try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

سياست الهي در انديشه امام خميني(ره)

Send to friendSend to friend

به روح ملکوتي امام راحل(ره) و شهداي والا مقام اسلام درود مي‌فرستيم. چون موضوع بحث، مربوط به استادان درس انقلاب اسلامی‌ است، بنده نيز سعي می‌کنم چيزي در اين باره عرض كنم.
قيد "اسلامي" در "جمهوري اسلامي"
نزديک به پنجاه سال است با موضوع انقلاب اسلامي، آشنا هستيم. از آغاز نهضت حضرت امام(ره) تا امروز، نيم قرن گذشته است. از روز اوّل، اين انقلاب با عنوان و قيد "اسلامي" شناخته شده است. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، اين نظام به نام "جمهوري اسلامي" ناميده شد. عموم نهاد‌هايي که در اين انقلاب تشکيل شدند، نيز پسوند اسلامي داشته‌اند. البته کساني بودند و شايد حالا هم باشند، که فکر می‌کردند "اسلامي" يک پسوند تشريفاتي است؛ نه محتوايي! مانند آن مسئول سابقي که ـ الآن در خارج از کشور به سر مي‌برد ـ با اينكه وزارتش عنوان اسلامی‌ داشت، اما کار‌ها و رفتار‌هايش، با اسلام سازگار نبود. به او گفته بودند با توجه به اين كه عنوان پست وزارتي شما اسلامی‌ است، بگوييد تا كنون چه کاري براي اسلام کرده‌ايد؟ گفت: اين يک پسوند تشريفاتي است! مقام معظم رهبري دربارة آن شخص، در جلسه‌اي که خود بنده هم بودم، فرمودند: "اين شخص يک کار هم براي اسلام نکرد؛ بلكه بعضي از کار‌هايش صد در صد ضدّ اسلام است."
به هرحال عنوان اين انقلاب و نظام، "اسلامی"‌ است. اما در طي اين سال‌ها اين امر تا حدودي براي برخي، عادي شده است؛ پس به نظر من جا دارد که تجديد نظر و بازخواني‌اي از اين عنوان صورت بگيرد؛ البته بايد عنوان‌هاي "اسلامي"، "انقلاب" و "جمهوري اسلامی"‌ باشد؛ و نهادها هم بايد از همين سرچشمه سيراب شوند. بي‌ترديد آن‌گونه که تصوّر ماست ـ همة شما هم اين اعتقاد را داريد ـ از روز اوّل كه بنيانگذار اين نهضت در تمام سخنراني‌‌ها و نوشته‌‌هايش، روي کلمه "اسلام" تکيه می‌کرد، از باب تشريفات نبود. در واژه شماري صحبت‌‌هاي حضرت امام(ره)، واژ‌ه‌اي که بيش از همه به کار رفته، کلمة "اسلام" است. جداً بنا بود و هست كه اين نظام، اسلامی‌ باشد و اين شوخي نيست.
اگر چه بسياري از آثار اسلامی‌ در اين نظام وجود دارد و کساني براي تحقق آنها زحمت‌ کشيده‌اند، و ما هم به سهم خود از همة کساني که تا به امروز در هر پستي، از روز برپايي اين نهضت اسلامی‌ تلاش کرده‌اند، تشكر مي‌كنيم و خود را وامدار آنها می‌دانيم، ولي حقيقت اين است، آن طور که بايد و شايد، اسلاميت در اين نظام ظهور ندارد. امام(ره) خود می‌فرمود در کشور ما تازه بويي از اسلام آمده و هنوز تا تحقق اسلام حقيقي و کامل، راه درازي در پيش داريم. البته بايد انصاف داد كه در بعضي جاها، آثار اسلامی‌ خوبي به منصه ظهور رسيده؛ ولي در همة عرصه‌ها اين طور نبوده است. انشاء‌الله که حرکت ما و انقلابمان، همیشه و در همه جا، رو به پيش بوده باشد و اميدواريم كه اگر هنوز هم به مقصد نهايي نرسيده‌ايم، باز در راه باشيم و عقب گرد نکنيم؛ يعني اگر آرام هم برويم، باز بهتر از نرفتن، يا درجا زدن است.
از روزي که حضرت امام خميني(ره) انديشه‌‌هاي خود را مطرح کرد، قوام حرکت خود را به اين نکته مي‌دانست که بعد و بخش عظيم اسلام، مربوط به سياست اسلامی‌ است؛ يعني همان سخن آيت‌الله شهيد مدرس كه "ديانت ما عين سياست ما و سياست ما عين ديانت ماست". امام(ره) در واقع پياده کنندة همان شعار مرحوم مدرس بود؛ و مي‌خواست آن را عينيت ببخشد. امام(ره) مي‌گفت اين دين نمی‌تواند جداي از تدبير امور جامعه يا همان سياست باشد. ولي تا آنجايي که بنده اطلاع دارم، هنوز هم ابهام‌هايی براي برخي‌ وجود دارد که آيا سياست اسلامی‌ هم داريم؟! فرق سياست اسلامی‌ با سياست‌‌هاي ديگر چيست؟
پرسش از ماهيت انقلاب اسلامي
اگر مقداري به وجه افتراق ماهيت نهضت اسلامی‌ امام‌خميني(ره) با ديگر انقلاب‌‌هاي چند قرن اخير، مانند انقلاب کبير فرانسه و انقلاب اکتبر روسيه، بپردازيم كه با آن انقلاب‌ها چه تفاوتي دارد؛ به ويژه دو انقلابي كه هر كدام در جهان تحولاتي ايجاد کردند و می‌شود گفت هر يك، نصف جهان را متأثر از خود نمودند؟ آيا انقلاب ما، تافته جدا بافته‌اي بوده و هست؟!
حقيقت آن است كه ما خود هم باور نمی‌کرديم چه کار عظيمی‌ كرده‌ايم و فكر نمي‌نموديم انقلاب به جايي برسد كه اين همه اثر‌گذار باشد. انقلاب ما امروز پس از سي سال، در بسياري از کشورها، اثرات عميقي داشته است. آيندگان بايد اين‌ را تحليل و ارزيابي کنند تا عظمت اين انقلاب را درک نمايند.
نخستين پرسش اين است که آيا واقعاً ماهيت اين انقلاب با انقلاب‌‌هاي ديگر تفاوت داشت، يا اين هم، انقلابی‌ در كنار دو انقلاب بزرگ گذشته جهان است؟ به عبارت ديگر، آيا انقلاب اسلامي ايران كه از لحاظ گستره در کنار آن انقلاب‌ها قرار مي‌گيرد، تفاوت جوهري با ديگر انقلاب‌هاي جهاني، كه مسبب بسياري از آنها نارضايتي‌هاي عمومي مردم از وضع بد اقتصادي خود بود، دارد يا خير؟ آيا انقلاب اسلامي اعتراضي بر فساد اقتصادي خاندان پهلوي، قحطي و گراني، نابساماني و ناامني‌هاي حكومت پادشاهي بود؟ آيا عوامل تحقق انقلاب ما، فقر، ظلم، تبعيض، سوءاستفاده از موقعيّت‌ها، ويژه‌خواري و عواملي از اين دست بود؟
شايد شما يادتان نباشد كه حزب توده چه زود گسترش پيدا کرد و در کشور فراگير شد؛ حتّي با كمال تأسف ميان برخي روحانيان و علما نيز طرفداراني پيدا كرد! در قم، پيش نماز عالم و معروفي بود كه هوادار مارکسيست‌ها شده بود! بعضي از علماي مشهور شهرستان‌‌ها، نيز از هواداران مارکسيست‌ها شدند و عضويت در "خانة صلح" را پذيرفتند! زمان مرحوم آيت‌الله بروجردي، اوّلين حرکت اجتماعي‌اي که در قم صورت گرفت، در مبارزه با همان دو نفر روحاني انجام شد که گرايش‌هاي مارکسيستي داشتند؛ يعني بستر به گونه‌اي بود که امكان داشت امام جماعتِ عالم يکي از مهم‌ترين مساجد قم، طرفدار مارکسيست باشد!
تحليل غرب‌زدگان از انقلاب
برخي مدعي هستند كه اين مسائل، همه دست به دست هم داد تا با ميدان‌داري عدّة ديگري كه مسائل ديني و مذهبي برايشان از اهميّت بسزايي برخوردار بود، زمينة وقوع انقلاب ايران فراهم شود. به عبارت روشن‌تر، برخي ادعا مي‌كنند كه عوامل مختلفي، به يك ميزان، دست در دست هم، زمينه اين انقلاب را فراهم نمودند؛ از جمله گرايش‌‌هاي مارکسيستي، تود‌ه‌اي، مائوئيستي، مذهبي، و ... ! از ديد بسياري از سياستمداران غرب‌زده، مانند ملّي‌گراها، هنر امام خميني(ره) تنها اين بود که زمينه فراهم شده را به درستي شناخت و توانست با زرنگي از اين بستر، خوب استفاده كند و با موج سواري، اين موفقيت را به نام روحانيّت و اسلام تمام کند!
پس با اين تحليل، ماهيت اين انقلاب با انقلاب‌‌هاي ديگر، تفاوت چنداني ندارد؛ و اصل قضيه، چيزي شبيه انقلاب اکتبر روسيه است! صورت عريان اين تحليل آن است كه يک آخوند زرنگي پيدا شد و از شرايط سوء استفاده کرد و حرکت همه مردم را به سمت و سوي دلخواه خود، سوق داد؛ و به اين ترتيب ناني براي آخوندها پخت و يک حکومت آخونديسم تشکيل داد!
نقد تحليل غرب‌زده‌ها و ملّي‌گراها
آيا تحليل غرب‌زده‌ها، به ويژه ملّي‌گراها، از ماهيت اين انقلاب، مي‌تواند درست باشد؟! اين انقلاب "توماني دو عباسي" با انقلاب‌‌هاي ديگر فرق دارد. واقعيت آن است نهاد‌هايي که در اين انقلاب تشکيل شد، بر مبناي خواست اسلام و براي اسلام تشکيل شد؛ عناويني كه بر وزارت‌خانه‌ها گذاشته شد، به اسم اسلام و با انگيزة حقيقي ترويج اسلام بود. "ارشاد اسلامی" در عنوان "وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی"‌، تعارف نبود و نيست؛ بلكه بنا بود که وزارت‌خانه‌اي باشد که ارشاد کند و اسلام را ترويج نمايد. "انجمن‌‌هاي اسلامی"‌ با هدف ترويج اسلام، تشکيل شد؛ و همچنين ديگر نهادها و سازمان‌هاي اسلامي. اما متأسفانه کم و بيش، انحرافاتي صورت گرفت. حال ما در مقام تحليل و آسيب‌شناسي انقلاب اسلامي ايران نيستيم؛ زيرا همه می‌دانيم، آن‌طوري که بايد بشود، در بعضي جاها نشده است؛ بلكه مسأله اساسي ما در اينجا، پاسخ به اين پرسش است که آيا واقعاً انقلاب اسلامی‌، يک تافتة جدا بافته است يا مثل ساير انقلاب‌هاي دنياست؟
پرسش ديگر اين است،‌ آيا سخن امام خميني(ره) مبني بر اين كه ما "سياست اسلامي" داريم و "ديانت ما عين سياست ماست"، واقعيّت دارد؛ يا اين هم يک شعار سياسي بيش نيست؟ به عبارت ديگر، آيا امام(ره) كه يک شخص سياسي هم بود، و شرايط جامعه را به خوبي درک می‌کرد، مي‌توانست چون برخي سياستمداران، موج سواري کند؟! آيا امام(ره) نيز با درك اين که توده‌‌هاي مردم، علاقمند به دين هستند و به امام حسين(ع) ارادت دارند، همچون ديگر رهبران سياسي، براي جذب طرفدار، شعار جذّابي به نام اسلام مطرح کرد که بتواند با آن، مردم را جذب کند؛ و به هدف نهايي‌اش يعني تشكيل حکومت، برسد و ناني براي آخوندها بپزد؟!
ماهيت سياست از نظر امام
ما معتقديم که:
1. اين انقلاب داراي ماهيّت ويژه‌اي است و با انقلاب‌‌هاي ديگر تفاوت جوهري دارد؛ 2. بخش عظيمي از مكتب اسلام، مربوط به سياست است. اين شعار نيست كه ما معتقد باشيم كه انقلاب يک ريشة اساسي دارد؛ و آن اسلام است! اسلام، سياست دارد؛ دين ما نيز از سياست جدا نيست و البته نمی‌تواند باشد.
خوب است به پرسش‌هاي پيش‌گفته، جواب‌هاي روشني داد. گمان بنده اين است، جواب‌‌هايي كه تا كنون به اين پرسش‌ها داده‌اند كافي نيست و هنوز هم جاي روشنگري بيشتري در اين زمينه وجود دارد؛ اينکه: تفاوت ماهوي انقلاب اسلامي با ساير انقلاب‌ها، يعني چه؟ فصل مقوّم انقلاب ما چيست؟ آيا منظور از "سياست" در اين جمله که می‌گوييم "اسلام سياست دارد" همان چيزي است که در دنيا به نام سياست ناميده می‌شود و حرفة سياستمداران است؛ يا چيز ديگري كه سياست اسلامي با آن تفاوت دارد؟
با توجه به اين كه اسلام فرهنگ خود را دارد و داراي مباني عقلاني ويژه‌اي است، بايد مقداري بيشتر در اين باره تأمل كرد. پيشنهاد من به محققان و پژوهشگران اين است كه سعي کنند اين خلأ را پر نمايند و در اين زمينه تحقيقات و آثار پژوهشي بيشتر و عميق‌تري ارائه کنند؛ چرا كه اين مسأله فصل مقوّم انقلاب اسلامي است.
سياست بشري
ما يک سياست بشري و يک سياست الهي داريم. همة ما کم و بيش با سياست بشري آشنا هستيم و نمونه‌‌هايش را در خيلي از کشور‌ها، حتي در كشورهاي اسلامی‌ از جمله ايران هم گاهي ديده‌ايم. در واقع محور اين نوع سياست، جنگ قدرت است؛ يعني وارد شدن در گود کشتي‌گيري سياسي! سياست در مفهوم عرفي دنيوي‌اش اين است كه علاقمند به آن، براي نيل به مقصود، آموزش‌‌هايي می‌‌بيند سپس وارد اين گود مي‌شود. او در اين مسير، براي رسيدن به اهدافش از هر چيز‌ي استفاده می‌كند؛ از زور بازو گرفته تا پول، تبليغات، خدعه، فريب، خوش زباني، فحش، تعريف و تمجيد، تملق، تخريب، تهمت، تطميع و حتّي کار‌هاي عام المنفعه انجام دادن، غصب اموال مردم، غصب يا سوء استفاده از بيت المال و... . همة اين‌ها داخل در مقولة سياست بشري می‌شوند؛ چرا كه ابزار‌هاي آن هستند.
البته گاهي سياستمدار بشري، کار‌هاي خوب و خيري هم انجام می‌دهد. از آنجا كه همه چيز در نگاه او، وسيله و ابزار رسيدن به هدف نهايي دنيايي است، دين هم می‌تواند نقش آن ابزار را برايش ايفا كند؛ همچنانكه پول ابزار است، اخلاق نيز مي‌تواند ابزارش باشد.
اصول مشترك سياست
انسان همیشه در مقابل رقيب می‌‌جنگد. براي اينکه او بتواند در مقابل رقيب پايداري کند، و سپس برتري يابد و اين برتري را حفظ کند، بايد مراحلي را در سياست طي كند؛ اينكه آگاه باشد و رقيب را به درستي بشناسد كه چيست؟ کيست؟ حامی‌ او كيست؟ چه ويژگي‌‌هايي دارد؟ چه نقشه و افکاري در سر مي‌پروراند؟ زور بازويش چقدر است؟.... اين مراحل در سياست بشري و الهي و نيز سياست حق و باطل مشترک است؛ چه آدمي بخواهد مقام حقي را احراز کند و پستي را براي خدمت به دست آورد؛ آن طور که شهيد دکتر بهشتي می‌فرمود "ما عاشق خدمتيم"، اما اگر انسان، پست و مقامي نداشته باشد، در واقع نمي‌تواند خدمتي ارائه نمايد.
تفاوت سياست بشري و الهي
1.تفاوت در "جوهره"؛ اصلي‌ترين تفاوت سياست بشري و الهي اين است كه در سياست دنيوي، مقام و ديگر لذّات بشري، هدف است و همه چيز براي مقام حكم ابزار را دارد؛ و در مقابل، در سياست الهي، مقام، ابزار رسيدن به هدف متعالي و الهي است. سياستمداري که وارد گود سياست الهي می‌شود، هدفي فراتر از سياست در نظر دارد. ورود او در گود رقابت و به دست آوردن مقام سياسي، تنها ابزاري است براي نيل به هدفي بالاتر که اطاعت خدا، يا ترويج دين خدا، يا خدمت به خلق خدا و يا ... است. به هرحال بازي سياسي، ابزاري بيش نيست؛ كه البته بايد قواعد آن بازي را به درستي بشناسيم تا بتوانيم به هدف غايي خود برسيم. در سياست الهي، اين آگاهي‌ها همان است که مقام معظم رهبري از آن به عنوان "بصيرت" نام مي‌برند و بر آن تأكيد مي‌كنند. اما براي کسي که اهداف صرف دنيوي و يا شيطاني دارد، ديگر اين آگاهي‌ها بصيرت نيست.
اگر چه در برخي مواقع، صورت، ظاهر و شكل اعمال و رفتارهاي هر دو نوع سياست، به يک گونه است، اما افتراق و جدايي آنها در پسِ نيّت و اهدافشان پنهان مي‌باشد. بي‌ترديد هر سياستمداري اهدافي از كردارها و كارهاي خود دارد؛ برخي در پي مقام دنيايي هستند و برخي ديگر به وراي آن مي‌انديشند. البته اهداف، در کاركرد، شيوه‌ و چگونگي اعمال و رفتار هركس نيز اثرگذار است.
در سياست دنيوي جملة معروف ماکياولي "هدف وسيله را توجيه می‌کند" محور اعمال سياستمداران قرار مي‌گيرد، امّا در سياست الهي اين‌گونه نيست؛ بلكه نفسِ راه و روش و وسيله نيز بايد مشروع باشد. هرچند قصد ورود به اين بحث را ندارم، اما جمله "هدف وسيله را توجيه می‌کند" نيز مي‌تواند يک مصداق درست داشته باشد، و آن جايي است که رسيدن به هدفِ مقدس، تنها منحصر در فدا شدن آن وسيله گردد؛ كه در آن جا از باب اهم و مهم، می‌توان از راهي که في حدّ نفسه صحيح نيست، استفاده کرد؛ مانند قضية معروف "اجازه ورود به ارض مغصوبه براي نجات غريق".
پس تفاوت اصلي دو سياست بشري و الهي، در "جوهره" آنهاست؛ که در سياست دنيوي هدف، مقام، يا قدرت، يا ... است و در سياست الهي، مقام و قدرت، تنها وسيله رسيدن به هدف مقدس و نهايي است. از اين ديدگاه، ابزار و وسيله هم بايد صالح باشند؛ پس، از وسيلة فاسد و حرام نمی‌توان براي هدف صالح و حلال استفاده کرد. از حرام، حرام می‌‌زايد و از کار زشت، زيبا متولد نمی‌شود؛ "از کوزه همان برون تراود که در اوست".
2.تفاوت در نقطه اتّكا؛ يكي ديگر از تفاوت‌هاي سياست الهي با سياست مادّي و دنيوي اين است كه اگر چه ما در اسلام براي مبارزة با دشمن، دستور صريح داريم كه مي‌فرمايد: "وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ"1 و بر مبناي آن وظيفه داريم از اسباب علمي و فنّي و آموزش‌هاي مربوطه استفاده کنيم ـ كه همة اين‌ها در "مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ" مي‌باشد ـ اما در سياست ديني و الهي هيچ کدام اين موارد اعتمادآور نيست؛ بلكه نقطة اتکا تنها خداست. اوّلين نتيجة اين نگرش آن است که در صورت كمبود اسباب و وسايل، انسان در مقابل دشمن، احساس ضعف و نااميدي نمی‌كند؛ چرا كه خدا را دارد. پس تا آنجا که می‌شود، تلاش و فداکاري مي‌كند و نااميد و سرگشته نمي‌شود. نمونه بارز اين سياست، در دوران هشت ساله دفاع مقدّس، در ميان نيروها و جوانان ايران اسلامي نمود داشت. قرآن می‌فرمايد اگر در جنگ، با دشمني که قوي‌تر و از نظر نيرو و ساز و برگ نظامی برتر از شماست روبرو شديد و احساس كرديد كه شکست می‌خوريد، باز هم نااميد نشويد و احساس هزيمت و ضعف نکنيد؛ چراكه ما فرشتگان خود را به کمک شما می‌فرستيم.2 در جنگ بدر، اين وعده الهي تحقق يافت.3 اين ويژگي سياست الهي، با سياستي كه اتکايش تنها بر شمشير و اسب است فرق دارد.
قرآن می‌فرمايد بالاتر از آن هم امكان دارد؛ به اين ترتيب كه اگر تعداد نيروهاي دشمن سه برابر شما باشد، ما سه‌هزار فرشته به کمک شما می‌فرستيم!4 قرآن بالاتر نيز مي‌گويد، كه تازه بايد بدانيد، نصرت دست فرشتگان نيست، ما فرشتگان را به ياري شما می‌فرستيم تا با حضور آنها مقداري دل‌هايتان آرام گيرد؛ "وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ"5 و شما احساس تنهايي نکنيد، بلكه بايد بدانيد كه "وَ مَا النَّصْرُ إِلا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ"6 نصرت و ياري جز از ناحية خداوند نيست. خدا وقتي می‌خواهد پيروزي را نازل کند، هيچ قيد و شرط و مشکلي ايجاد نمي‌كند؛ بلكه "يَقُولُ كُنْ فَيَكُون."7
پيام ظريف آيه
اين آيه يك نكته و پيام ظريف و دقيق به ما مي‌فهماند و آن اين است كه نه تنها به اسباب دنيايي نبايد اتكا كرد، بلكه حتّي به اسباب فوق عادي هم نبايد اتکا نمود تنها اتکاي بر خدا سزاوار است.
با اين روحيه، انسان در مقابل هيچ دشمن و مشكلي، احساس شکست نمی‌کند؛ چون او به منبع قدرت نامتناهي متصل می‌شود. در زمان پيامبر(ص) هم همين بساط تبليغات منفي ـ متناسب با فضاي خود ـ پهن بود. آن زمان تطميع، تهديد، تهمت، بهتان، شايعه، شعر مدح و ذمّ، طنز و تمسخر و تحقير، و همه چيز‌هايي که امروزه در تبليغات دشمن هست، نيز بود؛ "إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ" كه بر ضد تازه مسلمان‌ها توطئه مي‌کردند تا با اين ترفندها، ايشان را بترسانند؛ اما نتيجه‌اش "فَزَادَهُمْ إِيمَانًا" شد، يعني مسلمانان نه تنها نمي‌ترسيدند بلکه بر ايمانشان نيز افزوده مي‌شد "وَ قَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ".8 گفتن و شنيدن اين مسائل براي من و شما آسان است، كه به كساني گفته شود دشمن با تمام توان و قدرت، تکنولوژي پيشرفته، نيرو‌هاي آموزش ديده، تجهيزات نظامی و ... شما را احاطه کرده "إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ" اما آنان در مقابل، آرام و استوار بايستند و با اطمينان و از روي بصيرت ـ نه جهل ـ بگويند: دشمن هيچ غلطي نمی‌تواند بکند! دست خدا روي سر ماست؛ ما براي خدا می‌جنگيم و خدا ما را بس است "وَ قَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ". قضاوت بيگانگان در برابر اين رفتار و گفتار اين است كه می‌گويند: آنها آدم‌‌هاي ناداني هستند! فهم سياسي ندارند! سياست سرشان نمی‌شود! نمی‌فهمند دشمني با آمريکا يعني چه؟! نمی‌فهمند بمب اتم يعني چه؟! نمی‌فهمند محاصرة اقتصادي چيست؟! ... .
در کشور ما، در دوران جمهوري اسلامي نيز، هم سياستمداران دنيوي داشته و داريم و هم سياستمداران الهي. آن‌هايي که در مکتب اسلام تربيت شده‌اند، با خدا ارتباط دارند، امامت و ولايت را می‌شناسند، سياست الهي را پيشه خود ساخته و از هيچ قدرتي نمی‌ترسند و نه به آن دل‌می‌بندند. اين من و شما هستيم که بايد کلاهمان را قاضي کنيم تا ببينيم از كدام گروه هستيم. من و شما بايد خود را بيازماييم و هيچ لزومي ندارد كه ما دربارة ديگران به قضاوت بنشينيم يا ديگران درباره ما قضاوت کنند؛ بلكه بايد خودآزمايي كنيم. اين هنر خودسازي است و اسلام نيز براي همين "لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا"9 آمده است؛ در غير اين صورت خدا بي‌جنگ و ستيزه‌ هم می‌توانست کسي را پيروز کند و يا به انساني، روزي دهد. اين ما هستيم که بايد بگوييم آيا انقلابمان اسلامی‌ است، يا چيزي شبيه انقلاب اکتبر روسيه يا انقلاب فرانسه‌؟! بايد مشخص كنيم كه می‌خواهيم چگونه باشيم؟ اين ما هستيم که بايد بگوييم سياست ما غربي است يا خير؟ اين ما هستيم که بايد ببينيم در کجا واقع شده‌ايم و بايد به كجا برسيم! ما بايد تکليف خود را مشخص کنيم كه آيا جزو کساني هستيم که اهل انقلاب اسلامي‌ا‌ند يا اهل انقلابي مثل ديگر انقلاب‌هاي جهان مي‌باشيم؟ آيا واقعاً به انقلاب و "جمهوري اسلامی" اعتقاد و اعتماد و علاقه داريم، يا كلمه "اسلام" را تشريفات می‌دانيم؟! اگر حقيقتي براي اسلام قائليم، پس ناگزير از آن هستيم كه در برخي از رفتار‌ها و انديشه‌هايمان تجديدنظر کنيم.
پي‌نوشت‌ها:

. سخنراني حضرت آيت الله مصباح يزدي در سوّمين همايش درس انقلاب اسلامي، به همت دانشگاه معارف اسلامي نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه‌ها، 26 و 27 آبان ماه 1389.
1. انفال/60.
2 آل‌عمران/122.
3 آل‌عمران/123.
4. آل‌عمران/124.
5. همان.
6. آل عمران/126.
7. انعام/73.
8. آل عمران/173.
9. هود/7؛ ملك/2.