try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 30 دی, 1400

مهارت ارتباط كلامي ميان فردي در قرآن (قسمت دوم/پاياني)

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
عبدالعلي پاكزاد

اشاره
نويسنده در قسمت اول اين مقاله، ذيل عنوان كلي آن، به مباحثي در "اهميت سخن گفتن"، "واژه شناسي مهارت و ارتباط"، "مهارت‌هاي ارتباط كلامي ميان فردي در قرآن" و "مهارت شناختي" پرداخته و در ذيل بخش اخير به بررسي "به كارگيري واژه مثبت و آرامش‌زا؛ اعتماد آفريني؛ عناصر اعتمادآفرين در روابط گفتاري؛ در نظرگرفتن سطح فهم و نياز مخاطب؛ و اجتناب از واژه‌هاي زشت و نفرت‌انگيز" نشست. اينك دومين و واپسين قسمت اين نوشته، پيش روي شماست.
معارف

مهارت‌هاي رفتاري:
1. رعايت ادب و احترام متقابل
يكي از مهارت‌هاي ايجاد ارتباط كلامي مؤثر رعايت ادب و حفظ احترام مخاطب است.
بي‌احترامي و حرمت شكني حتي در نحوة صدا زدن و يا هرگونه نگاه كردن حالت رواني را براي مخاطب به وجود مي‌آورد كه سخنان گوينده را نمي‌پذيرد بلكه آتش خشم و تنفر از گوينده را در درون وي به وجود مي‌آورد. از اين جهت رعايت ادب و احترام مخاطب حتي در مواردي كه مخاطب پايبندي به آن را ندارد ضرورت مي‌يابد.
از اين جهت است كه حضرت ابراهيم(ع) در گفتگوي منطقي خويش با توهين عمويش آزر روبرو مي‌شود و تهديد او را مي‌شنود بازهم حرمت او را نگه مي‌دارد و بزرگوارانه مي‌فرمايد: "قَالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيًّا؛ (ابراهيم) گفت: سلام بر تو! من به زودي از پروردگارم برايت تقاضاي عفو مي‌كنم؛ چرا كه او همواره نسبت به من مهربان بوده است".1
اين نوع برخورد حضرت ابراهيم(ع) نشان مي‌‌دهد كه از عوامل مؤثر در ارتباط كلامي پاس داشتن رعايت ادب و احترام در گفتگو مي‌باشد.
از نحوة گفتگوي موعظه‌اي لقمان حكيم با فرزندش بر تأثير پند و اندرز استفاده مي‌شود كه از مهارت‌هاي ارتباط كلامي مؤثر رعايت ادب و احترام به خصوص نسبت به كوچكترها مي‌باشد.
"وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ؛ (به خاطر بياور) هنگامي را كه لقمان به فرزندش در حالي كه او را موعظه مي‌كرد. گفت: پسرم! چيزي را همتاي خدا قرار مده كه شرك، ظلم بزرگي است"2
تعبير، يا بني حاكي از نهايت احترام و ادب لقمان همراه با مهرباني در ارتباط كلامي او با فرزندش است.
بدون رعايت احترام در گفتگو نه تنها گفتگو تأثير مثبت ندارد بلكه به تنش‌ها و مشكلات مي‌افزايد و متكلم را از مقصود وي كه همان رساندن پيام و تأثير در مخاطب مي‌باشد بازمي‌دارد. از اين روي است كه خاموشي در بعضي از مواقع بهتر از سخن گفتن است كه به همراهش پشيماني بياورد.
علي(ع) فرمود: "صَمْتُ يَكْسُوك الكَرامَةَ خَيْرٌ من قولٍ يَكسِبُكَ النَّدامَةَ؛ خاموشي كه بزرگواري را در تو پوشد بهتر از سخني است كه پشيماني براي تو بار آورد".3همچنين فرمود: "صَمْتٌ تَحْمَدُ عاقِبَتُهُ خَيرٌ من كلامٍ تَدَمُّ مَغَبَّتُهُ؛ خاموشي كه پايانش پسنديده باشد خوشتر از سخني است كه بازگفتنش نكوهيده باشد".4
و به بيان رسول اكرم(ص): "اَلصُّمْتُ زينٌ للعالمِ و سَتْرٌ للجاهِلِ؛ خاموشي ماية زينت براي دانشمند و پوشش براي نادان است".5
از اين روي است كه گفته مي‌شود از مهارت‌هاي لازم در ارتباط كلامي مؤثر رعايت ادب و حفظ احترام مخاطب است.
2. رسايي كلام
يكي ديگر از مهارت‌هاي كلامي، رسايي و بليغ بودن آن است.
به اين معنا كه گوينده با عباراتي روشن و شفاف و به دور از هرگونه پيچيدگي و ابهام كلامش را به مخاطب برساند، چه آن كه هدف از سخن گفتن با شنونده (مخاطب) رساندن خواسته متكلم است و اين مهم وقتي تحقق مي‌پذيرد كه گوينده بدون ابهام تكلم كند.
سخنگوي بليغ كسي است كه سخنش خوب و رسا باشد.6
به قول راغب: يعني گوينده، مقصود و امري را در نظر داشته باشد و با وجهي نيكو و شايسته آن را ايراد كند به طوري كه مورد قبول و پذيرش طرفِ سخن يا وافي به هدف سخن باشد.7
علي(ع) فرمود: "اَحْسَنُ الكلامِ مازانَهُ حُسْنُ النّظامِ وَ فَهِمَهُ الخاصُّ و العام؛ بهترين گفتار آن است كه به حسن تربيت و نظم آراسته باشد و عالم و عامي آن را بفهمد".8
و همچنين در معني بلاغت كلام فرمود: "اَلُبَلاغَةُ ماسَهُلَ عَلي الْمَنْطِقِ و خَفَّ علي الفِطْنَةِ؛ بلاغت آن است كه به گفتار، روان و به فهم، آسان باشد".9 امام صادق(ع) فرمود: "ثَلاثَةُ فيهِنّ البَلاغَةُ: التَّقَرُّبُ منْ معني البُغيةِ و التَّبَعُّدُ من حَشْو الكلامِ و الدّلالةُ بالقليل علي الكثير؛ بلاغت در سه چيز است: نزديك شدن به معناي مورد نظر، دوري كردن از گفتار حشو و زايد و رساندن معناي زياد به عبارت كم".10و همچنين فرمود: "و إِنَّما سُمِّيَ البليغُ لِأَنَّهُ يَبْلِغُ حاجَتَهُ بِأَهْوَنِ سعْيِهِ؛ به اين جهت او را بليغ خوانده‌اند كه به كمترين تلاش به مقصودش دست مي‌يابد".11

قرآن كريم به رسا بودن كلام توصيه نموده است: آن جا كه خداوند ماهيت منافقان را آشكار مي‌سازد به پيامبر اسلام(ص) دستور مي‌دهد با بياني رسا منافقان را پند و اندرز دهد. "وَقُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلا بَلِيغًا؛ و آنها را اندرز ده، و با بياني رسا، نتايج اعمالشان را گوشزد نما".12
در جاي جاي قرآن كريم از اين روش به بهترين وجه استفاده شده است.
براي نمونه، وقتي به متواضعان و تسليم‌شوندگان بشارت مي‌دهد، بلافاصله به طور موردي و جزيي، ويژگي‌هاي آنان را ذكر مي‌كند. "وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ * الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ؛ و بشارت ده متواضعان و تسليم‌شوندگان را ـ‌ همان‌ها كه چون نام خدا برده مي‌شود دل‌هايشان پر از خوف (پروردگار) مي‌گردد و شكيبايان در برابر مصيبت‌هايي كه به آنان مي‌رسد، و آن‌ها كه نماز را برپا مي‌دارند و از آن چه به آنان روزي داديم انفاق مي‌كنند".13
به جهت اهميت تأثير رسايي كلام در مخاطب، حضرت موسي(ع) از خداوند تقاضا مي‌كند كه هارون، برادرش، در بيان افصح از اوست مددكارش قرار دهد. "وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هارُونَ أَخِي؛ و گره از زبانم بگشا ـ تا سخنان مرا بفهمند ـ و وزيري از خاندانم براي من قرار ده ـ برادرم هارون را".14
منظور از گشودن زبان، اين نبوده است كه زبان موسي(ع) به خاطر سوختگي در دوران طفوليت يكنوع گرفتگي داشته ، بلكه منظوراز گره هاي سخن آن است كه مانع درك و فهم شنونده مي‌گردد، يعني آن چنان فصيح و بليغ و رسا و گويا سخن بگويم كه هر شنونده‌اي منظور مرا به خوبي درك كند، شاهد ديگر بر تفسير اين آيه است. "وَأَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًاً؛ برادرم هارون زبانش از من فصيحتر است"15.
"فصيح" از ماده "فصح" به معناي پاك شدن چيزي است از آن چه كه آلوده اش مي كند و اصلش درباره شير پاك و خالص به كار مي رود. فصيح كسي است كه سخن و معنا و مفهوم كلام را روشن اداء كند.16
روشن است وقتي كلام به دور از ابهام و پيچيدگي باشد متكلم به هدف خويش نزديك مي‌گردد، و الا مقصود گوينده به مخاطب منتقل نمي‌شود تا كلام تأثير خويش را بر مخاطب بگذارد. از اين روي بر گويندگان و در هر گفت‌وگوي كلامي، ناگزير از به كارگيري اين راهكار قرآني در تأثير ارتباط كلامي هستيم.
3. به نرمي سخن گفتن
يكي ديگر از مهارت‌هاي ارائه شده در قرآن بر ايجاد ارتباط كلامي مؤثر، به نرمي سخن گفتن با مخاطب است، چه آن كه سخن گفتن با خشونت، آدمي را از مطلوب واقعي در گفتار، كه همان تأثيرگذاري باشد دور مي‌كند.
براي نفوذ در قلوب مردم (هرچند افراد گمراه و بسيار آلوده) نخستين دستور قرآن برخورد ملايم و توأم با مهر و عواطف انساني است، هر نوع توسل به خشونت مربوط به مراحل بعد است، كه برخورد دوستانه اثر نگذارد. هدف آن است كه مردم جذب شوند، متذكر و راه را پيدا كنند يا از عواقب شوم كار خود بترسند.17
خداوند به حضرت موسي(ع) و برادرش هارون دستور مي‌دهد كه به سوي (پادشاه قدرتمند و ستمگر) فرعون بروند و او را به بيان و سخني نرم و به دور از تندي و خشونت به سوي حق دعوت كنند. "اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى * فَقُولا لَهُ قَوْلا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى".18
عامل كارساز در دعوت فرعون به سوي خدا مطابق آيه فوق، به نرمي سخن گفتن بيان شده است. براساس همين اصل قرآني انسان‌ها در ايجاد ارتباط كلامي مؤثر ناگزير از به كارگيري اين راهكار قرآني هستند.
چه آن كه سخن خشن و تند اثر سوءاش از زخم تير بيشتر است. امام علي(ع) فرمود: "رُبَّ كلامٍ أنفَذَ من سِهامٍ بسا سخني، كه از تيرها كارگرتر است".19
به همين دليل است كه آن فرمانرواي خودمحور كه خود را پروردگار مردم مي‌دانست و هيچ سخن مخالفي را برنمي‌تافت در مقابل سخنان نرم و فروتنانة موسي(ع) عكس العمل مناسبي نشان داد و نه تنها ارتباط كلامي را با دستور خشن خود قطع نكرد، بلكه به ادامه ارتباط نيز متمايل گشت و به سؤال درباره خداي موسي(ع) روي آورد.20
4. همگامي
بي‌گمان در فرايند گفتگو و روابط ميان فردي، غالباً اختلاف‌نظرهايي برخاسته از تفاوت ديدگاهها، باورها و سليقه‌ها وجود دارد. از سوي ديگر، برخورد با باورهاي اشخاص، در واقع، برخورد با حقيقت آنهاست. و انگيزه و نظر ما، هرچند خيرخواهانه و روا باشد، آن‌گاه كه براي بيان اشتباه ديگران به كار مي‌رود، روند ارتباط را به مخاطره مي‌افكند. واكنش احتمالي مخاطب در اين گونه شرايط، موضعگيري تدافعي است و بهترين شيوه در اين حالت استفاده از روش همگام شدن است. 21
روشي كه قرآن كريم، با هدف برقراري ارتباط مؤثر و نفوذ در مخاطب، پيش داشته،در اين آيه مشهود است. "قُلِ اللَّهُ وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ؛ بگو خدا! و ما يا شما بر (طريق) هدايت يا در ضلالت آشكاري هستيم".22
روشن است كه پيامبر(ص) هدايت يافتگان را از گمراهان بازمي‌شناسد و در حقانيت راه خويش، ترديدي ندارد.
"آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ".23اين گونه گفتگو و اتّخاذ شيوة همگاني، اثر رواني خاصي بر مخاطب مي‌نهد كه وي را از حالت تدافعي جبهه‌گيرانه، خارج مي‌كند و به انديشيدن وا مي‌دارد. ثمرة چنين برخوردي، دوري از نگرشهاي جزئياست.
تحليل اين نكته آن است كه: انسان تنها انديشه و خرد نيست تا فقط در برابر قدرت استدلال تسليم گردد، بلكه علاوه بر آن، مجموعه‌اي از "عواطف" و "احساسات" گوناگون كه بخش مهمي از روح او را تشكيل مي‌دهد در وجود او نهفته است كه بايد آن‌ها را به طرز صحيح و معقولي اشباع كرد.24
رعايت اين گونه جنبه‌هاي رواني و اخلاقي، شيوه‌اي براي اقناع بعد عاطفي و در نتيجه، نفوذ و تأثيرگذاري بر مخاطب است، چرا كه وي با اين كار، درمي‌يابد كه هدف گوينده حق‌گويي و حقيقت‌جويي است نه برتري طلبي و تحميل سخنان خود، و انگيزه‌اش خيرخواهي و دلسوزي است و نه سودجويي و تحقير ديگران.25
5. شايستگي سخن
كميت و كيفيت سخن و در نظر داشتن معيارهاي سخن شايسته و ارزشي از عوامل مهم برقراري ارتباط مؤثر است.خداوند فرمود: "وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلا مَعْرُوفًا".26
معروف اسمي است براي هركاري كه با عقل و شريعت نيكو شناخته شده است.27
علامه طباطبايي در باره سخن شايسته مي نويسد: سخن شايسته آن است كه از نظر كمي و كيفي و محتوا در چارچوب موازين عقلي و ارزشهاي ديني و‌ آداب و سنن اجتماعي قرار گيرد و شنونده را به پذيرش وادارد. 28
معيارهاي سخن شايسته
الف)صراحت در گفتار
انبياء در ابلاغ رسالتشان و در بيان هدفي كه از نهضتشان داشتند به هيچ وجه اجمال گوئي نمي‌كردند و هنگامي كه با مخالفينشان روبه‌رو مي‌شدند با صراحت سخن مي‌گفتند كه عقيده ما مخالف عقيده شماست. 29
حضرت ابراهيم(ع) با صراحت به دشمنان خدا و بت‌پرستان مي‌گفت: "وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ و ميان ما و شما عداوت و دشمني هميشگي آشكار شده است. تا آن زماني كه به خداي يگانه ايمان بياوريد".30
در سوره كافرون خداوند به پيامبر، صراحت در گفتار با كفار را آموزش مي‌دهد. "قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ * لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ * وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ".31
خداوند در اين سوره به پيامبر دستور مي‌دهد كه به صراحت با آن‌ها سخن بگويد، اين چيزي نيست كه من در بارة آن با شما مصالحه كنم.
ب)علم و آگاهي
قرآن يكي ديگر از معيارهاي گفتار ارزشي را علم و آگاهي مي‌داند.
به خاطر اهميت اين معيار خداوند از نمازي كه انسان در حال مستي بخواند منع مي‌كند. "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ".32
و همچنين يكي از دلايل حقانيت سخن حضرت نوح(ع) را علم و آگاهي مي‌داند. "أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ".33
ج)صداقت و راستگويي در گفتار
سخنی شايسته است كه گوينده با صداقت و راستگويي آن را بيان كند.
قرآن راستگويي را از جمله اوصاف بندگان شايسته ذكر مي كند.،چنان كه مي فرمايد:. الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ وَالْقَانِتِينَ وَالْمُنْفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالأسْحَارِ" 34
د)عمل به گفتار
در عرف عموم اين يك اصل پذيرفته شده و اساسي است كه به سخن شخصي ارزش و اعتبار مي‌نهند كه به گفته‌هاي خويش عمل كند. قرآن كريم هم كه به زبان فطرت نازل شده است يكي از معيارهاي ارزشي گفتار را عمل كردن گوينده به سخن خويش مي‌داند، و افرادي را كه فقط حرف مي‌زنند و شعار مي‌دهند و درپي عمل به گفته‌هاي خود نيستند را مذمت مي‌كند. "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ".35و همچنين فرمود: "أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلا تَعْقِلُونَ".36
فراموش كردن به معناي از ياد بردن نيست بلكه به اين معناست كه به گفته خود عمل نكند، چرا كه ممكن است سخن خودش يادش باشد ولي به آن عمل نكند.
هـ)فروتني و ادب در گفتار
درباره سخن گفتن با والدين توصيه به رعايت ادب در گفتار شده است. "وَقُلْ لَهُمَا قَوْلا كَرِيمًا".37 منظور از قول كريم در اين آيه، همان سخن مؤدبانه است.38
و)اعراض از سخن لغو
"وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ".39 سخني شايسته است كه با دقت و انديشه باشد.
لغو در سخن و كلام خبري است كه قابل توجه نيست و از روي دقت و انديشه گفته نشود. 40
ح) انصاف در سخن گفتن
"وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا".41
عدل در لغت به معناي حد وسط و ميانه است.42
علامه طباطبايي ذيل اين آيه مي‌نويسد: معني آيه اين است كه ،بايد مراقب گفتارهاي خود باشيد و زبان خود را از حرف هايي كه براي ديگران نفع و يا ضرر دارد حفظ كنيد و عاطفه قرابت و هر عاطفه ديگري شما را به جانبداري بي جا از احدي وادار نكند و با تحريف گفته هاي ديگران و تجاوز از حق و شهادت به ناحق يا قضاوت ناروا وادار نسازد.43
ط)آسان‌گويي در گفتار
" فَقُلْ لَهُمْ قَوْلا مَيْسُورًا".44 با گفتار نرم و آميخته با لطف با آن ها سخن بگو.
ي)رعايت تناسب‌ها، شرايط و اقتضائات
در ارتباطات بر اين نكته تأكيد شده است كه يكي از شرايط ارتباط استاندارد و مطلوب، استفادة به موقع از جملات كوتاه و بلند است. در برخي شرايط، كوتاهي پيام بيش از بلندي آن اثرگذار است و در برخي شرايط درست عكس اين قضيه صادق است. آن چه كه تعيين‌كننده كوتاهي يا بلندي پيام در ارتباط كلامي است، مثلث گوينده و شنونده و محيط و شرايط است. 45
قرآن براساس اين اصل در شرايط ويژه‌اي كوتاه سخن گفته و در شرايط خاصي به تفصيل درباره نكته‌اي توضيح داده است. مثلاً در پاسخ يهوديان كه از پيامبر اكرم(ص) درباره روح سؤال كردند مي‌فرمايد: "وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلا قَلِيلا".46 و از تو درباره روح سئوال مي كنند. بگو روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكي از دانش، به شما داده نشده است.
در اين آيه قرآن به يك سخن كوتاه درباره روح اكتفا مي‌كند و بي‌درنگ در ادامه، دليل كوتاهي بيان را، دانش اندك شنونده معرفي مي‌كند. يعني هرگاه ظرفيت نهايي مخاطب براي فهم و دريافت نكته‌اي محدود است و بيان تفصيلي براي او مشكلي را حل نمي‌كند، بايد به بيان اجمالي و كوتاه بسنده كرد. نه سؤال را بي‌پاسخ گذاشت و نه بيهوده آن را طولاني كرد.
در آيه ديگري از پيامبر اكرم(ص) درباره قتال ماه‌هاي حرام سؤال مي‌شود و قرآن پاسخ آن را به طور مفصل بيان مي‌كند.
"يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛ از تو، در باره جنگ در ماه حرام، سؤال مي‌كنند، بگو جنگ در آن، (گناهي) بزرگ است ولي جلوگيري از راه خدا و كفر ورزيدن نسبت به او و هتك احترام مسجد الحرام، و اخراج ساكنان آن، نزد خداوند مهم‌تر از آن است، و ايجاد فتنه، حتي از قتل بالاتر است. و مشركان، پيوسته با شما مي‌جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آيينتان برگردانند. ولي كسي كه از آيينش برگردد، و در حال كفر بميرد، تمام اعمال نيك (گذشته) او، در دنيا و آخرت، بر باد مي‌رود و آنان اهل دوزخند، و هميشه در آن خواهند ماند".47
در اين آيه كريمه، قرآن متناسب با كاربردي بودن و مورد نياز بودن سؤال، به شنونده پاسخ طولاني داده است هرچند كه اگر قرآن به همان عبارت آغاز آيه " قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ" بسنده مي‌كرد تا اندازه‌اي پاسخ سؤال روشن مي‌بود، اما شنونده در مقام شنيدن پاسخ تفصيلي است و ظرفيت و شرايط و نياز فهم آن را دارد. 48
در آيه ديگري موضوع تناسب و رعايت شرايط از زاويه ديگري مورد توجه قرار گرفته است و آمده است. " وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الأصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ؛ (پسرم) در راه رفتن، اعتدال را رعايت كن، از صداي خود بكاه (و هرگز فرياد مزن) كه زشت‌ترين صداها صداي خران است.
در اين آيه به كنترل آهنگ صدا هنگام ارتباط كلامي ميان فردي اشاره شده است و لقمان به پسرش دستور مي‌دهد كه تعادل و حركت موزون و متناسب را در همه زندگي سرلوحه برنامه‌هاي خود قرار دهد".49

سوتيترها
مهارت‌هاي رفتاري عبارتند از:1.رعايت ادب و احترام متقابل 2.رسايي كلام 3.به نرمي سخن گفتن 4.همگامي 5.شايستگي سخن.
برخورد با باورهاي اشخاص، در واقع، برخورد با حقيقت آنهاست. انگيزه و نظر ما، هرچند خيرخواهانه و روا باشد، آن‌گاه كه براي بيان اشتباه ديگران به كار مي‌رود، روند ارتباط را به مخاطره مي‌افكند. واكنش احتمالي مخاطب در اين گونه شرايط، موضعگيري تدافعي است و بهترين شيوه در اين حالت استفاده از روش همگام شدن است.
در مجموع مي‌توان معيارهاي "سخن شايسته" را در موارد ذيل دانست: الف)صراحت در گفتار ب)علم و آگاهي ج)صداقت و راستگويي در گفتار د)عمل به گفتار هـ)فروتني و ادب در گفتار و)اعراض از سخن لغو ح) انصاف در سخن گفتن ط)آسان‌گويي در گفتار ي)رعايت تناسب‌ها، شرايط و اقتضائات.

پي‌نوشت:

1 . مريم/47.
2 . لقمان،13
3 . غررالحكم، 476.
4 . همان/476.
5 . نهج الفصاحه، 358.
6 . فرهنگ فارسي عميد، 317.
7 . مفردات الفاظ قرآن، 1/309.
8 . منتخب ميزان الحكمه /80.
9 . همان/80..
10 . همان/80.
11 . تحف العقول، 650.
12 . نساء/63.
13 . حج/34 . 35.
14 . طه/27 . 30.
15 . قصص/ 34
16 . مفردات،3/62
17 . تفسير نمونه، ج13، ص212 و213.
18. طه/43 . 44.
19. منتخب ميزان الحكمه، 494.
20 . احمدزاده، مصطفي، فصلنامه پژوهشهاي قرآني، ش 46 . 47ص313.
21 . فرهنگ روابط اجتماعي در آموزه‌هاي اسلامي، 2/453.
22 . سبأ/24.
23 . بقره/285.
24 . تفسير نمونه، ج18، ص87.
25 . فرهنگ روابط اجتماعي در آموزه‌هاي اسلامي، ج2، ص454.
26 . نساء/5.
27 . مفردات الفاظ قرآن، ج2، ص586.
28 . فرهنگ روابط اجتماعي در آموزه‌هاي اسلامي، ج2، ص463.
29 . اخلاق در قرآن، ج3، ص329.
30 . ممتحنه/4.
31 . كافرون/1 . 6.
32 . نساء/43.
33 . اعراف/62.
34 . آل عمران/17.
35 . صف/2.
36 . بقره /44.
37 . اسراء/23.
38 . اخلاق در قرآن، ج3، ص332.
39 . مؤمنون/3.
40 . مفردات،3/140
41 . انعام/152.
42 . المصباح المنير،150
43 . الميزان،7/575
44 . اسراء/28.
45 . فصلنامه پژوهشهاي قرآني، ش 46 . 47، ص318.
46 . اسراء/85.
47 . بقره/217.
48 . فصلنامه پژوهشهاي قرآني، ش 46 . 47،ص319.
49 . لقمان/19.