try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: دوشنبه, 15 آذر, 1400

نتيجه گرايي در اخلاق اسلامي(قسمت سوم)

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دكتر حميد رضا مظاهري سيف
زیر عنوان: 
راهكارهاي جذّاب‌سازي و تأثيرگذاري درس اخلاق اسلامي

اشاره
نويسنده در بخش پيشين اين نوشتار به بازكاوي "نظريه هنجاري اسلام" پرداخته و سپس "آسيب شناسي دروس اخلاق" را به بررسي نشست.
اينك سومين بخش از اين مقال، پيش روي شماست.
معارف

ظرفيت هاي پيامدگروي در منابع دين
اخلاق موفقيت
توكل به عنوان يكي از مهمترين اصول اخلاق اسلامي نقش به‌سزايي در افزايش احتمال دست‌يابي به اهداف و رسيدن به موفقيت دارد. وقتي نيروي بي‌كران الهي پذيرفته شود و امكان اتصال به آن و برخورداري از آثارش در قلب جاگيرد. آمادگي و شايستگي بارش حيات بخش قدرت آسماني پديد آمده، موانع دريافت فيض بر طرف مي‌شود. بنا براين "كسي كه متوكل بر خداست كمك و حمايت را از دست نمي دهد." 1 و همواره در قلمرو امن پشتيباني شكست ناپذير حضور دارد.
اگر قدرت خود را جلوه و پرتوي از قدرت نامتناهي بدانيم در حقيقت به آن پيوسته و نيروي او در ما جاري مي‌شود. ولي فراموش كردن اين ارتباط موجب مي‌شود كه در محدوديت نيروي خود باقي مانده و به امور ناچيز و افراد ناتوان ديگر تكيه كنيم.
مراتب بالاي توكل به تفويض تبديل مي‌شود. تفاوت توكل و تفويض اين است كه در توكل فرد است كه كار خود را به خداوند مي‌سپارد اما در تفويض اساساً شخص كاري را براي خود نمي‌داند بلكه همه امور را در دست او مي‌بيند و تمام تكيه‌اش به خداوند است زيرا كار كار او، نيرو نيروي او و نتيجه نهايي هم از آن اوست و انسان متوكل بر سر سفره توفيق و فيض پروردگار نشسته است و هم از اين‌رو كارها در نهايت اتقان و استحكام پيش مي‌رود. "كسي كه كارش را به خداوند تفويض كرد، آنها را محكم كرده است."2
اين استحكام و حمايت به معناي رها كردن امور و به گوشه‌اي خزيدن و منتظر عنايت آسماني بودن نيست. بلكه تلاشي نيرومند، عملكرد متقن و مستحكم و حمايتي را كه موجب جديت و دلگرمي و پشتكار است، به دنبال مي آورد. توكل اعمال ضعيف و كم نتيجه را پر قدرت و ثمربخش مي‌كند و انسان ناتوان را از نيروي معجزه گونه‌اي برخوردار مي‌سازد.
نيروي نامحدود الهي بر همه چيز غالب است و هنگامي كه انسان با ارتباط و اتصال به اين سرچشمه قدرت از آن برخوردار شود. بدون ترديد پيروزي و كاميابي را خواهد يافت. اگر چه اهداف بسيار بزرگ و خواسته‌هاي گران‌سنگي داشته باشد، توكل مطمئن‌ترين راه نزديك شدن به آنهاست. "اعتماد به خداي والا‌مرتبه بهاي هر چيز گرانبها و نردبان به سوي خواسته‌هاي بلند است."3
توكل در درجه اول ابهاماتي را بر طرف مي‌سازد، كه در تصميم‌گيري و راه‌يابي به سوي اهداف مانع ايجاد مي‌كند. كسي كه بر خداوند سبحان توكل كند تاريكي‌هاي شبهه‌ها برايش روشن مي‌شود.4 و پس از اينكه راه مناسب به سوي مقاصد و خواسته‌هاي خويش را شناخت و تصميم‌گيري و اقدام را پشت سر گذاشت در كشاكش تلاش و كوشش نيز با توكل موانع را درهم شكسته، راه‌هاي روشن و هموار را مي‌گشايد و درمي‌نوردد. كسي كه بر خداوند توكل بورزد دشواري‌ها در برابرش فروشكسته و ذليل شده و اسباب توفيق به سادگي برايش فراهم مي‌شود.5 بنابراين توكل تضميني براي موفقيت و پيروزي كساني است كه مي‌انديشند و عمل مي‌كنند و توكل براي رسيدن به كاميابي و خوشبختي كافي است.6
البته توكل و پيوند با قدرت الهي براي كاميابي و موفقيت در دنيا اموري را به همراهي مي‌طلبد. مثل صبر كه قرآن كريم مي‌فرمايد: " الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ7" كساني كه بردباري پيشه كرده و توكل ورزيدند. در اين آيه شريفه صبر و توكل مكمل هم و در كنار يكديگر معرفي شده‌اند.
صبر در آمادگي يافتن براي دست‌يابي به نتيجه دلخواه نقش موثري دارد. شخص متوكل با اينكه اهداف بسيار بزرگي دارد اما خودداري نفس را از دست نمي‌دهد. و دچار حرص و ولع نمي‌شود، بلكه كاملا آرام و مطمئن به پيش مي‌رود و منتظر دريافت نيرو و سرانجام نتيجه الهي زحمات و تلاش‌هاي خويش است.
مفهوم صبر، بردباري و تحمل طاعت و بندگي در دشواري‌ها و رنج‌هايي است كه در زندگي پيش مي‌آيد. صبر دوران كمين كردن و آرام گرفتن زندگي براي آغاز تغيير و كوشش براي كاميابي است. به فرمودة امام علي(ع):"مطمئناً سيه روزي‌ها پاياني ندارد كه ناگزير به آن مي‌رسند، پس وقتي كه بر يكي از شما دشواري و گرفتاري حكم شود، بايد آن را بپذيريد و بردباري كنيد تا بگذرد. به‌راستي كه چاره انديشي در آن هنگام كه روي‌آورده موجب افزايش ناخوشايندي و رنج مي‌شود."8 صبر مقدمه تحول و دگرگون كردن اوضاع است، نه تسليم هميشگي برابر سختي‌ها و رنج‌ها و پذيرفتن شرايط ناگوار به معناي عدم اقدام و كنار آمدن دائمي با وضعيت ناخوشايند كه به بي‌تحركي و افسردگي و عادت به آن مي‌انجامد. صبر آرامش پيش از طوفان است. صابر شخصي است كه در انتظار فرصت براي اقدام و تمركز نيرو براي ايجاد تغيير است.
پيامبر اكرم(ص) فرموده‌اند: سه چيز نشانه فرد بردبار است. 1.از عمل كسل و سست نمي‌شود. 2.افسرده نيست. 3.از پروردگارش شكايت نمي‌كند.9 صبور كسي است كه در گرداب بلا و فاجعه افتاده و در مرحله آزموده شدن است از اين‌رو بسيار عادي عمل مي‌كند. اما منتظر است و نيروي خود را متمركز مي‌نمايد تا در موقع رو به افول نهادن مشكلات بر آنها بتازد.
آنچه براي صبر اهميت دارد دورانديشي است كه به حفظ نيرو و سرزندگي و آمادگي عمل مي‌انجامد. زيرا "دورانديشي همراه با بردباري تقويت مي‌شود.10" و براساس آن نشاط و نيروي عملي حفظ و تقويت مي‌گردد وكسالت و بي‌رمقي از شخص صبور دور مي‌ا‌‌فتد. پس بردباري راه نيرومندي و جمع كردن قدرت است و در پايان، همين نشاط و نيروي حفظ شده، نتايج خوشايندي را به بار مي‌آ‌ورد.
"كم است كسي كه صبر كند مگر اينكه قدرت يابد."11 زيرا صبر مثل سدّي است كه جلوي جريان قدرت را مي‌گيرد تا پس از ذخيره لازم آن را به‌كار گيرد. درست است كه هم هنگام خشكسالي و هم وقتي كه سدّي بنا مي‌شود در هر دو صورت رودخانه تهي مي‌گردد. اما خشكسالي مثل بي‌تابي كردن نيرو و نشاط را تحليل برده و به باد مي‌دهد. اما هنگامي كه سدّي بنا مي‌شود تمركز و اندوختن منابع انجام مي‌گيرد. ما در مواردي كه براي رسيدن به مطلوب و آروز و اهداف زندگي نياز به تمركز و انباشتن نيرو داريم، خداوند با مشكلات و دشواري ها سدي بنا مي‌كند تا نيروي لازم را در ما جمع كند و انسان بايد پيام حكيمانه خداوند را بفهمد و تا وقتي كه به اندازه كافي انرژي و نشاط اندوخته نشده بردباري پيشه سازد.
سومين علامت صبر در روايت پيامبر(ص) اين بود كه انسان بردبار از خدا شكايت نمي‌كند. البته اين به معناي آن نيست كه او وضعيت خود را خارج از قدرت و اراده او مي پندارد، بلكه براي آن است كه اين رنج و صبر را مقدمه پيروزمندي و دستيابي به مطلوب خود مي‌داند. زيرا نظام عالم بر اين است كه "پيروزي و موفقيت همراه بردباري و گشايش همراه گرفتاري و با هر سختي آساني است."12
بنابراين است كه هر كسي بهاي آنچه مي‌خواهد را بپردازد و بهاي خوشبختي و كاميابي، تحمل سختي و بردباري است. هم از اين رو "با صبر به خواسته‌ها دست يافته مي‌شود."13حضرت عيسي(ع) فرمود: "‌انكم لا تدركون ما تحبون الا بصبركم علي ما تكرهون" مطمئناً به آنچه دوست داريد نمي‌رسيد مگر با صبر برچيزي كه نمي‌پسنديد14.
هر چه صبر كامل‌تر باشد به حظ و بهره بيشتري از اهداف و آرزوها مي‌توان رسيد. و كار كسي كه بسيار بردبار است به هدف نهايي و تمام آرزوهايش مي‌رسد.15 آنچه موجب مي‌شود كه شخص بردبار به آمال خود راه يابد اندوختن نيرو، تمركز قوا و آمادگي در شكار فرصت‌هاست. حضرت علي(ع) فرمودند: "‌الصبر علي مضض يودي الي اصابه الفرصه؛ بردباري در رنج‌ها به شكار فرصت‌ها مي‌رسد16." در حقيقت بي‌تابي كردن نقشه و برنامه خداوند رابراي كاميابي و موفقيت انسان خراب مي‌كند كسي كه جزع كند... كار خداوند سبحان راخراب كرده و پاداش خود را فروخته است.17
بنابراين شخص بردبار با توجه به اينكه :" با صبر به امور والا دست يافته مي‌شود."18 در رنج ها نه تنها از خداوند ناراضي نشده و شكايت نمي‌كند بلكه به روشني مي‌بيند كه خداوند نقشه خود را براي پيروزي او به اجرا گذاشته و راه رسيدن به خواسته‌هايش را فرا‌روي نهاده است. لذا همواره به خود مي‌گويد كه شيريني پيروزي، تلخي صبر را از بين مي‌برد.19 پس بردباري بورز تا كامياب شوي.20 و اين فرمايش امام علي(ع) را همواره در نظر دارد كه "موفقيت از بردباري كننده گرفته نمي‌شود اگر چه زماني به طول انجامد."21

اخلاق دارايي
دين خاتم راه دست‌يابي به توسعة مادي را فراهم و معرفي كرده است. زيرا اين مطلوبي طبيعي و به حق است و سزاوار نيست كه دين مدعي كمال و جامعيت دنيا و آخرت آن را فروگذارد. امام صادق(ع) فرمودند: "كسي كه گردآوري مال حلال را دوست ندارد، در او خيري نيست..."22 اين حديث شريف روي دو موضوع تأكيد دارد، 1. گردآوري مال كه كاري پسنديده است 2. اينكه اين مال به صورت حلال كسب شود. ممكن است بعضي از كساني كه خود را دين‌دار و مقدس مي‌انگارند، آن را ناپسند پندارند، در حالي‌كه بايد توجه داشت كه در اسلام نه تنها علاقه به گردآوري مال حلال ستايش شده است، بلكه راه‌ها و اصولي براي دست‌يابي به افزايش درآمد و وسعت رزق نيز آموزش داده شده است.
ثروت اين امكان را فراهم مي‌كند كه انسان با آسودگي نيازهاي خود را برآورده سازد و به ديگران هم مدد رساند. پول، پل دست‌يابي به امكانات مادي بوده و براي موجودي كه در دنيا زندگي مي‌كند و نيازمندي‌ها و وابستگي مادي دارد، برخورداري از ثروت ناگزير و بسيار خوشايند و دل‌پذير است. ارزش گردآوري دارايي حلال براي آن است كه انسان در معرض نعمت‌‌هاي بي‌كران و فضل و عنايت خداوند قرار گرفته و خود را در ربط با جود و كرم او مي‌بيند. بنابراين اگرچه انسان نياز مالي نداشته باشد كسب درآمد، از نظر معنوي سازنده و رشد دهنده بوده، فوائد زيادي به دنبال مي‌آورد. هم از اين‌رو امام صادق(ع) به عُذافر - يكي از ياران خود - هزار و هفتصد دينار داد و فرمود: برايم تجارت كن. سپس افزود: "ميلي به سود آن ندارم، اگرچه سود چيز خوبي است، اما دوست دارم خداي تعالي ببيند كه جوياي بهرمندي از فضل و فايدة او هستم."23
ممكن است اين مطالب با برخي روايات تعارض بدوي و ظاهري داشته باشد. رواياتي كه دنيا را سهم گمراهان معرفي كرده24 و بهره مؤمنان را فقر و تنگ‌دستي دانسته است.25 پاسخ اين است كه اگر ساير روايات را كنار‌هم قرار دهيم و نظري فراگير به آنها داشته باشيم به روشني معلوم مي‌شود كه فقر مؤمن در مواردي است كه عقوبت گناهان در دنيا به او رسيده و به سختي‌ها مبتلا مي‌گردد26 و يا در صورت برخورداري از رفاه و وسعت روزي به زيان معنوي دچار مي‌شود27 بنابراين به تنگي رزق گرفتار مي‌آيد تا پاك به آخرت و نعمات بي‌پايان آن برسد. از اين رو قدرت تقوا كه گذشته پاك و آينده را از عصيان حفظ مي‌كند از مهمترين عوامل وسعت روزي است. در مقابل دنيايي كه نصيب دشمنان خدا مي‌شود تكاثري است كه از يك سو استدراج در دنيا و انقطاع از خداوند و زندگي ابدي را در پي دارد و از ديگر سو او را به دل‌‌مشغولي و گرفتاري و رنج در دنيا مبتلا مي‌سازد.
تقوا و پرهيزكاري: پاكيزه كردن جان از لوث گناه آمادگي دريافت فضل الهي و شايستگي برخورداري از نعمت‌هاي او را ايجاد مي‌كند. همة جهان در راه حق و به سوي خداوند در حركت است و همراهي انسان با اين نيروي عظيم، بهره‌مندي از امكانات و منابع آشكار و پنهان عالم را ميسر مي‌سازد. رزق و روزي در اين جهان پراكنده بوده و درآمد مالي در گرو استفاده و دست‌يابي به منابع همين جهاني است كه در دست قدرت پروردگار است و دسترسي به آنها با فرمانبري از او و پيراستن روان از آلودگي عصيان و گناه ممكن مي‌گردد. رسول‌اكرم(ص)فرمودند: "خداوند مي‌فرمايد به عزت و جلالم سوگند... بنده خواستة مرا بر خواستة خود برنمي‌گزيند مگر اينكه فرشتگانم را به پاسداري از او مي‌گمارم و آسمان‌ها و زمين‌ها روزي او را بر عهده مي‌گيرند و من براي او فراتر از هر تجارتي هستم و دنيا سرافكنده به سوي او مي‌آيد."28
حتي كسي كه سرمايه‌اي ندارد در صورت تقوا‌پيشگي مي‌تواند به سرمايه و ثروت برسد. پيامبر اعظم‌(ص) فرمودند: "اي مردم، پرهيزكاري را تجارت خود قرار دهيد تا روزي بدون سرمايه و تجارت به سوي شما سرازير شود. سپس اين آيه را قرائت فرمود: "وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ؛29 كسي كه تقوا پيشه كند راه رهايي براي او گشوده و از آنجا كه گمان نمي‌كند روزي داده مي‌شود."30 ساده‌ترين توجيه آن اين است كه فرد پرهيزكار مورد اعتماد است و هر جا كه ثروت بيشتري باشد نياز به اين‌گونه شخصيت‌ها بيشتر مي‌شود و به‌راحتي مي‌توانند كسب و كار پردرآمدي پيدا كنند. البته اين ظاهر قضيه است، در حالي‌كه "باشد اندر پرده بازي‌هاي پنهان..." قوانين معنوي عالم بر قواعد مادي غالب بوده و سنت‌هاي الهي محور گردش امور است. برجسته‌ترين مصداق اين مطلب حضرت يوسف(ع) است كه پس از آن پرهيزگاري و تقواي مثال زدني و البته كمي رنج به علت دشمني زليخا به بارگاه عزيز مصر راه يافت و خزائن و گنجينه‌هاي سرزمين پهناور مصر در اختيار او قرار گرفت.31 حضرت يوسف(ع) به علت تقوا و پاكدامني مورد اعتماد عزيز مصر قرار گرفت و بر تمام دارايي و ثروت آن مملكت مسلط شد. زيرا عزيز مصر كه او را بر اين كار گماشت خطاب به او گفت: " إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ؛ تو امروز نزد ما قدرتمند و مورد اعتماد هستي." 32 صد البته اين قاعده كه با پرهيزكاري مي‌توان به موقعيت‌هاي بالاي اقتصادي و سياسي رسيد تنها مخصوص حضرت يوسف(ع) نبوده و سنتي الهي است كه همواره بوده و هميشه چنين خواهد بود. به همين علت قرآن كريم مي‌فرمايد: "وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ؛ و همچنين يوسف را توان و تمكن بخشيديم. 33" در اين آيه شريفه كلمة‌ كذلك دلالت بر استمرار دارد و خداوند يكي از سنت‌هاي خود را بيان مي‌كند.
بي‌تقوايي و معصيت حركت بر خلاف سير جهان است و انسان با گناه روياروي خداوند و آفرينش او قرار مي‌گيرد؛ در نتيجه راه دسترسي به منابع و امكانات ثروت‌ساز جهان به روي او مسدود شده، ناگزير بايد به مصاف و ستيز با همه چيز برخيزد تا به پول و ثروت برسد. به اين علت است كه گناه درآمد را محدود مي‌كند و "چه بسا بنده قصد گناه مي‌كند سپس از روزي‌اش محروم مي‌گردد."34
انفاق: بناي جهان آفرينش بر اين نهاده شده است كه هر عملي عكس‌العمل متناسب با آن را دريافت كند. راه گشودن گنجينه‌هاي عالم به روي خود، گشودن در گنجينه‌هاي خويش به روي ديگران است. حكمت خلاق هستي شاهد دستان بخشنده و گنج‌هاي گشوده است تا دستان بخشندة خود را بگشايد و منابع درآمدزا را به دستان بخشنده بسپارد.
خداوند ذخاير و امكانات گران‌بهايي را براي بهره‌مندي بندگان آفريده است و كساني را مي‌جويد كه شايستگي ايستادن ميان او و خلق را داشته باشند؛ تا از او بگيرند و به خلق بسپارند. و هرگاه ديدي كه ثروت خداوند به دست نابكاران افتاده در ادعاي آرزومندان دارايي كه مدعي بخشندگي هستند ترديد كن، زيرا اگر آنها راستگو بودند خداوند سنت خويش را جاري مي‌ساخت. پس آنها كه مي‌گويند اگر به جاي فلان كس كه نم‌ پس‌نمي‌دهد ما داشتيم، به داد نيازمندان مي‌رسيديم‌؛ فرق زيادي با آنها ندارند. و در صورت برخورداري بهتر از آنها عمل نخواهند كرد كه در غير اين صورت خداوند آنها را ثروت مي‌داد تا دستان بخشندة او بين خلق و جانشين او در زمين باشند كه به همين منظور انسان را آفريده است. هم از اين رو بخشندگي و انفاق سبب افزايش درآمد و وسعت رزق مي‌شود. "عمل كساني كه مال خود را براي خشنودي خداوند و تثبيت ملكات انساني در جان خود انفاق مي‌كنند، مانند باغي است كه در نقطة بلندي باشد و باران‌هاي درشت به آن برسد و از هواي آزاد و نور آفتاب به حد كافي بهره‌گيرد و ميوة خود را دوچندان دهد كه هميشه شاداب و باطراوت است، و خداوند سبحان به آنچه انجام مي‌دهيد بيناست."35
حسن نيت: كاري كه انسان انجام مي‌دهد وسيله‌اي براي كسب و درآمد است. اما بايد توجه داشت كه كيفيت كار و كيفيت كالا يا خدماتي كه از فعاليت شخص حاصل مي‌شود ارزش اقتصادي آن را تعيين مي‌كند. كيفيت زماني ارتقا پيدا مي‌كند كه عشق و علاقه به مصرف كننده در كار بوده و نيت و قصد عمل كننده فراتر از عايدات اقتصادي آن، خوب انجام شدن كار باشد. خياطي كه لباس مي‌دوزد و فقط براي امرار معاش اين كار را انجام مي‌دهد؛ با خياطي كه با عشق و علاقه به مردم و براي رضايت آنها اندازه مي‌گيرد، مي‌برد و مي‌دوزد، محصولات كاملاً متفاوتي ارائه مي‌كنند.
كسي كه كار خود را براي خير رساندن به مردم دوست دارد و براي آن ارزش قائل است، زيبا، استوار و با خلاقيت و نوآوري كار خود را پيش مي‌برد. و به تبع مورد توجه قرار گرفته، درآمد فوق‌العاده‌اي كسب مي‌كند. اما كسي كه صرفاً‌ براي پول كار انجام مي‌دهد و به اينكه كارش چيست و به چه كسي مي‌رسد، نمي‌انديشد، نمي‌تواند استعدادهاي منحصر به فرد خود را شكوفا ساخته و كار خوب و متفاوتي انجام دهد.
حسن نيت يعني اينكه فرد بدون ملاحظة سود مادي، بخواهد كار خوبي را براي مردم انجام دهد. قصد خير رساني به ديگران و ارائة بهترين محصول ممكن، نيت خيري است كه موجب بهبود كيفيت عمل و در نتيجه افزايش درآمد حاصل از آن مي‌گردد. هرچه اين نيت خير توسعه يابد در نهايت منافع مالي بيشتري را به دنبال خواهد داشت. كسي كه مي‌كوشد خيري به اهالي يك محله برساند و كسي كه تلاش مي‌كند تا به مردم يك شهر يا كشور و حتي انسان‌هاي جهان نيكي كند، بدون ترديد در گسترة ارائة محصول و سرانجام سود حاصل از آن تفاوت زيادي با هم پيدا مي‌كنند. از اين رو در روايات مي‌خوانيم: "كسي كه نيت خود را نيكو سازد، روزي‌اش افزون مي‌گردد."36 و "رسيدن به هر آنچه شخص از خوشي زندگي مي‌خواهد و آرامش خاطر و گستردگي روزي به حسن نيت است."37

پي‌نوشتها:

1. " من کان متوکل علی الله لم يعدم الاعانه". میزان الحکمه، همان ح 22252.
2. من فوض امره الی الله سدده. تصنیف غرر الحکم ح 3882.
3. "الثقة بالله تعالی ثمن لکل غال و سلم الی کل عال" میزان الحکمه باب توکل ح 22262.
4. "من توکل علی الله سبحانه اضاءت له الشبهات" همان ح 22252.
5. "من توکل علی الله ذلت له الصعاب و تسهلت علیه الاسباب" همان ح 22253.
6. " التوکل کفایه" همان حدیث 225272.
7. نحل/42 و عنکبوت/59.
8. "ان للنکبات غایات لابد ان ینتهی الیها فاذا حکم علی احدکم بها فلیتطالها ویصبر حتی یجوز فان اعمال حیله فیها عند اقبالها زائد فی مکر وهها . .." میزان الحکمه باب صبر ح 10123.
9. علامه الصابر فی الثلاث : "اولها ان لا یکسل والثانیه ان لا یضجر و الثالثه ان لا یکشو من ربه تعالی" میزان الحکمه باب صبر ح 10108.
10. "مع الصبر یقوی الحزم" تصنیف غررالحکم ح 6356 .
11. "قل من صبر الاقدر" همان ح 6367 .
12. "ان النصر مع الصبر و الفرج مع الکرب و ان مع العسر یسرا" میزان الحکمه باب صبر ح 10068.
13. "بالصبر تدرک الرغائب" همان ح 10058.
14. ميزان الحكمه باب صبر ح 10021.
15. "یوول امر الصبور الی درک غایته و بلوغ امله" تصنیف غررالحکم ح 6333. میزان الحکمه باب صبر ح 10033.
16. میزان الحکمه باب صبر ح 10033.
17. "من جزع... وامر الله سبحانه اضاع و ثوابه باع" میزان الحکمه باب جزع ح 2328.
18. "بالصبر تدرک معالی الامور" همان باب صبر ح 10059.
19. "حلاوة النجح مرارة الصبر"همان ح 10075.
20. "فالصبر واتظفروا" همان ح 10071.
21 . "لایعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان" همان ح 10070.
22 . ميزان الحكمه، باب المال. حديث 19337.
23 . همان، باب كسب، خ 17643.
24 . عن الصادق (ع): "في مناجاة‌ موسي :‌ يا موسي ... اذا رأيت الغني مقبلاً فقل :‌ ذنب عجلت عقوبته" اصول كافي، ج3، ص 362، باب فضل الفقراء المسلمين ح 12.
25 . قال‌الصادق(ع): "كلما ازداد العبد ايماناً ازداد ضيقاً في معيشته" اصول كافي، ج،3 ص ،360 باب فضل الفقراء المسلمين، ح4.
26 . قالت فاطمة بنت رسول(ص): "يطهرون من ذنوبهم بالبلايا و الرزايا" بحار الانوار، ج67، ص 242، ح 75. و قال رسول الله (ص): "إن المؤمن اذا قارف الذنوب البتلي بها بالفقر..." همان ج 67 ص 237.
27 . قال‌الصادق(ع): "إن الله يقول إن من عباري المؤمنين لمن لايصلح لهم أمر دينهم ألا بالغني و الصحة في البدن فأبلوهم به و أن من العباد لمن لايصلح لهم أمر دينهم إلا بالفاقة و المسكنه و السقم في أبدانهم فأبلوهم به فيصلح لهم أمر دينهم..."اصول‌كافي، ج ،2 ص 60، ح 4.
28 . مبزان الحكمه، باب رزق. ح 21235.
29. طلاق/ 2و3.
30 . ميزان الحكمه، باب تقوا. ح 22428.
31 . يوسف/53 تا 56.
32. يوسف/54.
33. يوسف/56.
34 . همان، باب نيت. ح 20738.
35 . بقره / 256.
.36 ميزان‌الحكمه، باب نيت. ح 20711.
37 . همان، ح 20707.