try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 22 آذر, 1397

انقلاب علمى

Send to friendSend to friend
زیر عنوان: 
گزيده‌خواني انديشه‌هاي‌ مقام معظم رهبري پيرامون ضرورت تحول در علوم انساني

تبيين اهميت علوم انساني
"ما بايد هم در حوزة فرهنگ عمومي و برداشت و اعتقاد و باور عمومي مردم و هم در مورد خاص باور مسئولان، اهميت علوم‌ انساني را روشن کنيم. هم مردم بايد بفهمند علوم انساني مهم است، تاريخ مهم است، ادبيات مهم است، فلسفه مهم است، روان شناسي مهم است - با اين وضع حاکم بر ذهنيت جامعه دانشگاهي ما و فرهنگ عمومي مردم طبيعي است که جوان و دانشجو بروند سراغ همان چيزهايي که کاربرد روزانه دارد؛ پزشکي و مهندسي و رشته‌هاي علمي و فني که جديداً به وجود آمده و غالباً قادر به تبديل به پول و گذراندن زندگي هم هست. اين چيز روشني است. بايد اهميت علوم انساني را بفهمند و بايد امتيازاتي در فراگيري علوم انساني و تخصص در علوم انساني در نظر گرفته بشود، که براي عموم و براي جوان‌هاي ما جذاب باشد- هم مسئولان ما بايد به اهميت علوم انساني توجه کنند. ...علوم انساني براي جامعه جهت دهنده و فکر‌ساز است و حرکت و مسير و مقصد يک جامعه را مشخص مي‌کند."1
بنده به اين افراد اعتقادى ندارم
"اساتيدى هستند كه فرآورده‏هاى انديشه‏هاى غربى در علوم انسانى، بت آنهاست! در مقابل خدا مى‏گويند سجده نكنيد؛ اما در مقابل بت‏ها به راحتى سجده مى‏كنند! دانشجوى جوان را دست او بدهى، بافت و ساخت فكرى او را همان‏طورى كه متناسب با بت خود او است، مى‏سازد. بنده به اين‏طور افراد، هيچ اعتقادى ندارم. اين استاد هر چه هم دانشمند باشد، وجودش نافع نيست بلكه مضرّ است. ... مطلبى را چهل، پنجاه سال پيش، يك فيلسوف اجتماعى يا سياسى در غرب گفته و بعد آمدند ده تا نقد بر آن نوشته‏اند؛ اين آقا تازه به حرف آن پنجاه سال قبل دست يافته و به عنوان حرف نو، به داخل كشور مى‏آورد و با بَه‏بَه و چَه‏چَه آن را به خوردِ دانشجو و شاگرد و محيط خودش مى‏دهد! از اين قبيل هم داريم. چقدر براساس همين نظرات اقتصادى غربى، بانك جهانى و مجامع پولى و مالى جهانى به ملت‏ها و دولت‏ها برنامه‏ها دادند و چقدر از طرف خود غربى‏ها عليه آنها موارد نقض نوشته شده!"2
اين نگران كننده است!
"در بين اين مجموعه عظيم دانشجويى كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پيام نور و بقيه دانشگاه‏هاى كشور داريم، حدود دو ميليون اينها دانشجويان علوم انسانى‏اند! اين به يك صورت، انسان را نگران مي‌كند. ما در زمينة علوم انسانى، كار بومى، تحقيقات اسلامى چقدر داريم؟ كتاب آماده در زمينه‏هاى علوم انسانى مگر چقدر داريم؟ استاد مبرزى كه معتقد به جهان‏بينى اسلامى باشد و بخواهد جامعه‏شناسى يا روانشناسى يا مديريت يا غيره درس بدهد، مگر چقدر داريم، كه اين همه دانشجو براى اين رشته‏ها مي‌گيريم؟ اين نگران كننده است. بسيارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‏هايى هستند كه مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. [اگر] اين علوم انسانى را ترجمه كنيم، آنچه را كه غربى‏ها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بى‏اعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوان‌ها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلى مطلوبى نيست."3
"ما به خصوص در زمينة علوم انساني، برخلاف آنچه كه انتظار مي‌رفت و توقع بود، حركت متناسب و خوبي نكرده‌ايم، بلكه مفاهيم گوناگون مربوط به اين علم حالا چه در زمينة اقتصاد و چه در زمينة جامعه شناسي، روانشناسي و سياست را به شكل وحي مُنزل از مراكز و خاستگاه‌هاي غربي گرفته‌ايم و به صورت فرمول‌هاي تغيير نكردني در ذهنمان جا داده‌ايم و بر اساس آن مي‌خواهيم عمل و برنامه خودمان را تنظيم كنيم! ... در حالي كه اين روش، روش غلطي است. ما در زمينة علوم انساني احتياج به تحقيق و نوآوري داريم كه به معناي حقيقي كلمه مواد و مفاهيم اساسي‌اي كه بر اساس آن مي‌توان حقوق، اقتصاد، سياست و ساير بخش‌هاي اساسي علوم انساني را شكل داد و توليد و فراوري كرد، در فرهنگ عريق و عميق اسلامي ما وجود دارد كه بايد از آن استفاده كنيم. البته در اين قسمت حوزه و استادان مؤمن و معتقد به اسلام مي‌توانند با جستجو و تفحص نقش ايفاء كنند؛ اينجا از جاهايي است كه ما بايد به توليد علم برسيم".4
منطقة ممنوعه!
"امروز غربى‏ها در زمينة علوم انسانى يك منطقة ممنوعه‏اى به وجود آورده‏اند؛ در بخش‏هاى مختلف؛ از اقتصاد و سياست و جامعه‏شناسى و روانشناسى بگيريد تا تاريخ و ادبيات و هنر و فلسفه و حتى فلسفة دين. يك عده آدم ضعيف‏النفس هم دلباخته اينها شده‏اند و نگاه مى‏كنند به دهن اينها كه ببينند چه مى‏گويند؛ هر چه آنها گفته‏اند، برايشان مى‏شود وحى مُنزل؛ اين است كه بد و غلط است. مثلاً چند تا فكر داراى اقتدار علمى، در يك نقطه دنيا به يك نتيجه‏اى رسيده‏اند، اين معنايش اين نيست كه هر آنچه كه آنها فهميده‏اند، درست است! شما به مبانى خودتان نگاه كنيد؛ ما تاريخ، فلسفه، فلسفة دين، هنر و ادبيات، و بسيارى از علوم انسانى ديگرى كه ديگران حتى آنها را ساخته‏اند و به صورت يك علم در آورده‏اند - يعنى يك بناى علمى به آن داده‏اند - مواد آن در فرهنگ و ميراث علمى، فرهنگى و دينى خود ما وجود دارد. بايد يك بناى اين‏چنينى و مستقل بسازيم."5
با حاشيه‌زني علوم انساني درست نمي‌شود!
"حالا شما به تأليف، توليد کتاب و توليد مباني و فکر رو آورده‌ايد. اين، خيلي چيز با ارزشي است، بايد هم همين‌طور بشود؛ يعني با حاشيه‌زني (حاشيه بزنيم که اينجايش غلط است، اينجايش درست است) نمي‌شود علوم انساني را درست کرد؛ چون مبناي علوم انساني غرب، مبناي جهان بيني غرب است؛ فکر غربي و فکر مادي است. لذا طبيعتاً همين روبناهاي سکولار از آب در مي‌آيد. نتيجه آن مبنا همين است. غير از اين نيست. مباني بايد مباني فکري اسلامي و فرهنگ اسلامي باشد تا آن وقت آنچه که از او مي‌رويد و در اختيار پژوهنده قرار مي‌گيرد يک چيز اسلامي باشد؛ اين روشن است."6
علم، آزاد نبود
"ما در زمينة كارهاي تحقيقاتي و درج مقالات علمي خود در مجلات I.S.I گاهي دچار مشكلات مي‌شويم. البته همان طور كه ذكر كردند، حجم مقالاتي كه از ما چاپ شده، خوب است؛ اما من اطلاع دارم ـ به خصوص در زمينة علوم انساني ـ كه بعضي از مجلات I.S.I اصلاً مقاله محقق ما را چاپ نمي‌كنند؛ چرا؟ به خاطر اين كه با مباني آنها سازگار نيست. ... اين هم پاسخ ساده‌لوحي بعضي‌ها كه خيال مي‌كنند دنياي ليبرال ـ‌ دموكراسي به معناي واقعي كلمه، باز است و هر كس هر چه مي‌خواهد، ميتواند بگويد؛ نه، آنها حتي پژوهش علمي را هم با ميزان كار مي‌كنند! ... ما شنيده بوديم كه زمان استالين مي‌گفتند حكومت استالين به پژوهشگاه‌هاي علمي خود مي‌گويد من اين نتيجه را مي‌خواهم، در بياوريد! علم، آزاد نبود. ... مي‌گفتند ـ راست يا دروغ ـ اگر يك كاوش علمي، نتيجه‌اش بر خلاف اصول ديالكتيك در مي‌آمد، استالين اين را قبول نمي‌كرد؛ مي‌گفت بايد طوري تحقيق كنيد كه به اين نتيجه برسيد! الآن ما در دنياي ليبرال ـ دموكراسي داريم اين را به چشم خودمان مي‌بينيم؛ منتها به شكل مدرن و منظم و با نزاكت و اتو كشيده و كراوات بسته‌اش!"7
سهل‌گرايي ما در علوم انساني
"علوم انساني حقيقتاً در کشور ما غريب و منزوي است. اين، واقعيت قضيه است. اين نکته را از اوايل انقلاب هم دوستان دلسوزي - چه در دانشگاه، چه در حوزه- احساس کردند. ...علت غربت علوم انساني در دانشگاه‌هاي ما اين است که آن وقتي که علوم انساني وارد کشور شد، مجموعه‌هاي فکري و علمي معتقد به اسلام، با اين علوم به شکل "علم" آشنايي نداشتند؛ البته غير از فلسفه و تاريخ و ادبيات و اين چيزهايي که بومي کشور ما بود. رشته‌هاي متعددي از علوم انساني مثل جامعه شناسي،‌ روان شناسي و بسياري از رشته‌هاي ديگر آن، پديده‌هاي جديدي براي کشور ما بود. کساني هم که متصدي و مباشر اين کارها بودند، غالباً کساني نبودند که به مباني اسلامي اعتقاد داشته باشند. حقيقتاً غربي‌ها روي اين مسائل کار کرده بودند؛ کارهاي مدون و علمي و سر و ته‌دار ارائه کردند و اينها هم روي آن سهل‌گرايي و آسان‌پذيري، همت و تلاش نکردند تا اين علوم را بر پايه مباني بومي - حالا اسلامي اگر نبود، لااقل بر مبناي تفکرات و فرهنگ ايراني- بنا کنند. با سهل‌گرايي علوم انساني را گرفتند و ترجمه کردند، که تا امروز ادامه پيدا کرده".8
تلفيق نه دلباختگي
"شكى نيست كه بسيارى از علوم انسانى، پايه‏ها و مايه‏هاى محكمى در اين‏جا دارد؛ يعنى در فرهنگ گذشتة خود ما. برخى از علوم انسانى هم توليد شدة غرب است؛ يعنى به عنوان يك علم، وجود نداشته، اما غربى‏ها كه در دنياى علم پيشروى كرده‏اند، اينها را هم به وجود آورده‏اند؛ مثل روانشناسى و علوم ديگر. ما، هم براى سرجمع كردن، مدوّن كردن، منظم و نظام‏مند كردن آنچه كه خودمان داريم، به يك تفكر و تجربه علمى احتياج داريم، هم براى مواد و پايه‏هايى كه آنها در اين علم جمع آورده‏اند، به يك نگاه علمى احتياج داريم. منتها گرفتن پايه‏هاى يك علم از يك مجموعه خارج از محدوده مورد قبول ما، به معناى قبول نتايج آن نيست. مثل اين مى‏ماند كه شما يك كارخانه را وارد مى‏كنيد، آنها با اين كارخانه يك چيز بد درست مى‏كرده‏اند، حالا شما با آن كارخانه، يك چيز خوب درست مى‏كنيد؛ هيچ اشكالى ندارد. اما تلفيق بين علوم انسانى غربى و علوم انسانى اسلامى، اگر به معناى مجذوب شدن، دلباخته شدن، مغلوب شدن و جو زده شدن در مقابل آن علوم نباشد، قبول داريم و اشكال ندارد. ببينيد در علوم انسانى، تفكر ايمانى و ميراث عظيم و عميق شما، به شما چه مى‏گويد".9
دانشگاه اسلامى
"آميزش علم و معنويت، علم و ايمان، علم و اخلاق، خلأ امروز دنياست. دانشگاه اسلامى، اينها را با هم همراه مى‏كند. علم را مى‏آموزد و جهت‏گيرى علم را از اخلاق و ايمان مى‏گيرد".10
لازمة انقلاب علمى
"براى نوآورى علمى ـ كه در فرهنگ معارف اسلامى از آن به اجتهاد تعبير مى‏شود ـ دو چيز لازم است: يكى "قدرت علمى" و ديگرى "جرأت علمى". البته قدرت علمى چيز مهمى است. هوش وافر، ذخيره علمىِ لازم و مجاهدت فراوان براى فراگيرى، از عواملى است كه براى به دست آمدن قدرت علمى، لازم است؛ اما اين كافى نيست. اى بسا كسانى‌كه از قدرت علمى هم برخوردارند، اما ذخيره انباشته علمى آنها هيچ جا كاربُرد ندارد؛ كاروان علم را جلو نمى‏برد و يك ملت را از لحاظ علمى به اعتلاء نمى‏رساند. بنابراين جرأت علمى لازم است". "آن چيزى كه در فضاى علمى ما مشاهده مى‏شود - كه به نظر من يكى از عيوب بزرگ محسوب مى‏گردد - اين است كه ده‌ها سال است كه ما متون فرنگى و خارجى را تكرار مى‏كنيم، مى‏خوانيم، حفظ مى‏كنيم و بر اساس آنها تعليم و تعلّم مى‏كنيم؛ اما در خودمان قدرت سؤال و ايجاد خدشه نمى‏يابيم! بايد متون علمى را خواند و دانش را از هركسى فرا گرفت؛ اما علم بايد در روند تعالى خود، با روح‌هاى قوى و استوار و كارآمدى كه جرأت پيشبرد علم را داشته باشند، همراه شود تا بتواند پيش برود. انقلابهاى علمى در دنيا اين‏گونه به‏وجود آمده است. ...اگر بخواهيد از لحاظ علمى پيش برويد، بايد جرأت نوآورى داشته باشيد. استاد و دانشجو بايد از قيد و زنجيره جزمي‌گرىِ تعريف‌هاى علمىِ القاء شده و دائمى دانستن آنها خلاص شوند. من درباره تعبّد علمى و تسليم جزمي‌گرىِ علمى در علوم مختلف شدن، اين اشاره را كردم. به طور علمى معتقدم كه يك خود آگاهى جمعى بايد در همه محيط‌هاى علمى نسبت به فرهنگ وارداتى و تحكّم‏آميز و زورگويانه غربى به‏وجود آيد".11
نشان داديد كه مي‌شود
"بايد اين راه را سريع طي كنيم و راه‌هاي ميان‌بُر را پيدا كنيم و خودمان را برسانيم؛ مرزهاي دانش را باز و مرزهاي جديدي را ايجاد كنيم؛ اين كار ممكن است؛ زيرا اين جا سرزمين علم‌خيز است و شماها نشان داديد كه مي‌شود. درهاي بسياري از اين دانش‌ها بر روي كشورهايي مثل كشور ما و غيردارندگانش بسته است و وقتي اجازه مي‌دهند دانش منتقل شود، كه كهنه و دستمالي شده است و از نويي و طراوت افتاده است. البته در همة زمينه‌ها همين‌طور است؛ در زمينه‌هاي علوم انساني هم همين‌طور است. ... بعضي مي‌گويند پيش خداي متعال و پيش دين تعبد نداشته باشيم، اما خودشان در مقابل غرب و در مقابل اروپا و امريكا تعبد دارند! اين افراد تعبد در مقابل خدا را قبول نمي‌كنند، ولي تعبد در مقابل سرمايه‌داري غرب و دستگاه‌هاي قدرت سياسي متكي به آن سرمايه‌داري را با جان و دل مي‌پذيرند!"12
"البته وقتى از علم صحبت مى‏شود، ممكن است در درجة اوّل، علوم مربوط به مسائل صنعتى و فنّى به نظر بيايد ... اما من به طور كلّى و مطلق اين را عرض مى‏كنم. علوم انسانى، علوم اجتماعى، علوم سياسى، علوم اقتصادى و مسائل گوناگونى كه براى ادارة يك جامعه و يك كشور به صورت علمى لازم است، به نو آورى و نو انديشى علمى - يعنى اجتهاد - احتياج دارد".13
رسالت اصلى
"شما بايد در علم، يك حركتى به وجود آوريد؛ بايد در دنياى دانش‏آموزى و پيشرفت علم و بناى علمى كشور، يك تحرّكى به وجود آوريد؛ اين است آن رسالت اصلى شما. كارى كنيد كه دانشمندان مسلمان و مؤمن ما، در رشته‏هاى مختلف علوم انسانى، صاحب‏نظرانى شوند كه دنيا از نظرات اينها استفاده كند؛ امروز در دنيا و حتى در همين دنياى گمراه غربى، افراد بسيارى هستند كه به دنبال حقيقت‏اند؛ انسان‏هاى دانشمند و دانش‏پژوهى هم در بين اينها هستند و فراوان‏اند، و كم هم نيستند كه دنبال حرف حساب و حق‏اند؛ يك چنين انسانى در هر نقطه دنيا وقتى دارد دنبال يك مطلبى مى‏گردد، بايد بتواند اثر علمى شما را در اين پايگاه رايانه‏اى پيدا كند".14
تمهيدات و قواعد
"من بر پيشنهاد مي‌افزايم كه اين ايده چه در قالب "مناظره‌هاي قانونمند و توأم با امكان داوري، و با حضور "هيئت‌هاي داوري علمي" و چه در قالب تمهيد "فرصت براي نظريه سازان" وسپس "نقد و بررسي" ايدة آنان توسط نخبگان فن و در محضر وجدان علمي حوزه و دانشگاه، تنها محدود به برخي قلمروهاي فكر ديني يا علوم انساني و اجتماعي نيز نماند بلكه در كليه علوم رشته‌هاي نظري و علمي (حتي علوم پايه و علوم كاربردي و ...) و در جهت حمايت از كاشفان و مخترعان ونظريه پردازان در اين علوم و فنون و صنايع نيز چنين فضايي پديد آيد و البته براي آنكه ضريب "علمي بودن" اين نظريات و مناظرات، پايين نيايد و پخته‌گرايي شود و سطح گفتگوها نازل و عوامانه و تبليغاتي نشود، بايد تمهيداتي انديشيد و قواعدي نوشت".16

پي‌نوشت‌ها:
1. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاي شوراي بررسي متون و کتب علوم انساني- 2/11/1385.
2. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه امام صادق(ع)‏‏- 29/10/1384.
3. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد دانشگاه‌ها ـ 8/6/1388.
4. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار استادان دانشگاه­هاي سراسر كشور ـ 8/8/1382.
5. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه امام صادق(ع)‏‏- 29/10/1384.
6. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاي شوراي بررسي متون و کتب علوم انساني ـ 2/11/1385.
7. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار وزير علوم و رؤساي دانشگاه‌ها ـ 17/10/1383.
8. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاي شوراي بررسي متون و کتب علوم انساني- 2/11/1385.
9. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه امام صادق(ع)‏‏- 29/10/1384.
10. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه امام صادق(ع)‏‏-29/10/1384.
11. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير - 9/12/1379.
12. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار هيأت علمي و كارشناسان جهاد دانشگاهي ـ 1/4/1383.
13. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير - 9/12/1379
14. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه امام صادق(ع)‏‏-29/10/1384.
15. پاسخ رهبر معظم انقلاب اسلامى به نامه دانش آموختگان حوزه.
16. پاسخ رهبر معظم انقلاب اسلامى به نامه دانش آموختگان حوزه.