try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 30 دی, 1400

پرسش‌ها و پاسخ‌هاي عاشورا پژوهانه (قسمت دوم/ پاياني)

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
سيدمجتبي مجاهديان
زیر عنوان: 
در گفتگوي مكتوب با استاد حجت الاسلام و المسلمين مهدي پيشوايي

اشاره
در شماره گذشته، اولين بخش از گفتمان مكتوب عاشورا پژوهانه معارف را با تاريخ‌پژوه ارجمند استاد پيشوايي پيرامون واقعه كربلا، ملاحظه فرموديد؛ كه به پرسش‌ها و پاسخ‌هاي صريحي درباره چرايي عدم قيام امام حسين(ع) در زمان معاويه؛ چگونگي رسيدن سيدالشهداء(ع) به كربلا در حالي كه آن حضرت عازم كوفه بود؛ تحليل آسيب‌شناسانه برخي مراثي ادبي به ويژه مرثيه دوازده‌بندي محتشم كاشاني؛ بررسي گزارش‌هاي تاريخي كه مدعي عدم بحران آب، حداقل تا صبح روز عاشورا هستند؛ پاسخ به شبهه نسخ حادثة عاشورا توسط حضرت امام رضا(ع)؛ ...، اختصاص داشت.
لازم به يادآوري است كه عموم پرسش‌هاي صريح ما در گفتگوهاي حضوري و مكتوب با استاد پيشوايي، ناظر به برخي شبهات مطرح در اين زمينه، به ويژه در محيط‌هاي دانشگاهي است.
اينك با تشكر مجدد از حجت الاسلام و المسلمين پيشوايي، واپسين قسمت آْن گفت و شنفت، پيش روي شماست.
معارف
( اساساً چرا در فرهنگ شيعه هميشه حزن، اندوه و عزاداري حاكم است؟! چرا بايد براي شهادت امام حسين(ع) و يارانش عزاداري و گريه كنيم در حالي كه آنان با شهادت خود به قرب الهي رسيدند؟! آيا ترغيب به گريه براي امام حسين(ع) ترغيب به غمگيني ـ كه از حالات منفي و نابهنجار است ـ و تكيه صرف بر احساسات و سوء استفاده از تحريك عواطف نيست؟ ترغيب به نابهنجاري از جانب دين مدعي كمال، چه توجيه منطقي مي‌تواند داشته باشد؟!
( نخست لازم است يادآوري كنم كه گريستن ـ همچون خنديدن ـ يك رفتار هيجاني مخصوص انسان‌هاست. هر انساني كم و بيش مواردي از گريه كردن خود را تجربه كرده، يا گريستن ديگران را ديده و به وضوح دريافته است كه گريه ـ مانند خنده ـ برآمده از شديدترين حالات احساسي انسان است. همچنين، تجربه نشان مي‌دهد كه ابراز ناراحتي به وسيله گريه ـ يا ابراز شادي به وسيله خنده ـ از نشانه‌هاي تعادل روحي انسان است؛ به گونه‌اي كه اگر فردي نگريد ـ يا نخنددـ مي‌توان روان او را نامتعادل توصيف كرد. انسان‌هايي كه با گريه و خنده‌، غم‌ها و شادي‌هاي خود را بروز مي‌دهند، در صحنه زندگي از سلامت جسمي و روحي بيشتر و از نشاط و تحرك بهتري برخوردارند. از اين رو مشاهدة مظلوميت و مصائب كساني كه مورد علاقه انسان هستند، نيز تجسم و ياد آوري آنها ـ به ويژه در مورد امام حسين(ع) و يارانش ـ عواطف انسان‌هايي را كه داراي فطرت پاك هستند، تحت تأثير قرار مي‌دهد و سبب مي‌شود تا بر آن مظلوميت و مصائب بگريند. پس در اصل، گريه و اندوه بر امام حسين(ع) و يارانش، يك امر فطري و طبيعي است؛ اما اين گريه، آثار تربيتي و روحي‌اي نيز دارد كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود:
1. حضور عزاداران در مراسم عزاي حسيني، عواطف و شناخت آنان را تقويت مي‌كند و نيز سبب مي‌شود تا آنان بكوشند در رفتار خود شبيه به آن بزرگواراني باشند كه برايشان مي‌گريند. هنگامي كه عزاداران به ياد وفاداري ابوالفضل العباس(ع) يا آزادگي حرّ بن يزيد رياحي اشك مي‌ريزند، طبعاً خواهند كوشيد تا آزاد مرد و وفادار باشند و از نامردي گريزان شوند.
2. علاوه بر اين، گريه بر امام حسين(ع) از نظرسياسي و اجتماعي آثار و كاركردهاي بسيارمهمي دارد؛ زيرا اين گريه‌ها در جايگاه يك رفتار كاملاً احساسي و هيجاني، در عين حال كاملاً آگاهانه، به ياد بزرگمردي است كه براي احياي دين و اجراي عدالت، خود را در سخت‌ترين شرايط قرار داده و هر گونه مصيبت و مظلوميت را به تن خريد. بدينسان اين گريه، شخصيت فرد عزادار را به شخصيت عظيم چنان انسان وارسته‌اي پيوند مي‌زند و اهداف و آرمان‌هاي او را در عمق جان وي پايدار مي‌كند. به اين ترتيب، فرد عزادار با سوگ‌مندي و گريه براي امام حسين(ع) در واقع اعلام مي‌كند كه او نسبت به امام حسين(ع) و نهضت و آرمان‌هاي او وفادار است و در ميدان عمل نيز وفاداري خود را به اثبات مي‌رساند. به ياد داريم كه در همين روزگار، در زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران و در جريان دفاع مقدس، مردان حسيني در ميدان عمل چه خوش درخشيدند و چگونه حسيني بودن خود را جلوه‌گر ساختند.
3. گريه و عزاداري بر امام حسين(ع) در واقع، انقلاب و مكتب او را زنده نگاه داشته و پيام آن حضرت(ع) را به همة انسان‌ها انتقال داده است. از اين رو، گريه در فرهنگ عاشورا، سلاح هميشه بُرّاني است كه فرياد اعتراض بر ستمگران است و پاسدار خون شهيدان مي‌باشد.1
اما اينكه در بخش ديگري از سؤال، آمده است كه "در فرهنگ شيعه، هميشه حزن و اندوه و عزاداري حاكم است" و نيز آمده است: "ترغيب به نابهنجاري از جانب دين مدعي كمال، چه توجيه منطقي مي‌تواند داشته باشد؟!"، برداشت نادرستي است و اگر در فرهنگ شيعه و تعاليم اسلام دقت كنيم و منصفانه داوري كنيم، به يقين خواهيم ديد كه چنين برداشتي، دور از واقعيت است. در فرهنگ شيعه، روزهاي جشن و سرور و شادماني نيز وجود دارد. علاوه بر اعياد بزرگ اسلامي، روزهاي ويژه شادي و سرور شيعيان كم نيست؛ مثلاً اگر ايران را در نظر بگيريم، علاوه بر روزهاي جشن و سرور مذهبي در ماه‌هاي مختلف، ماه‌هاي شعبان و ربيع الاول، ماه شادي و سرور شيعيان است. كافي است توجه داشته باشيم كه شيخ مفيد كه "معلم شيعه" لقب گرفت، در قرن چهارم و در حكومت شيعي آل‌بويه شيخ الاسلام و پيشواي بزرگ شيعيان بوده است. او در جهت معرفي روزهاي شادي و فرح و سرور شيعيان ـ گويا به پيشنهاد دولت آل‌بويه، جهت رسميت يافتن چنين روزهايي ـ كتاب "مسار الشيعه" (روزهاي شادي شيعه) را تأليف كرد و اعياد و روزهاي فرح و شادي شيعه را از تاريخ استخراج نمود. اين كتاب، هم اكنون موجود است و جزء منابع مي‌باشد.
اگر براي حفظ پيوند و ارتباط با اهل بيت(ع)، در فرهنگ شيعه، حزن و اندوهي هست، فرح و شادي هم هست. از اميرمؤمنان علي(ع) نقل شده است كه در مورد خصائص شيعيان فرمود: "... فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِيعَةً يَنْصُرُونَنَا وَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا... 2؛ خداوند ما را برگزيد و پيرواني براي ما برگزيد كه ما را ياري مي‌كنند و هنگام شادي ما شاد و هنگام حزن و اندوه ما محزون مي‌شوند."
بلي ممكن است افراد يا گروهي سليقه‌اي عمل كنند و در اين امر دچار افراط و تفريط شوند، اما مسلّم است كه رفتار اين گروه اندك را نمي‌توان به حساب "فرهنگ شيعه" گذاشت. در فرهنگ شيعه فرح و شادي جايگاه خود را دارد. با مراجعه به مجموعه‌هاي حديثي شيعه، با احاديث فراواني از ائمة معصومين(ع) مواجه مي‌شويم كه در آنها "فرح" و "سرور" ستوده شده‌اند؛ به عنوان نمونه با مراجعه به مدخل "سرور" كتاب "مستدرك سفينة البحار"3 با فهرست بلندي از احاديث مربوط به سرور (شادماني) روبرو مي‌شويم، كه در آنها فرح از جوانب مختلف مورد توجه قرار گرفته؛ و از جمله ثواب و فضيلت شاد كردن مؤمن (اِدْخالُ السُرُورِ عَلَي المُؤمِنِ) مطرح شده است. در اينجا به عنوان نمونه دو حديث شريف را در اين باره يادآور مي‌شوم:
1. از اميرمؤمنان علي(ع) نقل شده است كه فرمود:"ألْسُرُورُ يبْسُطُ ألْنَفْسَ وَ يثْيرُ النِشاطَ؛4 فرح و شادماني باعث بهجت و انبساط روح و مايه تهييج وَجد و نشاط است."
2. و همچنين فرموده است: "أوقاتُ اَلْسُرُورِ خَلْسَةٌ؛5 مواقع تفريح و شادماني فرصت است(افراد عاقل فرصت‌ها را مغتنم مي‌شمارند و از آنها به نحو صحيح استفاده مي‌كنند)."
به طوركلي بايد توجه داشت كه اسلام دين "فطري"، "جامع" و آييني "جامع الاطراف" است و در آموزه‌هاي آن "تعادل" به دقت منظور شده است. در اين آيين به همه ابعاد و جوانب شخصيت انسان و نيازهاي فطري او توجه شده و راه‌هاي ارضاي آنها در حد اعتدال پيش‌بيني شده است. از باب نمونه زيبايي دوستي، كمال طلبي و لذت جويي، جزو سرشت هر انسان است. در آيين اسلام هيچ يك از اينها سركوب نشده است. ميل به شادي و تفريح نيز چنين است و در آموزه‌هاي اسلام برنامه‌هايي براي اين نياز فطري منظور شده است. به عنوان نمونه در روايات رسيده از ائمه معصومين(ع) روي تفريح و سرگرمي سالم و حلال تكيه شده و گاهي در تقسيم اوقات شبانه روزي اختصاص سهم مساوي با اشتغال و عبادت، براي تفريح و سرگرمي توصيه شده است. از اميرمؤمنان(ع) نقل است كه فرمود: "لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ فَسَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ يَرُمُّ مَعَاشَهُ وَ سَاعَةٌ يُخَلِّي بَيْنَ نَفْسِهِ وَ بَيْنَ لَذَّتِهَا فِيمَا يَحِلُّ وَ يَجْمُل؛6 مؤمن بايد اوقات خود را سه قسمت كند؛ در بخشي ازآن به پرستش پروردگارش بپردازد، در بخشي ديگر به دنبال كار و كسب معاش برود و در بخش سوم، به سرگرمي‌ها و تفريح‌هاي حلال، سالم و لذت بخش بپردازد." از امام صادق(ع) نيز نقل است كه فرمود؛ "وَ يَنْبَغِي لِلْمُسْلِمِ الْعَاقِلِ أَنْ يَكُونَ لَهُ سَاعَةٌ يُفْضِي بِهَا إِلَى عَمَلِهِ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سَاعَةٌ يُلَاقِي إِخْوَانَهُ الَّذِينَ يُفَاوِضُهُمْ وَ يُفَاوِضُونَهُ فِي أَمْرِ آخِرَتِهِ وَ سَاعَةٌ يُخَلِّي بَيْنَ نَفْسِهِ وَ لَذَّاتِهَا فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ فَإِنَّهَا عَوْنٌ عَلَى تِلْكَ السَّاعَتَيْنِ؛7شايسته است مسلمان عاقل ساعتي از روز خود را براي كارهايي كه بين او و خداوند انجام مي‌گيرد اختصاص دهد و ساعتي برادران ايماني و دوستان خود را ملاقات كند و در امور معنوي و اخروي با آنان گفتگو نمايد و ساعتي نفس خود را با لذائذ و مشتهياتش، كه گناه نباشد، آزاد بگذارد و اين ساعت لذت، آدمي را در انجام وظايف دو ساعت ديگر كمك مي‌كند."
با توجه به آنچه گفته شد، اگر ادعا شود كه: "در اسلام، ترغيب به ناهنجاري از جانب دين مدعي كمال چه توجيه منطقي دارد؟" كمال بي انصافي است و ناشي از بي اطلاعي از آموزه‌هاي اسلام مي‌باشد.
( پيش‌تر(در قسمت اول اين گفتگو، چاپ شده در شماره 80) به شكل اجمال به اين پرسش پاسخ داده شد كه چرا براي بزرگداشت عاشورا به روش‌هاي علمي مانند مباحث نوشتاري اكتفا نمي‌شود؟ و آيا زنده نگه‌داشتن ياد عاشورا تنها منحصر به اين است كه انسان سينه زني و گريه كند و شهر را سياه پوش نمايد و يا حتي بعضي روز‌ها، كار و زندگي خود را تعطيل نمايد؟! (مخصوصاً با توجه به اينكه اين امور ضررهاي اقتصادي زيادي به دنبال دارد).
لطفاً به عنوان آخرين پرسش، اگر ممكن است به تفصيل بيش‌تري در اين باره بپردازيد.
( پاسخ تفصيلي به اين سؤال، توضيح و تبييني مقدماتي لازم دارد كه در اين فرصت كوتاه نمي‌گنجد. به علاقه‌مندان اين بحث پيشنهاد مي‌كنم كه فصل اول كتاب "آذرخشي در آسمان كربلا"، مجموعه بحث‌هاي حضرت آيت الله مصباح يزدي در باره عاشورا را، كه به اين بحث اختصاص دارد، مطالعه فرمايند. در اينجا به اختصار چند فراز آن را نقل مي‌كنم:
"بي‌شك بحث درباره شخصيت سيدالشهداء(ع) تشكيل ميزگردها و كنفرانس‌ها، سخنراني‌ها، نوشتن مقالات و پرداختن به ديگر امور فرهنگي، علمي و تحقيقاتي دراين باره بسيار مفيد و لازم است، اما اين فعاليت‌ها و اقدامات كافي نيست و دركنار آنها عزاداري نيز لازم است. براي توضيح اين امر، نظري روان‌شناسانه به انسان مي‌افكنيم تا ببينيم عواملي كه در رفتار آگاهانه او مؤثر است صرفاً عوامل شناختي و معرفتي است، يا عوامل ديگري نيز در شكل دادن رفتارهاي اجتماعي دخالت دارد.
با دقت در رفتارهاي انسان مي‌توان پي برد كه دو دسته از عوامل در رفتارهاي او نقش اساسي ايفا مي‌كنند: دسته نخست عوامل شناختي‌اند كه موجب مي‌شوند انسان مطلبي را ـ از مقوله‌هاي مختلف با استدلال‌هاي عقلي، تجربي و ... متناسب با آن ـ بفهمد و بپذيرد. شناخت به طور قطع تاثير به سزايي در رفتار انسان دارد؛ ولي يگانه عامل مؤثر نيست؛ عوامل ديگري نيز در كارند كه شايد تأثير آنها در رفتار ما بيش از شناخت باشد. اين عوامل را به طور كلي انگيزه‌ها و به تعبيراتي ديگر، احساسات، تمايلات، گرايش‌ها، ميل‌ها، غرايز و عواطف مي‌نامند. اينها سلسله‌اي از عوامل دروني و رواني‌اند كه در رفتار ما تأثير مي‌گذارند. با تحليل رفتار يك فرد خواه ناظر به زندگي فردي باشد، خواه خانوادگي، اجتماعي يا سياسي، به اين حقيقت مي‌توان پي برد كه عامل اصلي صورت گرفتن آنها همين عوامل تحريك كننده و برانگيزاننده است. استاد شهيد مطهري در اين ‌باره تشبيهي دارد و رفتار انسان را به خودرو تشبيه مي‌كند. يك خودرو براي حركت به دو عامل نياز دارد: عاملي كه انرژي مكانيكي را در آن توليد كند تا خودرو به كمك آن بتواند حركت كند؛ همچنين غير از انرژي مكانيكي، خودرو بايد چراغ هم داشته باشد تا راه را بنماياند و در دست انداز و گودال و پرتگاه نيفتد. اگر در فضايي تاريك، موتور خودرو به خوبي انرژي مكانيكي توليد كند اما راه قابل رؤيت نباشد، ممكن است سرنشينان با خطرهاي بسيار جدي مواجه شوند. ممكن است تصادفاتي رخ دهد كه به از دست رفتن جان راننده و سرنشينان بينجامد. پس خودرو بايد افزون بر داشتن سوخت براي توليد انرژي مكانيكي چراغ نيز داشته باشد، تا راه را به ما بنماياند. 8 همچنين فعاليت‌هاي آگاهانه انسان به دو عامل نيازمند است؛ نخست عاملي بايد در درون انسان باشد تا وي را برانگيزاند. از اين عامل مي‌توان با عناويني چون ميل، شور، شوق و علاقه تعبير كرد؛ ديگري عامل شناختي است كه با آن انسان درمي‌يابد كه به چه دليل كاري را انجام مي‌دهد، آن كار چگونه بايد صورت گيرد و انجام آن چه فايده‌اي در بردارد؟
بنابراين عوامل شناختي را مي‌بايد به دقت بررسي كرد و براي انجام هر كاري، معرفت و شناخت لازم را از طريق منابع متناسب آن به دست آورد. اما بايد دانست كه فقط شناخت كافي نيست تا انسان را به حركت درآورد. عامل رواني ديگري نياز است تا فرد را به سوي كار سوق دهد و او را براي انجام آن برانگيزاند. اينگونه عوامل كه انگيزه‌هاي رواني ناميده مي‌شوند ـ همان طور كه پيشتر به آن اشاره رفت ـ اسم‌هاي ديگري نيز همچون سائقه، احساسات و عواطف دارند. اين عوامل در مجموع ميل به حركت را در انسان پديد مي‌آورند. عشق به انجام كار را ايجاد مي‌كنند و شور و هيجان مي‌آفرينند. تا اين عوامل نباشد، كار صورت نمي‌گيرد. حتي اگر انسان به يقين بداند كه فلان ماده غذايي براي بدن او مفيد است، تا اشتها نداشته باشد يا اشتهاي او تحريك نشود، سراغ آن غذا نمي‌رود. اگر اشتهاي كسي كور شود يا به بيماري‌اي مبتلا گردد كه اشتها پيدا نكند، هرچه به او بگويند اين مادة غذايي براي وي بسيار مفيد است، تمايلي به خوردن آن پيدا نمي‌كند. پس غير از دانستن بايد ميل و انگيزه در درون انسان باشد. مسائل اجتماعي و سياسي نيز چنين حكمي دارد. هرچند شخص بداند فلان حركت اجتماعي خوب و مفيد است، تا انگيزه‌اي نداشته باشد، آن را انجام نمي‌دهد.
حال پس از آنكه پذيرفتيم براي حركت‌هاي آگاهانه و رفتارهاي انساني دو دسته عوامل شناختي و انگيزشي لازم است و بعداز اينكه دانستيم حركت سيد الشهداء(ع) چه نقش مهمّي در سعادت انسان‌ها داشته است در مي‌يابيم كه اين شناخت خود به خود براي ما حركت آفرين نمي‌شود. هنگامي دانستن و به ياد آوردن آن خاطره‌ها ما را به كاري مشابه كار امام(ع) و به پيمودن راه او وامي‌دارد كه در ما نيز انگيزه‌اي پديد آيد و بر اساس آن ما نيز دوست داشته باشيم آن كار را انجام دهيم. شناخت، به تنهايي اين ميل را ايجاد نمي‌كند، بلكه بايد عواطف ما تحريك شود و احساساتمان برانگيخته گردد تا ما نيز بخواهيم كاري مشابه او انجام دهيم. بنابراين تحقق چنين امري نيازمند دو دسته از عوامل است كه جلسات بحث و گفتگو و سخنراني‌ها مي‌توانند بخش اول آن را تأمين كنند؛ يعني شناخت لازم را به ما بدهند؛ اما به عامل ديگري نيز براي تقويت احساسات و عواطف نيازمنديم. البته خود شناخت، يادآوري و مطالعة يك رويداد، مي‌توانند در اين امر نقش داشته باشد، اما نقش اساسي را عواملي ايفا مي‌كنند كه تأثير مستقيمي بر تحريك احساسات و عواطف داشته باشند.
هنگامي كه صحنه‌اي بازسازي مي‌شود و انسان از نزديك آن را مي‌نگرد، اين مشاهده با هنگامي كه انسان بشنود چنين جرياني واقع شده يا اينكه فقط بداند چنين حادثه‌اي رخ داده است، تفاوت بسيار دارد. هركسي مي‌تواند اين نكته را در زندگي خود تجربه كند و دريابد كه اطلاع از وقوع حادثه‌اي، هيچ‌گاه به ميزان مشاهده آن حادثه در انسان تأثير ندارد؛ آگاهي از احوال محرومان، افراد مريض و يتيم مانند ديدن آنان، در روح انسان اثر نمي‌گذارد. هر كس مي‌تواند در زندگي شخصي خود به اين مطلب پي ببرد."9
( از اينكه حضرت‌عالي وقت خود را در اختيار مخاطبان شريف معارف گذاشتيد، از شما متشكريم.
( من نيز از شما تشكر مي‌كنم.
سوتير‌ها
شيخ مفيد، در قرن چهارم، جهت معرفي روزهاي شادي و فرح و سرور شيعيان ـ گويا به پيشنهاد دولت آل بويه، جهت رسميت يافتن چنين روزهايي ـ كتاب "مسار الشيعه" (روزهاي شادي شيعه) را تأليف كرد و اعياد شيعه را از تاريخ استخراج نمود. اين كتاب، هم اكنون موجود است.
ممكن است افراد يا گروهي سليقه‌اي عمل كنند، اما در فرهنگ شيعه فرح و شادي جايگاه خود را دارد. با مراجعه به مجموعه‌هاي حديثي شيعه، با احاديث فراواني از ائمة معصومين(ع) مواجه مي‌شويم كه در آنها "فرح" و "سرور" ستوده شده‌اند؛ به عنوان نمونه با مراجعه به مدخل "سرور" كتاب "مستدرك سفينة البحار" با فهرست بلندي از احاديث مربوط به سرور (شادماني) روبرو مي‌شويم كه در آنها فرح از جوانب مختلف مورد توجه قرار گرفته و از جمله ثواب و فضيلت شاد كردن مؤمن (اِدْخالُ السُرُورِ عَلَي المُؤمِنِ) مطرح شده است.
پي‌نوشت:

1 علاقه‌مندان به این بحث خوب است به کتاب "تاریخ قیام و مقتل جامع سید الشهداء(ع)" جلد دوم، فصل پرسش‌ها و پاسخ‌های عاشورایی مراجعه کنند.
2 صدوق، الخصال، حدیث اربعة مائة، ص 625.
3 ج1، ص466-469
4 گفتار امیر المومنین علی(ع)، ترجمه غررالحکم، ج1، ص 648، مدخل سرور.
5 همان، ص1137
6 نهج البلاغه، حکمت 39
7 الكافي، ج5، ص87
8. رک: مرتضی مطهری، مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، ص 368.
9 آذرخشي در آسمان كربلا، ص 18-21.