و پیامدهای منطقی آنها.
3. تبیین زبان دین. واقعیت این است که سومین انقلاب معرفت‌شناسی در غرب، پس از دکارت و کانت، با طرح نظریة انواع زبان‌ها و منطق و پیا‌مدهای اختصاصی آن توسط ویتگنشتاین ایجاد شد. بسیاری از بدفهمی‌ها و استنباطات نادرست و مغالطات ناشی از عدم تبیین زبان قرآن است. زبان قرآن؛ زبان علمی، متعارف، سمبلیک یا ... است؟ پذیرش هر نظریة زبانی و تفسیر متن در چارچوب آن، حداقل مانع از مغالطات منطقی می‌شود و ممکن است حتی با اصلاح برخی از فهم‌های نادرست، موجب استنباط مسائل و افق های جدید قرآنی گردد.
4. تصفیة منابع دینی از خرافات و اسرائیلیات.
5. تفکیک روشن متون مقدس شامل قرآن و حدیث از فهم مفسر. نقــدپذیری اندیشه متفکران؛ نتیجۀ منطقی این گزاره است که قرآن و حدیث مقدس‌اند اما فهم مفسر از آنها فهم بشری و غیرمقدس است. تن دادن عملی به چنین نتیجه منطقی، اسباب شکوفایی و نوگرایی معرفتی سلیم بین عالمان دین می‌شود.
6. آموزش ریاضیات، فیزیک و منطق ریاضی به طلاب علوم دینی. متأسفانه از این جنبه حتی عقب‌گرد کرده‌ایم؛ زیرا در گذشته ریاضیات جزو متون آموزشی طلاب بود.
7. ضرورت آموزش معارف دینی به دانشجویان بر اساس سطح فهم آنها و با زبان دانشجوی امروز، نـه زبان و ادبیات قرون وسطی. چنان که در غرب با انتشار صد جلد کتاب تحت عنوان فلسفه به زبان ساده، مطالب پیچیدة فلسفی به طریق قابل فهم عوام توضیح داده شده است.
8. ارائه رویکردهای مختلف دین‌شناسی همراه با سفرهای علمی و فیلد ورک‌های (Fieldworks) عینی.
9. فلسفه، کلام و فقه رایج در گفتمان با نیازهای انسان و جامعه امروز نیست. ما پس از دورة تمدن کشاورزی و صنعتی، وارد دورة تمدنی نوینی شده‌ایم که بنده آن را «تمدن دیجیتالی» می‌خوانم و آلوین‌تافلر از اصطلاح «موج سوم» استفاده کرده است. تمدن جدید و تحولاتی که در حوزه‌های علوم پایه، علوم تجربی و علوم‌انسانی رخ داده از یک سو و تحولات ایجاد شده در مناسبات تولید اقتصادی، مناسبات اجتماعی و روابط بین‌الملل از دیگر سو و همچنین خلق مفاهیم و مسائل جدیدی نظیر حقوق شهروندی، حق در مقابل تکلیف، حقوق بشر، بحران جدی محیط زیست و تکنوکراسی اقتضا می‌کند بر اساس شرایط و روش‌های جدید، به پاسخ‌گویی جامعه جدید بر اساس تعالیم متعالی کلام الله حکیم و احادیث معتبر ائمه هدی(ع) و عقل بپردازیم.
امروزه بسیاری از مطالب ارائه شده در حوزه‌های علمیه ناظر به شرایط جدید تمدنی نیست و بخشی از تعالیم و تولیدات دانشگاهی نیز صرفاً ناظر به شرایط جدید است و علی‌العموم غافل از تعالیم قرآنی و نیازها و مقتضیات بومی است.
بر ماست که در عمل کلام حکیمانۀ متفکر جامع الاطراف حضرت امام‌خمینی(ره) را سرلوحة تحقیقات حوزوی قرار دهیم که فرمودند: اجتهاد باید با توجه به مقتضیات زمان و مکان باشد. بنیانگذار جمهوری اسلامی فرمودند: «در مورد روش تحصيل و تحقيق در حوزه‌ها اينجانب معتقد به فقه سنتی اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جايز نمی‌دانم. اجتهاد به همان سبک صحيح است ولی اين بدان معنا نيست كه فقه اسلام پويا نيست. زمان و مكان؛ دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند. مسئله‌ای كه در قديم دارای حكمی بوده است، در ظاهر همان مسئله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يک نظام ممكن است حكم جديدی پيدا كند. به‌آن معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادی، اجتماعی و سياسی همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقی نكرده واقعاً موضوع جديدی شده است كه قهراً حكم جديدی می‌طلبد». اما دریغ که از چنین رهنمود حکیمانه مرجع عالیقدر و بی‌نظیر جهان اسلام فرسنگ‌ها فاصله داریم.
البته مراجع بزرگوار فعلی نقش مهمی در روشن نگه‌داشتن چراغ معرفت دینی ایفا می‌کنند. به ویژه حضرت آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله موسوی اردبیلی با تأسیس دانشگاه مفید در قم و آیت‌الله مهدوی‌کنی با تأسیس دانشگاه امام‌صادق(ع)، گام‌های مهمی جهت فهم عصری از دین و تربیت محققان مسلمان عصری برداشته‌اند.
ارزيابي و بررسي تطبيقي شما از وضعيت توليدگري ما در علوم انساني، در قياس با نگاه و نگرش جامعة جهاني و در نسبت‌سنجي با شأن شايستة اين علوم در فرهنگ ديني ما، چيست؟ آيا ادامة روند موجود نيل به وضعيت مطلوب را نويد مي‌دهد؟
متأسفانه نهادهای علمی ما سهم مهمی در تولید تئوری‌های علمی در رشته‌های علوم انسانی مدرن به خصوص علوم سیاسی، جامعه شناسی، اقتصاد، روان‌شناسی و هنر نداشته‌اند. حتی محافل و کانون‌های شبه علمی و تحقیقاتی با بودجه‌های میلیاردی نیز در این حوزه‌‌ها کار مهمی ارائه نکرده‌اند و امروز باید پاسخ‌گوی ملت باشند. نهادهای علمی زیر نظر دولت و حکومت، صرفاً مصرف کنندۀ تولیدات علمی غرب هستند؛ همچنان که مصرف کنندة تکنولوژی غربی‌اند. نهادهای علمی موجود به هیچ وجه در جهت روند تولید علم نیستند که بتوان گفت نوید وضع مطلوبی را ارائه می‌دهند. امروز شورای عالی انقلاب فرهنگی باید به ملت ایران پاسخ دهد که چرا طی ســی‌سال، گام اساسی در جهت تولید علوم بومی برنداشته است.
با تشكر از شما كه وقت گران‌بهاي خود را در اختيار نشريه معارف و مخاطبان فرهيخته آن گذاشتيد.
من نيز از شما سپاسگزارم. موفق باشيد.